تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - «پایان تاریخ» ادامه دارد

«پایان تاریخ» ادامه دارد

1393/04/30 03:26نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


با وجود همه انتقاداتی که طی دو دهه بر تز «پایان تاریخ» فرانسیس فوکویاما شده و مقالات و کتاب های متعددی که در این زمینه نوشته شده است، این نظریه پرداز علوم سیاسی از تز خود دفاع می کند و آن را معتبر می شمارد. مصاحبه زیر را استنفورد دیلی با فوکویاما انجام داده و او 25سال پس از انتشار نسخه اولیه مقاله «پایان تاریخ» همچنان به آن اعتقاد دارد.

آیا شما به بدیل های موجود برای نظم فعلی جهانی باور دارید؟

خب، پاسخ این سوال تا حدودی به این بستگی دارد که مراد شما از «نظم جهانی» چیست، چرا که معنای آن در سطوح ملی و بین المللی متفاوت است. به گمان من، از دهه 70 میلادی و بالاخص پس از سقوط دیوار برلین، شاکله سازمانی غالب در سطح ملی آمیزه ای از لیبرال دموکراسی و نظام اقتصادی بازارمحور بوده است. همچنین در سطحی بین المللی نیز نهادها عمدتا بازتابی از تسلط این سنخ از دولت ها بوده اند. سازمان تجارت جهانی، برتون وودز و نهادهایی مشابه آنان همگی پشتیبان نوعی نظم تجاری لیبرال و جهانی شده هستند. بدیهی است که ایالات متحده، در مقام بزرگ ترین دموکراسی سرمایه دارانه، نقشی بی نهایت مهم در اشاعه آن قسم نهادهای ملی و همچنین حمایت از نظم بزرگ تر جهانی برعهده داشته است.

اما این وضعیت امروزه توسط برخی کشورها به چالش کشیده شده است. در این میان، چین مهم ترین چالش پیش رو است، زیرا اقتصادش تنها تا حدودی بازاری شده است. چین یک نظام سیاسی اقتدارگراست که از نظم رایج لیبرال بهره می جوید، اما هیچ گونه تلاشی در جهت حفاظت از آن نمی کند. بنابراین می توان گفت در سطح ملی مدلی جایگزین وجود دارد. البته من مدت هاست بر این باورم که مدل چین در درازمدت پایدار نخواهد ماند. جدیدترین نسل چینی ها دستاوردهای بسیار خوبی داشته اند، منتها از آنجایی که درصدد بدل شدن به کشوری با سطح درآمدی بالاهستند، جنبه های سیاسی و اقتصادی این مدل در آینده به شدت در تنگنا قرار گرفته و فرسوده خواهد شد.

در سطحی بین المللی نیز باید در نظر داشت که چین به راستی بدیلی جز تعقیب منافع تجاری و ملی خود در اختیار ندارد. هنگامی که دولت یا شرکت های چینی به آفریقا یا آمریکای لاتین پا می گذارند، به شیوه همتایان اروپایی و آمریکای شمالی خود رفتار نمی کنند. اما من فکر نمی کنم که این امر در واقع مبتنی بر نگرشی نظام مند نسبت به چندوچون جهانی متفاوت و دگرشکل باشد. بله، قواعدی وجود دارد، از جمله اینکه باید به حاکمیت ملی احترام گذاشت؛ اما اینها در حقیقت اصولی نیستند که بتوانند بن مایه بخش اعظم ساختاری بین المللی قرار گیرند.

    و مساله دیگر آن است که منافع چین با منافع روسیه متفاوت است، همان طور که برای مثال با منافع ونزوئلاو ایران نیز سر ناسازگاری دارد. در نتیجه افراد بسیاری وجود دارند که از نظم جاری جهانی ناخشنودند، اما در واقعیت نمی توانند جبهه ای منسجم تشکیل دهند. خلاصه این پاسخ طولانی به پرسش شما آن است که من حقیقتا جایگزینی نظام مند برای نظم جاری متصور نیستم.

به نظر شما، چین از آن لحاظ که «خود بخشی از نظم است، اما رضایت چندانی نسبت به آن ندارد»، به نوعی وارث اتحاد جماهیر شوروی نیست؟

خیر، به گمانم این قیاس به دلایلی درست نیست. در درجه اول، اتحاد شوروی واجد یک ایدئولوژی جهانشمول بود؛ پس به تبع آن در تلاش بود تا نظام خود را به آمریکای شمالی و جنوب صحرای آفریقا گسترش دهد. اما چینی ها اهمیتی به گسترش و ترویج نظام خود نمی دهند. آنان در وهله اول به کسب درآمد علاقه مندند و از همین رو در اقصی نقاط دنیا حضور دارند. آنان به هیچ وجه پیرو آن قسم برنامه ها و دستورالعمل های امپریالیستی و نجات بخشی نیستند که اتحاد جماهیر شوروی سابق برای خود قایل بود. از این گذشته، چین نسبت به شوروی سابق از نظام اقتصادی بهتر و به مراتب منسجم تر و یکپارچه تری برخوردار است که آن را به رقیبی سرسخت تر بدل می کند.

به نظر من، بهترین قیاس در این مورد باید در واقع مابین آلمان متحد پس از 1871 و چین صورت گیرد، مقایسه ای که تابه حال از سوی شمار بسیاری انجام پذیرفته است. آلمان بیسمارک نه یک دولت مسیحایی نجات بخش، جهانشمول و تجدیدنظرطلب بلکه دولتی بسیار بزرگ و قدرتمند و با منافع ملی متعدد بود و من فکر می کنم چین نیز وضعیتی بسیار مشابه آن دارد.

شما اخیرا در کنفرانس جهانی موسسه میلکن سخنرانی کرده و درباره آنکه آمریکا چگونه می تواند به شیوه ای قاطعانه تر نسبت به روسیه واکنش نشان دهد، صحبت کرده اید.

در پاسخ به روسیه، بی شک راهکار تحریم هایی سنگین تر به ذهن خطور می کند که می توانستیم پس از تحولات کریمه اعمال کنیم. اما در این بین با معضلی بزرگ مواجهیم و آن اینکه اروپایی ها درواقع پذیرای بسیاری از این تحریم ها نیستند.

البته ما هنوز هم می توانستیم اقدامات بیشتری انجام دهیم. به نظر من، دو مورد مهم پیش روی ماست که باید حتما به انجام رسانیم. اول آنکه باید از نو ناتو را به مثابه متحدی نظامی جدی بگیریم؛ نیرویی که می تواند در آینده از دولت های کنونی عضو ناتو، یعنی لهستان و دیگر کشورهای اروپای شرقی و به خصوص کشورهای حوزه بالتیک دفاع کند. ما بیش از 20سال است که ناتو را دست کم گرفته ایم، چرا که تهدید روسیه را برطرف شده می پنداشتیم. علاوه بر این، باید صادرات گاز ملی مان را نیز شدت ببخشیم. این مهم به کاهش توانایی روسیه در استفاده از گاز به منزله سلاحی سیاسی خواهد انجامید.

با توجه به آنچه گفته شد، ایالات متحده به چه طریقی توانسته است سایر ملل را در انتخاب و اتخاذ قالب های نهادی در مقیاسی ملی و همچنین بین المللی یاری رساند؟

این کار اساسا به دو طریق امکان پذیر است. یکی از آن دو صرفا عرضه مدلی شایسته به جهانیان است و من بر این باورم که این قسم از قدرت نرم آن شیوه غالبی است که نفوذ آمریکا طی دو سده پیش به واسطه آن گسترده شده است. البته امروز در این رابطه با مشکلاتی جدی روبه روییم. ما به تازگی بحران اقتصادی عمیقی را از سر گذرانده و تنظیمات لازم را بر مدل اقتصادی مان اعمال کرده ایم. از سوی دیگر، به نظر می رسد با یک بحران سیاسی در حال پیشرفت نیز دست به گریبانیم، زیرا دولت به شدت دوقطبی و فلج شده و حتی از تصویب بودجه و این دست اقدامات نیز ناتوان است. در نتیجه لازم است تا در ابتدا این امور داخلی را سروسامان دهیم.

روش دیگری که ایالات متحده در پیش گرفته است در راستای کمک به برابرسازی شرایط به گونه ای است که نیروهای دموکراتیک نیز مجال عرض اندام داشته باشند. من به شخصه 13-12سال است که عضو هیات مدیره موقوفه ملی برای دموکراسی هستم که یکی از سازمان های عمده حامی تشکیلات جامعه مدنی، اعم از جنبش های کارگری و گروه های مدافع حقوق زنان و محیط زیست است؛ تشکیلاتی که در بسیاری از کشورها سرکوب شده یا درواقع فاقد هرگونه امکان دسترسی به قدرت سیاسی هستند. در نتیجه فکر می کنم ما باید همچنان در مسیری مشابه ادامه دهیم، اما نباید دچار این توهم شویم که عنان این فرآیندها به کلی در دستان ماست.

آیا به باور شما، ایالات متحده از لحاظ سیاسی قادر به انجام آن دست اقداماتی است که در پاسخ به سوالات پیشین برشمردید؟

پاسخ به این سوال در مجموع مشکل است. به عقیده من، در این رابطه هیچ گونه قیدوبند و محدودیت اقتصادی وجود ندارد. کسری بودجه اگرچه معضل بزرگی است، اما تنها به واسطه تثبیت مقرری ها حل وفصل خواهد شد و عدم گشایش سفارتخانه در نقطه ای از جهان کمکی به رفع آن نمی کند.

مساله در اینجا بیشتر به حال وهوای داخلی بازمی گردد و من آشکارا بر این باورم که انفعال نسبی دولت اوباما نشان دهنده روحیه ای ملی است. ما به تازگی متحمل جنگ هایی گسترده در خاورمیانه شده ایم و دلزده از دخالت در امور سایر کشورها، از جنگ خسته ایم. این درست همانند مقطعی پس از جنگ ویتنام است که به یک دوره عقب نشینی انجامید. البته که به باور من در سیاست خارجه رهبری از اهمیت بسزایی برخوردار است و بنابراین امکان متقاعد کردن آمریکایی ها به اقداماتی بیشتر وجود دارد، اگر بتوانیم استدلال هایی موافق آن ارایه دهیم؛ امری که اوباما چندان مایل به انجام آن نیست.

ما می توانستیم در لیبی، سوریه و مصر دست به اقدامات فراوانی بزنیم که لزوما تعیین کننده نبودند، اما تاثیرات مهمی به جا می گذاشتند. می توانستیم به آسانی مردم آمریکا را با شماری از این اقدامات که هزینه چندانی نیز در پی نداشتند، همراه کنیم. بنابراین، من به جد معتقدم که ما بسیار بیش از آنچه برخی فکر می کنند، گزینه و حق انتخاب داریم.

به عنوان سوال آخر، آیا باور دارید که تز «پایان تاریخ» به شکلی بنیادین مورد سوءتعبیر فراوان واقع شده است؟

امروز بیست و پنجمین سالگرد انتشار نسخه اصلی آن مقاله است. در حال حاضر مقاله ای در بازنگری و مرور آن نیز نوشته ام که بناست تابستان امسال در وال استریت ژورنال به چاپ برسد. در نتیجه این موضوع همچنان دغدغه فکری من بوده و بدون تردید مورد سوءتعبیر قرار گرفته است. بسیاری به این مساله واقف نیستند که مراد از «تاریخ» در اینجا اساسا مفهومی مارکسیستی- هگلی از مدرنیزاسیون یا به عبارتی جوامع انسانی و فرآیند تکاملی است و «پایان تاریخ» پرسش از آن مقصدی است که این فرآیند مدرنیزاسیون به آن می انجامد. آیا این فرآیند چنان که اندیشه مارکسیستی بر آن است، به کمونیسم منتهی می شود یا مطابق ادعای من، لیبرال دموکراسی و صورتبندی مشخصی از اقتصاد بازار فرجام آن است. من همچنان به صحت اصولی ادعای خود باور دارم، البته اگر برداشتی به آن معنای موردنظر از آن داشته باشید.

اگرچه سال 2014 با پافشاری چین و روسیه بر دستورکار قراردادن برنامه های منطقه ای شان، تاکنون سال چندان فوق العاده ای نبوده است، اما در مجموع شاهد پیشرفتی چشمگیر به سمت دموکراسی بوده ایم. زیرا امروز شمار کشورهایی که به شکلی از دموکراسی انتخاباتی دست یافته اند، از مجموع 35 کشور در سال 1970 به 120 کشور ارتقا یافته است. من اعتقاد راسخ دارم که دموکراسی انتخاباتی هنوز هم اصلی ترین شکل سازماندهی سیاسی است.

   

    


آخرین ویرایش: - -

 
1396/06/26 03:46
It's hard to come by educated people about this subject, but you sound like you
know what you're talking about! Thanks
1396/01/25 09:04
I am sure this piece of writing has touched all the internet people, its really really fastidious article on building up new weblog.
1396/01/12 09:00
Wow! After all I got a website from where I be able to in fact get valuable information regarding my study and knowledge.
1393/05/1 13:32
سلام وبلاگتون خیلی خیلی خلی عالیه.
همه مطالبشو خوندم
لطفا به وبلاگ منم سری بزنین و هر چند تا میتونین نظر بذارین منتظرتون هستم یا علی خدانگهدار
1393/04/30 21:34
فیلمی بود داستان رفتن گابی به اینتر. هوادارای اینتر سوژه خنده پیدا کردن.
1393/04/30 15:22
تنها راه شکوفایی مجدد گابی مودینگایی, پیوستن به پالرموست.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر