تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب اون چیزه جادویی!

سینما بدون اون صدای خش دار

1395/11/9 16:10نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: زندگی ، اون چیزه جادویی! ،
 

نمیدونم چرا این روزا فقط وقتی پست ارسال میکنم که کسی میمیره.

این یعنی چی؟

یعنی در زندگی مهمترین اتفاق مرگه؟

خب مرگ یکی از معدود چیزهای دست نخوردس. پس تا دست نخوردس، باهاش به شکل یک دست نخورده رفتار کنیم.

امروز خبر مرگ جان هرت اومده.

جان هرت این قدر فیلم داره که اسم بردن از یکی از فیلم هاش کار اشتباهیه. در هر فیلمی بازی کرده، واقعا در هر فیلمی.

ولی خب سرطان از پا انداختش.

از گریه های مرد فیلی تا تربیت پسر جهنمی...

متاسفانه دیگه اون صدای خش دار در دنیای سینما به گوش نمیرسه...

 


آخرین ویرایش: 1395/11/9 16:17

 

خداحافظ باب!

1395/11/1 14:18نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: اون چیزه جادویی! ، زندگی ،
 
بازیگر «پلیس آهنی»‌ درگذشت

میگوئل فرر بازیگر و صداپیشه سرشناس آمریکا در ۶۱ سالگی بر اثر ابتلا به سرطان درگذشت.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، فرر فرزند رزمری کلونی خواننده سرشناس دهه ۵۰ و خوزه فرر بازیگر، و پسر عمه جرج کلونی بازیگر سرشناس سینمای جهان بود.

جرج کلونی پس از درگذشت این بازیگر در بیانیه‌ای اعلام کرد: «میگوئل جهان را به مکانی روشن‌تر و شادتر تبدیل کرد. دوستت داریم میگوئل همیشه دوستت داشتیم.»

فرر یکی از بازیگران سریال پلیسی «ان‌سی‌آی‌اس: لس‌آنجلس» بود. سازندگان سریال نیز پس از درگذشت او پیام تسلیت منتشر کردند. سازندگان سریال از او به عنوان عضو دوست‌داشتنی خانواده خود و استعدادی درخشان با قلبی بزرگ یاد کردند.

از دیگر آثار تلویزیونی او می‌توان به «زن بیونیک»، «نشان‌های شکسته» و «کدبانوهای وامانده» اشاره کرد. او علاوه بر این بازی در فیلم‌های سینمایی «کاندیدای منچوری» به کارگردانی جاناتان دمی و «پلیس آهنی» به کارگردانی پل ورهوفن در کارنامه دارد.

این بازیگر در سانتامونیکای کالیفرنیا به دنیا آمد و پیش از حضور در سریال‌های تلویزیونی کار خود را به عنوان نوازنده آغاز و با مادرش در برنامه‌های بسیاری شرکت کرد.  

او در فیلم «پلیس آهنی»‌ در نقش کاراکتری منفی به نام باب مورتون بازی کرده بود. او بارها در سریال‌های تلویزیونی نقش‌هایی شبیه به نقش خود در «پلیس‌ آهنی» را تکرار کرد. فرر در فیلم «قاچاق» به کارگردانی استیون سودربرگ نقش یک مخبر مواد مخدر را برعهده داشت.

آخی...بازیگر باحالی بود. یک فیلم تلویزیونی با حال هم داره که از روی داستان استیفن کینگ ساخته شده، به اسم night flier. داخل فیلم انتقام با کوین کاستنر هم بود

آخرین ویرایش: 1395/11/1 14:26

 

آس.کر، سال پیش، همین موقع

1394/12/9 22:12نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

به زودی مراسم اسکار 2016 برگزار میشه و اخیرا خیلی ها پرسیدن که نظرت چیه(حالا انگار که نظرم خیلی مهمه و این خودش جای امیدواری داره).

فعلا نمیتونم در مورد فیلم های اسکار 2016 نظری بدم چون هنوز ندیدمشون. آدم نباید در مورد چیزی که ندیده نظر بده. مثلا بعد از اسکار 2015 همه میگفتن که حق فلان فیلم بود، حق اون بود، حق این بود، کلا داخل حق سیر می کردن، ولی بعید میدونم کسی در اون مقطع همه فیلم ها رو دیده بود، احتمالا بر پایه این نظریه «همیشه حق با همون کسیه که آواز حق سر میده» نظر میدادن.

به هر صورت، این لیست منه. تمام فیلم های سینمایی بلند اسکار 2015 رو دیدم. نظر شخصیه یعنی ممکنه فیلمی که من میگم آشغاله از نظر فرد دیگری بهترین فیلم ده سال اخیر باشه – این احتمال رو هم باید در نظر گرفت که شاید اون فرد در ده سال اخیر ده فیلم دیده باشه.

به خاطر لحن من هم ناراحت نشین(البته انتخاب با شماست)، ولی متاسفانه خیلی ها هستن که ندیده حرف میزنن و در نتیجه اکثر بحث ها رو بی ارزش میکنن. حداقل احترام میتونه این باشه که وقتی ندیدیم نظری ارائه نکنیم. زیاد هم نباید این بحث رو جدی گرفت چون رای دهندگان اسکار هم ندیده انتخاب میکنن.

یک نکته مهم اینه که 2015 بی شاهکار بود، برخلاف 2014 که The Great Beauty و The Hunt رو داشت.

فیلم های بسیار خوب(که باید حتما دید و ارزش بازبینی مجدد رو دارن):

Leviathan

Birdman

فیلم های خوب(دیدن این فیلم ها وقت تلف کردن نیست، حتی میتونه تجربه خوبی باشه ولی نه چند بار):

Boyhood

The Imitation Game

The Grand Budapest Hotel

The Theory of Everything

Tangerines

Whiplash

Nightcrawler

Wild Tales

Timbuktu

فیلم های معمولی همراه با داشتن عناصر قابل توجه(عنصر قابل توجه میتونه بازی خوب یک بازیگر، ویژگی های فنی یا هنری باشه. شاید یک فیلم مثلا فقط جلوه های ویژه قوی داشته باشه):

Foxcatcher

Still Alice

Interstellar

X-Men: Days of Future Past

Inherent Vice

معمولی نزدیک به ضعیف:

Two Days, One Night

The Judge

Mr. Turner

Dawn of the Planet of the Apes

Unbroken

Guardians of the Galaxy

فیلم های ضعیف:

The Hobbit: The Battle of the Five Armies

Captain America: The Winter Soldier

Ida

American Sniper

Begin Again

بسیار ضعیف(فیلم هایی که دیدن اونها با کمی حسرت در مورد وقت از دست رفته همراه شده):

Into the Woods

Maleficent

Selma

Beyond the Lights


آخرین ویرایش: - -

 

ده فوتبالیستی که شغل تازه‌ای انتخاب کردند

1394/09/18 16:08نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: بتبال ، اون چیزه جادویی! ،
 

گاتزتا دلو اسپرت به معرفی ده فوتبالیستی پرداخته که پس از وداع با مخمل سبز شغل دیگری را انتخاب کردند.

از ژرژ وه آ تا وینی جونز، فوتبالیست های فراوانی بودند که پس از ترک ورزش زیبا حالا در مسیری دیگر گام برمی دارند.

تاریبو وست – واعظ کلیسا

در یک مقطع وست گفته بود: «من از کاستاکورتا و مالدینی قوی تر بودم، اما زاکرونی همیشه در 2000 به آنها بازی می داد، بعد به جام ملت های آفریقا رفتم و خوب بازی کردم، اما در آخر به من گفتند که مالدینی در میلان مثل یک پدرخوانده است، و هیچکس نمی تواند جایش را بگیرد.»

پس از سپری کردن دورانی نسبتا موفق با روسونری، اینتر و نیجریه، وست تصمیم گرفت که فوتبال را ترک کند و واعظ کلیسا شود اما بر کسی پوشیده نیست که او از اینکه در سن سیرو نقش بزرگی به عهده نداشت ناراحت بود.

وینی جونز – بازیگری

یکبار سر الکس فرگوسن گفت که جونز «می تواند در اتاقی خالی هم دعوا راه بیاندازد». هافبک سابق لیدز و ویمبلدون حالا سابقه بازی در بیش از 40 فیلم را دارد و از رختکن به هالیوود منتقل شده است.

بسیاری او را به حرکت زشتش مقابل پل گاسکوین به یاد می آورند، اما او جزئی از «دار و دسته دیوانه» هم بود که به قهرمانی اف ای کاپ 1988 رسیدند و البته او یک رکورد ناخوشایند هم دارد که دریافت سریع ترین کارت قرمز تاریخ فوتبال انگلستان است.

تیم ویزه – کشتی کج

گلر سابق وردربرمن پس از انجام 194 بازی در 2012 آن باشگاه را ترک کرد و یکی از خاطرات دردناکش همان شبی رقم خورد که در 2006 یوونتوس و امرسون به لطف اشتباه او تیمش را از لیگ قهرمانان حذف کردند.

پس دورانی کوتاه در هوفنهایم، در 2014 زندگی ویزه دچار تحول شد و او پس از فسخ قراردادش در ژانویه، در نوامبر وارد رینگ کشتی کج شد.

جیانی کومادینی – دی جی

پس از پیوستن به میلان در ازای 30 میلیارد لیره، او در مقدماتی لیگ قهرمانان مقابل دینامو زاگرب گلزنی کرد.

با این وجود که در پیروزی 6-0 مقابل اینتر او دو گل زد در 28 سالگی فوتبال را رها کرد تا به سفری طولانی برود. در همان سفر بود که متوجه شد عاشق موسیقی است و دی جی شد و البته او علاقه فراوانی هم به موج سواری دارد.

ژرژ وه آ – سناتور

هنوز هم به خاطر حرکت نمایشی و گلش مقابل ورونا برای میلان در 1996 او را به یاد می آورند. وه آ دوران موفقی در ایتالیا و همین طور در پاریس داشت که باعث شد به توپ طلا برسد.

با این حال، پس از بازی برای باشگاه هایی نظیر چلسی و مارسی، سرانجام در 2005 دست از بازی کشید و به لیبریا بازگشت تا نامزد ریاست جمهوری شود.

وه آ که در آن رقابت شکست خورده بود دوباره وارد میدان شد و حالا به عنوان یک سناتور برای پیشرفت کشورش تلاش می کند.

مارچلو سالاس – تولید کننده زغال اخته

پس از قهرمانی با ریورپلات، لاتزیو و یوونتوس، یار سابق تیم ملی شیلی تجارتی خانوادگی را آغاز کرد و حالا زغال اخته تولید می کند و آنها را به آسیا، ایالات متحده و اروپا صادر می کند.

البته او هنوز فوتبال را دوست دارد و رئیس باشگاه دپورتس تِموکو شده، باشگاهی که در زادگاهش قرار دارد.

پیترو پائولو ویردیس – رستوران داری

گلزن برتر سری آ در 1987 با سپری کردن دورانی موفق در میلان، یوونتوس، اودینزه و لچه به چند جام معتبر رسید.

پس از کسب سه قهرمانی لیگ، یک کوپا ایتالیا و یک جام باشگاه های اروپا، ویردیس به کوورچانو رفت تا فوتبال را از زاویه ای دیگر درک کند.

اما حالا مالک یک رستوران است و یک مشروب فروشی هم در قلب میلان دارد و در کار جدیدش موفق است.

خوان آنتونیو – نوازنده

پس از مصدومیت و بی روحیه شدن، او در 27 سالگی بازنشسته شد. پس از آن دوران، آنتونیو خودش را احیا کرد، اما به عنوان یک نوازنده.

پس از سپری کردن پنج سال در ایتالیا، او گیتار به دست به پاتاگونا بازگشت تا یک گروه موسیقی با نام «لا ویئخا میموسا» را همراهی کند.

کواوتموک بلانکو – سیاستمدار

بلانکو در سه جام جهانی بازی کرده و رکوردش می توانست حضور در چهار جام جهانی باشد، اما به دلیل اختلاف نظر با سرمربی تیم ملی در 2006 چنین اتفاقی نیافتاد.

مهاجم سابق تیم ملی مکزیک حرکت معروفی داشت که توپ را بین دو پایش قرار می داد و از روی تکل ها می پرید و حالا او تلاش می کند تا شهردار شهری در کوئرناواکا شود.

کارلو نِروو – شهردار

34 گل در 311 بازی برای بولونیا و او سومین بازیکن پرسابقه تاریخ قرمز و آبی هاست.

در 2009، او به عنوان شهردار سولان، شهری کوچک در ویچنزا، انتخاب شد. حال انتظار می رود که برای رسیدن به پست شهردار بولونیا تلاش کند.


آخرین ویرایش: - -

 

کریس در فیلم مارتی بازی نمی کند

1394/07/25 06:31نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: بتبال ، اون چیزه جادویی! ،
 

برخلاف آنچه گزارش شده بود کریستیانو رونالدو مهاجم رئال مادرید در فیلم سینمایی جدید مارتین اسکورسیزی بازی نخواهد کرد.

گزارش شده بود که ستاره پرتغالی در فیلم جدید کارگردان 72 ساله با نام The Manipulator نقش کوتاهی خواهد داشت تا فعالیت در سینما را هم تجربه کند.

داستان فیلم بر اساس زندگی الساندرو پُروتو ساخته می شود، میلیونر ایتالیایی که الهام بخش شخصیت کریستین گری در رمان و فیلم Fifty Shades of Grey هم بوده است.

گفته می شود که قرار بوده تا خانه مجلل رونالدو در منهتن یکی از محل هایی باشد که فیلم در آن تهیه می شود و نقشی کوتاه هم به ماشین گلزنی جهان فوتبال داده شود.

در پایان اسکورسیزی ترجیح داد با رونالدو همکاری نکند و البته بحث غرامت 10 میلیون یورویی مطرح است.

گزارش شده که دلیل تغییر موضع تهیه کنندگان این بوده که از نظر آنها ممکن است رونالدو بیش از حد جلب توجه کند.

از چنینگ تتم به عنوان گزینه اصلی برای گرفتن جای رونالدو نام برده می شود.


آخرین ویرایش: - -

 

شب خوش استاد وحشت!

1394/06/10 05:40نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

همین چند لحظه پیش متوجه شدم که وز کِرِیون فوت کرده.

استاد سینمای وحشت...

عجب فیلماییییی. یکی از اون کارگردان های بزرگیه(یعنی بود) که فقط چون در ژانر وحشت کار میکرد به اندازه کافی مورد توجه قرار نگرفت، درست مثل جان کارپنتر.

حالا استاد کریون فوت کرده، 30 اوت در 76 سالگی و سرطان بود که قاتلش شد.

سپتامبر با چه خبری آغاز شد...با مرگ...

ولی خب، همه انسان ها می میرن.

بهانه ای شد دوباره برم سراغ چند تا فیلم دهه هشتادی و نودیش، بازبینی مجدد..کجا گذاشتم این فیلماشو... ددلی بلسینگ، شاکر...

یادمون نره که همیشه بریم خیابون الم و تا میتونیم جیغ بزنیم...

بای بای استاد...


آخرین ویرایش: - -

 

جنون، دلقک بازی، شعار و سگ خوری!

1394/05/29 10:27نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

در این چند وقت که به سراغ تلویزیون چوبی نرفتم، تعدادی فیلم دیدم و البته یه عالمه سریال(که اون خودش یک پست جدا میخواد).

به بررسی تعدادی از این آثار بپردازیم، هر چند بعضی هاشون در حد آشغال هستن. چه میشه کرد، میزان تولید آشغال در کل کره زمین بالا رفته.

Akira 1988

اول از یک شاهکار شروع کنیم.

شاید چرت میگه، شایدم نمیگه ولی ببیننده همیشه باید به حرف دل خودش گوش کنه. حس میکنم این یکی از اون کارهای ژاپنیه که میخواد پیامی بده(زمان رسیدن پیام مشخص نیست)، مطمئن نیستم چه پیامی، ولی باید پیامی خوبی باشه، شاید نابودی. آکیرا تجربه ای بی نظیره، جنسی که فقط در ژاپن ساخته میشه. یکی از بهترین های دهه 80 بدون شک. هر کسی دنبال فیلمه خاصه نباید آکیرا رو از دست بده.

Exodus Gods and Kings 2014

اینکه کارگردانی مثل ریدلی اسکات چطور میتونه چنین آشغالی تهیه کنه معماست، ولی چه میشه کرد همه سرما میخورن، هر کارگردانی هم ممکنه به تب آشغال سازی مبتلا بشه.

در هر صورت فیلمی بود چرت که در اون یک فردی(بتمنی) بود که معلوم نشد چیه، همه چیز بود، از جمله تروریست، ولی اون چیزی که همه میگن نبود. هر کسی ازم بپرسه میگم به خودت زحمت نده.

Kidnapping Mr Heineken 2015

یه عدد فیلم متوسطه. یعنی انگار نه انگار این فیلمو دیدم. خودم هم نفهمیدم چرا دیدمش، به خاطر اینکه به کلکسیون فیلم های جنایی که دیدم اضافش کنم، یا به خاطر هاپکینز. معلوم نیست، ولی بعد از دیدن یک فیلم متوسط همین حس باید به آدم دست بده، طبیعیه.

Kill The Messenger 2014

به نظرم این فیلم نادیده گرفته شد، یکم لقمه گنده تر از دهنش برداشت، شاید. ولی جرمی رنر (تقریبا) مثل همیشه در سطح خوبی بود. این فیلم میتونست موفق تر باشه، ولی نشد. در کل بد نیست، حتی میشه گفت خوبه. برای افرادی مناسبه که به دنبال فیلمهای افشاگرانه هستن(بدون پایان خوش) – به علاوه اونایی که دنبال همه نوع فیلمی هستن!

Two Men in Town 2014

فورست وایتاکر خسته نمیشه این همه خودشو تکرار میکنه؟ اگر عکس بود تا الان رنگش رفته بود. بدبختی اینه که هر سال هم میاد، همون طوریه، فقط از سالی به سال دیگه منتقل میشه. متوسط، متوسط...نکته خاصی در فیلم نیست، مگر اینکه کسی خودش بخواد با این مسئله که 2 ساعت از وقت ارزشمندش رو به باد داده کنار بیاد و در نتیجه تئوری تولید کنه. اینم فراموش میشه.

Vanishing On 7th Street 2010

یعنی دیدیم که بترسیم، تا حدودی سرگرم بشیم، خبر خاصی نبود و همش برق رفتگی بود. سایه ها می اومدن و میرفتن. اینم مدلی شده، الکی باید از هیچ چیز بترسیم. در کل میشه گفت صفر کیلومتر بود.

wild card 2015

نمیدونم قضیه چیه، ولی تا فیلمی از جیسن به دستم میرسه می بینمش، با وجود اینکه میدونم بعید اون فیلمو دوباره ببینم. اینم مثل بقیه، لگد زنی بی هدف، تازه با قاشق چای خوری هم آدم میکشه. اینم یه مدلشه دیگه. برای اکشن خورها بد نیست.

maggie 2015

آرنولد هم بد بازی نمیکنه، این قدر غر میزنن بعضی ها.

فیلم متوسط بود، ولی به نظرم آرنولد خوب بود، یعنی جای تقدیر داره. عیب فیلم این بود که زیاد درگیرانه نبود، خواب آور بود، البته یکم باید انتظارات در حد معقول باشه. این فیلم سعی کرد داستان زامبی رو از یک زاویه دیگه روایت کنه، نتیجه هم فاجعه نبود.

Last Knights 2015

کمی بیشتر از تقریبا همون فیلم 47 رونین بود. فقط شوالیه شده بودن، موسیقی فیلم هم مثل کارهای هانس زیمر بود(به ویژه شوالیه تاریکی). مورگان فریمن هم عین وایتاکره، استاد تکرار. مثلا خیلی فکر میکنه کاریزما داره. کلایو اوون هم دست از سر آرتور بردار...ها...پیمان معادی اخمو هم داخل این فیلم هست، امپراتور!

In China They Eat Dogs 1999

آها، به این میگن فیلم. به این میگن 100 درصد. به این میگن سینما. فیلم رو باید بدین صورت ساخت.

فقط هم باید دید. اکثر صحنه های فیلم به یاد موندنیه، مخلوطی از خشونت، طنز(سیاه) و درد.

به هیچ وجه اینو از دست ندین و بدونین که در چین سگ میخورن!

Insurgent 2015

این مثل دایورجنت آشغال بود. خب چیکار کنم، برداشتن فیلم رومانتیک-اکشن تولید کردن، یعنی باید حس انقلابی به بیننده منتقل بشه؟ بی معنی...اصلا مثل هذیون گفتنه، در عین حال تب داشتن. بسیار خواب آور.

این فیلم چیزی جز مل گیبسن نداره. به خاطر مل ارزش دیدن داره، خیلی خوب بازی میکنه.

البته جودی فاستر باید سعی کنه فیلم نسازه، این طوری به جیب تهیه کننده های بدبخت هم کمتر آسیب میرسه.

داستان جالبی داره، فیلم جنگی دوست داشته باشی ازش خسته نمیشی. ناراحت کننده هم هست، ما هم که به ناراحتی اعتیاد داریم. البته آنجلینا جولی مثل جودی فاستر فیلم نسازه بهتره، ضعیف نبود، ولی هر کسی باید کار خودشو انجام بده.

تیم بازیگری فیلم حرف نداره، ولی بدبختانه اینم متوسط در اومده، با اینکه بودجه خوبی هم داشت. شاید ایراد این بود که داستان فیلم بیش از حد ساده بود. ساده بودن و بی دلیل پیچیدگی درست نکردن خوبه، ولی سادگی بیش از حد هم حوصله ببینده رو سر میبره.

تلاش فراوانی انجام شد تا گذشته دلقک وار جیمز فرانکو و جونا هیل فراموش بشه، ولی نشد، تقصیر خودشون هم بود، فیلم یعنی جنایی و رمز آلود بود، ولی در حد کمدی شده بود.

نیازی نیست فرانکو و هیل خودشون رو به کسی ثابت کنن، همون کمدی کار کنن بهتره.

نباید خیلی سخت گرفت، ولی آخرش میگم که خیلی مسخره بود.

چی ساختن اینا، عجب فیلمی. خلاقیت به این میگن. به شکلی بسیار عالی داستانو روایت میکنه. شاید اگر قرار بود به صورت عادی ساخته بشه خیلی معمولی میشد، یک فیلم جنایی تکراری، ولی در عوض تبدیل شده به فیلمی که خاصِ خاصه و متاسفانه مثل american me کمتر بهش توجه شده.

Dark Was the Night 2014

میخواستم بگم متوسطه، بد نیست، بازی کوین دوراند نزدیک خوبه، ولی اون آخرش باعث شد که بگم زیادی تکراریه، برو خودتو حذف کن. یعنی کارگردان میمرد فیلم رو به شکل دیگه ای تموم میکرد. یکم خلاقیت بد نیست...کمبود خلاقیت موج میزنه!

هر فیلم دیگه ای که این ماه های باقی مونده 2015 بیاد، کار سختی داره تا به حد این فیلم برسه.

ساخت وسترنی این قدر خوب در دوره ما عجیبه. برای من که خیلی از جانگو بهتره. این فیلم حرف داره، بهش گوش کنید.

Insidious: Chapter 3

میگم که در لیست امروز آشغال ترین فیلم همینه. بی خاصیت و بی روح. یعنی هیچی نداره. حیف قسمت اول. قسمت هم قابل تحمل بود، ولی...قسمت سوم مستقیم برای خاکروبه.

Black Death 2010

قبل از دیدنش به نظر میرسید که داغون باشه، ولی در پایان تا حدی قابل قبول بود. آخرش بد نبود، یه جنون نصیب ادی ردمین شد، بیچاره شان بن. با ندیدن این فیلم چیزی از دست نمیره، چقدر هم سخت گیر اومد، بعد از پنج سال.

You're Next 2011

فیلم پولداری نیست، ولی خوبه. در حد فیلمی کم بودجه قابل قبوله. اولش یک فیلم ترسناکه، ولی کم کم میشه یک کمدی سیاه. آخرش به اوج میرسه و یادآوری میکنه که در تمام لحظات زندگی سیاه بازی انجام میشه.  اگر فرصت داشته باشین دیدنش ضرری نداره.

mad max fury road 2015

کاملا راضی. برای من نمراتی که این و اون میدن مهم نیست، مهم اینه که جرج میلر انتظارم رو برآورده کرد. فیلمش رو مثل سه مدمکس قبلی ساخته، بدون مطرح کردن اراجیف. اکشن خالص. حوصله ام سر نرفت. درسته سه مدمکس قدیمی رو بالاتر قرار میدم، ولی فیوری رد هم خوب فیلمی بود، احتمالا هر وقت دوباره برم سراغ اون سه فیلم قدیمی مدمکس جدید رو هم کنارشون میزارم. از موسیقی فیلم هم شدیدا راضی هستم، تام هولکنبورگ شاگرد هانس زیمره، ولی اینجا در حد زیمر خوبه. آلبومش عالیه. بعد از موسیقی قسمت دوم 300 خیلی پیشرفت کرده.

باید سعی میکردن Terminator Genisys رو این طوری بسازن. که نساختن دیگه. آخرش شد اینکه کل فیلم فقط یک آرنولد بود.

Sword of the Stranger 2007

صحنه ها و احساساتی داره که در فیلم های سینمایی نیست. نمیدونم چرا برای ساخت فیلم های سینمایی از چنین کارهای غنی الهام نمیگیرن، شاید براشون سخته.

به شکل مناسبی خشنه.

into the grizzly maze 2015

فیلمو برای توماس جین و بیلی باب تورنتن دیدم. نزدیکش نشید، برای پیرمردها خوبه، البته قصد توهین ندارم، همه شانس اینکه روزی پیر بشن رو دارن. یه فاجعه...

La Rupture 1970

ضربان قلبم حین دیدن این فیلم به شدت بالا رفت. پستی تا چه حد؟ آدمه دیگه. یک روایت و شاهکار از شابرول. در برخی لحظات فکر کردم همه چیز واقعیه(شایدم بود-حداقل در مکانی دیگر)!

Dark Places 2015

اگر کارگردان کمی به خودش زحمت میداد و برخی صحنه ها رو این قدر داغون نمیخواست، سطح فیلم خیلی میرفت بالا. این همه امکانات، آخرش شده مثل یک فیلم تلویزیونی معمولی، تاسف آور و متوسط.

Cop Car 2015

این فیلم کلا 5 بازیکن اصلی داره، ولی از خیلی فیلما بهتره.

یعنی از کمدی میرسه به تراژدی. اگر واقعا دوست دارید بازی بازیگری رو ببینید که سیاهه ولی سفید به نظر میرسه از دستش ندید، کوین بیکن بی رقیبه، شیطان استخونی!

لذت بردم از این فیلم جمع و جور.

 


آخرین ویرایش: 1394/05/29 16:39

 

قیامِ بتمن و رابین در وست فالن

1393/12/9 21:59نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: بتبال ، اون چیزه جادویی! ،
 

امروز بورسیا دورتموند در دیداری حساس به مصاف شالکه 04 رفت.

دورتموندی ها که در هفته های اخیر جان تازه ای گرفتند با سه گل دشمن همیشگی را شکست دادند و ضمن گرفتن انتقام شکست دور رفت به رده نهم صعود کردند و حالا فقط هشت امتیاز با بایرلورکوزن رده چهارمی و سهمیه لیگ قهرمانان فاصله دارند.

این چهارمین پیروزی متوالی دورتموندی ها در بوندس لیگا بود.

پس از به ثمر رسیدن نخستین گل بورسیا در دیدار امروز توسط پیر امریک اوبامیانگ اتفاق جالبی رخ داد و ستاره گابنی به همراه مارکو رویس به روشی خاص شادی اش را به نمایش گذاشت.

اوبامیانگ ماسک بتمن را به صورت زد و رویس هم نقش رابین را بازی کرد.

دیدار برگشت بورسیا-یوونتوس در یک هشتم نهایی لیگ قهرمانان(27 اسفند) در پیش است و مکس آلگری باید مراقب بتمن و رابین باشد.

 


آخرین ویرایش: - -

 

یاد کُمیسر بخیر...

1393/11/22 20:33نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

کسی کمیسر ناوارو یادش میاد؟ یادش بخیر.

امروز روجر هنین هم فوت کرد، در سن 89 سالگی.

دیدن اون سریال خیلی لذت بخش بود، نمیدونم غیر از خودم طرفدار دیگه ای این اطراف هست یا نه.

بلموندو هم که چند سال پیش یک سکته زده بود، آلن دلون طوریش نشه!

زمان سریع در حال سپری شدنه.

بی خیال...

عجب آهنگی هم داشت...کسی این آهنگ یادش میاد

اینم یک لینکه دیگش



آخرین ویرایش: 1393/11/22 20:44

 

music makes me lose...

1393/10/21 23:25نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

در خط رپ که نیستم، ولی خب خط اونا بعضی جاها به خط من برخورد کرده.

نمونه اش این فیلم ghostdog بود. از بین فیلم هایی که فورست داخلشون بازی کرده این رو از همه بیشتر دوست دارم، البته جناب جیم جارموش هم که حرف نداره، همیشه میترکونه.

از این فیلم خیلی خاطره دارم(خاطرات از جنس افتادن) یعنی یه حال و هوای خاصی داره، می بینی دوست داری بری راه بیافتی داخل خیابون، ببینی چه خبره.

بعضی صحنه های این فیلم(تو بخون همش) یادم نمیره.

هی...هنری سیلوا!

ولی نمیدونم اینا چی میخونن، جز اینه music makes me lose control!

بدانلود:

Fast Shadow

 

 


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 107 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...