تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب عمو مشکل گشا

برای عاشقی، حرف دلتان را جدی بگیرید

1392/09/15 19:21نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

دانشمندان یک "تست عشق" تازه طراحی کرده‌اند و معتقدند این آزمایش، راهنمای خوبی برای پیش‌بینی یک ازدواج موفق است.

براساس این آزمایش، واکنش ناخودآگاه به تصویر شریک زندگی می‌تواند پیش‌بینی خوبی از نتیجه آن ازدواج به دست دهد.

برپایه نتایج این تحقیق کسانی که ته دلشان حس منفی نسبت به شریک زندگی‌شان داشته‌اند احتمال اینکه سالها بعد از ازدواج شان ناراضی باشند خیلی زیاد است.

نتیجه این تحقیقات در نشریه ژورنال ساینس چاپ شده است.

پروفسور جیمز مک نالتی از دانشگاه فلوریدا می‌گوید حس واقعی افرادی که تازه ازدواج کرده‌اند را نسبت به هم اندازه‌گیری کرده و این جدا از آن چیزی است که آنها به یکدیگر یا به دوستان در مورد رابطه‌شان می‌گویند.

تیم پروفسور مک نالتی با صد‌وسی پنج زوج دقیقا بعد از ازدواجشان مصاحبه کردند.

محققان از این زوج ها خواستند که ازدواج‌شان را با صفات مثبت و منفی بسنجند. صفاتی مثل خوب، بد، خوشحال کننده یا ناراحت کننده.

بعد با "تست عشق" احساس درونی این زوج‌ها نسبت به هم اندازه‌گیری شد.

در این آزمایش به یکی از زوج‌ها برای مدت کمتر از یک ثانیه عکسی از همسرشان نشان دادند. بعد بلافاصله از آنها پرسیدند کلماتی مثل عالی، فوق‌العاده، وحشتناک یا ترسناک کلمات مثبتی هستند یا منفی.

فوق العاده یا ترسناک

محققان می‌گویند سرعتی که افراد با آن به این سوال پاسخ دادند نشان دهنده این بود که احساس واقعی خود را بیان می‌کنند یا نه.

این آزمایش برپایه قاعده کلی تداعی معانی برنامه‌ریزی شده است. بعد از اینکه فرد خیلی سریع عکسی از شریک زندگی‌اش دید در یک وضعیت روحی مثبت یا منفی به سر می‌برد.

اگر آنها در حالت روحی مثبتی به سر ببرند خیلی زودتر معنای کلماتی مثل عالی یا فوق‌العاده را به یاد می‌آورند تا کلماتی مثل ترسناک یا وحشتناک.

پروفسور مک نالتی می‌گوید پاسخ‌های خودآگاه کسانی که تازه ازدواج کرده‌اند همانطور که می‌توان پیش بینی کرد خیلی مثبت و امیدوار است.

ولی نتایج تست عشق از آنچه فرد ته دلش حس می‌کند به شکل قابل ملاحظه‌ای متفاوت بود.

محققان بعد از اولین تست هر شش ماه یکبار به مدت چهار سال این آزمایش را روی زوج‌ها ادامه دادند.

آنها دریافتند که در مجموع کسانی که در ابتدا حس درونی‌شان منفی بود، احتمال اینکه از ازدواج شان ناراضی باشند زیاد بود و بعضی از کسانی که حس منفی داشتند در طول این مدت از هم جدا شدند.

پروفسور مک نالتی می‌گوید همه می‌خواهند با این باور زندگی کنند که در رابطه خوبی به سر می‌برند و بعضی از مردم حتی خودشان را قانع می کنند که رابطه عاشقانه خوبی دارند. ولی واکنش های احساسی و آنچه آدم ها ته دلشان حس می کنند خیلی زودتر می تواند در مورد عاقبت یک رابطه به آنها بگوید.

محققان این تست می‌گویند این آزمایش حضور یا غیبت احساسات منفی را در فرد اندازه می‌گیرد.

البته نتایج این تحقیق اشاره می‌کند که دانشمندان گرایش‌های کلی و پاسخ های جمعی را ارزیابی کرده‌اند. کسانی هم بوده‌اند که ته دلشان احساس منفی داشته‌اند و بعد در زندگی مشترک خوشحال بوده‌اند و برعکس کسانی که حس مثبت داشته اند بعدها خوشحال نبوده‌اند.

پیشنهاد پروفسور مک نالتی برای آنها که برای گرفتن این تصمیم مهم در زندگی آماده شده‌اند این است که به ندای درون خود گوش کنند.

"به حرف دلتان گوش کنید و به این فکر کنید که هر دفعه می‌خواهید شریک زندگی تان را ببینید چه حسی پیدا می‌کنید. این نباید تنها عامل تصمیم گیری باشد ولی برای شروع زندگی باید یکی از آنها باشد."


آخرین ویرایش: - -

 

آزادی، زیبایی است

1392/09/3 00:39نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

زیبایی شناسی سارتر در پرتو مفاهیم فلسفی او معنا پیدا می كند، او هرگاه از هنری سخن به میان می آورد چه ادبیات باشد چه شعر و چه نقاشی یا تئاتر همواره در پی آن است تا اصول فلسفی خود را در آنان بگنجاند یا آنكه به طور كلی به هنر همچون وجهی از كنش ورزی انسان از نگاه فلسفه خود نظاره گر شود. از همین رو بود كه وی عمیقا باور داشت كه نویسنده چه بخواهد و چه نخواهد متعهد است. ادبیات ناگزیر است كه سرنوشت خود را به واقعیت ضرورت تغییر دهد و به دگرگون كردن این جهان پیوند زند. اما تعهد به چه چیزی؟ نویسنده باید برگزیند كه یا به آزادی تعهد یابد یا به نظمی ستمگر. آن گونه كه مسلم است او هرگز تعهد را جدا از آزادی در نظر نمی گرفت. به بیانی دیگر تعهد برای او همان خوی آزادیخواهی بود و به همین دلیل بود كه جوهر ادبیات را تعهد می دانست. پس ادبیات یا در كلام سارتر ادبیات متعهد از سویی نفی وضع موجود بود كه در ارتباط تنگاتنگی با متعهد بودن نویسنده قرار داشت و از سوی دیگر ساختن جهانی نو و جدید. به همین تعبیر اثر هنری نیز برای او تا آنجا كه نفی كننده بیگانگی انسان از موقعیت خود است اهمیتی مضاعف دارد و اگر مبنای اثر هنری آفرینندگی باشد این آفرینش همان عمل فراروی از وضع موجود است. «ما وضعیت به پیش رانده شده ایم تا رابطه میان هستی واكنشی را در چشم انداز تاریخی مان آشكار كنیم. آیا هركس همان است كه انجام می دهد؟ در جامعه كنونی كه كار از خود بیگانه است، هركس از خود چه می سازد؟ هركس باید چه كند؟ امروزه باید كدام هدف را برگزیند؟ چگونه آن را تحقق بخشد؟ با كدام ابزار؟ رابطه میان هدف ها و ابزار ها در جامعه یی كه به خشونت استوار است كدام است؟» پس آفرینش هنری برای سارتر همان آزادی است در انتخاب شرایط بودن انسان در وضعیت های انتخاب نشده و ضروری و اجتماعی و تاریخی او. هنر تا آنجا كه بتواند انسان را از وضعیت خود آگاه كند برای سارتر واجد بالاترین ارزش هاست و شاید بهترین نوع وحدت آزادی و عمل برای انسان. از سوی دیگر در زیبایی شناسی، سارتر قویا بر این باور است كه تجربه زیبایی شناسانه یا به بیان دیگر اثر هنری هم امری واقعی و هم امری غیرواقعی و خیالی است. واقعی به آن دلیل كه ابژه زیبایی شناسانه مقوله یی حاضر و قابل تجربه است و غیر واقعی و خیالی به آن دلیل كه در حقیقت ابژه زیبایی شناسانه به نوعی عبور از امر واقعی و فراروی به سوی امر خیالی است. او معتقد است لذت ناشی از تجربه زیبایی شناسانه نشات گرفته از این مساله است كه آن لذتی كه از تجربه زیبایی شناسی برای ما حاصل می شود پیش از هر چیز ناشی از این است كه آن لذت امری واقعی است از شیئی كه یك سره واقعی نیست و بیشتر حاصل آفرینشگری خیال پردازانه است. پس اثر هنری به نوعی خروج از زندگی یا جهان روزمره به سوی دنیای خیالی است. به بیان دیگر اثر هنری خلق واقعیت های نو یا فهم و ادراك نو از واقعیت است. با این وجود شاید هیچ یك از انواع هنری برای او واجد آن درجه از اهمیت و ارزش نباشد كه ادبیات از نظر سارتر دارد. در حقیقت او ادبیات یا آنچه از آن با نام «ادبیات متعهد» نام می برد را والاترین نوع آفرینش هنری می دانست. او به طور كلی بین ادبیات از یك سو و هنرهای دیگر از سوی دیگر تمایزی آشكار می گذاشت. همچنین ادبیات برای او دارای نوعی نظم نشانه شناسانه بود و در دایره نظام زبانی قرار داشت و آنچه مسلم است نظام زبانی ارتباط مستقیمی با شكل گیری مفاهیم برای سوژه دارد اما دیگر انواع هنر را دارای ماهیتی شیء محور می دانست، به این معنا كه آنها فارغ از نظام زبانی متعارفند. به این ترتیب او این گونه نتیجه گیری می كند كه ادبیات مبتنی بر نظام نشانه یی به دلیل ماهیتی كه در كنش ارتباطی زبان محور خود دارند كاركردی اجتماعی دارند اما برای هنر این مفاهیم معنایی ندارد و لذا هنر بیشتر امری شخصی می شود. هنر جهان را باز تولید می كند از طریق شیء انگاری اما ادبیات جهانی نوین را به وجود می آورد. پس مفهومی چون آزادی یا مفهوم دیگری چون تعهد بیشتر در ادبیات نقش دارند تا در هنر و با توجه به گرایشات سیاسی و اجتماعی سارتر بدیهی است كه او نقش ادبیات را در زندگی بشر امروز بسیار پر رنگ می داند و بالطبع آن نقش نویسنده را، پس نویسنده بر خلاف هنرمند با معانی سر و كار دارد اما هنر به دنبال برپایی نظامی از نشانه ها نیست. او با خلق اشیا با چیزی خارج از خود دلالت نمی كند. بنابر آنچه گفته شد زیبایی شناسی سارتر هر چند فاقد انسجام و كلیت یك پارچه مشخص است اما وجوه برجسته و ویژه یی دارد. هرگونه بررسی نظریه هنر او جدای از فلسفه اگزیستانیالیستی یا نظریه پدیدار شناسانه او دشوار یا حتی غیر ممكن است. او هرچند زیبایی شناسی را به شكلی پیگیر دنبال نكرد اما هرگز از دغدغه های مربوط به كنش زیبایی شناسانه بشر غافل نبود. برای او زیبایی شناسی نیز می توانست عملی در راستای آزادی بشر و آگاهی او از موقعیت اجتماعی و تاریخی اش باشد. او هرگز به دیدگاهی افراطی در این باره نرسید كه هنر را همچون مقوله یی تجملی و بی مصرف بنگرد بلكه همواره برای آفرینش گری هنری ارزش و اهمیتی در خور قایل بود و به هنر به عنوان امكانی برای حضور هستی شناسانه انسان در جهان می نگریست.

 

نویسنده: انسیه صیادیان

 


آخرین ویرایش: - -

 

هنرمندان ایرانی از اروپایی‌ها چه گرفتند و به آنها چه دادند

1392/09/3 00:36نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

در سوییس، موزه ریتبرگ تنها موزه‌‌ای است که هنر غیراروپایی را به بازدیدکنندگان ارائه می‌کند. این موزه که مهم‌ترین موزه مستقل در شهر زوریخ به شمار می‌رود، اکنون میزبان هنر ایران است.

ریتبرگ بر نمایشگاهی که به تازگی آغاز شده و تا ۱۲ ژانویه ۲۰۱۴ ادامه می‌یابد، نام "افسون ایران" (Fascination of Persia) را نهاده است. در نمایشگاه حدود دویست اثر به علاقه‌مندان ارائه شده که از جنبه‌ای با دیگر نمایشگاه‌های معمول از هنر ایران متفاوت است.

این موزه سوییسی، سه گستره را محور گزینش آثار قرار داده است؛ آثاری که توسط هنرمندان اروپایی در دوران باروک با الهام از هنر ایران آفریده شده‌اند؛ آثاری که در دوران صفویه زیر تاثیر نقاشی‌های اروپایی بوده‌اند و در نهایت، آثاری از هنرمندان معاصر ایران.

دوران صفوی: پیوندهای تازه میان ایران و اروپا

سلسله صفویان و به ویژه دوران شاه عباس، آغاز دور تازه‌ای از پیوندهای سیاسی، بازرگانی و فرهنگی میان ایران و اروپاست. شماری از سفارت‌خانه‌های خارجی در ایران آغاز به کار می‌کنند، کمپانی هند شرقی از هلند، در اسپهان، پایتخت وقت ایران، نمایندگی باز می‌کند و گویی وجود یک رقیب مشترک که امپراتوری عثمانی است، مشوق ایرانیان و اروپاییان برای گسترش دادوستد در زمینه‌های گوناگون است.

نمایشگاه ریتبرگ در زوریخ، توجه ویژه خود را نیز به همین برش از پیشینه ایران معطوف داشته؛ زمانی که یکی از اهالی این شهر به نام یوهان رودولف اشتادلر، به عنوان ساعت ساز شاه صفی یکم در ایران بود. اشتادلر پس از چند سال زندگی و کار در ایران به دلیل قتل یک جوان اصفهانی، اعدام شد. روابط نزدیک و دو جانبه میان ایران و اروپا هم چندان دوام نیاورد اما تاثیرات همین دوره کوتاه در هنر ایران و اروپا خودنمایی می‌کند.

اروپا و ایران: گرایش به هنر یکدیگر

همزمان در اروپا نیز گرایش به جنبه‌های گوناگون هنر ایران آغاز شد. لهستانی‌ها دریافتند که با اقوام ایرانی "سرمت" پیوند تاریخی دارند. آنها به آراستن خانه‌هایشان با فرش‌های ایرانی پرداختند و در طراحی لباس‌هایشان نیز به طرح‌های شرقی-ایرانی علاقه‌مند شدند. نقاش هلندی، رمبراند، طرحی به نام "پارسی" (The Persian) آفرید و الهام از لباس‌های ایرانیان به سرعت در میان گروهی از نقاشان اروپایی رواج پیدا کرد.

از سوی دیگر، نقاشان نامدار ایرانی مانند رضا عباسی تحت تاثیر آثار اروپایی، زنان عریان یا نیمه عریان در نقاشی‌های خود وارد کردند و در نهایت در پایان دوره صفوی، دو نقاش به نام‌های محمد زمان و علی‌قلی جبه‌دار به دلیل داشتن سبک "فرنگی" در نقاشی‌هایشان شهرت یافتند؛ سبکی که به نوعی تقلید آزادانه از گراورهای اروپایی بود.

هنرمندان ایرانی در دوره معاصر

موزه ریتبرگ اما به نشان دادن آثار ایرانی در سده هفدهم میلادی و آثار اروپایی که از هنر ایران در آن زمان الهام گرفته‌اند اکتفا نکرده است.

گردانندگان نمایشگاه معتقدند، بر خلاف سده‌های گذشته، هنرمندان امروزی از سراسر دنیا با هم در تماس اند، آثار یکدیگر را می‌بینند، در دوسالانه‌ها با هم دیدار می‌کنند.

در نتیجه برای مثال، آنچه پرستو فروهر با موضوع شکنجه در این نمایشگاه ارائه کرده، تنها نمایانگر هویت ایرانی او نیست؛ یک نوع فضای جهانی به آثار هنرمندان سایه افکنده و آنچه الهام بخش آنهاست دیگر تنها سرچشمه‌های بومی نیست.

"افسون ایران" و بحران هسته‌ای

برنامه ریزان نمایشگاه در زوریخ، سوزان وینش و اکسل لانگر، "افسون ایران" را حرکتی تازه برای شناخت ایران و پیوندهای ایرانی-اروپایی ارزیابی می‌کنند.

آنها از جمله افرادی هستند که در اروپا، گویا از بمباران رسانه‌ای با خبرهایی از برنامه‌های هسته‌ای ایران، اسلام و بحران اقتصادی به ستوه آمده و ضمن بازگویی داستانی تاریخی که کمتر از آن گفته شده، در تلاشند ایران امروز و دشواری‌های اجتماعی-فرهنگی‌اش را هم از یاد نبرند.

موزه ریتبرگ آثار به نمایش درآمده در "افسون ایران" را در دو کتاب جداگانه و سیصد صفحه‌ای به انگلیسی و آلمانی منتشر کرده است.

همزمان با نمایشگاه، برنامه‌هایی برای اجرای موسیقی ایرانی در سبک‌های سنتی و مدرن برنامه ریزی شده و همچنین چند سخنرانی و کارگاه نیز در موزه برگزار خواهد شد.


آخرین ویرایش: - -

 

آیا پرداخت ده‌ها میلیون دلار برای خرید آثار هنری سرمایه‌گذاری خوبی است؟

1392/09/3 00:35نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

فرض کنید کسی برای خرید یک اثر هنری بیش از ۱۴۰ میلیون دلار می پردازد و با این وجود همه به او می گویند که معامله خوب و ارزانی کرده است.

تعدادی از منتقدان و کارشناسان آثار هنری گفته اند که پرداخت این مبلغ برایکلیک تابلوی فرانسیس بیکن با عنوان "لوسین فروید در سه نگاه " خرید خیلی خوبی بوده است.

صاحب جدید این تابلو، یکی از اعضای خاندان سلطنتی قطر، ممکن است به مالکیت یک چنین اثر کم نظیری افتخار کند و از هم اکنون به فکر یافتن محلی مناسب برای آویزان کردن آن باشد. ولی بسیاری از خانواده ها و مردم عادی که برای گذران زندگی خود با انواع و اقسام مشکلات روبرو هستند، ممکن است بپرسند چطور پرداخت ۱۴۰ میلیون دلار برای یک تابلوی نقاشی را می توان معامله خوبی تصور کرد؟

و اگر کسی قصد آن را داشته باشد که در بازار آثار هنری سرمایه گذاری کند، هر چند در مقیاس و ابعاد محدودتری، باید به این هشدار توجه کند که بهای این آثار به همان شکلی که بالا می روند می تواند سقوط بکند.

بحران، کدام بحران؟

تابلو فرانسیس بیکن گرانقیمت ترین اثر هنری است که تاکنون در یک حراج فروخته شده است. البته محاسباتی که توسط مجله بریتانیایی اکونومیست انجام شده نشان می دهد که اگر نرخ تورم در دهه های اخیر را در نظر بگیریم می توان گفت که هنوز هم گرانقیمت ترین اثر هنری که تا کنون در یک حراج فروش رفته تابلوی "پرتره دکتر گاشه" اثر ون گوگ است که در سال ۱۹۹۰ به قیمت ۸۲ میلیون و ۵۰۰ هزار دلار فروش رفت. این رقم طبق نظر نویسندگان اکونومیست، در حال حاضر معادل ۱۴۸ میلیون و ۶۰۰ هزار دلار است.

هفته نامه اکونومیست می افزاید که خانواده سلطنتی قطر در سال ۲۰۱۱ در یک معامله خصوصی برای خرید یکی از آثار سزان، نقاش فرانسوی، مبلغی بیش از ۲۵۰ میلیون دلار پرداخت کرده است.

به هر حال رقم ۱۴۲ میلیون دلار برای یک اثر هنری حتی اگر نقاشی سه لته ای و کار فرانسیس بیکن باشد باز هم مبلغ بسیار کلانی است، آن هم در شرایطی که پیامدهای بحران اقتصادی جهانی را همه در زندگی خود لمس می کنند.

در حراج آثار هنری معاصر و نیمه دوم قرن بیستم در حراجی کریستی همزمان با فروش این تابلو فقط در یک شب بیش از ۷۸۰ میلیون دلار صرف خرید تعدادی از این آثار شد.

در همان روزی که تابلوی فرانسیس بیکن به فروش رفت یک قطعه الماس که ستاره صورتی نام گرفته است در یک حراج در شهر ژنو به بهای ۸۳ میلیون دلار فروخته شد. این بالاترین رقمی است که تاکنون در حراج یک سنگ قیمتی پرداخت شده است.

استله لووات یک منتقد هنری می گوید: "در حال حاضر نکته عجیب این است که چطور آثار هنری می توانند یک چنین ارقام سرسام آوری را به سمت خود جلب کنند. شاید دلیل آن نرخ بهره بسیار پایین برای پس انداز در بانک باشد و البته نتیجه این نوع سرمایه گذاریها مسلما زیباتر از پس انداز در بانک است. برخی معتقدند که هنر و پول را نباید در یک ردیف قرار داد، ولی در هر صورت خرید این آثار سرمایه گذاری خوبی است."

ولی آیا واقعا چنین است؟

چند ساعت پس از حراج نقاشی فرانسیس بیکن در نیویورک و الماس ستاره صورتی در شهر ژنو، یک تابلوی نقاشی آب رنگ با عنوان "پرتره ای از یک بانو" در حراجی در شهر ادینبورگ اسکاتلند به بهای ۲۳۸ پوند معامله شد. در همان حراج تابلوی دیگری نیز به بهای ۲۷۵ پوند فروخته شد و گرانقیمت ترین شئی که معامله شد یک کتابخانه قدیمی از جنس چوب ماهون بود که به بهای ۱۸ هزار و ۷۵۰ پوند حراج شد.

دلیل آن این است که شاهکارهای هنری همیشه ارزش خود را حفظ می کنند ولی بهای سایر اشیا مثل مبلمان های قدیمی و یا نقاشی های با کیفیت پایین تر ممکن است تحت تاثیر مد و سلیقه هر دوره کاهش یابد.

آموزه ای از مورد اشیاء چینی

حراج هایی شبیه به این در سراسر کشور و تقریبا هر روز هفته برگزار می شوند و حتی از سالها پیش شبکه های تلویزیونی در بریتانیا و برخی دیگر از کشورهای اروپایی برنامه های هفتگی تولید می کنند که موضوع آن تهیه گزارش و سیر و سیاحت در همین حراج های کوچک در گوشه و کنار کشور است.

اما به اعتقاد ریچارد مدلی، یکی از اعضای اتحادیه برگزار کنندگان حراج در بریتانیا، فروش آثار هنری و اشیا عتیقه دو قطب کاملا متفاوت دارد.

او می گوید: "بازار حراج آثار هنری را می توان با بازار مستغلات در شهری مثل لندن و بازار مستغلات در سایر نقاط کشور مقایسه کرد که نوسان قیمت ها در هر یک از این دو بازار کاملا متفاوت است. در پایتخت افزایش قیمت مستغلات شتاب بسیار بیشتری دارد. به همین ترتیب می توان گفت که مثلا یک اثر فرانسیس بیکن مثل یک خانه مجلل در بهترین نقطه شهر لندن است که کمتر کسی می تواند بهای آن را بپردازد ولی کتابخانه قدیمی ای که در حراج ادینبورگ معامله شده مثل یک خانه معمولی در شهرستانی کوچک است که هنوز هم خیلی ها می توانند آن را بخرند."

به گفته او در حالیکه ابرثروتمندان جهان برای آثار مهم هنری مبالغ سرسام آور و هنگفتی می پردازند متوسط بهای آثاری که در حراج های محلی عرضه می شوند کاهش یافته است.

به عنوان مثال سال گذشته تابلوی "فریاد" اثر ادوارد مونک به بهای تقریبا ۱۲۰ میلیون دلار به فروش رفت در حالیکه طی ده سال گذشته بهای بسیاری از اشیا و وسایل خانگی قدیمی مثل سرویس ناهار خوری و یا مبلمان دوره ملکه ویکتوریا، اواخر قرن نوزدهم، کاهش یافته است.

به گفته ریچارد مدلی کسانی که می خواهند با قبول ریسک در بازار آثار هنری و یا اشیاء عتیقه سرمایه گذاری کنند باید از سرگذشت بازار اشیاء ژاپنی و چینی درس بگیرند. به گفته وی در سالهای دهه ۱۹۹۰ قیمت اشیاء و ظروف چینی محصول چین و ژاپن به اوج خود رسید ولی پس از آن به مرور رو به کاهش بوده است. اما در سالهای اخیر همزمان با افزایش نقدینگی و قدرت خرید اقشار مرفه در چین آنها به خرید این اشیاء علاقه زیادی پیدا کرده و به همین خاطر قیمت اشیای قدیمی چینی باری دیگر رو به افزایش است.

ریچارد مدلی می گوید که در یک مورد مشخص به یاد دارد که یک ظرف چینی که در حراج به بهای ۲۰۰ پوند عرضه شده بود در نهایت به قیمت ۳۷ هزار پوند به فروش رسید. کارشناسان و دلالان حراج اصطلاحا به یک چنین مواردی می گویند تب رقابت.

ریچارد مدلی توصیه می کند که افراد کم تجربه قبل از شرکت در حراج باید از افراد حرفه ای و کارشناس مشورت گرفته و همواره باید هوشیار باشند که یک اشتباه کوچک و یا تکیه بیش از حد به حس شامه خود می تواند صدها و یا هزاران دلار ضرر به همراه داشته باشد.

به گفته ریچارد مدلی مهمترین توصیه در زمینه خرید آثار هنری نصیحتی است که وی از یکی از روسای خود در دوران جوانی به یاد دارد." اثر هنری را باید با چشم خود خرید و نه با گوش. باید به آن اثر علاقمند باشید نه اینکه به خاطر حرفهای دیگران که می گویند چند سال دیگر قیمت آن افزایش خواهد یافت."

با این همه مطمئن هستم اگر از هر کسی که در مراسم حراج تابلوی فرانسیس بیکن حاضر بوده بپرسید آنها خواهند گفت که در آن لحظات پر هیجان و پرهیاهوی یک حراجی با این قیمت، هیچکدام نه چشم ها و نه گوشهای خود را باور نمی کردند.


آخرین ویرایش: - -

 

وارگاس یوسا؛ 'نویسنده پشت پرده‌ای' که نوبل گرفت

1392/08/30 22:39نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

باور کردن اینکه ماریو وارگاس یوسا هم از آنچه برخی آفت تولید آثار خلاق می دانند در امان نبوده است ساده نیست.

آیا این حقیقت دارد که وی قبل از انتشار اولین داستان بلند خود "شهر و سگ ها" کتابی نوشته بود و به نام فردی دیگر که وی را استخدام کرده بود منتشر شد؟ چرا این اطلاعات تاکنون مورد توجه قرار نگرفته بود و آیا تایید این شایعه اکنون روی شناخت این غول ادبیات اسپانیایی زبان تاثیر خواهد گذاشت؟

این چکیده سئوال هایی هستند که این روزها مقالات جنگ ها و مباحث محافل ادبی دنیای اسپانیایی زبان را به خود مشغول کرده اند. در قابل اتکا بودن منبع این اطلاعات شکی نیست هر چند که برای بسیاری منبع آن دیگر اهمیت چندانی ندارد.

کتابی که نویسنده واقعی آن وارگاس یوسا است در سال ۱۹۶۰ در لیما پایتخت پرو و با عنوان "پوست های سیاه و سفید" به چاپ رسید. این کتاب هیچگاه و در هیچ کجا در فهرست آثار یوسا قید نشده است چون او آن را به عنوان نویسنده پشت پرده نوشته بود.

روزنامه اسپانیایی ال پائیس در مطلبی به این مناسبت می نویسد چندی پیش وقتی این سئوال را با وارگاس یوسا در میان گذاشتیم فقط لبخند زد و خیلی خلاصه افزود: "قاعدتا با زحمتی که برای نوشتن یک کتاب کشیده می شود باید با نام خود نویسنده چاپ شود." پاسخی که شک و تردیدها در این مورد را تایید کرد.

اما با وجودیکه حدود سی سال از طرح این موضوع می گذرد تعجب در این است که چرا نکته ای با این اهمیت از نگاه منتقدان و زندگینامه نویسان به دور مانده بود.

اولین اشاره

اولین بار یک پژوهشگر فرانسوی به نام ماری مادلین گلادیو، پروفسور ادبیات آمریکای لاتین و کارشناس آثار وارگاس یوسا سرنخ این اطلاعات را مورد توجه قرار داد.

خولیا اورکیدی ایوانس، همسر اول وارگاس یوسا، زنی که الهام بخش داستان "خاله خولیا و میرزا بنویس" بوده در کتاب خود به نام "آنچه وارگاس از قلم انداخته" چاپ ۱۹۸۳ به این موضوع پرداخته بود.

در سال ۱۹۵۹ وارگاس یوسا ۲۳ ساله همراه همسر خود پس از یک سال اقامت در مادرید به پاریس نقل مکان کردند و با توجه به محدویت های مالی در یک زیرشیروانی پانسیونی ساکن شدند. خولیا اورکیدی به خاطر می آورد که در همان ایام یک بانوی متمول پرویی که به تازگی از سفری طولانی به شمال آفریقا و خاورمیانه بازگشته بود، به محل اقامت آنها آمد و موضوع نوشتن کتابی در مورد تجارب این سفر را مطرح کرد.

خولیا اورکیدی می افزاید که درآن دوره وارگاس یوسا در حال نوشتن اولین داستان بلند خود یعنی "شهر و سگ ها" چاپ ۱۹۶۳ بود که در ایران با عنوان "سالهای سگی" منتشر شده است.

او این پیشنهاد را پذیرفت و هرچند دلیل پذیرش خاطر نشان نمی شود مسلما شرایط مالی این زوج که به تازگی به اروپا آمده بودند و تمرکز یوسا روی اولین داستان بلندش که وی را از مشاغل دیگر برای کسب درآمد باز می داشت، در این تصمیم بی تاثیر نبوده است.

خولیا اورکیدی می افزاید: "این بانوی پرویی روحیه ای سنتی داشت و یک مسیحی منزه طلب بود. ولی وارگاس در فصل هایی از کتاب ماجراهای تخیلی ای مثل خزیدن شاهزاده های عرب به اتاق خواب او در نیمه های شب و هراسی که در دل این بانوی پاکدامن ایجاد می کرد را به تجارب واقعی مسافر می افزود. برای وارگاس نوشتن این داستانها یک تفریح بی آزار بود."

برای همیشه پشت پرده

اولین و مهمترین شرط نویسندگی در پشت پرده این است که نگارنده نمی تواند نام خود را پای اثری که خلق کرده بگذارد به همین خاطر می توان تصور کرد که چرا خود وارگاس یوسا فارغ از ارزش ادبی این اثر، هیچگاه به نوشتن این کتاب که ترکیبی از سفرنامه و داستان است اشاره ای نکرده است.

محصول نویسندگی پشت پرده وارگاس یوسا در اکتبر سال ۱۹۶۰ در لیما با عنوان "پوست‌های سیاه و سفید" و در ۳۱۳ صفحه منتشر شد. کتاب نام آن بانوی متمول یعنی کاتا پودستا را به عنوان نویسنده بر جلد خود دارد ولی سبک رمان گونه و صحنه های گفتگو بین شخصیت ها به وضوح شباهت آن با آثار اولیه وارگاس یوسا و اشتهای وی در افسانه پردازی را نشان می دهد.

از قرار این اولین باری نبود که این بانوی متمول که به معدود خانواده های بورژوا و فرهنگ دوست شهر لیما تعلق داشت کتابی را ظاهرا به قلم خود به دست انتشار می سپرد. دو سال قبل کتاب دیگری براساس سفرهای وی به آسیا و با مقدمه دو نویسنده معروف پرویی منتشر شده بود.

همکاری بانوی متمول پروئی و وارگاس یوسای ۲۳ ساله اولین مورد از شبح نویسندگی و نویسندگان شبح و اولین مورد از خلق آثار فرهنگی براساس چنین الزام و نیازی نیست. برخی از خالقان واقعی این نوع آثار تا ابد پشت پرده می مانند و برخی دیگر مثل وارگاس یوسا به قله های ادبیات و جایزه نوبل می رسند.

تابو و افسانه نویسنده های پشت پرده

مهمترین عاملی که سوء ظن و بدبینی به سنت نویسندگی پشت پرده را تشدید می کند آن مواردی هستند که این روش برای خلق زندگینامه، خاطرات و کتاب های داستان افراد با نفوذ و صاحب قدرت مثل سیاستمداران و میلیاردرها به کار گرفته می شود.

استفاده از قدرت کلام برای توجیه و یا توسعه قدرت و اعتبار فردی که فارغ از مشروعیت و یا عدم مشروعیت در حوزه اصلی فعالیت خود می خواهد این نفوذ را به عرصه های دیگری که ارزش معنوی دارند تسری دهد.

تاریخ ادبیات، هنر و آثار فرهنگی هیچگاه در اعلام نام خالقان آثار و تجلیل از آنها کاملا صادق نبوده و شاید امروزه ما به خاطر در دسترس قرار گرفتن اطلاعات و کنجکاوی بیشتر پژوهشگران و جامعه از موارد بیشتری مطلع می شویم.

در هنرهای تجسمی استفاده از این روش کم نبوده و برخی از نقاشان و مجسمه سازان بزرگ از دوران باستان، رنسانس تا دوره معاصر بسیاری از آثار خود را در کارگاههای تولید انبوه و به دست شاگردان و دستیاران خود تولید کرده و فقط در پایان کار آن را امضا می کردند.

در عرصه موسیقی نیز برخی از موسیقی دان محصولات پشت پرده ای تولید می کردند. موتزارت یکی از برجستگان این هنر در ازای دریافت حق الزحمه، برای حامیان متمول خود موسیقی می ساخت که به نام آن ثبت و منتشر می شد. در دنیای موسیقی پاپ غربی نیز همین شیوه رایج بوده و آثار محبوب برخی از خوانندگان بلند آوازه را استعدادهایی ساخته اند که به ندرت پرده گمنامی را کنار زده اند.

تحقیقات جدید نشان می دهد که حتی در واتیکان نیز این شیوه رواج داشته و شماری از آثار برجسته ای که به نام رهبران کلیسای کاتولیک، از جمله پاپ پیوس ششم و پیوس هفتم در اوایل و نیمه اول قرن بیستم منتشر شده اند در حقیقت توسط پژوهشگران و روحانیون مسیحی نوشته شده اند.

سیاستمداران هم علاقه زیادی دارند که از خود میراث ویژه ای به جای بگذارند و از نیمه دوم قرن بیستم شاهد هستیم که تعداد زیادی از آنها پس از ترک مشاغل سیاسی و یا حتی همزمان با آن، زندگینامه و خاطرات خود را منتشر می کنند.

در اکثر این موارد نویسندگان پشت پرده به خدمت گرفته می شوند. از میان روسای جمهور پیشین آمریکا هر دو کتاب‌های جان اف کندی و زندگینامه رونالد ریگان کاملا توسط این گروه از قلم به دستان نوشته شده است. هیلاری کلینتون به نویسنده پشت پرده ای که چند سال پیش خاطرات وی را نوشت حدود نیم میلیون دلار پرداخت کرد.

در دهه های اخیر موسساتی که این نوع خدمات را ارائه می دهند مثل قارچ سبز شده و برای هر مشتری با هر بودجه ای نویسندگی پشت پرده را فراهم می کنند و هر ساله بر تعداد آموزشگاه هایی که نویسندگی به این روش را به علاقمندان آموزش می دهند افزوده می شود.

برقراری ارتباط با تکیه بر قدرت جادویی کلام، نقش ادبیات و هنرهای دیگر در خلق سرمایه های معنوی، جستجوی جاودانگی و تمایز با دیگران و البته کسب نوعی نفوذ و تاثیر گذاری باعث شده که نویسندگی در پشت پرده درعصر اینترنت نیز ادامه یاد. وبلاگ های شرکت های تجاری و موسسات نظرسازی را امروزه نویسندگان پشت پرده مجازی می چرخانند و به این اعتبار شاید بتوان گفت آنچه اقلیت محدودی به کار می گرفتند امروزه گسترش یافته و جهانشمول شده است.

تابو و افسانه نویسندگان پشت پرده ادامه دارد و همچون گذشته های دور و نزدیک در کنار محصولاتش سئوال و سوءظن نیز می آفریند.

 

 

ماریو وارگاس یوسا در یک نگاه

در ۲۸ مارس ۱۹۳۶ در شهر ارکویپا پرو به‌دنیا آمد. وی نویسندگی را از سنین جوانی شروع کرد و ابتدا برای روزنامه لاکرونیکا گزارش‌های جنایی می‌نوشت. او از همان جوانی وارد دنیای سیاست شد و عقاید چپ پیدا کرد.

او یکی از تحسین شده ترین نویسندگان اسپانیایی زبان است که تاکنون بیش از ۳۰ رمان، نمایشنامه و مقاله از او منتشر شده است.

او در سال ۲۰۱۰ برنده نوبل ادبیات شد و پس از گابریل گارسیا مارکز که در سال ۱۹۸۲ برنده جایزه نوبل ادبیات شد، وارگاس یوسا نخستین نویسنده متولد آمریکای جنوبی بود که این جایزه را به خود اختصاص داد.

وارگاس یوسا در دهه ۱۹۶۰ میلادی با انتشار رمان عصر قهرمان به شهرت جهانی دست یافت.

رمان های سردسته‌ها، سال‌های سگی، گفتگو در کاتدرال، جنگ آخرالزمان، مرگ در آند، سور بز و چه کسی پالومینو مولرو را کشت از جمله آثار وارگاس یوسا است که به زبان فارسی ترجمه شده است.

وارگاس یوسا در سال ۱۹۹۰ نامزد ریاست جمهوری پرو شد، اما در انتخابات شکست خورد. او در سال ۱۹۹۳ به تابعیت اسپانیا در آمد.

جایزه سروانتس، معتبرترین جایزه ادبی دنیای اسپانیایی زبان، در سال ۱۹۹۵ به وارگاس یوسا تعلق گرفت.


آخرین ویرایش: - -

 

كتاب‌های ممنوعه در فهرست سیاه ادبیات امریكا

1392/08/20 01:41نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

همیشه كتاب هایی بوده اند كه نام شان در فهرست آثار ممنوعه قرار می گیرد و چه بسا خواننده را برای دستیابی به آن تشنه تر می كند اما در این فهرست سیاه كتاب هایی هم به چشم می خورند كه سانسور شدن آنها تعجب همگان را برمی انگیزد. به گزارش ایسنا، در این گزارش به 11 كتابی اشاره می كنیم كه هیچ كس فكرش را هم نمی كرد توزیع شان در امریكا ممنوع شود.

فرهنگ واژگان «وبسترز» و «هریتیج»

«مریام وبسترز» و «هریتیج» دو كتاب مرجعی هستند كه توزیع آنها در چندین مدرسه امریكایی ممنوع اعلام شد. این اتفاقی بسیار نادر و شوكه كننده است چرا كه این كتاب ها تنها معنای واژه های كاربردی یك زبان را به خواننده ارائه می كنند. دبستانی در كالیفرنیا علت این ممنوعیت را اشاره به مسائل و اصطلاحاتی عنوان كرد كه برای گروه سنی دانش آموزان آن مدرسه نامناسب بود.

«خوشه های خشم»

تصورش را كنید «خوشه های خشم» یكی از 100 كتابی است كه مطالعه آن به همگان توصیه شده، در فهرست كتاب های ممنوعه امریكاست. علت اعمال محدودیت برای مطالعه شاهكار تاریخی «جان اشتاین بك »، در برداشتن مطالب زننده و البته ارائه تصویری تاریك از شرایط كشور امریكا در آن زمان عنوان شده است. این رمان در محكومیت بی عدالتی، سفر طولانی و دشوار یك خانواده تنگدست امریكایی كه به امید زندگی بهتر از ایالت اوكلاهاما به كالیفرنیا مهاجرت می كنند، روایت شده است. اتفاقات این اثر در دهه 1930 میلادی و در سال های پس از بحران اقتصادی بزرگ امریكا روی می دهد. اشتاین بك این رمان را در سال 1939 منتشر كرد. وی برای نگارش این كتاب برنده جایزه پولیتزر شد. «خوشه های خشم» هم اكنون جزو 40 اثر كلاسیك قرن بیستم به شمار می آید. مجله تایم نیز شاهكار اشتاین بك را در فهرست 100 رمان برتر انگیسی زبان از سال 1923 تا 2005 جای داده است. «جان فورد» در سال 1940 فیلمی با همین نام با هنرپیشگی «هنری فوندا» بر اساس داستان این كتاب ساخت.

«دلبر» و «آبی ترین چشم»

«تونی موریسون» نویسنده برنده نوبل ادبیات دو شاهكار معروف عمرش را با وجود ممنوع اعلام شدن آنها به خوانندگان امریكایی عرضه كرد. این مبارزه همچنان ادامه دارد اما استفاده از زبان زننده و خشونت بیش از حد در «آبی ترین چشم ها» و «دلبر» به عنوان دلایل ممنوعیت توزیع این رمان ها اعلام شده است. موریسون نویسنده، فمینیست و استاد دانشگاه برنده جایزه ادبی نوبل 1993 است كه آثارش به خاطر فضای حماسی، دیالوگ های زنده و تصویر كردن شخصیت های سیاهپوست امریكایی مشهور است. او نخستین زن سیاهپوستی است كه كرسی ای به نام خود در یكی از دانشگاه های بزرگ امریكا (دانشگاه پرینستون) دارد و همچنین نخستین زن سیاهپوست امریكایی است كه جایزه نوبل را دریافت كرده است.

«جادوگران» و «جیمز و هلوی غول پیكر»

«رولد دال» دیگر نویسنده سرشناسی است كه مشهورترین آثارش در فهرست سیاه ادبیات امریكا قرار دارد. در این مورد هم، اشاره به مسائل غیراخلاقی و همچنین بی ارزش جلوه دادن زندگی یك كودك بهانه بوده است. دال داستان نویس و فیلمنامه نویس اهل ولز و از مشهورترین نویسنده های انگلیسی است كه در دهه 1940 به شهرت رسید. مهم ترین آثار او «چارلی و كارخانه شكلات سازی»، «ماتیلدا» است. بیشتر آثار رولد دال تبدیل به فیلم سینمایی شده اند.

«زنان كوچک»

«زنان كوچك» نامی است كه وقتی در این فهرست به آن برمی خورید واكنشی غیر از شگفت زدگی از خود نشان نمی دهید: داستانی كه همه نوجوانان به ویژه دختران با آن خاطره دارند و با شخصیت هایش همزادپنداری كرده اند اما این رمان هم از این قاعده مستثنی نمانده است. علت این سانسور ازدواج قوی ترین شخصیت زن داستان با مردی خسته كننده است كه فاصله سنی بسیاری با او دارد. برخی بر این عقیده اند كه این موضوع چندان به مذاق فمینیست های امریكایی خوش نیامده است. «زنان كوچك» رمان بلندی از «لوییزا می الكات» نویسنده امریكایی است. این كتاب به بیش از 50 زبان ترجمه شده است. اقتباسی از این اثر در اپرا، باله، برنامه های تلویزیونی، هالیوود، بالیوود و ا نیمیشن های ژاپنی شاخته شده كه سریال كارتونی آن از همه شناخته شده تر است.

«وداع با اسلحه» و «زنگ ها برای كه به صدا درمی آیند»

زمانه تغییر كرده اما در گذشته نام «وداع با اسلحه» ارنست همینگوی به علت دربرداشتن مطالب غیراخلاقی و دیگر شاهكار وی «زنگ ها برای كه به صدا درمی آیند» به دلیل تصویر كردن مفاهیم ضدكمونیستی در لیست سیاه دیده می شد. خالق «پیرمرد و دریا» رمان «وداع با اسلحه» را در سال 1929 و «زنگ ها برای كه به صدا درمی آیند» را 11 سال پس از آن منتشر كرد. «زنگ ها برای كه به صدا درمی آیند» روایت داستان «رابرت جوردن» - سرباز امریكایی - است كه به عنوان متخصص مواد منفجره وظیفه دارد پلی كه بر سر راه دشمن قرار دارد، را منفجر كند.

«نوری در اتاق زیرشیروانی»

«شل سیلوراستاین» كه همه كودكان و بزرگسالان او را با نام مستعار «عمو شلبی» می شناسند، خالق داستان ها و اشعاری است كه از فرط لطافت و صمیمیت، خواننده یادش می رود مردی تنومند با چهره یی جدی آنها را سروده است اما تدریس یكی از كتاب های این نویسنده در سال 1993 در دبستانی در فلوریدا ممنوع اعلام شد. این اثر در دهه 1990 از آثاری به شمار می رفت كه بسیار مورد حساسیت قرار گرفت. گفته می شد «نوری در اتاق زیرشیروانی» باعث ترویج هتاكی ، هراس و خشونت در كودكان می شود. «یك زرافه و نصفی»، «در جست وجوی قطعه گمشده»، «پاهای كثیف» و «من و دوست غولم» از دیگر كتاب های معروف عمو شلبی هستند.


آخرین ویرایش: - -

 

10 مرگ تكان دهنده دنیای ادبیات

1392/08/2 23:57نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

نشریه تلگراف 10 مرگ به یادماندنی تاریخ ادبیات را معرفی كرده است.

تصویر كردن مرگ یك شخصیت در اثری ادبی، یكی از هنرهای نویسندگان است. ریچل تامپسن در نشریه تلگراف 10 مرگ به یادماندنی در تاریخ ادبیات را انتخاب كرده كه همگی نشان از هنرمندی نویسنده و البته تكان دهنده بودن مرگی كه تصویر می شود دارند.

1- مرگ آنا در «آنا كارنینا» نوشته لئو تولستوی (1878)

در این رمان تراژیك تولستوی، وقتی آنا را معشوقش رها می كند، جامعه طردش می كند و شوهرش هم دیگر اجازه دیدار با پسرش را به او نمی دهد، همه چیز بر سر شخصیت اصلی زن یعنی آنا خراب می شود. آنا كه هیچ امید دیگری برای زندگی ندارد خودش را جلوی قطار می اندازد.

2- مرگ لاوینیا در «تیتوس» نوشته ویلیام شكسپیر (1588 - 1593)

در خونین ترین تراژدی شكسپیر تنها دختر تیتوس فقط بدبیاری می آورد. 21 تن از برادران او پیش از شروع نمایش در نبردی كشته شده اند اما سرنوشت لاوینیا تلخ تر است. به او تجاوز می شود، زبانش بریده و دستانش هم قطع می شوند تا نتواند به متجاوز اشاره كند. تیتوس كه از انتقام كور شده، دو متجاوز را پیدا می كند و با جسد آنها كیك می پزد و به مادر متجاوزان می خوراند و خودش از روی شفقت با شكستن گردن دخترش او را «خلاص» می كند.

3- لئونارد بست در «هواردز اند» نوشته ای. ام. فارستر (1910)

لئونارد بست پیر بیچاره. او هیچ وقت در زندگی خوش اقبال نبود. همه چیز با دست گرفتن چتری دزدیده شده در هوایی بارانی شروع شد. از اینجا بود كه زنجیره بدبختی بست شروع شد و از چاله یی به چاله یی دیگر افتاد. بست با هلن رابطه یی برقرار می كند و همین خیانت برای او كافی است. قوم و خویش اشرافی هلن به دنبال انتقام هستند و وقتی ضربه شمشیری به بست وارد می شود، برای روی پا ایستادن متوسل كتابخانه یی می شود كه روی سرش ویران می شود و او را می كشد.

4- شارلوت هیز در «لولیتا» نوشته ولادیمیر ناباكوف (1955)

مادر لولیتا شخصیتی عجیب و غریب است. او با اینكه می داند هامبرت علاقه یی به او ندارد، مجبورش می كند با هم ازدواج كنند. وقتی او متوجه می شود هامبرت به لولیتا، دختر 12 ساله او علاقه دارد با ترس و وحشت سوار ماشین می شود تا با این حقیقت تكان دهنده كنار بیاید اما دست تقدیر در هیبت ماشینی در مسیر مخالف ظاهر می شود و شارلوت در تصادفی دراماتیك كشته می شود.

5- كارتین ارن شاو در «بلندی های بادگیر» نوشته امیلی برونته (1847)

لب به غذا نزدن یكی از دشوارترین و غیرقابل تحمل ترین راه ها برای جان دادن است. كاترین كه به عشقش هیث كلیف، نرسیده انگار هیچ راهی را برای آرام كردن درد عشقی كه می داند به آن نمی رسد، ندارد جز روی آوردن به مرگی تدریجی.

6- سپتیموس وارن اسمیت در «خانم دالووی» نوشته ویرجینیا وولف (1925)

سپتیموس وارن اسمیت كه از جنگ جهانی اول بازگشته هنوز با وحشت و ترس جنگ زندگی می كند و مدام در خیالش پرنده یی را می بیند كه به زبان یونانی آواز می خواند. وارن اسمیت كه باورش نمی شود پزشك ها معتقدند او كاملاسالم است با بیرون پرت كردن خود از پنجره به زندگی اش خاتمه می دهد.

7- اوستاشیا وای در «Return of the Native» تامس هاردی (1878)

اوستاشیا وای همیشه دوست داشته فراتر از اجن هیث زندگی كند و وقتی وایلدو، معشوق سابقش به او پیشنهاد می دهد به پاریس سفر كنند بر سر دوراهی قرار می گیرد. وقتی شوهر اوستاشیا و همسر وایلدو متوجه این مساله می شوند سعی می كنند جلوی آنها را بگیرند. وقتی عرصه بر اوستاشیا تنگ می شود او درون آب بندی می افتد و می میرد و هیچ كس نمی داند او به عمد این كار را كرده یا نه!

8- برتا میسن در «جین ایر» نوشته شارلوت برونته (1847)

برتا میسن زندگی فلاكت باری داشته. شوهرش كه فكر می كرده او دیوانه است، در اتاق زیرشیروانی زندانی اش كرد. بعد به جین ایر حسادت كرد و در شرایطی كه حس می شود دیگر قرار نیست اوضاع از این بدتر شود، او عمارتی را كه در آن زندگی می كند به آتش می كشد و خودش از روی پشت بام به پایین می پرد.

9- سسیلیا در «خودكشی باكره ها» نوشته جفری اوجناید

سسیلیای 13 ساله چهار خواهر دارد اما به شدت تنهاست. او با بریدن رگ دست هایش اقدام به خودكشی می كند، اما موفق نیست تا اینكه در تلاش دوم با پرت كردن خودش از پنجره یی، می میرد اما ماجرا وقتی تكان دهنده می شود كه هر چهار خواهرش پس از او خودكشی می كنند.

10- آلبوس دامبلدور در «هری پاتر و شاهزاده دورگه» نوشته جی. كی. رولینگ

مرگ دامبلدور دنیای جادوگری را تكان داد. مرگ او زیر سر حلقه یی نفرین شده بود كه موجب اتفاقات ناگوار متعددی شد و در كمتر از یك سال جان دامبلدور را گرفت. دامبلدور با اتانازی با زندگی خداحافظی كرد و شكافی عمیق در زندگی هری پاتر ایجاد كرد.


آخرین ویرایش: - -

 

چگونه ادبیات بخوانیم؟

1392/07/26 01:19نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

چگونه ادبیات بخوانیم، عنوان کتاب تازه ای از تری ایگلتون نویسنده انگلیسی است که دانشگاه یل به تازگی منتشر کرده است. به این ترتیب این سومین کتاب از این نظریه‌پرداز و منتقد چپ‌گراست که توسط این ناشر منتشر شده است.

«چگونه ادبیات بخوانیم» عنوان مناقشه‌آمیزی است که ایگلتون برای کتاب خود انتخاب کرده است. او که به دلیل کتاب «درآمدی بر نظریه ادبی» شهرت دارد و ترجمه آن در ایران بارها چاپ شده است، سال ۲۰۰۶ کتابی نوشته بود با عنوان «چگونه شعر بخوانیم».

کتاب تازه او دارای پنج فصل و مشتمل بر «آغازهای ادبی»، «شخصیت‌پردازی»، «روایت» ، «تفسیر» و «ارزش» است.

نویسنده در مقدمه کوتاه خود اشاره می‌کند که «...تحلیل آثار ادبی کمابیش از پا درآمده. آن سنتی که نیچه به‌عنوان «خوانش آهسته» یاد می‌کرد، در خطر غرق شدن است بدون اینکه از خود ردی به جا بگذارد. این کتاب تلاش می‌کند با دقت نظر در فرم و تکنیک ادبی، به شیوه‌ای ساده، تحلیل و نظریه ادبی را نجات دهد.»

تری ایگلتون امیدوار است که این کتاب هم برای مبتدیان و هم علاقمندان ادبیات کاربردی باشد.

او با پرتو افکندن بر روی عناصر ادبیات من‌جمله روایت، شخصیت، زبان ادبی، طبیعت قصه، معضلات تفسیر انتقادی، نقش خواننده و مسئله ارزیابی ارزش ادبی، از رهگذر چند مکتب ادبی و نویسندگان متعدد بنا دارد دریچه دیگری به مسئله نقد ادبی که در کتاب‌های پیشین خود نیز اشاره کرده بود، در حال احتضار است، نفس تازه ببخشد.

ایگلتون مننقد سیاسی هم هست، او اعتقاد دارد «مسائل سیاسی و نظری پیرامون متون ادبی، بدون درجه‌ای از حساسیست نسبت به زبان آنها» میسر نیست.

بنابراین باید به ابزارهای نقد مجهز شد و این کاری است که ایگلتون در این کتاب می‌خواهد انجام دهد.

به اعتقاد او، «تحلیل نظری می‌تواند مفرحانه باشد» و این عمل می‌تواند این اسطوره که «تحلیل، دشمن لذت» است را زیر سوال ببرد. آنچه نوشته ای را اثر ادبی می‌سازد، زبان آن است و بخشی از آنچه ما اثر ادبی می‌نامیم به چگونه گفتنِ آن برمی‌گردد: «زبان، سازنده واقعیت یا تجربه است نه اینکه وسیله نقلیه آن باشد.»

آیا منظور ایگلتون از عنوان «چگونه ادبیات بخوانیم» به‌راستی تعلیم ادبیات خواندن به دانشجویان یا علاقمندان است؟

نمی‌توان پاسخ مثبتی به این سوال داد، ایگلتون همانطور که چندین بار اشاره کرده معتقد است نظریه ادبی در نقطه حضیض خودش است، آنچه این منتقد ادبی و نظریه‌پردازد می‌خواهد انجام دهد، نوعی توجه دادن به نظریه ادبی است، و برای این منظور عناصر ادبی را بهانه روایت قرار داده است. به نظر نمی‌آید مقصود ایگلتون صرفا توصیف یا تعریف طبیعت داستان یا شخصیت‌پردازی و روایت داستان باشد.

سه فصل ابتدایی کتاب تازه ایگلتون درباره عناصر ادبیات است؛ با تکیه بر آثار مجموعه‌ای از نویسندگان به شروع یک اثر، شخصیت‌پردازی، و روایت می‌پردازد، دو فصل آخر هم مربوط به تفسیر و ارزشگذاری اثر است.

از مقوله‌های بحث‌انگیز، مسئله ارزش یک اثرادبی است که ایگلتون نیز در این کتاب به آن پرداخته است.

معیار ارزش ادبی چیست؟ آیا می‌توان چنین معیاری تعیین کرد؟ ایگلتون در این مورد، نظری متفاوت با پست مدرن‌ها دارد او می‌گوید که نمی‌توان به طور کلی معیاری برای ارزش ادبی موجود نباشد. معیار را باید «همگانی» و در مجموعه‌ای از «کنش‌های اجتماعی» دریافت کرد.

بر همین اساس است که می‌گوید «داستایوسکی نویسنده بهتری از گریشام است، همانقدر که تایگر وود، گلف‌باز بهتری از لیدی گاگاست.»

یکی از ساده‌ترین راه‌ها برای ارزیابی ارزش ادبی، تعداد ارجاع خواننده به آن کتاب است. به عنوان مثال، یک کتاب از داستایوسکی ممکن است توسط یک فرد چند بار خوانده شود، و مسائل انسانی مطرح در آن برای قرن‌ها همچنان تازه باشد. منظور ایگلتون از همگانی بودن، استمرار یک اثر است.

به نظر نویسنده کتاب‌هایی نظیر «آیا حق با مارکس بود» (۲۰۱۲) و «رخداد ادبیات» (۲۰۱۳)، تصور ما از شخصیت ادبی عمدتا تصور ما از «یک نظم اجتماعی فردگرایانه» است.

ایگلتون در همین کتاب «چگونه...» با طنز خاص خودش، به نقد جامعه آمریکا، مصرف و مقوله زبان پرداخته است.

بنابراین، در این کتاب می‌توان به طور کنایی یا آشکار، ردپای نقد اجتماعی و سیاسی ایگلتون را در مقام منتقد مشاهده کرد.

با توجه به اینکه تری ایگلتون لااقل در دو کتاب آخر خود، «رخداد ادبیات» و «چگونه ادبیات بخوانیم» مکرر بر تحلیل رفتن نظریه ادبی تاکید کرده است، شاید بتوان نوعی نومیدی و یاس در نگاه او یافت، اینکه ایگلتون همیشه با پشتوانه مارکسیستی در مقام نظریه‌پرداز و منتقد ظاهر شده است، این سوال را به وجود می‌آورد که آیا او به‌راستی خسته شده است؟ و بدین دلیل است که با توسل به این عبارت نیچه «خوانش آهسته» می‌خواهد «نظریه ادبی» را از غرق شدن نجات دهد؟

او در ابتدای کتاب نسبت به این که نظریه ادبی در حال غرق شدن است بدون اینکه از خود اثری به جا بگذارد، هشدار می‌دهد و در پایان با واگویه کردن این عبارت گویی نومیدی خود را نشان می‌دهد: «ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که چیزی نیست که قابل روایت نباشد اما نیازی هم نیست که چیزی روایت بشود.»


آخرین ویرایش: 1392/07/26 01:21

 

شش اصل برای رشد و تقویت فروتنی در رهبران

1392/07/7 02:00نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

مقاله ای که ترجمه آن را می خوانید در نشریه اینترنتی هاروارد بیزنس رویو  به قلم جفری گدمین و جان دیم منتشر شده است. در مقاله «شش اصل اساسی برای رشد و تقویت فروتنی در رهبران» چنین می خوانیم:

خواه نظرمان به قلمروی تجارت باشد یا سیاست، در دنیای ورزش باشیم یا تفنن و نمایش، تردیدی نیست که ما در عصر خود- فروشی* به سر می بریم. عصری که در آن شهرت با موفقیت پهلو می زند و انگشت نما بودن مذهب مختار است. و همین ما را تشویق می کند که سر خود را از باد خطرناک خودبینی پرکنیم.

توماس چامورو –پره موزیک، استاد روانشناسی تجارت در دانشگاه لندن تاکید می کند که غالبا تشر زدن و صدای کلفت و غریزه مذکر آلفا، یا مرد-سروری، را با قابلیت یا کارآیی (دست کم برای مدتی) اشتباه می کنیم. شاید به همین دلیل است که این همه  مردان (ناکارآمد) در دست یابی به سمت های مدیریتی و رهبری از زنان پیشی می گیرند.

آری چه بسیارکتاب ها ، مقاله ها، و پژوهش ها سراغ داریم که ما را از خطر های هوبریس یا تکبر برحذر می دارند. هوبریس کلمه ای ست از ریشه یونانی به معنای غرور و تکبر بیش از اندازه. و معمولاً وقتی صدرنشینان قدرت در برآورد توانایی های خود بشدت غلو می کنند، بر نبود رابطه شان با واقعیت دلالت می کند.

و آری، بسیاری از ما این را هم دیده ایم که چگونه عکس آن، یعنی فروتنی، وفاداری می آورد و به ساختن و تحکیم کار گروهی سازنده و هم آهنگ کارکنان کمک می کند و جا به جایی کارکنان را کاهش می دهد. جیم کالینز در کتاب «از متوسط  به عالی» که پرفروش ترین کتاب  سال ۲۰۰۱ بود، نکته های فراوان درمورد مدیرانی دارد که از خود تواضع نشان  می دادند و رهبری خود را بی سر و صدا و آرام، و نه به صورت فرهمند و پرجذبه، اعمال می کردند.

با این حال به نظر می رسد که از خصلت فروتنی در برنامه های توسعه و تقویت رهبران  غفلت  شده و این خصلت در نظر مدیرانی که از رده های پایین برآمده اند غالبا مورد سوء تفاهم قرار می گیرد.  برای تغییر این وضع چه می توان کرد؟

اول، چند چیز را روشن کنیم. فروتنی به معنای مهمان نوازی، ادب، یا رفتار مهربان و دوستانه نیست. فروتنی ربطی به جبن و ضعف و بی ارادگی ندارد. شگفت آور آن که مستلزم دوری جستن از شهرت و تبلیغات هم نیست. شکوفایی و موفقیت شرکت ها مرهون بازاریابان و بویژه  بازاریابانی است که خود را ارائه می دهند.  پژوهش ها نشان می دهند که مشکلات جدی زمانی پیش می آیند که حالت فردگرایی شدید با خودشیفتگی  یا نارسیسیزم در آمیزد.( نارسیسیزم هم از کلمه  یونانی دیگری آمده که به نارسیس نیمه خدا برمی گردد که با دیدار چهره خود عاشق خود شد.)

خودشیفتگی آمیزه ای است از احساسی غلوآمیز در مورد قابلیت ها و دستاوردهای خود، همراه با نیازی دائم به توجه، تأیید و ستایش. در حالی که می توان  هرکسی را که رفتاری خود ستایانه دارد با اندکی اغماض تحت این برچسب معرفی کرد اما به نظر روانشناسان، خود شیفتگی در مورد برخی افراد نوعی اختلال شخصیتی صوری ست و برای برخی دیگر مانعی واقعی در راه برقراری  روابط سالم است.  فرد خودشیفته فاقد حس  خودآگاهی و هم دلی ست.  از انتقاد یا اعتراض بشدت می رنجد. زن یا مرد خود شیفته بارها و بارها  کارهای خودرا با تعریف و تحسین اغراق آمیز به رخ دیگران می کشد و در بسیاری امور مختلف ادعای «کارشناس» و خبره و متخصص بودن دارد. اگر شما در مژسسه ای کار می کنید که رئیس آن چنین خصلت هایی از خود نشان می دهد، حتما کارتان مشکل است. (قابل توجه شرکت ها و کمیته های استخدام مدیر).

اما فراتر از استخدام چنین موارد غلوآمیز و یا ترقی دادن آن ها، آیا مؤسسات می توانند و باید  بکوشند در رده های رهبری فروتنی بیشتری بپرورانند؟ این هدف در چارچوب برنامه ای برای توسعه رهبران چگونه شکل می گیرد؟ برای آغاز پیشنهاد می کنیم که برنامه درسی ای  با شش اصل اساسی طرح شود. اگر شما رهبری در حال توسعه هستید، باید  درس های زیر را بیاموزید:

بدانید که چه چیزها که نمی دانید

در برابر تحریکاتی چون«استاد جهان» بودن مقاومت کنید. ممکن است در یک زمینه خبره باشید اما به عنوان رهبر شما باید بنا به تعریف، نگاهی همگانی داشته باشید. به کسانی که مهارت و شایستگی های لازم را دارند اتکا کنید. در قبول نظرات و دادن نمایندگی موقع شناس باشید.

در برابر عشق به  تبلیغ خودتان مقاومت کنید

همه مان این طوریم. چه در نوشتن مطلبی برای مطبوعات  باشد و چه بخواهیم خود را ارزیابی کنیم. بیشترین تاکید را بر موفقیت خودمان  می گذاریم. و سپس آسان و روان فراموش می کنیم که واقعیت آن قدر ها هم که نشان داده ایم بی عیب و نقص نبوده است. نوشیدن به سلامتی یک موفقیت البته فرح بخش است. اما زیاد نوشیدن مستی می آورد. دید را تار و قضاوت را معیوب می کند.

هرگز رقیب و رقابت را دست کم نگیرید

شاید آدم باهوش، بلندپرواز و جسوری باشید. اما جهان پر از آدم های متخصص و سخت کوش و خلاق و باهوش است. خودتان را با تصور این که آنها و نوآوری های آن ها خطر مهمی برایتان ندارند، دست نیندازید.

روحیه خدمت گزاری را درخود ایجاد و تقویت کنید

کارمندان بسرعت می فهمند که رهبرانشان خود را وقف کمک به موفقیت آنان می کنند یا با هزینه آنان برای موفقیت شخصی خودشان تلاش می کنند. مشتریان و ارباب رجوع هم همین طور.

گوش بدهید. حتی( و، بخصوص) به عقاید عجیب و غریب

فقط وقتی گوشتان را به سخنان دیگران به راستی باز می کنید که معتقد نباشید نظر خودتان از دیگران بهتر است یا می تواند باشد. اما گواه محکمی برای این کار وجود دارد: خلاق ترین و باارزش ترین نظرها معمولا از دست چپ ابراز می شود. از کارمندی که کمی عجیب و غریب  به نظر می رسد و ممکن است در مؤسسه شما مقام بالایی هم نداشته باشد.

شور کنجکاوی داشته باشید

مدام پیگیر دانش های جدید و دانستن آن ها باشید. و از کنجکاوی درباره دور و بری های تان غافل نشوید. پژوهش ها، روابطی میان کنجکاوی و بسیاری از صفات مثبت رهبری ( مانند هوش عاطفی و اجتماعی) یافته اند. این سخن اینشتین را به گوش هوش بشنوید:«من هیچ استعداد خاصی ندارم. فقط به طرز پرشوری کنجکاوم».

نمی توان تصور کرد که فردی که این شش اصل را بداند و آن ها را به دل بسپارد، رهبر خوبی نباشد.

اما در عین حال، از آنجا که ممکن است سازمان شما هنوز در صدد کمک به رهبرانش برای کسب این عادت های ذهنی برنیامده باشد، با کمال فروتنی دو پیشنهاد فروتنانه خدمتتان ارائه می دهیم.

 اول: خودتان را وادار به یک بررسی ۳۶۰ درجه ای کنید. دریافت نظرهای بی نام کسانی که دور و برتان هستند می تواند آینه ای در برابر شما بگیرد که از نگاه کردن به آن خوشتان نیاید. اما آن گونه که آن لندرز نوشته است: «تحسین سگتان را گواهی صادق بر این که آدم فوق العاده ای هستید نگیرید».

نظرجویی ۳۶۰ درجه ای  دو فایده دارد: نشان می دهد که چقدر درک و دریافت شما از رهبری خودتان با دریافت دیگران از آن تفاوت دارد. (و در رهبری، درک و دریافت همان واقعیت است). و دیگر این که روش عملی باارزشی در کسب نظرها، و تبدیل انتقادها به برنامه ای برای رشد و توسعه، در اختیارتان قرار می دهد.

دوم: این که یک مربی بگیرید. همه ما نقطه های کوری داریم. و نباید از گرفتن کمک برای رفع آنها شرمسار باشیم. گزارش های نشریه اینترنتی«فست کمپانی» نشان می دهد که ۴۳ در صد از روسای هیئت مدیره و ۷۱ درصد از مدیران ارشد اجرایی می گویند که با یک مربی کار کرده اند. و ۹۲ درصد  رهبرانی که با مربی کار کرده اند می گویند قصد دارند بار دیگر با مربی کار کنند.

تصمیم بگیرید که فروتنی را در خود تقویت کنید و نیروی آن را در دور و بر خود ببینید و تحسین کنید. در دیداری که بتازگی در لس آنجلس داشتیم، رئیس و مدیر عامل یکی از استودیوهای عمده هالیوود با بیش از ۲۰ متخصص حرفه ای و دانشجو از تجربه خود سخن گفت. تاکید و توصیه این رهبر به اعضای گروه چه بود؟ او از شکست ها، از ضعف ها و از نقطه های کور خود سخن گفت و گفت چگونه از همین ها آموخته و به موفقیت دست یافته است و همین که او به این شیوه از خودش حرف زده بود بر گروه تاثیری عمیق گذاشت. سخنان او اعتماد به نفس، صداقت و خردمندی را به دیگران منتقل می کرد.

او نمونه  باورکردنی رهبری بود که مؤسسه های ما باید در توسعه و تربیتش هرچه بیشتر بکوشند. رهبری که می داند بهتراست اکنون در خود ذوق فروتنی را تقویت کند تا آن که بعدا مجبور شود طعم عذرخواهی و تحقیر را بچشد.

* «خودفروشی» دراینجا به معنای اصلی آن یعنی خود نمایی و خودستایی و جلوه فروشی و تکبر به کار رفته است. (در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس/بازار خودفروشی از آن راه دیگر است). جالب آن که امروز عین این اصطلاح در زبان انگلیسی به معنای تبحر در تبلیغ و بازار یابی برای خود و برای کالای خود به کار می رود.


آخرین ویرایش: 1392/07/7 02:03

 

كتاب‌هایی كه انگلیسی‌ها وانمود می‌كنند خوانده‌اند

1392/07/2 06:31نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

همه می دانیم كه مردم معمولا واقعیت را درباره عادت های كتابخوانی شان كمی اغراق شده نشان می دهند تا باهوش تر به نظر برسند، اما آیا این را می دانستید كه این دروغ در كشور و فرهنگ های مختلف متفاوت است؟

تحقیقات جدیدی كه روی 2000 فرد اهل بریتانیا انجام شده نشان می دهد كه 62 درصد آنها برای اینكه باهوش تر به نظر بیایند وانمود كردند كه یك كتاب را خوانده اند. لیست كتاب هایی كه مردم وانمود به خواندن آنها كرده اند لیستی جالب است و كتاب «1984» جورج اورول و «جنگ و صلح» در رتبه های اول آن قرار دارند.

این فهرست به این ترتیب است:

1. «1984» نوشته جورج اورول 26 درصد / 2. «جنگ و صلح» نوشته لئو تولستوی 19 درصد /3. «آرزوهای بزرگ» نوشته چارلز دیكنز 18 درصد /4. «ناتور دشت» نوشته جی دی سلینجر 15 درصد /5. «گذری به هندوستان» نوشته ای ام فورستر 12 درصد /6. «ارباب حلقه ها» نوشته جی آر آر تاكین 11 درصد /7. «كشتن مرغ مقلد» نوشته هارپر لی 10 درصد /8. «جنایت و مكافات» نوشته فئودور داستایوفسكی 8 درصد 9. «غرور و تعصب» نوشته جین آستن 8 درصد /10. «جین ایر» نوشته شارلوت برونته 5 درصد /42 درصد پاسخ دهندگان به این مطالعات سعی كردند دروغ شان را با تماشا كردن فیلم یا سریال ساخته شده بر اساس آن رمان یا خواندن ویكیپدیای آن توجیه كنند. همچنین این تحقیق نشان داد افرادی كه ذهنی صنعتی تر دارند، تلاش كردند با عوض كردن جلد كتاب ها یا مجله هایی كه می خوانند آنها را جالب تر نشان دهند.

اما تحقیقات دیگری كه در میان امریكایی ها صورت گرفته نشانگر 10 كتابی است كه آنها بیشتر از همه وانمود به خواندن آنها كرده اند. این آمار از 826 پاسخ دهنده به دست آمده و همان طور كه مشاهده می شود هرچند رنگ و بوی امریكایی دارد، اما شباهت هایی نیز با فهرست قبلی دارد.

1. «غرور و تعصب» نوشته جین آستن /2. «اولیس» نوشته جیمز جویس /3. «موبی دیك» نوشته هرمن ملویل /4. «جنگ و صلح» نوشته لئو تولستوی /5. انجیل /6. «1984» نوشته جورج اورول /7. «ارباب حلقه ها» نوشته جی آر آر تاكین /8. «گتسبی بزرگ» نوشته اف اسكات فیتزجرالد /9. «آنا كارنینا» نوشته لئو تولستوی /10. «ناتور دشت» نوشته جی دی سلینجر


آخرین ویرایش: 1392/07/2 13:47

 

تعداد کل صفحات ( 47 ) ... 2 3 4 5 6 7 8 ...