تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب خنگ ها

قهرمان در آنفیلد

1391/07/15 07:24نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: خنگ ها ، بتبال ،
 

همین چند روز پیش بود که از ترکیب تیم بیرون انداختنش. اما توتو برگشت، اما نه معمولی. خیلی با شکوه بود. چیزی که در تاریخ اودینزه بی سابقه بود. البته توتو قبلا کارهای بزرگی برای باشگاهش انجام داده بود. توتو برای اودینزه همون نعمتیه که توتی برای رمه. توتو رو از ترکیب تیم کنار گذاشتن اما انگار اودینزه برابر جنوا دندون نداشت. یک تیمه و یک دی ناتاله. بازیکنی که انگار داره داخل کوچه و خیابون فوتبال بازی میکنه. بازیکنی که باید سالها قبل پیراهن باشگاه های بزرگ رو به تن می کرد اما تصمیم گرفت به امپولی و بعد هم اودینزه کمک کنه. الکی نبود که راجرز سرمربی لیورپول قبل از مسابقه در کنفرانس مطبوعاتیش کلی از توتو تعریف کرد.

این موتور دیزلی حالا روشن شده و سرعت توتو داره دوباره لحظه به لحظه بیشتر میشه. واقعا لحظه ی جادویی بود. این قدر فراموش نشدنی که بعیده تا آخر عمرم فراموشم بشه. شبی تاریخی برای اودینزه رقم خورد. تیمی که باید برای جبران شکست های اروپایی دو سال اخیر تلاش کنه اما این پیروزی و اون تساوی قبلی برای آنژی خیلی با ارزش بودن. این بازی نشون داد که در اروپا هم توتو رو میشناسن و بر خلاف حرف بعضی ها شماره 10 اودینزه فقط بازیکن لیگی نیست و اگر فرصت کافی برای استراحت داشته باشه میتونه یک تنه تیمش رو در آنفیلد پیروز کنه.

این روزا که دارن به سرعت سپری میشن. الکس و خیلی های دیگه که رفتن، و حالا توتی، میکولی و دی ناتاله با بازوبندهای کاپیتانی و شماره ده دارن یاد روزهای قدیمی رو زنده میکنن، یاد اون روزهایی که سری آ ده ها تن از این سوپرقهرمان ها داشت...

 

گل زیبای توتو:

http://www.mediafire.com/?inkpu4ck22646z1

 

دریبلهای توتو در آنفیلد:

http://www.mediafire.com/?xep1pd0hbshhb0d

 

 


آخرین ویرایش: - -

 

مثلا که چی؟

1391/07/11 09:25نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: عمو مشکل گشا ، خنگ ها ،
 

با این قیافه در هم و بر هم که ادعایی ندارم. حرفی زدم؟ حالا چرا میزنی؟ به اون توصیه ات هم که عمل کردم و الان دیگه با دهان بسته حرف میزنم. به سیب زمینی و برنج آب پز هم که علاقه مند شدم. اصلا میخوای بیان ترب سیاه کشت کنیم، بزنیم به بدن، میگن خیلی فاز میده، نه؟ نمیخوای؟ چشم اصلا هر چی تو بگی. دوست داری چی کار کنم. اصلا میخوای با چشم بسته ببنیم. آخه من به شما چی بگم. بهتر از این بچه هام که کلشون بوی قرمه سبزی و چلوکباب میده و دائما ژل میمالن، نه جدی دروغ میگم. میگم نظرت چیه بیای این پوست هندونه ها رو آب بگیریم ببینیم چی میشه، یا بیای آب این پوست گردوها را بگیریم داخلشون شنا کنیم. نه جون من بیا این کارا رو هم یک امتحانی بکنیم میگن خوب سود داخلشه. بیا دیگه. بجای اینکه فرت و فرت پشت سر هم اون قیمت ها رو دنبال کنی بیا تا با دوربین این ال سی دی یک عکسی بندازیم چون فکر کنم پیکسل دوربینش بیشتر از موبایله باشه. اصلا دوست داری بیا بریم خاک های داخل باغچه رو بار بزنیم، احتمالا قیمت خاک هم داره بالا میره. باور کن دیگه چیزی به مغزم نمیرسه، ها چرا رسید، بیا اصلا یک دو سه پلاستیک هوا پر کن ببر سر خیابون بفروش، کسی هم نخرید ناراحت نباش فردا گرون تر بفروش حتما موفق میشی. میگم راستی توجه کردی همین طوری دارم بهت ایده میدم. میگن سیب زمینی دیابت میاره ولی قبول ندارم به نظر میزان فسفرش بالاست! میبینی چقدر از همه چیز سر در میارم، اصلا نابغه هستم، جون باور کن یک روز با من بگردی یک میلیاردی چیزی میشی. پس چرا نشستی اصلا بیا این حرفای من روز بنویس و ضبط کن شاید کسی خرید. والا...

 

عمو مشکل گشا در دوران سختی


آخرین ویرایش: - -

 

Candyman

1391/06/2 04:02نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: سالتون سی ، خنگ ها ،
 

هی تو، کسی تو رو نمیشناسه جز من.

با تو هستم، همونی که در آینه ای.

احساس می کنم تو رو میشناسم.

احساس می کنم تو رو جایی دیدم.

شاید در خیابون، شاید در پارک، سینما و شاید هم یک جای دیگه.

یک لحظه صبر کن، چند ساله سینما یا پارک نرفتم؟ کی میدونه؟ تو؟!

اما مطمئنم، چون احساس دروغ نیست، هست؟

چرا دارم ازت سوال می پرسم؟

این سوال در سوال شد.

ای رفیقی که در آینه هستی میشه دستت رو برام تکون بدی؟

صورتت خیلی برام آشناست، از نظر قدی هم این قدر به هم می خوریم که فکر کنم هم قد باشیم.

تا حالا صورت خودت رو در آینه دیدی که ببینی چقدر شبیه من هستی؟

فکر کنم حتما قیافه خودت رو می پسندی.

اما اگر از قیافه خودت خوشت بیاد بازم فایده ای نداره چون میخوای منتظر نظر دیگران بمونی.

البته تو خوش شانسی چون حداقل من میگم قیافه خوبی داری.

اما من چی...

 


آخرین ویرایش: 1391/06/2 03:52

 

بعد از بلند شدن از خواب...

1391/05/13 09:11نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: خنگ ها ،
 

زمانی که از خواب بیدار میشم، یک سری عکس هست که نگاشون میکنم. اگه قصد داری یک نگاهی بهشون بندازی برو به ادامه مطلب.

زندگیه دیگه.


ادامه مطلب
آخرین ویرایش: 1391/05/13 01:12

 

داستان مودیلیانی، پراندلی و آتزوری

1391/04/12 02:06نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: بتبال ، خنگ ها ،
 

ایتالیا با چهار گل شکست خورد، اونم در فینال. باید خرد کننده باشه. کافیه یک فینال رو از دست بدی تا یک قهرمانی نیاری زخمش التیام پیدا نمیکنه. اما چرا خجالت؟ چرا شرم؟ این همون تیمی بود که همه میگفتن از گروهش هم بالا نمیاد. اول قرار بود از گروه بالا نیاد. بعد قرار بود جلوی انگلستان حذف بشه. بعد نوبت به آلمان رسید. اما مگه اینا چی هستن؟ لطفا به من نگو استخوان های مارکیزیو رو از فولاد ساختن، یا یک تیم میتونه در یک هفته به اندازه یک ماه فشار تحمل کنه. بالاخره این مسافرت های طولانی و وقت استراحت های کم باید یک جا زهرش رو میریخت و قرار شد که این اتفاق در فینال بیافته.

اما باید چیکار کرد؟ سرت رو بین دستات بگیری و فرار کنی یک جا قایم بشی یا به بازیکن هایی که کیلومترها دویدن تا ثابت کنن این تیم هنوز زندس ناسزا بگی. این کارا از من برنمیاد. آتزوری چهار ستاره تازه کارش رو شروع کرده.

فینال یورو 2012 با اینکه خیلی تلخ تموم شد اما منو یاد چیزی انداخت. یک سکانس از فیلم مودیلیانی محصول سال 2004 هست که در اون نقاش ایتالیایی، پابلو پیکاسو اسپانیایی رو در مقابل عده ای دست میندازه. این آتزوری عین مودیلیانیه. کله شق، هنرمند و نابغه ای دوست داشتنی. میشه نبوغش رو دید، عاشقش بود، از دستش عصبانی شد و براش گریه کرد. این خاصیت آتزوریه. اما این اسپانیا. همه پیکاسو رو میشناسن. به نظرم بی رحم بوده. دست به قلم می برده و عین یک پروژه کارش رو انجام میداده، پروژه اش هم راضی کردن همه بوده. ساختن چیزی که همه بهش تعظیم کنن. اما مودیلیانی نه، او دیوانه تر از این حرفا بود. پراندلی هم همینه.

اما این یعنی چی؟ یعنی سرنوشت آتزوری چزاره هم مثل اون نقاش شهیر تلخ خواهد بود. فکر نمیکنم. بشین و تماشا کن. کشیدن این تابلو تازه شروع شده...

 


آخرین ویرایش: - -

 

صبح شده اما...

1391/03/25 08:17نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: خنگ ها ،
 

باور کن صبح شده

باور کن دیگه شب رفته

باور کن من و تو یک شب دیگه کنار هم بودیم

باور کن که 24 ساعت دیگه از عمرمون گذشته و هنوز اینجاییم

باور کن یک روز دیگه به مرگ نزدیک شدیم اما هنوز مثل دو احمق بی خیالیم

باور کن چند صد دقیقه دیگه کنار هم نفس کشیدیم و دیدیم و حرکت کردیم اما انگار نه انگار

باور کن هزاران ثانیه دیگه گذشت و هر دوی ما حرکات اشتباهی داشتیم و همدیگر رو اذیت کردیم

باور کن در تمام این لحظه ها و در سراسر اتفاقات که تجربه کردیم و چیزهایی که دیدیم باز هم همدیگر رو فراموش نکردیم

باور کن وقتی که هر بار که می بینتمت به قدرت خدا پی می برم و اینکه من چقدر ضعیف و ناتوان هستم و اون چقدر دانا و کاردان هست

باور کن هر بار که چشمهام به پیکرت بی نقصت می افته دلم می خواد زبانم رو حرکت بدم و ازت تمجید کنم اما هر دوی ما می دونیم که این امکان پذیر نیست

باور کن پشه کوچولو صبح شده اما تو دست از سر کچل من برنمیداری و چقدر دیگه ازت تعریف کنم و قربون صدقت برم، انگار یک تانکر بستی پشت کمرت و هی میای خودت رو با خون من میسازی!

باور کن چند لیتری خون از دست دادم.

باور کن.

 


آخرین ویرایش: 1391/03/25 05:30

 

عقب نشینی؟

1391/03/24 10:10نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: بتبال ، خنگ ها ، بیچارگی ،
 

پس از اظهارنظر جنجالی آنتونیو کاسانو در خصوص بازیکنان همجنس باز به نظر می رسد که او در اثر فشارهای زیاد وادار به عذرخواهی شده است.

"صادقانه به خاطر صحبت هایم که منجر به ایجاد جنجال و اعتراض گروه های همجنس باز شد معذرت می خواهم. تعصب نسبت به همجنس بازان دیدگاه من نیست. نمی خواستم به کسی توهین کنم و من نمی خواستم آزادی جنسی کسی را مورد پرسش قرار بدهم. من فقط گفتم که این ربطی به من ندارد و نمی خواهم با قضاوت در مورد انتخاب های دیگران اظهارنظری کنم، چیزی که همه باید به آن احترام بگذارند."

 

خب دیگه اینم جهان امروزه. حتی بازیکن های متمول هم مجبور به عقب نشینی میشن. یکی از جنجالی ترین و سرکش ترین بازیکنان جهان هم به راحتی مجبوره تحت فشار از مواضع خودش عقب نشینی کنه. اما هنوز تا لحظات جهنمی راه زیادی باقی مونده.

به این فکر می کنم که روزی میرسه که دیگه نه پدری وجود داره و نه مادری. انسان ها به یک آزمایشگاه میرن و بچه خودشون رو که به طور مصنوعی پرورش پیدا کرده در هر سنی که میخوان دریافت میکنن. شاید هم بیشتر دیگه اصلا خانواده ای وجود نداره. وقتی فیلمهای مثل THE KIDS ARE ALLRIGHT مردم رو تشویق به انجام چنین مسائلی میکنه. شاید اظهار نظر در مورد زندگی مردم درست نباشه اما اینکه این طور انسان رو تشویق به انجام چنین کارهایی میکنن فاجعه باره. چطور همه به خودشون اجازه کاریکاتور یک انسان رو بکشن و به یک میلیارد نفر توهین کنن، کسی هم اصلا اهمیتی نمیده اما وقتی یک بازیکن فوتبال در مورد چنین مسئله ای اظهارنظر میکنه یک دیوار روی سرش خراب میکنن؟

هی رفقا حتما نباید شتر سوار باشید تا این طور فکر کنید. فکر نمی کنم لوچانو موجی هم شترسواری کرده باشه. او میگه محیط فوتبال ویژه است و جای این افراد نیست، آره همون موجی که برخی میگن براش پاپوش درست کردن و برخی هم اونو یک آدم فاسد میدونن. چیزی که کاملا محتمله اینه که به زودی فوتبال هم کاملا نابود میشه. حداقل در آینده چیزی شبیه فوتبال دهه هشتاد وجود نداره. اینم ماله بچه ها بود اما بزرگترها(!؟) خرابش کردن. باید روی این واژه "بزرگترها" هم فکر کنم. این روزها این واژه در واقع معنی "پست ترها" رو نمیده؟ البته این روزها شاید از هزاران سال پیش شروع شده باشه.  ولی خوشبختانه فکر نمی کنم عمر من این قدر طولانی باشه که فروپاشی کامل همه چیز رو شاهد باشم.

شاید هم من نمیخوام شاهد جابه جایی و عوض شدن ارزش های جهانی باشم. دیر یا زود این ارزش ها(!؟) هم به نزدیکی من میرسن. شاید هم رسیدن، شاید. اما من به عنوان یک توده ی آلوده به این ارزش های متعفن نگاه میکنم. اجازه بده بیان. آیا اونا میخوان منو در خودشون محو کنن؟ فکر نمیکنم توان این رو داشته باشن. حداقل مطمئنم که اینجا ایستادم. شاید مثل یک هوادار فوتبال. چیزی که بتبالی که هر روز متعفن میشه رو تحمل نمیکنه. همه میتونن انتقاد کنن، توهین کنن، نظراتم رو زیر سوال ببرن اما نمیتونن ذهنم رو تسخیر کنن.

خیلی شیرینی بازی یکشنبه برام تلخ شد. اما به عنوان یک انسان میدونم که این تلخی هم احتمالا خیلی زود مثل بسیاری از چیزها فراموش میشه. وضعیت خجالت آوریه اما...

بزار بره. به یک پارک فکر می کنم. چند تا بچه که دارن به دنبال یک توپ میدون. به ضربه زدن اونا به توپ خیره میشم. این زیباست.

 


آخرین ویرایش: 1391/03/24 06:48

 

قهرمان قدیمی یه بچه

1391/03/23 03:07نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: خنگ ها ،
 

اون زمان تازه فهمیده بودم سری آ یعنی چی. کالچو چه معنی ای داره. پسر جون میخای فوتبال رو درک کنی؟ میخوای بفهمی قهرمانای واقعی کجا به توپ ضربه میزنن. به سری آ نگاه کن. پر از ستاره بود. یکی دو تا نبودن. این قدر زیاد بودن که نباید اسم همشون رو می گفتی، شاید اسم یکیشون از یادت میرفت و به بقیه توهین میشد. اما اینا بازیکن ها معمولی نبودن علاوه بر اینکه بازیشون رویایی بود قهرمان هم بودن. هر لحظه آماده کمک به تیمشون و وفادار. ذاتا فوتبالیست بودن. به دنیا اومده بودن که فوتبال بازی کنن. هر کسی باید یک رنگی رو انتخاب کنه و این طبیعی هست. اما هر کسی طرفدار هر تیمی که باشه بالاخره به یک ستاره از یک تیم دیگه تعلق خاطر پیدا میکنه. قهرمانان بزرگ و افسانه ای دیگه هم بودن اما شاید زمانی با اسطوره های طرف ما درگیر شدن و این قدر رقابت حساس بود که نمیشد بهشون فکر کنی.

اما داستان ستاره امپولی فرق میکرد. همون موجود قد کوتاهی که استاد چپ زدن بود. تکنیکش فوق العاده بود. همه چیز داشت. هرگز نمدیدی که خشمگین باشه. بعضی اوقات شاید یکی بپرسه داری راجع به بازیکن فوتبال صحبت میکنی؟ خب توتو اینه دیگه. بازیکنی که همیشه یک پسر کوچولو مونده. هر وقت وارد زمین میشه انگار داره داخل خیابون فوتبال بازی میکنه. توپ زیر پای توتو یعنی فوتبال. یک زمانی تیم های بزرگ میخاستنش اما این قدر در مطبوعات محبوب نبود که بره یک تیم بزرگ. با اینکه از خیلیها بهتر بود رفت فریولی. اما مهم نبوده و نیست. برای بزرگ بودن که نباید پولدار باشی. به امپولی که وفادار بود، بزرگی خودش رو در اودینه هم ثابت کرد. پیشنهاد یوونتوس و ناپلی رو هم رد کرد. ناپلی؟ چطور میتونه به زادگاهت نری؟ تیم دیگو مارادونا؟ نمیشه پس اودینزه رو چیکار کنم؟ یوونتوس؟ شوخی میکنی! نه، پس بچه های فریولی چی میشن؟

بعد از جام جهانی و اون پست اشتباهی که به توتو دادن...و تازه همه تقصیرهای ناکامی 2008 رو هم به گردن توتو گذاشتن. اما هیچ کس نگفت چرا این سیستم، با این فرصت های کم.

در این سه سال هیچ بازیکنی مثل توتو روی یک خط صاف و در ارتفاع حرکت نکرده. در سه فصل نزدیک صد گل زد. او رسید و بالاخره تونست به مربی بگه که منم به یورو ببر. 34 سالگی مهم نیست. حداقل برای توتو مهم نیست. وقتی مورد تمسخر یک هوادار آلمانی قرار میگیرم به توتو اشاره میکنم و میگم اینو می بینی؟ همین کار شما رو تموم میکنه.

وقتی گل میزنه من از خود توتو خوشحالترم. 10 سال زمان طولانیه، یه عمره. اما بعد از یک دهه میخواد طرفدار توتو بشه. الان که دیگه همه به دنبال آنالیز همه چیز هستن. کسی به فکر قهرمان واقعی نیست. اگه اینجاست فقط به خاطر کار خودشه. 100 گل زده تا به جایگاه رو بدست آورده. در تک تک روزها تلاش کرده تا به اینجا رسیده. روی نیمکت. شاهد خراب شدن موقعیت های تیمش. اما اومد و بازم نشون داد که یک قهرمانه. و منم اینجام و هنوز طرفدار توتو.

حالا بازم یک عده هستن که بیان و قهرمان قدیمی یه بچه رو مورد سوال قرار بدن اما مهم نیست. توتو رفته روی صفحه اول همه روزنامه های ایتالیا. همون توتوی ده سال پیش. قهرمان یک بچه...

 

 

 


آخرین ویرایش: - -

 

احساس یک افتضاح...

1391/03/19 04:03نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: خنگ ها ،
 

تا حالا شده بدون اینکه کار اشتباهی رو انجام بدی احساس کنی یک افتضاح به تمام معنا هستی؟ منظورم اینه که همین طوری، یک دفعه این حس بهت دست بده. این پیام به مغزت برسه که ای موجودی که در حال حاضر این رو میخونی یک احمق، کودن، نفهم، خنگ، دست و پاچلفتی، ترسوی بی خاصیت، بدون هیچ سودی هستی که فقط رو اعصاب دیگر راه میری!

ای انگل!

ای انگل؟! یک لحظه اجازه بده ببینم. شاید مشکل رو پیدا کردم. یا شاید هم همون چیزی که بهش تقصیر، گناه یا هر چیز دیگه ای میگن. آیا بی نقص نبودن در تمام مدت گناه منه؟ من باید چه کنم که نکردم؟ میدونم خیلی چیزا هست که باید در موردشون تجدید نظر کنم و رفتارم رو اصلاح کنم اما جای امیدواریه که کمی تلاش در اینجا هنوز باقی مونده.

دیگه به خودم قول دادم که برای بقیه پیام افتضاح نفرستم. مگه من کی هستم که بخوام با اسم یک آدم بزرگ رو به تمسخر بیارم. البته شاید قصد شوخی بوده اما بچه پر روی بی خاصیت تو با همه اطرافیانت یه جور رفتار میکنی؟ یعنی این قدر کودن هستی؟

 باید تلاش کنی این چیزها رو بیاد بیاری.

سعی کن این قدر زود باور نباشی. خجالت نکشیدی دویدی رفتی به ماه نگاه کردی. مثلا آرم پپسی رو میزدنش روش که چی بشه؟ آدم شو. کی میخوای خودت رو اصلاح کنی؟ گوسفند هم به راحتی به اصلاحات تن میده اما توی بی خاصیت همین جا نشستی فقط داری پیام می فرستی؟ ها؟ کم فرستادی؟ خب شاید راست بگه اما خودت میدونی که مسخره کردن دیگران چقدر دردناکه. کافیه فقط یه نگاهی به صفحه های قبلی دفترت بندازی. چرا این قدر فراموشکار شدی. نکنه تو هم بی خیال شدی. میدونی که بی خیالی و فکر نکردن یعنی مردن. اینو میدونی یا یادت رفته؟

یکم یاد بگیر کمتر راجع دیگران با صدای بلند قضاوت کنی. این که بهت بگم راجع به دیگران قضاوت نکن یک جک مسخره است. پس سعی می کنم فقط ازت بخوام که داخل وجود خودت این کار رو انجام بدی. فقط مواظب باش صدات رو زیاد بالا نبری که مثل شیشه ترک میخوری!

دوست داری روی صندلی قضاوت لم بدی؟ از خودت شروع کن. مطمئن باش سالها طول میکشه که پرونده ات تکمیل بشه و در نهایت رای رو صادر کنی. شاید یه عمر باید بری و بیای...

 


آخرین ویرایش: - -

 

این دنیای لعنتی تو...

1391/03/16 08:30نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: خنگ ها ،
 

این روزا همه حساس شدن و با یه کلمه کوچیک اعصابشون به هم میریزه. با تو حرف نمیزنم که بهت برب بخوره و قهر کنی یا مجبورت نمیکنم در مورد قضاوت کنی، نمیخوام هم وقتت رو بگیرم، اگه فکر میکنی خوندن این چند خط ذهن لطیفت رو مغشوش میکنی خواهش میکنم ادامه نده.

همون طور که گفتم با خودم حرف میزنم. شاید بهتر باشه در این روزا کمی بیشتر با خودمون، اوه معذرت میخوام با خودم حرف بزنم. پس خودم رو در اینجا "تو" خطاب میکنم. توجه کردی آقای "تو" این روزا چقدر فراموشکار شدی؟ توجه کردی آقای "تو" گاهی اوقات کار اشتباهی میکنی و بعد کله ات رو میچرخونی و دزدکی خودت رو کنار میکشی؟ توجه کردن این روزا برای هر گندی که میزنی یه توجیه پیدا می کنی؟ نکنه میخوای مثل خیلی های دیگه باشی؟ پس او صحبت هات در مورد منحصر به فرد بودن چی شد؟ نگو که میخوای معمولی باشی چون بیش معمولی بودن و مثل بقیه بودن فرق میزارم. هر روز که از خواب بلند میشی به چی فکر میکنی؟ اینکه چقدر زندگیت سخته؟ دوباره شروع نکن آقای "تو". کمی خجالت بکش. "تو" جان که این روزا خیلی قدرنشناس شدی خیلی چیزا نداری اما خیلی خیلی چیزها هم هست که داری. ها؟ قدرنشناس کی شدی؟ خودت میدونی در مورد چه کسی صحبت میکنیم، پس چند قدم به عقب بردار و سعی کن کمی از این گستاخیت کم کنی. یکی از عیب های بزرگ جنابعالی این شده که خیلی راحت گستاخی میکنی و این روز به قدرت ربط میدی. آقای "تو" چرا به خودت اجازه میدی در مورد هر چیزی قضاوت کنی در حالی که حتی جرات نداری یک قضاوت عادلانه در مورد کارهای خودت انجام بدی. آقای "تو" تمام قوانین رو میشکنی و بعد دست به کمر میزنی و با خنده ای روی لبت حالم رو به هم میزنی. فکر میکنی خیلی دوست داشتنی به نظر میای اما اگر قرار باشه از نقاشی تو رو بکشن رنگی چون مشکی بکار برده نمیشه. آقای "تو" کمی سپاسگذار باش. این رو بفهم که این "دنیا" ابدی نیست، درست مثل تو. یک کسی گفته پایان کار خوش خواهد بود، اجازه بده تو هم جزء اون پایان خوش باشی. آقای "تو" حقیقتش رو بخوای کمی هم نگرانت هستم. نگران اینم که مجبور بشم روزی برات دلم بسوزونم و بهت ترحم کنم. به خاطر روزهای تنهایت دل بشکنه اما این قدر تنفر ایجاد کرده باشی که دیگه نشو پاکشون کنی. "تو" یه تغییری ایجاد کن. هنوز وقت هست. اجازه نده دیر بشه...

 


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 13 ) ... 3 4 5 6 7 8 9 ...