تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب اون چیزه جادویی!

دنباله سازی ها، اصلی گریزناپذیر است

1393/04/21 19:12نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


رابرت رودریگز فیلمساز مكزیكی، از طرح های دیروز و امروز خود می گوید

رابرت رودریگز فیلمساز مکزیکی که سال ها قبل از مطرح شدن هموطنان مستعدش گی یرمو دل تورو، اله خاندرو گونزالز ایناریتو و البته الفونسو کوارون در جهان سینما مشهور شد و با «دسپرادو» در سال 1992 به یک پدیده جدید در هالیوود تبدیل شد، همچنان فعال است و بعد از تجربه کردن فیلمنامه نویسی، کارگردانی، تدوین، فیلمبرداری و ساخت موسیقی متن اخیراً مدیریت تولید در شبکه های تلویزیونی را نیز به تخصص های خود افزوده است. خالق فیلم های پرسروصدایی همچون «ماچت» و سه گانه «بچه های جاسوس» که دوستی و همکاری نزدیکی با کوئن تین تاران تینو سینماگر امریکایی در 25 سال اخیر داشته با مطرح شدن ساخت قسمت دوم فیلم اکشن و پرحادثه و علمی – تخیلی predator نامش مجدداً بر سر زبان ها افتاده است. البته ساخت قسمت دوم آن فیلم پرفروش سال 1987 آرنولد شوارتزنگر را در نهایت به رودریگز نسپردند اما حالامشخص شده که این مکزیکی خلاق سال ها پیش سناریوی قسمت دوم را نوشته بود...

آقای رودریگز، ساخت قسمت دوم Predator در دستور کار استودیوی مربوطه قرار گرفته و این که چرا 27 سال بعد از قسمت اوریژینال باید به این فکر بیفتند، سوال جالبی است؟

جواب این سوال را نمی دانم اما مطمئنم چون کار را به شین بلک سپرده اند و فرد دکر هم در این پروژه شراکت دارد، حاصل کار جالب خواهد بود.

این دنباله ای بر آن فیلم اولیه است یا بازسازی آن؟

تا آنجا که من شنیده ام، این نسخه تازه ادامه ای بر فیلم اول است و بازسازی کامل نیست. مدت زیادی از فیلم اول می گذرد اما آن فیلم چنان موفق بود که پایه های آن شاید نه فقط 27 سال بلکه 57 سال بعد نیز پایدار بماند. در عین حال آن ها دارند پروژه را به یک سمت تازه می برند.

تکلیف سناریویی که شما سال ها پیش برای قسمت دوم این فیلم نوشتید، چه شد؟

من هم نه برای یک بازسازی قصه بلکه به قصد ادامه دادن به ماجراها سناریویی را نوشتم و معتقد بودم و هنوز هم هستم که هر چیزی جز این یک اشتباه است. من طبعاً آن داستان را با احتساب حضور مجدد آرنولد شوارتزنگر در رل اصلی روی کاغذ بردم و او و سایر کاراکترهای اصلی سال ها بعد از آن نبرد بزرگ شان با هیولای ناشناخته ای که در جنگل اسیرشان کرده بود، با ورسیون تازه ای از آن مواجه می شوند و این بار ماجراها خونین تر می شود. سال ها بعد وقتی صحبت آن با یکی از دوستان پیش آمد، از من پرسیده شد که آیا مایلم خودم آن را بسازم و من که در آن موقع پروژه دیگری را در دست داشتم، گفتم ترجیح می دهم فقط یکی از تهیه کنندگان اصلی باشم، ماجرا همین طور روی هوا ماند تا این که رئیس استودیوی مربوطه عوض شد و تام روتمن رفت و جیم جیانوپولوس آمد.

بعد از آن چه شد؟

پس از آن من هر اتفاق و حالتی را انتظار می کشیدم و حس می کردم که پروژه فیلم دوم ممکن است به هر سمت و سویی برود. این یک حقیقت است که آن ها اپشن ها و راه های مختلفی را برای این که مجدداً به سراغ Predator بروند، پیش رو داشتند و انتخاب با خودشان بود. فیلم اولیه آن قدر پرضرب و ریتم و یک اکشن و کار علمی – تخیلی نمونه و برتر است که با آن هر کاری می توان کرد و به هیچ شخص و فردی قائم نیست. براین اساس من نیز مثل هزاران دوستدار قسمت اول به محض اکران قسمت دوم به تماشای آن خواهم رفت.

شما اخیراً فیلم معروف تان «از غروب تا طلوع» را از نو برای تلویزیون و به عنوان یک سریال ساخته اید. چرا این یکی را برای این منظور انتخاب کردید و نه سایر فیلم هایتان را؟

فیلمنامه این فیلم را کوئن تین تاران تینو با هنرمندی چشمگیری نوشته و من همیشه کاراکترسازی او را دوست داشته ام و از آنجا که امکان استفاده از یک شبکه تلویزیونی تازه را پیدا کرده ام و باید طرحی نو و ابتکاری را برای این شبکه رو می کردیم، نظرم به سمت این فیلم رفت. موضوع و بافت فیلم نیز به گونه ای است که سایر فیلمسازان نمی توانند آن را از نو پیاده یا چیزی را به آن اضافه کنند و کار، کار خودم بود. از قبل هم عده ای از من خواسته بودند این فیلم را تبدیل به یک سریال تلویزیونی کنم و نظر خودم نیز مثبت بود.در همین ارتباط دیداری هم بین سلما هایک یکی از بازیگران اصلی فیلم و تاران تینو شکل گرفت و تاران تینو نیز از آن استقبال کرد. من به آرامی دریافتم موجی که پشت این قضیه است و میل به ساختن یک مجموعه تلویزیونی از روی آن، قوی تر از چیزی است که خودم می پنداشتم. کاراکترها و کارهایشان قابل بسط دادن بودند و بدان حد زیاد که نمی شد همه را در قالب یک فیلم دو ساعته جدید قرار داد.

آیا درسریال مورد بحث این کار با همان شکل و وسعتی انجام شده که شما می خواستید؟

بله، هم قصه ها و رویدادها بسط داده شده اند و هم بعضی کاراکترها که در نسخه سینمایی جا نشده یا بعداً به سبب کمبود وقت حذف شده بودند، به سریال اضافه شدند. قصه های دیگری به ذهنم رسید که باید و می شد بازگو کرد و یک مقدار باورها و طرز نگرش اقوام ازتک و مایان را داشتیم که در فیلم به سبب کمبود وقت به آن ها فقط اشاره ای کوچک می شد و ما توانستیم در سریال آن ها را باز کنیم و بیشتر توضیح بدهیم. همه اینها با مستقر شدن من در شبکه تلویزیونی EL Rey امکانپذیر شد. وقتی روی یک سریال کار کنید، وقت و اپیزودهای فراوانی پیش رویتان هست تا در آن کاراکترها را شرح و بسط بدهید و بیشتر کنید و این امکان مهمی بود که بعد از شروع ساخت سریالی از روی فیلم from DUSK Till Down نصیب ما شد.

آیا تارانتینو مشارکت تازه ای در این قضایا داشته است؟

مشارکت عملی و اجرایی نه اما از او خواستم بعد از دیدن هر اپیزود سریال نکات مورد نظرش و کمبودهای آن قسمت را به ما بگوید و نظرات مشورتی بدهد. من حتی چاقوی معروف کاراکتر ریچی را به او دادم و گفتم به عنوان خالق این کاراکترها حق اوست که چاقو هم در اختیار وی باشد و وقتی هر اپیزود را می بیند، چاقو را روی میز و جلوی خودش بگذارد!

آیا یک سیزون بعدی هم برای این سریال در راه است؟

شاید باشد، تاران تینو آن را خیلی پسندیده است و لابد توصیه هایی در این زمینه برای من دارد. پیشتر هم گفتم که آنقدر جای کار در فیلم اولیه وجود دارد که می توان به این سریال باز هم قسمت هایی را افزود و شخصیت های پرشماری را به دارایی های موجود افزود. نمی توان انکار کرد که اینک دنباله سازی و بسط قصه های موفق قبلی یک اصل رایج و امری گریزناپذیر در سینما و همچنین در مدیوم تلویزیون است.

فیلم «ماچت» چه؟ آیا نمی خواهید دنباله ای بر آن هم بسازید؟

نه، در دستور کارم نیست و روی آن کار هم نکرده ام، نمی گویم غیرممکن است اما من به درستی روی آن فکر نکرده ام.

خیلی ها می گویند این فیلم می تواند مقدمه و یک پایه و شروع بر تریلوژی «بچه های جاسوس» به حساب آید؟

بعضی کاراکترها را می توان تا حدی مرتبط دانست اما Spy Kids فقط یک نگاه خنده دار و کودکانه به مناسبات جاسوسی و دنیای این جور فیلم هاست و باید فقط از همین منظر نیز به آن نگاه کرد.

 

منبع: Collider.com

 

   

    


آخرین ویرایش: - -

 

حال سینمای ایتالیا خوب است

1393/04/19 22:47نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


گفت وگو با برناردو برتولوچی به مناسبت اكران آخرین ساخته اش «تو و من»

نام برناردو برتولوچی یادآور فیلم هایی است با درام هایی پیچیده، موضوعاتی تلخ و مسائل فلسفی با زیرمتنی از سیاست و روانشناسی. از «دنباله رو» گرفته تا فیلم های اخیرش مثل «رویابین ها». آخرین ساخته برتولوچی با عنوان «تو و من» اقتباسی است از رمان نیكولو آمانیتی. رمانی كه برتولوچی آن را خواند و چنان شیفته اش شد كه تصمیم گرفت اقتباسی سینمایی از روی آن بسازد. تمام فیلم (یا دست كم چیزی بیش از 90 درصد زمان فیلم) در زیرزمین خانه یی اتفاق می افتاد. جایی كه اولیویا و برادر نوجوانش لورنزو در آن اقامت گزیده اند. نقش لورنزو را جاكوپو اولمو آنتینوری بازی می كند كه برای هر سینمادوستی آنتوان دوانل فیلم های فرانسوا تروفو را به یاد می آورد، بازیگری با همان سن و سال و همان شور و شوق و هیجان. خواهر و برادر هرچه بیشتر با هم زمان می گذارنند بیشتر از زندگی و از آن مهم تر از یكدیگر می آموزند. فیلم نمونه مطالعات خوبی است تا با وجه دیگری از كارنامه سینمایی برناردو برتولوچی آشنا شویم. وجهی كه تاكنون یا از آن بی خبر بودیم یا خود كارگردان از افشا كردن آن پرهیز داشت. شاید هم دلیل آن غیبت طولانی او در عرصه كارگردانی بود. در چند سال اخیر برتولوچی با بیماری های مختلفی دست و پنجه نرم كرد اما مشكل اصلی كمردردی بود كه دست آخر او را زمینگیر كرد و روی صندلی چرخدار نشاند. در تمام مدت فیلمبرداری «تو و من» او از روی صندلی چرخدار بر فیلم نظارت داشت. ابتدا قرار بود به صورت سه بعدی آن را فیلمبرداری كند كه به خاطر زمان طولانی از انجام آن منصرف شد. برتولوچی در آستانه كهنسالی و از روی صندلی چرخدار فیلمی ساخته درباره نوجوانی و لحن تلخ و شیرین آن ثابت می كند هنوز چه عشق غریبی به سینما دارد. فیلم به تازگی در امریكا به اكران محدودی دست پیدا كرده و به همین مناسبت گفت وگوی زیر به صورت تلفنی با برتولوچی كه اكنون بعد از سال ها دوباره در ایتالیا اقامت دارد، انجام شده است.

فیلم جدید شما پس از 10 سال بالاخره ساخته و در امریكا اكران شد. چه احساسی دارید؟

خدا را شكر می كنم كه بالاخره در ایالات متحده هم كسانی هستند كه می توانند فیلم های من را تماشا كنند. دن تالبوت كسی بود كه در سال 1964 فیلم «پیش از انقلاب» من را در نیویورك به نمایش گذاشت و حالاهمین آدم آخرین فیلم من را هم در سینمای لینكلن پلازا به اكران درآورده است.

بنابراین می توان دن تالبوت را قهرمان زندگی من بدانیم. آن هم در زمانی به مدت 40 سال.

از اینكه دوباره بعد از مدتی طولانی پشت دوربین قرار می گیرید و فیلمی را كارگردانی می كنید چه حسی دارید؟

از یك طرف اینكه دوباره می توانم كار محبوبم را انجام بدهم بسیار خوشحال هستم. همه چیز به معجزه می ماند ولی خوب از طرف دیگر فیلم ساختن همیشه كار من بوده و در تمام مدت زندگی ام مشغول همین كار هستم. چیز جدیدی برای من ندارد و خیلی هم طبیعی است.

جدا از اینكه قرار بود این بار همه چیز را از دریچه چشم یك نوجوان روایت كنیم كه قبلاچنین كاری انجام نداده و خب این قضیه كمی سخت بود. بقیه قضایا بسیار سهل و آسان پیش رفت. حتما می توانید تصور كنید كه چقدر از اینكه دوباره سر كار خودم بازگشتم خوشحال بودم. چند سالی بود كه فكر می كردم دیگر به فصل پایانی دوران كاری خود رسیده ام و توان كارگردانی ندارم. بسیار خوشحال و شگفت زده بودم.

فیلم بسیار جمع و جور و كوچكی هم ساختید.

«تو و من» هم درست فیلمی است مثل دیگر فیلم های من. پیش از این هم فیلم هایی ساخته ام كه تمام تمركزش را روی یك آپارتمان قرار می دهد و به ندرت از آن خارج می شود. به «آخرین تانگو در پاریس» فكر كنید یا «در محاصره» و «رویابین ها» را به خاطر بیاورید. پس پیش از این هم برای من زیاد اتفاق افتاده دلم بخواهد جایی خودم را مخفی كنم، خودم را به محیطی دربسته بسپارم و از آن خارج نشوم. پس با فضایی از این دست بیگانه نیستم و حتی به آن علاقه دارم.

اما این بار برخلاف فیلم های دیگر بیشتر روی زمین آمده اید و همیشه در آن زیرزمین باقی نماندید؟

برای همین است كه وقتی خواهر و برادر فیلم برای اولین بار به نور روز می رسند برایم كمی غریب بود. من عاشق داستان شده بودم ولی این قسمت كه دختر می میرد را دوست نداشتم. برایم قابل قبول نبود.

به نظرم سطحی و حوصله سر رمی آمد. در هر فیلمی كه من دیده ام اگر شخصیت معتادی در فیلم وجود داشته باشد حتما در پایان فیلم او را می كشند. انگار محكوم به مرگ هستند. به بازیگرم گفتم می خواهم در پایان فیلم زنده بمانی و امیدوار باشی كه روزی همه چیز درست خواهد شد. انگار هرچه سنم بالاتر می رود بیشتر و بیشتر به خوش بینی روی خوش نشان می دهم.

كمتر در كارنامه كارگردانی شما دیده شده كه با بچه ها كار كنید. می شود از تجربه خودتان در فیلم «تو و من» برایمان بگویید. كار كردن با كودكان بازیگر چطور بود؟

پیش از هر چیز باید بگویم كه فوق العاده است آدم هایی با آن سن و سال مقابل دوربین شما بازی كنند. درست به همین دلیل فیلم را درست با همان ترتیب و تاخر واقعی فیلمبرداری كردم. وقتی فیلمبرداری را شروع كردم پسر بچه یی كه در فیلم بازی می كرد قد مشخصی داشت اما وقتی فیلمبرداری به پایان رسید حداقل دو، سه سانتیمتر بلندقدتر شده بود. از دیدن چنین منظره یی واقعا شگفت زده شدم. انگار دوربین سینما داشت در زندگی عده یی تغییر به وجود می آورد انگار داشت زندگی واقعی هنرپیشه های فیلم را ثبت می كرد.

پسره داشت در مقابل دوربین من قد می كشید و بزرگ می شد. ژان كوكتو می گفت سینما زندگی در حال كار است برای همین دوست دارم با هنرپیشه های نوجوان و كودك كار كنم. در طول مدت كوتاه فیلمبرداری شاهد هستید كه رشد می كنند و بزرگ می شوند و تغییر می كنند این همان حس واقعی زندگی است كه در ورای تاریخ و داستان فیلم در جریان است. انگار مشغول مستند كردن زندگی هستید یا مستند كردن روند رشد و بلوغ. خودم شخصا هیچ شناختی از این نسل ندارم.

پسرك بازیگر فیلم در عمرش تنها یك فیلم از من دیده بود: «1900» آن هم به این دلیل كه شخصیت اصلی فیلم با او از سر اتفاق هم نام بوده: اولمو. برای همین با او درباره احساساتش و موسیقی هایی كه دوست دارد و گوش می دهد حرف زدم.

او مغزش پر از فكر، ایده و نظر بود اما قدرت به كار بستن آنها را نداشت. برای همین هم در فیلم چنین آسیب پذیر و طفلك ظاهر می شود و آنقدر خوب می تواند از تنهایی هایش لذت ببرد و باز به همین سبب وقتی سر و كله خواهرش پیدا می شود فكر می كند كه به او حمله شده است و خلوتش را از او سلب كرده اند.

برداشت شما از سینمای امروز ایتالیا و آنچه در آن می گذرد چیست؟

اگر بخواهم درباره همین لحظه یی كه در آن قرار داریم حرف بزنیم باید بگویم حس بهتری دارم. چند سال پیش- به شكل دقیق تر چهار یا پنج سال پیش- فكر می كردم سینمای ایتالیا در حال مرگ است. بعد ناگهان سر و كله دو فیلم پیدا شد «گومورو» و «ال دیوو» با خودم فكر كردم: انگار یك اتفاق تازه یی دارد می افتد انگار نیرو و قدرت جدیدی به تن این سینمای در حال مرگ تزریق شده. این چیزی است كه من دوست دارم و می خواهم به تماشایش بنشینم.

این دو كارگردانی كه این فیلم ها را ساخته اند- منظورم پائولو سورنتینو و ماتئو گارونه هستند - فیلمسازانی به راستی قدرتمند كه دوست شان دارم.

فكر می كنم «زیبایی بزرگ» ساخته سورنتینو به پرسش هایی پاسخ می داد كه فیلمسازان 50 سال پیش مطرح كرده بودند. فیلم فوق العاده یی بود.

اگر راستش را بخواهید باید بگویم همه فیلم های سورنتینو را دوست دارم. حال سینمای ایتالیا خوب است و همین قضیه حال من را هم خوب می كند. همین حالاهم فیلم هایی دارند ساخته می شوند كه مطمئن هستم توجه همه جهان را به خودشان جلب خواهند كرد. از نظر من كه همه چیز رو به راه است. با اطمینان می گویم سینمای ایتالیا دوباره زنده شده و به عرصه جهانی بازگشته.

باتوجه به انتظاراتی كه از شما می رود، در آینده مسیر فیلمسازی شما به چه سمتی خواهد رفت؟

به گذشته نگاه نمی كنم، البته آن طور كه مثلا 40 سال پیش فیلمی را می ساختم و بعد به تماشایش می نشستم به قضیه نگاه نمی كنم. در آن سال ها جور دیگری فیلم هایم را می دیدم و اكنون جور دیگری نمی خواهم بگویم خوب است یا بد.

متفاوت است، سینما در طول سال های گذشته تغییرات عجیب و غریبی را تجربه كرده در گذشته هم همین طور بوده است. از سینمای صامت به سینمای ناطق رسیدیم. از فیلم سیاه و سفید به فیلم رنگی، اندازه پرده تغییر كرد و...

در حال حاضر هم سینما در حال گذراندن تغییرات بنیادین است. باید بگویم به شدت مجذوب امكانات دیجیتال سینما هستم ولی «تو و من» را مثل گذشته با نگاتیو فیلمبرداری كردم. دلیلش هم این بود كه نمی توانستم منتظر دیجیتال بمانم اما فكر می كنم از این تغییرات سینما همه باید خوشحال باشیم.

فكر می كنید تماشاگران جوان تر، نسلی كه تازه از راه رسیده و شاید با گذشته شما آشنایی مختصری داشته باشد، چگونه با فیلم های شما ارتباط برقرار می كند؟

خودم هم درباره این موضوع كنجكاو هستم. چیزی كه از آن مطمئن هستم این است كه فیلم های قدیمی من را به گونه یی متفاوت می بینند و تفاسیر متفاوتی هم از آن دارند. خیلی دلم می خواست امكانی وجود داشت كه با همه آنها حرف بزنم و بشنوم كه چه فكر می كنند و چه نظری دارند. گمان می كنم بسیار با آنچه در ذهن دارم متفاوت خواهد بود.

در مصاحبه های دیگرتان درباره علاقه به سریال تلویزیونی «بریكینگ بد» حرف زده اید. چه چیز سریال های معاصر تلویزیونی برای شما جالب است؟

دیگر الان چند وقتی می شود كه سریال های امریكایی را تماشا می كنم. به همین دلیل می توانم بگویم در این سریال های تلویزیونی آزادی عمل و امكانات بیشتری نسبت به سینمای معاصر وجود دارد. وقتی والتر وایت در سكانسی گوشی تلفن را زمین می گذارد فرصت دارد 10 ثانیه با خودش فكر كند. این فاصله زمانی در تدوین سینمایی وجود ندارد. ضرباهنگ سینما بسیار بی رحم است. در سینما فرصت ندارید شخصیت خود را همین طور رها كنید تا در نمایی دور از یك منظره مدتی قدم بزند. فكر می كنم این آزادی و فراغت كه در سریال های تلویزیونی وجود دارد فوق العاده است.

فیلم بعدی كه خواهید ساخت چه خواهد بود؟

پروژه یی كه دوست دارم روی آن كار كنم زیادی پیچیده و زیادی خاص است. تولید عظیمی نیاز دارد بنابراین بودجه عظیمی هم می طلبد. در حال تلاش هستم تا همان مفهوم را در قالب یك درام ساده خلاصه كنم. گاهی وقت ها فكری در ذهن دارید كه نمی توانید آن را تمام كنید. در حال حاضر در حال دست و پنجه نرم كردن با چنین مشكلی هستم.

 

مترجم: كاوه جلالی

 

   

    


آخرین ویرایش: - -

 

روایتگر كاستی های اجتماعی در غرب

1393/04/17 22:16نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


بزرگترین «درگذشته» سینما در هفته ای که سپری شد، بدون شک پل مازورسکی بود. مردی که کارش را در سینما و تئاتر سال ها پیش با بازیگری شروع کرد، سپس نویسنده سناریوی کارهای تلویزیونی و سینمایی شد و در نهایت پشت دوربین ایستاد و به یکی از بهترین کارگردانان سینمای امریکا و جهان در دهه های 1970 و 80 تبدیل شد و آثار موفق وی به گونه ای به دهه 90 نیز بسط یافت.در میان فیلم هایی که پل مازورسکی و بهتر بگوییم پل اروین مازورسکی، این هنرمند متولد بروکلین (در ایالت نیویورک) امریکا ساخت. برخی بیشتر از بقیه موفق و ایجاد کننده امواجی تازه در هنر سینما بودند. از آن قبیل بود فیلم اجتماعی – خانوادگی و انتقادی «باب و کارول و تد والیس»، فیلم عاطفی «شکوفایی عشق» با بازی جورج سگال و سوزان انسپاچ در رل های اصلی، فیلم کمدی – اجتماعی «هری و تونتو» که اسکار برترین بازیگر مرد سال 1975 را نصیب آرت کارنی بازیگر پیر نقش اول خود کرد، فیلم شخصی تر و در عین حال مبتنی بر موضوعات جوانان «ایستگاه بعدی: روستای گرین ویچ» و البته فیلم خانوادگی و جامعه شناسانه «زن ازدواج نکرده» که از تبعات وصلت های بی سرانجام در غرب و تلاش زنان برای احقاق حق خود در این پیمان های نافرجام سخن می گفت و جیل کلی بورگ را به یکی از 10 بازیگر اول زن هالیوود تبدیل کرد.مازورسکی که هنگام مرگ 84 سال داشت، به رغم رزومه موفق و همچنین ساختن فیلم های تحسین شده دیگری همچون «دشمنان: یک داستان عاشقانه»، «مسکو از روی هادسون» و همچنین «افتاده و بی بضاعت در بورلی هیلز» هرگز نامزد جایزه اسکار برترین کارگردان سال نشد ولی به جبران آن چهار مرتبه نامزد اسکار برترین سناریوی سال شد که دو تا از آن ها برای «باب و تد» و «دشمنان: یک داستان عاشقانه» بود. مازورسکی در تقلید از کارهای سینماگران موج نوی فرانسه و نئورئالیست های ایتالیا نیز فیلم هایی ساخت که شاید بهترین آن ها «افتاده و بی بضاعت در بورلی هیلز» با الهام گرفتن از «نجات بودو از غرق شدن» کار کلاسیک دهه 1930 ژان رنوار فرانسوی بود. مازورسکی که در 15 سال آخر عمرش بیشتر به بازی در فیلم ها و سریال های تلویزیونی پرداخت و البته طی همین مدت در فیلم های سینمایی همچون «راه کارلیتو»، «راپسودی میامی» و Punchline هم بازی کرد. به نوشته مجله تایم، یکی از بهترین مفسران کاستی های زندگی اجتماعی و تصویرگران خلل های ایجاد شده در روابط خانواده ها در غرب و بویژه امریکا در عصر مدرن بود.

   


آخرین ویرایش: - -

 

تماشای فیلم با ماساژ و سرو غذا!

1393/04/17 22:14نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


قیمت بلیت سینما در كشورهای مختلف جهان چقدر است؟

امروزه صنعت سینما نه تنها به ابزاری قدرتمند در دنیای رسانه و ارتباطات تبدیل شده، بلکه رکنی مهم در رونق اقتصادی یک کشور نیز محسوب می شود.

اینکه قیمت بلیت سینما در اقصی نقاط جهان چقدر است، گران ترین سینماهای جهان کدامند و همچنین در لوکس ترین سینماهای جهان چه خدماتی ارائه می شود، سوالاتی است که همیشه برای تماشاگران سینما اهمیت داشته و بر اساس مزیت های یک سالن سینما رفتن یا نرفتن به آن را تعیین می کنند. در این گزارش نگاه گذرایی داریم به قیمت بلیت سینما در برخی کشورهای مهم جهان و اینکه این قیمت ها تحت تاثیر چه عواملی تعیین می شود؟

به گزارش خبرگزاری فارس، سینمای آمریکا هالیوود، اگرچه از نظر تعداد تولیدات سینمایی، از دو کشور هند (بالیوود) و نیجریه (نالیوود)، عقب تر است، ولی به لحاظ تولید پروژه عظیم و مهم سینمایی حرف اول را در دنیا می زند. متوسط قیمت بلیت سینما در سال جاری در ایالات متحده آمریکا حدود 8 دلار و 15 سنت است، اگرچه این قیمت گاه با توجه به امکانات سینمای مربوطه بالاو پایین شده و همچنین برخی سینماها برای افرادی چون کودکان، دانش آموزان، دانشجویان و جمع های خانوادگی تخفیف ویژه قائل می شوند. آمارهای رسمی منتشر شده در انگلستان نیز نشان می دهد که قیمت بلیت سینما در پایان سال 2013 میلادی، 6 پوند و 53 پنی بوده که طی یک دهه گذشته خود 2 پوند و 9 پنی رشد قیمت داشته است. در میان کشورهای غربی، قیمت بلیت سینما در کشور اتریش نسبت به بقیه گران تر است. آمار متوسط قیمت بلیت برای بزرگسالان در اتریش حدود 18 دلار است، در صورتی که یک خانواده 4 نفره بخواهند به یک سالن سینمای چندمنظوره بروند باید حدود 67 دلار هزینه کنند. این قیمت 34 دلار بیشتر از هزینه ای است که یک خانواده نیوزیلندی در شرایطی مشابه باید پرداخت کنند و 28 دلار بیشتر از هزینه ای است که یک خانواده آمریکایی باید بپردازد.


آخرین ویرایش: - -

 

«400 ضربه» در پوستر جشنواره ونیز

1393/04/15 19:27نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


پوستر هفتادویکمین جشنواره فیلم ونیز با ادای احترام به «فرانسوا تروفو»، کارگردان بزرگ سینمای جهان رونمایی شد. به گزارش «ایسنا»، «سیمونه ماسی»، طراح و هنرمند ایتالیایی که برای سومین بار طراحی پوستر جشنواره فیلم ونیز را برعهده داشت، پوستر جدیدترین دوره از این رویداد سینمایی را با الهام از سکانس نهایی فیلم «400 ضربه« (1959) یکی از فیلم های معروف «فرانسوا تروفسو»، کارگردان صاحب نام سینمای جهان ارائه کرد. فیلم «400 ضربه» که جایزه بهترین کارگردانی جشنواره فیلم کن در سال 1959 را برای «تروفو» به ارمغان آورد در جوایز اسکار نیز نامزد کسب جایزه برای بهترین فیلمنامه شد. «ماسی»، طراح مشهور ایتالیایی علاوه برطراحی پوستر جشنواره ساخت سکانس 30 ثانیه ای پیش از نمایش هر فیلم را نیز از سال 2012 برعهده داشته است که در آن 300 تصویر طراحی شده با دست از کارگردان بزرگ تاریخ سینما از «فدریکو فلینی» تا «ویم وندرس» به نمایش درمی آید.

 


آخرین ویرایش: - -

 

كلینت ایست وود از فیلم جدید خود می گوید

1393/04/11 17:06نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


کلینت ایست وود بازیگر – کارگردان دیرپای سینما دست بردار نیست و در 84 سالگی فیلم جدیدش را رو کرده که اثری است به نام «پسران جرسی» و روند اوجگیری و در عین حال فرودهای زندگی فرانکی والی ترانه سرا و خواننده پرسابقه آثار پاپ و موفقیت بسیار طولانی او را در این عرصه توضیح می دهد و البته این بهانه ای برای کنکاش در صحنه موسیقی و تشریح ویژگی های هنر در عصر ایست وود به طول مدت بیش از 60 سال و متمرکز بر کسانی است که همپا با او پیش آمده و هرگز از عرصه خارج نشده اند. والی 80ساله یک نمونه روشن از این روند است. او و ایست وود از اواخر دهه 1950 و اوایل دهه 1960 می آیند و مسافران زمان اند. در آن زمان فرانکی والی یکی از اعضای گروه موسیقی مشهوری به نام فورسیزنز (چهار فصل ها) بود و ایست وود در سریال تلویزیونی وسترن «روهاید» جلب نظر می کرد. فرانکی والی طی این زمان بسیار طولانی، به طور موقتی تحت الشعاع بسیاری از هنرمندانی که آمده و رفته اند، قرار گرفته اما همیشه بر جای مانده و به کارش ادامه داده و هم اینک نیز به رغم سن بسیار بالایش می تواند کنسرت های موفقی داشته باشد. ایست وود هم فراتر از او بعد از تبدیل شدن به ستاره ساکت و مرموز و تندخوی وسترن های اسپاگتی سرجیو لئونه و سپس کارآگاه بی رحم سری فیلم های هری کالاهان، حالاسال هاست که کارگردان هم شده و آثاری ماندگار چون «نابخشوده» (92)، «پل های مدیسون کانتی) (95)، «رودخانه مرموز» (2003)، «عزیز یک میلیون دلاری» (2004)، «نامه هایی از ایووجیما» (2006) و «ابدیت» (2009) را ساخته و چهار جایزه اسکار را هم برده است. عشق او به موسیقی به حدی است که نه فقط ساخت فیلم های مبتنی بر موزیکی همچون «مرد هانکی تانک» (1982) و «برد» (88) را از جانب ایست وود موجب شده و سرودن موسیقی متن تقریباً تمامی آثارش از 2003 به بعد را با مشارکت پسرش کایل ایست وود سبب گشته، اینک اولین فیلم کاملاً موزیکال عمر او با نام «Jersey Boys» را هم فراروی علاقه مندان قرار داده است.

برای اولین بار در دهه های اخیر بین دو فیلم تان («جی. ادگار» محصول 2011 و «پسران جرسی») سه سال فاصله افتاده است. چرا؟

البته بیکار نماندم. در اولین فیلم کارگردانی شده توسط راب لورنز که سال ها همکار من در تولید فیلم ها بوده و یک تم بیسبالی دارد، کنار ایمی ادامز بازی کردم و مدتی هم تلاشی بی نتیجه برای ساختن ورسیونی جدید از فیلم «ستاره ای متولد می شود» داشتم.

مشارکت تان در فیلم «پسران جرسی» چگونه میسر شد؟

گراهام کینگ که تهیه کننده فیلم های سینمایی است، امتیاز ساخت فیلمی از روی داستان «پسران جرسی» را در سال 2010 خریده بود ولی هر بار که به سمت آن خیز برداشته بود و می خواست آن طرح را اجرا و فیلم را تهیه کند، سرش به سنگ خورده بود. او در سال 2012 کار را تقریباً تمام کرده و با جان فاوه رو بر سر کارگردانی فیلم به توافق رسیده بود اما تاخیرهایی که در ارتباط با جذب بازیگران مورد نظر حادث شد و برخی مسائل دیگر و البته قیمت بالای تولید فیلم، آن پروژه را متوقف کرده بود. این چنین بود که روزی کینگ به من زنگ زد و پرسید آیا حاضرم این کار را برعهده بگیرم. گفتم سناریو را که کار جان لوگان بود، بفرستد و وقتی به دستم رسید، آن را خواندم و دیدم خوب است اما چیزهایی کم داشت که نشستیم و آن ها را اضافه کردیم.

آیا تحقیق اضافه ای روی سناریو و داستان مربوطه کردید؟

صددرصد. سفری به ایالت نوادای امریکا که نمایش Jersey Boys در آن بر صحنه بود داشتم و آنجا از تفاوت های زیادی که بین متن نمایش و سناریوی جان لوگان وجود دارد، حیرت کردم. وقتی به شهرم بازگشتم، تعجب ام باز هم بیشتر شد زیرا مطلع شدم یک سناریوی دیگر هم از «پسران جرسی» وجود دارد که نوشته مارشال بریکمن و ریک الایس یعنی نویسندگان کتاب اوری ژینال است. فقط در هالیوود و طبق قواعد احمقانه آن است که یک اثر هنری دیرپا را که 9 سال در برادوی و 6 سال در لندن بر صحنه بوده، در دست می گیرند و برای آن سناریست های تازه ای را جست وجو می کنند.

شما ظاهراً از آن دست کارگردانان هستید که به همان سناریوی اولیه و اصلی اعتقاد دارید.

همین طور است. معمولاً فیلمنامه های دوم و سوم و نگارش های چندم اصالت ها و دقت های نسخه اولیه را ندارند و اگر من در تضاد با این باور چیزهایی را به سناریوی جرسی بویز اضافه کردم، به خاطر چند سالی بود که خاک خورده و چیزهایی احتمالاً در آن روند از متن اولیه جا مانده بود. وقتی با همکاری دان سیگل در سال 1971 سری فیلم های هری کالاهان را شروع کردیم، همین ماجرا را داشتیم. آن قدر از روی آن قصه سناریوهای متعدد نوشته بودند که استودیو زیر کاغذهای آن مدفون شده بود ولی وقتی من و سیگل (و به واقع سیگل که کارگردان قسمت اول بود) روی آن ها دقیق شدیم. فهمیدیم همان اولی که نوشته هری جولیان و ریتا ام فینک بود، از همه بعدی ها بهتر نشان می داد و ما همان را جلوی دوربین بردیم.

بالاخره «پسران جرسی» را با آن همه پس زمینه های متفاوت و ده جور سناریو با کدامین فیلمنامه ساختید؟

روی همان فیلمنامه بریکمن و الایس متمرکز شدیم و تابستان سال پیش کار تولید را شروع کردیم. اوضاع خوب پیش رفت و نه با سناریو مشکل داشتیم و نه با سایر عناصر فیلم.

ظاهراً استودیوی فیلم روی انتخاب بازیگران مشهور برای فیلم تاکید داشت و شما نپذیرفتید. همین طور است؟

حرف شان غیرمنطقی بود. ما بازیگرانی داشتیم که حین اجرای طولانی این نمایش در برادوی حدود 1200 بار روی صحنه آمده و در این کار استاد شده بودند.

کدام آدم عاقلی بازیگرانی ولو جوان و گمنام را با این سابقه طولانی در اجرای این رل ها کنار می گذارد و به سراغ کسانی می رود که حتی اگر معروف تر باشند، سابقه و تخصصی در این نمایش ندارند؟ به عنوان مثال ما از این طریق جان لوید یانگ را در گروه خود نگه داشتیم که به خاطر ایفای رل فرانکی والی برنده جایزه تونی (اسکار تئاتر) شده بود.

با این حال حرف تان در تضاد با ماهیت نمایش است زیرا فیلمی که ممهور به امضای شماست در برخی سکانس ها و موضوعات خود متفاوت با نسخه نمایشی و اجرای تئاتری آن است.

بخش هایی حقیقی و تلخ از زندگی فرانکی والی و همکارانش و سایر اعضای گروه فورسیزنز در نمایش تئاتری آن یا اصلاً وجود ندارند و یا زیر انبوه ریتم های شاد نمایش رنگ و طنین خود را از دست داده اند و مردم متوجه تلخی های آن نمی شوند. ما این تکه ها را بارزتر کردیم تا مردم آن را بیشتر ببینند و آدم های قصه را بهتر بشناسند و برخی چیزها پنهان نماند، منجمله ناملایمات زندگی خصوصی والی و یارانش و حتی اتهامات وابستگی آن ها به گانگسترهای نیوجرسی.

عشق شما به موسیقی در عین تخصص تان در سینما از کجا می آید؟

پدرم در جوانی می خواند و یک گروه موسیقی هم داشت و در ایام کسادی اقتصادی امریکا (موسوم به Depession) فعالیت می کردند. این قضیه روی من هم اثر گذاشت و از کودکی شروع به نواختن پیانو کردم. حتی در جوانی مدتی در رستوران ها و سالن های هنری بی اریا در کالیفرنیا اجرای برنامه می کردم. زمان بی رحمانه گذشته اما این عشق خاص هرگز در من فروکش نکرده است. موسیقی به واقع از جوهره های اصلی زندگی من و شماست.

 

منبع: Entertainment Weekly

 


آخرین ویرایش: - -

 

اژدها دوباره وارد می‌شود

1393/04/11 17:02نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


طرفداران بروس لی دوست ندارند در فیلم زندگینامه ای او از جلوه های ویژه پیشرفته استفاده شود

بروس لی، چهره نامدار دنیای ورزش و هنرهای رزمی که شهرت زیادی هم در عالم سینما کسب کرد، دوباره سوژه یک فیلم شرح حال گونه شده است.

این درام ورزشی با نام «تولد اژدها» جلوی دوربین خواهد رفت و به بخش مهمی از زندگی حرفه ای ورزشی بروس لی می پردازد. فیلمنامه فیلم را تیم دو نفره کریستوفر ویلکینسون و استفن ریول نوشته اند. این دو نفر که از فیلمنامه نویسان مطرح و سرشناس دنیای سینما هستند، به دلیل نگارش دو فیلمنامه درام سیاسی پرتنش و شرح حال گونه «نیکسون» و «علی» (زندگینامه محمدعلی کلی) شهرت زیادی دارند. این فیلم ها که به شرح بخش هایی مهم از زندگی رئیس جمهور وقت آمریکا و محمدعلی کلی، مشتزن مسلمان و سیاهپوست آمریکایی پرداختند، با استقبال خوب منتقدان سینمایی و تماشاگران سختگیر و جدی روبه رو شدند. به همین دلیل، اهل فن عقیده دارند تولد اژدها در کنار ظرفیت بالای تجاری و فروش خوب در جدول گیشه نمایش سینما، یک فیلم غیرمتعارف هم خواهد بود و استقبال خوب منتقدان سختگیر و نکته سنج سینمایی را هم به همراه خواهد داشت. همین اظهارنظرها حکایت از آن می کند که درام شرح حال گونه بروس لی در رقابت های سال آینده مراسم اسکار، شانس زیادی برای نامزدی در رشته های اصلی اسکار خواهد داشت.

انتخاب جنجالی

در حالی که پیش بینی می شد یک فیلمساز آسیایی برای کارگردانی تولد اژدها انتخاب شود (حتی در این رابطه نام ژانگ ییمو و آنگ لی هم شنیده شد) جورج نولفی پشت دوربین آن قرار خواهد گرفت. این فیلمساز اهل بوستون است و قبل از این در کار نگارش فیلمنامه مجموعه فیلم افشاگرانه «هویت بورن» و «یاران اوشن» همکاری داشته است. وی کار فیلمسازی را از سال 2011 با «دیوان تعدیل» شروع کرد. فیلم که مت دیمون و امیلی بلانت را در نقش های اصلی خود داشت با استقبال منتقدان سینمایی همراه شد، ولی نولفی در سال های بعد فقط چند فیلم کوتاه و یک فیلم سینمایی تلویزیونی به نام «وفاداری» را ساخت. به این ترتیب، تولد اژدها دومین کار بلند سینمایی او به حساب می آید. تحلیلگران سینمایی می گویند نولفی با این فیلم، به یکی از فیلمسازان بسیار مطرح دنیای سینما تبدیل خواهد شد. این فیلمساز جوان که برای اولین فیلم بلند سینمایی خود هم سراغ یک مضمون سیاسی و اجتماعی رفته بود، می گوید فیلم های سینمایی نسبت به تماشاگران خود تعهد اجتماعی دارند. از همین رو، نولفی مدافع و طرفدار فیلم هایی است که در خود پیام های روشن اجتماعی و سیاسی دارند. به این ترتیب باید منتظر ماند و دید درام شرح حال گونه وی درباره بروس لی قصد انتقال چه پیامی را برای تماشاگران خود دارد.

    تاخیر طولانی

تولد اژدها در شرایطی وارد مرحله تولید می شود که چند سال است بحث تولید و ساخت آن در صنعت سینمای آمریکا مطرح شده، اما طی سال های قبل هر بار تولید آن به تعویق افتاده است. دلایل زیادی برای عقب افتادن تولید این درام شرح حال گونه اعلام شده است؛ از نبود امکانات خوب مالی گرفته تا بحث بر سر انتخاب یک کارگردان مناسب برای آن، تولد اژدها چند بار تا یک قدمی تولید رفته و دست خالی برگشته است. برخی تحلیلگران سینمایی عقیده دارند این پروژه با بدبیاری روبه رو شده و این در حالی است که قصه آن درباره یکی از جنجالی ترین و معروف ترین چهره های هنری و ورزشی 50 سال اخیر است. منتقدان سینمایی می گویند نام بروس لی به تنهایی کافی است تا راه را برای تولید راحت و بی دغدغه یک فیلم سینمایی هموار کند، اما وضعیتی که برای تولد اژدها پدید آمد، خبر از شرایط دیگری می دهد. شرکت مستقل فیلمسازی گراندزول پروداکشن که تولید این درام ورزشی را به عهده دارد، در بیانیه ای اعلام کرده دلیل عقب افتادن چندین باره زمان شروع فیلمبرداری، برای آن بوده که آنها بتوانند با رعایت تمام جوانب کاری فیلمی را تولید کنند که مورد رضایت دوستداران بروس لی، منتقدان و تماشاگران سینما باشد.

دیدگاه طرفداران لی

این در حالی است که دوستداران و طرفداران هنری و ورزشی بروس لی نسبت به نوع ساخت فیلم ابراز نگرانی کرده و این پرسش را مطرح می کنند که تهیه کنندگان تولد اژدها قصد ارائه چه نوع درام ورزشی رزمی را دارند. آنها با اشاره به فیلم هایی مثل «ببرخیزان، اژدهای پنهان» و سه گانه «ماتریکس» نگران آن هستند که درام شرح حال گونه چهره محبوب آنها هم در همین حال و هوا ساخته شود و بروس لی مثل شخصیت های اصلی این فیلم ها (و فیلم های مشابه) برای نمایش توانایی های رزمی و کاراته ای خویش در آسمان ها پرواز کند و روی شاخه های بلند درختان راه برود! نظر طرفداران بروس لی این است که تولد اژدها از جلوه های ویژه پیشرفته امروزی بهره نگیرد و حال و هوای ساده ای شبیه فیلم های معروف دهه 80 میلادی خود بروس لی داشته باشد. در حقیقت، خواست آنها این است که اژدهای رزمی کار آنها به جای انجام حرکات دور از ذهن و محیرالعقول (که این روزها در فیلم های سینمایی رونق بسیار زیادی یافته و با تکرار زیاد روی پرده سینما تماشاگران را خسته و دلزده کرده است) حرکات رزمی و کاراته ای را به شیوه ای معقول و جذاب به نمایش بگذارد.

    در همین حال، طرفداران بروس لی هم مثل منتقدان سینمایی این پرسش را مطرح می کنند که نقش این چهره افسانه ای را در تولد اژدها چه کسی بازی خواهد کرد؟ واقعیت این است که بر خلاف بسیاری از فیلم های شرح حال گونه که بازیگران سرشناس سینما در قالب شخصیت های معروف تاریخی ظاهر شده اند، هیچ بازیگر معروفی وجود ندارد که بتوان ایفای نقش قهرمان مبارزه های کاراته ای را به او سپرد. بازیگری که ایفای نقش بروس لی را به عهده خواهد گرفت بجز شباهت ظاهری با وی (که البته می توان به کمک هنر گریم چهره اش را به بروس لی نزدیک کرد) باید خودش یک رزمی کار بوده و مهارت های لازم و کامل را در این رشته هنری داشته باشد. در ارتباط با همین موضوع اهل فن پیش بینی می کنند تهیه کنندگان فیلم برای انتخاب بازیگر این نقش، راهی آسیای جنوب شرقی شوند و فرد مورد نظر خود را طی یکسری تست از بین داوطلبان انتخاب کنند. این همان چیزی است که دوستداران بروس لی هم می خواهند. آنها تمایل چندانی ندارند که یک بازیگر ورزشکار غیرآسیایی نقش اژدهای اخمو و ماهر آنها را جلوی دوربین بازی کند.

یک نبرد تاریخی

خط اصلی قصه تولد اژدها الهام گرفته از یک رخداد مهم تاریخی است که نقش بسیار مهمی در زندگی بروس لی بازی کرد و تا این تاریخ در دل هیچ فیلم سینمایی به تصویر کشیده نشده است. این رویداد مهم و سرنوشت ساز، دوئل سال 1965 بروس لی با استاد وونگ جک مان است. وونگ جک مان در آن دوران بزرگ ترین و سرشناس ترین استاد کونگ فوی چینی بود. در آن زمان بروس لی که در محله چینی های شهر سان فرانسیسکو زندگی می کرد، به نوعی مجبور به انجام این نبرد و دوئل خطرناک شد. این قصه واقعی در زمانی رخ داد که محله چینی ها توسط سوداگران هنگ کنگی اداره می شد و آنها بر تمام کارها و فعالیت های اهالی این منطقه نظارت و دخالت داشتند. قصه این دوئل واقعی از زبان و نگاه استیو مک کلین تعریف می شود.

   

مرگ مشکوک

بروس لی که هنوز هم لقب بزرگ ترین و بهترین بازیگر نقش های رزمی را در اختیار دارد، هنرمندی آسیایی تبار بود که در شهر سانفرانسیسکو به دنیا آمد. در پنج سالگی همراه خانواده اش راهی هنگ کنگ شد و بازیگری را از همان سال های کودکی آغاز کرد. در دوازده سالگی از یک گروه گنگستری خیابانی کتک مفصلی خورد و همین موضوع الهام بخش او برای فراگیری هنرهای رزمی و دفاع شخصی شد، اما آنچه در زندگی بروس لی بشدت مورد توجه عموم مردم و تحلیلگران قرار گرفته، نه زندگی و فعالیت های هنری و ورزشی او که مرگ ناگهانی وی است. در حالی که شایعات عمومی اظهار نظرهای متفاوت و متناقضی درباره مرگ لی ارائه می کنند (و حتی می گویند لی سر صحنه فیلمبرداری آخرین فیلم خود به قتل رسید) منابع رسمی صحبت از سکته او در منزل یکی از آشنایان می کنند. نزدیکان لی می گویند او که حال خوبی نداشت پس از خوردن یک قرص سردرد به خواب می رود و دیگر بیدار نمی شود. پس از انتقال وی به بیمارستان، پزشکان مرگ وی را تائید می کنند. با این همه، مرگ بروس لی هم مثل زندگی اش در هاله ای از ابهام قرار گرفته است. مرگ مشکوک براندون لی (تنها فرزند بروس لی) در سال 1994 سر صحنه فیلمبرداری فیلم «کلاغ»، یک بار دیگر بحث مربوط به مرگ بروس لی را پیش کشید و نام او را بر سر زبان ها انداخت.

 

نویسنده: كیكاووس زیاری

 


آخرین ویرایش: - -

 

10 فیلم برتر گیشه های جهان در هفته ای كه گذشت

1393/04/11 17:01نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


«ترنسفورمرز 4» فیلم جدید مایكل بی در هفته ای كه گذشت بیش از 300 میلیون دلار فروخته است.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از هالیوود ریپورتر، قسمت جدید مجموعه فیلم های ترنسفورمرز یا «تغییر شکل دهندگان» با عنوان «ترنسفورمرز: عصر نابودی» در باکس آفیس جهانی موفقیت بسیار خوبی داشت و با 100 میلیون دلار فروش در ایالات متحده و 3/201 میلیون دلار در 37 بازار دیگر به مبلغ کلی 3/301 میلیون دلار رسید. این فیلم همچنین بهترین شب افتتاحیه یک فیلم را امسال به خود اختصاص داد.چهارمین قسمت این مجموعه فیلم محبوب مخصوصا در آسیا عملکرد بسیار خوبی داشت و در چین 90 میلیون دلار فروش داشت. این فیلم تا بعد از جام جهانی فوتبال در بیشتر کشورهای اروپایی و آمریکای لاتین اکران نخواهد شد. فیلم کم هزینه 12میلیون دلاری شبکه فاکس 2000 یعنی «تقصیر ستارگان ما» و فیلم کمدی «22 Jump Street» با بازی چنینگ تیتوم و جونا هیل هم از مرز 200 میلیون دلار فروش جهانی گذشته اند. اما فیلم «جرسی بویز» ساخته کلینت ایستوود در دومین هفته اکرانش هنوز در حال دست و پا زدن برای یافتن جایگاهش است. فهرست 10 فیلم برتر باکس آفیس جهانی چنین است:   

1. ترنسفورمرز: عصر نابودی

محصول کمپانی پارامونت، فروش در 38 بازار، هفته اول

فروش آخر هفته: 3/301 میلیون دلار، 3/201 میلیون دلار فروش بازار بین المللی، 100 میلیون دلار فروش داخل آمریکا   

2. چطور اژدهایتان را تربیت کنید 2

محصول کمپانی های فاکس و دریم وورکز انیمیشن، فروش در 53بازار، هفته سوم

فروش آخر هفته: 31 میلیون دلار (فروش کلی: 2/229 میلیون دلار)، فروش آخر هفته در بازار بین المللی 9/17 میلیون دلار (در مجموع 4/107 میلیون دلار)، فرشو آخر هفته آمریکا 1/13 میلیون دلار (در مجموع 8/121 میلیون دلار)

3. 22 Jump Street

محصول کمپانی سونی، فروش در 34 بازار، هفته سوم

فروش آخر هفته: 25 میلیون دلار (در مجموع 194 میلیون دلار)، فروش آخر هفته بازار بین المللی 6/9 میلیون دلار (در مجموع 2/54 میلیون دلار)، فروش آخر هفته داخلی 4/15 میلیون دلار (در مجموع 8/139 میلیون دلار)

4. شریر

محصول دیزنی، فروش در 55 بازار، هفته پنجم

فروش آخر هفته: 2/24 میلیون دلار (در مجموع 6/585 میلیون دلار)، فروش آخر هفته در بازار بین المللی 16 میلیون دلار (در مجموع 7/383 میلیون دلار در بازار خارجی)، فروش آخر هفته داخلی 2/8 میلیون دلار (9/201 میلیون دلار مجموع فروش داخلی)

   

5. The Broken Up Guru

محصول کمپانی پکن انلایت/چاینا لاین، فروش در دو بازار، هفته اول

فروش کلی: 6/20 میلیون دلار، بین المللی 5/20 میلیون دلار، داخلی 67 هزار دلا

6. تقصیر ستارگان ما

محصول کمپانی فاکس، فروش در 53 بازار، هفته چهارم

فروش آخر هفته: 8/17 میلیون دلار (در مجموع 3/195 میلیون دلار)، فروش آخر هفته در بازار بین المللی

13 میلیون دلار (در مجموع 5/85 میلیون دلار)، فروش آخر هفته داخلی 8/4 میلیون دلار ر (5/109 میلیون دلار مجموع فروش داخلی)

7. لبه فردا

محصول کمپانی برادران وارنر، فروش در 65 بازار، هفته چهارم

فروش آخر هفته: 1/12 میلیون دلار (در مجموع 7/318 میلیون دلار)، فروش آخر هفته بازار بین المللی 9/6 میلیون دلار (در مجموع 5/234 میلیون دلار)، فروش آخر هفته داخلی 2/5 میلیون دلار (2/84 میلیون دلار مجموع فروش داخلی)

8. مثل یک مرد هم فکر کن

محصول کمپانی سونی، فروش در یک بازار، هفته دوم

فروش آخر هفته: 4/10 میلیون دلار (2/48 میلیون دلار فروش خارجی)، فروش آخر هفته داخلی 4/10 میلیون دلار (در مجموع 2/48 میلیون دلار در بازار داخلی)

9. مردان ایکس: روزهای آینده گذشته

محصول کمپانی فاکس، فروش در 40 بازار، هفته ششم

فروش آخر هفته: 5/9 میلیون دلار (در مجموع 7/714 میلیون دلار)، فروش آخر هفته بازار بین المللی 2/6 میلیون دلار (در مجموع 3/491 میلیون دلار)، فروش آخر هفته داخلی 3/3 میلیون دلار (در مجموع فروش داخلی  4/223 میلیون دلار)

10. جرسی بویز

محصول کمپانی برادران وارنر، فروش در 12 بازار، هفته دوم

فروش آخر هفته: 7/8 میلیون دلار (31 میلیون دلار)، فروش آخر هفته بین المللی 1/1 میلیون دلار (در مجموع 7/3 میلیون دلار)، فروش آخر هفته داخلی 6/7 میلیون دلار (در مجموع 3/27 میلیون دلار)


آخرین ویرایش: - -

 

تام هاردی و دی كاپریو همبازی شدند

1393/04/11 17:00نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


در حالی که اواخر فروردین اعلام شده بود دی کاپریو در فیلم «بازگشت از مرگ» به کارگردانی آلخاندور ایناریتو ظاهر می شود اما اعلام شد تام هاردی با او در این فیلم همراه خواهد شد. به گزارش مهر به نقل از ورایتی، فیلم «بازگشت از مرگ» پروژه بعدی آلخاندرو گونزالس ایناریتو، فیلمساز مکزیکی با حضور لئوناردو دی کاپریو و تام هاردی ساخته می شود. این فیلم که محصول شرکت نیوریجنسی خواهد بود بر مبنای فیلمنامه ای که خود ایناریتو با همکاری مارک ال اسمیت نوشته و با اقتباس از رمان مایکل پانکی ساخته می شود.این رمان با عنوان «بازگشت از مرگ: رمانی درباره انتقام» در قرن نوزدهم اتفاق می افتد و داستان صیادی است که به دنبال شکار حیوانات برای خزشان است و توسط یک خرس گریزلی بشدت زخمی می شود اما او زنده می ماند و تصمیم می گیرد از کسانی که به او کمکی نکردند، انتقام بگیرد. اسم هاردی از ابتدا برای بازی در این فیلم مطرح بود اما برنامه های فشرده او و امکان تلاقی فیلمبرداری فیلم ها مانع از این شده بود که تصمیم قاطعی درباره وی گرفته شود. فیلمبرداری این فیلم 22 سپتامبر امسال شروع می شود و پاییز سال آینده برای اکران آن در نظر گرفته شده است. آلخاندرو گونزالس ایناریتو حداقل از سال 2011 به ساخت «بازگشت از مرگ» فکر کرده و برای نقش اصلی با لئوناردو دی کاپریو و شان پن هم دیدار کرده بود اما تاکنون فرصت شروع این پروژه پیش نیامده بود. این فیلم اکنون با فیلمنامه مارک ال اسمیت ساخته می شود و ایناریتو قصد دارد آن را برای اکران در پاییز 2015 آماده کند و توزیع آن را به کمپانی فاکس قرن بیستم بسپارد. ایناریتو از تهیه کنندگان فیلم هم هست. او پیش از این با کمپانی نیوریجنسی در ساخت «پرنده باز» هم همکاری کرده و این فیلم کمدی قرار است اواخر سال 2014 اکران شود.«بابل» و «21 گرم» 2 فیلمی هستند که برای ایناریتو، فیلمساز مکزیکی شهرت جهانی در پی داشتند. او برای «بابل» با بازی برد پیت و کیت بلانشت نامزد اسکار بهترین کارگردانی نیز شد.


آخرین ویرایش: - -

 

امپراتوری پاسیفیک در راه است

1393/04/11 16:57نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


گی یرمو دل تورو فیلمساز موفق مکزیکی مقیم هالیوود هفته پیش تصریح کرد که قسمت دوم فیلم خیالی – حادثه ای «Pacific Rim» (حفاظ پاسیفیک) اوایل بهار 2017 اکران خواهد شد.

او که قسمت اول را سال پیش عرضه داشت و آن را تبدیل به یکی از پرفروش ترین فیلم های سال کرد، در این حدفاصل و تا قبل از آماده شدن قسمت دوم، یک سری کارتون هم از روی این داستان می سازد که در شبکه های مختلف تلویزیونی و ماهواره ای پخش خواهند شد و در عین حال تولید و توزیع کمیک بوک های «حفاظ پاسیفیک» نیز متوقف نخواهد شد. همه اینها اسباب خوشحالی شرکت هنری – تفریحی لیجندری پیکچرز شده که حامی و تولیدکننده این سری داستان هاست زیرا می داند فروش هنگفت تازه ای بابت این سری آثار در انتظار این کمپانی است. این شرکت به واقع تمامی حق و حقوق ساخت آثار مرتبط با این قصه را در اختیار دارد و از بابت فیلم سینمایی نخست در سطح جهان حدود 400 میلیون دلار کاسبی کرد و با این که قسمت اعظم این پول نه در امریکا و کانادا بلکه در سایر کشورها و قاره ها حاصل آمد اما همین مساله از دلایل اصلی رویکرد دل تورو به ساخت قسمت های بعدی و استقبال شرکت Legendary از طرح وی بوده است. باور آن ها این است که نه فقط می توان روی فروش هنگفت تازه ای برای قسمت دوم «حفاظ پاسیفیک» در اروپای غربی و آسیای شرقی حساب کرد، بلکه می توان این سری آثار را با انتشار و عرضه تمبرها، یادبودها، اسباب بازی ها و CD های مرتبط با آن تبدیل به یک امپراتوری پولسازی کرد.

دل تورو که از نسل جدید و تحول گرای سینمای مکزیک است و 15 سالی است با هالیوودی ها از نزدیک همکاری می کند، در این مدت فیلم های موفق دیگری را هم برای استودیوهای بزرگ غربی تولید کرده و از آن دست است «آزمایشگاه پن» و دو گانه تخیلی – حادثه ای «پسر جهنمی» که او اینک ساخت قسمت سوم آن را هم در دستور کار خود دارد. پاییز سال بعد هم فیلم تازه ای در این روند از دل تورو اکران خواهد شد که یک کار گوتیک و ترسناک با نام «اوج کریمسون» است. این فیلم از اواخر مهرماه 1394 در سطح جهان به نمایش درخواهد آمد.

   


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 107 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...