تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - حرص و ولع یا هیجان اجتماعی؟

حرص و ولع یا هیجان اجتماعی؟

1393/04/13 19:14نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


آسیب شناسی اشتیاق مردم برای استفاده از خدمات رایگان

رونمایی از بزرگ ترین بستنی جهان در بام تهران، به خودی خود می تواند خبر جالب و هیجان انگیزی باشد. تصور یک بستنی بزرگ، آنقدر که نمونه اش در جهان وجود نداشته است، به تنهایی کافی است تا عزم تان را برای رفتن به بام تهران جزم کند؛ خصوصاً اگر در یک روز دل انگیز بهاری روی دهد. قصه اما کاش به همین جا ختم می شد.

از ظرف های خالی بستنی که تمام مسیر را پوشانده بودند که بگذریم، تصویر ارائه شده از رونمایی بزرگ ترین بستنی جهان آنچنان با تصاویر ناخوشایند هجوم مردم عجین شد که تلاش برای جور دیگر جلوه دادن قضیه را ناکام گذاشت.

تصاویر هجوم مردم برای گرفتن بستنی مجانی، در شبکه های تلویزیونی ایرانی آنور آبی، دست به دست گشت و سرها به نشانه تاسف تکان داده شد. مردمی که دست هایشان را برای گرفتن بستنی رایگان دراز کرده بودند، شدند نماد ایرانی های داخل کشور که لابد چه محتاج و در سختی و فشار نگه داشته شده بودند یا چقدر دست و دلشان برای گرفتن کالای مجانی می لرزید، حتی اگر یک بستنی ناقابل باشد!

قضیه بزرگ ترین بستنی جهان به فروردین ماه سال 92 برمی گردد اما این اتفاق، چندان بی سابقه هم نبود. چند سال قبل ترش هم در سال 87 قضیه ثبت بزرگ ترین ساندویچ شترمرغ ایران در رکورد گینس، آبروریزی بزرگی راه انداخت.

مراحل آماده سازی این ساندویچ هزار و 500 متری، از مقابل جام جم تا داخل پارک ملت آغاز شده بود. 48 ساعت قبل از آن هم 32 آشپز به سرپرستی 2 سرآشپز بدون وقفه مشغول طبخ و آماده کردن مواد داخل ساندویچ بودند که این مواد بعد از آماده شدن توسط ماشین های مخصوص حمل مواد غذایی، به پارک ملت منتقل شد. ساندویچی که قرار بود در رکورد گینس ثبت شود و رکورد طولانی ترین ساندویچ قبلی را که هزار و 378 متر طول داشت و در ایتالیا طبخ شده بود، بشکند.

مسئولان گینس پس از گفت وگو با مسئولان شهرداری تهران، معیارهای ثبت این ساندویچ را در کتاب رکوردهای جهان اعلام کردند و قرار بود تمام مراحل طبخ و آماده سازی ساندویچ، تصویربرداری و به همراه تاییدیه وزارت بهداشت و وزارت صنایع درخصوص سلامت و رعایت استانداردهای لازم برای مسئولان گینس ارسال شود. عکاسان و خبرنگاران داخلی و خارجی هم در محل حاضر بودند اما چه کسی فکرش را می کرد که هجوم مردم، حتی به ناظران گینس اجازه ندهد تا ساندویچ را اندازه گیری کنند، چه برسد به ثبت! در نتیجه طرح با وجود تمام تلاش ها ناکام ماند و تنها چیزی که ثبت شد، تصویر ناخوشایند مردمی بود که به سمت ساندویچ هجوم برده بودند.

در آن زمان سایت «یاهو» به نقل از یکی از خبرنگاران رویترز نوشت: «در حالی که سه نماینده گینس برای اندازه گیری ساندویچ آماده می شدند، ناگهان برخی از شرکت کنندگان هجوم بردند و ساندویچ هزار و 500 متری را در عرض چند دقیقه خوردند!»

شبکه تلویزیونی العربیه هم سنگ تمام گذاشته بود و خبر تهیه طولانی ترین ساندویچ جهان در پارک ملت تهران را با درج تیتر «گرسنگی یا هرج و مرج؟!» روی صفحه تلویزیونی خود پوشش داده و عنوان کرده بود: کشمکش برای خوردن این ساندویچ سبب شد که ناظران گینس نتوانند آن را اندازه بگیرند و همین به سردرگمی سازمان دهندگان و ناتمام ماندن این طرح منجر شد.»

اینچنین بود که آبرو و عزت ایرانی به خاطر یک تکه ساندویچ، نقل محافل شد و به حربه ای برای دست انداختن و ابراز تاسف برای فرهنگ غنی دیار ایران زمین مبدل گشت.

شاید این گونه به نظر بیاید که با این حساب، همه که نه، گروهی از مردم ایران، به خورد و خوراک و هر چیزی که مربوط به آن می شود، اهمیت می دهند؛ اما قضیه روز سینما و دیدن فیلم رایگان را چطور می شود توجیه کرد؟!

همان روزی که قرار بود روز سلام دوباره مردم به سینما باشد اما به روز هجوم به سینما و پیشی گرفتن مردم از هم برای دیدن فیلم مجانی بدل شد و باز هم سوژه ای شد برای ایرانیان خارج نشین که بنشینند و بگویند ببینید ایران کجاست و ما چه خوب شد که آنجا نیستیم و الی آخر.

آیا این رفتار طبیعی است؟!

تاسف، تاسف و تاسف... چه چیز دیگری می توان ابراز کرد وقتی که پای هر چیز رایگانی که به میان آید، می خواهد یک بستنی ناقابل باشد یا تکه ای ساندویچ یا یک بلیت سینما، بعضی از مردم تمام داشته هایشان را گویی به کناری می گذارند و تمام تلاش شان را می کنند که از قافله هجوم برندگان عقب نمانند. البته هجوم برای دریافت جنس رایگان، تنها مختص به مردم ایران نمی شود و در بسیاری از کشورهای پیشرفته دنیا هم وقتی پای اعطای کالای مجانی یا حراج های 70 درصدی و بیشتر به میان می آید، باید نشست و تماشاگر هجوم مردمی بود که گاه شب را پشت در فروشگاه مورد نظر به صبح می رسانند تا جزو اولین نفراتی باشند که به محض باز شدن در فروشگاه، خودشان را به اجناس حراجی می رسانند.

آنها گاهی حتی حاضر می شوند شروط عجیب و غریب فروشگاه ها را برای دریافت تخفیف های کلان، بپذیرند که نمونه اش برهنه شدن برای دریافت تخفیف بالا در یکی از فروشگاه های آلمان بود که صاحبش در اقدامی عجیب به مشتریان خود وعده داده بود که هر کس کاملاً عریان برای خرید به این سوپر مارکت بیاید، می تواند ۲۷۰ یورو جنس به صورت رایگان بردارد و جالب اینجا بود که ۲۵۰ نفر طبق میل او وارد فروشگاه شدند!

اما این که مدعی داشتن فرهنگ و تمدن غنی و چندین هزار ساله باشیم، یک چیز است و رفتارهای ناپسند در چنین موقعیت هایی، یک چیز دیگر. مسلماً همیشه انگشت اتهام به سوی ما درازتر است و این، نکته ای است که نباید از آن غافل شد.

علی دادپی، اقتصاددان در این رابطه می گوید: «رفتار برخی از مردم در داخل کشور شباهت های زیادی به رفتار مردم برخی از ایالت های امریکا برای استفاده از تخفیف های سال نوی میلادی دارد که کنشی طبیعی است و تفاوت ها، تنها در نحوه اجرا، سازماندهی و مدیریت این رویدادها است. تفاوتش این است که در امریکا هرگز کسی به خاطر این رویدادها کل فرهنگ و شعور مردم را زیر سوال نمی برد و آنها را مسخره نمی کند.»

البته محکوم کردن مردم، کاری است که بیشتر در رسانه های خارجی و خصوصاً شبکه های تلویزیونی ایرانی صورت می گیرد تا هرچه بیشتر سعی در سیاه نمایی و بد جلوه دادن شرایط زندگی در ایران داشته باشند و تصویری مخدوش از مردم و حکومت ایران جلوه دهند. اما این واقعیت نمی تواند رفتار گروهی از مردم را هم توجیه کند که در مناسبت های مختلف باعث این گونه برداشت ها و سوء استفاده ها می شوند.

مجسم کنید که شما در جمع خانواده و دوستان هستید و قرار است کالایی میان تان توزیع شود. در این گونه مواقع، مسلماً قبل از این که به فکر خودتان باشید، حواس تان به عزیزان و اطرافیان تان است تا آنها از کالای مورد نظر بهره مند شوند. اما شاید اگر شما هم در موقعیتی مشابه اما بیرون از جمع نزدیکان قرار بگیرید، تنها به خودتان فکر کنید و تمام تلاش تان هم در این راستا باشد که به هر قیمتی شده، سهمی برای خودتان به دست بیاورید.

محمدرضا منافی، جامعه شناس با تایید این مساله در گفت وگو با ایران می گوید: « برخی از افراد در جمع هایی که با آنها احساس نزدیکی و خویشاوندی می کنند، دیگری را بر خود ترجیح می دهند و دل شان می خواهد عزیزان شان را در اولویت قرار دهند و مقدم بدارند. این مساله به خاطر فرهنگ ایرانی است که همیشه به خانواده اهمیت فراوانی می دهد اما همین افرادی که این گونه در جمع خانواده و دوستان، خود را در مرحله بعدی قرار می دهند، زمانی که در میان انبوهی از جمعیت غریبه که نسبت به آنها احساس پیوند اجتماعی ندارند، قرار می گیرند، دیگر احساس نمی کنند که عضوی از یک خانواده هستند و خود را به گونه ای جدا از این جامعه همپیوند می دانند. درست به همین دلیل هم هست که در چنین شرایطی رفتار غیرمشابه از خود نشان می دهند و با فردگرایی افراطی به بروز رفتارهای غیرمحترمانه و پرخاشجویانه دامن می زنند.»

او ادامه می دهد: «از سوی دیگر باید به معنای پنهان برخی حرکت ها هم در جامعه توجه داشت به این معنی که در حافظه هر جامعه ای برخی رفتارها بر اساس تجربیات قبلی ثبت شده است. تجربیاتی مانند جنگ، زلزله، سیل یا بارش برف که مردم از آنها خاطرات جمعی دارند و شاید به همین علت هم در موقعیت های اینچنینی، گرفتار همان رفتار شده و برای گرفتن کالاهجوم می برند زیرا به نوعی از این که دیگران هم مانند خودشان هجوم آورده اند، وحشت می کنند و به رقابت با آنها برمی خیزند.»

سید هادی معتمدی، روانپزشک، آسیب شناس اجتماعی و دانشیار دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی اما در این رابطه نظر جالبی دارد: «نیاز به هیجان اجتماعی درون انسان، نیازی طبیعی است و میزان هیجان اجتماعی در جامعه ما بسیار پایین است، به همین دلیل وقتی مساله ای برای اولین بار اتفاق می افتد، برای مردم جاذبه دارد. این مساله به نوعی در میان مردم هیجان ایجاد می کند.» به گفته او، از دید روانپزشکی این مساله از حرص و ولع مردم ناشی نمی شود، بلکه نیاز به هیجان اجتماعی را در مردم ارضا می کند.

توزیع سبد کالا از جمله موضوعاتی بود که منتقدان دولت را به طرح ایرادهای مختلف در رابطه با دولت تدبیر و امید برانگیخت و حتی گله برخی موافقان را نیز به همراه داشت؛ البته این طرح از جانب بسیاری ها هم مورد حمایت قرار گفت.

علی مطهری، نماینده تهران در مجلس با بیان این که «ما مردم خود را می شناسیم» گفت: « اگر الان بگوییم که فلان جا جارو توزیع می شود همه می آیند و صف می بندند.»

مطهری با بیان این که ما همه فرهنگ مردم را می دانیم، به بیان خاطره ای از دوران جنگ تحمیلی پرداخت و گفت: « یک سال در عید قربان اعلام شد که گوسفند در مکانی خاص ارزان تر توزیع می شود. بعد از این اعلام صف های طولانی تشکیل شد و مشکلاتی را درست کرد بنابراین باتوجه به این تجربه، این نوع شیوه توزیع درست نیست. این رفتار ریشه های فرهنگی دارد. باید بررسی و ریشه یابی کرد. علاوه بر آن نیز باید با عنایت به شناختمان از مردم ایران برنامه ریزی کنیم. زمانی ما برای مردم سوئیس برنامه ریزی می کنیم که طبیعتاً آن برنامه با برنامه ریزی برای مردم خودمان فرق دارد. دولت باید تمامی این موارد را در نظر می گرفت.»

در همین رابطه داوود پرچمی، استادیار گروه جامعه شناسی دانشگاه شهید بهشتی معتقد است انتشار خبرهای منفی در جامعه به ایجاد فضای منفی و ایجاد نگرانی های جدی در میان مردم منجر می شود.

پرچمی بر این باور است که شرایط اجتماعی، زمینه های بروز چنین رفتارهایی را ایجاد می کند.

او ادامه می دهد: «ساختارهای اجتماعی و الگوهایی که دولت، مجلس و بطور کلی نهادهای حاکم برای تنظیم روابط و رفتار انسان ها با یکدیگر تعریف کرده اند، به صورت طبیعی ممکن است چنین رفتارهایی را ایجاد کند؛ اگر مردم تصور کنند که سبک زندگی مسئولان تفاوت زیادی با آنها دارد، در اصل با مقایسه های اجتماعی و فضای بی اعتمادی ناشی از آن، همراهی کمتری با مسئولان خواهند داشت. مسلماً اگر مردم در زمینه دسترسی به نیازهای خود احساس خطر کنند، احتمال بروز رفتارهایی همراه با شتاب و پرخاشگری بیشتر خواهد شد.»

البته حداقل ها برای زندگی مردم یعنی آن چیزی که احمد توکلی بر آن تاکید می کند ممکن است در مورد سبد کالاصدق کند اما مسلماً در مواردی همچون بستنی و سینمای رایگان صادق نیست؛ آن هم جایی که بسیاری از چشم ها به ایران دوخته شده تا از هر فرصت پیش آمده برای رسیدن به منافعی خاص استفاده شود. استفاده از عباراتی نظیر «گزارشگر ما باشید!» از سوی برخی از این شبکه ها و نمایش فیلم ها و عکس های ارسالی از ایران، می تواند دلیلی بر این گفته باشد. القای این تفکر که در ایران همه چیز سخت و آزاردهنده است و تلاش در برجسته کردن نکات منفی، به وضوح در شیوه کار این رسانه ها به چشم می خورد. حالاما می مانیم و علامت سوالی بزرگ در ذهن که چرا باید هر بار شاهد رفتارهای اینچنینی باشیم؟! حالاکه دیگر خبری از جنگ نیست و قحطی هم که خوشبختانه هنوز به سرزمین مان قدم رنجه نکرده است. با این حال باز هم تا صحبت از توزیع کالایی مجانی به میان می آید، تصویرها گویی به یکباره مخدوش می شوند و عزت و غرور ایرانی به سخره گرفته می شود و با این شرایط دیگر انگیزه ای باقی نمی ماند تا برای ثبت رکورد بزرگ ترین بستنی، ساندویچ یا هر چیز دیگری در گینس، تلاش کنیم.


آخرین ویرایش: - -

 
1396/05/15 14:37
I'm curious to find out what blog platform you're using? I'm having some minor security problems with my latest site and I would
like to find something more safe. Do you have any solutions?
1396/05/14 06:08
There's certainly a lot to find out about this issue.

I love all the points you have made.
1396/04/31 14:13
I have read several just right stuff here. Certainly worth
bookmarking for revisiting. I surprise how much
effort you put to make this sort of fantastic informative website.
1396/04/29 21:13
Howdy! Someone in my Myspace group shared this site with us
so I came to take a look. I'm definitely loving the information. I'm book-marking and will be tweeting this to my followers!
Great blog and terrific design and style.
1396/01/25 03:01
I do not know if it's just me or if perhaps everybody else encountering problems with your site.
It appears as if some of the written text on your posts are
running off the screen. Can somebody else please provide feedback and let me
know if this is happening to them as well? This may be a
problem with my browser because I've had this happen before.
Many thanks
1396/01/11 14:09
Since the admin of this web page is working, no doubt very quickly it will be renowned, due to its quality contents.
1393/10/12 00:14
پس پیشنهادمو پس میگیرم.
فکر کنم هیچ راهی برای تغییر مردم نیست.(البته کسی که میخواد چیزی رو تغییر بده باید از خودش شروع کنه.)
1393/10/11 21:39
بمب اتم باعث هارتر شدن جماعت میشه
1393/10/11 18:32
مشکل اینه که نمیزارن آدم بره اونجا که راحته.
بقیه مردم جهان اکثرا با توجه به امکاناتی که دارن اصلا خوب نیستن.
پیشنهاد بهتر اینه که همزمان چند تا بمب اتم بزنن,کل نسل بشر منقرض بشه.همون دایناسورا بهتر بودن.
1393/10/11 17:49
بمب اتم؟!
نه، برای چی؟!
بقیه مردم جهان هم خیلی خوب نیستن، هر قومی عادت های خوب داره و بد. باید دید کجا راحتی.
البته مشکل اصل بشر.
1393/10/11 17:29
قبول دارم که همه جای دنیا از این چیزا هست ولی تو ایران انگار جا افتاده.دیگه ضرب المثل هم داریم دیگه:مفت باشه کوفت باشه.یارو هر وقت میخواد سینما بره یا منتطر میمونه تویکی از اعیاد(که سینما رایگانه)بره یا میره این سینماهایی که یه روز تو هفته رایگانه.
البته ایرانی های بیرون ایران 99 درصدشون داغون تر از مردم تو ایرانن.همونا هم ائنجا اینجوری میگن ولی اگه بیان ایران همین کارارو میکنن.
ولی این مردمو(که منم داخلشونم)هیچ جوره نمیشه عوض کرد.فک کنم تنها راه اینه که یه بمب هسته ای بزنن وسط ایران که کلا این نسل منقرض بشه.اونموقع شاید نسل جدید با فرهنگ بشن.البته شاید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر