تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب شهریور 1395

دلخوری مایکل شَنِن از وودی آلن و الکساندر پین

1395/06/29 23:20نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: تلویزیون چوبی ،
 

در مصاحبه با Vanity Fair، مایکل شَنِن توضیح داده که علاقه زیادی به اِمی آدامز دارد و او از خاطرات ناخوشایندش به خاطر رفتارهای بد دو کارگردان مشهور یعنی وودی آلن و الکساندر پین گفته است.

شنن که حالا بازیگر مشهوری است امسال با فیلم Nocturnal Animals تام فورد جلب توجه می کند. شنن با اِمی آدامز در «حیوانات شبانه» همبازی است و منتقدان از او تعریف کردند، اما این دو بازیگر مشهور در هیچ صحنه ای از این فیلم مقابل یکدیگر قرار نمی گیرند. شنن هم به شوخی با اشاره به استعداد آدامز و اینکه او مربی بازیگری دارد گفت: «بهتر شد چون احتمالا مرا محو می کرد!».

سپس شنن گفت که از داشتن مربی و مدیربرنامه دل خوشی ندارد، مخصوصا به خاطر شرکت در تست فیلم Almost Famous: «بدترین تستی بود که در عمرم دادم.»

این روزها دیگر شنن که یک بار هم به خاطر فیلم Revolutionary Road نامزد اسکار شده دیگر نیازی به تست دادن ندارد و آخرین باری که تست داد برای فیلم نبراسکا ی الکساندر پین محصول 2013 بود. نقش مورد نظر به ویل فورت رسید و همین باعث ناراحتی شنن شد و به همین خاطر در مورد پین می گوید: «واقعا خیلی از او خوشم نیامد. او باید نقش را به من می داد، و این کار را نکرد. اما مسئله این است که رفتارش خیلی خوب نبود. وودی آلن هم رفتار خوبی نداشت.»

البته بازیگر فیلم Take Shelter با آلن همکاری نکرده، اما برای یکی از فیلم های او تست داده بود: «حتی به شما نگاه هم نمی کند.»

حالا همه منتظر تماشای هنرنمایی شنن در حیوانات شبانه هستند، فیلمی که 23 نوامبر اکران می شود. آخرین فیلمِ با بازی او که اکران شده، «الویس و نیکسن» بود، جایی که نقش الویس پرسلی را بازی کرد و با کوین اسپیسی همبازی شد.

 


آخرین ویرایش: - -

 

زنده باد «به به»!

1395/06/25 05:34نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: خنگ ها ،
 

 

سرانجام بئاتریس ویئو به آرزوش رسید و مدال طلای پارالمپیک رو گرفت.

حتی اگر نیمی از اراده این دختر 19 ساله رو داشتم...چی میشد...

احتمالا الان مشغول نوشتن این خطوط نبودم...نه؟

عجب، یکم ایده آل گرایانه شد.

در این حد بی عرضه شدیم که حتی نمی تونیم دو خط رو برای ابراز علاقه به کسی دوستش داریم بنویسیم. همه چیز رو به طور سطحی پیچیده می کنیم.

در هر صورت، مهم نیست.

علاقه به یک آدم دیگه خیلی ساده است. یا کسی رو دوست داری، یا نداری.

خب، من خیلی «به به» ویئو رو دوست دارم و دیدن خنده اش خیلی لذت بخشه.

زنده باد «به به».

 


آخرین ویرایش: 1395/06/25 06:06

 

داستا، داستان، آشغال نویسی

1395/06/8 22:29نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: عمو مشکل گشا ،
 

همین چند روز پیش بود که کتاب «مردمان فرودست» از فئودور داستایفسکی رو تموم کردم.

وقتی کتاب رو تموم کردم به مصاحبه ی جالبی برخوردم. متوجه شدم که فقط خودم نیستم که بعضی اوقات پس از دیدن یک فیلم یا خوندن یک کتاب یا حتی دیدن یک تابلو میگه: خب که چی؟

*

چرا باید آشغال بنویسیم؟

فیروز زنوزی‌ جلالی که به نوشتن بدون توانایی انتقاد شدیدی دارد، می‌گوید: چه ضرورتی دارد نویسنده‌ای که ایده‌ای ندارد دست به قلم ببرد و این «آشغال‌ها» را بنویسد؟ اصلاً برای چه باید بنویسد و این‌ها به چه درد مخاطب می‌خورد؟

این نویسنده و مدرس داستان‌نویسی در گفت‌وگو با ایسنا، درباره وضع داستان‌نویسی امروز گفت: به‌تازگی آثاری برای من می‌فرستند که آشغال است. در این مدت کوتاه حدود ۱۵ کتاب خوانده‌ام اما کار قابل قبول پیدا نمی‌شود؛ یک‌سری «خاطره‌-داستان» از آدم‌های بی‌رمق است.

او با بیان این‌که «با وجود فضای مجازی و این همه ارتباطات عمیق در دنیا مسائل جذاب فراوان شده است»، ادامه داد: من آخر بسیاری از داستان‌هایی که برایم می‌فرستند می‌نویسم «که چی؟». نویسنده ۲۰۰، ۳۰۰ یا ۴۰۰ صفحه نوشته که چه چیزی را بگوید؟ طبیعتاً آثاری که فکر ندارند در جامعه هم نقشی ندارند و مخاطب اگر این آثار را بخواند از کتاب زده می‌شود.

زنوزی جلالی با اشاره به اینکه «این روزها خاطره‌نویسی بیداد می‌کند»، اظهار کرد: زندگی‌نامه‌نویسی، آدم‌های تکراری، زندگی‌های تکراری، خواب‌های تکراری، اسم‌های تکراری و...؛ همه کتاب‌ها شبیه هم شده‌اند. شخصیت‌های داستان‌ها مقدس‌مآب، پاک و پاکیزه و پر از افکار تطهیرشده‌اند، اما کدام انسانی چنین است؟ ما چرا خودمان را گول می‌زنیم؟ وقتی یک‌بعدی به انسان‌های نخ‌نما نگاه می‌کنیم، آثار هم بر جامعه تاثیر نمی‌گذارند.

او با تأکید بر کم شدن مخاطبان داستان‌های ایرانی بیان کرد: به زودی از ادبیات زده می‌شویم چنان‌که بسیاری زده شده‌اند. یکی از بخش‌هایی که مطالعه در کشور ما زیاد جدی گرفته نمی‌شود دقیقاً همین‌جاست. مخاطب با یک‌سری کتاب روبه‌رو می‌شود که شخصیت‌پردازی، دیالوگ‌نویسی، موضوع خوب و نقد نیرومند ندارند. مخاطب این کارها را می‌خواند و به همان سؤال «خب که چی؟» برمی‌خورد.

این نویسنده درباره علت کم شدن مخاطب داستان‌های ایرانی گفت: وقتی نتوانیم نیاز فکری مخاطب خودمان را برطرف کنیم او به آثار دیگر ملل نگاه می‌کند. متأسفانه خیلی از دوستان ما نوشتن را دست کم گرفته‌اند. واقعا این کاری که می‌کنیم نوشتن نیست.

او در ادامه تصریح کرد: وقتی یک نویسنده با نوشته‌اش پول و وقت مردم را می‌گیرد باید پاسخگو باشد. ضمن اینکه این مسئله فقط به نویسندگان تازه‌کار مربوط نیست؛ خیلی از نویسندگان صاحب‌نام هم همین‌طورند. چون حرف جدیدی ندارند مطالب تکراری می‌نویسد و اجر سایر کارهایشان را هم از بین می‌برند.

این مدرس داستان‌نویسی با بیان این‌که «هیچ‌کس بهتر از خود نویسنده نمی‌داند چه چیزی می‌خواهد بگوید»، اظهار کرد: نویسنده باید ببیند آیا حرفی دارد. نویسنده‌ای که حس می‌کند حرفی برای گفتن ندارد چرا می‌نویسد؟ چرا می‌خواهد به خودش دروغ بگوید؟ امیدوارم نویسندگان به جایی برسند که تا ضرورتی را حس نکرده و از لحاظ درونی تحت تاثیر موضوع بکر قرار نگرفته‌اند ننویسند.

او درباره تأثیر نویسندگان بر جامعه نیز گفت: از قدیم گفته‌اند «از کوزه همان برون تراود که در اوست». باید بفهمیم با کدام نویسنده طرفیم؟ با نویسنده‌ای که مطالعه وسیع و تجربه غنی دارد؟ آیا این نویسنده حرف تازه‌ای برای گفتن دارد یا نه؟ چقدر فلسفه و روانشناسی خوانده است؟ آیا تنها به چند کلاس داستان‌نویسی بسنده کرده است؟ مهم است که نویسنده چه چیزی می‌خواهد بگوید و چقدر تجربه و مطالعه دارد.

فیروز زنوزی‌ جلالی با بیان این‌که «قدر مسلم نویسنده‌ای که فاکتورهای لازم را داشته باشد می‌تواند تاثیر بگذارد»، اظهار کرد: نویسندگان واقعی معمولاً اثری را می‌نویسند که وقتی تمام شد در ذهن مخاطب ادامه پیدا کند و در ذهنش حک شود. نویسنده در انتهای کتاب نقطه پایان بر فکرش نمی‌گذارد. وقتی تمام می‌شود تازه مطلب در ذهن مخاطب شروع می‌شود.

او ادامه داد: نویسنده‌ پخته جهانی را خلق می‌کند و در مقابل مخاطب قرار می‌دهد که از نظرش سؤال‌برانگیز است. این سبک را می‌توانم «رمان‌های اندیشه» بنامم. اثر خوب اثری است که خواننده بعد از خواندن بگوید چه خوب شد که خواندم؛ اگر نمی‌خواندم چیزی را از دست می‌دادم. آثاری که بتوانند این حس را در مخاطب بیدار کنند، طبیعتاً آثار تاثیرگذاری هستند. اما سؤال اصلی این است که چند درصد از کتاب‌ها جزو این دسته هستند؟

برخی معتقدند تاثیرگذاری بر جامعه وظیفه و رسالت نویسنده است، اما این نویسنده در این‌باره بیان کرد: نویسنده مرشد جامعه نیست و قرار نیست مصلح باشد. نویسنده باید به ساختار هنری اثرش توجه کند. اگر یک اثر درون‌مایه و ساختار خوبی داشته و از ذهن پخته بیرون آمده باشد تأثیر دارد. به آثار داستایوفسکی که نگاه می‌کنیم همه آثاری هستند که پس از خوانده شدن در ذهن مخاطب تمام نمی‌شوند.

او در پایان گفت: آثار برجسته به مسائل عمیق بشری می‌پردازند اما وقتی می‌گویند نویسنده مصلح جامعه نیست، تا حدی درست می‌گویند. البته کار خوب باید تا حدی پیام را به مخاطب بدهد و در ذهن مخاطب جای خودش را پیدا کند. کتاب‌هایی که این مفاهیم را دارند زود یا دیر جای خودشان را بین مخاطبان پیدا می‌کنند. این داستان‌ها در همه قلمروها الگوی مناسبی هستند.

 ----

**از «مردمان فرودست» خوشم اومد، هر چند ناگوار بود.


آخرین ویرایش: - -