تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب تیر 1395

امانوئله جاکرینی، جِیمی واردیِ ایتالیایی

1395/04/6 22:29نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: بتبال ،
 

درست مثل تماشای بازی برزیل بود. نه این برزیل فعلی، برزیل قدیمی، همان برزیل افسانه ای. همان تیمی که پر از تکنیک و دوست داشتنی بود. «جاکرینیو!»، فابیو کارسا گزارشگر اسکای ایتالیا فریاد زنان این کلمه را گفت، در همان لحظه ای که امانوئله جاکرینی توپ را به زیبایی کنترل کرد و از کنار دست تیبو کورتوآ آن را وارد دروازه بلژیک کرد.

حرکتی کنایه آمیز بود. تاییدی بود بر حرفی که آنتونیو کُنته سرمربی تیم ملی ایتالیا در زمان حضورش در یوونتوس در مورد جاکرینی زده بود. کُنته خاطرنشان کرد که بازیکنان ایتالیایی از جمله جاکرینی آن طور که حقشان است مورد تمجید قرار نمی گیرند: «شاید اگر اسمش جاکرینیو بود همگی شما بیشتر در موردش حرف می زدید». در عوض، بیشتر مواقع در مورد جاکرینی جوک می ساختند. حریفان، هواداران، خبرنگاران همگی او را دست می انداختند. می دانید که جاکرینی هیکل درشتی ندارد، قدش 163 سانتی متر است، در حد تام کروز بدون کفش.

حتی پس از گلش در لیون، گاتزتا دلو اسپرت نتوانست جلوی خودش را بگیرد و به او به عنوان مجسمه بابانوئل در باغچه اشاره کرد. ولی جثه همه چیز نیست، همان طور که لیونل مسی و بسیاری دیگر از فوتبالیست ها ثابت کردند. همین ماه گذشته بود که جاکرینی به کوریره دلا سرا گفت: «فوتبال است، بسکتبال که نیست».

با وجود اینکه شاید درست باشد هنوز بسیاری از مردم نگاه مثبتی نسبت به او ندارند. در اصل، بیایید دقیقا بگوییم که چیست: افاده فروشی. وقتی کُنته ترکیبش برای جام ملت ها را اعلام کرد، جاکرینی یکی از اسامی بود که بیش از بقیه مورد حمله قرار گرفت. چطور شد که او جلوتر از جیاکومو بوناونتورای میلان در ترکیب قرار گرفت؟ کنته متهم شد، حتی متهم به رفیق بازی. همه می دانند که او چقدر به جاکرینی لطف دارد.

وقتی یوونتوس جاکرینی را به ساندرلند فروخت واکنش کُنته طوری بود که انگار باشگاه پوگبا، پیرلو یا ویدال را فروخته است. کاملا ویران شده به نظر می رسید. خبرنگاران در نشست مطبوعاتی به یکدیگر نگاه می کردند و به فکر این بودند که او چرا این قدر عصبی است. دوباره، آنها جاکرینی را دستکم گرفتند، و عجیب نبود که پس از فصلی بسیار خوب با بولونیا همچنان در مورد او بدبینی وجود داشته باشد.

پس از بازی با بلژیک هم واکنش ها به طور کلی این بود: واقعا چنین اتفاقی رخ داده؟ بحث زیادی راه افتاد بر سر اینکه چهار بازیکن در ترکیب ثابت انتخابی کنته عضو سابق چزنا بودند، چزنایی که پیش از جام ملت های اروپا 2012 به سری ب سقوط کرد، جاکرینی، آنتونیو کاندروا، مارکو پارولو و ادر. چیزی که زمانی عامل افسردگی و بدبینی در مورد کار ایتالیا در فرانسه بود حالا تبدیل شده به عاملی برای سرافرازی، همان چیزی که جاکرینی باید باشد. برخلاف این حرف که می گویند او پاچه خوار معلم است، هیچکس نبوده که به او لطف کند.

جاکرینی اهل تالاست، شهری کوچک در توسکانی که جمعیتش کمی بیش از 1000 نفر است، به قول خودش «انگار که مال زمان عیسی مسیح است». جاکرینی در کودکی لب رودخانه می رفت و سنگ پرانی می کرد. همسایه هایشان کشاورزانی بودند که روی زمین کار می کردند و کارگرانی که آجر می پختند. زندگی ای ساده در جریان بود به دور از شهرهای بزرگی مثل رم، ناپل، میلان و تورین. «وقتی بازنشسته شوم، به همراه همسرم و فرزندانم به آنجا برمی گردم.»

شاید اگر به خاطر کمی شانس و تلاش فراوان خودش نبود هنوز آنجا زندگی می کرد چون تمام استعدادیاب هایی که بازی جاکرینی را دیدند یک نظر داشتند. او با استعداد بود ولی بیش از حد کوچک بود و به خاطر جثه اش او را رد می کردند. در 16 سالگی مجبور شد در شرکتی مشغول به کار شود. جاکرینی در شرکت مابو مشغول ام دی اف سازی شده بود چون آنها اسپانسر بیبیئنا بودند، تیمی که او از 10 سالگی در آن بازی می کرد. «خیلی سریع درک کردم که آن کاری نیست که می خواستم انجامش دهم. ولی اگر در فوتبال بد بودم همان کارم بود.»

روبرتو فالسینی، مالک شرکت مابو، به او اعتقاد داشت. او طرفدار پر و پا قرص فوتبال است. «پس از یک سال با ما، امانوئله سه برابر هم تیمی هایش گل زده بود. درست است که کوچک بود، ولی بهترین بود». خیلی زود اسمش مطرح شد تا جایی که چزنای دسته سومی قراردادی پیشنهاد کرد. همان فرصتی که منتظرش بود سرانجام از راه رسید. البته چزنا سه سال او را به باشگاه های مختلف قرض داد، به باشگاه هایی که در سطح پایین تر هرم فوتبال قرار داشتند. او خیلی جابه جا شد. دقیق بگوییم 250 هزار کیلومتر، با آن فیستایی که از پدرش به او رسیده بود.

قابل درک است که لحظاتی بودند که جاکرینی به فکر این افتاد که کاملا دست از کار بکشد. فالسینی گفت: «یک روز مدیر ورزشی ما زنگ زد و گفت: ببین، امانوئله به فکر این است که جدا شود و برگردد و برای بیبیئنا بازی کند. بعد روبرتو از من پرسید که آیا می شود شغل سابق امانوئله را به او دهم تا دوباره بتواند در کارخانه کار کند. باورم نمی شد.»

خود جاکرینی هم گفت: «تقریبا تسلیم شده بودم. راه نجاتی نمی دیدم.» ولی مدیربرنامه هایش نظر او را عوض کرد. جاکرینی فرصت پیدا کرد که در تمرینات پیش فصل تیم حاضر شود و در دیداری دوستانه به میدان برود، همان مسابقه ای که به قول خودش «زندگی اش را عوض کرد». جاکرینی خوب کار کرد، سرمربی پیر پائولو بیزولی به او اعتماد کرد و پاداشش را هم گرفت. آنها پشت سر هم صعود کردند تا به سری آ رسیدند. پس از یک سال بازی در سری آ جاکرینی به یوونتوس پیوست، قهرمان شد و به تیم ملی ایتالیا رسید و نماینده کشورش شد. موفقیت هایی که بدست آورد باعث شدند تا آن همه رنجی که کشیده بود جبران شود. خودش هم قدر این موفقیت ها را می داند چون رنج کشیده و به همین خاطر نیز هست که کنته این قدر برای او ارزش قائل است.

این داستان از فرش به عرش رسیدن است. در ایتالیا داستانش را با داستان مورنو توریچلی مقایسه می کنند، همان نجاری که در کارگاه مبل کار می کرد و او یوونتوس را فریفت. در یک بازی دوستانه پیش فصل در 1992 بود، بین یوونتوس و تیم آماتور کاراتزه. توریچلی این قدر خوب کار کرد که یوونتوس قراردادی به او داد. حالا اینکه برخی در مورد جاکرینی مثل «واردیِ ایتالیایی» حرف بزنند اجتناب ناپذیر است. کسی چه می داند، شاید اگر ایتالیا قهرمان جام ملت ها شود کسی پیدا شود و بخواهد فیلم او را هم بسازد.

*

جیمز هورنکسل


آخرین ویرایش: - -