تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب اسفند 1395

روزهای افسرده‌ی من

1395/12/1 16:29نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: خنگ ها ،
 

این روزا عمیقا افسرده هستن. این قدر افسرده که حتی به شکل جنون واری لذت بخش هم میشن...اصلا این یعنی چی، این چه معنایی داره؟ مگر افسردگی هم لذت بخشه؟

تنها چیزی که در این روزها دارم سواله، سوال های زیاد... شونه چپ به شونه راست میگه باز خوبه همین سوالا هستن، بهتر از هیچیه...

چرا این قدر افسردگی...چرا این قدر شکسته...چرا این قدر بی نفس...

هنوز یک ماه از زمستون باقی مونده، پس افسردگی چرا...

 

حسن یزدانی...آها. از من می پرسن که آیا به کشتی علاقه داری و گفتم بدم نمیاد، از حسن یزدانی خوشم میاد. ولی نگفتم چرا. چون نپرسیدن. آرامش خاصی در چهره اش داره، مثل تختی...چند دقیقه بعد از اون سوال و جواب، خبر اومد که حسن یزدانی ضربه شد...

 

آرتروز انگشتان...یادم رفت. این روزا آرتروز گرفتم. شاید از تایپ زیاد باشه. مگه کاری غیر از این هم بوده. ولی عیبی نداره. الان حداقل از اون همه تایپ و جملاتی که نوشتم خاطره ای باقی مونده...خاطره خاطره است، حتی اگر تلخ باشه، زهر باشه...

 

و قرار با بارون...به خواب رفتن با صدای بارون نظیر نداره. یک موقعیت ویژه اس. حیف که این روزا بارون کم میاد، حداقل به اینجایی که من هستم بارون کم سر میزنه. اون شب نم نم بارون رو شنیدم. قطرات بارون داشتن به شیشه پنجره اتاق می خوردن. سریع کامپیوتر رو خاموش کردم، مسواکی زدم، ولی وقتی لامپ رو خاموش کردم بارون قطع شد. متوجه شدم که بارون قرارش رو به هم زده. چقدر دردناک. حتی بارون هم دیگه قرارش با من رو به هم میزنه...

 


آخرین ویرایش: 1395/12/1 16:31