تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب ایلومناتا!

بیل چی میگفت؟

1394/05/6 22:36نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: ایلومناتا! ،
 

راجع به میلتون ویلیام کوپر حرفای زیادی میزنن، یه عاشق اسلحه دیوانه یا یک میهن پرست افشاگر، بستگی داره چه کسی داره در موردش حرف میزه. به هر صورت، میشه گفت که در قرن بیستم کوپر یکی از بزرگترین نظریه پردازان در زمینه تئوری توطئه به شمار میره. در 2001 بود که پس از سالها فعالیت بر علیه دولت، کوپر در خانه خودش کشته شد. در کتاب اصلیِ کوپر «اسبی رنگ پریده را بنگر» برخی مسائل مطرح میشن و اون ادعا کرد که حقیقت دارن. البته یادتون نره خیلی بر سر کوپر بحث زیاده، تعداد افرادی که میگن دروغگو بوده کم نیستن. راست یا دروغ، آدم به فکر فرو میره.

اولین ادعایی که مطرح کرده اینه که سازمان سیا افرادی رو میگیره و بعد از شستشوی مغزی با هیپنوتیزم ازشون برای به قتل رسوندن برخی افراد استفاده کنه، یا انجام برخی جنایات که سر و صدای زیادی به پا  میکنن. در این سالها از این جور مسائل زیاد دیدیم، کافیه داخل گوگل بزنید: James Eagan Holmes یا Adam Lanza.

کوپر خیلی در مورد موجودات فضایی حرف زده. ادعا کرد که ترومن رئیس جمهور آمریکا سازمان ان اس ای رو برای برقراری ارتباط با این موجودات راه اندازی کرد. یه جای دیگه، کوپر ادعا می کنه که آیزنهاور رئیس جمهور آمریکا با یکی از نماینده های موجودات فضایی دیدار کرده. از نظر کوپر موجودات فضایی به طور مخفیانه بوسیله گروه های شیطانی روی انسان ها آزمایش میکنن.

کوپر ادعایی هم در مورد سفر در تونل زمان داشت و میگفت که آزمایشی بوده به اسم Operation RAINBOW.

به نظرم یکی از جالب ترین حرفهای کوپر در مورد وجود پایگاهی در ماه بود. در یک مستند کوپر عکسایی که متعلق به ناسا هستن رو نشون میده.

یک هفته قبل از 11 سپتامبر کوپر گفته بود: «پیش بینی نمیکنم چون قدرت ماورایی ندارم. همه کاری که کردم تحقیقه.»

«هر چیزی رو بخونین، به حرف همه گوش کنین، به چیزی اعتماد نکنین مگر اینه که بتونین با تحقیقات خودتون ثابتش کنین.»

یکی از از کوپر پرسید که چرا ترورت نکردن؟

کوپر هم گفت: «اگر الان منو بکشن، چه فکری میکنی؟»

قبل از یازده سپتامبر این رو هم گفته بود: «هر اتفاقی بیافته میندازن گردن اسامه بن لادن، باور نکنید.»

زیاد حرف زدن عواقب بدی داره...


آخرین ویرایش: 1394/05/6 22:37

 

«پایان تاریخ» ادامه دارد

1393/04/30 04:26نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


با وجود همه انتقاداتی که طی دو دهه بر تز «پایان تاریخ» فرانسیس فوکویاما شده و مقالات و کتاب های متعددی که در این زمینه نوشته شده است، این نظریه پرداز علوم سیاسی از تز خود دفاع می کند و آن را معتبر می شمارد. مصاحبه زیر را استنفورد دیلی با فوکویاما انجام داده و او 25سال پس از انتشار نسخه اولیه مقاله «پایان تاریخ» همچنان به آن اعتقاد دارد.

آیا شما به بدیل های موجود برای نظم فعلی جهانی باور دارید؟

خب، پاسخ این سوال تا حدودی به این بستگی دارد که مراد شما از «نظم جهانی» چیست، چرا که معنای آن در سطوح ملی و بین المللی متفاوت است. به گمان من، از دهه 70 میلادی و بالاخص پس از سقوط دیوار برلین، شاکله سازمانی غالب در سطح ملی آمیزه ای از لیبرال دموکراسی و نظام اقتصادی بازارمحور بوده است. همچنین در سطحی بین المللی نیز نهادها عمدتا بازتابی از تسلط این سنخ از دولت ها بوده اند. سازمان تجارت جهانی، برتون وودز و نهادهایی مشابه آنان همگی پشتیبان نوعی نظم تجاری لیبرال و جهانی شده هستند. بدیهی است که ایالات متحده، در مقام بزرگ ترین دموکراسی سرمایه دارانه، نقشی بی نهایت مهم در اشاعه آن قسم نهادهای ملی و همچنین حمایت از نظم بزرگ تر جهانی برعهده داشته است.

اما این وضعیت امروزه توسط برخی کشورها به چالش کشیده شده است. در این میان، چین مهم ترین چالش پیش رو است، زیرا اقتصادش تنها تا حدودی بازاری شده است. چین یک نظام سیاسی اقتدارگراست که از نظم رایج لیبرال بهره می جوید، اما هیچ گونه تلاشی در جهت حفاظت از آن نمی کند. بنابراین می توان گفت در سطح ملی مدلی جایگزین وجود دارد. البته من مدت هاست بر این باورم که مدل چین در درازمدت پایدار نخواهد ماند. جدیدترین نسل چینی ها دستاوردهای بسیار خوبی داشته اند، منتها از آنجایی که درصدد بدل شدن به کشوری با سطح درآمدی بالاهستند، جنبه های سیاسی و اقتصادی این مدل در آینده به شدت در تنگنا قرار گرفته و فرسوده خواهد شد.

در سطحی بین المللی نیز باید در نظر داشت که چین به راستی بدیلی جز تعقیب منافع تجاری و ملی خود در اختیار ندارد. هنگامی که دولت یا شرکت های چینی به آفریقا یا آمریکای لاتین پا می گذارند، به شیوه همتایان اروپایی و آمریکای شمالی خود رفتار نمی کنند. اما من فکر نمی کنم که این امر در واقع مبتنی بر نگرشی نظام مند نسبت به چندوچون جهانی متفاوت و دگرشکل باشد. بله، قواعدی وجود دارد، از جمله اینکه باید به حاکمیت ملی احترام گذاشت؛ اما اینها در حقیقت اصولی نیستند که بتوانند بن مایه بخش اعظم ساختاری بین المللی قرار گیرند.

    و مساله دیگر آن است که منافع چین با منافع روسیه متفاوت است، همان طور که برای مثال با منافع ونزوئلاو ایران نیز سر ناسازگاری دارد. در نتیجه افراد بسیاری وجود دارند که از نظم جاری جهانی ناخشنودند، اما در واقعیت نمی توانند جبهه ای منسجم تشکیل دهند. خلاصه این پاسخ طولانی به پرسش شما آن است که من حقیقتا جایگزینی نظام مند برای نظم جاری متصور نیستم.

به نظر شما، چین از آن لحاظ که «خود بخشی از نظم است، اما رضایت چندانی نسبت به آن ندارد»، به نوعی وارث اتحاد جماهیر شوروی نیست؟

خیر، به گمانم این قیاس به دلایلی درست نیست. در درجه اول، اتحاد شوروی واجد یک ایدئولوژی جهانشمول بود؛ پس به تبع آن در تلاش بود تا نظام خود را به آمریکای شمالی و جنوب صحرای آفریقا گسترش دهد. اما چینی ها اهمیتی به گسترش و ترویج نظام خود نمی دهند. آنان در وهله اول به کسب درآمد علاقه مندند و از همین رو در اقصی نقاط دنیا حضور دارند. آنان به هیچ وجه پیرو آن قسم برنامه ها و دستورالعمل های امپریالیستی و نجات بخشی نیستند که اتحاد جماهیر شوروی سابق برای خود قایل بود. از این گذشته، چین نسبت به شوروی سابق از نظام اقتصادی بهتر و به مراتب منسجم تر و یکپارچه تری برخوردار است که آن را به رقیبی سرسخت تر بدل می کند.

به نظر من، بهترین قیاس در این مورد باید در واقع مابین آلمان متحد پس از 1871 و چین صورت گیرد، مقایسه ای که تابه حال از سوی شمار بسیاری انجام پذیرفته است. آلمان بیسمارک نه یک دولت مسیحایی نجات بخش، جهانشمول و تجدیدنظرطلب بلکه دولتی بسیار بزرگ و قدرتمند و با منافع ملی متعدد بود و من فکر می کنم چین نیز وضعیتی بسیار مشابه آن دارد.

شما اخیرا در کنفرانس جهانی موسسه میلکن سخنرانی کرده و درباره آنکه آمریکا چگونه می تواند به شیوه ای قاطعانه تر نسبت به روسیه واکنش نشان دهد، صحبت کرده اید.

در پاسخ به روسیه، بی شک راهکار تحریم هایی سنگین تر به ذهن خطور می کند که می توانستیم پس از تحولات کریمه اعمال کنیم. اما در این بین با معضلی بزرگ مواجهیم و آن اینکه اروپایی ها درواقع پذیرای بسیاری از این تحریم ها نیستند.

البته ما هنوز هم می توانستیم اقدامات بیشتری انجام دهیم. به نظر من، دو مورد مهم پیش روی ماست که باید حتما به انجام رسانیم. اول آنکه باید از نو ناتو را به مثابه متحدی نظامی جدی بگیریم؛ نیرویی که می تواند در آینده از دولت های کنونی عضو ناتو، یعنی لهستان و دیگر کشورهای اروپای شرقی و به خصوص کشورهای حوزه بالتیک دفاع کند. ما بیش از 20سال است که ناتو را دست کم گرفته ایم، چرا که تهدید روسیه را برطرف شده می پنداشتیم. علاوه بر این، باید صادرات گاز ملی مان را نیز شدت ببخشیم. این مهم به کاهش توانایی روسیه در استفاده از گاز به منزله سلاحی سیاسی خواهد انجامید.

با توجه به آنچه گفته شد، ایالات متحده به چه طریقی توانسته است سایر ملل را در انتخاب و اتخاذ قالب های نهادی در مقیاسی ملی و همچنین بین المللی یاری رساند؟

این کار اساسا به دو طریق امکان پذیر است. یکی از آن دو صرفا عرضه مدلی شایسته به جهانیان است و من بر این باورم که این قسم از قدرت نرم آن شیوه غالبی است که نفوذ آمریکا طی دو سده پیش به واسطه آن گسترده شده است. البته امروز در این رابطه با مشکلاتی جدی روبه روییم. ما به تازگی بحران اقتصادی عمیقی را از سر گذرانده و تنظیمات لازم را بر مدل اقتصادی مان اعمال کرده ایم. از سوی دیگر، به نظر می رسد با یک بحران سیاسی در حال پیشرفت نیز دست به گریبانیم، زیرا دولت به شدت دوقطبی و فلج شده و حتی از تصویب بودجه و این دست اقدامات نیز ناتوان است. در نتیجه لازم است تا در ابتدا این امور داخلی را سروسامان دهیم.

روش دیگری که ایالات متحده در پیش گرفته است در راستای کمک به برابرسازی شرایط به گونه ای است که نیروهای دموکراتیک نیز مجال عرض اندام داشته باشند. من به شخصه 13-12سال است که عضو هیات مدیره موقوفه ملی برای دموکراسی هستم که یکی از سازمان های عمده حامی تشکیلات جامعه مدنی، اعم از جنبش های کارگری و گروه های مدافع حقوق زنان و محیط زیست است؛ تشکیلاتی که در بسیاری از کشورها سرکوب شده یا درواقع فاقد هرگونه امکان دسترسی به قدرت سیاسی هستند. در نتیجه فکر می کنم ما باید همچنان در مسیری مشابه ادامه دهیم، اما نباید دچار این توهم شویم که عنان این فرآیندها به کلی در دستان ماست.

آیا به باور شما، ایالات متحده از لحاظ سیاسی قادر به انجام آن دست اقداماتی است که در پاسخ به سوالات پیشین برشمردید؟

پاسخ به این سوال در مجموع مشکل است. به عقیده من، در این رابطه هیچ گونه قیدوبند و محدودیت اقتصادی وجود ندارد. کسری بودجه اگرچه معضل بزرگی است، اما تنها به واسطه تثبیت مقرری ها حل وفصل خواهد شد و عدم گشایش سفارتخانه در نقطه ای از جهان کمکی به رفع آن نمی کند.

مساله در اینجا بیشتر به حال وهوای داخلی بازمی گردد و من آشکارا بر این باورم که انفعال نسبی دولت اوباما نشان دهنده روحیه ای ملی است. ما به تازگی متحمل جنگ هایی گسترده در خاورمیانه شده ایم و دلزده از دخالت در امور سایر کشورها، از جنگ خسته ایم. این درست همانند مقطعی پس از جنگ ویتنام است که به یک دوره عقب نشینی انجامید. البته که به باور من در سیاست خارجه رهبری از اهمیت بسزایی برخوردار است و بنابراین امکان متقاعد کردن آمریکایی ها به اقداماتی بیشتر وجود دارد، اگر بتوانیم استدلال هایی موافق آن ارایه دهیم؛ امری که اوباما چندان مایل به انجام آن نیست.

ما می توانستیم در لیبی، سوریه و مصر دست به اقدامات فراوانی بزنیم که لزوما تعیین کننده نبودند، اما تاثیرات مهمی به جا می گذاشتند. می توانستیم به آسانی مردم آمریکا را با شماری از این اقدامات که هزینه چندانی نیز در پی نداشتند، همراه کنیم. بنابراین، من به جد معتقدم که ما بسیار بیش از آنچه برخی فکر می کنند، گزینه و حق انتخاب داریم.

به عنوان سوال آخر، آیا باور دارید که تز «پایان تاریخ» به شکلی بنیادین مورد سوءتعبیر فراوان واقع شده است؟

امروز بیست و پنجمین سالگرد انتشار نسخه اصلی آن مقاله است. در حال حاضر مقاله ای در بازنگری و مرور آن نیز نوشته ام که بناست تابستان امسال در وال استریت ژورنال به چاپ برسد. در نتیجه این موضوع همچنان دغدغه فکری من بوده و بدون تردید مورد سوءتعبیر قرار گرفته است. بسیاری به این مساله واقف نیستند که مراد از «تاریخ» در اینجا اساسا مفهومی مارکسیستی- هگلی از مدرنیزاسیون یا به عبارتی جوامع انسانی و فرآیند تکاملی است و «پایان تاریخ» پرسش از آن مقصدی است که این فرآیند مدرنیزاسیون به آن می انجامد. آیا این فرآیند چنان که اندیشه مارکسیستی بر آن است، به کمونیسم منتهی می شود یا مطابق ادعای من، لیبرال دموکراسی و صورتبندی مشخصی از اقتصاد بازار فرجام آن است. من همچنان به صحت اصولی ادعای خود باور دارم، البته اگر برداشتی به آن معنای موردنظر از آن داشته باشید.

اگرچه سال 2014 با پافشاری چین و روسیه بر دستورکار قراردادن برنامه های منطقه ای شان، تاکنون سال چندان فوق العاده ای نبوده است، اما در مجموع شاهد پیشرفتی چشمگیر به سمت دموکراسی بوده ایم. زیرا امروز شمار کشورهایی که به شکلی از دموکراسی انتخاباتی دست یافته اند، از مجموع 35 کشور در سال 1970 به 120 کشور ارتقا یافته است. من اعتقاد راسخ دارم که دموکراسی انتخاباتی هنوز هم اصلی ترین شکل سازماندهی سیاسی است.

   

    


آخرین ویرایش: - -

 

battle

1393/02/8 00:05نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: ایلومناتا! ،
 

It can last for a long time. We gathered at the discussion battlefield of that war for dedicating some of this land as eternal monument to the people who Sacrificed their life so the nation can live. This act is convenient and worthy from every point of view, but in a broader sense donating of this land and preserving the sanctity of it is beyond our power. The young men who fought here, whether they're alive of dead they're, respect it so fine that our mere power can’t add anything to it or detract from it. People do not pay attention to our words and soon they will forget. But no one can forget what they have done here.


آخرین ویرایش: - -

 

آیا سال نوی شیطانی واقعا وجود دارد؟

1392/11/18 16:53نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

این اواخر در بعضی رسانه‌ها گفته شد که تکه پارچه‌ای که به خون پاپ ژان پل دوم، رهبر پیشین کاتولیک‌های جهان آغشته شده بود، مخصوصا همزمان با "سال نوی شیطان‌پرستان" دزدیده شده است. اما آیا واقعا چنین سال نویی وجود دارد؟

این تکه پارچه دوباره پیدا شده، و حالا تصور می‌شود که سرقت آن هیچ ربطی به شیطان‌پرستی نداشته است.

اما این ایده که شیطان‌پرستان شب اول فوریه را به‌عنوان شب سال نو جشن بگیرند، مدت‌هاست که مطرح است.

جیووانی پانونتسیو، مدرس ایتالیایی مطالعات مذهبی، هفته گذشته گفت که زمان سرقت تکه پارچه آغشته به خون پاپ سابق، طبق تقویم شیطان‌پرستان با روزی مصادف است که "بطور نمادین به خون و صلیب بی‌حرمتی می‌شود". اما این باور که شیطان‌پرستان روزهای خاصی را جشن می‌گیرند، از کجا آمده است؟

تقویمی که به نام تقویم شیطانی شناخته می‌شود، حاوی ده‌ها مناسبت مشخص است، اما ریشه این مناسبت‌ها مبهم است.

نسخه‌هایی از این تقویم را می‌توان عمدتا در وب‌سایت‌های متعلق به گروه‌های مسیحی یا شبکه‌های تلویزیونی پیدا کرد. دکتر بیل الیس، کارشناس فرهنگ عامه و مسائل اسرارآمیز در فرهنگ معاصر، چند سال پیش در مصاحبه‌ای گفت که این تقویم اولین بار در سال ۱۹۸۷ در مقاله‌ای که در یک مجله منتشر شد، به چاپ رسید.

آقای الیس می‌گوید: "همانطور که منتقدان بعدها اشاره کردند، این مناسبت‌ها از منابع مختلفی، از جمله دستورالعمل گیر انداختن جادوگران در قرن پانزدهم، موسوم به مالئاس مالیفیکاروم، گرفته شده اند."

در تقویم مذکور روز ۲ فوریه به‌عنوان روزی مشخص شده که در آن رسوم جنسی و خونی شیطان‌پرستان اجرا می‌شوند. این روز در تقویم مسیحی عید تقدیس حضرت مریم است. پاگان‌ها (در عالم مسیحیت به کافران اطلاق می‌شد) بجای این مناسبت، جشن ایمبالک را برگزار می‌کنند که نماد بیدار شدن دوباره زمین و زیاد شدن انرژی خورشید است.

یسپر آگارد پیترسن، استادی دانشگاه علوم و فناوری نروژ، می‌گوید: "ارتباط میان شیطان‌پرستان و اول فوریه کاملا خیالی است."

آقای پیترسن که در رشته مطالعات دینی دکترا دارد، بسیاری از فرهنگ‌ها در اواخر زمستان جشنواره نور برگزار می‌کرده اند، و بعضی از آنها هنوز هم این سنت را ادامه می‌دهند، و در بسیاری از نقاط جهان از جمله بریتانیا، اروپای مرکزی و اسکاندیناوی، سنت‌های قدیمی‌تر در کنار آداب و سنن جدیدتر به حیات خود ادامه می‌دهند.

او اضافه کرد: "نئوپاگان‌ها و افرادی که خداپرست نیستند دوباره احیا شده اند و جشنواره‌های اسکاندیناویایی و سلتی را از سر گرفته اند. مسلما مسیحیان تبشیری و کاتولیک‌های محافظه‌کار متوجه این قضیه شده اند. شیطان‌پرستان و جادوگران از این نظر از قدیم با هم وجه اشتراک داشته اند و این وجه اشتراک تا به امروز ادامه دارد. البته شیطان‌پرستان به گروه‌های مختلفی تقسیم می‌شوند و هیچ تقویم اعتقادی وجود ندارد که آنها را با هم متحد کند."

به گفته دکتر دیوید باتملی، استاد مطالعات دینی و جامعه‌شناسی در دانشگاه مشترک‌المنافع ویرجینیا، در حال حاضر چندین گروه شیطان‌پرست نظیر کلیسای شیطان، معبد سِت و طبقه نُه فرشته، و همچنین "گروه‌هایی که کمتر شناخته شده اند"، وجود دارند.

او می‌گوید: "بعضی از این گروه‌ها مثل بسیاری ادیان دیگر تقویم خاص خود را دارند. ادعای وجود شبکه زیرزمینی عظیمی از شیطان‌پرستان حالا دیگر اعتبار خود را از دست داده، اما هنوز هم گروه‌های کوچکی وجود دارند که این روایت را زنده نگاه می‌دارند. بخشی از این کار تدوین اعتقادات، مناسک، مناسبت‌ها، ایجاد شخصیت‌های اسرارآمیز و قربانیان است که باعث می‌شوند کل داستان انسجام داشته باشد."

در نتیجه، شنبه‌شب‌ها دلیلی برای ترسیدن از غریبه‌های سیاه‌پوش وجود ندارد. چنین فردی احتمالا یک جوان بی‌آزار است، و نه یک مرید لوسیفر (شیطان) که قصد دارد "نیروهای تاریکی" را بکار گیرد.


آخرین ویرایش: - -

 

اوباما و کلینتون، محبوبترین چهره‌های سال آمریکا

1392/10/10 01:06نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

مردم آمریکا پرزیدنت باراک اوباما و هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه پیشین کشور را محبوب ترین مرد و زن در قید حیات در جهان در سال ٢٠١٣ خواندند.

براساس نتایج نظرسنجی شرکت «گالوپ» که روز دوشنبه ٣٠ دسامبر منتشر شد، اوباما برای ششمین بار متوالی در فهرست سالانه این شرکت در صدر قرار گرفت. این سازمان نظرسنجی اعلام کرده است که این رتبه برای یک رئیس جمهوری بر سر قدرت در ایالات متحده امری معمول محسوب می شود.

برپایه اطلاعات این شرکت، درصد افرادی که وی را به عنوان محبوب ترین چهره سال انتخاب کردند از ٣٠ درصد سال ٢٠١٢ به ١٦ درصد کاهش یافته است.

دیدگاه عمومی در مورد تایید عملکرد رئیس جمهوری در طی سال گذشته به دلیل مشکلاتی که در تارنمای وزارت بهداشت برای ثبت نام برای خدمات درمانی پدید آمد و نیز تصویب لوایح قانونی معوقه عاملی برای افت محبوبیت او در مقایسه با سال گذشته بوده است.

در این نظرسنجی، خانم کلینتون نیز برای دوازدهمین سال متوالی در زمره محبوب ترین بانوان جهان قرار گرفته است. نام هیلاری کلینتون ١٨ بار در این فهرست قرار گرفته که بیش از هر خانم دیگری در تاریخ انجام این نظرسنجی محبوبیت داشته است.

۱۵ درصد از مردم آمریکا که در این نظرسنجی شرکت کرده بودند، هیلاری کلینتون، بانوی اول و سناتور پیشین ایالات متحده را در صدر فهرست محبوب ترین شخصیت های سال قرار دادند در حالی که براساس ارقام نظرسنجی سال گذشته، ٢١ درصد از خانم کلینتون به عنوان محبوب ترین شخصیت زن سال ستایش کرده بودند.

شرکت «گالوپ» تاکید کرده است این اطلاعات حاصل نظرسنجی از ١ هزار و ٣١ بزرگسال است که بین ٥ و ٨ دسامبر در این به پرسش ها پاسخ داده بودند.

جرج دبلیو بوش، بیل کلینتون، جیمی کارتر، روسای جمهوری پیشین ایالات متحده، پاپ فرانسیس و اسقف بیلی گراهام، کلینت ایست وود، هنرپیشه و کارگردان، بیل گیتس، یکی از بنیانگزاران شرکت مایکروسافت و فعال امور بشردوستانه، تد کروز، سناتور ایالات متحده از تکزاس و میت رامنی و ران پال، نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری از حزب جمهوری خواه از جمله دیگر مردانی بودند که در فهرست نظرسنجی این شرکت قرار داشتند.

اوپرا وینفری، مجری برنامه تلویزیونی، میشل اوباما، بانوی اول آمریکا، سارا پیلین، فرماندار پیشین آلاسکا، کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه پیشین و آنجلینا جولی، هنرپیشه نیز از جمله افرادی بودند که پس از هیلاری کلینتون در رده بعدی محبوبیت قرار داشتند.

ملاله یوسف زی، نوجوان پاکستانی که به دلیل تلاش در ارتقای آموزش دختران مورد اصابت گلوله نیروهای طالبان قرار گرفت، آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان و ملکه الیزابت بریتانیا و کیت میدلتون، بانوی دوک کمبریج از جمله دیگر افرادی بودند که در فهرست گالوپ قرار داشتند.


آخرین ویرایش: - -

 

چه کسی کندی را کشت؟

1392/09/2 12:09نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

جان اف کندی روز ۲۲ نوامبر سال ۱۹۶۳ در شهر دالاس تگزاس ترور شد. فردی به نام لی هاروی اوسوالد متهم به قتل و بازداشت شد. دو روز بعد، قبل از تکمیل تحقیقات اولیه و بدون اینکه محاکمه ای برگزار شده باشد، لی هاروی اوسوالد به هنگام انتقال از اداره پلیس به زندان ایالتی توسط فردی به نام جک روبی کشته شد.

این چکیده تمام اطلاعاتی است که در مورد این حادثه مهم می توان آن را مستند و قطعی تلقی کرد. حادثه ای که به اعتقاد بسیاری از مورخان و کارشناسان سیاست آمریکا تاثیر گذارترین رویداد سیاسی نیمه دوم قرن بیستم در آن کشور بوده است.

پس از گذشت پنجاه سال این حادثه هنوز هم ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده است. هنوز هم جان اف کندی محبوبترین رییس جمهور آمریکا تلقی می شود و اسرار مربوط به ترور وی مثل آرزوهای کسانی که وی را نماد تحول می دانستند هیچ مرزی نمی شناسد. وقتی از ترور جان اف کندی صحبت می شود واقعیات و تصورات، فرضیات و تحقیقات و نقش و سهم عوامل گوناگون در این حادثه و روند پیگیری آن در هم می آمیزند. هر چه که حقایق بیشتری کشف و یا عنوان می شود سئوالات و ابهامات تازه ای به میان می آید.

فقدان پاسخ قطعی و تداوم تحقیقات و فرضیه ها

یک هفته پس از ترور جان اف کندی و همزمان با تحقیقات اف بی آی ، لیندون جانسون رییس جمهور وقت کمیته ویژه ای را مامور تحقیقات کرد که به خاطر هدایت آن توسط ارل وارن رییس دیوان عالی به کمیته تحقیق وارن مشهور شد. هر دو این تحقیقات در نتایج خود اعلام کردندکه لی هاروی اوسوالد به تنهایی این ترور را برنامه ریزی کرده و انجام داده است.

اما تحقیقاتی که در فاصله سالهای ۱۹۷۶ تا ۱۹۷۸ در زمان بازگشت دموکرات ها به قدرت توسط مجالس قانونگذاری آمریکا انجام شد اعلام کرد که نتایج کمیته تحقیق وارن و اف بی آی غیرقابل اتکا هستند و مرگ جان اف کندی نتیجه یک طرح و اقدام توطئه گرنه گسترده تری بوده است.

این تحقیقات البته افزود که برخلاف شایعاتی که در آن زمان مطرح می شد ترور کندی به تنش های دوران جنگ سرد ارتباطی نداشته و دولتهای اتحاد شوروی و کوبا در آن دخالت نداشته اند. در عین حال افزود که این ترور توسط باندهای تبهکار سازمان یافته و یا گروههای کوبایی مخالف حکومت کاسترو اجرا نشده هر چند عناصری از این گروهها ممکن است در آن نقش داشته باشند.

بخش اعظم این تحقیقات هیچگاه علنی نشد و مدارک مورد استناد در گزارش نهایی آن طبق مقررات کنگره آمریکا به مدت پنجاه سال جزو اسناد محرمانه طبقه بندی شدند.

در غیاب پاسخ قانع کننده از سوی مراجع رسمی از یک سو فرضیه های توطئه شکل گرفته و رواج وسیعی پیدا کردند و از سوی دیگر شمار زیادی از مورخان و نویسندگان کندوکاو حول این حادثه را طی دهه های گذشته موضوع کار خود قرار داده اند.

در این تحقیقات مستند می توان دید که به همان میزانی که شخصیت قربانی این ترور جذاب و حتی منحصر به فرد به نظر می رسد، شخصیت عامل ترور نیز اسرارآمیز و در خور تحقیق است. اگر با بررسی جایگاه کندی در سیاست وقت آمریکا می شود سرنخ هایی برای یافتن انگیزه های این اقدام پیدا کرد با کندو کاو در شخصیت و زندگی اوسوالد می شود حداقل برخی از شایعات را کنار زد و از مهمترین جنایت سیاسی قرن بیستم پرده برداشت.

رمزهای لی هاروی اوسوالد

لی هاروی اوسوالد از لحظه ای که ماشه اسلحه را کشید و به شهرت رسید تا پایان عمر خود ۴۸ ساعت بیشتر زنده نماند و این فرصت برای شناخت وی کافی نبود. به همین دلیل وی به موضوع یکی از گسترده ترین تحقیقات بدل شده است.

اوسوالد به هنگام مرگ ۲۴ ساله بود. مدتی در واحدهای ویژه نیروی دریایی آمریکا آموزش دیده بود و در اواخر سال ۱۹۵۹ به اتحاد جماهیر شوروی رفت و حدود دو سال و نیم در شهر منیسک پایتخت جمهوری بلاروس زندگی کرد. پس از گذشته پنجاه سال او هنوز هم مثل شخصیت های داستانها مرموز و اسرار آمیز می نماید. شاید به این خاطر که کسی نمی تواند باور کند که یک فرد سرخورده و پریشان حال ممکن است بتواند تاریخ کشور نیرومندی مثل آمریکا را متحول کند.

در مورد شخصیت و زندگی اوسوالد کتابهای زیادی نوشته شده است که تازه ترین آنها چند هفته ای است که به قلم پیتر ساوودنیک زندگینامه نویس وی و با عنوان " عنصری ناشناخته، اوسوالد در اتحاد شوروی" منتشر شده است.

نویسنده این کتاب با تمرکز روی دوره زندگی اوسوالد در مینسک سعی کرده از شایعات و فرضیه های توطئه مربوط به دخالت اتحاد شوروی در ترور جان اف کندی پرده بردارد. منبع چنین فرضیاتی این است که اوسوالد به فاصله کوتاهی قبل از ترور باری دیگر در پایتخت مکزیک به سفارتخانه های شوروی و کوبا مراجعه کرده بود.

پیتر ساوودنیک با تمام جزییات دوران کودکی دشوار اوسوالد، بدون اینکه پدری بالای سر او باشد و با یک مادر عصبی و روانی را بررسی می کند و به این نتیجه می رسد که اوسوالد در تمام عمر کوتاهش در جستجوی معنایی برای زندگی خود بود و به هر کجا که سر می کشید نمی توانست خود را با آن محیط انطباق دهد. وی نه در دوران آموزش نظامی در واحدهای تفنگدار نیروی دریایی آمریکا و نه در زندگی در شهر مینسک بلاروس و کار در یک کارخانه رادیو سازی، نتوانست به آنچه که می توانست به وی آرامش دهد برسد.

نویسنده با تشریح حوادث چند سال آخر زندگی اوسوالد می نویسد که نه آمریکایی ها و نه روسها دقیقا نمی فهمیدند که او در پی چیست. دلیل آن نه جاسوسی دو جانبه بلکه سرگشتگی اوسوالد بود که خود نمی دانست در پی چیست. او به شکلی ناشیانه در مورد کاپیتالیسم و کمونیسم مطلب می نوشت ولی برای زندگی در هیچیک از این دو نظام ها ساخته نشده بود.

در فصل های پایانی کتاب می خوانیم که اوسوالد از زندگی در بلاروس خسته می شود و سازمانهای اطلاعاتی اتحاد شوروی که به شخصیت نامتعادل وی هیچ اعتمادی نداشتند زمینه بازگشت وی به آمریکا را فراهم کرده، هیچ ارتباطی را با وی حفظ نمی کنند. سال بعد وقتی که اوسوالد در پایتخت مکزیک باری دیگر برای سفر به شوروی به سفارتخانه آن کشور مراجعه می کند جواب رد می شنود.

پیتر ساوودنیک در پایان نتیجه می گیرد که لی هاروی اوسوالد به خاطر سرخوردگی های پیاپی به مرور نامتعادل تر، منزوی تر و خشن تر می شود. سال آخر عمر او پر تلاطم ترین دوره زندگیش بود و شاید به همین خاطر پس از بازگشتن از سفر به مکزیک در جستجوی معنایی برای زندگی خود و ثبت نامش در تاریخ راه دیگری را درپیش گرفت که به بعد از ظهر یک روز پاییزی در شهر دالاس ختم شد.

روایت های دیگر، کتاب های دیگر

ادوارد جی اپستاین در کتاب خود با عنوان " افسانه، دنیای پنهان لی هاروی اوسوالد " چاپ سال ۱۹۷۸ سعی کرده است به اهمیت بازیابی و تعیین حقایق به عنوان وظیفه اصلی نهادهای مسئول بپردازد. این کتاب همزمان با تحقیقات ویژه کنگره آمریکا در مورد ترور جان اف کندی منتشر شد.

نویسنده این کتاب سالها بعد در مصاحبه ای گفت: "در حوادثی مثل ترور جان اف کندی و یا حملات یازدهم سپتامبر به شهرهای آمریکا، نهادهای مسئول به جای تحقیق و مشخص کردن تمامی حقایق سعی کرده اند فقط از این اصل پیروی کنند که با وجود همه خطرها و ابهامات حکومت کنترل اوضاع را در دست دارد."

وی در مصاحبه ای می گوید:" حواث تاریخی و تاثیر گذاری نظیر ترور کندی، سردرگمی و ابهامات فراوانی به وجود می آورند. در این شرایط نیاز همگانی به دانستن تمام حقیقت مسئله اصلی است و در نبود حقیقت فرهنگ بی اعتمادی تقویت شده و این احساس شکل می گیرد که برخی سعی دارند حقایق تاریخی را دستکاری کنند. همین احساس از زمان ترور کندی، ماجرای واترگیت، حمله نظامی به عراق تشدید شده است."

جرالد پوسنر، نویسنده کتابی به نام " ختم تحقیقات، لی هاروی اوسوالد و ترور جان اف کندی" چاپ ۱۹۹۳ معتقد است که این ترور را می توان یک حادثه ساده و قابل هضم دانست. یک فرد روانی مرتکب یک جنایت شده و تنها هدف او این بود که نام خود را در تاریخ ثبت کند. اما چون قربانی ترور یک رییس جمهور است همه چیز در هاله ای از ابهام قرار می گیرد و در عین حال عدم صداقت دولتمردان چه در بیان حقایق مربوط به این پرونده و چه در موارد بعدی مثل واترگیت، ایران کونترا و موضوع تسلیحات رژیم عراق باعث می شود که به موازات بی اعتمادی به مسئولان فرضیه های توطئه و شایعات نیز شکل گرفته و گسترش یابند."

اسناد محرمانه و طبقه بندی شده نهادهای امنیتی آمریکا در مورد ترور جان اف کندی قرار است در سال ۲۰۱۷ منتشر شوند و تا آن زمان فرضیه ها و ابهامات گوناگون در مورد این حادثه ذهن بسیاری را به خود مشغول نگاه خواهد داشت.


آخرین ویرایش: 1392/09/2 12:14

 

سخنرانی‌هایی که انجام نشدند

1392/06/18 03:14نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

چه می شد اگر روز ۲۲ نوامبر ۱۹۶۳ جان اف کندی، از دالاس سالم به خانه باز می گشت؟ آیا کنگره لایحه حقوق مدنی را تصویب می کرد؟ آیا ایالت های جنوبی به جمهوری خواهان رای می دادند؟ آیا میلیون ها نفر در ویتنام جان خود را از دست می دادند؟

تاریخ فقط مجموعه ای از اتفاقاتی نیست که رخ می دهد، بلکه بخشی از آن هم اتفاقاتی است که رخ نداده و راهی طی نشده است. اما متاسفانه تاریخ چیزهایی که اتفاق نیفتاده، نامعلوم مانده است. البته این درست همان چیزی است که تاریخ را شگفت انگیز و جذاب می کند. اما روزنه ای وجود دارد که بتوان از طریق آن نگاهی به تاریخ انداخت. چیزهایی که در آرشیوها مدفون مانده اند. در یادداشت ها و سخنرانی هایی که تدوین شده اند اما هیچگاه ایراد نشده اند.

وقتی آمریکا انسان را به کره ماه فرستاد، می دانست او را چطور به فضا بفرستد اما مطمئن نبود چطور می تواند او را برگرداند. به همین دلیل ویلیام سفایر، نویسنده زبردست سخنرانی های ریچارد نیکسون، همکاران خود در کاخ سفید را متقاعد کرد که در صورت شکست عملیات فضانوردی متنی آماده برای سخنرانی رئیس جمهور داشته باشند.

پیش نویس آن متنی عالی و باشکوه است: "این مردان شجاع، نیل آرمسترانگ و ادوین آلدرین، می دانند که هیچ امیدی به نجات آنها نیست. با این حال می دانند که ایثار آنها، امیدی برای بشریت باقی گذاشته است. این دو مرد زندگی خود را برای والاترین هدف انسانی از دست دادند، در راه جستجوی حقیقت و آگاهی. خانواده و دوستانشان از رفتن آنها عزادارند. ملت شان از رفتن آنها عزادار است. مادر زمین که پسرانش را به عالم ناشناخته فرستاد نیز عزادار است در عهد باستان، انسان به ستاره ها می نگریست و قهرمانان خود را در کهکشان‌ها می دید. در عصرنوین، ما هم همین کار را می کنیم، اما حال قهرمانان ما مردانی حماسی از گوشت و خون اند. بدون شک آنها راه بازگشت به زمین را پیدا خواهند کرد."

ژنرال آیزنهاور و جان اف کندی، دو تن از روسای جمهوری پیش از نیکسون نیز سخنرانی هایی به مناسبت مواقعی به مراتب هولناک تر آماده داشتند که هیچگاه ایراد نشد. به عنوان مثال ژنرال آیزنهاور در صورت شکست در عملیات فرود آمدن چتر بازان و نیروهای زمینی و دریایی در روز دی، یک سخنرانی داشت که در آن همه مسئولیت شکست را بر گردن می گرفت.

نگران کننده تر از آن این بود که دریافتیم جان اف کندی به منظور مقابله با کوبا و ممانعت آن در استفاده از سلاح های هسته ای نزدیک بود با این کشور اعلام جنگ کند. حال اطلاعات کافی در دست داریم که ثابت می کند چنین اقدامی منجر به جنگ هسته ای می شد.

البته بیشتر اوقات تدوین سخنرانی کاری کسل کننده ای است که برای مواقعی ملال انگیز و روزمره نوشته می شود. یکی از این سخنرانی های متداول، برای روزی نوشته شده بود که جان اف کندی قرار بود از دالاس دیدن کند و در بازار عمده فروشان این شهر، ترید مارت، آن را خطاب به شهروندان و مقامات دالاس ایراد کند:

"سرنوشت نسل ما، در این کشور بدون آنکه بخواهیم این است که نگهبان آزادی جهان شده ایم. به همین دلیل می خواهیم که استحقاق این توانایی و مسئولیت را داشته باشیم، تا بتوانیم به درستی از توان، آگاهی و قدرت خودداری خود استفاده کنیم، تا بتوانیم در عصر خود به آن وعده ازلی "صلح در زمین و خشنودی برای همه انسان ها دست یابیم. این باید همواره هدف ما قرار گیرد و قدرت ما همواره باید بر پایه حقانیت این هدف استوار باشد."

هیچکس نمی دانست که، آن روز ملال آور به یکی از مهمترین وقایع تاریخ آمریکا در نیم قرن گذشته تبدیل خواهد شد.

آن سخنرانی فاقد هیجان با ترور جان اف کندی در راه رسیدن به ترد مارت، در روز جمعه، ۲۲ نوامبر ۱۹۶۳ هیچگاه ایراد نشد.


آخرین ویرایش: - -

 

افرادی که صدای مردگان را می‌شنوند

1392/03/20 01:59نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

مدافعان دستگاه پخش صدای الکترونیکی (EVP) ادعا می‌کنند که می‌توانند با استفاده از تجهیزات مخابراتی با مردگان ارتباط برقرار کنند. اما آیا آنها تنها چیزهایی را می‌شنوند که دلشان می‌خواهد بشنوند؟

در سال ۱۹۶۹ یک پزشک لتونیایی میانسال و مرموز با مجموعه‌ای بزرگ از نوارهای کاست در منطقه جراردز کراس در نزدیکی لندن ظاهر شد. او می‌گفت که آزمایش‌هایی در زمینه ارتباط با مردگان انجام داده، و توانسته با هیتلر، استالین، موسولینی و بسیاری دیگر از رهبران درگذشته قرن بیستم ارتباط برقرار کند.

۷۲ هزار نمونه از نوارهای همراه او حاوی صدای این افراد بود. نام این دکتر کنستانتین رائودیوه بود، و او نام روشش را پخش صدای الکترونیکی (EVP) گذاشته بود. البته در این روش ارتباط به‌صورت زنده و همزمان برقرار نمی‌شد. سوال‌ها پرسیده می‌شدند، و بعد نوار همچنان می‌چرخید و سکوت را ضبط می‌کرد.

اما وقتی دوباره به نوار گوش داده می‌شد، از میان خرخر و پارازیت‌ها آوایی شبیه صدای حرف زدن انسان شنیده می‌شد. جراردز کراس محل زندگی ناشری بنام کالین اسمیت بود، و کنستانتین رائودیوه امیدوار بود که او درباره یافته‌هایش کتابی منتشر کند.

اسمیت به این کار مایل بود، اما باید اول سر رابرت میر، رئیس شرکت انتشاراتی، را متقاعد می‌کرد که کل ماجرا یک حقه نیست. برای این کار، کنستانتین رائودیوه یک سلسله جلسه در جراردز کراس برگزار کرد، و سر رابرت میر هم در یکی از آنها شرکت کرد. بخت با کنستانتین همراه بود، و صدای آرتور اشنابل، پیانیست فقید، در یکی از نوارها شنیده شد. همسر سر رابرت که قبلا اشنابل را می‌شناخت هم در جلسه حاضر بود و از شنیدن صدای او به وجد آمد. در نتیجه ایده نوشتن کتاب با موفقیت پیش رفت و دستگاه EVP مورد توجه قرار گرفت.

این روش از از نظر فناوری از احضار روح پیشرفته‌تر بود و از اکتوپلاسم (فراطبیعه) هم کمتر ریخت و پاش ایجاد می‌کرد، و جهان اعتقاد به ارواح را به سال‌های آخر قرن بیستم پیوند داد.

امروزه استفاده از EVP یکی از ابزارهای رایج در میان جن‌گیرهای سراسر جهان است. در اینترنت صدها گروه تبادل نظر درباره EVP وجود دارد. بسیاری از افراد جدی و تحصیل‌کرده در این گروه‌ها عضو هستند و این روش را اثباتی بر این مدعا می‌دانند که مردگان سعی دارند با ما حرف بزنند.

برای مثال، آنابلا کاردوسو، قبلا دیپلمات دولت پرتغال بوده است. او که حالا در اسپانیا زندگی می‌کند، نشریه‌ای بنام کلیک Instrumental Transcommunication Journal منتشر می‌کند. خانم کاردوسو یک استودیو مجهز ضبط صدا دارد و ادعا می‌کند که به نتایج مشابهی با یافته‌های آقای رائودیوه در جراردز کراس رسیده است. او می‌گوید: "صداهایی که من می‌شنوم، نجواهای آرام نیستند. صداهایی بلند و واضح، و کاملا قابل فهمند." او پیشنهاد کرد که یکی از سی‌دی‌هایش را برایم بفرستد.

اسمیت هنوز در جراردز کراس زندگی می‌کند.

آقای رائودیوه می‌خواست بقبولاند که هیتلر با او به زبان لتونیایی صحبت می‌کند. البته هیتلر در زمان حیاتش هیچگاه به این زبان حرف نمی‌زد. او چیز‌های غریبی می‌گفت، مثلا اینکه "اگر دختر نیستی، از اینجا بیرونت می‌کنند".

من به اسمیت گفتم که این حرف‌ها قطعا با لحنی که ما از پیشوای آلمان انتظار داریم، فرق می‌کند. اما او گفت که شاید کسی هویت او را جعل کرده باشد: "طرف مقابل لزوما صادق نیست. شاید آنها از اسم آدم‌های معروف استفاده می‌کنند و امیدوارند که به این ترتیب جلب توجه کنند." اما تکلیف نوارهای رائودیوه چه شد؟

در خانه اسمیت انباری پر از جعبه بود، آنقدر که حتی وارد شدن به آن تقریبا غیرممکن بود. ما در آنجا هفت حلقه نوار پیدا کردیم که به احتمال زیاد از چهل سال پیش خوانده نشده بودند. در یکی از آنها رائودیوه روح مردگان را احضار می‌کرد. بنا بر کتابی که آن زمان توسط شریک اسمیت منتشر شده بود، در آن جلسه فردی به زبان روسی می‌گفت: "استفان تو اینجایی، اما استفان تو اینجایی. تو حرف مرا باور نمی‌کنی. خیلی سخت نیست. ما به پطرس درس خواهیم داد." اما روی نوار هیچ صدایی نبود. یک بار دیگر رائودیوه در حضور گوینده‌ای بنام جایلز برندرث صدای ویسنتون چرچیل فقید را پخش کرد. همه حاضران موافق بودند که در این نوار چرچیل بخش‌هایی از سرود "سرزمین امید و شکوه" را می‌خواند. برندرث به یاد دارد که صدا "به‌شکلی باورکردنی صدای خود وینستون چرچیل" بوده است.

اما وقتی با هم نوار را گوش کردیم، مجبور شد بپذیرد که صدا بهیچ وجه به صدای چرچیل شبیه نبود. بمی صدای ضبط شده به‌مراتب کمتر از صدای چرچیل بود. برندرث گفت: "شاید صدای چرچیل در جوانی است. شاید هم کسی صدای او را تقلید می‌کند."

اما چه کسی ممکن بود صدای چرچیل در جوانی را تقلید کند؟ کسی به ذهن ما نرسید. وقتی سی‌دی‌ خانم کاردوسو به‌دستم رسید، در کمال تأسف دیدم که صداها اصلا واضح نیستند، و البته حرف‌ها به اسپانیولی و پرتغالی هستند. مطابق ترجمه‌های او، گوینده‌ها چیزی می‌گفتند شبیه این: "یک خرگوش روی سرت است". اما نکته مسلم این است که مثل دیگر استفاده‌کنندگان از دستگاه EVP، قطعا خانم کاردوسو هم صداهایی ضبط کرده بود. اما ماجرای این صداها چیست؟

ساده‌ترین توضیح ماجرا این است که صداهای ضبط شده توسط EVP صرفا امواج رادیویی سرگردان هستند. این صداها معمولا آنقدر در میان پارازیت‌ و خرخر امواج گم هستند که به‌سختی می‌توان متوجه حرفشان شد، و فرد استفاده‌کننده از EVP باید حرف‌ها را برای شما "ترجمه" کند.

البته کیفیت بد صدا حسن‌هایی هم دارد. جو بنکس، متخصص کار با صدا، می‌گوید که اگر یک مرده با صدایی با کیفیت استودیو با شما صحبت کند، به اندازه صدایی که برای شنیدنش به زحمت می‌افتید، برایتان تأثیرگذار نخواهد بود. بنکس که روی پروژه‌ای بنام رورشاخ کار می‌کند، معتقد است که این صداها در واقع معادل آزمایش لکه جوهری هستند که هرمان رورشاخ، روان‌شناس سوئیسی، انجام می‌داد.

او می‌گوید کسانی که با EVP آزمایش انجام می‌دهند، فکر می‌کنند مشغول فرا روان‌شناسی (Parapsychology) هستند، اما در واقع ندانسته همان آزمایش‌های روان‌شناسی را انجام می‌دهند. برای مثال، اگر یک سخنرانی را ضبط کنید، به فاصله هر یک‌ششم ثانیه یک وقفه کوتاه موسوم به White Noise در صدا بیندازید، سخنرانی هنوز قابل فهم خواهد بود. اما اگر بجای این نوع وقفه، در آن کسر ثانیه سکوت کامل برقرار شود، فهم سخنرانی به‌مراتب سخت‌تر می‌شود.

ذهن ما بطور طبیعی اینطور تکامل پیدا کرده که با استفاده از قوه تخیل روی یک پس‌زمینه پر سر و صدا و پر از خش‌خش یک سخنرانی را بازسازی می‌کند، حالتی شبیه زمزمه کردن کلمات در یک جنگل بادخیز. به عقیده بنکس، علاقمندان به EVP احمق نیستند. آنها صرفا فریب تصورات اشتباه شنیداری‌شان را می‌خورند و این اشتباه می‌تواند برای همه ما پیش بیاید.

 

اما اگر کسی شروع به انجام آزمایش با EVP بکند، متوقف کردنش کار سختی است. بعد از چاپ کتاب رائودیوه، او یک مرحله جلوتر رفت، و بجای ضبط صدا روی نوار، سراغ صداهایی رفت که از دهان حیوانات بیرون می‌آمد. او مرغ عشقی بنام پاتزی را پیدا کرد که با صدای یک دختر ۱۴ ساله – که از دنیا رفته بود – حرف می‌زد. برایان جونز، محقق EVP، حالا همین آزمایش‌ها را در شهر سیاتل آمریکا انجام می‌دهد.

او صدای مرغان دریایی، سگ‌ها، گربه‌ها و حتی باز و بسته شدن در و صدای راه رفتن روی شن و ماسه را ضبط می‌کند. در همه این صداها می‌توان چیزهایی شنید. یک سگ می‌گفت: "شیلا کجاست؟" (شیلا اسم صاحب سگ بود).

یک سگ دیگر هم از صاحبانش گلایه می‌کرد و می‌گفت: "آنها همیشه به جاهای دور می‌روند." جونز معتقد است می‌تواند افکاری که در هوا پخش هستند را ضبط کند. او می‌گوید: "من چیزهای حیرت‌انگیز زیادی ضبط و جمع‌آوری کرده ام."

او مایل است از روش‌هایش برای حل معماهای جنایی، یا فهمیدن افکار کسانی که به‌خاطر سکته مغزی قدرت تکلمشان را از دست داده اند، استفاده کند. پزشکان و کارآگاهان خصوصی تا به اینجا حاضر به همکاری با او نشده اند. اما طرفداران EVP واقعا فکر می‌کنند به دانش مهمی دست پیدا کرده اند.

برای بسیاری از ما ایده برقراری ارتباط با مردگان وسوسه‌کننده و جذاب، و در عین حال گیج‌کننده است. به‌همین خاطر است که مکانیسم‌های‌ شناختی عادی به‌راحتی می‌توانند برای قبولاندن چیزهای باورنکردنی به ما مورد استفاده قرار گیرند.


آخرین ویرایش: - -

 

NIBIRU...UB313

1391/12/27 17:07نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

همونطور که میدونید داستان ها پیرامون نیبیرو یا همان کوتوله قهوه ای که مشهور هست چند سالی هست که شدتش بیشتر شده مخصوصا قبل از 21 دسامبر ... و خیلی از وبلاگها و پیج های فیس بوکی به این قضیه دامن زده و شایعاتی ساخته در صورتی که خیلی مسائل پیرامون این سیاره کاملا بر همه پوشیده هست اما به هر حال افراد رده بالایی هستند که توضیحاتی در چند سال اخیر دادن و همچنین در شبکه ها روسی و امریکایی گهگاهی صحبت شده.

پس از گذشت چند سال از کشف نیبیرو و سپس انکار آن توسط ناسا ، بار دیگر گمانه زنی ها در باره این جرم آسمانی قوت یافته و اخبار متعددی در باره این جرم آسمانی که هم اکنون سایت ناسا آن را به عنوان دنباله دار C 2010 X1 معرفی می کند و پیشتر به سیاره ایکس شناخته می شد و عده ای دیگر در سایتهای اینترنتی آن را " ELENIN" می خوانند ، منتشر شده است . از جمله این اخبار ارتباط این دنباله دار با زلزله های سالهای اخیر است . اخیرا دانشمندان با دنبال کردن جهت حرکت این دنباله دار و هم تراز شدن آن در زمانهای مشخصی که با خورشید و زمین در زوایای مشخصی، داشته است پی برده اند که زلزله های شدید سالهای اخیر مرتبط با این هم ترازیها بوده است.

این گمانه زنی ها به دنبال پیش بینی های برخی دانشمندان در باره زلزله شدید در تاریخ 11 مارس 2011 و زلزله 9 ریشتری سواحل شرقی ژاپن دقیقا در همین تاریخ قوت یافت و سپس یک دانشمند بوسنیایی به نام Dr Mensur Omerbashich بیش از 25 زلزله سالهای اخیر را با این روش مورد بررسی و مطالعه قرار داد و به نتیجه یکسانی رسید و آن ارتباط حرکت این دنباله دار با زلزله های اتفاق افتاده بود . بر این اساس یک فیزیکدان استرالیایی به نام Alexander Retrov اخیرا در باره زلزله ها و حوادثی که در ماههای آینده به وقوع خواهد پیوست گمانه زنی هایی را مطرح نموده و از جمله وقوع هم ترازی این دنباله دار در مسیر حرکت خود به دور خورشید و نزدیک شدن آن به زمین در تاریخهای 26 سپتامبر 2011 و سپس 17 اکتبر 2011 و نیز سوم تا یازدهم نوامبر 2011 تاریخهایی هستند که احتمال زیاد می رود اتفاقات و تغییرات ناگهانی در زمین روی دهد از جمله زلزله و فوران آتشفشان و نیز تسونامی امواج در اقیانوس آرام و زیر آب رفتن بسیاری از مناطق ساحلی و شهرهای ساحلی که در اطراف اقیانوسها و آبهای آزاد قرار دارند از جمله این اتفاقات هستند. همچنین وی معتقد است زلزله شدید بعدی در منطقه ای بین آلاسکا و سانفرانسیسکو اتفاق خواهد افتاد و در ماه سپتامبر خواهد بود .

لازم به ذکر است منبع گمانه زنی ها در باره حوادث ماههای پیش رو که توسط این دانشمند مطرح شده، شبیه سازی سایت ناسا از عبور این دنباله دار می باشد که در اینترنت هم قابل مشاهده است ، با این تفاوت که ناسا تاثیرات این دنباله دار را انکار کرده ولی سایر دانشمندان آن را مرتبط با شدت یافتن حوادث طبیعی و تغییرات در سایر سیارات منظومه شمسی می دانند. تغییراتی در مشتری و نپتون و پلوتو و تیر و و نیز حلقه های زحل و تغییر محور گردش مشتری از جمله این تغییرات است که ناسا هم به آن اعتراف دارد ولی تا کنون از علت همه این تغییرات در منظومه شمسی خودداری کرده است.

این فیزیکدان استرالیایی با مقایسه فاصله 2 مایل فضایی (AU) این دنباله دار با زمین در زمان زلزله 9 ریشتری ژاپن در 11 مارس امسال و نزدیکترین فاصله آن با زمین که در تاریخ 26 سپتامبر تا پایان نوامبر 2011 که معادل 0.23 تا 0.38 مایل فضایی (AU) می باشد به این نتیجه رسیده است که زلزله هایی با قدرت 12 تا 15 درجه در مقیاس امواج درونی زمین "ریشتر" در سرتاسر اقیانوس آرام و سایر مناطق اتفاق خواهد افتاد و به دنبال آن برخی کشورهای ناپدید خواهند شد از جمله ژاپن ، کره، نیوزیلند، چین،اندونزی ، روسیه ، سواحل غربی آمریکا ، و نیز در سایر مناطق امواج عظیم جذر و مد موجب زیر آب رفتن بسیاری از مناطق ساحلی جهان خواهند شد از جمله شهرهای کشورهای انگلیس و هلند ، ونیز و ...

از نکات جالبی که این فیزیکدان استرالیایی مطرح می کند امواج صوتی شدیدی است که در هنگام عبور این دنباله دار از بین زمین و خورشید اتفاق می افتد و از آن به شیپور یا ندای جبرئیل تعبیر می کند و معتقد است این موضوع در کتاب مقدس هم آمده است که زمانی این شیپور دوباره به صدا در می آید . وی معتقد است در این هنگام و تا زمانی که این دنباله دار از بین زمین وخورشید عبور می کند به دلیل از بین رفتن لایه مغناطیسی زمین ، ما در معرض انواع اشعه ها و پرتوهای مهلک کیهانی از جمله اشعه گاما قرار داریم و لذا می بایست در طی این مدت که ممکن است یک تا سه هفته طول بکشد تا اینکه دوباره زمین میدان مغناطیسی خود را باز یابد ، از قرار گرفتن در هوای آزاد و نور خورشید خودداری کرد ، و باید در پناهگاهی امن برای مدتی پناه گرفت و مواد غذایی و آب برای مدت شش ماه ذخیره کرد زیرا در طی این مدت هیچ محصول و دانه ای در زمین رشد نمی کند. بارش بارانهای اسیدی بر اثر انفجارهای آتشفشانی و از بین رفتن منابع آب سالم و مواد غذایی و گیاهان از جمله تاثیرات طبیعی این پدیده است.

از دیگر تاثیرات از بین میدان مغناطیسی زمین از کار افتادن ماهواره های ارتباطی و تلویزیونی و قطع جریان برق و سقوط ماهواره های مخابراتی و بالا رفتن درجه حرارت زمین بالای 60 درجه سانتیگراد می باشد.

با عبور این جرم آسمانی ، احتمال بارش شهاب سنگها با اندازه های مختلف است که ممکن است موجب حوادث دیگری شود وجود دارد . همچنین خورشید گرفتگی به مدت سه روز همراه با کند شدن حرکت زمین با نزدیک شدن این دنباله دار در فاصله تقریبی 26 سپتامبر و تا 17 اکتبر از تاثیرات دیگر عبور این دنباله داربیان شده.

با خروج تدریجی این دنباله دار از منظومه شمسی از پایان سال 2011 و ژانویه سال 2012 این تاثیرات کم کم کاهش می یابد و از شدت زلزله ها و آتشفشانها و سیل و توفانهای شدید کاسته می شود . وی معتقد است بر خلاف آنچه گفته می شود همه این اتفاقات در 21 دسامبر 2012 روی خواهد داد باید بگوییم که این اتفاقات و تغییرات تا قبل از این تاریخ به وقوع پیوسته و از 21 دسامبر 2012 دوره جدیدی از حیات آغاز می شود.

وی همچنین معتقد است تا قبل از 26 سپتامبر و در فاصله بین ماه اگوست تا سپتامبر شاهد بالا آمدن آب و توفانهای شدید همراه با بارندگی و سیل در بسیاری از نقاط جهان خواهیم بود که همگی تحت تاثیر نزدیک شدن این دنباله دار می باشد.

اتفاق دیگری که در این دوره می افتد جابجایی قطبهای مغناطیسی زمین است که همراه با جابجایی شدید صفحات زمین و در نهایت تغییر فیزیکی قطبهای زمین و دگرگونی چهره زمین خواهد بود . این موضوع بارها پیش از این به وقوع پیوسته و بطور میانگین هر 5000 سال یکبار قطبهای مغناطیسی زمین جابجا می شوند و این تغییرات تا کنون موجب از بین رفتن تمدنهای بسیاری شده است. بسیاری از قاره ها و مناطق به زیر آب فرو رفته اند و تغییرات آب و هوایی شدید به وجود امده است.

افزایش فعالیتهای خورشیدی و توفانهای شدید خورشیدی از جمله اتفاقاتی است دانشمندان وقوع آن را بین سالهای 2009 تا 2013 پیش بینی نموده اند و سالهای 2012 و 2013 اوج انفجارات خورشیدی است که بر میدان مغناطیسی زمین تاثیرات شدیدی خواهد گذاشت و به گفته دانشمندان میدان مغناطیسی زمین از هم اکنون ضعیف شده و در معرض پرتوهای خورشیدی قرار گرفته است .مرگ ناگهانی هزاران پرنده و ماهی در نقاط مختلف جهان دلیل این امر است.

وی ذوب شدن یخهای قطبی را نه به دلیل افزایش دی اکسید کربن ، بلکه به دلیل تغییر قطبهای مغناطیسی و جفرافیایی حالی و جابجایی آن از نقطه کنونی به سوی شمال مغولستان می داند که همه تحت تاثیر جاذبه و مسیر عبور این دنباله دار می باشد.

بر این اساس ، فیزیکدان استرالیایی معتقد است که سیاره ایکس ، النین ، نیبیرو و یا دنباله دار C2010 X1 تنها یک دنباله دار عادی تشکیل شده از گرد و غبار و یخ نیست بلکه یک کوتوله قهوه ای (Brown Dwarf) با جرم اتمی بالا و جاذبه شدید است که در زمان چرخش خورشید به دور خود و فشرده شدن آن از خورشید جدا شده و منظومه دیگری را برای خود تشکیل داده و در حقیقت کوتوله قهوه ای که اسامی مختلفی به آن اطلاق می شود ، خورشید دوم منظومه شمسی است که به صورت یک ستاره دوقلوی خورشید هر 3600 سال یکبار به دور یکدیگر چرخش دارند و این موضوع در کتیبه های سومریان و مایاها و تقریبا در همه ادیان و فرهنگهای پیشین شرق و غرب جهان آمده است و با نزدیک شده این ستاره به زمین و ظهور آن در آسمان که در این هنگام به خاطر پرتوهای خورشیدی به رنگ سرخ دیده می شود و از آن به عنوان خورشید دوم یاد می کنند ، موجب تغییرات ناگهانی در آب و هوای زمین و دگرگون شدن چهره زمین و از بین رفتن تعداد زیادی از مردم در اثر حوادث طبیعی خواهد شد.

وی معتقد است که برخورد یکی از سیارات و یا اقمار این منظومه به سیاره ای که بین مریخ و مشتری قرار داشته در چند هزار سال قبل موجب متلاشی شدن آن و ایجاد کمربندی از سیارکهای خرد و شهاب سنگها شده و احتمال برخورد این ستاره خاموش و یا یکی از سیاره های اطراف آن با زمین وجود دارد خصوصا اینکه این بار با فاصله نزدیکی از زمین عبور می کند.

چرا ناسا این موضوع را از ما مخفی می کند؟ دلیل آن واضح است و به خاطر اینکه با تشریح جزئیات این موضوع وحشت عمومی کل جهان را فرا خواهد گرفت و زندگی عادی مردم فلج شده و اقتصاد جهانی سقوط خواهد کرد و در ثانی اعلام چنین واقعه ای مسئولیت ناسا و دولتها را برای حفظ جان مردم به دنبال دارد در حالیکه عملا چنین اقدامی غیر ممکن است و نجات جان همه انسانها از این حوادث طبیعی که پیش بینی می شود تا دو سوم مردم جهان را به کام مرگ فرو ببرد امری محال است. هر چند ناسا تاثیر دنباله دار C2010 X1 را بر زمین انکار می کند اما از سویی دیگر تغییر قطبهای مغناطیسی زمین را طی سال جاری و سال 2012 قویا تایید کرده و معتقد است چنین اتفاقی در حال روی دادن است ولی در عین حال از بیان علت تغییر قطبهای مغناطیسی زمین خودداری می کند وآن را موضوعی طبیعی که هر 5 هزار سال یکبار اتفاق می افتد بیان می کند.

آیا کشورها مختلف برای مقابله با این حوادث کاری انجام داده اند؟ وی معتقد است بسیاری از کشورها برای این تاریخ خود را آماده کرده اند در روسیه و چین و آمریکا و انگلیس پناهگاههایی برای اسکان افرادی خاص ساخته شده پناهگاههایی که در برابر زلزله و آتشفشان و تسونامی و سایر حوادث طبیعی مقاوم هستند و نیز نروژ بانکی از دانه های گیاهی سراسر جهان را در دل کوه ساخته است، روسیه پناهگاهی در عمق زمین برای بیش از 5000 بمب اتم ساخته و چین در بخشهایی از صحراهای غیر مسکونی خود شهرهایی را ساخته که هنوز کسی در آن سکونت ندارد و گفته می شود برای حوادث سالهای منتهی به 2012 و پس از آن ساخته شده زیرا شهرهای بزرگ چین از جمله پکن و شانگهای نیز در زلزله های آینده تخریب و یا به زیر آب فرو خواهند رفت . و آمریکا نیز در مناطق مرتفع و در چندین نقطه مختلف پناهگاههایی برای انسانها و نیز مزارع زیر زمینی برای حیوانات و انبارهای ذخیره مواد غذایی ساخته و به اتمام رسانده است .

این فیزیکدان استرالیایی همچنین معتقد است ساخت فیلمهای هالیوودی در باره حوادث سال 2012 در حقیقت نوعی برنامه ریزی برای آگاه کردن تدریجی مردم در قالب نمایش فیلم های تخیلی و آماده کردن ذهن مردم برای پذیرش مرگ عده زیادی در این تاریخ است.

به هر حال باید صبر کرد و دید پیش بینی های این فیزیکدان تا چه حد صحیح است و آیا در ماههای آینده اتفاقاتی که با عبور این دنباله دار پیش بینی شده خواهد افتاد یا خیر؟

 

منبع: یوتیوب

http://www.youtube.com/watch?v=scZAOQNopok

 

کلیپ زیر را ببینید بد نیست :

http://www.youtube.com/watch?v=0obIgRh58io

 

*من این مطلب رو خوندم و تنها چیزی که میتونم در موردش بگم یک جکه:

"اگه خورشید یک روز خاموش بشه چیکار میکنی؟ خب میگی به جهنم میگیری میخوابی!"


آخرین ویرایش: - -

 

چه کسانی جهان را اداره می‌کنند؟

1391/11/27 11:17نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

زمانی که جنبش اشغال وال استریت راه افتاده بود، شعار معروف شرکت‌کنندگان این بود که «ما ۹۹ درصد هستیم»، منظور این عده این بود که در دنیا عملا یک درصد مردم، کنترل ۹۹ درصد بقیه را در اختیار دارند.

جیمز بی گلتفلدر و همکارانش در اکتبر سال ۲۰۱۱، به شیوه‌ای دیگر در طی یک پژوهش در مورد اقتصاد جهانی، کاری انجام دادند که به صورت مشابهی نشان می‌داد که اقتصاد دنیا، بازیگران عمده‌ای دارد که همه راه‌ها به آنها ختم می‌شود.

به تازگی در طی همایش TED در زوریخ، گلتفلدر در طی یک سخنرانی در این مورد توضیح داده است، هدف او از این پژوهش این بود که قوانین حاکم بر اقتصاد دنیا را بشناسد.

همکاران او در این مطاله جالب، استفانیا ویتالی و استفنانو بتیستون بودند. این سه نفر جزو تئوریسین‌های سامانه‌های پیچیده هستند، چیزی که می‌تواند یک مجموعه را به صورت کل توضیح بدهد. ما سامانه‌های پیچیده‌ زیادی در پیرامون خود می‌شناسیم، از مغز انسان گرفته تا یک کلونی مورچه‌ها. رفتار این سامانه‌ها را به کمک این تئوری می‌توان در قالب تعاملات بین بخش‌های مختلف آن توضیج داد وقوانین ساده‌ای برای تببین آنها، استخراج کرد.

بررسی علمی اقتصاد و سیاست، چیزی است که خیلی وقت‌ها با ایدئولوژی‌های شخصی محققان آلوده می‌شود. اما پژوهش‌های علمی اینچنینی، می‌تواند ما را با این امور پیچیده، از زوایای دیگری آشنا کند.

به راستی چه کسانی دنیا را کنترل می‌کنند؟

محققان برای پاسخ به این سؤال، شبکه‌های مالکیت را مورد بررسی قرار دادند و آنها را به نقاط nodeها (برای مثال شرکت‌ها، افراد، دولت‌ها و بنیادها)، ارتباطات (درصد مالکیت) و ارزش‌ها تقسیم کردند.

آنها در کل، ۱۳ میلیون وضعیت مالکیت، ۴۳ هزار شرکت فرامیلتی، ۶۰۰ هزار نقطه و یک میلیون لینک را کشف کردند.

با بررسی آنها، در نهایت آنها توانستند یک نمودار سه‌بعدی بسیار جالب ایجاد کنند.

آنها در نهایت ۷۳۷ شرکت معظم را پیدا کردند که ۸۰ درصد اقتصاد دنیا را کنترل می‌کنند. بیشتر آنها در آمریکا و بریتانیا قرار دارند.

۱۰ شرکت، مؤسسه و نهاد اقتصادی برتر اینها هستند:

- بارکلیز

- گروه اقتصادی کاپیتال

- شرکت FMR

- AXA

- شرکت استیت استریت چیس و شرکا

- جی پی مورگان

- گروه Legal & General

- گروه Vanguard

- UBS AG

- مریل لینچ و شرکا


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 3 ) 1 2 3