تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب مرداد 1396

مرگ مشکوک یک نماد

1396/05/14 07:50نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

مریلین مونرو بازیگر 31 فیلم پنجم اوت سال 1962 در خانه‌اش در لس آنجلس «مرده» یافت شد. پلیس گزارش کرد که در کنار تختخواب او یک شیشه قرص خواب‌آور به دست آمد و جسد طوری قرار داشت که دستش به سوی تلفن دراز بود و به نظر می‌رسد که با آخرین رمق، تلاش کرده بود که تلفن کند. گزارش پلیس تعبیر به خودکشی مریلین 31 ساله شده بود تا نتیجه معاینه جسد از سوی پزشکی قانونی شهر اعلام شود.

رسانه‌های آمریکا از مریلین که شایعاتی در باره معاشرت او با دو تن از کندی‌ها در افواه وجود داشت به عنوان جذابترین زن آن زمان یاد می‌کردند.

داستان زندگی مریلین که نام قانونی‌اش «نورما جین‌بیکر» بود و بدون تغییر آن در دادگاه، خود را مریلین مونرو معرفی می‌کرد از همان آغاز با دیگران متفاوت بود که شنیدنش گوشه‌ای از تاریج اجتماعی جامعه او را بازتاب می‌دهد. مریلین اول ژوئن 1926 در لس آنجلس به دنیا آمده بود.

پدر او شناخته نشد و مادرش که در یک استودیو فیلمسازی کارمند فنی بود حاضر نشده بود که پدر او را فاش کند. هنوز کودک بود که مادرش به بیماری شدید اعصاب مبتلا شد و به تیمارستان انتقال یافت و مریلین را به پرورشگاه یتیمان سپردند، ولی بانویی از دوستان مادرش او را هنگامی که 11 ساله بود از پرورشگاه گرفت و بزرگ کرد.

مریلین 16 ساله بود که شوهر آن زن به دلیل جنگ به شرق آمریکا منتقل شد و استطاعت نداشت که مریلین را با خود ببرد. در این وضعیت مریلین راهی جز ازدواج با پسر همسایه که مایل به زندگی با او بود، نداشت زیرا نمی‌خواست که به پرورشگاه بازگردد. او با این مرد که جوانی 21 ساله به نام جیمی بود ازدواج کرد. طولی نکشید که جیمی به دلیل ادامه جنگ مجبور شد که در کشتی کار کند و مریلین نیز در غیاب شوهر در یک کارخانه که عمدتا مایحتاج سربازان جبهه‌ها را تولید می‌کرد مشغول بکار شد .

به منظور تشویق زنانی که در غیاب مردان خود جای خالی آنان را در کارخانه‌ها گرفته بودند، روزنامه‌های آمریکا تصمیم به تهیه عکس و گزارش از این زنان گرفتند. عکاسی که به کارخانه محل کار مریلین در محله «بوربانک» لس آنجلس رفته بود متوجه زیبایی خیره‌کننده او شد و عکسش را به یک مجله پر تیراژ داد و انتشار یافت.

انتشار این عکس سبب شد که مدیران بنگاه‌های تبلیغاتی سراغ مریلین بروند تا در عکسهای تبلیغ کالا، مدل آنها شود. چون دستمزد خوبی پیشنهاد کرده بودند، مریلین پذیرفت و مدل آگهی شد و دیری نپایید که مورد توجه فیلم‌سازان سینما که عکس‌های او را در آگهی‌های تجاری می‌دیدند قرار گرفت.

سال 1945 شوهر مریلین به خانه بازگشت، ولی با مریلین تازه‌ای روبه‌رو شد که کار هنر را بر خانه‌داری و شوهر ترجیح می‌داد.

جیمی به آسانی مریلین را که خواهان جدایی بود طلاق داد. مریلین نزد« لاناترنر» و دو بازیگر دیگر که به او نزدیک شده بودند با فنون نمایش آشنا شد و در سال 1946 با کمپانی تولید فیلم سینمایی «قرن 21» قرارداد امضاء کرد و طولی نکشید که با یک بسکتبالیست معروف هم ازدواج کرد.

مریلین که زنی باهوش بود، خیلی زود متوجه شد که نباید استثمار کمپانی‌های آزمند شود و درصدد دایر کردن یک استودیو فیلمسازی از آن خود بر آمد؛ به نیویورک رفت و ضمن تکمیل هنر نمایش و درام مستقلا به تهیه فیلم پرداخت.

وی که از شوهر دومش نیز جدا شده بود در جریان تهیه فیلم متوجه ضعف خود در نوشتن فیلمنامه شد و با «آرتو میلر» نمایشنامه‌نگار معروف ازدواج کرد و کار او رونق گرفت.

ازدواج مریلین با آرتور پنج سال طول کشید و در سال 1961 از هم جدا شدند و از آن پس مریلین، تنها زندگی می‌کرد و بکار فیلم می‌پرداخت و جوائز هنری را یکی پس از دیگری می‌ربود. پیرامون او جنجال‌هایی هم به راه افتاده بود و شایعاتی شنیده می‌شد که مرگ ناگهانی‌اش اعلام شد.

در پی مرگ مریلین، یک روانپزشک مدعی شد که قبلا مریلین دوبار به فکر خودکشی افتاده بود. مرگ مریلین یک فیلم جالب او را که سی و یکمین فیلمش بود نیمه‌تمام گذاشته بود و همین امر بردامنه تردیدها هم افزود.

روزنامه ابتکار


آخرین ویرایش: - -

 

زرد اما سرخ

1396/05/11 21:27نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: 80 ،
 
سالروز صدرنشینی ترانه «بانوی سرخ پوش»

٣١ سال پیش در چنین روزی کریس دی برگ، خواننده کهنه کار ایرلندی تبار، موفق شد با انتشار ترانه مشهور «بانوی سرخ پوش» به صدر جدول ترانه های برتر بریتانیا صعود کند. این نخستین بار بود که این خواننده بعد از ٢٠ سال فعالیتش در عرصه موسیقی، موفق می شد در یک جدول معتبر موسیقی به رتبه نخست برسد. «بانوی سرخ پوش» سه هفته متوالی این عنوان را حفظ کرد. کریس دی برگ از سال ١٩٧٤ و با آلبوم «در دوردستی بیرون از دیوارهای این قلعه» کار حرفه ای مستقل خود را آغاز کرده بود؛ آلبومی که با وجود داشتن ترانه درخشانی مانند «برگشتن»، توجه چندانی را برنینگیخت. چنین شد که کریس دی برگ تمام قوایش را روی متن ترانه هایش متمرکز کرد و آلبوم بعدی خود «قطار اسپانیایی و داستان های دیگر» را ارائه کرد که این یکی توانست برایش شهرت و محبوبیتی به هم بزند. غیر از خود ترانه «قطار اسپانیایی»، ترانه هایی مانند «آسمان تنها» و «آدمی فضایی به سفر آمده» از بهترین های کارنامه این خواننده محسوب می شوند و در این آلبوم قرار دارند. اما «بانوی سرخ پوش» ترانه ای است از آلبوم موفق «به درون نور» که محصول همکاری دی برگ با کمپانی ای اندام بود. سه ترانه موفق دیگر هم در این آلبوم قرار دارد که وقتی امروز آنها را مرور می کنید، هر سه از «بانوی سرخ پوش» خیلی بهتر هستند: «شب قبل»، «تردید کشنده» و «یک واژه». اما بخت با ترانه آرام رمانتیک دی برگ یار بود و آن را به صدر رساند. این ترانه را کریس برای همسرش «دایان» سرود و گرچه در متن آن اشاره مستقیمی به او نداشت، اما همواره تایید کرد که تحت تاثیر شخصیت وی این قطعه را ساخته است. او گفت نیروی محرکه این قطعه یک خاطره از لباسی بود که در نخستین دیدارشان دایان بر تن داشت و اعتراف کرد این اتفاق مهمی است، چون مردان غالبا از یاد می برند که همسران آتی شان در نخستین دیدار چه لباسی بر تن داشته اند. اما این ترانه موفق بسیار ساده، خطی و سرراست بود. ملودی و متن آن بدون پیچیدگی خاصی راه خود را می رفت و بی آنکه اوج و فرود عجیب وغریبی داشته باشد، به پایان می رسید. برایش یک ویدئو هم ساختند که اصلا تماشایی و خوب نبود. راستش شخصا اگر بخواهم گلچینی از کارهای کریس دی برگ برای خودم داشته باشم، حتما «بانوی سرخ پوش» را کنار می گذارم. وقتی او ترانه های درخشانی مانند «مرد پشت خط»، «آخرین باری که گریستم»، «بر اوج احساس» و «به پشت سر نگاه نکن» دارد، اصلا چه جایی باقی می ماند برای چنین قطعه سانتی مانتالی؟ اما خب، این عقیده من احتمالا به اندازه نصف جمعیت دنیا مخالف دارد. موفقیت این ترانه در دنیا عجیب و کم نظیر بود و تبدیل شد به پرفروش ترین تک آهنگ کارنامه کریس دی برگ. آمریکایی ها آن را زیاد تحویل نگرفتند و بیش از رتبه سوم را به آن ندادند. اما بریتانیا، کانادا، بلژیک، هلند و نروژ و از پی آنها سایر ممالک اروپایی آن را بر صدر نشاندند و ستایشش کردند. اما صبر کنید. در سال ٢٠٠٠ و در یک نظرسنجی نیمه رسمی، آن را در رتبه سوم بدترین آهنگ های دهه ٨٠ قرار دادند! حقیقتش این است که به قول نیل نورمن، منتقد موسیقی روزنامه ایندیپندنت، این آهنگ روی احساسات عامه مردم تاثیر می گذارد و اشکشان را جاری می کند. در نسخه سینگل این ترانه که به شکل کاست عرضه شده بود، در ساید بی نوار، ترانه درخشان «خلسه پرواز» قرار داشت که معرکه بود. راستش کلا ماجرای این ترانه و موفقیتش عجیب است. کریس دی برگ به خاطر شعور شاعرانه بالایش همیشه ستوده می شد و می شود. یعنی در کل کم هستند قطعاتی که او در آنها از منظر آهنگ سازی کار خیلی ویژه ای کرده باشد. درعوض در شعرهای روایی، شعرهایی با مضامین سیاسی و اجتماعی و کارهای پیچیده زبانی بسیار مهارت دارد. سطرهای درخشانی در میان ترانه هایش می توان یافت که به شعر بهترین شعرای بریتانیا پهلو می زند: مثلا بخش آغازین ترانه «انقلاب»: «برخیزید ای پسرها که نوری افتاده در پنجره/ می توانم بشنوم که بر در می‎ کوبند/ صداهایی می آید از خیابان ها/ و آوای گام هایی که در حال دویدن هستند/ و نجوا می کنند این واژه را: انقلاب». در قیاس با این ترانه و بسیاری دیگر از نمونه های موجود در کار کریس دی برگ متن «بانوی سرخ پوش» بسیار پیش پا افتاده و با اجازه تان زرد است: «هرگز تو را به اندازه امشب دوست داشتنی ندیده بودم». تفاوت از کجا تا کجا؟ به هر حال کریس دی برگ با این ترانه جهانی شد و از یک خواننده صرفا شناخته شده در ایرلند و بریتانیا فراتر رفت. بعدها به طور مستمر یک سال در میان آلبوم منتشر کرد و البته هرچه به این روزگار نزدیک تر شد کارش بیشتر افت کرد. آخرین آلبوم خیلی خوبش را اگر خواستید، باید بروید به اوایل دهه ٩٠ و آلبوم «رنگ های در پرواز» را بشنوید که قطعات بسیار خوبی مثل «برادر جان»، «دل تاریکی» و «بدرخش» در آن هست. به هر حال، اما چون قرار ما این است که اینجا اولویت را به نوستالژی دهیم، باید اعتراف کرد در میان کارهای کریس دی برگ هیچ کدام به اندازه «بانوی سرخ پوش» نوستالژیک نیست و همین شاید برای حقانیت جایگاه آن کافی باشد. شاید جز در ایرلند، او در هیچ کشور دیگری به اندازه ایران هوادار نداشت. در اوایل دهه ٧٠ برای خودش بتی بود و در دبیرستان دعواها می شد بین هواداران او و کسانی که اهل موسیقی راک بودند. البته وقتی به ایران آمد دیگر از آن ارج و قرب گذشته اثر چندانی برجا نمانده بود.
    
 دانلود این ترانه
**

 روزنامه شرق

آخرین ویرایش: 1396/05/11 21:30

 

وداع با سم

1396/05/11 12:43نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: تلویزیون چوبی ،
 
سم شپرد، نمایشنامه نویسی كه با آثار وهم انگیزش چشم انداز امریكای غربی و ساكنانش را بازتعریف كرد، روز پنجشنبه در خانه اش واقع در كنتاكی درگذشت. سخنگوی خانواده شپرد خبر درگذشت او را روز دوشنبه تایید و علت آن را بیماری ALS (اسكلروز جانبی آمیوتروفیك) عنوان كرد. كارنامه كاری شپرد نیم قرن را دربرمی گیرد. او پدیدآورنده ٤٤ نمایشنامه، چندین مجموعه داستان كوتاه، مقاله و خاطره است. این نمایشنامه نویس برای نگارش «كودك مدفون» موفق به دریافت جایزه پولیتزر نمایشنامه نویسی در سال ١٩٧٩ شد. شپرد نوشتن نمایشنامه را در دهه ٦٠ آغاز كرد. او سال ٢٠١٤ در مصاحبه ای با نشریه آبزرور درباره تئاتر دهه ٦٠ امریكا گفته بود: «در آن زمان تئاتر دچار كمبودی شده بود. پیشامد خاصی روی نمی داد. هنر امریكایی با گرسنگی دست وپنجه نرم می كرد.» شپرد سال ٢٠٠٩ از سوی بنیاد بین المللی جایزه تئاتر لارا پلز موفق به كسب عنوان استاد نمایشنامه نویسی امریكایی شد. اغلب نمایشنامه های شپرد با عناصر تلخ، شاعرانه و اغلب سوررئال، كمدی سیاه و شخصیت های بی ریشه ای كه در حاشیه جامعه امریكا زندگی می كنند، شناخته می شوند. سبك نویسندگی او طی سال ها دستخوش تغییر شد و از آبزوردیسم نخستین نمایش هایی كه در برادوی به صحنه برد تا رئالیسم نمایش های «كودك مدفون» و «نفرین طبقه گرسنه» حركت كرد. سم شپرد با بازی در فیلم هایی همچون «روزهای بهشت» (١٩٧٨) به كارگردانی ترنس مالیك و در كنار ریچارد گی یر، «مردان واقعی» (١٩٨٣) و «انفجار جمعیت» (١٩٨٧) خود را به علاقه مندان سینما معرفی كرد. او برای ایفای شخصیت چاك یائگر در فیلم «مردان واقعی» نامزد جایزه بهترین بازیگری مرد مكمل آكادمی اسكار شد. در سال ۱۹۸۴ به صورت مشترك با «ویم وندرس» فیلمنامه فیلم معروف «پاریس تگزاس» را نوشت. بازیگری نخستین انتخاب او در حوزه تئاتر و سینما بود. او بعدها در این باره گفته بود: «در آن زمان پیشنهادها روی سرم سرازیر می شد و من ترسیده بودم. مثلا بازی در فیلم هایی مثل «سرخ ها»ی وارن بیتی را رد كردم، همان شخصیت یوجین اونیل كه جك نیكلسون بازی كرد. مدیر برنامه هایم داشت دیوانه می شد. نمی دانستم ستاره سینما بودن چه تجربه ای است. همه تو را می خواهند. » شپرد به تازگی در فیلم سینمایی روانشناختی «اینجا هرگز» به كارگردانی پاول استارك نیز حضور داشت كه ماه پیش برای نخستین بار روی پرده رفت. او علاوه بر كسب یك جایزه پولیتزر برای نگارش نمایشنامه «كودك مدفون»، دوبار نیز برای نمایش نامه های «حماقت برای عشق» و «غرب واقعی» نامزد این جایزه معتبر شد. او دو بار هم نامزد جایزه تونی، مهم ترین جایزه دنیای تئاتر شد. او درباره بازیگری در صحنه تئاتر در مصاحبه با نیویورك تایمز گفته بود: «برای بازی در فیلم لازم نیست كاری كنی. فقط می نشینی. خب شاید هم درست ترش این باشد كه از نشستن هم كمتر كار می برد. اما روبه رو شدن با مخاطبان خیلی وحشت آور است.» آخرین نمایشنامه او با نام «یك ذره ترس» نخستین بار در سال ۲۰۱۳ روی صحنه رفت. همچنین رمان «یك طرف» اوایل سال جاری میلادی روانه كتابفروشی ها شد. در ایران نیز نمایشنامه های «كودك مدوفون» و «غرب واقعی» او با ترجمه داریوش مهرجویی منتشر شده است. /روزنامه اعتماد

آخرین ویرایش: 1396/05/11 12:44