تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - برتولت، از تو چه باقی خواهد ماند؟

برتولت، از تو چه باقی خواهد ماند؟

1394/12/8 16:45نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: عمو مشکل گشا ،
 

یکی از هفته نامه های جدی پاریس در آوریل 1999 بخش ویژه ای را درباره ی نابغه های قرن منتشر کرد. در این فهرست نام هیجده نفر از درخوران این عنوان آمده بود: کوکو شانل، ماریا کالاس، زیگموند فروید، ماری کوری، ایو سن لوران، لوکوربوزیه، الکساندر فلمینگ، رابرت اوپنهایمر، راکفلر، استانلی کوبریک، بیل گیتس، پابلو پیکاسو، هنری فورد، آلبرت آینشتن، رابرت نویس، ادوارد تللر، تامس ادیسون، ج.پ. مورگن. به این ترتیب: در این فهرست نام هیچ رمان نویسی، هیچ شاعری، هیچ نمایشنامه نویسی جای ندارد؛ و نیز هیچ فیلسوفی؛ حتی نام یک معمار یا نقاش هم نیست، اما نام دو طراح لباس هست؛ در این فهرست نام حتی یک آهنگساز یا یک خواننده هم وجود ندارد. در این فهرست فقط یک فیلمساز دیده می شود و روزنامه نگارهای پاریس کوبریک را برتر از آیزنشتاین، چاپلین، برگمان و فلینی دانستند. این فهرست را آدم های نادان سر هم نکرده بودند. این فهرست به گونه ای بسیار واضح، خبر از یک تحول واقعی می داد: رابطه ی تازه ی اروپا با ادبیات، فلسفه و هنر.

آیا شخصیت های بزرگ فرهنگی فراموش شده اند؟ «فراموش شده» واژه ی درستی نیست. یادم می آید که ما در همان دوره، یعنی در حول و حوش پایان قرن، غرق در موج جزر و مدی تک نگاری ها(مونوگراف ها) بودیم: درباره ی گراهام گرین، ارنست همینگوی، ت.س. الیوت، فیلیپ لارکین، برتولت برشت، مارتین هایدگر، پابلو پیکاسو، یوجین اونیل، یونسکو، سیوران و بی شمار دیگران.

این آثار عداوت آمیز(از کرگ رین به دلیل دفاع از الیوت، و از مارتین آمیس که لارکین را زیر بال خود گرفت، تشکر می کنم) معلوم کرد که فهرست بزرگان چه معنایی دارد: نوابغ فرهنگی را بی هیچ تأسفی کنار گذاشته اند؛ ترجیح دادن کوکو شنال و معصومیت لباس های او به آن شخصیت های بزرگ فرهنگی که همه شان آلوده ی شرارت، فساد و جنایات قرن بودند، مایه تسلا است. اروپا داشت وارد عصر تعقیب کیفری می شد. اروپا دیگر محبوب القلوب نبود، اروپا دیگر خودش را دوست نمی داشت.

آیا این همه به این معنا است که تک نگاری ها، به خصوص نسبت به آثار نویسندگانی که توصیف شان می کردند، بی رحم بودند؟ اصلا و ابدا. در آن دوره هنر جذابیت خود را از دست داده بود و استادان دانشگاه و خبرگان، دیگر نه به نقاشی علاقه داشتند و نه به کتاب ها، فقط دلبسته ی آدم هایی بودند که این همه را پدید آورده بودند؛ برای شان زندگی این آدم ها جالب بود.

زندگی در عصر مدعی العموم ها چه معنایی دارد؟

توالی طول و دراز رویدادهایی که هدف ظاهر فریبنده شان پنهان کردن گناه است.

نویسنده ی تک نگار برای گشتن به دنبال گناه باید استعداد یک کاراگاه و شبکه ای از خبرچین ها را داشته باشد. او باید اسامی خبرچین ها را در پانویس ها ذکر کند تا اعتبار خودش را قربانی نکند، چون از نظر تخصصی، پانویس ها شایعات را به حقیقت تبدیل می کنند.

کتابی حجیم و هشتصد صفحه ای درباره برتولت برشت را باز می کنم. نویسنده که استاد ادبیات تطبیقی است، بعد از آن که دنائت روح برشت را با شرح تمام جزئیات به اثبات می رساند(هم جنس خواهی پنهان، شهوت پرستی، بهره کشی از دوست دخترهایی که نویسندگان حقیقی نمایشنامه های او بودند، طرفداری از استالین، استعداد دروغ گویی، آزمندی، بی رحمی) بالاخره در فصل 45 به بدن او و به خصوص به بوی بسیار بد بدنش می پردازد و یک پاراگراف کامل را به توصیف آن اختصاص می دهد. نویسنده برای آن که ماهیت علمی افشاگری مربوط به این بدبویی را تضمین کند، در یادداشتی در همین فصل می نویسد: «این توصیف مشروح را به نقل از ورا تنشرت آورده که در آن زمان رئیس لابراتوار عکس برلینر آنسامبل بوده و نویسنده «در 5 ژوئن 1985» با او مصاحبه کرده است(یعنی سی سال بعد از آن که این مردک بوگندو در تابوت آرمید).

آی برتولت، از تو چه باقی خواهد ماند؟

همکاران وفادارت سی سال آزگار بوی تن ات را محفوظ نگه داشتند و بعد دانشمندی با استفاده از روش های مدرن لابراتوارهای دانشگاهی، این بو را تشدید و احیا کرد و حالا روانه اش کرده تا به آینده ی هزاره ی ما راه یابد.

بخشی از کتاب مواجهه از میلان کوندرا

ترجمه فروغ پوریاوری

 

 


آخرین ویرایش: 1394/12/16 01:05

 
1397/02/11 13:15
This is really interesting, You are an overly skilled blogger.
I have joined your rss feed and look ahead to seeking
extra of your excellent post. Additionally, I've shared
your website in my social networks
1397/02/10 05:39
I'd like to thank you for the efforts you have put in penning
this site. I am hoping to see the same high-grade
content from you in the future as well. In truth,
your creative writing abilities has inspired me to get my own blog now ;)
1396/05/16 04:50
Everyone loves what you guys are usually up too. This sort of clever work and reporting!
Keep up the wonderful works guys I've included you guys to
my personal blogroll.
1396/04/30 21:48
Whats up this is somewhat of off topic but I was wanting to know
if blogs use WYSIWYG editors or if you have to manually code with HTML.
I'm starting a blog soon but have no coding experience so I wanted to get advice from someone with experience.

Any help would be greatly appreciated!
1396/04/30 05:34
Article writing is also a excitement, if you
know after that you can write otherwise it is complicated to write.
1396/04/19 12:55
What's up i am kavin, its my first occasion to commenting anywhere, when i read this paragraph i thought i could also make
comment due to this good article.
1396/01/25 03:21
It's actually a great and useful piece of info. I am happy that you shared this useful info with us.
Please stay us up to date like this. Thanks for sharing.
1396/01/20 03:31
You have made some decent points there. I looked on the net for
additional information about the issue and found most people
will go along with your views on this web site.
1394/12/10 00:06
من هم یکبار دیدم. سنگینه ولی به یادموندنی. شاید رویارویی با حقیقت بود.
نمیدونم ولی حس میکنم برای اینکه به لایه های بعدی فیلم برسم دانشم کافی نیست. شاید هم به همین خاطر باید بازبینی کرد، البته همون طور که گفتی زمان نیست.
یکی از ویژگی های مهم این جور فیلم که {حداقل} ما بهشون میگیم شاهکار اینه که قابل تکرار نیستن. حس کردم چارلی کافمن با فیلم synecdoche new york سعی کرد هشت و نیم خودش رو بسازه، هر چند خوب بود ولی به اون حد نرسید.
1394/12/9 22:42
مرسی دوست عزیزم ، میخوام با هشت و نیم فلینی شروع کنم یکی از محبوبترین هام. روایت فدریکو برای گوئیدو ، نمایش رفتار های اجتماعی، خاطرات ، خیال ها ،دروغ ها، امید و نومیدی ویژگی های کمدی فیلم هم بسیار جذاب بود ، و شخصیت گوئیدو... بخاطر کم بودن وقتم نتونستم بیشتر از یه بار ببینمش تا درکش کنم، به همین زودی ها دوباره میبینمش. نظرت در مورد این شاهکار هنری چیه؟
1394/12/8 23:27
سلام
خوش آمدید. خوشحال میشم.
شما لطف دارید به من. این روزا عشق کلاسیک کم پیدا میشه.
1394/12/8 23:02
سلام agostino عزیز، وبلاگ سرگرم کننده و جالبی دارید ، میدونم اطلاعات و دانشتون راجع به سینما فوق العادست و این منو مجاب کرد که باهاتون تبادل نظر کنم، عاشق سینمام و فیلم های سیاه و سفید و رنگی کلاسیک... البته مطمئنم به اندازه 1/5 شما فیلم ندیدم ، ولی خب حداقل میدونم هیچکاک ، فلینی ، برگمن کی بودن. امیدوارم منو به عنوان یه دوست مجازی بپذیری توی این دنیای دیوانه!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر