تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب عمو مشکل گشا

من هنوز به مکعب روبیک معتادم

1393/02/20 16:24نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

در دهه ۱۹۸۰، مکعب روبیک بسیار محبوب بود، ولی هنوز افراد بسیاری دلداده این معمای رنگارنگ هستند.

رکورد زمان حل این معما توسط انسان ۵.۵۵ ثانیه و برای یک ربات ۳.۲۵۳ ثانیه است. اِد میلیبند، رهبر حزب کارگر بریتانیا، می‌تواند آن را در یک و نیم دقیقه حل کند.

بیشتر افراد – با وجود تلاش برای ساعت‌ها – احتمالاً هرگز نتوانسته اند آن را حل کنند.

با این حال مکعب روبیک، ۴۰ سال پس از تولدش، همچنان سرگرم کننده، ناامیدکننده و – مانند واکمن – یادآور روزگار اوج خود در دهه ۱۹۸۰ است: زمانی که مدرسه‌ها پر بود از دانش آموزانی که ذهنشان درگیر مربع های رنگارنگ این اسباب‌بازی بود.

"مکعب جادویی" در سال ۱۹۷۴ توسط ارنو روبیک، استاد معماری مجارستانی اختراع شد. پس از عرضه دوباره به بازار تحت عنوان "مکعب روبیک"، بیش از ۳۵۰ میلیون از این اسباب‌بازی در سراسر دنیا به فروش رفت.

مکعب روبیک به عنوان یک شیء جذابیت های خاص خود را دارد: رنگ‌هایش، تق تق شاخص هنگام چرخیدن قطعاتش، حس خوشایند لمس کردنش و برای کسانی که صبر خود را هنگام حل کردن این معما از دست می‌دهند، پرتاب کردنش؛ البته نه به سمت هر کسی.

نسخه اصلی مکعب دارای شش وجه است که هرکدام به نه مربع تقسیم شده‌اند. هر وجه مکعب دارای یک رنگ مجزا است – سفید، قرمز، آبی، نارنجی، سبز و زرد؛ البته تا پیش از اینکه کاملاً به هم ریخته شود. از اینجا به بعد معما این است که چگونه می‌توان مکعب را به حالت اولیه بازگرداند به طوری که هر وجه دارای فقط یک رنگ باشد. تمام این‌ها وابسته به یک مهندسی دقیق است – یک محور داخلی امکان چرخش همزمان ردیف ها و ستون‌ها را مهیا می‌کند.

حل کردن این معما به طرز شیطنت آمیزی سخت است. گفته می‌شود این مکعب دارای ۴۳ تریلیون جایگشت – تعداد ترکیب های ممکن برای موقعیت رنگ‌ها – است.

امروزه لااقل روی یوتیوب ویدیوهای آموزشی هست، ولی قبلا خبری از این میان‌برها نبود.

برخی به این معما به عنوان چالشی نگاه می‌کنند که باید به آن فایق آمد – مثل بالا رفتن از کوه اورست.

گراهام پارکر، کارگر ساختمانی در همپشر، در سال ۲۰۰۹ و پس از ۲۶ سال تلاش توانست آن را حل کند. او پس از پیروزی گریه کرد. به اعتراف خودش، این اسباب‌بازی او را دچار کمردرد کرده و ازدواج او را به مخاطره انداخته بود.

بسیاری از دلبستگان امروزین این معما در روزگار اوج آن در دهه ۱۹۸۰ هنوز به دنیا نیامده بودند. کانر آلبرایت، دانش آموز دبیرستان در لاس وگاس، زمان زیادی را "وقف" تمرین می‌کند. او ۲۰ تا ۳۰ مکعب دارد و میانگین رکورد او ۲۰ ثانیه است.

فروش مکعب روبیک در ایالات متحده در سال ۲۰۰۶ شاهد افزایشی ناگهانی بود. این افزایش به فیلم "در جستجوی خوشبختی" نسبت داده می‌شود. در این فیلم ویل اسمیت با حل کردن مکعب روبیک یک بازرگان را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

کارینا فرموتن، مدیر یک شرکت در پرتوریا، یکی از این مکعب ها را همیشه در کیف دستی خود دارد. او می‌گوید: "هر وقت کاری نداشته باشم یا در صف منتظر باشم، به جای اینکه به سراغ تلفنم بروم، با این بازی می‌کنم." البته او حرفه‌ای نیست – او یک بار در کودکی معما را حل کرده، ولی می‌گوید که این تنها یک "اتفاق" بوده است.

حل کردن مکعب روبیک برای مریدان افراطی آن آسان است. تمرکز اصلی آن‌ها روی سرعت، استقامت و موانع جانبی – مثل حل کردن معما با چشمان بسته – است.

رکورد سرعت جهانی برای یک بار حل کردن معما ۵.۵۵ ثانیه و سال گذشته توسط متس فالک هلندی ثبت شده است.

قهرمانی جهان با میانگین گرفتن از زمان سه بار حل معما تعیین می‌شود. قهرمان فعلی فلیکس زمدگ، استرالیایی ۱۸ ساله است که سال گذشته با ثبت میانگین ۸.۱۸ ثانیه به این مقام دست یافت. برای اطمینان از رعایت عدالت، ترکیب تصادفی مکعب برای هر شرکت کننده توسط یک کامپیوتر تعیین می‌شود. رکورد بیشترین مکعب روبیک حل شده در ۲۴ ساعت، ۴۷۸۶ است که توسط میلان باتیچ مجارستانی ثبت شده است.

بیل جفز، کارشناس آی تی ساکن هرتفوردشر، علاقه‌ای به مکعب روبیک نداشت تا اینکه چهار سال پیش همکارانش یکی به او هدیه دادند. او با یکی از همکارانش سر ۲۰ پوند شرط بست که تا صبح روز بعد آن را حل کند. او به خانه رفت و روی یوتیوب یک ویدیوی آموزشی نگاه کرد. چند ساعت بعد، او معما را حل کرده بود. او می‌گوید: "وقتی برای اولین بار حل کردن آن را یاد می‌گیرید، یا کرمش به جانتان می‌افتد، یا نمی‌افتد."

حالا او می‌تواند در ۱۰.۱۵ ثانیه آن را حل کند.

هواخواهان حرفه‌ای مکعب روبیک صدها الگوریتم – مجموعه‌ای از حرکات – برای حل کردن آن را یاد می‌گیرند. آن‌ها باید همچنین روی سرعت دستان خود نیز کار کنند. اگر یک تازه کار به حل کردن مکعب روبیک توسط یک فرد حرفه‌ای نگاه کند، متوجه می‌شود که آن‌ها برای چرخاندن قطعات مکعب به جای اینکه آن را کاملاً در دستانشان بگیرند به آن ضربه‌های ناگهانی می‌زنند.

بیل جفز در مسابقه چشم بسته بیشترین تخصص را دارد. ثانیه شمار زمانی آغاز می‌شود که یک مکعب به هم ریخته را به شرکت کننده می‌دهند و او باید آن را به خاطر بسپارد. سپس به او چشم‌بند می‌زنند و او می‌تواند حل کردن را شروع کند. جفز می‌تواند این کار را در ۹۰ ثانیه به پایان برساند که او را در جایگاه ششم در بریتانیا قرار می‌دهد.

رکورد حل کردن یک دستی – توسط فلیکس زمدگ – ۹.۰۳ ثانیه است. فخری ریحان اندونزیایی مفتخر به ثبت رکورد حل کردن مکعب روبیک با پا در ۲۷.۹۳ ثانیه است.

جفز اعتراف می‌کند که به مکعبش معتاد است. او می‌گوید: "ترک کردن خانه بدون یکی از این مکعب ها واقعاً سخت است. من سه تا در کیفم دارم." هر کدام از آن‌ها در یک اندازه است – ۵ در ۵، ۴ در ۴ و همچنین ۳ در ۳ عادی.

فیلیپ درنووسک زورکو، دانشجوی اهل اسلوونی دانشگاه کمبریج، در اتاق خود ۱۲ مکعب روبیک دارد. او می‌گوید کیفیت آن‌ها خیلی با یکدیگر فرق می‌کند. بعضی از آن‌ها ممکن است گیر کنند. او برای اینکه یک مکعب کاملاً نرم داشته باشد، یکی از آن‌ها را از شرکتی در آمریکا خریده که هرکدام از مکعب ها را پیش از فروش بررسی و سرویس می‌کند. او می‌گوید: "این یکی را از همه بیشتر دوست دارم. هرکس آن را امتحان کند فوراً می‌فهمد که بهتر از بقیه حرکت می‌کند."

درنووسک زورکو، که عضو تیم قهرمان در مسابقه دانشگاهی بود، می‌گوید دوستانش گاهی در مهمانی‌ها از او می‌خواهند که حل کردن مکعب روبیک را به آن‌ها نشان دهد. او می‌گوید: "این سرگرمی خوبی برای مهمانی‌ها است. ولی موضوع از این فراتر می‌رود. من دوست دارم مثلاً وقتی فیلم نگاه می‌کنم کاری با دستانم انجام دهم. می‌توانم بدون فکر کردن آن را در دستانم بگیرم و بچرخانم."

کارینا فرموتن می‌گوید که سختی این معما بخشی از جذابیت آن است. او ویدیوهای آموزشی آنلاین را نگاه کرده، ولی هنوز موفق به حل کردن آن نشده است. او می‌گوید: "غیرممکن است! این یکی از بزرگترین رازهای دنیا است. من از اینکه همچنان برایم اسرارآمیز است خوشم می‌آید."


آخرین ویرایش: - -

 

کنار بروید، روپرت مرداک بعدی در راه است

1393/02/14 23:07نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

شین اسمیت شبیه کسانی است که دوست دارند در یک بار کتک کاری راه بیاندازند.

این مرد ۴۴ ساله کانادایی، با ریش و خالکوبی هایش، می‌تواند ترسناک به نظر برسد. نمی‌خواهید پا روی دمش بگذارید.

با این حال به ظواهر نمی‌توان اعتماد کرد، چرا که آقای اسمیت با فکر و نه با زور، توانسته ثروتی ۴۰۰ میلیون دلاری بدست آورد.

به عنوان بنیان گذار و رئیس "وایس مدیا" در نیویورک، او شانس خوبی برای تبدیل شدن به روپرت مرداک بعدی دارد؛ جاه طلبی او برای فتح دنیا در همان حد است.

ظاهراً چنین چیزی به نظر خود آقای مرداک غیرممکن می‌رسد، چون سال گذشته گروه "نیوز کورپوریشن"، متعلق به این غول رسانه ای، ۷۰ میلیون دلار پرداخت تا ۵ درصد از سهام وایس را بخرد.

دو نفر انجام این معامله را با نوشیدن آبجو در یک بار در بروکلین جشن گرفتند.

وایس چیست؟

ولی آن دسته از ما که سن بیشتری دارند یا خیلی به روز نیستند، می‌پرسند "وایس دقیقاً چیست"؟

وایس یک مجموعه چندرسانه ای است که وب سایتی به همین نام و تعداد فزاینده ای سایت‌های مرتبط، یک کانال روی یوتیوب و یک شرکت تبلیغاتی را شامل می‌شود.

وایس همچنین دارای یک برنامه تلویزیونی در شبکه کابلی HBO در ایالات متحده، یک مجله چاپی، یک شرکت تولید موسیقی و یک بخش برای نشر کتاب است.

قلب این مجموعه وب سایت اصلی آن است، مجله‌ای دیجیتال که فیلم‌های مستند و مقاله های مختلفی درباره موضوعات گسترده ای از مد لباس تا موسیقی، از سفر تا تکنولوژی و اخیراً اخبار روز، ارایه می‌کند.

وایس که مخاطبانش را جوانان قرار داده، متخصص "ژورنالیسم دربرگیرنده" است – نویسندگان این نشریه به جای اینکه صرفاً اتفاقات را گزارش کنند، سعی می‌کنند خود را در مرکز این اتفاقات قرار دهند.

نمونه خوبی از این روش، گزارش ویدیویی یکی از خبرنگاران وایس در کریمه است. او به جای اینکه جلوی دوربین بایستد و جملاتی را بگوید، به طور غیررسمی وارد نیروهای شبه نظامی هوادار روسیه شد و با آن‌ها همراه شد.

برخی مقاله های وایس بی ادبانه یا هتاکانه است، برخی دیگر پر مدعا و برخی نیز رسماً درباره موضوعات جنسی است.

این برای وایس یک فرمول برنده است که موفق به کسب ماهانه ۱۲۹ میلیون مخاطب جوان و به روز برای خروجی های مختلف این مجموعه شده است.

و این رقم – و ترکیب جمعیتی – یعنی بزرگترین شرکت های دنیا برای تبلیغ در این رسانه سر و دست می شکنند.

هیپسترهای منهتن

داستان برای آقای اسمیت و وایس، ۲۰ سال پیش در شهر مونترال در کانادا شروع شد؛ جایی که این بومی اتاوا، پس از ترک دانشگاه، به همراه دوستانش مجله‌ای راه اندازی کرد.

او با دو نفر از دوستانش، مجله چاپی ماهانه ای به نام "ویس آو مونترال" منتشر می‌کردند.

ظرف دو سال و با رهبری آقای اسمیت آنها توانسته بودند از ناشر اصلی مستقل شوند، پوشش موضوعی خود را از صحنه هنری مونترال فراتر برده بودند و در همین زمان نام خود را به وایس تغییر دادند.

آن‌ها در سال ۱۹۹۹ و بدنبال سود بیشتر از محل تبلیغات، به نیویورک نقل مکان کردند.

حضور آنلاین آن‌ها کمی بعد پدیدار شد و تعداد فزاینده ای ویدیو کلیپ و فیلم‌های مستند – خیلی اوقات با حضور خود آقای اسمیت – با خود به همراه آورد، چرا که گسترش اینترنت پرسرعت به این معنی بود که عده بیشتری می توانستند این ویدیوها را بدون اختلال تماشا کنند.

آقای اسمیت که تقریباً یک بار در هر سه جمله فحش می‌دهد و به نظر به خودش هیچ شکی هم ندارد، می‌گوید که او "قطعا از ابتدا جاه طلب" بوده.

او می‌گوید: "فکر نمی‌کردم چیزی راهم را سد کند. از ابتدا هدفم تسخیر دنیا بود."

به گفته آقای اسمیت، پس از انتقال به نیویورک وایس با برخی مشکلات مالی مواجه شد، ولی او هنگامی که "واکنش هیپسترهای پایین منهتن" را دید، فهمید که همه چیز درست خواهد شد.

او می‌گوید: "افراد زیادی می‌آمدند و می‌گفتند "من مجانی هر کاری بخواهید می‌کنم". آن زمان بود که فهمیدیم که موفق خواهیم شد."

ممنوعیت در کره شمالی

وایس حالا در سراسر دنیا ۱۵۰۰ کارمند، و ۵۰۰۰ نویسنده مستقل دارد.

آقای اسمیت می‌گوید که برای مدت درازی او همه کار کرده. یعنی سردبیری و ویرایش همه محتوای تولیدی با او بوده، تا از حفظ سبک و استانداردهای وایس اطمینان حاصل کند.

ولی به گفته او در سال‌های اخیر او توانسته کمی از این کار فاصله بگیرد، چون "حالا افراد کافی هستند که این برند را در دی ان ای خود حمل می‌کنند".

پیش‌بینی می‌شود که وایس امسال از ۵۰۰ میلیون دلار درآمد خود، ۱۲۵ میلیون دلار سود کسب کند. در این وضعیت می‌توان تصور کرد که آقای اسمیت تمام وقتش را صرف نظارت بر کسب و کار و جنبه مالی کارها می‌کند.

با اینکه این کارها بیشتر وقت او را می‌گیرد، او هنوز برای وایس فیلم‌های مستند – اغلب از مناطق خطرناک – تولید می‌کند.

او از منطقه دارفور در سودان و از لیبی در دوره شورش علیه معمر قذافی گزارش تهیه کرد.

آقای اسمیت همچنین به مکزیک سفر کرد تا درباره باندهای مواد مخدر گزارش تهیه کند و به پاکستان رفت تا موضوع خشونت در کراچی، بزرگترین شهر این کشور، را بررسی کند.

در ضمن، ورود او به کره شمالی، پس از آنکه یک برنامه تمسخرآمیز درباره سفر به این کشور تهیه کرد، ممنوع شده است.

آقای اسمیت می‌گوید با اینکه هیات مدیره وایس ترجیح می‌دهند که او جان خود را به خطر نیاندازد، این سفرهای کاری به او کمک می‌کنند که کسب و کارش را به بهترین شکلی که می‌تواند اداره کند.

یا آن‌گونه که خود او با زبان خودروسازان می‌گوید: "چیزی که من به آن‌ها می‌گویم این است که اگیر می‌خواهید یک خودروی عالی بسازید، بهتر است عاشق همه مراحل ساختن یک خودرو باشید."

او می‌گوید که این همچنین نشان می‌دهد که "هیچ خبرنگاری را جایی که خودم حاضر نباشم بروم نمی فرستم."

"بدون محدودیت"

با این حال و با وجود محبوبیت خروجی های وایس، هوشمندانه ترین قسمت کاری آن‌ها رویکردشان به تبلیغات است.

وایس به کمک تخصص غول تبلیغاتی WPP که از سهامداران خرد این شرکت نیز است، توانسته در خط مقدم توسعه و بهسازی راه‌های جدید تبلیغات آنلاین قرار بگیرد.

به عنوان دو نمونه می‌توان اشاره کرد که، شرکت میکروتراشه سازی اینتل حامی یکی از زیر-وب سایت‌های وایس است و بی ام و چند خودروی "مینی" و سرمایه ای برای یک برنامه مسافرتی در اختیار وایس قرار داد.

آقای اسمیت می‌گوید: "وایس ۱۰ برابر بزرگ‌تر از کسانی مثل سی ان ان خواهد شد."

او می‌گوید: "حتی اگر من این کار را نکنم، امکانش وجود دارد. اگر مردم از این حرف تعجب کنند خوب است. این یعنی من تنها کسی خواهم بود که به دنبالش می‌روم. چرا وایس می‌تواند بزرگ‌تر باشد؟ به خاطر اینترنت. اینترنت جهانی است و ما هیچ محدودیتی نداریم."


آخرین ویرایش: - -

 

سرنوشت رازآلود آخرین کتاب سیمین دانشور

1393/02/7 17:52نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

بیش از دو سال از درگذشت بانوی داستان نویس ایرانی، سیمین دانشور میگذرد اما سرنوشت آخرین کتاب منتشر نشده او همچنان راز آلود باقی مانده است.

مهر ماه ۱۳۸۹ خورشیدی، یک سال و نیم پیش از در گذشت سیمین دانشور، خبرگزاری های ایران از گم شدن تنها نسخه کتاب منتشر نشده «کوه سرگردان» خبر دادند. این خبر پس از آن منتشر شد که تلاشهای مدیران انتشارات خوارزمی، ناشر کتابهای سیمین، و خویشاوندان او برای یافتن کتاب به نتیجه نرسید. حالا خبرگزاری ایسنا در گفت و گو با دختر خوانده سیمین خبر از دفترچه یادداشت و برخی از دستنوشته های او می دهد.

«کوه سرگردان» علاوه بر اینکه آخرین کتاب سیمین دانشور محسوب می شود، جلد سوم و نهایی سه گانه او نیز هست. دانشور پیش از این  «جزیره‌ی سرگردانی» و «ساربان سرگردان» را از این مجموعه منتشر کرده است.

به گزارش ایسنا، نگارش «کوه سرگردان» در سال ۸۶ به پایان رسید، سیمین دانشور آن را برای چاپ به نشر خوارزمی‌ سپرد و قراردادی هم برای چاپ آن با این نشر بست. اما علیرضا حیدری، مدیر نشر خوارزمی، بعد از خواندن این کتاب و انجام برخی اصلاحات، آن را به دانشور بازگرداند. در همین روزها سیمین بیمار و روانه بیمارستان شد و بعد از آن، تلاش برای یافتن رمان، نتیجه ای نداد. مدتی بعد علیرضا حیدری هم از دنیا رفت و کوشش‌های بی‌حاصل اطرافیان سیمین برای یافتن این رمان، این فرضیه را به وجود ‌آورد که نکند این رمان نوشته نشده باشد. اما شواهدی وجود دارد که نشان میدهد این رمان نوشته شده است.

ویکتوریا دانشور خواهر کوچک‌تر سیمین دانشور که اکنون همراه با همسرش پرویز فرجام در خانه‌ سیمین و جلال در دزاشیب زندگی می‌کنند، از سرنوشت این کتاب اطلاعی ندارد. اما علی خلاقی همسرِ لیلی ریاحی، خواهرزاده و دخترخوانده سیمن دانشور، درباره کتاب «کوه سرگردان» گفت که میداند کتاب پیش نشر خوارزمی نیست، چون آن‌ها کتاب را به خانم دانشور برگردانده بودند.

 به گفته او در سه سال آخر زندگی، سیمین بیمار بود و کمی از قدرت شناختش کاسته شده بود. اما قبل از بیماری سخت سال ۸۶، قسمت‌هایی از این کتاب را برای لیلی خوانده بود. علی خلاقی معتقد است که نگارش این رمان حتما تمام شده، اما نه دست انتشارات خوارزمی است و نه در ارشاد مانده است. به احتمال زیاد کسی آن را برداشته و صدایش را درنمی‌آورد.

خلاقی در سالهای بعد از مرگ سیمین با ارائه یک وصیت‌نامه به دادگاه اعلام کرد که لیلی ریاحی از خانه‌ سیمین دانشور ارث می‌برد و همچنین مسئولیت چاپ کتاب‌های سیمین با لیلی ریاحی است. اما دادگاه هنوز نظر قطعی‌اش را درباره سندیت داشتن این وصیت‌نامه اعلام نکرده است.

همچنین لیلی ریاحی، خواهرزاده و دخترخوانده سیمین دانشور، با بیان اینکه رمان «کوه سرگردان» را دیده است، گفت: من در حدود ۱۰ سال پیش که سیمین دانشور داشت این کتاب را می‌نوشت، با او درباره این کتاب حرف زدم و صحبت‌های آن روز را یادم هست. ایشان رمان را روی یک طرف کاغذِ دفتری مانند دفترهای مدرسه می‌نوشت که حتا یادم هست جلد آن قرمز بود.

به گفته لیلی ریاحی، کتاب در آن موقع ۵۸ صفحه داشت ، خانم دانشور کتاب را برای او خوانده بود و آقای حیدری هم که ناشر آثار بود، این کتاب را دیده بود. خواهر زاده سیمین حتی شنیده است که سیمین بخش هایی از کتاب را برای عباس معروفی خوانده است.

ریاحی به ایسنا گفت: من خیلی بابت گم شدن این کتاب رنج می‌کشم، چون نه تنها این کتاب گم شده است، بلکه ایشان داستان‌های چاپ‌نشده و دفتر یادداشت روزانه‌ای داشت که آن‌ها هم گم شده‌اند. درباره‌ نویسندگان دیگر هم این اتفاق سابقه داشته است که کتاب‌شان گم شده و بعدا پیدا شده است. این واقعا آروزی من است که این کتاب پیدا بشود و زیر چاپ برود.

مجید طالقانی که مدیریت نشر خوارزمی را به عهده دارد نیز اطمینان دارد که این کتاب نوشته شده و آقای حیدری، مدیر پیشین نشر خوارزمی هم آن را خوانده‌ ، اصلاحاتی روی کتاب انجام داده و آن را به خانم دانشور برگردانده است. طالقانی گفت: در این فاصله خانم دانشور به بیمارستان منتقل شدند و بعد از آن هرکس از ایشان می‌پرسید کتاب کجاست، می‌گفت دست نشر خوارزمی است. این اواخر هم خیلی‌ها به دنبال کتاب خانه او را گشتند اما کتاب پیدا نشد. به اعتقاد او، کتاب گم نشده و پیش کسی است که این را بیان نمی‌کند.

مهین شاهیده، مدیر انتشارات خوارزمی نیز پیش از آن تلاشی ناموفق برای یافتن کتاب داشته است. او در گفت و گویی با خبرگزاری کتاب ایران در سالگرد درگذشت سیمین دانشور گفت: به دلیل دوستی‌ام با خانم دانشور، مرتبا با او تماس داشتم و به خانه‌اش می‌رفتم. پس از بیماری او، هرگاه به عیادتش می‌رفتم، با راهنمای پرستارش، به دنبال كتاب می‌گشتیم، اما هیچ‌وقت اثری از آن نیافتیم

او از علیرضا حیدری،‌ مدیر پیشین انتشارات خوارزمی، شنیده بود كه خانم دانشور این كتاب را نوشته و حتی با انتشارات قرارداد هم امضا كرده است. شاهیده پس از درگذشت آقای حیدری هم تصمیم گرفت فردی را برای پاكنویس كردن كتاب «كوه سرگردان» به خانه خانم دانشور بفرستد، اما مشخص شد كه دستنویس‌های این كتاب مفقود شده است.

شاهیده گفت: پرستار خانم دانشور هر چند وقت یكبار دستنویس‌هایی را از او به من می‌داد، اما همگی مربوط به كتاب‌های پیشین او بودند.

به گفته او، با توجه به این‌كه خانم دانشور برای انتشار این كتاب با انتشارات خوارزمی قرارداد امضا كرده بود، در صورتی كه این كتاب به سرقت رفته باشد و روزی منتشر شود، مسوولان این انتشارات، حق پیگیری قضایی این موضوع را برای خود محفوظ می‌دانند.

سیمین دانشور، داستان نویس و مترجم برجسته ایرانی، ۱۸ اسفندماه سال ۱۳۹۰ خورشیدی در سن ۹۰سالگی درگذشت.


آخرین ویرایش: - -

 

داستان غول‌های رسانه یی/ بیلد

1393/01/31 15:28نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

شاید تصور شود كه مدیریت یك روزنامه عامه پسند كار آسانی است اما در بین تمام روزنامه های عامه پسند، تنها برخی نشریات توانسته اند اعتماد مخاطبان را به خود جذب كنند و در طول سال های متوالی مخاطبان خود را راضی نگه دارند. روزنامه عامه پسندی كه بتواند در بین نشریات رسمی تاثیرگذار باشد و در سیاست و افكار عمومی مردم نقش بازی كند در حقیقت كاری كرده است كارستان. روزنامه بیلد آلمان یكی از معدود نشریات عامه پسند است كه توانسته به این جایگاه دست یابد. بیلد ( Bild ) یك روزنامه تصویری آلمانی است كه از روز دوشنبه تا شنبه منتشر می شود و در روزهای یكشنبه مجله بیلد ام سانتج (Bild am Sonntag) به جای این روزنامه انتشار می یابد كه سبك خاص خود و سردبیر متفاوتی با روزنامه اصلی دارد. روزنامه بیلد سبك عامه پسند دارد اما برخلاف اكثر روزنامه های عامه پسند در قطع بزرگ انتشار می یابد. این روزنامه پرفروش ترین روزنامه غیرآسیایی است و بعد از روزنامه تایمز هندوستان پرتیراژترین روزنامه غیرژاپنی زبان است و در بین روزنامه های پرتیراژ جهان ششمین روزنامه به شمار می آید. شعار این روزنامه كه به صورت برجسته در لوگوی آن نمایش داده شده، این است: «unabh ngig ،ü berparteilich» كه به معنی مستقل و غیرحزبی است. شعار دیگری كه غالبا در تبلیغات این روزنامه از آن استفاده می شود، این است: «بیلد، از دیدگاه خود شما بر آمده» لغت بیلد در زبان آلمانی به معنای «شكل دهی» است و در زبان انگلیسی به معنای «تصویر» است. روزنامه بیلد در یك خط به عنوان روزنامه یی بدنام برای شایعه سازی، زبان التهابی و تحریك احساسات مخاطبانش و همچنین با ضریب نفوذ بسیار بالابر سیاستمداران آلمانی شناخته می شود. این روزنامه از لحاظ سبك و سیاق روزنامه نگاری بیش از همه به روزنامه سان (Sun) ملی انگلستان شباهت دارد كه دومین روزنامه پرفروش در بین روزنامه های سبك عامه پسند قرار دارد. با توجه به گزارش «اشپیگل»، بیلد روزنامه یی است كه در زیر آستانه شایعات روزنامه های امریكایی و انگلیسی حركت می كند و برای آلمانی های ناامید به عنوان یك دوز بسیار بالای شادی بخش كاربرد دارد. بر اساس گزارش گاردین این روزنامه در بین سال های 1984 تا 2012 بیش از 5 هزار تصویر زنان برهنه را در جلد اول خود برای جذب مخاطب استفاده كرده است كه این روزنامه را در بین روزنامه های سخیف قرار می دهد.

عامه پسند اما تاثیرگذار

روزنامه بیلد در سال 1952 توسط اكسل اسپرینگر تاسیس شد و به عنوان یك روزنامه تصویری شناخته می شد اما در مدت زمان اندكی بیلد پرفروش شد و این فروش بالاتنها مختص به كشور آلمان نبود بلكه در تمام اروپا مخاطبان آلمانی را به خود جذب كرد. گرچه تاریخچه این روزنامه به شهر هامبورگ پیوند خورده: (مكانی كه نخستین بار روزنامه در آن انتشار یافت) اما در سال 2008 دفتر مركزی بیلد به برلین انتقال پیدا كرد تا شروعی برای تبدیل شدن این روزنامه به یك نشریه ملی باشد. این روزنامه با 32 نسخه ترجمه شده در سراسر جهان منتشر می شود: مكان هایی كه آلمانی ها در آنها زیاد هستند مانند اسپانیا، ایتالیا، یونان، تركیه. در دوره زمانی سال های 1995 تا 1996 این روزنامه تیراژ چهار میلیون و 300 هزار نسخه را از آن خود كرد. گرچه امروز هم این روزنامه پرفروش ترین روزنامه آلمانی است اما در برابر رقبای بسیارش آمار فروش بیلد كاهش یافته است. در دهه 1980 این روزنامه در هر روز بیش از پنج میلیون نسخه به فروش می رساند اما در سال 2002 این آمار به 4 میلیون افت داشت و در سال 2010 به رقم 3 میلیون و 500 هزار رسید. در ابتدای پیدایش بیلد، اسپرینگر تحت تاثیر روزنامه بریتانیایی دیلی میرر

(Daily Mirror) قرار داشت گرچه قطع روزنامه بیلد بزرگ بود اما محتوای آن مانند اكثر روزنامه های عامه پسند شامل شایعات روز، داستان های جرم و جنایت، و تحلیل های سیاسی بود. به هر حال در مقایسه با روزنامه های انگلیسی مقالات و اخبار بیلد كوتاه تر و در كل تمام روزنامه كم حجم تر از روزنامه های آن زمان بود. بیلد در استفاده از ابزارهایی مانند تیترهای جنجالی و اختراع اخبار برای افزایش و جذب خوانندگان معروف بود اما مخالفت ها هم كم نبود: مثلاسیاست انتشار تصاویر زنان برهنه در این روزنامه با مخالفت گروه های زیادی از مردم آلمان مواجه شد. در سال 2012 بیلد شصتمین سالگرد تاسیس روزنامه را با توزیع روزنامه رایگان به 41 میلیون خانواده آلمانی كه تقریبا تمام جمعیت آلمان را شامل می شد، جشن گرفت. نام این روزنامه در كتاب ركوردهای گینس به عنوان بیشترین تیراژ برای توزیع روزنامه رایگان ثبت شده است. این روزنامه تاثیرات بسیاری در تاریخ سیاسی آلمان گذاشته است و نقش آن در برابر جنبش دانشجویی آلمان در سال 1966، ترور رودی دوتسچكی در سال 1968 و اوج اقدامات تروریستی جناح چپ در سال 1977 همه نشانگر نقش بی بدیل این روزنامه در اذهان عمومی است.

 

نویسنده: فاطمه عسگری آزاد

   


آخرین ویرایش: - -

 

گابریل گارسیا مارکز؛‌ زندگی و کتابها

1393/01/29 10:40نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

گابریل گارسیا مارکز، نویسنده برجسته کلمبیایی و برنده جایزه نوبل ادبیات روز پنجشنبه ۱۷ آوریل (۲۸ فروردین) در مکزیکو سیتی و در سن ۸۷ سالگی درگذشت.

آقای مارکز برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۸۲ را بیش از سایر آثارش به خاطر رمان صد سال تنهایی چاپ ۱۹۶۷ می شناسند که یکی از پر فروش ترین کتابهای جهان است.

موفقیت گسترده و تاثیر گذاری ادبی این اثر مارکز زمانی به حدی رسیده بود که روزنامه نیویورک تایمز در توصیف آن نوشت: "از زمان انتشار کتاب پیدایش (سفر پیدایش) تا به امروز این اولین اثر ادبی است که تمامی بشریت باید آن را بخواند."

هر چند آنتونی پاول، داستان نویس بریتانیایی، آن را "بدترین نوع لفاظی های خودپسندانه یک عامه نویس" توصیف کرده ولی کتاب صد سال تنهایی و سایر آثار مارکز، که پیشرو یک سبک جدید از داستان نویسی رئالیستی نو بود، در سراسر جهان با استقبال وسیعی از سوی کتابخوانها روبرو شدند.

او در سال ۱۹۲۷ با نام کامل گابریل خوزه گارسیا مارکز متولد شد و پدربزرگ و مادربزرگش او را در شهر فقیر آراکاتاکا در شمال کلمبیا بزرگ کردند. او بعدها در اولین کتاب خاطراتش با عنوان زنده ام که روایت کنم نوشت که دوران کودکی سرچشمه الهام تمام داستانهای وی بوده است.

او تحت تاثیر پدربزرگش که شخصیتی آزادیخواه بود و در هر دو جنگ داخلی کلمبیا شرکت کرده بود آگاهی سیاسی پیدا کرد.

فولکلور خانوادگی

مارکز از مادربزرگش داستانهای مردمی و سحر و جادو را آموخت. او برای مارکز خردسال با زبانی بسیار خشک و جدی قصه هایی در مورد اجداد مرده خانواده، ارواح و اجنه تعریف می کرد. مارکز بعدها برای نوشتن مهمترین کتاب خود از همین داستانها الهام گرفت.

گارسیا مارکز که به شدت تحت تاثیر ویلیام فالکنر، نویسنده آمریکایی، بود، اولین کتاب خود را در ۲۳ سالگی منتشر کرد که از سوی منتقدان با واکنش مثبتی روبرو شد.

ایده اولیه برای نوشتن اولین فصل کتاب صد سال تنهایی در سال ۱۹۶۵ وقتی که مشغول رانندگی به سمت آکاپولکو در مکزیک بود به ذهنش رسید. او در همان لحظه اتومبیل خود را سر و ته کرد و به خانه برگشت، خود را در اتاقش حبس کرد و مشغول نوشتن شد. تنها مونس او در آن ماه ها شش بسته سیگار در روز بود.

یک سال و نیم بعد خانواده اش ۱۲ هزار دلار قرض بالا آورده بود اما خوشبختانه او کتاب هزار و سیصد صفحه ای خود را تکمیل کرده بود و می توانست آن را به چاپ بسپارد.

تمام نسخه های چاپ اول صد سال تنهایی به زبان اسپانیایی در همان هفته اول کاملا به فروش رفت. در ۳۰ سالی که از اولین چاپ این کتاب گذشت بیش از ۳۰ میلیون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفته و به بیش از ۳۰ زبان ترجمه شده است.

جنجال طلبی

از آثار مارکز به خاطر نثر غنی آن در منتقل کردن تخیلات سرشار نویسنده به خواننده ستایش شده است. اما برخی از منتقدان، آثار او را اغراقی آگاهانه و توسل به افسانه و مارواء طبیعت برای گریز از ناآرامی و خشونت های جاری در کلمبیای آن دوران می دانند.

ناآرامی و خشونت های سیاسی، خانواده به عنوان یک عنصر وحدت بخش، ترکیب آن با شور مذهبی و باور به مارواء طبیعت روی هم رفته سبک ادبی شاخص مارکز را به هم بافته اند. آثار وی نظیر پدرسالار و یا ژنرال در هزار توی خود به خوبی تقویت انگیزه های سیاسی او در واکنش به تشدید خشونت در کشورش کلمبیا را نشان می دهند.

او پس از نوشتن مقاله ای در مخالفت با دولت کلمبیا به اروپا تبعید شد. وقتی که کتاب غیر داستانی سفر مخفیانه میگل لیتین به شیلی را در سال ۱۹۸۶ نوشت، حکومت دیکتاتوری ژنرال پینوشه ۱۵ هزار نسخه از آن را در آتش سوزاند.

او به نوشتن آثاری که گرایش به جناح چپ سیاست در آن مشهود بود ادامه داد. او با فرانسوا میتران رییس جمهور سوسیالیست فرانسه در دهه ۱۹۸۰ دوستی نزدیکی داشت و مدتها نیز از دوستان نزدیک و حتی نماینده فیدل کاسترو، رهبر سابق کوبا، بود.

گابریل گارسیا مارکز در سال ۱۹۸۲ جایزه ادبی نوبل را دریافت کرد و بنیاد نوبل در بیانه خود او را "شعبده باز کلام و بصیرت" توصیف کرد.

سالهای پایانی

با وجود سرو صدایی که به خاطر فعالیت های سیاسی او به پا شده بود، با انتشار کتاب عشق سالهای وبا در سال ۱۹۸۵ موقعیت وی به عنوان یک نویسنده بزرگ بیشتر تثبیت شد. این کتاب نیز به یکی از آثار ادبی بسیار پرفروش در دنیا بدل شد و داستان آن عشق وسواس گونه و قوی یک مرد به زنی است که بالاخره پس از گذشت ۴۰ سال به سرانجام می رسد.

گارسیا مارکز از نامزد خود، مرسدس بارچا، در سیزده سالگی تقاضای ازدواج کرد. مرسدس تقاضای وی را به سرعت پذیرفت. آنها در سال ۱۹۵۸ ازدواج کردند و بیش از نیم قرن با یکدیگر زندگی کردند. بخش اعظم این سالها را در مکزیک گذراندند؛ هر چند در اواسط دهه ۱۹۶۰ تا دهه ۱۹۷۰ مدتی هم در کشورهای اروپایی ساکن بودند.

گارسیا مارکز به دلیل دفاع از حکومت فیدل کاسترو که از نگاه گروه کثیری از روشنفکران و نویسندگان به مرور به یک رژیم خودکامه بدل شده بود، وارد بحث های تندی شد که یکی از نمونه های برجسته آن مجادله اش با سوزان سونتاگ، نویسنده معروف آمریکایی، بود.

به خاطر دفاعش از حکومت کوبا او مدتی حق ورود به آمریکا را نداشت. دولت آمریکا بعدها در این تصمیم خود تجدید نظر کرد و مارکز بارها برای معالجه سرطان غدد لنفاوی به کالیفرنیا سفر کرد.

به مرور خلاقیت و توان نویسندگی او رو به کاهش گذاشت. او برای نوشتن کتاب خاطرات روسپیان غمگین من، چاپ ۲۰۰۴ حدود ده سال وقت صرف کرد.

در ژانویه ۲۰۰۶ اعلام کرد که دیگر تمایل به نوشتن را از دست داده است.

میراث او مجموعه بزرگی از کتابهای داستانی و غیرداستانی است که با پیوند دادن افسانه و تاریخ در آن هر چیز ممکن و باورکردنی می نماید.

تمام داستانهای وی به نثری نوشته شده اند که از نظر رنگارنگی و جاذبه غریبشان فقط می توان آنها را با کارناوالهای آمریکای جنوبی مقایسه کرد.

 

آثار ترجمه شده گارسیا مارکز به فارسی

آثار داستانی

ساعت شوم چاپ ۱۹۶۳

صدسال تنهایی چاپ ۱۹۶۷

پاییز پدرسالار چاپ ۱۹۷۵

گزارش یک مرگ ۱۹۸۱

عشق سالهای وبا چاپ ۱۹۸۵

ژنرال در هزار توی خود چاپ ۱۹۸۹

خاطرات روسپیان غمگین من چاپ ۲۰۰۴

آثارغیر داستانی

زیباترین غریق جهان چاپ ۱۹۷۰

بوی خوش گواوا چاپ ۱۹۸۰

سفر پنهانی میگل لیتین به شیلی

گزارش یک آدم ربایی چاپ ۱۹۹۶

زنده ام که روایت کنم چاپ ۲۰۰۲

یادداشت های روزهای تنهایی چاپ ۲۰۰۰

 


آخرین ویرایش: - -

 

دکتر ژیواگو: برگ برنده جنگ سرد علیه شوروی

1393/01/23 22:16نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

ماه ژانویه ۱۹۵۸، یک بسته سری به دفتر سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا «سیا» رسید. بسته حاوی دو حلقه فیلم از صفحات رمانی به زبان روسی به نام «دکتر ژیواگو» بود و از سازمان اطلاعاتی بریتانیا فرستاده شده بود.

رمان «دکتر ژیواگو» نوشته شاعری به نام بوریس پاسترناک در اتحاد شوروری حق چاپ نداشت. بریتانیایی ها به  سیا پیشنهاد می کردند که نسخه هایی از آن را به آن پشت «دیوار آهنین» شوروی برساند – ایده ای که واشنگتن بی درنگ از آن استقبال کرد.

در یادداشت سیا به رؤسای دفاتر سازمان در اتحاد شوروی آمده «ارزش تبلیغاتی این کتاب عالی است، هم به خاطر ماهیت و پیامی که در آن نهفته و خواننده را به فکر وامی دارد، و هم به خاطر شرایطی که در آن منتشر می شود. حال این فرصت طلایی به دست ما افتاده که شهروندان شوروی را به فکر واداریم که کجای کار دولتشان غلط است: یک اثر ادبی درخشان که خالقش را به عنوان بزرگترین نویسنده زنده روس می شناسند، اجازه ندارد به زبان اصلی در دسترس مردم کشور خودش قرار گیرد.»

این یادداشت سری مربوط به سال ۱۹۵۸، که به تازگی همراه با ۱۳۰ سند دیگر از رده بندی «محرمانه» سازمان اطلاعاتی آمریکا خارج شده نشان می دهد که سازمان سیا رأساً در کار چاپ رمان دکتر ژیواگو وارد شد – اقدامی جسورانه که کمک کرد تا کتاب در دستان شهروندان اتحاد شوروی قرار گیرد و دست به دست میان دوستان بگردد تا جایی که در تمام شوروی و کشورهای بلوک شرق آن زمان خوانندگان از مضمون کتاب با خبر شوند.

انتشار کتاب، و به دنبال آن اعطای جایزه ادبی نوبل به بوریس پاسترناک، در بحبوحه جنگ سرد یک توفان بزرگ فرهنگی به راه انداخت.

کتاب، و فیلمی که سال ۱۹۶۵ برپایه آن ساخته شد از کشش و جاذبه ای برخوردار بود که آن را به اثری جاودانه در عرصه ادبیات و سینمای جهان تبدیل کرد و میلیون ها خواننده و بیننده یافت.

اما کمتر کسی می داند که کتاب چطور به بازار راه یافت و شکاف میان شرق و غرب در دنیای آن روز را که عمدتاً بین دو ابرقدرت تقسیم شده بود، پررنگ تر کرد. نقش سازمان سیا در چاپ کتاب با جلد نفیس به زبان روسی در هلند، و چاپ نسخه ای در قطع جیبی؛ سالهای سال در ستاد مرکزی سازمان سیا پنهان مانده بود.

در جشنواره جوانان و دانشجویان برای صلح و دوستی که سال ۱۹۵۹ در وین پایتخت اتریش برگزار شد، رمان دکتر ژیواگو در میان پرطرفدارترین کتاب ها بود. دانشجویان اتحاد شوروی آن را می دیدند و با اشتیاق – و البته با ترس – می خریدند و می خواندند و خواندنش را به دیگران هم توصیه می کردند.

بی شک کا گ ب بیکار ننشسته بود و به ویژه دانشجویان روس را که در نمایشگاه کتاب جشنواره به کتاب دکتر ژیواگو دسترسی پیدا کرده بودند از نظر دور نمی داشت. دانشجویان روس در جشنواره وین به یکدیگر توصیه می کردند: «رمان دکتر ژیواگو را بخر و بخوان ولی مبادا آن را با خودت به روسیه ببری!»


آخرین ویرایش: - -

 

بازگشت

1393/01/15 07:48نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: زندگی ، عمو مشکل گشا ،
 

عاقبت خط جاده پایان یافت

من رسیدم ز ره غبارآلود

نگهم پیشتر زمن می تاخت

بر لبانم سلام گرمی بود

شهر جوشان درون کورهء ظهر

کوچه می سوخت در تب خورشید

پای من روی سنگفرش خموش

پیش می رفت و سخت می لرزید

خانه ها رنگ دیگری بودند

گردآلوده، تیره و دلگیر

چهره ها در میان چادر ها

همچو ارواح پای در زنجیر

جوی خشکیده، همچو چشمی کور

خالی از آب و از نشانهء او

مردی آوازه خوان ز راه گذشت

گوش من پر شد از ترانهء او

گنبد آشنای مسجد پیر

کاسه های شکسته را می ماند

مومنی بر فراز گلدسته

با نوائی حزین اذان می خواند

می دویدند از پی سگها

کودکان پا برهنه ، سنگ به دست

زنی از پشت معجری خندید

باد ناگه دریچه ای را بست

 

از دهان سیاه هشتی ها

بوی نمناک گور می آمد

مر کوری عصازنان می رفت

آشنائی ز دور می آمد

دری آنجا گشوده گشت خموش

دستهائی مرا بخود خواندند

اشکی از ابر چشمها بارید

دستهائی مرا ز خود راندند

روی دیوار باز پیچک پیر

موج می زد چو چشمه ای لرزان

بر تن برگهای انبوهش

سبزی پیری و غبار زمان

نگهم جستجو کنان پرسید :

«در کدامین مکان نشانهء اوست؟»

لیک دیدم اتاق کوچک من

خالی از بانگ کودکانهء اوست

از دل خاک سرد آئینه

ناگهان پیکرش چو گل روئید

موج می زد دیدگان مخملیش

آه، در وهم هم مرا می دید!

تکیه دادم به سینهء دیوار

گفتم آهسته :«این توئی کامی؟»

لیک دیدم کز آن گذشتهء تلخ

هیچ باقی نمانده جز نامی

عاقبت خط جاده پایان یافت

من رسیدم ز ره غبارآلود

تشنه بر چشمه ره نبرد و دریغ

شهر من گور آرزویم بود

 

فروغ

25 شهریور 1336 –تهران


آخرین ویرایش: - -

 

داستان غول‌های رسانه‌یی /دیلی نیوز

1392/12/25 19:27نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

روزنامه های قطع متوسط این روزها طرفداران بسیاری دارند، اما در سال 1919 یعنی زمانی كه «دیلی نیوز» به عنوان نخستین روزنامه امریكایی در قطع متوسط به چاپ رسید كمتر كسی تصور می كرد بتواند در بین مردم محبوب شود. اما در مدت زمان اندكی «دیلی نیوز» جایگاه خود را در بین مخاطبان پیدا كرد و امروز هم به عنوان چهارمین روزنامه پرتیراژ امریكایی شناخته می شود. این روزنامه در ابتدا با نام «دیلی نیوز مصور» و با پشتیبانی شركت «شیكاگو تریبون» به چاپ رسید و بعد از چند ماه نام خود را به «دیلی نیوز» تغییر داد. این روزنامه مخاطبان را با پوشش پرشور از جرایم، رسوایی ها، خشونت، عكس های ترسناك، كارتون و هر مطلب سرگرم كننده دیگری به خود جذب می كرد.

پیدایش دیلی نیوز

«دیلی نیوز» در سال 1919 توسط «جوزف پترسون» تاسیس شد البته بد نیست بدانید كه این روزنامه به «نیویورك دیلی نیوز» كه در دهه 1850 به چاپ می رسید، متصل نبود. پترسون و عمویش: «رابرت مك كورمیك» با هم در روزنامه «شیكاگو تریبون» سردبیر بودند، آنها در حقیقت نوه های بنیانگذار اول «تریبون» یعنی «جوزف مدی» بودند. اما این دو با هم بر سر محتوای روزنامه اختلاف داشتند: بنابراین در یك جلسه در پاریس تصمیم گرفتند كه از هم جدا شوند و «پترسون» پروژه تاسیس تریبون در نیویورك را بر عهده بگیرد اما در مسیر بازگشت به خانه پترسون با ناشر «دیلی میرر» یعنی «آلفرد هارمزورت» آشنا شد. در آن زمان دیلی میرر روزنامه قطع متوسطی بود كه در لندن به چاپ می رسید. پترسون بعد از مشاهده این روزنامه نتوانست از مزیت های چاپ روزنامه در قطع متوسط چشم پوشی كند و با همین اندیشه به نیویورك بازگشت: او در 26 ژوئن 1919 برای نخستین بار در تاریخ امریكا روزنامه دیلی نیوز را در قطع متوسط به چاپ رساند. در حقیقت «دیلی نیوز» یك موفقیت آنی نبود تیراژ روزنامه در ابتدا 26 هزار نسخه در روز بود اما قطع مترویی كار خودش را كرد و بسیاری از خوانندگان كه از وسایل نقلیه استفاده می كردند كم كم به این روزنامه جذب شدند و میزان فروش به آهستگی افزایش یافت. تا جایی كه در روز سالگرد تاسیس روزنامه یعنی در سال 1920 تیراژ روزنامه به بیش از صدهزار نسخه رسید و در سال 1925 این عدد به بیش از یك میلیون افزایش یافت. روزنامه در سال 1947 به دو میلیون و چهارصد هزار تیراژ روزانه دست یافت و فروش ویژه روزنامه در روزهای یكشنبه عدد تیراژ را به چهار میلیون و هفتصد هزار نسخه در روز هم رساند. ساختمان روزنامه دیلی نیوز توسط معمار «هیو فریز» برای روزنامه نگاران طراحی شد و این ساختمان تاریخی تا دهه 1990 مقر اصلی این روزنامه به شمار می رفت. این روزنامه شعار تبلیغاتی «روزنامه تصویری نیویورك» را از سال 1920 تا 1991 با خود همراه داشت، شعاری كه تاكید دیلی نیوز بر چاپ تصاویر را نشان می داد. در حقیقت تصویر یك دوربین عكاسی در لگوی این روزنامه از همان روز اول اهمیت تصویر در دیلی نیوز را نشان می داد. آخرین شعارهای تبلیغاتی روزنامه دیلی نیوز از این قرار است: «روزنامه محلی نیویورك»، «چشم ها و گوش های صادقانه برای شنیدن صدای نیویورك». دیلی نیوز رویكرد اولیه اش را در انتشار عكس های برجسته و بزرگ از اخبار و رویدادها را تا همین امروز مد نظر قرار داد و اخبار سرگرمی، ورزشی، شایعات ستاره ها، اخبار شهری، تبلیغات طبقه بندی شده، كارتون و بخش اندیشه را پوشش می دهد. اندكی پس از تاسیس روزنامه، این سازمان رسانه یی به فكر تاسیس شبكه رادیویی افتاد: شبكه یی كه به وسیله آن مخاطبانی كه فرصت مطالعه روزنامه نداشتند را هم به دیلی نیوز جذب می كرد.

اعتصابات روزنامه را فلج كرد

در سال 1982 و اوایل دهه 1990 در طول اعتصابات روزنامه، دیلی نیوز تقریبا از دنیای مطبوعات بیرون رانده شد. شاهد در سال 1991 «رابرت ماكسول» میلیونر برای بازگشت دیلی نیوز به كسب و كار پیشنهاد حمایت مالی از این روزنامه را مطرح كرد. اما از شانس بد دیلی نیوز «ماكسول» اندكی بعد از این پیشنهاد فوت كرد و این سوال برای همیشه در اذهان باقی ماند كه آیا ماكسول توانایی مالی كافی برای نجات روزنامه را داشت یا نه! پس از مرگ ماكسول در سال 1991 روزنامه با ورشكستگی عظیمی روبه رو شد، جیمز وایلس در این زمان سردبیر روزنامه بود. «مورت زاكرمن» در سال 1993 این روزنامه را خرید و از این زمان تا سال 1991 روزنامه به طور مستقیم به دارایی های شركت «تریبون» پیوست. در سال 2012 «كولیت میلر»سردبیر سابق «نیویورك پست» اداره دیلی نیوز را برعهده گرفت.

 

نویسنده: فاطمه عسگری آزاد

   


آخرین ویرایش: 1392/12/25 19:33

 

۲۰۱۳؛ پردرآمدترین سال بازار آثار هنری در تاریخ

1392/12/25 19:26نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

با توجه به حراج تعدادی از آثار هنری به بهایی بسیار گزاف و باورنکردنی طی سال ۲۰۱۳، برای دست اندرکاران و گردانندگان این بازار تقریبا تردیدی باقی نمانده بود که سال ۲۰۱۳ پردرآمدترین سال بازار آثار هنری می شود.

طبق آمارهایی که اخیرا یک موسسه مشاوره بازار آثار هنری به نام آرت پرایس منتشر کرده است حجم معاملات این بازار در سال ۲۰۱۳ به نسبت سال قبل حدود ۱۳ درصد افزایش یافته و از مرز ۱۲ میلیارد دلار عبور کرده است. در سال ۲۰۱۳ این رقم حدود ۱۰ میلیارد و پانصد ملیون دلار بود.

به این رقم باید دستمزد دلالان، موسسات حراج و فروش آثار هنری و البته مالیات را نیز اضافه کرد که بین ۱۵ تا ۲۰ درصد یعنی حدود ۲ میلیارد دلار دیگر به رقم فوق خواهد افزود.

این افزایش قیمت انواع آثار هنری از نقاشی و مجسمه سازی گرفته تا کارهای گرافیک و حتی طراحی را که تا چندی پیش در حاشیه های این بازار بودند، شامل می شود.

طبق آمارهای موسسه آرت پرایس قیمت متوسط آثار عکاسی حدود ۲۵ درصد، بهای آثار نقاشی حدود ۲۷ درصد، بهای مجسمه سازی حدود ۲۸ درصد، حکاکی حدود ۲۸ درصد و در کمال ناباوری بهای آثار طراحی حدود ۱۸۵ درصد افزایش پیدا کرده اند. به نظر می رسد که دلیل اصلی افزایش چشمگیر بهای آثار طراحی شکوفایی بازار چین است که به این نوع خاص از کارهای هنری علاقه ویژه ای دارد.

ولی هنوز هم آثار نقاشی در صدر پرفروش ترین و گران قیمت ترین آثار هنری قرار دارند. طی سال ۲۰۱۳ در بیش از ۸۷۰ مورد آثار نقاشی به بهایی بالاتر از یک میلیون دلار به فروش رفته اند. در حالی که ده سال پیش یعنی در سال ۲۰۰۳ تعداد آثار بالای یک میلیون دلار حدود ۲۰۰ مورد بود.

گران قیمت ترین معامله آثار هنری تاریخ در سال ۲۰۱۳ روی داد و آن حراج اثر معروف فرانسیس بیکن با عنوان "لوسین فروید" بود که الیان پاسکان وین همسر سابق یکی از صاحبان بزرگ کازینو های آمریکا آن را به مبلغ ۱۴۲ میلیون دلار خریداری کرد. به این فهرست می توان حراج اثری از اندی وارهول به نام "فاجعه مضاعف" به بهای ۱۰۵ میلیون دلار و اثری از جکسون پولاک با عنوان "شماره ۱۹" به بهای ۵۸ میلیون دلار را افزود.

از نکات مهم دیگر در بازار آثار هنری باید به افزایش محبوبیت و بهای آثار گرافیک اشاره کرد که معمولا در حاشیه قرار داشته ولی در سالهای اخیر به شدت به بهای آن افزوده شده است. از نظر تعداد فروش این آثار سال ۲۰۱۳ با سالهای گذشته تفاوت چندانی نداشته ولی ارزش معاملات آن تقریبا چهار برابر شده است.

در بخش حکاکی نیز بازار رشد چشمگیری را نشان می دهد و حجم معاملات در این بخش در سال ۲۰۱۳ نزدیک به ۲۰۰ میلیون دلار بوده است که بالاترین رقم فروش این آثار در تاریخ است. با نگاهی به آمارها می توان دید که آثار حکاکی هنرمندانی مثل پابلو پیکاسو، ادوارد مونک و اندی وارهول به بهایی بالاتر از یک میلیون دلار به فروش رفته اند.

آثار مجسمه سازی نیز دوران شکوفایی را طی می کنند. در مجموع طی سال ۲۰۱۳ حجم معاملات در این بخش بالغ بر ۹۰۰ میلیون دلار بوده و در مقایسه با ده سال پیش این رقم حداقل چهار برابر شده است. تعداد مجسمه هایی که در سال گذشته فروش رفته اند بالغ بر ۲۲ هزار مورد بوده که تاکنون در تاریخ فروش آثار هنری سابقه نداشته است. به عنوان نمونه یکی ازکارهای جف کونز مجسمه ساز آمریکایی به قیمت ۵۸ میلیون دلار فروش رفت.

به نظر می رسد که آثار عکاسی هنوز هم تازه واردهای بازار هنر هستند و اکثر خریداران آنها را مجموعه داران و موزه ها تشکیل می دهند. حجم معاملات آثار عکاسی در سال ۲۰۱۳ از مرز ۱۵۰ میلیون دلار گذشته و به نسبت ده سال پیش سه برابر شده است. یکی از آثار آندرئاس گورسکی عکاس آلمانی با عنوان "اتاق بازرگانی شیکاگو" به بهای ۲ میلیون و ۸۵۰ هزار دلار به فروش رفته است که گران ترین اثر عکاسی سال گذشته و تاریخ است.

با نگاهی به فهرست گران بها ترین آثار هنری که در سال گذشته معامله شده اند می توان دید که هنرمندان غربی در رقابت با بازار نوپای آثار هنری چین توانسته اند تا حدی موقعیت خود را بهبود ببخشند. آثار ده هنرمندی که در مقامهای اول تا دهم فهرست گرانقیمت ترین هنرمندان سال ۲۰۱۳ قرار دارند روی هم رفته به بهایی بالغ بر ۲ میلیارد و ۲۸۰ میلیون دلار به فروش رفته است.

بازگشت شاهزادگان به موزه ها

"بازگشت شاهزادگان به موزه ها" جمله طعنه آمیزی است که اخیرا یکی از مدیران موزه های بزرگ اروپا برای عنوان مقاله خود در تشریح پیامدهای گرانی سرسام آور آثار هنری برگزید.

به گفته جوئاو فرناندز مدیر موزه ملکه سوفیا، موزه هنر معاصر اسپانیا، پس از چندین دهه دموکراتیزه شدن هنر و تقویت این امیدواری که آثار هنری برخلاف قرون گذشته در دسترس همگان خواهند بود، بحران اقتصادی سالهای اخیر و افزایش قیمت آثار هنری باعث شده که باری دیگر اشراف و صاحبان قدرت اقتصادی امیال و آرزوهای خود را برعالم هنر تحمیل کنند.

امروزه خریداران اصلی این آثار شیخ های عرب، الیگارش های کشورهای تازه توسعه یافته ای مثل روسیه، برزیل، ترکیه و چین، صاحبان شرکت های مالی و هنرپیشه های پردرآمد هالیوود هستند.

این گروه از خریداران بیشتر ازعلاقه ویژه به یک هنرمند و یا یک سبکه و یا دوره خاص از آثار هنری، به دنبال آثار مشهور و گرانقیمت در بالای هرم این بازار هستند و بخشی از انگیزه آنها گذشته از کسب نوعی اعتبار و شهرت برای خود و یا شهر و کشورشان، بورس بازی است.

بخش مهم و فعالی از حلقه ها و موسسات فعال در بازار نیز به سوی این معاملات بزرگ جلب شده و در نتیجه سر سایرین، هنرمندان نه چندان مشهور و یا جوان، بی کلاه می ماند.

طبق آمارهای موسسه مشاوره آرت پرایس طی پنج سال اخیر درآمد هنرمندان از طریق فروش مستقل آثار خود حدود ۶۰ درصد کاهش یافته است. حدود ۷۰ درصد از آثار هنری جدیدی که طی سال گذشته به حراج گذاشته شدند، فروش نرفته اند. این نشان می دهد که بازار به شدت دو قطبی شده در یک سوی آثار میلیونی به فروش می روند و در سوی دیگر آن آثار چند هزار دلاری و در میان این دو قطب خشکسالی است.

مجموعه داران (کلکسیونیست های) متوسط، موزه ها و مراکز هنری عمومی که به لایه میانی این بازار تعلق دارند در این شرایط قدرت رقابت و خرید خود را به شدت از دست داده اند. بسیاری از مجموعه داران متوسط و یا سطح بالا از روی علاقه آثار هنری را می خرند. ولی امروزه کسانی از راه رسیده اند که جمع آوری آثار هنری برایشان تجسم و نمایش قدرت است.

به عنوان مثال خاندان حاکم بر قطر هر سال حدود یک میلیارد و پانصد میلیون دلار را صرف خرید آثار هنری می کند. قدرت و بودجه خرید موزه هایی که در این امیر نشین ساخته شده گاه چند صد برابر بودجه موزه های مهم اروپایی است.

نقش موزه های مهم فقط به نمایش آثار قدیمی کاهش یافته و گاه ممکن است به پله ای برای ترقی یک یا چند هنرمند بدل شوند که اگر خوش اقبال باشند به حراج های مهم راه خواهند یافت.

معلوم نیست که اگر یک زمانی تمام آثار هنرمندان مهم قرن بیستم در دست ابرثروتمندان و شاهزادگان جمع شود چگونه می توان سبک های هنری مختلف و فراز و فرودهای هنری قرن گذشته را در قالب آثار واقعی خالقان آنها به مردم نشان داد.

اگر همه تابلوهای پیکاسو یا مونه، همه آثار اندی وارهول و جکسون پولاک در دست یک عده معدود جمع شوند دیگر موزه و گالری معنایی نخواهد داشت. مگر آنکه به نگاهی از دور دست و از طریق اینترنت بسنده کنیم.

اشلی بیکرتون، هنرمند بریتانیایی، که بابت ساختن چیدمان و ترکیب کردن شیوه های هنری متفاوت در آثار خود شهرت دارد، سالها پیش در یکی از نمایشگاههای خود روی هر اثر هنری اش یک کنتور نصب کرده بود که ظاهرا قرار بود قیمت آن اثر را نشان دهد. این کنتورها مرتب کار می کردند و هر ۳۰ ثانیه یک سنت به بهای اثر افزوده می شد.

اکنون دیگر از کنتور هم خبری نیست.

 

پردرآمدترین هنرمندان

فهرست پردرآمدترین هنرمندان براساس درآمد حاصل از فروش تمامی آثاری که در سال ۲۰۱۳ فروخته شده است:

۱- اندی وارهول 367 میلیون دلار

۲- پابلو پیکاسو 361 میلیون دلار

۳- ژانگ داگیان 291 میلیون دلار

۴- ژان میشل باسکیت 250 میلیون دلار

۵- کی بائیشی 230 میلیون دلار

۶- فرانسیس بیکن 195.7 میلیون دلار

۷- گرهارد ریشتر 165.8 میلیون دلار

۸- روی لیختنشتاین 140.5 میلیون دلار

۹- زائو وو- کی 139.5 میلیون دلار

۱۰- کلود مونه 137.6 میلیون دلار


آخرین ویرایش: - -

 

10 هنرمند تبهكار تاریخ

1392/12/15 16:24نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

دزدی، قتل، مالخری و... جزیی از خلافكاری هایی است كه به هنرمندان بزرگ تاریخ هنر نسبت می دهند. روزنامه گاردین اقدام به جمع آوری و تهیه فهرستی از اسامی 10 هنرمند كرده كه هر كدام در زمانه خودشان دست به عملی خلاف قانون زده یا بازداشت شده اند یا به واسطه این جرم سال ها متواری بوده اند. فهرست را می خوانید.

1- كاراواجو: نمی توان فهرستی از هنرمندان خلافكار فراهم كرد و نامی از میكل آنجلو مریسی معروف به كاراواجو نبرد. در آثار كاراواجو هم خشونت دیده می شود، یك رئالیسم سینمایی خشن كه شما را مستقیم به خیابان های رم در ابتدای سده 17 می برد و در همان خیابان های خشن هم كاراواجو دنبال دردسر می گشت، مردی با روحیه یی تهاجمی و عصبی كه همیشه چاقو حمل می كرد. در واقع كاراواجو مدام درگیر بود، یا با پیشخدمت ها یا با رقبایش. او در نهایت مردی را در یكی از میدان های رم به قتل رساند و به این ترتیب مجبور به فرار از این شهر شد. در حین فرار بود كه او مجموعه یی كار كرد كه همگی پر از حس عذاب وجدان است كه در مشهورترین شان او تك چهره یی از خود ساخت كه در آن خود را به شكل سر جالوت نقاشی كرده بود كه در دستان حضرت داوود است.

2- بِنوِنتو چلینی: شاید در مورد خلافكاری های كاراواجو اغراق شده باشد، ولی در سده شانزدهم، درگیری های خیابانی بسیار مرسوم بود و چلینی یكی از كسانی بود كه همیشه در خیابان ها درگیر بود و فقط زمانی كه پشت بومش قرار می گرفت، بر خود مسلط می شد. او در زمان خودش بارها دست به جنایت زد، ولی هیچگاه بابت این جنایات مجازات نشد. به عنوان مثال او قاتل برادرش را با خنجر به قتل رساند. در عین حال زرگری را كه با او رقابت داشت نیز به قتل رساند و صاحب یك مهمانسرا را نیز به ضرب گلوله كشت. او در كتاب خود زندگینامه اش به همه این قتل ها اشاره می كند. اگر از مجازات اعدام گریخت، به این خاطر بود كه كارش به عنوان هنرمند بسیار مقبول بود. در آن زمان نبوغ شما را از طناب دار نجات می داد.

3- بنگسی: بنگسی یك بار در نیویورك گفته بود: گرافیتی جرم است. از نظر قانون گرافیتی جرم است و بنگسی در دوران طولانی فعالیت هنری اش تعداد زیادی كار گرافیتی و استنسیل بر دیوارهای زده كه قانونا مجاز نبوده. بخشی از شهرت او به خاطر توانایی اش در فرار از دست پلیس است. ولی حالا آثارش كه زمانی با خشم از روی دیوارها پاك می شد، ارزشی غیرقابل باور یافته اند و با احترام حفظ می شوند.

4- اگون شیله: به سال 1918 اگون شیله را به اتهامی غیراخلاقی بازداشت كردند. او كه در آن زمان 22 سال داشت در شهری كوچك زندگی و كار می كرد و گفته می شود كه اهالی همین شهر كوچك آنقدر از او می ترسیدند كه به او اتهام زدند.

5- پیكاسو: در اویل قرن 20، پیكاسو اشیای دزدی دوستی كه تبهكار بود را برای مدتی در آتلیه اش نگه داشت. گفته می شود كه این مرد تبهكار دوست مشترك او و گیوم آپولینر، شاعر آوانگارد بود. این دوست مشترك، تعدادی مجسمه ایبریایی را از موزه لوور به سرقت برده بود، آنها در نهایت جایی را امن تر از استودیوی پیكاسو برای پنهان كردن این اشیا نیافتند و پیكاسو هم به خوبی از این اشیا استفاده و فرم های هنر بدوی را مطالعه كرد.

6- فرا فیلیپو لیپی: فرا فیلیپو لیپی، راهب یك صومعه در دوره رنسانس و نابغه یی در هنر بود، با این حال او در دوران اقامتش در صومعه متهم به آزار و اذیت راهبه یی به نام لوكرتزیا بوتی است. این دو بعدتر ازدواج كردند و صاحب یك دختر و یك پسر هم شدند، ولی آیا ازدواج مانع از مجازات او شد؟ نه واقعا، او هنرمند محبوب كازیمو دمدیچی، قدرتمندترین مرد شهر بود و او بود كه فیلیپو لیپی را زیر چتر حمایت خود گرفت و مانع مجازاتش شد.

7- اولایو واری: این هنرمند انگلیسی در اوایل قرن به خاطر آتش زدن یك چایخانه در كیوگاردن مدتی را بازداشت بود. در واقع واری را بیش از اینكه به خاطر هنرش به یاد بیاورند، به خاطر پرونده های حقوقی اش به یاد می آورند. با این حال پرده های آب رنگ او در آرامشی كاملا متضاد با زندگی پرآشوب او بودند.

8- شفرد فیری: مشهورترین هنرمند معاصر هنر خیابانی در امریكا كه با طراحی پوستر «امید» نقش زیادی در موفقیت اوباما در انتخابات داشت سابقه بازداشت شدن توسط پلیس بوستون را دارد. در واقع پلیس بوستون آثار او را نه هنر كه كوششی در جهت تخریب اموال عمومی می داند، او به همین اتهام بازداشت شد، به دادگاه رفت و محكوم شد.

9- كارلو كریولی: این هنرمند قرن پانزدهم به خاطر نقاشی های بالای محرابش كه با تصاویر باشكوه معمارانه همراه بود از شهرت فراوانی برخوردار بود، او همچنین الهه گانی زیبا و میوه هایی با كیفیت بصری بسیار واقع گرایانه می كشید. او مشهورترین آثارش را در كلیساهایی در شرق ایتالیا خلق كرد كه حال به خاطر خصیصه روحانی شان بسیار مورد توجه هستند. اما باید گفت كه دلیل داشت كه او زندگی در ونیز را ترك كرد و در بیشتر دوران حرفه یی اش در شهرهای كوچك به كار پرداخت، گفته می شود كه به خاطر عملی مجرمانه و غیراخلاقی ونیز را ترك كرد و سال ها در شهرهای كوچك به كار پرداخت.

10-ریچارد داد: این هنرمند جوان و بااستعداد ویكتوریایی در حین سفر به دور اروپا دچار یك بیماری شدید روحی شد، ولی آیا علت این بیماری صرفا فرق بین آب و هوای بریتانیای ویكتوریایی و باقی اروپا بود؟ وقتی او به خانه اش برگشت، پدرش را به قتل رساند و باقی عمرش را در زندان ها یا در آسایشگاه های روانی گذراند، جایی كه او بیشتر آثارش را خلق كرد، مجموعه یی از مناظر عجیب و ناآشنا را و تصاویری از صحنه های رویایی. او در بیمارستان برادمور درگذشت، جایی كه هنوز هم محل نگهداری بیماران روانی بسیار خطرناك محسوب می شود.

 

منبع :گاردین

نویسنده: جاناتان جونز

مترجم: مریم رهنما


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 47 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...