تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب Agostino Di Bartolomei

بوریلو «بهترین مهاجم ایتالیایی» است

1395/07/28 23:53نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: بتبال ،
 

مدیربرنامه های مارکو بوریلو معتقد است که موکلش بهترین مهاجم ایتالیایی است.

در تابستان بوریلو که یار آزاد شده بود به کالیاری ملحق شد. او در 9 مسابقه رقابت های مختلف 8 گل به ثمر رساند و آندره آ د آمیکو معتقد است که به یار سابق میلان و رم بی توجهی می شود.

د آمیکو به توتومرکاتووب گفت: «مارکو یک قهرمان است.»

«درک بالا، توانایی فنی، مهارت تاکتیکی و قابلیت بازیخوانی دارد. در حال حاضر او بهترین مهاجم ایتالیایی است، در سن سیرو {پیروزی مقابل اینتر} او بازی را عوض کرد.»

«هر جایی رفته خوب کار کرده، در کالیاری فضای مناسبی را یافته، اما تفکر یک قهرمان را دارد. برای بازی و تیم زندگی می کند.»

آیا بوریلوی 34 ساله می تواند به تیم ملی ایتالیا بازگردد؟

«تلاش می کند تا آماده باشد. در جام جهانی ما به بهترین بازیکنان برای تیم ملی نیاز داریم و در حال حاضر چنین کسی مارکوست.»

«با وجود اینکه در 30 سالگی است، تنش 10 سال جوان تر است. حرفه ای جدی است.»



آخرین ویرایش: - -

 

باب دیلن و نوبل و این حرفا...

1395/07/22 15:08نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: خنگ ها ،
 

یادش نه بخیر، سال گذشته چند ماه سوزنم گیر کرده بود روی یکی از ترانه های باب دیلن.

ترانه Stuck Inside of Mobile With the Memphis Blues Again...

همیشه یکی از ترانه های مورد علاقه ام بوده و هست - دقیقا مثل فیلمFear and Loathing in Las Vegas

یکی از اعضای خانواده ی عزیزم هر وقت وارد اتاقم میشد از شنیدن این ترانه تعجب می کرد. میگفت که این باب دیلن چی میگه. هر چیز خوبی هم بگه درست نمیگه.

بعد من میرفتم روی منبر که آی باب دیلن نامزد نوبل بوده و فلان و این حرفا.

کار بیهوده ای بود، چون نه اون از باب خوشش می اومد و نه من تحمل داشتم که به بد بودن باب فکر کنم.

خلاصه اینکه امروز گفتن باب دیلن نوبل ادبیات رو برد.

نه اینکه باب نیازی به این جایزه داشت، ولی دفعه دیگه در بحث میتونم بگم باب دیلن نوبل ادبیات داره!


آخرین ویرایش: 1395/07/22 15:15

 

هنر «منفی بودن»

1395/07/18 21:58نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: تلویزیون چوبی ،
 

علیرغم تلاش های تبلیغاتی که انجام میشن افت سینما مشهوده. سینما بیش از حد از سینما فاصله گرفته و وارد جریانات سیاسی مضر شده که فقط بهش لطمه میزنن. دیگه اینکه در صحبت با یک «فیلم باز» قدیمی بحث بی رنگ و بو بودن فیلم های جدید مطرح بشه موضوعی تکراری شده. کمبود سوژه، نداشتن خلاقیت و نخبه های هنری، عامل هر چیزی باشه مشخصه که افتی رخ گرفته.

افت تا حدی پیش رفته که اگر فیلمی حتی یک عنصر چشمگیر داشته باشه میتونه در یاد بمونه، بازی بیادماندنی یک بازیگر، موسیقی خوب.

جدیدترین مثال برای من فیلم survivor محصول 2015 است. اول از هر چیزی نکات منفی رو بگیم. اینکه داستان خیلی ایراد داشت، بعضی اوقات غیرقابل باور بود، ناشیانه به نظر می رسید.

اما نکته اینه که فیلم از شخصیت منفی قوی بهره برد. پیرس برازنان نقش «ساعت ساز» - یک قاتل و تروریست حرفه ای – را به زیبایی ایفا کرد، بی عیب و نقص. البته «ساعت ساز» بی عیب و نقص نبود، و این ایراد از طرف بازیگر نبود بلکه از طرف فیلمنامه بود، فیلمنامه ای که دو بازیگر خوب دیگر در فیلم(رابرت فورستر و آنجلا بَسِت) رو محو کرد. اینکه پایان شخصیت منفی چطور رقم بخوره تاثیر فراوانی داره. سراغ مثال های قدیمی نمیرم، فقط به یاد بیارید که جوکر در شوالیه تاریکی اصلا نمرد. تماشاگر شاهد مرگ جوکر نبود(یا در بتمن آغاز می کند ما شاهد مرگ راس الغول نبودیم. آسان مردن بین در شوالیه تاریکی قیام می کند یکی از ضعف های عمده این فیلم بود). این یک اصله که خیلی ها طرفدار شخصیت های منفی فیلم میشن، مرگ آسان شخصیت منفی باعث کمرنگ شدنش در ذهن تماشاگر میشه.

برگردیم به سراغ آقای برازنان و فیلم بازمانده. کسی که زمانی جیمز باند سینما بوده، قطعا به خوبی میدونه که خصوصیات یک شخصیت منفی چطوریه – بماند که در جوانی نقش منفی هم داشته(فیلم عالی پروتکل چهارم). همین به برازنان کمک کرده تا شخصیت «ساعت ساز» رو به خوبی بسازه. «ساعت ساز» همون چیزی هست که باید باشه، یک قاتل، قاتلی که کم حرف میزنه و بیشتر عمل میکنه، تئاتری نیست، هنر به خرج نمیده، کارش رو انجام میده.

بودجه فیلم زیاد نیست، اما عجیبه که چنین فیلمی شخصیت منفی درست و حسابی داره، اونم در روزهایی که فیلمی مثل suicide squad با بودجه کلان در انجام چنین کاری ناکام میمونه، با وجود فروش نسبتا خوبش.

حالا که سازندگان فیلم جیمز باند به دنبال بازیگری برای ایفای نقش جیمز باند هستن، شاید بد نباشه که احتمال استفاده از 007 سابق برای نقشی منفی رو مدنظر قرار بدن...

 


آخرین ویرایش: 1395/07/19 17:33

 

یک خطا از ویدال

1395/07/8 10:51نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: بتبال ،
 

دیشب بازی اتلتیکو مادرید – بایرن مونیخ رو دیدم، فقط دیدم، نقشی در این مسابقه نداشتم.

مهمترین اتفاقی که چشمم رو گرفت خطایی بود از بازیکنی که فکر می کنم ارزش بسیار زیادی داره و در سالهای اخیر یکی از کامل ترین بازیکنان جهان بوده.

این بازیکن یعنی آرتورو ویدال خطایی در محوطه جریمه بایرن انجام داد که یک پنالتی رو نصیب اتلتیکو کرد. پنالتی خراب شد و چند لحظه بعد ویدال یک خطای دیگه هم پشت محوطه جریمه تیمش انجام داد و یک کارت زرد هم گرفت.

نکته اینه که ویدال قبل از دادن پنالتی شاهد این بود که بازیکنان اتلتیکو کمی در محوطه جریمه بایرن – یا میشه گفت اطرف محوطه جریمه بایرن – با توپ بازی کردن. دوست دارم کسی از ویدال بپرسه که در لحظه ای که خطای پنالتی رو انجام چه فکری میکرد؟ آیا از دیدن اینکه بازیکنان اتلتیکو هم میتونن با توپ بازی کنن و پاس بدن بی شده بود؟ آیا از نظر ویدال، بازیکنان تیمی مثل اتلتیکو حق زیاد کار کردن با توپ رو ندارن؟

احساس میکنم که این موضوع مهمی باشه. اینکه بازیکنان تیمی که فوتبالش بر پایه حفظ توپ و کار با توپ هست از دیدن چند پاس پشت سر هم از جانب حریفی مثل اتلتیکو – یا هر حریفی که بسته بازی میکنه – به شدت عصبانی میشن.

 


آخرین ویرایش: - -

 

پاسخ تلخ کاسانو...

1395/07/4 14:00نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: بتبال ،
 

با وجود اینکه آنتونیو کاسانو به عنوان بازیکنی بی انضباط شناخته می شود و بارها باعث ناراحتی بسیاری شده، اما آخرین اظهارنظر او حتی سرسخت ترین مخالفانش را نیز متاثر می کند.

آخرین بازی کاسانو برای سامپدوریا مقابل جنوا انجام شد، جایی که تیمش در دربی دلا لانترنا 3-0 مغلوب شد.

روزنامه قرن نوزدهم ادعا کرده که به تازگی یکی از هواداران سامپدوریا از کاسانو خواسته تا پیراهنش را به او دهد. پاسخ کاسانو این بوده: «پیراهنم؟ من که حتی شماره هم ندارم...»

کاسانو به خاطر اختلاف نظر با سران سامپدوریا از ترکیب خارج شده و این روزها سکونشینی را تجربه می کند.


آخرین ویرایش: - -

 

بالوتلی مغز ندارد!

1395/07/1 22:17نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: بتبال ،
 

سالواتوره بوکِتی مدافع اسپارتاک مسکو در مورد هم تیمی سابقش در تیم ملی جوانان ایتالیا ماریو بالوتِلی اظهارنظر عجیبی داشته است.

علاوه بر تیم ملی جوانان ایتالیا، بوکتی و بالوتلی از ژانویه تا ژوئن 2015 نیز در میلان هم تیمی بودند.

همان طور که وب سایت فوتبال ایتالیا نوشته، بوکتی به رسانه های روسی گفت: «بالوتلی بازیکن خوبی است، اما وقتی مغز نداشته باشید موفق شدن سخت می شود.»

«یکبار، بالو یک بشقاب پاستا را به صورت مارکو موتا کوبید، فقط به خاطر اینکه قبل از او آن را برداشته بود. و موارد مشابه فراوانی بودند.»

البته پس از ناکامی های فراوان، در این فصل سوپرماریو با پیوستن به نیس اوج گرفته و توانسته در دو بازی لیگ فرانسه چهار گل بزند و با تیمش صدرنشین شود.

 


آخرین ویرایش: - -

 

فقط یکی کافیست

1395/07/1 21:51نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: تلویزیون چوبی ،
 

بدترین خبر هفته بود.

ولی خوبی سینما اینه که حتی یک فیلم هم برای جاودانه شدن کافیه.

کرتیس هنسن با «محرمانه لس آنجلس» چنین کاری کرد.

برای همینه که مرگش خیلی ناخوشاینده، خیلی زیاد.

سرک کشیدن مجدد به مسائل محرمانه واجب شد.


 


آخرین ویرایش: - -

 

دلخوری مایکل شَنِن از وودی آلن و الکساندر پین

1395/06/29 23:20نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: تلویزیون چوبی ،
 

در مصاحبه با Vanity Fair، مایکل شَنِن توضیح داده که علاقه زیادی به اِمی آدامز دارد و او از خاطرات ناخوشایندش به خاطر رفتارهای بد دو کارگردان مشهور یعنی وودی آلن و الکساندر پین گفته است.

شنن که حالا بازیگر مشهوری است امسال با فیلم Nocturnal Animals تام فورد جلب توجه می کند. شنن با اِمی آدامز در «حیوانات شبانه» همبازی است و منتقدان از او تعریف کردند، اما این دو بازیگر مشهور در هیچ صحنه ای از این فیلم مقابل یکدیگر قرار نمی گیرند. شنن هم به شوخی با اشاره به استعداد آدامز و اینکه او مربی بازیگری دارد گفت: «بهتر شد چون احتمالا مرا محو می کرد!».

سپس شنن گفت که از داشتن مربی و مدیربرنامه دل خوشی ندارد، مخصوصا به خاطر شرکت در تست فیلم Almost Famous: «بدترین تستی بود که در عمرم دادم.»

این روزها دیگر شنن که یک بار هم به خاطر فیلم Revolutionary Road نامزد اسکار شده دیگر نیازی به تست دادن ندارد و آخرین باری که تست داد برای فیلم نبراسکا ی الکساندر پین محصول 2013 بود. نقش مورد نظر به ویل فورت رسید و همین باعث ناراحتی شنن شد و به همین خاطر در مورد پین می گوید: «واقعا خیلی از او خوشم نیامد. او باید نقش را به من می داد، و این کار را نکرد. اما مسئله این است که رفتارش خیلی خوب نبود. وودی آلن هم رفتار خوبی نداشت.»

البته بازیگر فیلم Take Shelter با آلن همکاری نکرده، اما برای یکی از فیلم های او تست داده بود: «حتی به شما نگاه هم نمی کند.»

حالا همه منتظر تماشای هنرنمایی شنن در حیوانات شبانه هستند، فیلمی که 23 نوامبر اکران می شود. آخرین فیلمِ با بازی او که اکران شده، «الویس و نیکسن» بود، جایی که نقش الویس پرسلی را بازی کرد و با کوین اسپیسی همبازی شد.

 


آخرین ویرایش: - -

 

زنده باد «به به»!

1395/06/25 05:34نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: خنگ ها ،
 

 

سرانجام بئاتریس ویئو به آرزوش رسید و مدال طلای پارالمپیک رو گرفت.

حتی اگر نیمی از اراده این دختر 19 ساله رو داشتم...چی میشد...

احتمالا الان مشغول نوشتن این خطوط نبودم...نه؟

عجب، یکم ایده آل گرایانه شد.

در این حد بی عرضه شدیم که حتی نمی تونیم دو خط رو برای ابراز علاقه به کسی دوستش داریم بنویسیم. همه چیز رو به طور سطحی پیچیده می کنیم.

در هر صورت، مهم نیست.

علاقه به یک آدم دیگه خیلی ساده است. یا کسی رو دوست داری، یا نداری.

خب، من خیلی «به به» ویئو رو دوست دارم و دیدن خنده اش خیلی لذت بخشه.

زنده باد «به به».

 


آخرین ویرایش: 1395/06/25 06:06

 

داستا، داستان، آشغال نویسی

1395/06/8 22:29نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: عمو مشکل گشا ،
 

همین چند روز پیش بود که کتاب «مردمان فرودست» از فئودور داستایفسکی رو تموم کردم.

وقتی کتاب رو تموم کردم به مصاحبه ی جالبی برخوردم. متوجه شدم که فقط خودم نیستم که بعضی اوقات پس از دیدن یک فیلم یا خوندن یک کتاب یا حتی دیدن یک تابلو میگه: خب که چی؟

*

چرا باید آشغال بنویسیم؟

فیروز زنوزی‌ جلالی که به نوشتن بدون توانایی انتقاد شدیدی دارد، می‌گوید: چه ضرورتی دارد نویسنده‌ای که ایده‌ای ندارد دست به قلم ببرد و این «آشغال‌ها» را بنویسد؟ اصلاً برای چه باید بنویسد و این‌ها به چه درد مخاطب می‌خورد؟

این نویسنده و مدرس داستان‌نویسی در گفت‌وگو با ایسنا، درباره وضع داستان‌نویسی امروز گفت: به‌تازگی آثاری برای من می‌فرستند که آشغال است. در این مدت کوتاه حدود ۱۵ کتاب خوانده‌ام اما کار قابل قبول پیدا نمی‌شود؛ یک‌سری «خاطره‌-داستان» از آدم‌های بی‌رمق است.

او با بیان این‌که «با وجود فضای مجازی و این همه ارتباطات عمیق در دنیا مسائل جذاب فراوان شده است»، ادامه داد: من آخر بسیاری از داستان‌هایی که برایم می‌فرستند می‌نویسم «که چی؟». نویسنده ۲۰۰، ۳۰۰ یا ۴۰۰ صفحه نوشته که چه چیزی را بگوید؟ طبیعتاً آثاری که فکر ندارند در جامعه هم نقشی ندارند و مخاطب اگر این آثار را بخواند از کتاب زده می‌شود.

زنوزی جلالی با اشاره به اینکه «این روزها خاطره‌نویسی بیداد می‌کند»، اظهار کرد: زندگی‌نامه‌نویسی، آدم‌های تکراری، زندگی‌های تکراری، خواب‌های تکراری، اسم‌های تکراری و...؛ همه کتاب‌ها شبیه هم شده‌اند. شخصیت‌های داستان‌ها مقدس‌مآب، پاک و پاکیزه و پر از افکار تطهیرشده‌اند، اما کدام انسانی چنین است؟ ما چرا خودمان را گول می‌زنیم؟ وقتی یک‌بعدی به انسان‌های نخ‌نما نگاه می‌کنیم، آثار هم بر جامعه تاثیر نمی‌گذارند.

او با تأکید بر کم شدن مخاطبان داستان‌های ایرانی بیان کرد: به زودی از ادبیات زده می‌شویم چنان‌که بسیاری زده شده‌اند. یکی از بخش‌هایی که مطالعه در کشور ما زیاد جدی گرفته نمی‌شود دقیقاً همین‌جاست. مخاطب با یک‌سری کتاب روبه‌رو می‌شود که شخصیت‌پردازی، دیالوگ‌نویسی، موضوع خوب و نقد نیرومند ندارند. مخاطب این کارها را می‌خواند و به همان سؤال «خب که چی؟» برمی‌خورد.

این نویسنده درباره علت کم شدن مخاطب داستان‌های ایرانی گفت: وقتی نتوانیم نیاز فکری مخاطب خودمان را برطرف کنیم او به آثار دیگر ملل نگاه می‌کند. متأسفانه خیلی از دوستان ما نوشتن را دست کم گرفته‌اند. واقعا این کاری که می‌کنیم نوشتن نیست.

او در ادامه تصریح کرد: وقتی یک نویسنده با نوشته‌اش پول و وقت مردم را می‌گیرد باید پاسخگو باشد. ضمن اینکه این مسئله فقط به نویسندگان تازه‌کار مربوط نیست؛ خیلی از نویسندگان صاحب‌نام هم همین‌طورند. چون حرف جدیدی ندارند مطالب تکراری می‌نویسد و اجر سایر کارهایشان را هم از بین می‌برند.

این مدرس داستان‌نویسی با بیان این‌که «هیچ‌کس بهتر از خود نویسنده نمی‌داند چه چیزی می‌خواهد بگوید»، اظهار کرد: نویسنده باید ببیند آیا حرفی دارد. نویسنده‌ای که حس می‌کند حرفی برای گفتن ندارد چرا می‌نویسد؟ چرا می‌خواهد به خودش دروغ بگوید؟ امیدوارم نویسندگان به جایی برسند که تا ضرورتی را حس نکرده و از لحاظ درونی تحت تاثیر موضوع بکر قرار نگرفته‌اند ننویسند.

او درباره تأثیر نویسندگان بر جامعه نیز گفت: از قدیم گفته‌اند «از کوزه همان برون تراود که در اوست». باید بفهمیم با کدام نویسنده طرفیم؟ با نویسنده‌ای که مطالعه وسیع و تجربه غنی دارد؟ آیا این نویسنده حرف تازه‌ای برای گفتن دارد یا نه؟ چقدر فلسفه و روانشناسی خوانده است؟ آیا تنها به چند کلاس داستان‌نویسی بسنده کرده است؟ مهم است که نویسنده چه چیزی می‌خواهد بگوید و چقدر تجربه و مطالعه دارد.

فیروز زنوزی‌ جلالی با بیان این‌که «قدر مسلم نویسنده‌ای که فاکتورهای لازم را داشته باشد می‌تواند تاثیر بگذارد»، اظهار کرد: نویسندگان واقعی معمولاً اثری را می‌نویسند که وقتی تمام شد در ذهن مخاطب ادامه پیدا کند و در ذهنش حک شود. نویسنده در انتهای کتاب نقطه پایان بر فکرش نمی‌گذارد. وقتی تمام می‌شود تازه مطلب در ذهن مخاطب شروع می‌شود.

او ادامه داد: نویسنده‌ پخته جهانی را خلق می‌کند و در مقابل مخاطب قرار می‌دهد که از نظرش سؤال‌برانگیز است. این سبک را می‌توانم «رمان‌های اندیشه» بنامم. اثر خوب اثری است که خواننده بعد از خواندن بگوید چه خوب شد که خواندم؛ اگر نمی‌خواندم چیزی را از دست می‌دادم. آثاری که بتوانند این حس را در مخاطب بیدار کنند، طبیعتاً آثار تاثیرگذاری هستند. اما سؤال اصلی این است که چند درصد از کتاب‌ها جزو این دسته هستند؟

برخی معتقدند تاثیرگذاری بر جامعه وظیفه و رسالت نویسنده است، اما این نویسنده در این‌باره بیان کرد: نویسنده مرشد جامعه نیست و قرار نیست مصلح باشد. نویسنده باید به ساختار هنری اثرش توجه کند. اگر یک اثر درون‌مایه و ساختار خوبی داشته و از ذهن پخته بیرون آمده باشد تأثیر دارد. به آثار داستایوفسکی که نگاه می‌کنیم همه آثاری هستند که پس از خوانده شدن در ذهن مخاطب تمام نمی‌شوند.

او در پایان گفت: آثار برجسته به مسائل عمیق بشری می‌پردازند اما وقتی می‌گویند نویسنده مصلح جامعه نیست، تا حدی درست می‌گویند. البته کار خوب باید تا حدی پیام را به مخاطب بدهد و در ذهن مخاطب جای خودش را پیدا کند. کتاب‌هایی که این مفاهیم را دارند زود یا دیر جای خودشان را بین مخاطبان پیدا می‌کنند. این داستان‌ها در همه قلمروها الگوی مناسبی هستند.

 ----

**از «مردمان فرودست» خوشم اومد، هر چند ناگوار بود.


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 1250 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...