تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب عمو مشکل گشا

اینترنت؟ لاف زن تولید کُن یا...

1393/10/18 23:00نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: عمو مشکل گشا ، خنگ ها ،
 

از دهه 50 میلادی این داستان اینترنت کم کم شروع شد و شالوده اش ریخته شد و دیگه از دهه 90 بود که شروع کرد به تغییر دادن زندگی مردم(اینو لغت رو میشه مُردَم بخونی). خلاصه اومد و خیلی هم سود و زیان داره، ولی به نظرم یکی از ویژگی هاش اینه که لاف زن زیاد تولید میکنه، مخترع لاف زن. حالا لاف زن کیه؟ اون زَن به معنی جنس مونث نیست(الانه که باید بیانیه صادر کنیم)، بحث تشک و بالش هم نیست، بحث بر سر افرادیه که به طور کلی میانه ای با «نمیدونم» و «تردید» ندارن. قاطعیت از سر و روشون میباره(هر چند قیافه بسیاری از اونا رو به صورت فیزیکی مشاهده نمیکنی)، اما این قاطعیت بنجله، اصل نیست، شلشه، ناک آفه، چرته. بچه 13 ساله جوری فیلم رو نقد میکنه که محل استقرار راجرت ایبرت در تابوتش تغییر میکنه، فوتبال که بماند، چیزی نگیم بهتره، سرگیجه از همین الان آغاز شد...

قصد ندارم اعلام کنم که باید بریم لاف زن ها رو منقرض کنیم، دارویی هست که بخورن خوب بشن یا مثلا وای چقدر بد شد که لاف زن ها همه جا رو پر کردن(عین این فیلما که همه خون ها و آتش اسلحه هاشون جلوه های ویژه شده و دیگه هیچ چیز به قولی ماچو نیست – چارلز برانسون خیلی وقته مرده پسر خوب). لاف زن ها دنیا رو گرفتن و اینترنت هم اجازه میده حرف بزنن، حق هم دارن، خب بزنن.

فقط یک توصیه دارم...اون قدر عمر نمیکنی که بخوای جواب همه لاف زن ها رو بدی. مطمئن باش حداقل یک میلیون کار هستن که بهتر از بحث با یک لاف زنن.

مشتری لاف زن ها نشی...

 


آخرین ویرایش: - -

 

رفیقی که شبیه فرعونه!

1393/10/9 22:16نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: خنگ ها ، عمو مشکل گشا ،
 

کلا خبری نیست. یعنی خبری هست، ولی اگر دقیق نگاه کنی خبری نیست. شاید هم خبری هست، چشمای ما ضعیف شدن.

تو دوباره از «ما» استفاده کردی؟ از همون «من» استفاده کن بهتره.

صبح از خواب بیدار میشی، تا شب همون کارهایی رو انجام میدی که دیروز انجام دادی، روز قبلش و روز قبلش و روز قبل ترش...

اصلا معلوم نیست چی به چیه، کی کجاست، کی رفته، کی مونده.

یاد رفیقی می افتی که قیافش مثل فرعونِ میلانه، البته معمولا وقتی فرعون گل میزنه شبیه هم می شن و بعد اینم یادت می افته که این رفیقت اصلا فوتبال بلد نیست، اسم دو تا بازیکن خارجی رو هم بلد نیست.

حالا که چی؟

میگم تا حالا به این فکر کردی که بهش میگن فرعون، بعد در میلانه، ایتالیا و مصر، این وسط کلوپاترائه، کلئوپاترائه، کله پاتر(هری پاتر؟!) کجاست؟ شاید خونه ی برلوئینا!

چقدر اراجیف میگی، ای بشر، شاید تاثیرات منفی ترانه chop suey باشه...

عمو مشکل گشا: توصیه میکنم دیگه ننویسی! رفتی این ترانه رو بعد از ده سال پیدا کردی، یک نوع مرض لاعلاج داری!


آخرین ویرایش: - -

 

جاسوس فرانسوی که داستان سیاره میمون‌ها را نوشت

1393/05/26 05:02نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


فیلم جدید "طلوع سیاره میمون‌ها" در حقیقت ادامه مجموعه فیلم هایی است که براساس یک موضوع مشابه ساخته شده اند و اولین مورد آن فیلم کلاسیک "سیاره میمون‌ها" محصول سال ۱۹۶۸ با شرکت چارلتون هوستون است. اما قبل از همه این تولیدات سینمایی کتابی به همین نام وجود داشت که همه فیلم ها از آن الهام گرفته اند.

شاید امروزه کمتر کسی نام پی‌یر بول را شنیده باشد. او نویسنده ای فرانسوی است که اولین بار ایده جالب سفر انسانها در زمان و برخورد آنها با تمدن میمون‌ها به ذهنش خطور کرد. او کتاب خود به نام "سیاره میمون‌ها" را در سال ۱۹۶۳ نوشت. اما این همه ماجرا نیست. اکنون مشخص شده که پی‌یر بول در ساخته شدن یک فیلم سینمایی دیگر یعنی "پلی روی رودخانه کوای" هم نقش مهمی داشته است.

این کتاب که بعدا از روی آن فیلم سینمایی ساخته شد در ظاهر بسیار بریتانیایی به نظر می آید، قهرمان آن یک سرهنگ ارتش بریتانیا و ماجراهای آن نشان دهنده درک خاص این شخصیت از شرافت و وظیفه شناسی به سبک بریتانیایی است.

چطور چنین کتابی توسط یک فرانسوی نوشته شده؟ و چطور این نویسنده فرانسوی ماجراهای جنگ جهانی دوم را کنار گذاشت و به دنیای داستانهای علمی - تخیلی علاقمند شد که نتیجه آن یک فیلم موفق دیگر بود؟

پی‌یر بول در سال ۱۹۹۴ در پاریس درگذشت. دوران نویسندگی او بیش از ۴۰ سال ادامه داشت و طی آن حدود ۳۰ داستان بلند و مجموعه داستانهای کوتاه نوشت. اما زندگی شخصی اش قبل از روی آوردن به نویسندگی بود که نگاه و سبک ادبی او را شکل داد.

او از اواسط دهه ۳۰ میلادی برای یک شرکت بریتانیایی تولید پلاستیک و کائوچو در مالزی کار می کرد و در دوران جنگ جهانی دوم به عنوان یک مامور مخفی برای فرماندهی عملیات ویژه ارتش بریتانیا انجام وطیفه می کرد.

در کتاب "پلی روی رودخانه کوای"، او در مورد حوادث و دنیایی می نوشت که شخصا با آن آشنایی داشت.

ژان لوریو، رییس انجمن دوستداران پیره بول، می گوید: "او به شدت تحت تاثیر فرهنگ انگلوساکسون بود. او در خاور دور در کنار بریتانیایی ها کار می کرد. فرهنگ انگلیسی به شدت در او رسوخ کرده بود و برای زبان انگلیسی ارزش زیادی قائل بود و وقتی که به نویسندگی روی آورد قهرمان اکثر داستانهایش انگلیسی بودند."

"پلی روی رودخانه کوای" سومین داستانی بود که پیره بول چاپ کرد. دو کتاب قبلی او به نامهای "ویلیام کنراد" و "نفرین مالای" ارج گذاری مستقیم به منابع الهام ادبی او یعنی جوزف کنراد و سامرست موام بود.

پی‌یر بول در کتاب سوم می خواست منش بیش از حد صحیح و شرافتمندانه سرهنگ نیکلسون ( با بازی الک گینس) را بررسی کند. ولی در عین حال سیستم های ارزشی دو ذهنیت بریتانیایی و ژاپنی را با یکدیگر مقایسه کرده است.

 

کتاب با این جملات آغاز می شود: "شاید شکاف غیرقابل گذری که از نگاه بعضی، روح مردمان مغرب زمین را از مردمان خاور دور جدا می کند چیزی بیشتر از یک سراب نباشد. شاید در این جنگ حفظ وجهه برای بریتانیایی ها درست به اندازه ژاپنی ها مهم و غیرقابل گذشت بود."

سالها بعد پی‌یر بول در زندگینامه مختصر خود با عنوان "منابع رودخانه کوای" تجارب شخصی خود از دوران جنگ جهانی دوم در خاور دور را توضیح داد.

او در سال ۱۹۴۱ در سنگاپور به نیروی ارتش فرانسه آزاد پیوست و سپس به واحدی اعزام شد که بعدها نیروی ۱۳۶ نام گرفت. این درحقیقت واحد عملیات ویژه ارتش بریتانیا در آسیای جنوب شرقی بود.

او در مورد دوران آموزش خود نوشته است: "آقایانی بسیار جدی به ما هنر منفجر کردن پلها، وصل کردن مواد منفجره به پهلوی کشتی ها، از خط خارج کردن قطار و فرستادن نگهبانان به آن دنیا را آموزش دادند."

پی‌یر بول پس از انجام چند ماموریت در چین و برمه با اسم ساختگی و انگلیسی پیترجان رول، از مقامات ارشد دستور گرفت که از طریق رودخانه خود را به شهر هانوی برساند که در آن زمان در کنترل حکومت ویشی فرانسه بود.

او با کمک روستائیان و با استفاده از ساقه های نی یک بلم کوچک ساخت و در مسیر رودخانه به راه افتاد. در نقطه ای به نام لایچائو او را متوقف و بازداشت کردند و به فرمانده فرانسوی منطقه تحویل دادند. او تصمیم گرفت حقیقت را به این فرمانده بگوید و توضیح داد که عضو ارتش فرانسه آزاد است و ماموریت او این است که با افسران و مقامات ارتش ویشی که ممکن است به متفقین تمایل داشته باشند تماس برقرار کند.

متاسفانه این فرمانده جزو آن گروه نبود و پی‌یر بول به حبس ابد با کار اجباری محکوم شد. او دو سال بعد را در زندانی در شهر هانوی ویتنام گذراند و مدتی قبل از پایان جنگ توانست از زندان بگریزد.

ژان لوریو، رییس انجمن دوستداران پی‌یر بول، می گوید: "این حادثه برای پی‌یر بول تجربه آموزنده و مهمی بود. وقتی که او به هند و چین رفت فکر می کرد که در جبهه پیروز قرار دارد. ولی یک افسر فرانسوی او را بازداشت کرد و به او گفت نخیر شما در جبهه پیروز نیستید. همین اتفاقات موضوع خیر و شر را در ذهن او ثبت کرد و به او نشان داد که خیر فقط در مواقع خاصی می تواند واقعا خیر باشد و نه همیشه."

کتاب "پلی روی رودخانه کوای" متفاوت از فیلم سینمایی پایان می یابد. در کتاب این پل منفجر نمی شود بلکه به عنوان یادبودی از سرهنگ نیکلسون و مهارت های او پابرجا می ماند. فیلمسازان آمریکایی در هالیوود برای دادن هیجان بیشتر به لحظات پایانی داستان تصمیم گرفتند آن را منفجر کنند.

پی‌یر بول به خاطر تغییر داستانش در فیلم سینمایی اعتراضی نکرد. در آن زمان او نویسنده نسبتا جوانی بود و از دریافت حقوق معنوی این اثر و ساخته شدن فیلمی براساس کتابش خوشحال بود. اما موضوع دستکاری در ماجراهای کتاب چند سال بعد و در مورد فیلم "سیاره میمون‌ها" نیز اتفاق افتاد.

در کتاب پی‌یر بول داستان از زبان زوج جوانی که برای ماه عسل به فضا رفته و یک بطری حاوی دست نوشته ای را پیدا کرده اند نقل می شود. دستنوشته متعلق به یک روزنامه نگار فرانسوی است که ماجراهای خود در سیاره ای را که توسط میمون‌ها اداره می شود و در عوض،‌ انسان‌ها موجودات کودنی‌اند نقل می کند.

 

روزنامه نگار فرانسوی در پایان این حکایت به پاریس بازمی گردد و وقتی که وارد فرودگاه اورلی می شود می بیند که تمام کارکنان آن میمون هستند. یک نکته جالب دیگر نیز در پایان داستان وجود دارد. این روزنامه نگار بعدها متوجه می شود که زوج جوانی که به ماه عسل رفته بودند نیز شامپانزه‌‌اند.

یکی از صحنه های فیلم "سیاره میمون‌ها" که در کتاب وجود ندارد و احتمالا به یادماندنی ترین صحنه فیلم است کشف مجسمه آزادی است که زیرخاک دفن شده است. وجود این صحنه در فیلم نشان می دهد که مسافران در مسیر زمان به جلو رفته و بعد به کره زمین بازگشته اند، زمینی که تحت تاثیر جنگ های پیاپی ویران شده و میمون‌ها به عنوان موجودات برتر بر آن حاکم شده اند.

اما در کتاب "سیاره میمون‌ها" به قلم پی‌یر بول این حوادث نه در کره زمین بلکه در یک سیاره دور دست اتفاق می افتد. فیلمی که در سال ۲۰۰۱ توسط تیم برتون، کارگردان سرشناس، و با عنوان "سیاره میمون‌ها" ساخته شد به حوادث کتاب نزدیک تر است.

کلمنت پی‌یر، مسئول بایگانی دستنوشته های پی‌یر بول در کتابخانه ملی فرانسه، می گوید: "بین کتاب و فیلم تفاوت زیادی هست. در فیلم مسئولیت بشر نشان داده می شود و در واقع اقدامات بشر موجب ویرانی کره زمین شده است. اما کتاب در حقیقت منعکس کننده این نکته است که تمام تمدنها سرنوشتی جز زوال و نابودی ندارند و خطاب بشری در آن بررسی نمی شود. از بین رفتن تمدن و بازگشت به بربریت امری گریز ناپذیر است."

آثار پی‌یر بول را می توان به دو ژانر اصلی تقسیم کرد، داستانهای مربوط به دوران جنگ جهانی دوم و داستانهای علمی - تخیلی.

کلمنت پی‌یر می گوید: "به نظر من ارتباط بین این دو ژانر اصلی این است که در هر دو آنها پی‌یر بول قهرمانان داستانهای خود را در موقعیتی بسیار دشوار قرار می دهد و توانایی آنها را برای انطباق با شرایط بررسی می کند. او با خلق شرایطی بسیار سخت توانایی های قهرمانان خود را به چالش می کشد."

پی‌یر بول کتابهای خود را به زبان فرانسوی بسیار ساده ای می نوشت. او در رشته های علمی تحصیل و مدتی هم در همین عرصه کار کرده بود. به گفته ژان لوریو، رییس انجمن دوستداران پیره بول، داستانهای او از یک منطق علمی بی‌رحم تبعیت می کنند. در حقیقت او ابتدا نتیجه گیری نهایی داستان را می نوشت و بعد به عقب بازمی گشت و به مرور جزییات داستان برای رسیدن به آن نتیجه گیری را می پروراند.

بعد از پایان جنگ جهانی دوم پی‌یر بول احساس کرد که زندگیش رسالت دیگری دارد و مابقی عمر خود را وقف نویسندگی کرد. او به شهر پاریس رفت و در آنجا با خواهر و خواهر زاده اش که به آنها علاقه فراوانی داشت زندگی کرد.

ژان لوریو، رییس انجمن دوستداران پیره بول، شوهر خواهر زاده اوست. پس از مرگ پی‌یر بول تمام دست نوشته های او به ژان لوریو و همسرش رسید. یکی از این مدارک که وجود آن چند هفته پیش علنی شد، نسخه اصلی و فرانسوی فیلمنامه ای است که پی‌یر بول برای ساخت فیلم دیگری از "سیاه میمون‌ها" تهیه کرده بود.

فیلم کلاسیک "سیاره میمون‌ها" با بازی چارلتون هوستون چنان موفق بود که شرکت فیلمسازی فاکس قرن بیستم به سرعت تصمیم گرفت فیلم دیگری به عنوان دنباله آن تهیه کند. پی‌یر بول تهیه این فیلمنامه را شروع کرد و حتی بخش پایانی فیلم اول و ماجرای کشف مجسمه آزادی را در این فیلمنامه گنجاند. ولی در نهایت محصول کار او غیرقابل استفاده بود.

ژان لوریو می گوید: "این توافق نظر وجود دارد که پیره بول نویسنده بسیار خلاقی بوده ولی سینما را به خوبی درک نمی کرد."

امروز پی‌یر بول حتی در زادگاهش فرانسه تقریبا از یادها رفته است. او در دوران حیات خود نیز فرد گوشه گیری بود و از شهرت و جنجال های دنیای ادب و داستان نویسی پرهیز می کرد. او هیچگاه ازدواج نکرد.

کلمنت پی‌یر، مسئول بایگانی آثار پیره بول در کتابخانه ملی فرانسه، می گوید: "به نظر من دلیل فراموش شدن او در فرانسه تا حدی این است که ما دقیقا نمی دانیم او را در چه دسته یا گروهی از نویسندگان قرار دهیم. برخی فکر می کننند که او زیاد از حد "هالیوودی" بود. ولی به اعتقاد من او عمیقا در فرانسه ریشه داشت."

ژان لوریو بیست سال از زندگی خود را برای زنده نگاه داشتن خاطره مردی صرف کرده که به او علاقمند است. او می گوید:" آخرین کلمات پی‌یر بول به هنگام مرگ خطاب به من و همسرم این بود: امیدوارم آنها مرا فراموش نکنند."

مردی که داستانهایش الهام بخش دو اثر سینمایی بزرگ بوده و داستانهای دیگری نوشته است، مسلما لایق ارزش‌گذاری بیشتری است.


آخرین ویرایش: - -

 

ده کتابی که از سنت اگزوپری باید خواند

1393/05/11 03:08نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


هفتاد سال از مرگ پر ابهام آنتوان دو سنت اگزوپری، خلبان، شاعر و داستان نویس معروف فرانسوی و خالق شازده کوچولو می گذرد. اگزوپری، نه تنها خلبانی بی باک، میهن پرست و مبارزی ضد فاشیسم بود بلکه تجربه های زندگی پرماجرایش را به عنوان خلبان پست هوایی فرانسه و خلبان جنگ، دستمایه رمان ها و داستان های شاعرانه و خیال انگیز خود ساخت.

او که بارها از خطرات مهلک هوایی جان بدر برده بود، سرانجام قربانی عشقش به پرواز و هوانوردی شد.

هواپیمای اگزوپری در پروازی اکتشافی بر فراز دریای مدیترانه در ۳۱ ژوئیه ۱۹۴۴ سقوط کرد و باعث مرگش شد. محل سقوط او بارها به امید یافتن ردی از او یا جنازه اش کاویده شد اما هیچ نشانی از او به دست نیامد. سنت اگزوپری، کوتاه زیست و آثار اندکی خلق کرد اما آثار معدودش به خاطر جنبه های عمیق انسانی، لحن شاعرانه و شخصیت های جذابش، مخاطبان بی شماری در سراسر جهان دارد.

به مناسبت هفتادمین سالگرد مرگ اگزوپری، نگاهی می کنیم به ده رمان و نوشته ادبی شاخص او.

هوانورد

"هوانورد"، نام نخستین داستان کوتاهی است که از آنتوان دو سنت اگزوپری در سال ۱۹۲۶ منتشر شد. این داستان که نخستین بار در مجلهٔ فرانسوی کشتی پولب به چاپ رسید در اصل بخش کوتاهی از رمان بلند او به نام "فرار ژاک برنیس" است که بعداً اگزوپری آن را با تغییرات زیادی با عنوان "پیک جنوب" منتشر کرد. ژان پروست، ویراستار مشهور فرانسوی که این داستان را ویرایش کرد، اگزوپری را در منزل یکی از دوستان مشترک شان دیده بود و تحت تاثیر سبک نوشتن او و قدرت تخیل و توصیف او به عنوان یک خلبان قرار گرفت. "هوانورد"، شرح زندگی شخصیتی خیالی به نام ژاک برنیس، خلبان فرانسوی است و دوره های مختلف زندگی او از آغاز خلبانی تا مربی گری پرواز را دربر می گیرد.

پیک جنوب

"پیک جنوب" نام اولین رمان سنت‌اگزوپری است که در سال ۱۹۲۹ به وسیله انتشارات گالیمار در فرانسه منتشر شده است. در این رمان، همه چیز از زاویه دید ژاک برنیس (قهرمان داستان هوانورد)، تصویر شده است؛ از زمانی که او با هواپیمایش از فرودگاه تولوز فرانسه به هوا برمی خیزد و به سمت صحرای آفریقا پرواز می کند.

اگزوپری "پیک جنوب" را زمانی که در تنگۀ جوبی در کنار صحرای غربی در جنوب مراکش بود نوشت. در این رمان با مردی سرو کار داریم که صحرا و مردمانش را خوب می شناسد. نخستین پاراگرف رمان، فضای شبانه صحرا را چنین تشریح می کند: "آسمانی به شفافیت آب که ستارگان در آن تن شسته و خودنمایی می کنند. و آنگاه شب فرو می افتد و ریگ های روان صحرا خود را زیر نور ماه می گسترند."

در سال ۱۹۳۷ فیلمی به زبان فرانسوی به کارگردانی پیر بیلون با اقتباس از رمان "پیک جنوب" ساخته شد.

نامه به یک گروگان

سنت‌اگزوپری "نامه به یک گروگان" را در سال ۱۹۴۳ نوشت که در همان سال منتشر شد. او این اثر را که از شش فصل تشکیل شده، در اصل به عنوان مقدمه‌ای برای رمان دوستش لئون ورث با عنوان سی و سه روز نوشته بود. (اگزوپری این اثر و داستان شازده کوچولو را به لئون ورث تقدیم کرده است) اما لئون ورث به خاطر یهودی بودنش، در پاییز ۱۹۴۰ به جورا در فرانسه پناه برد و رمانش منتشر نشد. از این رو آنتوان مقدمهٔ خود را تغییر داده و همۀ ارجاعات آن به دوستش را حذف کرد و آن را در قالب یک نامۀ بلند به دوستی ناشناس که آنتوان او را گروگانی فرانسوی در دست اشغالگران نازی معرفی می کند، منتشر شد.

در این اثر، اگزوپری، هنگام پرواز از لیسبون، آخرین نگاهش را به اروپای تاریک که در چنگال نازیسم و هیتلر اسیر است، می‌افکند. در نظر او، همه چیز در میان تیرگی غم‌انگیزی فرورفته‌است.

پرواز شبانه

شهرت اگزوپرى با انتشار رمان "پرواز شبانه" آغاز شد که با مقدمه اى از آندره ژید، نویسندۀ نامدار فرانسوى در سال۱۹۳۱ منتشر شد. آندره ژید در مقدمۀ خود بر این کتاب نوشت: "با آنکه نخستین کتاب اگزوپرى (پیک جنوب) را دوست دارم اما این یکی را سخت بدان ترجیح مى دهم."

وقایع داستان "پرواز شبانه" در آمریکاى جنوبى مى گذرد، در دورانى که هوانوردى تجارى، کارى قهرمانانه بود. قهرمان این اثر، به خلبان ها مى آموزد که از مرگ نهراسند و به ماموریت هایشان وفادار باشند.

در سال ۱۹۳۳ کلارنس براون، فیلمی بر اساس "پرواز شبانه" ساخت که در آن کلارگ گیبل، هلن هیز و رابرت مونتگمری بازی می کردند. همچنین گاردنر رید، آهنگساز آمریکایی نیز با الهام از این رمان، قطعۀ ارکستری کوتاهی در ۷ دقیقه ساخت که در سال ۱۹۳۷ اجرا شد. لوئیجی دالاپیکولا، آهنگساز ایتالیایی نیز در سال ۱۹۴۰ اپرای پرواز شبانه را بر اساس این رمان ساخت که در واقع واکنشی در برابر ظهور فاشیسم در این کشور بود. از برگردان هاى این اثر به فارسی، مى توان از ترجمه هاى پرویز شهدى و پرویز داریوش نام برد.

زمین انسان ها

"زمین انسان ها"، از آثار مهم اگزوپری است که نخستین بار در سال ۱۹۳۹ در فرانسه منتشر شد. اگزوپرى زمانى این اثر را نوشت که در طى یکى از پروازهایش بر فراز آسمان اسپانیا، مجروح شده بود و دورۀ نقاهتش را در نیویورک سپرى مى کرد. "زمین انسان ها" یادآور دورانى است که اگزوپرى در مقام یک خلبان، بسته ها و نامه هاى پستى را از بلنداى صحراى بزرگ آفریقا، و از فراز کوه هاى آمریکاى جنوبى مى گذراند. اگزوپری در این رمان، ضمن ستایش از فداکارى ها و از جان گذشتگى هاى هم قطارانش، به یاد مى آورد که چگونه در حالی که همراه مکانیسین خود، در میان ریگزارها، سرگشته و از تشنگی نیمه جان شده بوده، نخستین بار انسانیت را در هیبت یک بادیه نشین لیبیایی دیده که آمده بود تا نجات دهنده شان باشد. "زمین انسان‌ها"، جایزۀ بزرگ آکادمی فرانسه را دریافت کرد.

"زمین انسان ها" چندین بار به فارسی ترجمه شده که از میان آنها مى توان به ترجمه هاى حبیب الهى، پرویز شهدى و سروش حبیبى اشاره کرد.

خلبان جنگ

اگزوپری را بزرگترین خلبان-نویسنده همه دوران‌ها می‌دانند. او رمان "خلبان جنگ" را در سال ۱۹۴۰ نوشت. این اثر، روایت آمیخته با رنج و فشارهاى روحى اگزوپرى است. زمانى که او در مقام خلبان شناسایى در نبرد فرانسه در سال ۱۹۴۰، مشغول به خدمت بود، با روحیه شاعرانه اى که داشت، خاطراتش از بیم ها، ناامیدى ها ، شهامت ها و پایدارى ها در مقابل خطر مرگ و جراحت سال هاى سیاه جنگ را ثبت کرد.

 

سنت‌اگزوپری در این رمان، تجربه ماه‌ها پرواز خود را در شرح یک مأموریت هراس‌آور بر فراز شهر آرس در فرانسه خلاصه می‌کند. "خلبان جنگ" در سال ۱۹۹۸ به شکل نمایشی رادیویی در رادیو بی‌بی‌سی ۴ اجرا و پخش شد. این رمان در ایران توسط اقدس یغمایى ترجمه شده است.

دژ (قلعه نظامی)

"دژ" اثری ناتمام از سنت اگزوپری است که بعد از مرگ نابهنگام او در سال ۱۹۴۸ منتشر شد. پس از اشغال فرانسه، اگزوپری به آمریکا تبعید شد و در سال‌های تبعید داستان "دژ" و داستان های دیگری مثل "شازده کوچولو" و "خلبان جنگی" را نوشت. او در داستان "دژ" با تکیه بر تجربه های شخصی اش و مراقبه در احوال انسان معاصر و جهان پیرامونش، سعی کرده است درک خود از خرد انسانی را توسعه بخشد. او همانند یک انسان صحرانشین و سلطان بربرها که دژ نظامی اش را میان شن های صحرا بنا می کند، خِرَد مورد نظرش را به شکل خلل ناپذیری بنا کرده است. به علاوه همۀ تم های اصلی آثار قبلی اگزوپری از جمله عشق، آفرینش، آموزش، خدا، انسان و سفر، در این اثر نیز جلوه گر شده است.

مانون رقاص

مانون رقاص، رمان کوتاهی از سنت اگزوپری است که سال ها بعد از مرگ او به وسیله انتشارات گالیمار فرانسه در سال ۲۰۰۷ در پاریس منتشر شد. اگزوپری آن را در سال ۱۹۲۵ تکمیل کرد اما در زمان حیات او هرگز به صورت کتابی مجزا منتشر نشد. رمانی شاعرانه که با لحنی درون گرایانه نوشته شده و حال و هوای زندگی سنت شکنانه اگزوپری را در دهه بیست پاریس به خوبی معنکس می کند. مونولوگ ها، بیانگر عشق و عواطف شدید او به لوییس دو ولمورین، نویسنده زن فرانسوی و نامزد اگزوپری است که سرانجام او را رها کرد و با مرد دیگری ازدواج کرد.

شازده کوچولو

شازده کوچولو، مشهورترین اثر سنت اگزوپری در سال ۱۹۴۳ یعنی یک سال قبل از مرگ او نخست در آمریکا و بعد در فرانسه منتشر شد. این رمان، که به بیش از ۲۵۰ زبان زندۀ دنیا ترجمه شده و سالانه دو میلیون نسخه از آن به فروش می رود، به عنوان بهترین رمان قرن بیستم در فرانسه شناخته شده است. اگزوپری این داستان را به دوست قدیمی و آنارشیستش لئون ورث، تقدیم کرده است.

" شازده کوچولو"، داستانی عاطفی با درونمایه ای اخلاقی و فلسفی دربارۀ تنهایی، عشق و دوستی است که در قالب سقوط شاهزاده ای جوان به زمین بیان می شود. این داستان زیبا و خیال انگیز، حاصل ماجرا و شخصیتی واقعی است که اگزوپری در دل صحرای موریتانی آن را تجربه کرده است. او که بر اثر خرابی هواپیمایش، مجبور به فرود اضطراری در دل صحرا شده، در آنجا با پسربچه‌ای که رفتاری عجیب و غیرعادی دارد، روبرو می شود که بعدها، الهام بخش او برای خلق شخصیت شازده کوچولو می گردد.

شازده کوچولو با اینکه به زبانی ساده و برای کودکان نوشته شده اما اثری تمثیلی و فلسفی دربارۀ زندگی و ماهیت انسان، تعصب ها و جهل او و بیگانگی اش بر روی زمین است: " انسان تنها با قلب خود می تواند به روشنی ببیند. آنچه که ضروری است در نظر چشم نامرئی است."

یکی از ویژگی های مهم این اثر و تفاوت آن با کارهای دیگر اگزوپری، مصور بودن آن است که با نقاشی های آبرنگی که اگزوپری خود کشیده است تزیین شده است.

 

شازده کوچولو از زمان انتشارش در آمریکا تا کنون منبع الهام بسیاری از فیلمسازان، موسیقی دانان و نمایشنامه نویسان بوده و در قالب های مختلف فیلم (زنده و انیمیشن)، تئاتر، باله، اپرا، نمایش رادیویی و برنامه تلویزیونی اجرا شده است. نخستین بار روس ها، اقتباسی سینمایی از این داستان در سال ۱۹۶۶ ارائه کردند. پس از آن نخستین نسخه سینمایی آن به زبان انگلیسی در سال ۱۹۷۴ ساخته شد با بازی باب فاس در نقش مار و جین وایلدر در نقش روباه. نسخه سه بعدی انیمشین آن نیز هم اکنون در دست تولید است.

شازده کوچولو چندین بار به فارسی ترجمه شد که معروف ترین ترجمه متعلق به احمد شاملو است. محمد قاضی، ابوالحسن نجفی، مصطفی رحماندوست و رضا طاهری از دیگر مترجمان این داستان اند اما ترجمه های متعدد دیگری نیز از این اثر صورت گرفته است.

نوشته هایی دربارۀ جنگ

سنت اگزوپری ضد نازیسم بود و بعد از اشغال فرانسه به وسیله نازی ها در سال ۱۹۴۰ به آمریکا گریخت تا دولت آمریکا را به مشارکت در جنگ ترغیب کند. "نوشته هایی دربارۀ جنگ"، مجموعه مقالات، اسناد و مشاهدات سنت اگزوپری را دربر می گیرد که بین سال های ۱۹۳۹ و ۱۹۴۴ نوشته شده و برای نخستین بار در سال ۱۹۸۲ به وسیله انشارات گالیمار در فرانسه منتشر شد.

این نوشته ها که قبلا جایی منتشر نشده و یا در دسترس نبود، شناخت دقیقی از روحیۀ میهن پرستانۀ سنت اگزوپری و انگیزه هایش برای شرکت در جنگ و دفاع از فرانسه به دست می دهد. به نوشته ریمون آرون در مقدمۀ این کتاب، این نوشته ها برای کسانی که سال ها به دنبال فهم این موضوع بودند که چرا اگزوپری می خواست برای فرانسه بجنگد اما در عین حال از وابستگی به ژنرال دوگل و گُلیست ها پرهیز می کرد، پاسخ های خوبی دارد.

 

فروزان جمشیدنژاد

روزنامه‌نگار و پژوهشگر حوزه هنر

 


آخرین ویرایش: - -

 

ذهنیت ایرانیان از ادبیات ایتالیایی

1393/04/17 22:15نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


ششمین نشست ادبی رایزنی فرهنگی در ایتالیا با عنوان «ایرانیان در مورد فرهنگ و ادبیات ایتالیا چگونه فکر می کنند؟» در محل خانه ترجمه رم با حضور مترجمان ایرانی و ایتالیایی برگزار شد. پروفسور پیه مونتزه استاد زبان و ادبیات فارسی نیز حضور داشت. مونتزه چند سال پیش کتابنامه ادبیات ایتالیایی در ایران را چاپ کرده است. خانم چیوس، مدیر خانه ترجمه رم در این نشست از سابقه دیرینه ارتباط ادبیات و فرهنگ ایران و ایتالیا گفت و اینکه هر دو ملت فرهنگ و تمدنی دیرینه دارند و به همین خاطر ما از برپایی چنین نشست هایی برای تبادل و نزدیکی اندیشه های ادبی و فرهنگی دو ملت استقبال می کنیم. در ادامه علی اصغر محمدخانی نیز درباره «ذهنیت ایرانیان از ادبیات ایتالیایی» گفت و به بررسی و تحلیل 10سال ترجمه آثار ایتالیایی در ایران پرداخت.

در ابتدا از مترجم سرشناس زبان ایتالیایی، مرحوم بهمن فرزانه یاد کرد؛ مترجمی که بیش از ۵۰ سال در رم زندگی کرد و بیش از ۵۰ اثر از نویسندگان ایتالیا را به فارسی ترجمه کرد و سال گذشته از میان ما رفت. وی گفت: او بهترین سال های عمرش را در رم سپری کرد و بسیاری از نویسندگان ایتالیا همچون گراتزیا دلدا و آلبا دسس پدس و... را به علاقه مندان ایرانی معرفی کرد. اما درباره ادبیات ایران و ایتالیا، همان طور که زبان فارسی با نام سعدی و فردوسی گره خورده است، زبان ایتالیایی پیوندی عمیق با دانته دارد. دانته نقش بسیاری مهمی در آزادکردن زبان عامیانه توسکانی از سلطه لاتین داشت. نوآوری و اهمیت استدلال دانته چنان بود که بعدها نویسندگان بسیاری که خود را از نظر ساختاری در موقعیت مشابهی می یافتند آن را اقتباس کردند. 700سال است که از پدیدآمدن ادبیات ایتالیایی می گذرد و ما در ایران با آثار ادبیات کلاسیک ایتالیایی آشناییم و آثار دانته، بوکاچو، پترارک به فارسی ترجمه شده و گرچه لئوپاردی بزرگ ترین شاعر تغزلی بعد از دانته و استاد نثر ایتالیایی است، اما بخت و اقبال چندانی در ترجمه آثارش به فارسی نداشته است و آنطور که شایسته اوست نزد ایرانیان شناخته شده نیست. در میان نویسندگان و فیلسوفان و مورخان دوره های گذشته فرهنگ ایتالیا، ماکیاولی و کروچه نیز در ایران شناخته شده هستند. اما نویسندگان قرن بیستم ایتالیا هم به خوبی در ایران شناخته شده هستند و آثارشان به فارسی ترجمه شده است. مخاطبان ادبیات ایران با نام و آثار کسانی چون ایتالو کالوینو، ناتالیا گینزبورگ، دینو بوتزاتی، آندره موراویا، لوییجی پیراندللو، چزاره پاوزه، جووانی ورگا، اینیاتسیو سیلونه، الساندرو باریکّو، گراتزیا دلدا، آلبا دسس پدس، واسکو پراتولینی، اوریانا فالاچی، سوزانا تامارو، استفانو بنّی و... به خوبی آشنایند و آثارشان را می خوانند. در 10سال گذشته ۲۲۶عنوان کتاب ادبیات ایتالیایی با ۶۳۶ نوبت چاپ در ایران انتشار یافته است. ایتالو کالوینو با ۷۷ نوبت چاپ آثارش در صدر این فهرست قرار می گیرد که دو کتاب «قارچ در شهر» با ۱۳نوبت چاپ و «اگر شبی از شب های زمستان مسافری» با 10نوبت چاپ از پرفروش ترین کتاب های کالوینو هستند. در این 10سال، کتاب «نان و شراب» سیلونه ۱۷ نوبت منتشر شده است. کتاب پینوکیوی کارلو کولودی را ۱۹مترجم به فارسی ترجمه کرده اند که مجموعا ۹۱ نوبت منتشر شده است. در میان نویسندگان پرتیراژ ایتالیایی در ایران در حوزه ادبیات کلاسیک ایتالیایی، دانته در صدر است و «کمدی الهی» او تاکنون با پنج مترجم، ۹۴نوبت منتشر شده است. در این سال ها، سه کتاب هم درباره ادبیات معاصر ایتالیا به فارسی ترجمه شده است: «گزیده داستان های نویسندگان معاصر ایتالیا»، ترجمه کامران شیردل و فیروزه مهاجر، «ادبیات و نویسندگان معاصر ایتالیا»، ترجمه محسن ابراهیم و «ادبیات معاصر ایتالیا»، ترجمه م. طاهر نوکنده. ناتالیا گینزبورگ که بیشتر آثارش به فارسی ترجمه شده از نویسندگان محبوب ایتالیایی در ایران است. یکی دیگر از نویسندگان محبوب ایتالیایی در ایران، آنتونیو تابوکی است که 12 اثر او به فارسی ترجمه شده. دینو بوتزاتی از مشهورترین نویسندگان ایتالیایی در ایران است که بیشتر آثارش را محسن ابراهیم به فارسی برگردانده است. اومبرتو اکو، فیلسوف و نشانه شناس و نویسنده معاصر ایتالیایی در دو دهه اخیر آثارش به فارسی ترجمه شده و از جنبه های مختلف آثارش مورد استقبال قرار گرفته. اکو نویسنده ای است که تاریخ و اسطوره و فرهنگ و بینش انسان جهانی را در آثارش نشان می دهد. هم رمان های او و هم درس هایی که برای نویسندگان جوان نوشته در نویسندگان و منتقدان ایرانی تاثیر گذاشته است. استفانو بنّی از نویسندگان معاصری است که نوآوری در زبان نوشتاری و سیر از جامعه مدرن به فضایی علمی تخیلی از او نویسنده ای پسامدرن به جامعه ایران معرفی کرده است. چهار اثر او به فارسی ترجمه شده و روز به روز بر مخاطبان او افزوده می شود. چرازه پاوزه اما در ایران چندان شناخته شده نیست. الساندرو باریکّو نیز در سال های اخیر در ایران شناخته شده. رمان «ابریشم» او را سه مترجم به فارسی ترجمه کرده اند. اما گراتزیا دلدا و آلبا دسس پدس دو زن نویسنده معاصر ایتالیایی هستند که در 10سال گذشته به قلم بهمن فرزانه به ایرانی ها معرفی شده اند و بیشتر آثارشان به فارسی ترجمه شده است. لوییجی پیراندللو و پترارک و گولدونی نیز از دیگر نویسنده هایی هستند که برخی آثارشان به زبان فارسی ترجمه شده است.

   

 

 روزنامه شرق


آخرین ویرایش: - -

 

حرص و ولع یا هیجان اجتماعی؟

1393/04/13 20:14نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


آسیب شناسی اشتیاق مردم برای استفاده از خدمات رایگان

رونمایی از بزرگ ترین بستنی جهان در بام تهران، به خودی خود می تواند خبر جالب و هیجان انگیزی باشد. تصور یک بستنی بزرگ، آنقدر که نمونه اش در جهان وجود نداشته است، به تنهایی کافی است تا عزم تان را برای رفتن به بام تهران جزم کند؛ خصوصاً اگر در یک روز دل انگیز بهاری روی دهد. قصه اما کاش به همین جا ختم می شد.

از ظرف های خالی بستنی که تمام مسیر را پوشانده بودند که بگذریم، تصویر ارائه شده از رونمایی بزرگ ترین بستنی جهان آنچنان با تصاویر ناخوشایند هجوم مردم عجین شد که تلاش برای جور دیگر جلوه دادن قضیه را ناکام گذاشت.

تصاویر هجوم مردم برای گرفتن بستنی مجانی، در شبکه های تلویزیونی ایرانی آنور آبی، دست به دست گشت و سرها به نشانه تاسف تکان داده شد. مردمی که دست هایشان را برای گرفتن بستنی رایگان دراز کرده بودند، شدند نماد ایرانی های داخل کشور که لابد چه محتاج و در سختی و فشار نگه داشته شده بودند یا چقدر دست و دلشان برای گرفتن کالای مجانی می لرزید، حتی اگر یک بستنی ناقابل باشد!

قضیه بزرگ ترین بستنی جهان به فروردین ماه سال 92 برمی گردد اما این اتفاق، چندان بی سابقه هم نبود. چند سال قبل ترش هم در سال 87 قضیه ثبت بزرگ ترین ساندویچ شترمرغ ایران در رکورد گینس، آبروریزی بزرگی راه انداخت.

مراحل آماده سازی این ساندویچ هزار و 500 متری، از مقابل جام جم تا داخل پارک ملت آغاز شده بود. 48 ساعت قبل از آن هم 32 آشپز به سرپرستی 2 سرآشپز بدون وقفه مشغول طبخ و آماده کردن مواد داخل ساندویچ بودند که این مواد بعد از آماده شدن توسط ماشین های مخصوص حمل مواد غذایی، به پارک ملت منتقل شد. ساندویچی که قرار بود در رکورد گینس ثبت شود و رکورد طولانی ترین ساندویچ قبلی را که هزار و 378 متر طول داشت و در ایتالیا طبخ شده بود، بشکند.

مسئولان گینس پس از گفت وگو با مسئولان شهرداری تهران، معیارهای ثبت این ساندویچ را در کتاب رکوردهای جهان اعلام کردند و قرار بود تمام مراحل طبخ و آماده سازی ساندویچ، تصویربرداری و به همراه تاییدیه وزارت بهداشت و وزارت صنایع درخصوص سلامت و رعایت استانداردهای لازم برای مسئولان گینس ارسال شود. عکاسان و خبرنگاران داخلی و خارجی هم در محل حاضر بودند اما چه کسی فکرش را می کرد که هجوم مردم، حتی به ناظران گینس اجازه ندهد تا ساندویچ را اندازه گیری کنند، چه برسد به ثبت! در نتیجه طرح با وجود تمام تلاش ها ناکام ماند و تنها چیزی که ثبت شد، تصویر ناخوشایند مردمی بود که به سمت ساندویچ هجوم برده بودند.

در آن زمان سایت «یاهو» به نقل از یکی از خبرنگاران رویترز نوشت: «در حالی که سه نماینده گینس برای اندازه گیری ساندویچ آماده می شدند، ناگهان برخی از شرکت کنندگان هجوم بردند و ساندویچ هزار و 500 متری را در عرض چند دقیقه خوردند!»

شبکه تلویزیونی العربیه هم سنگ تمام گذاشته بود و خبر تهیه طولانی ترین ساندویچ جهان در پارک ملت تهران را با درج تیتر «گرسنگی یا هرج و مرج؟!» روی صفحه تلویزیونی خود پوشش داده و عنوان کرده بود: کشمکش برای خوردن این ساندویچ سبب شد که ناظران گینس نتوانند آن را اندازه بگیرند و همین به سردرگمی سازمان دهندگان و ناتمام ماندن این طرح منجر شد.»

اینچنین بود که آبرو و عزت ایرانی به خاطر یک تکه ساندویچ، نقل محافل شد و به حربه ای برای دست انداختن و ابراز تاسف برای فرهنگ غنی دیار ایران زمین مبدل گشت.

شاید این گونه به نظر بیاید که با این حساب، همه که نه، گروهی از مردم ایران، به خورد و خوراک و هر چیزی که مربوط به آن می شود، اهمیت می دهند؛ اما قضیه روز سینما و دیدن فیلم رایگان را چطور می شود توجیه کرد؟!

همان روزی که قرار بود روز سلام دوباره مردم به سینما باشد اما به روز هجوم به سینما و پیشی گرفتن مردم از هم برای دیدن فیلم مجانی بدل شد و باز هم سوژه ای شد برای ایرانیان خارج نشین که بنشینند و بگویند ببینید ایران کجاست و ما چه خوب شد که آنجا نیستیم و الی آخر.

آیا این رفتار طبیعی است؟!

تاسف، تاسف و تاسف... چه چیز دیگری می توان ابراز کرد وقتی که پای هر چیز رایگانی که به میان آید، می خواهد یک بستنی ناقابل باشد یا تکه ای ساندویچ یا یک بلیت سینما، بعضی از مردم تمام داشته هایشان را گویی به کناری می گذارند و تمام تلاش شان را می کنند که از قافله هجوم برندگان عقب نمانند. البته هجوم برای دریافت جنس رایگان، تنها مختص به مردم ایران نمی شود و در بسیاری از کشورهای پیشرفته دنیا هم وقتی پای اعطای کالای مجانی یا حراج های 70 درصدی و بیشتر به میان می آید، باید نشست و تماشاگر هجوم مردمی بود که گاه شب را پشت در فروشگاه مورد نظر به صبح می رسانند تا جزو اولین نفراتی باشند که به محض باز شدن در فروشگاه، خودشان را به اجناس حراجی می رسانند.

آنها گاهی حتی حاضر می شوند شروط عجیب و غریب فروشگاه ها را برای دریافت تخفیف های کلان، بپذیرند که نمونه اش برهنه شدن برای دریافت تخفیف بالا در یکی از فروشگاه های آلمان بود که صاحبش در اقدامی عجیب به مشتریان خود وعده داده بود که هر کس کاملاً عریان برای خرید به این سوپر مارکت بیاید، می تواند ۲۷۰ یورو جنس به صورت رایگان بردارد و جالب اینجا بود که ۲۵۰ نفر طبق میل او وارد فروشگاه شدند!

اما این که مدعی داشتن فرهنگ و تمدن غنی و چندین هزار ساله باشیم، یک چیز است و رفتارهای ناپسند در چنین موقعیت هایی، یک چیز دیگر. مسلماً همیشه انگشت اتهام به سوی ما درازتر است و این، نکته ای است که نباید از آن غافل شد.

علی دادپی، اقتصاددان در این رابطه می گوید: «رفتار برخی از مردم در داخل کشور شباهت های زیادی به رفتار مردم برخی از ایالت های امریکا برای استفاده از تخفیف های سال نوی میلادی دارد که کنشی طبیعی است و تفاوت ها، تنها در نحوه اجرا، سازماندهی و مدیریت این رویدادها است. تفاوتش این است که در امریکا هرگز کسی به خاطر این رویدادها کل فرهنگ و شعور مردم را زیر سوال نمی برد و آنها را مسخره نمی کند.»

البته محکوم کردن مردم، کاری است که بیشتر در رسانه های خارجی و خصوصاً شبکه های تلویزیونی ایرانی صورت می گیرد تا هرچه بیشتر سعی در سیاه نمایی و بد جلوه دادن شرایط زندگی در ایران داشته باشند و تصویری مخدوش از مردم و حکومت ایران جلوه دهند. اما این واقعیت نمی تواند رفتار گروهی از مردم را هم توجیه کند که در مناسبت های مختلف باعث این گونه برداشت ها و سوء استفاده ها می شوند.

مجسم کنید که شما در جمع خانواده و دوستان هستید و قرار است کالایی میان تان توزیع شود. در این گونه مواقع، مسلماً قبل از این که به فکر خودتان باشید، حواس تان به عزیزان و اطرافیان تان است تا آنها از کالای مورد نظر بهره مند شوند. اما شاید اگر شما هم در موقعیتی مشابه اما بیرون از جمع نزدیکان قرار بگیرید، تنها به خودتان فکر کنید و تمام تلاش تان هم در این راستا باشد که به هر قیمتی شده، سهمی برای خودتان به دست بیاورید.

محمدرضا منافی، جامعه شناس با تایید این مساله در گفت وگو با ایران می گوید: « برخی از افراد در جمع هایی که با آنها احساس نزدیکی و خویشاوندی می کنند، دیگری را بر خود ترجیح می دهند و دل شان می خواهد عزیزان شان را در اولویت قرار دهند و مقدم بدارند. این مساله به خاطر فرهنگ ایرانی است که همیشه به خانواده اهمیت فراوانی می دهد اما همین افرادی که این گونه در جمع خانواده و دوستان، خود را در مرحله بعدی قرار می دهند، زمانی که در میان انبوهی از جمعیت غریبه که نسبت به آنها احساس پیوند اجتماعی ندارند، قرار می گیرند، دیگر احساس نمی کنند که عضوی از یک خانواده هستند و خود را به گونه ای جدا از این جامعه همپیوند می دانند. درست به همین دلیل هم هست که در چنین شرایطی رفتار غیرمشابه از خود نشان می دهند و با فردگرایی افراطی به بروز رفتارهای غیرمحترمانه و پرخاشجویانه دامن می زنند.»

او ادامه می دهد: «از سوی دیگر باید به معنای پنهان برخی حرکت ها هم در جامعه توجه داشت به این معنی که در حافظه هر جامعه ای برخی رفتارها بر اساس تجربیات قبلی ثبت شده است. تجربیاتی مانند جنگ، زلزله، سیل یا بارش برف که مردم از آنها خاطرات جمعی دارند و شاید به همین علت هم در موقعیت های اینچنینی، گرفتار همان رفتار شده و برای گرفتن کالاهجوم می برند زیرا به نوعی از این که دیگران هم مانند خودشان هجوم آورده اند، وحشت می کنند و به رقابت با آنها برمی خیزند.»

سید هادی معتمدی، روانپزشک، آسیب شناس اجتماعی و دانشیار دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی اما در این رابطه نظر جالبی دارد: «نیاز به هیجان اجتماعی درون انسان، نیازی طبیعی است و میزان هیجان اجتماعی در جامعه ما بسیار پایین است، به همین دلیل وقتی مساله ای برای اولین بار اتفاق می افتد، برای مردم جاذبه دارد. این مساله به نوعی در میان مردم هیجان ایجاد می کند.» به گفته او، از دید روانپزشکی این مساله از حرص و ولع مردم ناشی نمی شود، بلکه نیاز به هیجان اجتماعی را در مردم ارضا می کند.

توزیع سبد کالا از جمله موضوعاتی بود که منتقدان دولت را به طرح ایرادهای مختلف در رابطه با دولت تدبیر و امید برانگیخت و حتی گله برخی موافقان را نیز به همراه داشت؛ البته این طرح از جانب بسیاری ها هم مورد حمایت قرار گفت.

علی مطهری، نماینده تهران در مجلس با بیان این که «ما مردم خود را می شناسیم» گفت: « اگر الان بگوییم که فلان جا جارو توزیع می شود همه می آیند و صف می بندند.»

مطهری با بیان این که ما همه فرهنگ مردم را می دانیم، به بیان خاطره ای از دوران جنگ تحمیلی پرداخت و گفت: « یک سال در عید قربان اعلام شد که گوسفند در مکانی خاص ارزان تر توزیع می شود. بعد از این اعلام صف های طولانی تشکیل شد و مشکلاتی را درست کرد بنابراین باتوجه به این تجربه، این نوع شیوه توزیع درست نیست. این رفتار ریشه های فرهنگی دارد. باید بررسی و ریشه یابی کرد. علاوه بر آن نیز باید با عنایت به شناختمان از مردم ایران برنامه ریزی کنیم. زمانی ما برای مردم سوئیس برنامه ریزی می کنیم که طبیعتاً آن برنامه با برنامه ریزی برای مردم خودمان فرق دارد. دولت باید تمامی این موارد را در نظر می گرفت.»

در همین رابطه داوود پرچمی، استادیار گروه جامعه شناسی دانشگاه شهید بهشتی معتقد است انتشار خبرهای منفی در جامعه به ایجاد فضای منفی و ایجاد نگرانی های جدی در میان مردم منجر می شود.

پرچمی بر این باور است که شرایط اجتماعی، زمینه های بروز چنین رفتارهایی را ایجاد می کند.

او ادامه می دهد: «ساختارهای اجتماعی و الگوهایی که دولت، مجلس و بطور کلی نهادهای حاکم برای تنظیم روابط و رفتار انسان ها با یکدیگر تعریف کرده اند، به صورت طبیعی ممکن است چنین رفتارهایی را ایجاد کند؛ اگر مردم تصور کنند که سبک زندگی مسئولان تفاوت زیادی با آنها دارد، در اصل با مقایسه های اجتماعی و فضای بی اعتمادی ناشی از آن، همراهی کمتری با مسئولان خواهند داشت. مسلماً اگر مردم در زمینه دسترسی به نیازهای خود احساس خطر کنند، احتمال بروز رفتارهایی همراه با شتاب و پرخاشگری بیشتر خواهد شد.»

البته حداقل ها برای زندگی مردم یعنی آن چیزی که احمد توکلی بر آن تاکید می کند ممکن است در مورد سبد کالاصدق کند اما مسلماً در مواردی همچون بستنی و سینمای رایگان صادق نیست؛ آن هم جایی که بسیاری از چشم ها به ایران دوخته شده تا از هر فرصت پیش آمده برای رسیدن به منافعی خاص استفاده شود. استفاده از عباراتی نظیر «گزارشگر ما باشید!» از سوی برخی از این شبکه ها و نمایش فیلم ها و عکس های ارسالی از ایران، می تواند دلیلی بر این گفته باشد. القای این تفکر که در ایران همه چیز سخت و آزاردهنده است و تلاش در برجسته کردن نکات منفی، به وضوح در شیوه کار این رسانه ها به چشم می خورد. حالاما می مانیم و علامت سوالی بزرگ در ذهن که چرا باید هر بار شاهد رفتارهای اینچنینی باشیم؟! حالاکه دیگر خبری از جنگ نیست و قحطی هم که خوشبختانه هنوز به سرزمین مان قدم رنجه نکرده است. با این حال باز هم تا صحبت از توزیع کالایی مجانی به میان می آید، تصویرها گویی به یکباره مخدوش می شوند و عزت و غرور ایرانی به سخره گرفته می شود و با این شرایط دیگر انگیزه ای باقی نمی ماند تا برای ثبت رکورد بزرگ ترین بستنی، ساندویچ یا هر چیز دیگری در گینس، تلاش کنیم.


آخرین ویرایش: - -

 

چه افرادی عذرخواهی می كنند؟

1393/04/11 17:04نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


عذرخواهی کردن مستلزم داشتن ویژگی های انعطاف پذیری، نداشتن روحیه سلطه گری، واقع بینی و شجاعت است. علاوه بر این لازم است الگوهایی داشته باشیم که عذرخواهی کردن صحیح و درست را آموزش داده باشند.

نخستین شرط برای عذرخواهی، این است که خود فرد بپذیرد «من می توانم اشتباه کرده باشم».

از این رو با داشتن این خودگویی مثبت راحت تر برای عذرخواهی پیشقدم می شود. اما گاهی اوقات دیده می شود برخی از والدین به فرزندان خود اجازه اشتباه کردن نمی دهند و این افراد همان والدینی هستند که از فرزندان شان همیشه نمره بیست می خواهند و همیشه عملکرد درست و کامل است که رضایت شان را جلب می کند.

بنابراین فرزندان این افراد در آینده به خود اجازه اشتباه کردن نمی دهند.

در صورتی که این موضوع امری محال است و هر فردی امکان خطا و اشتباه دارد.برخی والدین سلطه گر وقتی اشتباه و خطایی از سوی فرزندان خود می بینند به هیچ عنوان آن را نمی پذیرند و به هر قیمتی که شده آن را به دیگران نسبت می دهند و افراد دیگری را عامل این اتفاق تلقی می کنند.

افراد سلطه گر به دلایل دیگری نیز اشتباه خود را نمی پذیرند و سعی نمی کنند از طرف مقابل عذرخواهی کنند، این افراد قصد دارند همیشه رفتار، گفتار و عملکرد اطرافیان را در کنترل و سلطه خود داشته باشند و اصرار دارند یک تصویر بدون نقص و کامل از خود ارائه دهند. این افراد نگران هستند که اگر از دیگران عذرخواهی کنند به معنی نقص آنهاست، از این رو ممکن است کنترل خود را نسبت به اطرافیان از دست بدهند.

بدیهی است همه افراد به الگو نیاز دارند تا از این طریق بتوانند عذرخواهی کردن را از آن ها بیاموزند.

بهترین الگوها برای این روش تربیتی درست پدر و مادر هستند، اگر والدین جرات آن را داشته باشند که هر زمان خطایی از آن ها سر می زند اشتباه خود را بپذیرند و به طرز صحیح عذرخواهی کنند، فرزندان شان یاد خواهند گرفت که به عنوان انسان، امکان خطا کردن دارند اما باید اشتباه خود را پذیرفته و معذرت خواهی کنند.

همچنین می توان گفت یکی از راه های حل مسائل تنش زا و اختلافات بین افراد معذرت خواهی است. کودکانی که یاد می گیرند در چه موقعیتی و نسبت به چه کسانی معذرت خواهی کنند در آینده کمتر دچار مشکلات ارتباطی می شوند و ارتباط موثر را از همان کودکی آموخته اند.

عذرخواهی کردن نه تنها احساس ناخوشایندی را در افراد القا نمی کند بلکه با این شیوه درست برای حل مشکلات افرادی توانا و انعطاف پذیر به نظر می رسند، این افراد خودخواه و سلطه گر هستند که به دلیل ضعف در مهارت ها عذرخواهی را شیوه ای ناپسند می دانند.

 

نویسنده: دكتر محسن رحیم نیا

فلوشیپ روان تنی، روانپزشک و عضو انجمن روانپزشکان ایران

    


آخرین ویرایش: - -

 

قلب ها را تسخیر كنید

1393/04/7 19:24نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

اعتبار بخشی به اطرافیان یكی از راههایی است كه نشان دهیم دوستشان داریم

چند بار خواسته اید به دیدن کسی بروید، اما متقاعد شده اید بی فایده است، زیرا او علاقه ای به شما ندارد؟ آیا دوست داشته اید به گروهی از افراد بپیوندید که آنها همیشه بخوبی از شما استقبال کنند؟ یا براحتی آب خوردن می توانید دوست بیابید؟ یا می توانید وقتی کنار غریبه ای نشسته اید کاری کنید او احساس کند سال هاست شما را می شناسد؟

تمام موارد فوق براحتی انجام می شود به شرطی که چند قانون ساده و مهم را بیاموزید. قوانینی که به شما کمک می کند خیلی سریع و راحت تر از آنچه فکرش را بکنید وارد قلب آدم ها شوید. در حقیقت اگر می خواهید با کسی یا گروهی دوست شوید باید کاری کنید آنها وقتی شما را می بینند احساس خوبی پیدا کنند و دوست داشته باشند شما بیشتر و بیشتر کنارشان باشید.

قبل از هر چیزی البته باید گفت هیچ چیز به اندازه ارتباط غیرکلامی مناسب در روابط خود با دیگران نمی تواند مهم باشد. در حقیقت، بیشتر روابط ما در جامعه از طریق کلام صورت نمی گیرد، بلکه زبان بدن ماست که موجب ارتباط با دیگران می شود. لحن صدا و حتی سرعت بیان کلماتمان نیز بسیار مهم است.

وقتی زبان بدن با جملات اداشده مان همخوانی نداشته باشد، باعث می شویم دیگران کنار ما احساس آرامش نکرده و از ما دوری کنند. حتی اگر هنگام صحبت کردن جملات مثبتی به کار ببرید، اما در همان حال زبان بدنتان واکنشی نداشته باشد باز هم موجب می شوید شنونده گیج و مبهوت شود و احساس خوبی نسبت به شما و گفته هایتان نداشته باشد.

بنابراین خیلی مهم است وقتی با کسی صحبت می کنید مراقب زبان بدنتان باشید. مثلانوع نگاه تان نباید سرد و بی روح باشد. وقتی با غریبه ای برای اولین بار صحبت می کنید با فاصله از او بایستید و اگر کنار او می نشینید باید به گونه ای باشد که او احساس نکند در تنگنا قرارش داده اید.

همچنین باید مراقب حالت قرارگرفتن سرتان باشید. اگر سر و چانه تان را بسیار بالاببرید به نظر می رسد پر از غرور و نخوت هستید و می خواهید طرف مقابل را کمتر از خود جلوه دهید. اما اگر سرتان را اندکی به طرفین خم کنید دوستی تان را نشان می دهید و چنین به نظر می رسد که شما به صحبت و گفت وگو با طرف مقابل علاقه دارید.

دیگر این که اگر بسیار تند صحبت کنید، علاوه بر این که ممکن است بدون فکر جملاتی برزبان برانید که چندان خوشایند نباشد، بلکه باعث می شوید شنونده گیج شده و لذتی از صحبت هایتان نبرد. بنابراین سرعت کلام تان را تنظیم کنید به گونه ای که نه خیلی آهسته و خسته کننده باشد و نه خیلی تند و نامفهوم.

صحبت از خود

هنگام صحبت کردن با دیگران، کاری کنید آنها از خودشان حرف بزنند. این کار خیلی سخت است، زیرا ما انسان ها تا حدی خودخواه بوده و دوست داریم مدام خودمان را مطرح کنیم. حتی وقتی می دانیم موضوع داغ روز نیستیم، اما بازهم ممکن است باور داشته باشیم زندگی داخلی و افکارمان بسیار جذاب است و دوست داشته باشیم از جنبه های مختلف زندگی مان با دیگران صحبت کنیم.

دانشمندان در تحقیقات شان به این نتیجه رسیده اند که صحبت کردن از خود دقیقا همان بخش هایی از مغز را فعال می کند که با طعم غذا و دریافت پول در ارتباط است. بنابراین اگر می خواهید دیگران شما را دوست داشته باشند و قلب شان را تصاحب کنید، پس کاری کنید که مردم از خودشان حرف بزنند. در حقیقت شنونده خوبی باشید و برای این که نشان دهید صحبت هایشان برایتان اهمیت داشته است سوال های مناسب بپرسید تا آنها را به ادامه صحبت تشویق نماید. البته مراقب باشید سوال های بسیار خصوصی از آنها نپرسید که باعث ناراحتی شان می شوید و احساس راحتی نخواهند داشت.  

خطاب کردن با نام

افراد به اسم خود علاقه بسیاری دارند و تلاش می کنند هرطور شده نامشان زنده و در ذهن دیگران باقی بماند. مهم ترین روش جلب محبت افراد آن است که اسامی آنها را به یاد داشته باشیم و کاری کنیم که آنها احساس کنند مهم هستند. صدا کردن افراد با نام خود روابط بین شما و آنها را محکم می کند.

شبیه سازی

شما هرچقدر بتوانید بین خود و دیگران وجوه اشتراک ایجاد کنید روابط صمیمانه ای بین خود و آنها شکل می گیرد. لازم نیست برای برقراری صمیمیت، حرکات، حالات چهره و لحن صدای طرف را تقلید کنید. قدرت انعطاف پذیری تان را افزایش دهید تا فرد مجذوب شما شود.سعی کنید خود را فراتر از او نبینید. خودبزرگ بینی و غرورتان را کنار بگذارید. شبیه او فکر کنید و دنیا و مشکل را از چشم او ببینید و چون ارتباط ناخودآگاه است، تاثیرش بیشتر می شود. شخص بدون این که متوجه علت شود احساس هماهنگی و صمیمیت می کند.

انتقاد

انتقاد نکنید. ما معمولادوست داریم عقایدمان پذیرفته شود. اگر کسی از عقاید ما ایراد بگیرد و انتقاد کند سعی می کنیم از او دور شویم. زیرا او را مثل خود و شبیه خود نمی دانیم. هرگز مستقیما از کسی انتقاد نکنید، بلکه به طور غیرمستقیم راهی را که فکر می کنید صحیح تر است، به فرد پیشنهاد کنید و اجازه دهید خودش انتخاب کند. انتقاد هرچقدر هم سازنده باشد نمی تواند علاقه بین افراد ایجاد کند.

همه چیزدان

بپذیرید ما همه چیز را نمی دانیم، بنابراین در مکالمه هایتان با دیگران به گونه ای رفتار نکنید که انگار همه چیز را می دانید و مدام کلام دیگران را قطع نکنید تا نظر خود را که با خود فرض می کنید بهتر است، مطرح کنید.

هیچ کس حتی خود ما از این رفتار خوشش نمی آید. گاهی اوقات حتی اگر موضوعی را می دانید و طرف مقابل تان آن را با هیجان تعریف می کند، وانمود کنید اولین بار است می شنوید تا او از گفت وگویش با شما لذت ببرد.

اعتبار بخشیدن

یکی از آسان ترین روش هایی که باعث می شود دیگران ما را دوست داشته باشند، اعتبار بخشیدن به آنهاست. به این ترتیب که به آنها نشان دهیم برایمان مهم هستند و از توانایی هایشان صحبت و تعریف کنیم. آنها از این که برایشان اهمیت قائل شده اید شما را دوست خواهند داشت و به شما علاقه مند می شوند. البته مراقب باشید تعریف بی مورد نکنید، زیرا شما را دروغگو و ریاکار خواهند پنداشت.

داستانسرایی

اگر دوست دارید روی دیگران اثر بگذارید و کاری کنید که دیگران شما را دوست داشتنی بدانند، حرف های تازه و جالب برای تعریف کردن داشته باشید. در حقیقت، داستانسرایی بخش اصلی پیوستگی اجتماعی است و انسان از وقتی توانسته صحبت کند از این اصل بهره برده است.

می توانید با تعریف کردن تجربه های جالب تان از زندگی یا چیزهای بامزه ای که شنیده اید همصحبت خوبی شوید. گاهی از خود صحبت کنید و اجازه دهید دیگران چیزهایی در مورد شما بدانند و با این کار باعث شوید آنها نسبت به شما احساس خوبی پیدا کنند.

البته مراقب باشید همه مسائل خصوصی تان را نگویید تا بعدها باعث دردسر نشود. تعریف کردن موضوعات خنده دار و با نمک بیشترین تاثیر را می تواند روی فرد یا گروهی که می خواهید وارد شوید، بگذارد.

ابراز علاقه

اگر می خواهید دوستان صمیمی داشته باشید و آنها به دوستی شما شک نکنند، آنها را واقعا دوست بدارید و به آنها خدمت کنید و در ازای خدمت خود هیچ چیزی از آنها انتظار نداشته باشید.

یک روش دیگر نفوذ در دل ها این است که تاریخ تولد دوستان خود را پیدا کنید و بدون این که آنها بفهمند برایشان کارت تبریک بفرستید.

 

مترجم: نادیا زكالوند

برگرفته از: doctornerdlove

 

    


آخرین ویرایش: - -

 

خالق «حسنک كجایی» درگذشت

1393/03/24 22:33نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


محمد پرنیان، خالق داستان به یادماندنی «حسنک کجایی» پس از 40سال سکوت در 62سالگی در نوشهر درگذشت. برای خیلی ها حسنک کجایی داستان آشنایی است. بچه های ایرانی در سال دوم دبستان با داستان پسری به نام حسنک آشنا می شوند که همه حیوانات او را صدا می زنند. اما شاید کمتر با اسم محمد پرنیان و داستان اصلی آن آشنا باشند. داستان حسنک، ماجرای پسری روستایی است که پس از هجوم ابرهای سیاه و برف سنگین به روستایشان و سکوت مردم، با شماری از کودکان قصد پیداکردن خورشید و بازگرداندن بهار کرده و راهی کوهستان می شود. آنها در معرض حمله سرما و گرگ ها خود را به بالاتر از ابرها و نزدیکی قله کوه می رسانند. حسنک سپس از دوستانش جدا شده و با رساندن خود به قله کوه برای بیدارکردن خورشید تلاش می کند. وقتی خورشید بیدار می شود، حسنک بر قله کوه بلند بر اثر سرما به خوابی ابدی فرو رفته بود. پرنیان در دهه 50 با نگارش و انتشار کتاب منظوم «حسنک کجایی» نام خود را در شمار نویسندگان ادبیات کودک ایران به ثبت رساند. محمد پرنیان شعر «حسنک کجایی» را در سال 1349 را پایان برد و چاپ اول این کتاب در سال 1351 از سوی «شرکت سهامی انتشار» به چاپ رسید. این کتاب بارها تجدیدچاپ شد اما برای نویسنده اش بازداشت و زندان در پی داشت. محمد پرنیان پس از «حسنک کجایی» هرگز کتابی منتشر نکرد و در سال های پس از انقلاب نیز تا هنگام مرگ خود سکوت کرد. او در همه این سال ها به زندگی آرام خود در کنار پارک جنگلی سی سنگان ادامه داد و معلم ابتدایی و راهنمایی مدرسه روستای «صلاح الدین کلا» و روستاهای اطراف آن بود. او چهارسال پیش بازنشسته شد و پس از آن در حال مبارزه با بیماری سرطان بود. محمد پرنیان سرانجام روز پنجشنبه 15خرداد ماه در بیمارستانی در نوشهر درگذشت.

   


آخرین ویرایش: - -

 

فارسی 'یازده' رنگ دارد

1393/03/6 16:00نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

محققان دانشگاه صنعتی امیرکبیر در ایران نامگذاری رنگ‌ها در زبان فارسی را در پنج شهر شیراز، مشهد‌، رشت، اصفهان و یزد بررسی کردند و به این نتیجه رسیدند که در مورد اسم ۱۱ رنگ در زبان فارسی اجماع نظر (High consensus) وجود دارد و از این نظر مشابه بیشتر زبان‌های رایج دنیاست.

این یازده رنگ، قرمز، سبز، آبی، زرد، صورتی، بنفش، خاکستری، قهوه‌ای، سفید، نارنجی و سیاه هستند.

در مورد سه رنگ کرم، سرمه‌ای و گل‌بهی هم اجماع کمی (low consensus) وجود داشت.

مهمترین کار پژوهشی در زمینه نام و رنگ را برنت برلین و پل کی حدود ۴۵ سال پیش انجام دادند. آنها با بررسی نام رنگ‌ها در بیش از بیست زبان و در میان اقوام مختلف، یازده نام اصلی را برای رنگ‌ها شناسایی کردند.

پیش از این تحقیق مشابهی هم در تهران انجام شده بود.

برای انجام "آزمون نامگذاری رنگ‌ها برای فارسی زبانان" در هر شهر با سی نفر (پانزده زن و پانزده مرد) با روش استاندارد مصاحبه شد.

در این میان اهالی یزد در آزمایش نام گذاری رنگ بیش از دیگران از عبارت های حاوی نام رنگها استفاده کردند، ۸۵ عبارت. پس از آن در اصفهان و شیراز از ۷۵ عبارت، در مشهد از ۷۲ عبارت و در رشت از ۴۸ عبارت استفاده شد.

دکتر سعیده گرجی کندی که محقق ارشد این پژوهش است می‌گوید: "فرهنگ و پیشینه قومیتی و اقلیم آب و هوایی می‌تواند روی نام گذاری رنگ‌ها تاثیرگذار باشد."

سیاه و سفید در تمام زبان‌های دنیا وجود دارند. بعد نوبت به قرمز و سبز و زرد می‌رسد. آبی، قهوهای، صورتی، نارنجی، خاکستری و بنفش در رده‌های بعدی قرار دارند.

در مورد اسامی رنگ‌ها در زبانهای مختلف دو نظریه اصلی در دنیا وجود دارد.

طرفداران نظریه جهان‌شمول (universalism) معتقدند ویژگی‌های ذاتی و زیستی در شناخت و در نتیجه نامگذاری رنگ‌ها نقش دارند. چون این ویژگی‌ها برای همه یکسان است، نام‌های رنگ‌های اصلی (یازده) و کاربردهای آنها در زبان‌های مختلف محدود است.

نسبی‌گرایان (relativist) معتقدند در بین اقوام مختلف تنوع واژگانی در مورد رنگ‌ها وجود دارد و نقش فرهنگ را بسیار بارزتر می‌دانند.


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 47 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...