تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب عمو مشکل گشا

داستا، داستان، آشغال نویسی

1395/06/8 22:29نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: عمو مشکل گشا ،
 

همین چند روز پیش بود که کتاب «مردمان فرودست» از فئودور داستایفسکی رو تموم کردم.

وقتی کتاب رو تموم کردم به مصاحبه ی جالبی برخوردم. متوجه شدم که فقط خودم نیستم که بعضی اوقات پس از دیدن یک فیلم یا خوندن یک کتاب یا حتی دیدن یک تابلو میگه: خب که چی؟

*

چرا باید آشغال بنویسیم؟

فیروز زنوزی‌ جلالی که به نوشتن بدون توانایی انتقاد شدیدی دارد، می‌گوید: چه ضرورتی دارد نویسنده‌ای که ایده‌ای ندارد دست به قلم ببرد و این «آشغال‌ها» را بنویسد؟ اصلاً برای چه باید بنویسد و این‌ها به چه درد مخاطب می‌خورد؟

این نویسنده و مدرس داستان‌نویسی در گفت‌وگو با ایسنا، درباره وضع داستان‌نویسی امروز گفت: به‌تازگی آثاری برای من می‌فرستند که آشغال است. در این مدت کوتاه حدود ۱۵ کتاب خوانده‌ام اما کار قابل قبول پیدا نمی‌شود؛ یک‌سری «خاطره‌-داستان» از آدم‌های بی‌رمق است.

او با بیان این‌که «با وجود فضای مجازی و این همه ارتباطات عمیق در دنیا مسائل جذاب فراوان شده است»، ادامه داد: من آخر بسیاری از داستان‌هایی که برایم می‌فرستند می‌نویسم «که چی؟». نویسنده ۲۰۰، ۳۰۰ یا ۴۰۰ صفحه نوشته که چه چیزی را بگوید؟ طبیعتاً آثاری که فکر ندارند در جامعه هم نقشی ندارند و مخاطب اگر این آثار را بخواند از کتاب زده می‌شود.

زنوزی جلالی با اشاره به اینکه «این روزها خاطره‌نویسی بیداد می‌کند»، اظهار کرد: زندگی‌نامه‌نویسی، آدم‌های تکراری، زندگی‌های تکراری، خواب‌های تکراری، اسم‌های تکراری و...؛ همه کتاب‌ها شبیه هم شده‌اند. شخصیت‌های داستان‌ها مقدس‌مآب، پاک و پاکیزه و پر از افکار تطهیرشده‌اند، اما کدام انسانی چنین است؟ ما چرا خودمان را گول می‌زنیم؟ وقتی یک‌بعدی به انسان‌های نخ‌نما نگاه می‌کنیم، آثار هم بر جامعه تاثیر نمی‌گذارند.

او با تأکید بر کم شدن مخاطبان داستان‌های ایرانی بیان کرد: به زودی از ادبیات زده می‌شویم چنان‌که بسیاری زده شده‌اند. یکی از بخش‌هایی که مطالعه در کشور ما زیاد جدی گرفته نمی‌شود دقیقاً همین‌جاست. مخاطب با یک‌سری کتاب روبه‌رو می‌شود که شخصیت‌پردازی، دیالوگ‌نویسی، موضوع خوب و نقد نیرومند ندارند. مخاطب این کارها را می‌خواند و به همان سؤال «خب که چی؟» برمی‌خورد.

این نویسنده درباره علت کم شدن مخاطب داستان‌های ایرانی گفت: وقتی نتوانیم نیاز فکری مخاطب خودمان را برطرف کنیم او به آثار دیگر ملل نگاه می‌کند. متأسفانه خیلی از دوستان ما نوشتن را دست کم گرفته‌اند. واقعا این کاری که می‌کنیم نوشتن نیست.

او در ادامه تصریح کرد: وقتی یک نویسنده با نوشته‌اش پول و وقت مردم را می‌گیرد باید پاسخگو باشد. ضمن اینکه این مسئله فقط به نویسندگان تازه‌کار مربوط نیست؛ خیلی از نویسندگان صاحب‌نام هم همین‌طورند. چون حرف جدیدی ندارند مطالب تکراری می‌نویسد و اجر سایر کارهایشان را هم از بین می‌برند.

این مدرس داستان‌نویسی با بیان این‌که «هیچ‌کس بهتر از خود نویسنده نمی‌داند چه چیزی می‌خواهد بگوید»، اظهار کرد: نویسنده باید ببیند آیا حرفی دارد. نویسنده‌ای که حس می‌کند حرفی برای گفتن ندارد چرا می‌نویسد؟ چرا می‌خواهد به خودش دروغ بگوید؟ امیدوارم نویسندگان به جایی برسند که تا ضرورتی را حس نکرده و از لحاظ درونی تحت تاثیر موضوع بکر قرار نگرفته‌اند ننویسند.

او درباره تأثیر نویسندگان بر جامعه نیز گفت: از قدیم گفته‌اند «از کوزه همان برون تراود که در اوست». باید بفهمیم با کدام نویسنده طرفیم؟ با نویسنده‌ای که مطالعه وسیع و تجربه غنی دارد؟ آیا این نویسنده حرف تازه‌ای برای گفتن دارد یا نه؟ چقدر فلسفه و روانشناسی خوانده است؟ آیا تنها به چند کلاس داستان‌نویسی بسنده کرده است؟ مهم است که نویسنده چه چیزی می‌خواهد بگوید و چقدر تجربه و مطالعه دارد.

فیروز زنوزی‌ جلالی با بیان این‌که «قدر مسلم نویسنده‌ای که فاکتورهای لازم را داشته باشد می‌تواند تاثیر بگذارد»، اظهار کرد: نویسندگان واقعی معمولاً اثری را می‌نویسند که وقتی تمام شد در ذهن مخاطب ادامه پیدا کند و در ذهنش حک شود. نویسنده در انتهای کتاب نقطه پایان بر فکرش نمی‌گذارد. وقتی تمام می‌شود تازه مطلب در ذهن مخاطب شروع می‌شود.

او ادامه داد: نویسنده‌ پخته جهانی را خلق می‌کند و در مقابل مخاطب قرار می‌دهد که از نظرش سؤال‌برانگیز است. این سبک را می‌توانم «رمان‌های اندیشه» بنامم. اثر خوب اثری است که خواننده بعد از خواندن بگوید چه خوب شد که خواندم؛ اگر نمی‌خواندم چیزی را از دست می‌دادم. آثاری که بتوانند این حس را در مخاطب بیدار کنند، طبیعتاً آثار تاثیرگذاری هستند. اما سؤال اصلی این است که چند درصد از کتاب‌ها جزو این دسته هستند؟

برخی معتقدند تاثیرگذاری بر جامعه وظیفه و رسالت نویسنده است، اما این نویسنده در این‌باره بیان کرد: نویسنده مرشد جامعه نیست و قرار نیست مصلح باشد. نویسنده باید به ساختار هنری اثرش توجه کند. اگر یک اثر درون‌مایه و ساختار خوبی داشته و از ذهن پخته بیرون آمده باشد تأثیر دارد. به آثار داستایوفسکی که نگاه می‌کنیم همه آثاری هستند که پس از خوانده شدن در ذهن مخاطب تمام نمی‌شوند.

او در پایان گفت: آثار برجسته به مسائل عمیق بشری می‌پردازند اما وقتی می‌گویند نویسنده مصلح جامعه نیست، تا حدی درست می‌گویند. البته کار خوب باید تا حدی پیام را به مخاطب بدهد و در ذهن مخاطب جای خودش را پیدا کند. کتاب‌هایی که این مفاهیم را دارند زود یا دیر جای خودشان را بین مخاطبان پیدا می‌کنند. این داستان‌ها در همه قلمروها الگوی مناسبی هستند.

 ----

**از «مردمان فرودست» خوشم اومد، هر چند ناگوار بود.


آخرین ویرایش: - -

 

«کلام»

1394/12/16 00:03نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: عمو مشکل گشا ،
 

چند روز پیش به خانه ی سالمندان رفتم. خانم پیر باز هم تنها، جلوی تلویزیون بود. به آب نبات های نعنایی که برایش برده بودم، حمله کرد، در کنارش نشستم و برنامه را تماشا کردم. گوینده ای که چون بسیار جوان، بسیار زیبا، بسیار خوش عطر، بسیار پر درآمد و پشت دوربین بود از شادی در پوست خود نمی گنجید. از زن هنرپیشه ای سوال می کرد. از او پرسید: «شما در جزیره ای خالی و بی سکنه، فقط یک همراه دارید، کدام یک از این دو نفر را انتخاب می کنید، مردی که به شما عشق می ورزد اما یک کلمه هم با شما حرف نمی زند یا مردی که می توانید از هر دری با او صحبت کنید اما هرگز به شما عشق نخواهد ورزید». زن هنرپیشه، برخلاف انتظار گرداننده ی برنامه، پاسخ داد: «مردی که حرف می زند». مرد جوان متعجب و بی شک اندکی سرخورده، از او دلیل انتخابش را پرسید. زن گفت: «عشق همیشگی نیست اما تا پایان عمر باید از کلام استفاده کنیم، مجبوریم».

از کتاب دیوانه وارِ «کریستین بوبن»

 


آخرین ویرایش: 1394/12/16 00:05

 

برتولت، از تو چه باقی خواهد ماند؟

1394/12/8 15:45نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: عمو مشکل گشا ،
 

یکی از هفته نامه های جدی پاریس در آوریل 1999 بخش ویژه ای را درباره ی نابغه های قرن منتشر کرد. در این فهرست نام هیجده نفر از درخوران این عنوان آمده بود: کوکو شانل، ماریا کالاس، زیگموند فروید، ماری کوری، ایو سن لوران، لوکوربوزیه، الکساندر فلمینگ، رابرت اوپنهایمر، راکفلر، استانلی کوبریک، بیل گیتس، پابلو پیکاسو، هنری فورد، آلبرت آینشتن، رابرت نویس، ادوارد تللر، تامس ادیسون، ج.پ. مورگن. به این ترتیب: در این فهرست نام هیچ رمان نویسی، هیچ شاعری، هیچ نمایشنامه نویسی جای ندارد؛ و نیز هیچ فیلسوفی؛ حتی نام یک معمار یا نقاش هم نیست، اما نام دو طراح لباس هست؛ در این فهرست نام حتی یک آهنگساز یا یک خواننده هم وجود ندارد. در این فهرست فقط یک فیلمساز دیده می شود و روزنامه نگارهای پاریس کوبریک را برتر از آیزنشتاین، چاپلین، برگمان و فلینی دانستند. این فهرست را آدم های نادان سر هم نکرده بودند. این فهرست به گونه ای بسیار واضح، خبر از یک تحول واقعی می داد: رابطه ی تازه ی اروپا با ادبیات، فلسفه و هنر.

آیا شخصیت های بزرگ فرهنگی فراموش شده اند؟ «فراموش شده» واژه ی درستی نیست. یادم می آید که ما در همان دوره، یعنی در حول و حوش پایان قرن، غرق در موج جزر و مدی تک نگاری ها(مونوگراف ها) بودیم: درباره ی گراهام گرین، ارنست همینگوی، ت.س. الیوت، فیلیپ لارکین، برتولت برشت، مارتین هایدگر، پابلو پیکاسو، یوجین اونیل، یونسکو، سیوران و بی شمار دیگران.

این آثار عداوت آمیز(از کرگ رین به دلیل دفاع از الیوت، و از مارتین آمیس که لارکین را زیر بال خود گرفت، تشکر می کنم) معلوم کرد که فهرست بزرگان چه معنایی دارد: نوابغ فرهنگی را بی هیچ تأسفی کنار گذاشته اند؛ ترجیح دادن کوکو شنال و معصومیت لباس های او به آن شخصیت های بزرگ فرهنگی که همه شان آلوده ی شرارت، فساد و جنایات قرن بودند، مایه تسلا است. اروپا داشت وارد عصر تعقیب کیفری می شد. اروپا دیگر محبوب القلوب نبود، اروپا دیگر خودش را دوست نمی داشت.

آیا این همه به این معنا است که تک نگاری ها، به خصوص نسبت به آثار نویسندگانی که توصیف شان می کردند، بی رحم بودند؟ اصلا و ابدا. در آن دوره هنر جذابیت خود را از دست داده بود و استادان دانشگاه و خبرگان، دیگر نه به نقاشی علاقه داشتند و نه به کتاب ها، فقط دلبسته ی آدم هایی بودند که این همه را پدید آورده بودند؛ برای شان زندگی این آدم ها جالب بود.

زندگی در عصر مدعی العموم ها چه معنایی دارد؟

توالی طول و دراز رویدادهایی که هدف ظاهر فریبنده شان پنهان کردن گناه است.

نویسنده ی تک نگار برای گشتن به دنبال گناه باید استعداد یک کاراگاه و شبکه ای از خبرچین ها را داشته باشد. او باید اسامی خبرچین ها را در پانویس ها ذکر کند تا اعتبار خودش را قربانی نکند، چون از نظر تخصصی، پانویس ها شایعات را به حقیقت تبدیل می کنند.

کتابی حجیم و هشتصد صفحه ای درباره برتولت برشت را باز می کنم. نویسنده که استاد ادبیات تطبیقی است، بعد از آن که دنائت روح برشت را با شرح تمام جزئیات به اثبات می رساند(هم جنس خواهی پنهان، شهوت پرستی، بهره کشی از دوست دخترهایی که نویسندگان حقیقی نمایشنامه های او بودند، طرفداری از استالین، استعداد دروغ گویی، آزمندی، بی رحمی) بالاخره در فصل 45 به بدن او و به خصوص به بوی بسیار بد بدنش می پردازد و یک پاراگراف کامل را به توصیف آن اختصاص می دهد. نویسنده برای آن که ماهیت علمی افشاگری مربوط به این بدبویی را تضمین کند، در یادداشتی در همین فصل می نویسد: «این توصیف مشروح را به نقل از ورا تنشرت آورده که در آن زمان رئیس لابراتوار عکس برلینر آنسامبل بوده و نویسنده «در 5 ژوئن 1985» با او مصاحبه کرده است(یعنی سی سال بعد از آن که این مردک بوگندو در تابوت آرمید).

آی برتولت، از تو چه باقی خواهد ماند؟

همکاران وفادارت سی سال آزگار بوی تن ات را محفوظ نگه داشتند و بعد دانشمندی با استفاده از روش های مدرن لابراتوارهای دانشگاهی، این بو را تشدید و احیا کرد و حالا روانه اش کرده تا به آینده ی هزاره ی ما راه یابد.

بخشی از کتاب مواجهه از میلان کوندرا

ترجمه فروغ پوریاوری

 

 


آخرین ویرایش: 1394/12/16 00:05

 

ترس

1394/06/20 23:20نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: عمو مشکل گشا ،
 

او

از غرق شدن می ترسید.

برای همین، هیچ وقت شنا نمی کرد،

سوار قایق نمی شد،

حمام نمی کرد،

و به آبگیری پا نمی گذاشت.

شب و روز در خانه می نشست،

در را به روی خودش قفل می کرد،

چفت پنجره ها را می انداخت.

و از ترس این که موجی سر نرسد،

مثل بید، می لرزید!

عاقبت آن قدر گریست

که اتاق از اشک پر شد

و او را در خود غرق کرد!

 

عمو شلبی


آخرین ویرایش: - -

 

دعای قبل از خواب کودک خودخواه

1394/06/7 19:06نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: عمو مشکل گشا ،
 

می خواهم بخوابم.

خدایا مرا ببخش!

و اگر خواب مردم

تمام اسباب بازیهایم را بشکن،

تا بچه ی دیگری از آنها استفاده نکند!

آمین!

عمو شلبی

 


آخرین ویرایش: - -

 

غصه‌های یک خر

1394/04/22 15:05نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: عمو مشکل گشا ،
 

اینو داخل یک روزنامه قدیمی پیدا کردم. نمیدونم کی نوشته، ولی هر کسی بوده خوب نوشته:

*

آخر من چه خر می میرم، حتی نمی دانم که چقدر خرم؟ هر چه کردم اشتباه بود، شاید هم اشتباه نبود! این را می گویم چون خرم. پس چون خرم، ممکن است این گفته هم اشتباه باشد. پس نمی دانم هر چه کردم اشتباه بود یا نه؟ هیچ چیزی به اندازه این علامت «؟» برایم آشنا نیست .حتی زمان هم مشکل خران را حل نمی کند؛ زمان تداوم خریت است. ممکن است زمان، مشکلی را حل کند اما زمان ما را نیز با مشکلاتمان حل می کند تا وقتی که دیگر چیزی از ما باقی نخواهد گذاشت جز مشتی استخوان. تازه وقتی زمان مشکلات را حل کرد، خودش منشأ مشکلی جدید خواهد شد. تا کی؟

ای کاش این زمان یک جایی می ایستاد، آن جایی که همه چیز درست شده باشد. آه، چه خر باهوشی هستم، آه که چقدر سخت است خر باهوش بودن.

 


آخرین ویرایش: - -

 

احساس خوبی ندارم...

1394/01/15 03:25نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: عمو مشکل گشا ، خنگ ها ،
 

شنبه: احساس خوبی ندارم

بقیه روزای هفته مهم نیستن...

جمعه: احساس خوبی ندارم

اِهه، دوباره که شنبه شد.

شنبه: دوباره احساس خوبی ندارم.

هر هفته که میگذره فقط تعداد «دوباره» ها زیاد میشن.

عمو مشکل گشا: زنگ بزنم کامیون بیاد؟

جناب احساس بد: کامیون حمل زباله؟

عمو مشکل گشا: نه کامیون حمل خاک برای اجرای عملیات خاکریزی بر سر!

 

 


آخرین ویرایش: - -

 

لولیدن در سوپر مارکت و سال نو...

1394/01/1 00:29نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: عمو مشکل گشا ، خنگ ها ،
 

میگن سال نو داره میاد، وای تبریک سال نو و سال نو با تاکسی اومد، با قطار ویژه...بالاخره یا پایین خره اومد دیگه سال نو...

چه فایده سال نو چیه. هر چقدر هم که بگذره کسی «نو» نمیشه...

عمو مشکل گشا: حالا تو چرا زورت اومده، اونا دلشون میخواد بگن نو، حق دارن حداقل وانمود کنن که نو شدن، ناراحتی؟! از سوپرمارکت بگو...

ساعت 12 شب رفتم سوپرمارکتی که در نزدیکی منزل قرار دارد و یک بسته مداد رنگی شش تایی خریدم. نمیدونم چرا، ولی همیشه از این مداد رنگی شش تایی ها خوشم می اومد، حتی بیشتر از 36 تایی.

بعد یک سوال، الان که گفتن برای عید شمع بخر من رفتم از این شمع های جشن تولد خریدم، پارلمان مخالفت کرد، رفتن دنبال راه حل های دیگه.

یکی نیست به من بگه مگه جشن تولده...بیشتر شبیه مراسم عزاست! همه یک سال به مرگ نزدیک تر شدن...

عمو مشکل گشا: حالا خیلی هم بد نیست، از برق بگو که تند و تند به خودش مرخصی میده...



آخرین ویرایش: - -

 

ده اشتباه پرطرفدار در زبان فارسی

1393/12/12 21:22نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

این که یک روز بتوانیم عبارت‌های بیگانه را از زبان فارسی اخراج کنیم، یک رویای دست نیافتنی است، چون ما فارسی را هم درست صحبت نمی‌کنیم و صحیح نمی‌نویسم.

به گزارش اقتصادآنلاین، اما پیش از آن که به دنبال ریشه عبارت‌ها باشید، سعی کنید تا مرتکب هیچ‌یک از این ۱۰ اشتباه پرطرفدار و محبوب نشوید:

۱- وقتی کسی را برای نخستین‌بار دیده‌اید، نباید بگویید:

«از آشنایی با شما، خوشبخت شدم!»

باید بگویید: «از آشنایی با شما، خوش‌وقت هستم!»

معنای «خوشبختی» با «خوش‌وقت بودن» فرق دارد، مگر این که ملاقات با آن شخص چنان زندگی شما را متحول کرده باشد که احساس خوشبختی کنید. انتخاب با خودتان است.

۲- در دستور زبان فارسی، چیزی به اسم «می‌باشد» وجود ندارد. اگر در گذشته از آن استفاده می‌شد، دلیل بر صحیح بودنش نیست.

آن را هرگز در جمله‌هایتان به کار نبرید.

۳- وقتی منظورتان اتومبیل «BMW» است، یا باید به زبان آلمانی بگویید «ب‌ام‌و» یا به زبان آمریکایی «بی‌ام‌دبلیو» بنویسید. اتومبیلی به اسم «بی‌ام‌و» که ما ایرانی‌ها می‌گوییم و همه‌جا می‌نویسیم، در دنیا وجود ندارد.

۴- چیزی که در آگهی‌ها و کاتالوگ‌ها از آن به عنوان «درب» نام می‌برید، «در» است. «تحویل درب منزل» و «نصب درب و پنجره» اشتباه است. چرا فکر می‌کنید استفاده از «درب» در متنی نوشتید، آن را باکلاس و رسمی می‌کند؟

۵- وقتی خدمات یک شرکت یا هر چیزی را فهرست می‌کنید، لازم نیست در انتهای هر مورد نقطه بگذارید.

نقطه به معنای پایان یک جمله است. وقتی شما جمله ننوشتید و فقط چند کلمه است، نقطه نگذارید. چیزی که در ادامه می‌خوانید، نمونه این اشتباه است.

انواع خدمات موبایل را از ما بخواهید:

تعمیرات.

لوازم جانبی.

ریست کردن گوشی.

نصب وایبر.

وقتی شما جمله ننوشتید، نیازی نیست بعد از هر مورد از هر مورد فهرست، نقطه بگذارید.

۶- اگر می‌خواهید از فرهنگستان زبان و ادب فارسی پیروی کنید و فقط عبارت‌های مورد تایید آنها را به کار ببرید، هنگام نام بردن از اصطلاحات تخصصی کامپیوتری و نرم‌افزاری، نام اصلی و انگلیسی آن را نیز حداقل یک‌بار بنویسید تا مخاطب گیج نشود. وقتی شما از «نمایه» در فیس‌بوک صحبت می‌کنید، کاربری که زبان فارسی را برای اداره صفحه خود انتخاب نکرده، نمی‌فهمد از چه چیزی صحبت می‌کنید و «نمایه»، چیست.

۷- استرالیا را «Australia» می‌نویسند و اتریش را «Austria» می‌نامند. این دو کشور با یکدیگر تفاوت دارند. مراقب باشید که مانند مترجمان برخی سایت‌ها و خبرگزاری‌ها، آنها را اشتباه نگیرید.

۸- «سلاح» و «اسلحه» با یکدیگر فرق دارند:

۱- پلیس از گروگان‌گیر خواست تا «سلاح» خود را روی زمین بگذارد.

۲- اسلحه شکارچیان متخلف، توقیف شد.

در واقع، «اسلحه»، جمع «سلاح» است و چیزی به اسم «اسلحه‌ها» معنایی ندارد.

۹- «چپ کردن» و «واژگون شدن» مترادف نیستند.

وقتی یک اتومبیل در تصادف از پهلو با زمین برخورد می‌کند، آن را «چپ کردن» می‌نامند و زمانی که سقف نیز با زمین برخورد کند یا اتومبیل کامل روی هوا بچرخد و سر و ته شود، «واژگون» شده است.

۱۰- عبارت «کاندید»، در زبان فرانسوی به معنی ساده‌دل و معصوم است. وقتی کسی قصد دارد تا در انتخابات مجلس شرکت کند، او را «کاندیدا» به معنای داوطلب یا نامزد می‌نامند. البته در این که نمایندگان محترم مجلس کاندید هستند، شکی نیست؛ اما در هر حال وقتی هنوز به بهارستان راه نیافته‌اند و به چاپ پوستر و سخنرانی تبلیغاتی مشغولند، «کاندیدا» محسوب می‌شوند.

فراموش نکنید:

استفاده از مترجم گوگل «Google Translate» خیانت به مخاطب است. اگر خودتان را مترجم می‌نامید، هرگز سراغ آن نروید. خودتان می‌دانید که از چی صحبت می‌کنیم.

 


آخرین ویرایش: - -

 

آروغ زدن زیر دوش هوای گندیده!

1393/11/21 21:43نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: عمو مشکل گشا ،
 

بگیر آقا، بگیرش بعد بیا تو خیابون، گرفتنش خیلی مهمه و البته ساده!

دوشششش! سال 2015 شده، دوش بگیر، دوش، بعد بیا خیابون.

این دوش، اون دوش نیست، دوشیه که آب گرم، شامپو و صابون درگیرش هستن.

خب یعنی چه آخه، بعد از عمری میری بیرون، بعد آخرش آروغ نصیبت میشه!

طرف میره داخل خیابون زمرد می افته جلوی پاش، تو میری بیرون آروغ نصیبت میشه، بعد باید بلند شی بیانیه بدی در مورد فواید دوش گرفتن. الان حداقل دیگه از این آب کلردارهای سمی که از لوله ها میاد بیرون. یعنی این قدر در حد بیل گیتس سرت شلوغه؟ شاید مثل رابرت پتیسن حموم نکردن رو کلاس میدونی؟!

چه فرقی میکنه، اصلا به تو چه ربطی داره. خیابون اِن متره، برو از اون طرف راه برو. مجبوری؟! نه اصلا مجبوری سوار تاکسی بشی؟ پیاده برو، از یک طرف هم حرکت کن که تراکم جمعیت و میزان آزادسازی آروغ کم باشه.

همش تقصیر خودته. اصلا الان که هوا گندیده شده تقصیر خودته...

در کل زیاد حرف نزن، در غیر این صورت سوراخ شدن لایه اِن زون رو هم به جنابعالی ربط میدم!


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 47 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...