تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب اون چیزه جادویی!

ایگی پاپ مرده؟!

1393/10/14 21:42نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

این فیلم Trainspotting پر از صحنه های جذابه، شخصیت های جالب مثل بگبی، احمق هایی مثل سیک بوی، بیچاره هایی مثل تامی، پر از صحنه های ناراحت کننده، ولی به من بگن کدومشون خیلی ناجور بود میگم وقتی دایان به مارک گفت: ایگی پاپ مرده، باید بری دنبال یه چیز تازه. چی میگه این. البته مارک هم گفت که ایگی نمرده، ولی خیلی حالم بد شد.

ایگی پاپ هرگز نمی میرد، حداقل برای من.

شخصا ترانه مورد علاقه ام ازش Repo Man که روی فیلم Repo Man بود. عجب فیلمی بود اون، هری دین استنتن(آخر بازیگری، داخل همه فیلم ها هم هست).

ولی این ترانه The Passenger که در Trainspotting هم بود خیلی باحاله.

 

 


آخرین ویرایش: - -

 

کی اینجا بودم؟

1393/09/15 19:07نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

یکم فروردین اینجا بودم، یکم فروردین(چقدر سخته نوشته اسم این ماه)! الان شده 15 آذر ماه...در این مدت کلی فیلم دیده شد، کلی فیلم هم دیده نشد، انبار شدن، برای آینده، هر چند معلوم نیست آینده ای باشه. به هر صورت، طی این چند ماه از این زندگی بی حاصل پی بردم(در واقع یادم اومد) که دوباره دیدن چه لذتی داره. فیلمی که خوب باشه دوباره دیدنش هم بد نیست. مثلا بیلو بکش ها، یا بلو برادرز. خیلی فیلم ها بودن که دوباره دیدمشون. یک فیلمو اگر 10 سالگی ببینی و بعد 20 سالگی دوباره ببینیش خیلی فرق داره. میخواستم خیلی حرف بزنم، ولی کلا مدتی طولانی است که به نظرم کار درست اینه که به فک و دستای مبارک استراحت بدیم. اگر رفقا نظری داشتن به منم بگن.

اول اون فیلمایی که به نظرم خیلی خوب هستن رو معرفی میکنم، بعد میگم که چیا بد بودن، البته به خاطر اینکه لیستی در کار نبوده، احتمالا فیلم هایی هم هستن که جا می افتن، برخی رو هم که اصلا اسم نمی برم.

 

Predestination 2014

فقط ببین و بهش فکر کن.

Untold History of the United States 2012

آها، پس آقای استون مشغول ساخت این بوده، هر کسی که به تاریخ علاقه داره این رو ببینه. مستندی که نباید از دست داد.

Staten Island 2009

من حس خوبی به این فیلم دارم. فیلم بی ایرادی هم هست.

The Woodsman 2004

کوین بیکن نیازی به ثابت کردن خودش نداره. این فیلم گویای همه چیزه.

2008 The Hunger

حالا می فهمم چرا بعضی اوقات به من میگن بابی ساندز.

2005 Where the Truth Lies

از این موارد کمتر دیده میشه. کاری به اینکه فیلم چطور ندارم، از فیلم خوشم میاد(یه جوری خوره ی بیکن شده بودم یه مدت که دو فصل سریال following رو به خاطرش دیدم).

Blue Ruin 2013

به خاطر خوبی فراوان منو غافلگیر کرد.

Enemy 2013

عجب، عجب. جلینهال حالش خوب نبود، ولی دنیس چرا...

2013 Snowpiercer

به ما اجازه بدن از خودمون هم شاکی هستیم، این فرصت خوبی بود تا غرزنی رو دوباره شروع کنیم. قضیه دنیا رو دارن میخورن، امان از آدما...

1996 Mother Night

نیک؟ این فیلم فقط به خودش تعلق داره. مراقب باش پاتو کجا میزاری. بعضی اوقات فکر میکنم این قضیه انبار کردن فیلما و نگه داشتنشون احمقانه است. باید اینو زودتر می دیدم.

The Verdict 1982

از این پل نیومن و سیدنی لومت بدم نیومد، ولی نمیتونم بگم ازش خیلی خوشم میاد. هر چند بازی نیومن فوق العاده است.

2004 Mysterious Skin

بعضی فیلم های بزرگ و عالی هستن که نباید بری سراغشون. اینم یکی از اوناست. تقریبا میتونم با قاطعیت بگم که هرگز دوباره سراغ این فیلم بزرگ نمیرم.هرگز؟!

2003 A Tale of Two Sisters

مواظب حرف زدن و حرکاتت باش. که نیستم، اگر بودیم که این قدر حسرت نداشتیم.

World's Greatest Dad 2009

مشکل از رابین نبود، مشکل از فیلمنامه ها بود.

2004 a home at the end of the world

کالین فارل داخل این ترکونده.

 

******

یه سری از فیلم ها هستن که ببینیشون خوبه، سرگرم میشه، گاهی اوقات چیزی میگن که بدرد میخوره، ولی نبینی هم ضرر نکردی.

Out of the Furnace

The Presidio 1988

Detachment 2011

Side Effects 2013

Blood Ties 2013

Night Moves

Cold Comes the Night  2014

The Railway Man 2013

Streamers 1983

Rendition 2007

Class of 1984

Class of 1999

The War of the Roses

The Last Seduction

Nil By Mouth

The Babadook 2014

Hide Your Smiling Faces 2013

The Necessary Death of Charlie Countryman 2013

Billy Jack 1971

Death Rides a Horse 1967

Ned Kelly

Elysium

Night Falls on Manhattan 1996

The Grand Budapest Hotel 2014

Transcendence 2014

Blood In Blood Out

2013 Joe

Detective Story2007

The Taking of Pelham One Two Three 1974

Rampage Capital Punishment 2014

Edge of Tomorrow 2014

X Men Days of Future Past 2014

Night Moves 2013

Casino Jack2010

Deadfall 2012

Fathers Day1997

The Missing Person2009

The Grandmasters2013

Rabid Dogs 1974

the Border 1982

Magic Mike2012

The Homesman 2014

2009 City Island

A Million Ways to Die in the West 2014

Age Of Uprising The Legend Of Michael Kohlhaas

Liberal Arts 2012

A Dry White Season

Franklyn2008

The Wind That Shakes The Barley

The Purge Anarchy 2014

 

این فیلما رو هم به دلایل مختلف به کسی پیشنهاد نمیکنم. از نظر خودم هم راضی کننده نبودن.

.
.

اونایی که خوب نیستن
آخرین ویرایش: 1393/09/15 19:14

 

«سین سیتی» اسپانسر سمپدوریا شد

1393/06/20 21:43نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: بتبال ، اون چیزه جادویی! ،
 

از پیراهن جدید سمپدوریا رونمایی شد و تبلیغ فیلم سینمایی «سین سیتی» روی آن خودنمایی می کند.

باشگاه ایتالیایی همکاری با شرکت لاکی رد فیلمز را آغاز کرده و در آینده نیز فعالیت طرفین ادامه پیدا خواهد کرد.

مدیر بازاریابی لاکی رد گفت: «این پیراهن آغازگر همکاری ماست».

«این روش جدیدی برای حمایت مالی است. ما در دوره شبکه های اجتماعی هستیم و نهایت استفاده را از آن می بریم.»

رابرت رودریگز و فرانک میلر، به ترتیب کارگردان و خالق سین سیتی، نیز با پیراهن های شماره 10 و 9 در مراسمی شرکت می کنند.

سرمربی سینیشا میهاییلوویچ از علاقه زیادش به فیلم هایی نظیر سین سیتی گفت و استفانو اوکاکا، مهاجم سمپدوریا، هم از استعدادش برای حضور در سینما گفت.

«مردم به من می گویند که شبیه دنزل واشنگتن هستم...»


آخرین ویرایش: - -

 

Magnolia-Going To A Show

1393/06/19 18:24نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


به نظرم مَگنولیا یکی از اون فیلم هایه که با هر بار دیدنش نکات جدیدی پیدا میکنی.

یکی از چیزهایی هم که در مورد این فیلم دوست دارم طولانی بودنشه. کلا فیلم خوب اگر طولانی باشه خیلی دلچسبه میشه و اصلا متوجه نمیشی که طولانی بوده و سه ساعت به صندلی چسبیدی.

این یکی دیگه از شاهکارهای آقای اندرسنه، در کنار بوگی نایتز خیلی دوسش دارم.

یکی از قطعه های آلبوم موسیقی این فیلم هم خیلی برام دلچسبه، و البته ناراحت کننده.

اخیرا دوباره دیدمش و یادش افتادم.

دانلود:

 

http://www.4shared.com/mp3/6x4uatXKce/OST_Magnolia_-_Jon_Brion-A_Lit.html

 


آخرین ویرایش: - -

 

لوسی؛ اکشن شبه روشنفکرانه لوک بسون

1393/06/11 21:18نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


فیلم لوسی، محصول دیگری از شرکت اروپا کورپ، کمپانی اکشن سازی لوک بسون، فیلمساز سرشناس فرانسوی، بر پرده سینماهای جهان آمده و با فروش بیش از ۱۱۷ میلیون دلار در گیشه های آمریکا و ۲۱۶ میلیون دلار در سطح جهانی (تا پایان ماه اوت) به پرفروش ترین فیلم هفته های گذشته سینماهای جهان تبدیل شده است.

این فیلم همچنین در حال حاضر پرفروش‌ترین فیلم سینماهای بریتانیا و فرانسه است و فروش آن در بریتانیا تا کنون ۴.۱۷ میلیون پوند بوده است.

این فیلم همچنین دومین فیلم پرخرج فرانسوی در سال ۲۰۱۳ بود که با بودجه ای نزدیک به ۶۰ میلیون دلار در تایپه، نیویورک و پاریس فیلمبرداری شد و یکی از بزرگ ترین پروژه های سینمایی شرکت "اروپا کورپ" لوک بسون بوده است، شرکتی که بسون آن را در سال ۲۰۰۰ تاسیس کرد.

لوسی بعد از لاراکرافتو مهاجمان مقبره و تحت تعقیب، سومین فیلم پرفروشی است که بر محور یک قهرمان زن شکست ناپذیر ساخته شده و بر اساس گزارش وب سایت سینمایی"موجو"، مورد استقبال وسیع جوانان آمریکایی قرار گرفته و ۶۵ درصد تماشاگران آن زیر ۲۵ سال بوده اند.

برخی از منتقدان سینمایی، لوسی را بهترین فیلم لوک بسون بعد از عنصر پنجم دانسته و بیشتر آنها بازی اسکارلت جوهانسن در نقش لوسی را ستوده اند، بازیگری که اکنون جای "فم فتال" زیبای فیلم های قبلی بسون از نیکیتا به بعد را گرفته است؛ زنی قدرتمند با جاذبه ای اغواگرانه که می داند چگونه از توانایی هایش برای شکست مردان و به زانو در آوردنشان استفاده کند.

ابتدا قرار بود آنجلینا جولی در نقش لوسی بازی کند اما بعد اسکارلت جوهانسن جایگزین او شد.

جوهانسن در سال های اخیر با بازی در فیلم های اکشن و تخیلی مثل انتقام جویان، کاپیتان آمریکا و زیر پوست در نقش زنانی استثنایی و قدرتمند، خوب درخشیده و اعتماد به نفس بیشتری برای ایفای این گونه نقش ها پیدا کرده و حالا بعد از انجلینا جولی، شارلیز ترون و میلا جووویچ، به مهم ترین بازیگر زن فیلم های اکشن تبدیل شده است.

به گفتۀ جوردن هافمن، منتقد فیلم گاردین، اسکارلت جوهانسن در این اکشن شبه روشنفکرانه که به گفته او بهترین کار لوک بسون بعد از عنصر پنجم است، می درخشد اما جان دی فور، منتقد هالیوود ریپورتر ضمن ستایش از بازی جوهانسن، معتقد است که فیلم نمی تواند توانایی های خداگونه او را توجیه کند.

در بسیاری از نقدها و نوشته های سینمایی، به شباهت لوسی با فیلم هایی چون ادیسه فضایی کوبریک، انیمشین ژاپنی آکیرا (ساخته کاتسوشیرو اوتو مو) و برخی فیلم های علمی تخیلی و اکشن دیگر مثل ماتریکس، اشاره شده است.

تاثیر پذیری لوسی از این فیلم ها، تا حد زیادی آشکار است و لوک بسون نیز صادقانه به مرجع های سینمایی اش اعتراف کرده و گفته است که می خواسته نخستین بخش فیلم اش شبیه لئون (ساختۀ خودش)، بخش دوم آن شبیه سرآغاز (Inception) (کریستوفر نولن) و قسمت سوم آن شبیه ادیسه فضایی (استنلی کوبریک) باشد.

استفاده ۱۰ درصدی از مغز

لوسی، دربارۀ زنی است که قابلیت های مغز او به تدریج افزایش می یابد تا جهان پیرامون خود را آنچنان که هست ببیند.

فیلم از این افسانه علمی ریشه گرفته که انسان، تنها از ۱۰ درصد قابلیت مغزی اش استفاده می کند و ۹۰ درصد مغزش بدون استفاده باقی می ماند. نظریه ای که بنیان علمی محکمی ندارد و بسیاری از دانشمندان و متخصصان مغز و اعصاب آن را رد کرده اند.

به اعتقاد ریف بلک برن، نویسنده بلفاست تلگراف، ایدۀ ده درصدی مغز، چیزی بیشتر از یک افسانۀ شهری نیست. به گفته او با استناد به نظر باربارا ساهاکیان، متخصص مغز و اعصاب، دقیقا نمی توان گفت چه مقدار از مغز ما به طور کمّی فعال است اما قطعاً بیشتر از ۱۰ درصد است.

اما به اعتقاد تای بر، منتقد فیلم بوستون گلوب، لوک بسون از افسانه ۱۰ درصدی مغز، آگاهانه و به عنوان یک استعاره استفاده کرده است.

لوک بسون، خود در توضیح جنبه علمی این موضوع می گوید: "من خیلی به علم علاقمندم و وقتی فهمیدم که هر سلول مغزی می تواند ۱۰۰۰ پیام در هر ثانیه بفرستد و ما در بدنمان ۱۰۰ بیلیون سلول داریم، برای من اعجاب آور بود."

به گفته بسون، مغز لوسی ۴۰۰ گرم است در حالی که مغز انسان مدرن حدود ۱.۴ کیلوگرم است. او می گوید نمی خواست فیلم مستندی دربارۀ مغز بسازد بلکه هدف او ساختن یک فیلم اکشن هدف دار بود؛ فیلمی سرگرم کننده که روی جنبه های علمی و تجربی متمرکز باشد.

بسون، ساختن این فیلم را یک ریسک می داند و می گوید: "این فیلم دربارۀ ما، میراث ما و آموخته های ماست. شاید برخی از مردم بگویند این دیگر چه فیلمی است اما برخی هم ممکن است از آن استقبال کنند. این یک ریسک بود. روی هر فیلمی نمی توان این ریسک را کرد اما اگر ریسک نباشد، پیشرفتی هم در کار نیست."

لوسی (اسکارلت جوهانسن)، دختر دانشجویی در تایپه است که از طرف دوست پسرش که دلال مواد مخدر بوده و به قتل رسیده، باید بسته ای حاوی مواد مخدر کریستالی و خطرناک را به گروهی از گانگسترهای کره ای تحویل دهد.

اما گانگسترها او را اسیر کرده و به زور با یک عمل جراحی، یک بسته مواد مخدر را داخل شکمش جاسازی می کنند تا به اروپا منتقل کند اما بر اثر درگیری او با یکی از گانگسترها که قصد تجاوز به او را دارد، بستۀ داخل شکمش پاره می شود و مواد آن جذب بدن لوسی شده و او پس از مدت کوتاهی متوجه می شود که قدرت مغزی و فیزیکی بالایی پیدا کرده که می تواند با استفاده از آن بر پیرامونش اثر بگذارد.

او از این پس قادر است مغز آدم ها را بخواند، با سرعتی باورنکردنی تایپ کند، خطوط تلفن را دست‌کاری کند و آدم‌ها و اجسام را از راه دور تکان دهد. پس از آن او تصمیم می گیرد که از دشمنانش انتقام بگیرد.

همزمان با افزایش قدرت ذهنی و فیزیکی لوسی، پروفسوری به نام نورمن (با بازی مورگان فریمن) در پاریس سرگرم سخنرانی درباره توانایی های مغز انسان است.

او در جواب دانشجویی که می پرسد اگر کارایی مغز به ۱۰۰ درصد برسد چه اتفاقی می افتد می گوید؛ "یعنی ما به قلمرو علمی تخیلی رسیده ایم". و در آخر نیز می گوید "ما چیزی در این باره نمی دانیم" اما لوسی و تجربه های عجیبش، می تواند، دانش و شناخت او در این زمینه را تکمیل کند.

هالیوودی فرانسوی

لوک بسون را باید هالیوودی ترین فیلمساز فرانسوی خواند. فیلمسازی که بیشتر در ژانر فیلم های گانگستری- جنایی با مایه های فانتزی و علمی تخیلی فیلم ساخته است و آدم های فیلم های او را اغلب، گانگسترها، قاچاقچیان مواد مخدر، آدم ربایان و تاجران سکس و فحشا، تشکیل می دهند.

او علاوه بر کارگردانی و تهیه فیلم های اکشن، فیلمنامه نویس تعداد زیادی از فیلم های این ژانر بوده و فیلم های موفقی مثل تاکسی(۳ قسمت)، بوسه اژدها، ترنسپورتر، ناحیه ۱۳، و ربوده شده(۲ قسمت) را نوشته و تهیه کرده است.

بیشتر فیلم های لوک بسون، معرف تخیل شگفت انگیز و سبک بصری قدرتمند اوست، سبکی که نشانه های آن را می توان در همین فیلم لوسی نیز مشاهده کرد.

بخش اول فیلم از جنبه های رئالیستی و منطق روایی بیشتری برخوردار است اما به تدریج با ورود فیلم به فضای فانتزی، انسجام روایی فیلم از دست می رود. ایدۀ فلسفی استفاده از پتانسیل کامل مغز(حتی در ابعاد تخیلی اش) به درستی در فیلم اجرا نمی شود و به جای آن بسون، بیشتر از این ایده برای ساختن صحنه های اکشن فیلم و درگیری لوسی با گانگسترهای کره ای استفاده کرده است.

نوشته هایی که لابلای فیلم می آید و سیر تدریجی افزایش قدرت مغزی لوسی را به صورت درصدی نشان می دهد نیز کیفیتی شبیه بازی های ویدئویی به فیلم بخشیده است.

بیشتر منتقدان، سستی پلات و شلختگی فیلمنامه و اتکای فیلم به تئوری علمی اثبات نشده دربارۀ کارایی مغز انسان را از مهمترین ضعف های فیلم برشمرده و بر این باورند که بسون سعی دارد حفره های منطقی و داستانی اش را با هیجان های سست و جذابیت اسکارلت جوهانسن پر کند.

از سوی دیگر استقبال وسیع تماشاگران سینما از فیلم لوسی، نشان می دهد که لوک بسون اگرچه هنوز نتوانسته به جایگاه هنری سابق اش بازگردد اما در عوض توانسته است بر اساس تخیلات جوشانش، با ساختن فیلم های تجاری اکشن، پرهیجان و جذاب، ۹۰ دقیقه تماشاچیان را سرگرم کرده و آنها را راضی از سالن سینما خارج کند.

 

پرویز جاهد

منتقد فیلم

 


آخرین ویرایش: - -

 

ریچارد اتنبورو کارگردان فیلم گاندی درگذشت

1393/06/3 07:02نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


ریچارد اتنبورو، بازیگر و کارگردان سرشناس بریتانیایی در ۹۰ سالگی درگذشت.

لرد اتنبورو به خاطر ایفای نقش در فیلم‌های سینمایی فرار بزرگ و پارک ژوراسیک شناخته می‌شد.

او همچنین در سال ۱۹۸۳ به خاطر کارگردانی فیلم سینمایی گاندی دو جایزه اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را دریافت کرده بود.

به گفته پسر ریچارد اتنبورو ، او ظهر یکشنبه درگذشت.

دیوید کامرون، نخست وزیر بریتانیا در پیامی که در شبکه اجتماعی تویتر منتشر شد، از آقای اتنبورو به عنوان یکی از بزرگ‌ترین شخصیت‌های صنعت سینما نام برد.

ریچارد اتنبورو در سال ۱۹۲۳ در کیمبریج بریتانیا به دنیا آمد.

او در ۱۲ سالگی بازیگری را آغاز کرد.

ریچارد اتنبورو در سال ۱۹۴۵ با همسرش شیلا سیم که او نیز بازیگر است، ازدواج کرد که حاصل آن سه فرزند بود.

پسرش مایکل، کارگردان تئاتر است.

یکی از دخترانش به نام شارلوت نیز بازیگر است.

دختر دیگر آقای اتنبورو ، جین هالند و نوه اش لوسی در سونامی سال ۲۰۰۴ جنوب شرق آسیا کشته شدند.

ریچارد اتنبورو در سال‌های پایانی عمرش، به همراه همسرش در یک مرکز نگهداری از سالمندان زندگی می‌کرد.


آخرین ویرایش: - -

 

جاسوس فرانسوی که داستان سیاره میمون‌ها را نوشت

1393/05/26 05:02نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


فیلم جدید "طلوع سیاره میمون‌ها" در حقیقت ادامه مجموعه فیلم هایی است که براساس یک موضوع مشابه ساخته شده اند و اولین مورد آن فیلم کلاسیک "سیاره میمون‌ها" محصول سال ۱۹۶۸ با شرکت چارلتون هوستون است. اما قبل از همه این تولیدات سینمایی کتابی به همین نام وجود داشت که همه فیلم ها از آن الهام گرفته اند.

شاید امروزه کمتر کسی نام پی‌یر بول را شنیده باشد. او نویسنده ای فرانسوی است که اولین بار ایده جالب سفر انسانها در زمان و برخورد آنها با تمدن میمون‌ها به ذهنش خطور کرد. او کتاب خود به نام "سیاره میمون‌ها" را در سال ۱۹۶۳ نوشت. اما این همه ماجرا نیست. اکنون مشخص شده که پی‌یر بول در ساخته شدن یک فیلم سینمایی دیگر یعنی "پلی روی رودخانه کوای" هم نقش مهمی داشته است.

این کتاب که بعدا از روی آن فیلم سینمایی ساخته شد در ظاهر بسیار بریتانیایی به نظر می آید، قهرمان آن یک سرهنگ ارتش بریتانیا و ماجراهای آن نشان دهنده درک خاص این شخصیت از شرافت و وظیفه شناسی به سبک بریتانیایی است.

چطور چنین کتابی توسط یک فرانسوی نوشته شده؟ و چطور این نویسنده فرانسوی ماجراهای جنگ جهانی دوم را کنار گذاشت و به دنیای داستانهای علمی - تخیلی علاقمند شد که نتیجه آن یک فیلم موفق دیگر بود؟

پی‌یر بول در سال ۱۹۹۴ در پاریس درگذشت. دوران نویسندگی او بیش از ۴۰ سال ادامه داشت و طی آن حدود ۳۰ داستان بلند و مجموعه داستانهای کوتاه نوشت. اما زندگی شخصی اش قبل از روی آوردن به نویسندگی بود که نگاه و سبک ادبی او را شکل داد.

او از اواسط دهه ۳۰ میلادی برای یک شرکت بریتانیایی تولید پلاستیک و کائوچو در مالزی کار می کرد و در دوران جنگ جهانی دوم به عنوان یک مامور مخفی برای فرماندهی عملیات ویژه ارتش بریتانیا انجام وطیفه می کرد.

در کتاب "پلی روی رودخانه کوای"، او در مورد حوادث و دنیایی می نوشت که شخصا با آن آشنایی داشت.

ژان لوریو، رییس انجمن دوستداران پیره بول، می گوید: "او به شدت تحت تاثیر فرهنگ انگلوساکسون بود. او در خاور دور در کنار بریتانیایی ها کار می کرد. فرهنگ انگلیسی به شدت در او رسوخ کرده بود و برای زبان انگلیسی ارزش زیادی قائل بود و وقتی که به نویسندگی روی آورد قهرمان اکثر داستانهایش انگلیسی بودند."

"پلی روی رودخانه کوای" سومین داستانی بود که پیره بول چاپ کرد. دو کتاب قبلی او به نامهای "ویلیام کنراد" و "نفرین مالای" ارج گذاری مستقیم به منابع الهام ادبی او یعنی جوزف کنراد و سامرست موام بود.

پی‌یر بول در کتاب سوم می خواست منش بیش از حد صحیح و شرافتمندانه سرهنگ نیکلسون ( با بازی الک گینس) را بررسی کند. ولی در عین حال سیستم های ارزشی دو ذهنیت بریتانیایی و ژاپنی را با یکدیگر مقایسه کرده است.

 

کتاب با این جملات آغاز می شود: "شاید شکاف غیرقابل گذری که از نگاه بعضی، روح مردمان مغرب زمین را از مردمان خاور دور جدا می کند چیزی بیشتر از یک سراب نباشد. شاید در این جنگ حفظ وجهه برای بریتانیایی ها درست به اندازه ژاپنی ها مهم و غیرقابل گذشت بود."

سالها بعد پی‌یر بول در زندگینامه مختصر خود با عنوان "منابع رودخانه کوای" تجارب شخصی خود از دوران جنگ جهانی دوم در خاور دور را توضیح داد.

او در سال ۱۹۴۱ در سنگاپور به نیروی ارتش فرانسه آزاد پیوست و سپس به واحدی اعزام شد که بعدها نیروی ۱۳۶ نام گرفت. این درحقیقت واحد عملیات ویژه ارتش بریتانیا در آسیای جنوب شرقی بود.

او در مورد دوران آموزش خود نوشته است: "آقایانی بسیار جدی به ما هنر منفجر کردن پلها، وصل کردن مواد منفجره به پهلوی کشتی ها، از خط خارج کردن قطار و فرستادن نگهبانان به آن دنیا را آموزش دادند."

پی‌یر بول پس از انجام چند ماموریت در چین و برمه با اسم ساختگی و انگلیسی پیترجان رول، از مقامات ارشد دستور گرفت که از طریق رودخانه خود را به شهر هانوی برساند که در آن زمان در کنترل حکومت ویشی فرانسه بود.

او با کمک روستائیان و با استفاده از ساقه های نی یک بلم کوچک ساخت و در مسیر رودخانه به راه افتاد. در نقطه ای به نام لایچائو او را متوقف و بازداشت کردند و به فرمانده فرانسوی منطقه تحویل دادند. او تصمیم گرفت حقیقت را به این فرمانده بگوید و توضیح داد که عضو ارتش فرانسه آزاد است و ماموریت او این است که با افسران و مقامات ارتش ویشی که ممکن است به متفقین تمایل داشته باشند تماس برقرار کند.

متاسفانه این فرمانده جزو آن گروه نبود و پی‌یر بول به حبس ابد با کار اجباری محکوم شد. او دو سال بعد را در زندانی در شهر هانوی ویتنام گذراند و مدتی قبل از پایان جنگ توانست از زندان بگریزد.

ژان لوریو، رییس انجمن دوستداران پی‌یر بول، می گوید: "این حادثه برای پی‌یر بول تجربه آموزنده و مهمی بود. وقتی که او به هند و چین رفت فکر می کرد که در جبهه پیروز قرار دارد. ولی یک افسر فرانسوی او را بازداشت کرد و به او گفت نخیر شما در جبهه پیروز نیستید. همین اتفاقات موضوع خیر و شر را در ذهن او ثبت کرد و به او نشان داد که خیر فقط در مواقع خاصی می تواند واقعا خیر باشد و نه همیشه."

کتاب "پلی روی رودخانه کوای" متفاوت از فیلم سینمایی پایان می یابد. در کتاب این پل منفجر نمی شود بلکه به عنوان یادبودی از سرهنگ نیکلسون و مهارت های او پابرجا می ماند. فیلمسازان آمریکایی در هالیوود برای دادن هیجان بیشتر به لحظات پایانی داستان تصمیم گرفتند آن را منفجر کنند.

پی‌یر بول به خاطر تغییر داستانش در فیلم سینمایی اعتراضی نکرد. در آن زمان او نویسنده نسبتا جوانی بود و از دریافت حقوق معنوی این اثر و ساخته شدن فیلمی براساس کتابش خوشحال بود. اما موضوع دستکاری در ماجراهای کتاب چند سال بعد و در مورد فیلم "سیاره میمون‌ها" نیز اتفاق افتاد.

در کتاب پی‌یر بول داستان از زبان زوج جوانی که برای ماه عسل به فضا رفته و یک بطری حاوی دست نوشته ای را پیدا کرده اند نقل می شود. دستنوشته متعلق به یک روزنامه نگار فرانسوی است که ماجراهای خود در سیاره ای را که توسط میمون‌ها اداره می شود و در عوض،‌ انسان‌ها موجودات کودنی‌اند نقل می کند.

 

روزنامه نگار فرانسوی در پایان این حکایت به پاریس بازمی گردد و وقتی که وارد فرودگاه اورلی می شود می بیند که تمام کارکنان آن میمون هستند. یک نکته جالب دیگر نیز در پایان داستان وجود دارد. این روزنامه نگار بعدها متوجه می شود که زوج جوانی که به ماه عسل رفته بودند نیز شامپانزه‌‌اند.

یکی از صحنه های فیلم "سیاره میمون‌ها" که در کتاب وجود ندارد و احتمالا به یادماندنی ترین صحنه فیلم است کشف مجسمه آزادی است که زیرخاک دفن شده است. وجود این صحنه در فیلم نشان می دهد که مسافران در مسیر زمان به جلو رفته و بعد به کره زمین بازگشته اند، زمینی که تحت تاثیر جنگ های پیاپی ویران شده و میمون‌ها به عنوان موجودات برتر بر آن حاکم شده اند.

اما در کتاب "سیاره میمون‌ها" به قلم پی‌یر بول این حوادث نه در کره زمین بلکه در یک سیاره دور دست اتفاق می افتد. فیلمی که در سال ۲۰۰۱ توسط تیم برتون، کارگردان سرشناس، و با عنوان "سیاره میمون‌ها" ساخته شد به حوادث کتاب نزدیک تر است.

کلمنت پی‌یر، مسئول بایگانی دستنوشته های پی‌یر بول در کتابخانه ملی فرانسه، می گوید: "بین کتاب و فیلم تفاوت زیادی هست. در فیلم مسئولیت بشر نشان داده می شود و در واقع اقدامات بشر موجب ویرانی کره زمین شده است. اما کتاب در حقیقت منعکس کننده این نکته است که تمام تمدنها سرنوشتی جز زوال و نابودی ندارند و خطاب بشری در آن بررسی نمی شود. از بین رفتن تمدن و بازگشت به بربریت امری گریز ناپذیر است."

آثار پی‌یر بول را می توان به دو ژانر اصلی تقسیم کرد، داستانهای مربوط به دوران جنگ جهانی دوم و داستانهای علمی - تخیلی.

کلمنت پی‌یر می گوید: "به نظر من ارتباط بین این دو ژانر اصلی این است که در هر دو آنها پی‌یر بول قهرمانان داستانهای خود را در موقعیتی بسیار دشوار قرار می دهد و توانایی آنها را برای انطباق با شرایط بررسی می کند. او با خلق شرایطی بسیار سخت توانایی های قهرمانان خود را به چالش می کشد."

پی‌یر بول کتابهای خود را به زبان فرانسوی بسیار ساده ای می نوشت. او در رشته های علمی تحصیل و مدتی هم در همین عرصه کار کرده بود. به گفته ژان لوریو، رییس انجمن دوستداران پیره بول، داستانهای او از یک منطق علمی بی‌رحم تبعیت می کنند. در حقیقت او ابتدا نتیجه گیری نهایی داستان را می نوشت و بعد به عقب بازمی گشت و به مرور جزییات داستان برای رسیدن به آن نتیجه گیری را می پروراند.

بعد از پایان جنگ جهانی دوم پی‌یر بول احساس کرد که زندگیش رسالت دیگری دارد و مابقی عمر خود را وقف نویسندگی کرد. او به شهر پاریس رفت و در آنجا با خواهر و خواهر زاده اش که به آنها علاقه فراوانی داشت زندگی کرد.

ژان لوریو، رییس انجمن دوستداران پیره بول، شوهر خواهر زاده اوست. پس از مرگ پی‌یر بول تمام دست نوشته های او به ژان لوریو و همسرش رسید. یکی از این مدارک که وجود آن چند هفته پیش علنی شد، نسخه اصلی و فرانسوی فیلمنامه ای است که پی‌یر بول برای ساخت فیلم دیگری از "سیاه میمون‌ها" تهیه کرده بود.

فیلم کلاسیک "سیاره میمون‌ها" با بازی چارلتون هوستون چنان موفق بود که شرکت فیلمسازی فاکس قرن بیستم به سرعت تصمیم گرفت فیلم دیگری به عنوان دنباله آن تهیه کند. پی‌یر بول تهیه این فیلمنامه را شروع کرد و حتی بخش پایانی فیلم اول و ماجرای کشف مجسمه آزادی را در این فیلمنامه گنجاند. ولی در نهایت محصول کار او غیرقابل استفاده بود.

ژان لوریو می گوید: "این توافق نظر وجود دارد که پیره بول نویسنده بسیار خلاقی بوده ولی سینما را به خوبی درک نمی کرد."

امروز پی‌یر بول حتی در زادگاهش فرانسه تقریبا از یادها رفته است. او در دوران حیات خود نیز فرد گوشه گیری بود و از شهرت و جنجال های دنیای ادب و داستان نویسی پرهیز می کرد. او هیچگاه ازدواج نکرد.

کلمنت پی‌یر، مسئول بایگانی آثار پیره بول در کتابخانه ملی فرانسه، می گوید: "به نظر من دلیل فراموش شدن او در فرانسه تا حدی این است که ما دقیقا نمی دانیم او را در چه دسته یا گروهی از نویسندگان قرار دهیم. برخی فکر می کننند که او زیاد از حد "هالیوودی" بود. ولی به اعتقاد من او عمیقا در فرانسه ریشه داشت."

ژان لوریو بیست سال از زندگی خود را برای زنده نگاه داشتن خاطره مردی صرف کرده که به او علاقمند است. او می گوید:" آخرین کلمات پی‌یر بول به هنگام مرگ خطاب به من و همسرم این بود: امیدوارم آنها مرا فراموش نکنند."

مردی که داستانهایش الهام بخش دو اثر سینمایی بزرگ بوده و داستانهای دیگری نوشته است، مسلما لایق ارزش‌گذاری بیشتری است.


آخرین ویرایش: - -

 

عشق بوگی هم رفت

1393/05/23 03:45نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: زندگی ، اون چیزه جادویی! ،
 

خبر رسید که لورن باکال فوت کردن.

البته نه مثل رابین خودشو دار زد و نه چیزی.

خیلی ساده سکته کرد. سنش هم بالا بود. تقریبا 90 سال.

ما هم به افتخارش فیلم «قتل در قطار سریع السیر شرق» رو دیدیم. فیلم زیباییه، مخصوصا برای ما که طرفدار آقای فینی هستیم.

 


آخرین ویرایش: - -

 

بهترین‌های رابین ویلیامز

1393/05/22 05:22نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


رابین ویلیامز که روز دوشنبه ۱۱ اوت در سن ۶۳ سالگی درگذشت، یک همه فن حریف واقعی در بازیگری بود.

گستره نقش آفرینی‌هایش، او را به یکی محبوب‌ترین و موفق‌ترین چهره‌های سینمای آمریکا تبدیل کرده بود؛ از کمدی‌های خنده دار گرفته تا فیلم‌های احساسی اشک انگیز، از نمایش‌هایی برای کودکان و صداپیشگی در انیمیشن‌ها تا بازی در درام‌های تلخ.

کار دشواری است که از میان ده‌ها فیلم و سریالی که او در آنها حضور داشته، چندتایی را به عنوان بهترین کارهای او انتخاب کرد. در زیر نگاهی گذار به تعدادی از مشهورترین آثار او انداخته ایم.

مورک و میندی (۱۹۸۲-۱۹۷۸)

موفقیت و محبوبیت از بازی در سریال "مورک و میندی" آغاز شد؛ یک کمدی موقعیت (Sitcom) که از دل سریال "روزهای خوش" (Happy Days) بیرون آمده بود.

رابین ویلیامز که کار خود را تازه آغاز کرده بود در دو قسمت روزهای خوش در نقش موجودی فضایی بازی کرد که از سیاره دیگری به زمین آمده بود تا خودش را با زندگی بشری وفق دهد.

"مورک از اورک" آنقدر در همان دو قسمت محبوب شد که تهیه کنندگان تصمیم گرفتند او را تبدیل به شخصیت محوری سریال دیگری کنند که پنج سال ادامه داشت و از موفقترین سیتکام‌های زمان خود بود.

صبح بخیر ویتنام (۱۹۸۷)

تا سال ۱۹۸۷ ویلیامز نام خودش را در تلویزیون و دنیای کمدی تثبیت کرده بود، اما هنوز در سینما شهرتی هم‌سنگ نداشت و سابقه حضورش در مقابل دوربین سینما، به چند نقش کوتاه بر می‌گشت.

صبح بخیر ویتنام، فرصتی برای او فراهم کرد که به یکی از ستارههای هالیوود تبدیل شود. او نقش یک مجری/ دی‌جی رادیویی را بازی کرد برنامه‌اش برای تقویت روحیه سربازان آمریکایی در ویتنام پخش می‌شد.

این نقش جایزه بهترین بازیگر گلدن گلوب و نخستین نامزدی اسکار را برایش به ارمغان آورد.

انجمن شاعران مرده (۱۹۸۹)

دو سال بعد این موفقیت با بازی در فیلم انجمن شاعران مرده تکرار شد و برای دومین بار نامزد اسکار شد.

بازی او در نقش جان کیتنگ، معلم زبان انگلیسی در کالجی آمریکایی یکی از نقش‌آفرینی‌های به یاد ماندنی اوست؛ معلمی که روش تدریسش زندگی شاگردانش را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

خانم داتفایر (۱۹۹۳)

در سینما مردان زیادی در نقش زنان بازی کردهاند که قطعا یکی از بهترین‌های آنها بازی رابین ویلیامز در فیلم خانم داتفایر است.

مردی که از همسرش جدا شده و اجازه دیدن فرزندانش را ندارد و با گریم، خودش را به شکل خدمتکار زنی درمی آورد و با این ترفند مراقبت از فرزندانش را بر عهده می گیرد.

این کمدی خانوادگی که یکی از پرفروش‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای آمریکاست، جوایز زیادی از جمله گلدن گلوب دیگری برای ویلیامز در پی داشت.

ویل هانتینگ نابغه (۱۹۹۷)

ویل هانتینگ نابغه یکی از موفق‌ترین فیلم‌های اواخر دهه ۱۹۹۰ بود؛ ۹ نامزدی اسکار برای فیلمی محصول همکاری دو جوان تازه کار در مقام فیلمنامه نویس (بن افلک و مت دیمون) که اتفاقی شگفت انگیز در سینمای آمریکا بود.

این جمع دو نفره را رابین ویلیامز با بازی بی‌نظیر خود در نقش روانشناس مشاور ویل هانتینگ ( با بازی مت دیمون) تکمیل کرد و تنها اسکار زندگی‌اش را به دست آورد.

به این فهرست می توان فیلم‌های پچ آدامز، بی‌خوابی، علاالدین، عکس فوری یکساعته، جومانجی، قفس پرندگان و ده‌ها فیلم و انیمیشن دیگر اضافه کرد.


آخرین ویرایش: - -

 

خداحافظ معلم

1393/05/21 12:27نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: زندگی ، اون چیزه جادویی! ،
 

فقط میتونم بگم غمگین شدم.

البته ما که همین جوری غمگین هستیم...

آدم آدمه، میمیره، ولی خب بعضیا وقتی میمیرن...

نمیدونم چی بگم، احتمالا تا مدتی فقط فیلم هاش رو مرور کنم. او لبخندش...

غمگینم.


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 107 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...