تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - خیابان‌های بارانی

خیابان‌های بارانی

1392/08/7 01:39نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: سالتون سی ، خنگ ها ،
 

نمی دانست باید به کجا برود

حتی نمی دانست کیست و از کجا آمده

نمی دانست باید چه کاری انجام بدهد

از دیگران خبری نداشت چون هرگز آدم فضولی نبود

تنها چیزی که از آن مطمئن بود قدم زدن در خیابان های بارانی بود

اینکه یقه پالتویش را بالا بدهد و به کوچه های خلوت سرک بکشد

شاید بالاخره در آن هوای نمناک کسی را می شناخت

نگاهی، لبخندی، شاید یک کلمه حرف

اما چیزی جز بی تفاوتی نمی دید

گاهی با خودش می گفت شاید مشکل خود اوست

اینکه نه کسی را می خواهد و نه کسی او را می خواهد

از عادت کردن و باقی ماندن متنفر بود

به نظر می رسید خودش دوست دارد تا ابد در آن خیابان های بارانی قدم بزند

تک و تنها بدون هیچ مزاحمی

بدون نگرانی و بی هدف، درست مثل یک ولگرد

اما خودش هم نمی دانست که او

تنها مونس آن خیابان های بارانی بود...


آخرین ویرایش: 1392/08/7 01:41

 
1396/05/17 09:39
I like it when people get together and share thoughts.
Great website, continue the good work!
1396/05/1 08:04
In fact no matter if someone doesn't understand after that its up to other viewers that
they will help, so here it occurs.
1396/04/31 02:43
Thanks for sharing your thoughts about خیابان‌های.
Regards
1396/04/27 11:55
Thanks for another informative site. Where else may just I am getting that
type of information written in such a perfect manner? I've
a venture that I'm simply now working on, and I've been on the look out for such information.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر