تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب عمو مشکل گشا

می‌گفت...

1392/03/23 05:58نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: عمو مشکل گشا ، زندگی ،
 

میگفت به همون سادگی که اومدیم هم میریم ،دقیقا به همون سادگی نگو شهر کوراست همه کورن پس من هم کور،با اینکه زمونه ایه که همه به خود گرفتارن اما مهم اینِ که خاک چند تا گلدون شکسته رو پیوند بدی به خاک باغچه تا ریششون نخشکه

اینکه دستات قدرت پاک کردن اشکای چند نفرو داشته باشه

اینکه شونه هات تحمل برخورد ضربات قطره های بارون رو نداشته باشه اما گاهی مثل یه کوه بارِ زندگی هایی رو به دوش بکشی

اینکه معتقد باشی به اینکه دست شکسته بکار میره اما دل شکسته هرگز،واسه ی همین اگه جفت دستاتو هم بشکنن باز حاضر نشی محضِ خاطرِ دل روزگارِ نامرد دل کسی رو بشکنی

اینکه میون راه نشی رفیق نیمه راه...

اینکه اگه یه روزی زد ودیگه نبودی بجای کاش از اول هم نبودی بگن چه خوب بود اونوقتا که بودی...

به اینجا که رسید دیگه نمی شنیدم و توی عوالم خودم غرق شده بودم

راستی که زندگی تاوانِ سختِ زنده بودنه، چندوچونش رو نمیدونم اما همینقدر که بتونی گوشه نشین دلت بمونی و چوب حراج به شرافتت نزنی کم نیست ،مهم اینِ که آب رو گل آلود نکنی که خودت ماهی بگیری ویادت بمونه که زمستون میره و رو سیاهیش میمونه به زغال ،در یه نفس "آتش به خرمن انسانیت نزنی ".

راستی هیچ فکر کردی برآنی که چه باشی؟

 

الی


آخرین ویرایش: - -

 

آویزان این دنیا

1392/03/20 02:03نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: زندگی ، عمو مشکل گشا ،
 

هنوز هم نمیدانم من آویزان این دنیا هستم یا این زندگیست که دست از سرمن بر نمیدارد !مثل تو و دلت!مثل من و نگاهت!

شراب است و تلخی اش!

مطمئنم حالا هم که نیستی میبینی!

نگران ملامت باد نباش. خیلی وقت است که به نام تو صدایم میکند، طفلکی گیج شده ،کنار باغچه،لب حوض،پشت آسمان همه جا عکسهای توست..

چای ات هم هنوز ،هر روز، سرد میشود!

پیداست که امسال نکوست،چه دخلی به بهارش دارد؟ امسال من تو را دارد!

ساده نباش!خوب شد که نیستی،اینطور که تو بودنت را سربریدی من هم خودم را نذر گورستان کرده ام تا با هم بی حساب شویم!

هزار بار خوانده ام این شعر را"واژه ها خاک بر سر شده اند"،نپرس کدام واژه ها،اینها که مرا نمیفهمند.

این روزها مورچه ها هم بوی باروت میدهند ،خاکی بودن فراموششان شده...

کاش این روزها زودتر بروند و من تندتر بدوَم، سوی آن روزی که تو می آیی

من و بهار دسته گلی برایت چیده ایم ،قول بده این بار به آبش ندهی...

 

الی


آخرین ویرایش: - -

 

خاطره ی جالبی از یک استاد دانشگاه

1392/03/5 04:56نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: زندگی ، عمو مشکل گشا ،
 

چندین سال قبل در یکی از دانشگاه های خارج از کشور تحصیل می کردم.

سه چهار ماه از شروع سال تحصیلی گذشته بود كه یك كار گروهی برای دانشجویان تعیین شد كه در گروه های پنج شش نفری با برنامه زمانی مشخصی باید انجام میشد.

از دختری که در نیمكت بغلی من می نشست و اسمش كاترینا بود پرسیدم كه برای این كار گروهی تصمیمش چیه؟ گفت اول باید برنامه زمانی رو ببینه، ظاهرا برنامه دست یكی از دانشجویان به اسم فیلیپ بود.

پرسیدم فیلیپ رو میشناسی؟

كاترینا گفت آره، همون پسری كه موهای بلوند قشنگی داره و ردیف جلو میشینه!

گفتم نمیدونم چه کسی را میگی!

گفت همون پسر خوش تیپ كه معمولا پیراهن و شلوار روشن شیكی تنش میكنه!

گفتم نمیدونم منظورت كیه؟

گفت همون پسری كه كیف وكفشش همیشه ست هست باهم!

بازم نفهمیدم منظورش كی بود!

اونجا بود كه كاترینا تون صداشو یكم پایین آورد و گفت فیلیپ دیگه، همون پسر مهربونی كه روی ویلچیر میشینه...

این بار دقیقا فهمیدم كیو میگه ولی به طرز غیر قابل باوری رفتم تو فكر،

آدم چقدر باید نگاهش به اطراف مثبت باشه كه بتونه از ویژگی های منفی و نقص ها چشم پوشی كنه...

چقدر خوبه مثبت دیدن...

یك لحظه خودمو جای كاترینا گذاشتم ، اگر از من در مورد فیلیپ میپرسیدن و فیلیپو میشناختم، چی میگفتم؟

حتما سریع میگفتم همون معلوله دیگه!

وقتی نگاه كاترینا رو با دید خودم مقایسه كردم خیلی خجالت كشیدم...

شما چی فكر میكنید؟

چقدر عالی میشه اگه ویژگی های مثبت افراد رو بیشتر ببینیم و بتونیم از نقص هاشون چشم پوشی كنیم.


آخرین ویرایش: - -

 

هیچ شده فکر کنی تمام شده‌ای؟

1392/02/15 01:58نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: عمو مشکل گشا ،
 

هیچ شده فکر کنی تمام شده ای؟ کِی و کجایش مهم نیست اما سراسر بوی نبودن بگیری،بعد هی نقشه بکشی که چطور خودت را دوربزنی!آه چه حالی میشود این روزگاروقتی چش توچشش می ایستی وخودت را انکار میکنی...یک هو اتفاقی در ده دقیقه بیافتد و تو احساس کنی سالهاست که گرفتار آنی،بوی خوش زندگی بهت بخورد و کهیر بزنی،با خودت میگویی خسته شده ام ازین رسیدن های زود و گاهی دیر!


دلت میخواهد جفت پا بروی توی صورت این تقدیر!

تا دیروز که خبرش نبود وگویی ته جیب خدا جامانده بود حال چه میخواهد در این کارزار.

 

الی


آخرین ویرایش: - -

 

محرمانه...

1392/02/13 10:52نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: زندگی ، عمو مشکل گشا ،
 

سلام خدا جون خوبی؟ چه خبر؟ تعجب کردی! خب تو که بی خیال مایی انگار، گفتم شاید پیام خصوصی جواب نمیدی این بود که برات یادداشت گذاشتم. گاهی حس میکنم تو قلبمی یا یه جایی هستی همین نزدیکیها،یا شایدم یه جایی اون بالاها، گوش میکنی؟ پس کجایی؟ عمر ما سر اومد اما صدا از تو در نیومد، چرا این میون فقط صدای توِ که به گوش نمیرسه!بچه که بودم فکر میکردم خدا خیلی بزرگه و زورش از همه بیشتره اینقدر که یه فوتش میتونه خیلیها رو عین تُف بچسبونه به زمین، اما حالا فقط خوبها میرن سینه قبرستون.فکر نکن واسه خودم چونه میزنم آ،دیگه از من گذشت خیلی وقته آردامو بیختم و اَلَکم رو آویختم ،موندم چطور دلت آروم میگیره !آخه این زمین چیه آفریدی؟به چی این مردم دلخوشی؟همینایی که همشون دَم از راستی و صداقت میزنن ، زخم خورده ان و همیشه چوب سادگیشونو مهربونیشونُ خوردن، وای نگو که اگه دروغ بگن چشاشون تابلو میشه ونمیتونن زل زل تو چشِ طرف نگاه کنن و لو میرن!اما تا دست دوستی بهت دادن راه به راه قرمزُ رد میکنن و دورت میزنن وای به اون لحظه ای که پای منافع شخصی بیاد وسط،ای داد ازاین هوای گرگ و میش،نه اینکه فکر کنی دارم این حرفا رو میزنم خودمو از بقیه جدا میدونم نه –اصن من آخر نامردای دنیا /دستمم به هیچ جا هم بند نیست/-خداجون بدت نیاد آدمای کمپانی آدم سازیت  شدن عین پرایدهای سایپا نه امنیت نه اطمینان فقط کمی تا قسمتی فان- البته خودم که عین پیکان برگشتی ام و درپی اینهمه جای جکش روزگار باید برم قاطی آهن قراضه ها-آخه این تولیداتت چی هستن که اخیرا پیامک هم رسیده –از بالا- که بسازید و جلوی آنرا نگیرید!  

من نمیگم چرا بعضی ها از روز تولدشون طوفان زده ان،یا چرا در جیب بعضیها رو همیشه تارعنکبوت گرفته وتو هفت آسمون یه ستاره هم ندارن،آخه چرا یه عده عادت دارن فقط تو زمین خودی بازی کنن چرا یه سریها تمام عمر باید عین تراکتور کارکنن و یه سریها هم مثل گلدون تزئیینی معلوم نباشه آخرین بار کی از جاشون تکون خوردن!غُر نمیزنم شد یه بار بگم چرا؟همش باد به غبغب انداختیمو گفتیم شانس وجود نداره اما خداییش این دنیات شده همش گل یا پوچ!!!!!!یادمون دادن که بله... درد کوه کوه میاد و مومو میره و گر صبر کنی زغوره حلواسازی،اما افسوس که هرکی زور داره حرفش همیشه پیشه!خداجون من نمیگم کارو زندگیتو دفتر دستکت رو رها کن و بیا خورده فرمایشات بنده هاتو گوش کن اما آخه تا کی  میخوای آوانس بدی و زیر سیبیلی رد کنی؟بد نیست گاهی نشون بدی یه من ماست چقدر کره داره؟بلکه م بیشتر...

خلاصه اینکه من عددی نیستم که بخوام تو کار بزرگون دخالت کنم اما این حرفا خیلی وقت بود سردلم مونده بود اصن دلم خواست گفتم خوب کردم!!!!!!

 

*بعضی از این بچه ها هم خیلی حرف میزنن...!


آخرین ویرایش: - -

 

فانتزیهاش!

1392/02/6 16:05نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: عمو مشکل گشا ،
 

یکی دیگه از فانتزیام اینه که متاهل بشم حسرت دوره ی مجردیمو بخورم و بسوزمو بسازم

 

یکی از فانتزیام اینه که تو عروسی اقوام یهوووووووو داد بزنم :

“داماد چقدر انتره ، عروس ازون بدتره”

 

یکی‌ از فانتزیام اینه که یکی‌ واسم یه جعبه بزرگ کادو بیاره و توش یه جعبه کوچکتر باشه و همین روند ادامه پیدا کنه و آخرش برسه به سویچ پورشه یا مثلا لامبورگینی !

 

یکی از فانتزیام اینه که یه روز سوار مترو بشم بعد ترن توی تونل گیر کنه و دچار حادثه بشه اونوقت من با مشت بزنم حفاظ اون چکُشی که تو واگنها هست رو بشکنم بعد باهاش شیشه رو بشکنم بپرم بیرون و چراغ قوه ام رو از توی جیبم دربیارم روشن کنم و به بقیه بگم : از این طرف دنبال من بیاید ، منم میریم سمت ایستگاه توپخونه اونجا حتما نیروی کمکی هست !

 

بعد یه فانتزی دیگه دارم : یه جا که خیلی شلوغه گوشیم زنگ بخوره بگم : آره ، آره ، حواستون باشه ؛ “زنده می خوامش” …

 

یکی از فانتزیام اینه که ازدواج کنم ، بچه دار شیم ، بچمون دختر باشه ، اسمشو بذاریم گیتا ، بعد با زنم دعوا کنم و جول و پلاسش رو که خواست جمع کنه بره خونه باباش بهش بگم : هرچی میخوای ببری ببر ، فقط گیتارو با خودت نبر !!! .

 

یکی از فانتزیام اینه که برم توی عروسی غریبه و موقعی که عروس میخواد بعله رو بگه یهو از وسط جمعیت داد برنم: نهههههههه باهاش ازدواج نکن ، من هنوز دوستت دارمممم … بعد فامیلای دوماد جنازمو ببرن سمت افق !

 

یکی از فانتزیام اینه که یه شب بارونی ببینم دارن یه دختره رو اذیت میکنن منم برسم بهشونو دخل تک تکشونو بیارم ! بعد دختره رو از رو زمین بلند کنم و کتمو دربیارم بدم تنش کنه … بعد سرشو بیاره بالا تو چشام نگاه کنه و بگه میشه اسمتو بدونم ؟ بعد من از توی کتم یه سیگار دربیارم روشن کنم ، بعد یه پوک عمیق بگیرمو یه لبخند ملیح بزنمو دودشو بزنم تو صورتش ، بعد دود که رفت کنار من غیب شده باشم و اونم یهو بیفته رو زمینو سرشو بیاره رو به آسمونو از ته دل داد بزنه خدااااااااااااا … .

 

یکی از فانتزیام اینه که با لحن جدی و خسته به یه دکتر بگم : لطفا حاشیه نرو دکتر ! بعد بلند شم و از پنجره مطبش به افق خیره بشم و بگم : فقط بگو چند روز دیگه زنده می مونم ؟

 

یکی از فانتزیام همیشه این بوده که توی سیستم عامل ویندوز یک مشکل پیدا کنم بفرستم براشون بعد بیل گیبس زنگ بزنه بگه مهندس لطفا بیا امریکا تو مجموعه من ، دخترمم میدم بهت کنیزت باشه تا آخرررر عمرش ، خونه ماشین پول همه چی میدم بهت … منم بعد از یک دقیقه سکوت بگم : خیلی دلم میخواد اما من متعلقم به این مردمم !!!

 

آخرین ورژن فانتزیام اینه که ﺍﻓﻘﻮ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﻨﻢ و همینجوری الکی ﺗﻮﺵ ﻣﺤﻮ ﺷﻢ

 

یکی از فانتزیام اینه که بچه هام یه دو قلوی پسر و دختر بشن ! بعد اسم دوتاشونو بذارم “رها” … بعد وقتی که دعواشون میشه بزنن تو سر و کله ی هم ، منم داد بزنم بگم : رها ، رهارو رها کن !

 

یکی از فانتزیام اینه که توی یک مهمونی یهو وارد بشم و دخدرا که دارن میوه پوست می کنن همه دستاشون رو ببرن از خوشتیپی من !!! و بعد از اینکه یِکَم نشستم ، پاشم حرکت کنم به سمت افق …

 

یکی از فانتزیام اینه که چنتا آدم گردن کلفت اجیر کنم نزدیک افق تا هرکی خواست اون اطراف محو بشه بزنن دهنشو … ! انگار محو شدن تو افق بچه بازیه ؛ زرت و زورت میرن افق محو میشن !!!

 

یکی دیگه از فانتزیام اینه : سوار یه پیکان تاکسی بشم ، یه تراول ۵۰ تومنی تا نخورده رو بدم به راننده … راننده بگه آقا یه نفرید ؟؟؟ منم یه کم مکث کنم و با یه لبخند معنی دار بگم : خعلی وقته … بعدش پیاده بشم و تو افق حرکت کنم ! راننده هم از پشت صدام بزنه آقا … آقا … آقا ، بقیه پولتون !!! منم کُتمو بندازم رو دوشمو بی توجه به راننده تو تاریکیا محو بشم


آخرین ویرایش: - -

 

اشتباهاتی در مورد آلرژی

1392/02/6 14:33نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

حساسیت یکی از بدترین چیزهایی است که انسان تجربه می کند. آبریزش بینی، خارش چشم ها، سرفه و علائم دیگری که زندگی را به کام انسان تلخ می کنند. ولی آیا ناآگاهی خود انسان به این مشکل می افزاید؟

در اینجا به ۱۲ تصور اشتباهی که مردم در مورد حساسیت دارند اشاره می کنیم و راه های برای اجتناب از آنها ارائه می دهیم.

پنجره ها را باز می گذارید.

در فصل گرده افشانی، پنجره ها را ببندید و دستگاه تهویه هوا را روشن بگذارید. آن را در حالت گردش هوا قرار دهید و اگر بیرون هوا گرم نیست، می توانید آن را روی حالت “فقط فیلتر” قرار دهید. استفاده از تهویه هوا در خودرویتان می تواند مقدار گرده هایی که به دستگاه تنفسی تان راه می یابد را تا ۳۰ درصد کاهش دهید.

دکتر دیوید روزن استرایک که در برانکس نیویورک، به رشته آلرژی و ایمونولوژی مشغول است، می گوید: «مردم باید سعی کنند از میزان گرده ها آگاه باشند و بدانند چه زمانی گرده افشانی صورت می گیرد و باید از آن اجتناب کنند.»

در زمان نادرستی ورزش می کنید.

اگر ورزش کردن در هوای آزاد را دوست دارید، نباید صبح یا بعد از ظهر را برای این کار انتخاب کنید. چمن و درختان در طلوع آفتاب گرده های خود را پخش می کنند و میزان گرده افشانی آنها تا ظهر و کمی بعد از آن به اوج می رسد. دکتر نگوین می گوید: «من همیشه به همه پیشنهاد می کنم که بعد از کار یعنی عصرها یا شب ها ورزش کنند.»

دکتر روزن استرایک می گوید: «ورزش کردن وقتی میزان گرده ها کمتر است، می تواند تأثیر زیادی داشته باشد.» سعی کنید در روزی که گرده ها بیشترند، کمتر ورزش کنید.

دستگاه تصفیه هوا را دست کم می گیرید.

دستگاه های تصفیه هوای اتاق و فیلترها روش بسیار مؤثری برای حذف گرده ها، پرز حیوانات، گرد و غبار و ذرات حساسیت زا از هوای اتاق هستند. ولی اگر در و پنجره ها را نبندید، استفاده از آنها بی فایده است، زیرا این دستگاه ها فقط برای فضاهای کوچک طراحی شده اند، نه کل خانه یا کل هوای بیرون.

اپیپن شما انقضاء یافته است.

اگر لازم است که از اپیپن (دستگاه تزریق اپینفرین برای درمان حساسیت حاد) استفاده کنید چون ریسک واکنش شما به حساسیت ها بسیار بالاست، پس باید هر سال تاریخ انقضای دستگاه اپیپن خود را چک کنید و آن را جایگزین کنید. نگه داشتن دستگاه اپیپن در خودرو کار درستی نیست، زیرا در معرض دماهای بالا یا پایین قرار گرفته و کارایی خود را از دست می دهد.

استفاده درست از آن را یاد بگیرید. اینطور نباشد که وقتی حمله حساسیتی شروع می شود، تازه شروع به خواندن برچسب روی آن نمایید. مراقب باشید که وقتی درپوش آن را برمی دارید، سوزن آن به هر چیزی که بخورد، محتویاتش را تزریق می کند.

بریز و بپاش دارید.

عروسک های کرکی و پر مو شاید بانمک، دوست داشتنی و بغل کردنی باشند، ولی متأسفانه گرد و خاک زیادی به خود جذب می کنند و می توانند منجر به حساسیت شوند. اگر فرزندان عروسک های کرک دار زیادی دارد و او یا هر کسی در منزلتان حساسیت دارد، بهتر است آن را از منزل خارج کنید یا به فرد دیگری ببخشید. خیریه های زیادی هستند که عروسک های کرکی را جمع آوری می کنند و به کودکان نیازمند می دهند.

بهتر است کودکتان را وادار کنید فقط چند تا دوست کرکی داشته باشد که بتوان گاهی آنها را شست، نه اینکه یک کلکسیون کامل جمع آوری کند.

علائم را نادیده می گیرید.

بزرگسالان هم بعد از سال ها زندگی بدون حساسیت، ممکن است به حیوانات خانگی یا گرده ها حساسیت بگیرند. اگر در بهار هر سال، مجبور می شوید بخاطر سینوزیت آنتی بیوتیک مصرف کنید، شاید به گرده ها حساسیت دارید و باید نزد آلرژیست بروید. استفاده مکرر از آنتی بیوتیک لازم و ضروری نیست و می تواند موجب حساسیت دارویی شود و به حساسیت به گرده ها کمکی نمی کند.

شاید به یک حیوان خانگی حساسیت پیدا کنید و این را ندانید، زیرا علائم آن مزمن و نامحسوس است. اگر علائمی شبیه به حساسیت دارید که هرگز برطرف نمی شوند، بهتر است نزد دکتر بروید.

بالش تان را عوض نمی کنید.

آیا عاشق آن بالش راحتتان هستید؟ شاید برایتان دردسر ساز شود، به خصوص اگر مدتهاست که آن را دارید. پر می توانید خیلی حساسیت زا باشد و با کهنه شدن خطرش بیشتر می شود. دکتر روزن استرایک می گوید: «من بیمارانی داشتم که می گفتند، چهل سال است که یک بالش را دارند و خیلی برایشان راحت است و هرگز اذیتشان نکرده است. قضیه همین است.»

پرکنک های مصنوعی بالش مانند پرکنک پلی استری گزینه بهتری برای افرادی است که حساسیت دارند. اگر برای بالش تان روبالشی ضدغبار بخرید، دیگری عطسه نمی کنید.

با حیوان خانگی تان می خوابید.

خوابیدن گربه یا سگ در کنار شما در تختخواب شاید بانمک باشد، ولی اگر حساسیت دارید اصلاً فکر خوبی نیست. حتی اگر به حیوانات حساسیت نداشته باشید، حیوانات خانگی گرده ها، غبار، خاک و حساسیت زاهای دیگر را از بیرون به خانه می آورند. بهتر است نگذارید سگ یا گربه شما روی تخت تان بگردد.

دکتر روزن استرایک می گوید: «اتاق خواب شما باید اصولاً منطقه ای بدون حساسیت باشد. همچنین به همین دلیل باید با پای برهنه وارد اتاق خواب شوید یا یکی دو قالیچه داشته باشید که بتوانید هر چند وقت یکبار آن را بشویید.»

یک حیوان خانگی بخرید که کمتر حساسیت زا باشد.

متأسفیم، ولی حیوانی وجود ندارد که کم حساسیت زا باشد (بجز مار یا مارمولک). با آنکه بعضی از گونه ها نسبت به دیگران، کمتر حساسیت ایجاد می کنند، ولی کارشناسان می گویند که حیوانات خزدار و کرکدار علائمی در افراد آسیب پذیر ایجاد می کنند.

حتی گربه ها و سگ های بی مو هم حساسیت زا هستند، این مو یا خز آنها نیست که موجب عطسه افراد می شود، بلکه پوسته ها یا پرزهای آنها و پروتئین های موجود در بزاق و ادرار آنهاست که حساسیت ایجاد می کند.

فکر می کنید پرنده ها مشکلی ندارند.

دکتر روزن استرایک می گوید که پرندگان هم حساسیت زا هستند: «فقط یک پرنده می تواند برای افراد زیادی مشکل ایجاد کند و اغلب اوقات آنها متوجه نمی شوند زیرا بوجود آمدن حساسیت مدتها زمان می برد.»

آلرژیست ها توصیه می کنند که اگر به پرنده ای حساسیت دارید، با آن زندگی نکنید. اگر نمی توانید یا نمی خواهید که برای پرنده محبوب خود خانه جدیدی پیدا کنید، حتماً آمپول حساسیت بزنید تا علائم حساسیت را در بدنتان کاهش دهید.


آخرین ویرایش: - -

 

چه کسی تو را بخاطر خودت دوست دارد...؟

1392/02/3 01:41نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: زندگی ، عمو مشکل گشا ،
 

به دنبال کسی باش که تو را به خاطر زیبایی های وجودت زیبا خطاب کند نه به خاطر جذابیتهای ظاهریت

کسی که دوباره با تو تماس بگیرد حتی وقتی تلفنهایش را قطع می کنی

کسی که بیدار خواهد ماند تا سیمای تو را در هنگام خواب نظاره کند

در انتظار کسی باش که مایل باشد پیشانی تو را ببوسد

کسی که مایل باشد حتی در زمانی که درساده ترین لباس هستی تورا به دنیا نشان دهد

کسی که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگیرد

در انتظار کسی باش که بی وقفه به یاد توبیاورد که تا چه اندازه برایش مهم هستی و نگران توست وچه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد

در انتظار کسی باش که زمانی که تو را می بیند به دوستانش بگوید اون خودشه[همان کسی که می خواستم]

اگر تو این پیام را باز کنی باید حتما آن را برای چند نفر بفرستی تا باران

عشق ومحبت در تمام طول زندگیت بر تو ببارد

در نیمه شب عشق واقعی در خانه قلبت را خواهد زد و اتفاق خوبی در حدود ساعت1.42بعد از ظهر برای تو خواهد افتاد. این اتفاق ممکن است هر جایی به وقوع بپیوندد

پس برای بزرگترین شوک زندگیت آماده باش.

خواهش می کنم این زنجیره ارتباطی را قطع نکن . بگذارباران عشق ومحبت درتمام طول زندگی بر ما ببارد.

این پیام را برای هر چند نفر که می توانی بفرست و شاهد باش که عشق چه قدرت و جادوی عظیمی را می تواند به همراه بیاورد.

*البته بعید من با این پیام هایی که رفقا می فرستن شوکه بشم. چون روی این صندلی زپرتی که نشستم صبح تا شب شوکه میشم. خودت میدونی چرا...


آخرین ویرایش: - -

 

وقتی که قلب‌هایمان...

1392/01/30 16:10نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: عمو مشکل گشا ، زندگی ،
 

وقتی که قلب‌هایمان‌ كوچك‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود،

وقتی نمیتوانیم‌ اشک هایمان ‌را پشت‌ پلك‌هایمان‌ مخفی كنیم‌

و بغض هایمان ‌پشت‌ سر هم‌ میشكند...

وقتی احساس‌ میكنیم

بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است

و رنج‌ها بیشتر از صبرمان...

وقتی امیدها ته‌ میكشد

و انتظارها به‌ سر نمیرسد...

وقتی طاقتمان تمام‌ میشود

و تحمل مان‌ هیچ...

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم

و مطمئنیم‌ كه‌ تو

فقط‌ تویی كه‌ كمكمان‌ میكنی...

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را صدا میكنیم

و تو را میخوانیم...

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را آه‌ میكشیم

تو را گریه ‌میكنیم...

و تو را نفس میكشیم...

وقتی تو جواب ‌میدهی،

دانه ‌دانه‌ اشکهایمان ‌را پاك‌ میكنی...

و یكی یكی غصه‌ها را از دلمان ‌برمیداری...

گره‌ تك‌تك‌ بغض‌هایمان‌ را باز میكنی

و دل شكسته‌مان‌ را بند میزنی...

سنگینی ها را برمیداری

و جایش‌ سبکی میگذاری و راحتی...

بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی میدهی

و بیشتر از حجم لب‌هایمان، لبخند...

خواب‌هایمان‌ را تعبیر میكنی،

و دعاهایمان‌ را مستجاب...

آرزوهایمان‌ را برآورده می کنی؛

قهرها را آشتی میدهی

و سخت‌ها را آسان

تلخ‌ها را شیرین میكنی

و دردها را درمان

ناامیدی ها، همه امید میشوند

و سیاهی‌ها سفید سفید...

 

*به جون خودم نمیدونم داری راجع به کی صحبت می‌کنی...!


آخرین ویرایش: - -

 

فوتبال، کارشناسی و لم دادن!

1392/01/29 19:25نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: بتبال ، عمو مشکل گشا ،
 

حقیقتا من تحمل تماشای مسابقات فوتبال رو از تلویزیون ندارم. ولی خب گاهی اوقات برای تنوع شاید روی مبل لم بدم و به صفحه ی تلویزیون زل بزنم. البته شاید بیشتر به خاطر اینه که بهونه ای هست برای سپری کردن وقت با اعضای خانواده. دیشب به نظرم بد نیومد که پس از مدت ها نگاهی به تلویزیون بندازم. به همراه پدر گرامی نشستیم جلوی صفحه تی وی – همونی که این روزا یک پسوند دیگه هم پیدا کرده. به هر صورت، قبل از اینکه بازی شروع بشه بحث های کارشناس سطح فوق بالا آغاز شد، از اون بحث هایی که واقعا درکش مشکله. پدرم گفت که اینم پولش نباید بد باشه، تو هم می رفتی در این کارها بد نبود ولی خب تخصص(!) میخواد. مادرم از اون طرف گفت که این همه ساله فقط اسمه اینا رو بلده و می نویسه بچه های مردم میخونن هر روز. ولی به نظرم هر دو تاشون درست میگن. اول به نظرم مادرم چون از وقتی که بچه بودم اسم کلی بازیگر و کارگردان و بازیکن فوتبال رو بلدم ولی نمیدونم چرا هیچ کدوم اسمه منو بلد نیستن. پدرم هم راست میگفت چون به نظرم واقعا تخصص میخواد. من هنوز نفهمیدم چطور یک بازیکن مثل نیکولاس بوردیسو میتونه چند سال برای رم بازی کنه ولی شبی که قراره تلویزیون بازیش رو پخش کنه میره داخل ترکیب اینتر! به نظرت این تخصص نمیخواد؟ به نظر من که میخواد.

ولی از شوخی بگذریم این فقط یک چیز رو نشون میده و اونم اینکه که برنامه ای که بهترین کارشناسش چندین و چند بار یک اشتباه بسیار بسیار بسیار بزرگ رو تکرار میکنه اصلا هیچ مطالعه ای در مورد فوتبال روز ایتالیا نداره. نمیدونم چه اصراری هست که اصلا بحث کارشناسی صورت بگیره. این بحث کارشناسی اصلا چی هست؟ کسی باید در مورد یک فوتبال نظر بده که حواسش به تیم های پایه ای و نونهالان یک کشور هم باشه. خود من که یک وبلاگ نویس ساده هستم کاملا میدونم که نباید در مورد فوتبال کشورهای دیگه نظرم بدم. البته نه اینکه ندونم در آلمان، انگلستان و اسپانیا و حتی کشورهایی مثل لهستان و اتریش چه خبره و اسمش بازیکنهاشون چیه و آقای گل و ستاره هاشون کی هستن اما این رو هم خوب میدونم که نباید در موردشون اظهار نظر کنم چون ممکنه با اطلاعات غلط دیگران رو به اشتباه بندازم. وقتی اطلاعاتت خوبه برای خودت خوبه ولی وقتی عالیه با بقیه قسمتشون کن. اینو یک وبلاگ نویس ساده هم میدونه.

از اینها بگذریم، کسی نمیدونه آخرش بوردیسو دیشب کی دوباره رفته بود اینتر...!


آخرین ویرایش: 1394/10/22 17:29

 

تعداد کل صفحات ( 47 ) ... 4 5 6 7 8 9 10 ...