تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب خنگ ها

اینترنت؟ لاف زن تولید کُن یا...

1393/10/18 23:00نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: عمو مشکل گشا ، خنگ ها ،
 

از دهه 50 میلادی این داستان اینترنت کم کم شروع شد و شالوده اش ریخته شد و دیگه از دهه 90 بود که شروع کرد به تغییر دادن زندگی مردم(اینو لغت رو میشه مُردَم بخونی). خلاصه اومد و خیلی هم سود و زیان داره، ولی به نظرم یکی از ویژگی هاش اینه که لاف زن زیاد تولید میکنه، مخترع لاف زن. حالا لاف زن کیه؟ اون زَن به معنی جنس مونث نیست(الانه که باید بیانیه صادر کنیم)، بحث تشک و بالش هم نیست، بحث بر سر افرادیه که به طور کلی میانه ای با «نمیدونم» و «تردید» ندارن. قاطعیت از سر و روشون میباره(هر چند قیافه بسیاری از اونا رو به صورت فیزیکی مشاهده نمیکنی)، اما این قاطعیت بنجله، اصل نیست، شلشه، ناک آفه، چرته. بچه 13 ساله جوری فیلم رو نقد میکنه که محل استقرار راجرت ایبرت در تابوتش تغییر میکنه، فوتبال که بماند، چیزی نگیم بهتره، سرگیجه از همین الان آغاز شد...

قصد ندارم اعلام کنم که باید بریم لاف زن ها رو منقرض کنیم، دارویی هست که بخورن خوب بشن یا مثلا وای چقدر بد شد که لاف زن ها همه جا رو پر کردن(عین این فیلما که همه خون ها و آتش اسلحه هاشون جلوه های ویژه شده و دیگه هیچ چیز به قولی ماچو نیست – چارلز برانسون خیلی وقته مرده پسر خوب). لاف زن ها دنیا رو گرفتن و اینترنت هم اجازه میده حرف بزنن، حق هم دارن، خب بزنن.

فقط یک توصیه دارم...اون قدر عمر نمیکنی که بخوای جواب همه لاف زن ها رو بدی. مطمئن باش حداقل یک میلیون کار هستن که بهتر از بحث با یک لاف زنن.

مشتری لاف زن ها نشی...

 


آخرین ویرایش: - -

 

من نمردم ماریا!

1393/10/15 21:53نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: خنگ ها ، گرامافون ،
 

در این هفته همه دنبال مُردوندنه خواننده ها هستن.

ملت هم که بدشون نمیاد که کسی بمیره، شونصد میلیون پست بدن و یک موضوعی هم برای بحث جور میشه.

این هفته خبر اومد که ریکی مارتین مرده(ما که هوادارش نیستیم)، ولی بعد خبر اومده که نمرده.

پس یک آدم از کره زمین کم نشده.

خلاصه، هوادارش نبودیم، ولی خب شد که نمرده، حداقل سودش اینه که ملت کمتر در شبکه های اجتماعی وقت تلف میکنن(خیال خام همینه، الان در مورد نمردنش حرف میزنیم، به وبلاگ درپیت خودت نگاهی بنداز).

ولی به من بگن ریکی مارتین کیه میگم این ترانه: Un Dos Tres Maria. بیش از 10 سال گذشته، ولی همین مونده.

 

 


آخرین ویرایش: - -

 

ایگی پاپ مرده؟!

1393/10/14 21:42نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

این فیلم Trainspotting پر از صحنه های جذابه، شخصیت های جالب مثل بگبی، احمق هایی مثل سیک بوی، بیچاره هایی مثل تامی، پر از صحنه های ناراحت کننده، ولی به من بگن کدومشون خیلی ناجور بود میگم وقتی دایان به مارک گفت: ایگی پاپ مرده، باید بری دنبال یه چیز تازه. چی میگه این. البته مارک هم گفت که ایگی نمرده، ولی خیلی حالم بد شد.

ایگی پاپ هرگز نمی میرد، حداقل برای من.

شخصا ترانه مورد علاقه ام ازش Repo Man که روی فیلم Repo Man بود. عجب فیلمی بود اون، هری دین استنتن(آخر بازیگری، داخل همه فیلم ها هم هست).

ولی این ترانه The Passenger که در Trainspotting هم بود خیلی باحاله.

 

 


آخرین ویرایش: - -

 

رفیقی که شبیه فرعونه!

1393/10/9 22:16نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: خنگ ها ، عمو مشکل گشا ،
 

کلا خبری نیست. یعنی خبری هست، ولی اگر دقیق نگاه کنی خبری نیست. شاید هم خبری هست، چشمای ما ضعیف شدن.

تو دوباره از «ما» استفاده کردی؟ از همون «من» استفاده کن بهتره.

صبح از خواب بیدار میشی، تا شب همون کارهایی رو انجام میدی که دیروز انجام دادی، روز قبلش و روز قبلش و روز قبل ترش...

اصلا معلوم نیست چی به چیه، کی کجاست، کی رفته، کی مونده.

یاد رفیقی می افتی که قیافش مثل فرعونِ میلانه، البته معمولا وقتی فرعون گل میزنه شبیه هم می شن و بعد اینم یادت می افته که این رفیقت اصلا فوتبال بلد نیست، اسم دو تا بازیکن خارجی رو هم بلد نیست.

حالا که چی؟

میگم تا حالا به این فکر کردی که بهش میگن فرعون، بعد در میلانه، ایتالیا و مصر، این وسط کلوپاترائه، کلئوپاترائه، کله پاتر(هری پاتر؟!) کجاست؟ شاید خونه ی برلوئینا!

چقدر اراجیف میگی، ای بشر، شاید تاثیرات منفی ترانه chop suey باشه...

عمو مشکل گشا: توصیه میکنم دیگه ننویسی! رفتی این ترانه رو بعد از ده سال پیدا کردی، یک نوع مرض لاعلاج داری!


آخرین ویرایش: - -

 

واقعا خودتی؟!

1393/10/5 22:53نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: خنگ ها ،
 

دیروز یکی از عزیزان پیشنهاد کرد که با هم به یک نمایشگاه بریم.

رفتیم نمایشگاه...خبری نبود...خیلی خلوت بود، نمی شد هم بهش گفت نمایشگاه چون چیز تازه ای وجود نداشت.

تعدادی انسان در کنار یکدیگر جمع شده بودند و مشغول قدم زدن...

اتفاق مهم این بود که شخصی که زمانی با هم سر یک کلاس می نشستیم منو دید...تا چند دقیقه به من زل زده بود، می گفت خودتی؟ گفتم آره.

بعد از چقدر دقیقه پیش خودم فکر کردم اینکه دیگران فراموشت کنن خیلی هم بد نیست. به یادت بیارن که چی بشه، مگه تو چیکار کردی؟ به نظرم فراموش شدن برای تو بهتر از اینه که در یاد کسی بمونی. یک نکته هم اینه که من الان در یادش موندم. ای موجود تابلو...ولی قبول ندارم من موجود سر به زیری بودم و هستم...یکی نیست بهت بگه اصلا مگه نظر تو مهمه؟ طرف دیدت و شناختت و خوب هم یادش موندی، اسمت رو هم بلد بود، پس دیگه چی میگی، برو صفحه بعد...

فقط یک سوال...چرا من یادش مونده بودم؟ واقعا دلیلی داشت...معلوم نیست...


آخرین ویرایش: 1393/10/5 22:54

 

کتاب ادبیاتو و خشم برد پیت کچل!

1393/09/29 20:33نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: خنگ ها ،
 

نمی دونم. امروز صبح یک حس خاصی بر من غالب شده بود، حس حضور مجدد در یونی پس از غیب های متوالی!

تقریبا ساعت 2.5 بود که حس کردم باید فیلم fury رو ببینم، هر چند میدونستم که فایده ای نداره. دیوید آیر که کلا تعطیل شده، بعد برد پیت با اون مدل موهاش، ولی اوج بدبختی این بود که این پسره کیه، شیا لیبیف، لبوف(فرانک لبوف یادش بخیر)، داخل فیلم بود. کل فیلم داشت گریه میکرد، با اون سیبیلش. چی ساختن اینا؟ خلاصه دیگه ساعت 5.35 دقیقه بود که فیلم تموم شد و قرار شد برم استراحت بنمایم. تصمیم گرفتم تا صبح ساعت 7.20 بیدار شم. توجه کردین وقتی اول شبه، عین ریگ زمان خرج میکنی، صبح که میشه سرعت 5 دقیقه چونه میزنی!

ما صبح بیدار شدیم(ژست در حد دکتر گانزو بود اونجا که داخل لاس و وگلاس لوسی رو سرکار گذاشت) و رفتیم یونی(آخرشه پس سوال نپرسید). این اتفاقی نادر هم هست، چون همون طور که توتی به طور متوالی پاس گل میده، منم به طور متوالی غایب میکنم. من در مرز دی ماه، در دانشگاه؟!

زمانی که به کلاس ادبیات وارد شدم متوجه این موضوع مهم شدم که دکتر قصد داره(دکترش واقعیه، از اون پفکیا نیست) امتحان روخوانی بگیره. هر کسی که هم که رد بشه( که احتمالش زیاده) هفته دیگه باید بیاد دوباره امتحان بده و کلا آبروش میره.

کل کلاس امتحان دادن، سه نفر مونده بودیم، رفتم کمی رستم و سهراب خوندم، گفت خوبه. حسی دست داد که خیلی وقت بود حس نشده بود، یعنی در 20 سال اخیر حس نشده بود. 20های درس های تخصصی هم به این اندازه حس خوبی نداشتن. نمره ادبیات بالا بشه خیلی خوبه، کلاس داره. میگن بیرون که میری بدرد نمیخوره و کاربردی نداره، ولی اصلا چی کاربرد داره؟ البته یک کاربرد داره، اونم اینه که مجبور نیستم هفته دیگه برم یونی...


آخرین ویرایش: 1393/09/30 01:24

 

جمعه ها

1393/06/29 02:19نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: خنگ ها ،
 

دوست داشتم هیچ وقت باهات آشنا نمی شدم

میخوام بگم که اصلا علاقه ای بهت ندارم

اینکه اصلا دوست ندارم ببینمت

ولی میدونی که منظورم چیه

آره، احتمالا ازت متنفرم، همون طور که تو از من متنفری

اصلا دوستت ندارم

اصلا جمعه رو دوست ندارم

جمعه ها همیشه بد بودن، مثل این یکی...

شاید این خیلی هم بد نبود...

 

 


آخرین ویرایش: - -

 

This World We Love In

1393/04/4 00:44نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


اصلا به خودم تسلیت نمی گم، اونایی هم که میخوان ابراز تاسف کنن و تسیلت بگن برای خودشون نگهش دارن، یک مقدار هم پول خرد بریزن داخل جیبشون که باد نبرشون.

آتزوری همیشه در قلب منی.

ولی خب نمیشه اینو پنهان کنم که ناراحتی بزرگی بر من چیره شده.

اون جام جهانی 2010 که لیپی جون بپه و توتی رو با خودش نبرد و از مثلث اودینزه ای توتو-پپه-کوالیا استفاده نکرد، اینم از جام 2014 که چزاره بپه و توتی نبرد برزیل و از چیرو و چرچی استفاده نکرد.

خیلی ناراحتم. بیش از یک دهه است که این آهنگ به گوشم خورده، اخیرا خیلی بهش علاقه پیدا کردم، الان که دیگه...

یاد فیلم مارتی بخیر. دوران سختی بود و هست، دلمون فقط به فیلم های استاد خوش بود...رفقای خوب...

دانلود کن:

http://www.mediafire.com/listen/a6s243bg87sqp2s/This_World_We_Love_In_(Il_Cielo_In_Una_Stanza)_-_Mina.mp3

 

 


آخرین ویرایش: - -

 

تولدت مبارک استاد

1393/02/22 18:27نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: بتبال ، خنگ ها ،
 

امروز استاد 67 ساله شد.

معلم فوتبال ایتالیا، مربی که توتی، نستا، سینیوری، دی وایو و خیلی های دیگه شاگردش بودن، همون مردی که در عرض چند ماه بازیکن میلیون دلاری تحویل فوتبال میده...

حیف که کمتر کسی خوشش میاد بهت تیم بده. در عرض چند ماه ایموبیله، اینسینیه و وراتی رو کردی که همه باهاشون پُز میدن، فلورنزی رو به رم بردی که در آینده صاحب بازوبند کاپیتانی جالوروسی میشه. رومانیولی رو به زمین فرستادی، لاملا رو بازیکنی رکوردشکن کردی و مارکینوس زیر نظرت تبدیل یکی از گرون قیمت ترین مدافعان تاریخ شد، ولی چه فایده، تو بیکار میشی تا بعضی تیما سالی سه تا مربی عوض کنن و بازیکن بنجل ببرن و بیارن.

یک نفر داخل این فوتبال نیست که مثل تو جرات داشته باشه به جوونا فرصت بده. میگن بازیکن مستعد کم دارن ولی معلوم نیست تو چطور در عرض چند ماه چنین بازیکن هایی رو میکنی که الان بهترین های تیمشون هستن. ایموبیله آقای گله، اینسینیه بهترین گلزن و بازیکن فینال کوپا میشه و وراتی و فلورنزی فیکس پاری سن ژرمن و رم هستن.

همه جام میبرن بهشون میگن استاد، تو واقعا شاگرد تربیت میکنی باید بهت بگن استاد. تیم تو فوتبال بازی میکنه، نه اونایی که انگار میخوان فنون کبدی رو در فوتبال پیاده کنن.

حیف، حیف که درخشش زمن لندیا برای بعضی ها کور کننده است.

تولدت مبارک استاد...


آخرین ویرایش: - -

 

حیف پول!

1393/01/30 23:22نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

هفته ها بود، نه شاید هم ماه ها بود که این قدر در یک هفته تعداد فیلم های سینمایی جدید که دیدم کم نشده بود. البته چند دلیل داشت. یک مقدار سرم شلوغ تر بود(تقریبا 3 روز پشت سر هم نخوابیدن هم باعث کاهش فشارها نشد). نگاهی هم به بعضی فیلم هایی که قبلا دیده بودم انداختم، مثلا munich، yes man. بعد دوباره تب انیمه های ژاپنی هم اومده، الان به گیر دادم به fate zero. فکر میکنم تا هفته آتی تموم بشه، احتمالا فیلم هفته هم خواهد شد.

یک نکته جالب راجع به برخی فیلما اینه که وقتی دوباره نگاهی بهشون میندازی یک جوره دیگه به نظر میان. نگاه کردن بهشون از یک زاویه دیگه نتایج جدیدی به همراه داره.

حالا این چهار تای به اصطلاح جدیدی که دیدم رو میگم:

Vikingdom 2013

چرا؟ واقعا چرا؟ چرا باید نزدیک به 16 میلیون دلار صرف ساخت چنین چیزی بشه؟ میدونی با این پول میشه چیکار کرد؟ جون چند انسان رو نجات داد؟ آشغا...حتی نمیتونم کلمه رو تمومش کنم. این جزء اون چیزهایی هست که حتی نمیشه بهش گفت پوچ. خجالت داره. کارهای اووی بول پیش این طلا حساب میشن!

Killing Season 2013

رابرت دنیرو و جان تراولتا رو داشته باشی، بعد اینو بسازی؟

یعنی مشکل کارگردان بود؟ شاید. مارک استیون جانسون رو چه به این ژانر. برو ...آتیشیت رو بساز.

خیلی فیلم ضعیفی شده بود.

اصلا نمیدونم این بازیگرا چرا میان داخل این فیلما. افتضاح.

Under The Bed 2012

این می تونست یک فیلم وحشتناک متوسط رو به خوب بشه.

بچه ها خوب بازی کردن، فیلم هم خوب شروع شد، شرایط برای درست کردن یک فیلم مناسب فراهم بود، ولی متاسفانه معلوم نشد چرا فیلمنامه نویس و کارگردان راه خودشون رو گم کردن. یهو از این طرف پریدن اون طرف. یه چیزی عین بوگی مَن، فقط پایین تر.

Kill Your Darlings 2013

این فیلم نکته خوب زیاد داره، ولی ایراد هم داره. خیلی ها باهاش از نظر تاریخی مخالفن، یعنی برداشتن مسائل رو تحریف کردن.

میشد فیلم رو جوری ساخت که افراد بیشتری باهاش ارتباط برقرار کنن ولی نشده دیگه. باز هم میگم فیلم نکته خوب زیاد داره(از جمله بن فاستر) ولی برای هر کسی نیست. بعضی فیلم ها کلا برای همه افراد توصیه نمیشه. بیچاره هوادارای هری پاتر!

آها یادم نره، بازی دِین دی هان هم خیلی خوب بود. بعد از این حتما on the road  رو هم می بینم.


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 13 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...