تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب اون چیزه جادویی!

عشقی که یخ‌ها را آب می‌کند

1393/02/5 12:24نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

سینمای انیمیشن امروز یکی از موفق‌ترین و پول‌سازترین قالب‌های سینمایی است. موفقیت انیمشین هایی چون شرک و فیلم های سه بعدی بعد از آن نشان داد که این گونه فیلم ها قالب جذابی برای مخاطبان سینما به نظر می رسد و سرمایه گذاری در آن تقریباً تضمین شده است و تنها لازم است که داستان و فیلمنامه ای محکم با شخصیت های جذاب و دوست‌داشتنی در اختیار داشت. داستان های فولکلوریک و قصه های پریان اروپایی و شرقی از نوع افسانه های برادران گریم و هزار و یکشب دستمایه های خوبی برای فیلم های انیمشین اند.

یخ‌زده (Frozen) به کارگردانی کریس باک (کارگردان فیلم تارزان والت دیزنی) نیز برداشتی آزاد از داستان ملکه برفی، نوشته هانس کریستین اندرسن، نویسنده مشهور دانمارکی است. این فیلم که در هشتاد و ششمین دوره جوایز اسکار، جوایز بهترین انیمیشن بلند و بهترین ترانه اریجینال (Let it Go) را دریافت کرد، با فروش جهانی ۱.۱۲ میلیارد دلار توانست رکوردکلیک پرفروش ترین انیمیشن تاریخ سینما را از آن خود کند.

یخ‌زده انیمیشنی سه بعدی و از نظر بصری زیبا و با شکوه است که با ترکیبی ازتکنیک های کامپیوتری (سی جی آی) و انیمیشن دستی سنتی تولید شده است. صحنه های برف و یخ آن به شکل خیره کننده ای به وسیله طراحان برجسته و باسابقه ای چون ربکا ویلسون برسه و وین آنتن ساخته شده و تیمی ۶۵۰ نفره که ۷۰ نفر آنها انیماتور و ۲۰ نفرشان طراحان استوری بورد بودند، در تولید آن نقش داشتند.

"یخ زده" مورد تایید اغلب منتقدان سینمایی قرار گرفت. به نظر تاد مک کارتی، منتقد سرشناس هالیوود ریپورتر نیز این فیلم نخستین فیلم هالیوودی است که به جای خطر گرم شدن زمین، خطر سرد شدن و یخ زدن آن را هشدار می دهد.

جیمز براردینلی، منتقد فیلم آمریکایی، نیز درباره آن می نویسد: "اگر با انیمیشن های دیزنی بزرگ شده باشید، تقریباً غیرممکن است که این فیلم را دوست نداشته باشید. این فیلم جزو آثار بزرگ دیزنی نیست اما آنقدر خوب هست که توجه بینندگان بزرگ و کوچک را به خود جلب کند."

با این حال برخی از منتقدان سینمایی، ضمن ستایش از جنبه های بصری فیلم، از داستان پردازی و شخصیت پردازی ضعیف آن انتقاد کرده اند.

یخ زده داستان شاهزاده خانم شجاعی به نام آنا (با صداپیشگی کریستن بل) است که برای پیدا کردن خواهرش السا (با صداپیشگی ایدینا منزل) که قدرت‌ جادویی اش باعث یک زمستان ابدی در قلمرو شاهی آنها شده، راهی سفری دور و دراز و پرخطر می‌شود. قدرت السا هم سازنده است و هم ویرانگر. او از یک سو آدم برفی مهربانی به نام اولاف می آفریند و از سوی دیگر ناخواسته قلب خواهرش آنا را به تکه ای یخ تبدیل می کند.

تم اصلی انیمشین یخ زده عشق است و عنوان یخ زده نیز اشاره به رابطه های سرد و یخ زده بین شخصیت های داستان دارد که در طول فیلم به تدریج و با نیروی عشق، آب می شود. عشقی حقیقی که زیر لایه های عظیم یخ پنهان شده و فقدان آن، السا را به جنون کشیده، جان آنا را به خطر انداخته و جهان را گرفتار یخ و سرما کرده است.

آنا تصور می کند که هانس (شاهزاده جوان) عاشق واقعی اوست و تنها اوست که می تواند با بوسیدن لب هایش، قلب یخ زده او را گرما بخشد اما خیال او باطل است و هانس، انسانی طمعکار و قدرت طلب است که می خواهد او را از بین برده و تاج و تخت خانوادگی آنها را تصاحب کند. این عشق دو خواهر به یکدیگر است که نه تنها باعث نجات جان آنها شده بلکه باعث می شود گرما و نشاط زندگی دوباره به جهان یخ زده و مرده سرزمین اسکاندیناوی بازگردد.

بازگشت به عصر رنسانس والت دیزنی

یخ زده پنجاه و سومین انیمیشن از سری انیمیشن های بلند کلاسیک کمپانی والت دیزنی است. بسیاری از منتقدان از جمله ریچارد کورلیس منتقد سرشناس مجله تایم، آن را بازگشت دیزنی به ریشه ها و شکوفایی عصر رنسانس فیلم های این استودیو می دانند، عصری که به دوره ای ده ساله از ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۹ گفته می شود که در آن فیلم های موفق و پرفروش این کمپانی مثل پری دریاییکوچک، شیرشاه، تارزان، هرکول و دیو و دلبر ساخته شد.

بازگشت به این دوره پرفروغ دیزنی، در واقع از سال ۲۰۰۹ با انیمیشن شاهزاده خانم و قورباغه شروع شد که به عنوان نقطه عطف تولیدات انیمیشن این کمپانی شمرده می شود و بعد با انیمیشن های موزیکال گیسو کمند (۲۰۱۰) و یخ زده ادامه پیدا کرد.

فرهنگ و جغرافیای نروژ

یخ زده داستانی مبتنی بر افسانه ها و فرهنگ عامه اسکاندیناوی است و سازندگان آن از جغرافیا و مناظر طبیعی سرزمین نروژ، معماری و فرهنگ مردم آن الهام گرفته اند. تیم سازنده فیلم، برای این منظور حتی به نروژ سفر کردند و مناظر طبیعی این سرزمین در فصل زمستان با رودخانه ها و فیوردهای یخ زده و کوهستان های پربرف را به دقت مورد بررسی قرار دادند. به علاوه عناصر و نشانه های تاریخی و فرهنگی این سرزمین مثل کشتی وایکینگ ها، موسیقی و رقص های بومی نروژ، لباس های تاریخی قرن ۱۹ نروژ و کلیساها و قلعه های این کشور، عینا در فیلم به کار گرفته شدند.

به گفته مایکل جیامو، طراح صحنه فیلم، سفر تحقیقاتی گروه سازنده فیلم به نروژ، نه تنها اطلاعات زیادی به آنها در مورد فرهنگ و جغرافیای نروژ و مردم اسکاندیناوی داد بلکه نقش مهمی در شکل گیری سبک بصری فیلم و زیبایی شناسی رنگ، نور و فضاهای آن داشته است.

ژانر انیمیشن موزیکال

معمولا فیلم های انیمیشن، از جمله فیلم های دیزنی دارای برخی صحنه های رقص و آوازند اما یخ‌زده نیز همانند گیسو کمند، کاملا در ژانر موزیکال ساخته شده است. موسیقی اصلی فیلم ساخته آهنگسازی به نام کریستوف بک است که از سازهای محلی سرزمین اسکاندیناوی در ارکستراسیون خود استفاده کرده است.

سازنده و سراینده ترانه های فیلم نیز کریستن آندرسون لوپز و همسرش رابرت لوپز اند. آنها ۲۵ ترانه و آهنگ برای فیلم ساختند که تنها ۸ ترانه آن در فیلم استفاده شد. مشهورترین ترانه فیلم، آهنگی است به نام "بگذار برود" ( Let It Go) که به وسیله ایدینا منزل (صدا پیشه نقش السا) در فیلم اجرا می شود. این ترانه بیانگر تحول شخصیتی درونی السا است و به شکلی نمادین بر آزادی السا و اراده او در رهایی از همه قید و بندهای خانواگی و سنت های اجتماعی تاکید دارد.

کلیشه گریزی

بسیاری از منتقدان، یکی از ویژگی های منحصر به فرد یخ‌زده را در این می دانند که در حالی که از کلیشه ها و الگوهای فیلم های ژانر موزیکال فانتزی و قصه های پریان و جادو استفاده می کند، اما کلیشه ستیز هم هست. آنها به عنوان نمونه، به حضور شخصیت های قدرتمند و با اراده زن در این فیلم اشاره می کنند. زن ها عموما در قصه های پریان و فیلم های انیمیشن مربوط به آنها، عناصری عاجز و منفعل اند و همیشه منتظر شاهزاده های زیبا و قهرمان های شجاع اند که از راه برسند و آنها را از چنگ دیوها و موجودات خبیث نجات دهند اما در این فیلم، هر دو خواهر، شخصیت هایی بااراده و بی باک تصویر شده اند. برخلاف کلیشه این نوع داستان ها، در اینجا تضاد و کشمکش اصلی بین دو نیروی خیر و شر بیرونی نیست بلکه بین السا و قدرت ویرانگر درونی اوست.

 

سابقه تولید

در سال ۱۹۴۳ کمپانی والت دیزنی و استودیوی متروگلدوین مایر قصد داشتند فیلمی درباره زندگی هانس کریستن آندرسن، نویسنده نامدار دانمارکی بسازند. قرار بود مترو گلدوین مایر، بخش زنده فیلم را بسازد و والت دیزنی هم بخش انیمیشن آن را که شامل برخی از داستان های معروف این نویسنده از جمله پری دریایی کوچک و ملکه برفی بود. اما دیزنی و انیماتورهای آن در آن زمان نتوانستند راهی برای اقتباس از داستان ملکه برفی پیدا کنند و شرکت متروگلدوین مایر، زندگی کریستن آندرسن را به کارگردانی کینگ ویدور و بدون مشارکت والت دیزنی ساخت. والت دیزنی دوباره در دهه نود سعی کرد داستان ملکه برفی را تبدیل به فیلم کند اما این بار نیز همه تلاش ها ناکام ماند. تا این که در سال ۲۰۰۸ کریس باک، آن را از بایگانی بیرون کشید و تولید آن را در دست گرفت.

تفاوت های مهم "یخ‌زده" با ملکه برفی

سازندگان "یخ زده"، بنا به ضرورت های سینمایی، قصه ملکه برفی را تا حد زیادی تغییر دادند. در داستان ملکه برفی، شخصیت گردا (همان آنای فیلم) با ملکه برفی نسبت خانوادگی ندارد اما در فیلم آنها خواهرند و این رابطه خویشاوندی، هسته مرکزی داستان فیلم است. در کتاب، به جای عشق بین دو خواهر در فیلم، عشق بین گردا و جوانی به نام کای را داریم که به اسارت ملکه برفی که برخلاف السای فیلم، در کتاب شخصیتی خبیث دارد، درمی آید و گرتا او را از چنگش نجات می دهد. شخصیت هانس بدجنس هم در داستان ملکه برفی وجودندارد. به علاوه در داستان "ملکه برفی" و فرهنگ عامیانه اسکاندیناوی، ترول ها، موجوداتی بدجنس و شیطانی اند، در حالی که در انیمیشن یخ‌زده، آنها چهره انسانی و مثبتی دارند و به آنا کمک می کنند.

 

پرویز جاهد

منتقد فیلم


آخرین ویرایش: - -

 

گفت‌وگو با محمد علی طالبی

1393/02/1 21:03نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

این روزها بریتانیا میزبان محمد علی طالبی است؛ فیلمسازی که درباره کودکان و برای کودکان فیلم های مختلفی ساخته؛ از "شهر موش ها" (کارگردان سینمایی)- یکی از پرفروش ترین فیلم های تاریخ سینمای ایران- تا فیلم هایی چون "چکمه"، "تیک تاک" و "بید و باد" که در جشنواره های جهانی مختلف نمایش داده شده اند.

در برنامه ای با عنوان "سینمای کودکی" که مارک کازین منتقد ایرلندی تدارک دیده، سه فیلم طالبی (بید و باد، کیسه برنج و چکمه) در انستیتو فیلم بریتانیا نمایش داده شدند و در شهرهای مختلف بریتانیا از ادینبورگ تا آکسفورد و کمبریج با حضور کارگردان به نمایش درخواهند آمد.

در لندن با محمد علی طالبی درباره مجموعه آثارش گفت و گو کرده ام.

تقریباً همه آثار شما به شکلی درباره کودکان هستند. کمی برگردیم به عقب و دوران کودکی شما. اولین برخوردهای تان با سینما چگونه بود؟

من تقریباً از سن ده سالگی وارد کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شدم به عنوان هنرجوی فیلمسازی. آنجا بود که خیلی به سینما علاقه مند شدم. خوشبختانه این شانس را آوردم که بهترین کارگردانان سینمای ایران مثل بهرام بیضایی و عباس کیارستمی و امیر نادری و دیگران درباره کودکان فیلم ساختند و ما موفق شدیم فیلم هایی چون "رهایی" کار آقای تقوایی و فیلم هایی از این دست را ببینیم و همین باعث شد که به طرف سینما کشیده شوم.

اولین خاطرات تان از سینما چه بود؟ چیزی خاطرتان هست از اولین سینما رفتن ها؟

اولین خاطرات من از سینما به قبل تر از دوره کانون برمی گردد. ما در محله ای زندگی می کردیم به نام مختاری- شاپور. سینمایی در آنجا بود به نام اورانوس که بعدها تغییراتی کرد. من همیشه پولی از پدرم می گرفتم ومی رفتم به این سینما برای تماشای فیلم هایی مثل بن هور. ما شش تا بچه بودیم و با پدر و مادرم می شدیم هشت نفر. یک فیات خیلی قدیمی داشتیم که همه سوارش می شدیم و با آن هر هفته جمعه می رفتیم سینما رکس در لاله زار. پدرم یک ترکه چوب بزرگ داشت که ما وقتی در سینما حرف می زدیم با این ترکه به ما می زد و می گفت به فیلم دقت کنید.

چطور وارد کار فیلمسازی شدید؟

ما در کانون فیلم های هشت میلی متری می ساختیم و من پنج شش فیلم کوتاه ساختم که برخی از آنها به جشنواره های جهانی رفت و جایزه گرفت. بعد از آن در یکی از کارهای کیارستمی، "قضیه شکل اول، شکل دوم"، به صورت کمک کار کردم. جاهایی که نظرخواهی می کرد، من ساختم. کیارستمی این اجازه را به من داد که با نظر و فکر خودم آن را به صورت هشت میلی متری بسازم. او هم آن را در فیلم به مردم نشان می داد تا نظر بدهند. بعد هم رفتم سر "سفر سنگ" کار مسعود کیمیایی و چند فیلم دیگر. اما بیشتر خودم به شکل حرفه ای وارد فیلمسازی شدم.

اگر نگاهی به کارنامه شما بیندازیم، دو فیلم اول شما، "شهر موش ها" و "خط پایان"، به کل دنیای دیگری هستند از فیلم های بعدی شما. این دو فیلم رگه های قوی ای از نگاه به مخاطب عام را دارند، در حالی که فیلم های بعدی این طور نیستند. این تفاوت از کجا می آید؟

به این خاطر که من می خواستم با یک ترفندی وارد سینمای سی و پنج میلی متری بشوم. ما آن موقع فیلم های هشت میلی متری می ساختیم و آرزو داشتیم فیلم های شانزده میلی متری بسازیم، ولی امکانش برای ما نبود. بعد یکدفعه گفتند که شما می توانید سی و پنج میلی متری کار کنید و این خیلی خشحال کننده بود.

وقتی که "شهر موش ها" به من پیشنهاد شد تا کارگردانی تیم را به عهده بگیرم، با این که هیچ اطلاعی درباره فیلم عروسکی نداشتم، گفتم خیلی بلدم و می شناسم این نوع کار را و بعد هفت هشت ماه درگیر کاری بودم که بلد نبودم. ولی خیلی موفقیت آمیز ساخته شد و تماشاگر خیلی زیادی داشت. در صف های سینما پتو می انداختند و می خوابیدند.

بعد از آن تهیه کننده ها مرتب می آمدند سراغم و وسوسه ام کردم تا "خط پایان" را ساختم. باز در گیشه موفق بود اما سینمایی که دوست داشتم سینمایی بود که در کانون یاد گرفته بودم و به دنبالش بودم، برای همین رفتم سراغ آن نوع سینما. با سریال "گل پامچال" استارت این نوع کار را زدم و با "چکمه" و بقیه ادامه دادم.

بحث و تفاوت عمده ای هست در این نکته که فیلم برای کودکان است یا فیلم درباره کودکان. فکر می کنید فیلم های شما بیشتر از کدام نوع هستند؟

من تقریباً تمام این ژانرها را کار کرده ام. شما اگر "شهر موش ها" را ببینید فیلمی برای کودکان است. حتی فیلمی مثل "تیک تاک" یا "چکمه". بعضی از این فیلم ها هر دو هستند؛ یعنی هم برای بچه ها هستند و هم برای بزرگسالان. یعنی نکاتی در فیلم هست که یک منتقد فیلم هم می تواند ببیند و با فیلم ارتباط برقرار کند. بعضی وقت ها هم مختص نوجوانان است، نوعی کار اجتماعی مثل "تو آزادی".

وقتی مثلاً "چکمه" را می ساختید، فکر می کردید که بچه ها هم این فیلم را خواهند دید؟

دقیقاً. این فیلم سال هاست در این طرف و آن طرف دنیا به نمایش درمی آید و من این فیلم را بارها با بچه ها در کشورهای مختلف تماشا کرده ام. شاید در صد شبکه تلویزیونی در دنیا نمایش داشته و برخی از بچه ها صحنه های فیلم را برای من نقاشی کرده اند و فرستاده اند.

در ایران هم وقتی این فیلم در سینما کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان اکران شد، من رابطه بچه ها با آن را خیلی خوب حس کردم. متاسفانه در ایران ذائقه سازی برای بچه ها کم صورت می گیرد؛ این که بچه ها بیایند و جدی فیلم ببیند و نظر بدهند. برای همین ممکن است که به نظر برسد این فیلم ها برای بچه ها نیست، اما بچه ها می توانند مخاطب فیلمی چون "چکمه" باشند.

در نوع فیلم هایی که شما با آنها شناخته می شوید- از چکمه تا بید و باد- ساختار فیلم های شما متکی بر دوربین ثابت و نماهای بلند است. خودآگاه قصد داشتید با این سبک به ثبت واقعیت نزدیک شوید؟

من با نابازیگرها کار می کنم و تمام گروهم را می گذارم در خدمت صحنه و بازی بچه ها. به هیمن دلیل بسیاری از میزانسن ها را با توجه به آن چه که در صحنه اتفاق می افتد خلق می کنم. برای همین خیلی مواقع ممکن است از تکنیک بگذرم تا برسم به لحظات نابی که آن بچه ها ارائه می دهند. ممکن است شما فکر کنید که سبک و فضای خاصی را دنبال می کند ولی پشت آن به دلیل شرایطی است که وجود دارد.

می شود گفت که شما تاثیر پذیرفته اید از کیارستمی و بخصوص فیلم های کوتاه پیش از انقلاب او؟

کیارستمی برای سینمای ما یک مادر بوده. نقش بسیار اساسی ای در سینمای ایران داشته، اما قبل تر از او هم من خیلی علاقه مند به ابراهیم گلستان بودم و فکر می کنم بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران "خشت و آینه" است. فیلم های شهید ثالث، "طبیعت بی جان" و "یک اتفاق ساده" را خیلی دوست دارم. شهید ثالث از دوستان من هم بود. فیلم های شیردل، کیمیاوی و فیلمسازانی از این دست هم روی ما تاثیر داشته.

فیلم های شما غالباً مخاطب خارجی داشته اند و در ایران کمتر اکران شده اند. فکر می کنید چرا؟

فیلم های من در ایران در قالب جشنواره ای خیلی موفق بوده. شاید موفق ترین فیلمساز در جشنواره کودک و نوجوان اصفهان من بوده ام که حدود بیست تا پروانه زرین گرفته ام. می خواهم بگویم که در شکل روشنفکری اش فیلم های من در ایران طرفدار و علاقه مند دارد، اما اکران در ایران خیلی برنامه ریزی شده است و فیلم هایی با یک رشته حمایت های خاص می توانند اکران بگیرند، برای همین نه تنها من بلکه بسیاری از کارگردانان کارهایشان محجور مانده و فرصت اکران نداشته اند.

 

محمد عبدی

منتقد فیلم


آخرین ویرایش: - -

 

حیف پول!

1393/01/30 23:22نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

هفته ها بود، نه شاید هم ماه ها بود که این قدر در یک هفته تعداد فیلم های سینمایی جدید که دیدم کم نشده بود. البته چند دلیل داشت. یک مقدار سرم شلوغ تر بود(تقریبا 3 روز پشت سر هم نخوابیدن هم باعث کاهش فشارها نشد). نگاهی هم به بعضی فیلم هایی که قبلا دیده بودم انداختم، مثلا munich، yes man. بعد دوباره تب انیمه های ژاپنی هم اومده، الان به گیر دادم به fate zero. فکر میکنم تا هفته آتی تموم بشه، احتمالا فیلم هفته هم خواهد شد.

یک نکته جالب راجع به برخی فیلما اینه که وقتی دوباره نگاهی بهشون میندازی یک جوره دیگه به نظر میان. نگاه کردن بهشون از یک زاویه دیگه نتایج جدیدی به همراه داره.

حالا این چهار تای به اصطلاح جدیدی که دیدم رو میگم:

Vikingdom 2013

چرا؟ واقعا چرا؟ چرا باید نزدیک به 16 میلیون دلار صرف ساخت چنین چیزی بشه؟ میدونی با این پول میشه چیکار کرد؟ جون چند انسان رو نجات داد؟ آشغا...حتی نمیتونم کلمه رو تمومش کنم. این جزء اون چیزهایی هست که حتی نمیشه بهش گفت پوچ. خجالت داره. کارهای اووی بول پیش این طلا حساب میشن!

Killing Season 2013

رابرت دنیرو و جان تراولتا رو داشته باشی، بعد اینو بسازی؟

یعنی مشکل کارگردان بود؟ شاید. مارک استیون جانسون رو چه به این ژانر. برو ...آتیشیت رو بساز.

خیلی فیلم ضعیفی شده بود.

اصلا نمیدونم این بازیگرا چرا میان داخل این فیلما. افتضاح.

Under The Bed 2012

این می تونست یک فیلم وحشتناک متوسط رو به خوب بشه.

بچه ها خوب بازی کردن، فیلم هم خوب شروع شد، شرایط برای درست کردن یک فیلم مناسب فراهم بود، ولی متاسفانه معلوم نشد چرا فیلمنامه نویس و کارگردان راه خودشون رو گم کردن. یهو از این طرف پریدن اون طرف. یه چیزی عین بوگی مَن، فقط پایین تر.

Kill Your Darlings 2013

این فیلم نکته خوب زیاد داره، ولی ایراد هم داره. خیلی ها باهاش از نظر تاریخی مخالفن، یعنی برداشتن مسائل رو تحریف کردن.

میشد فیلم رو جوری ساخت که افراد بیشتری باهاش ارتباط برقرار کنن ولی نشده دیگه. باز هم میگم فیلم نکته خوب زیاد داره(از جمله بن فاستر) ولی برای هر کسی نیست. بعضی فیلم ها کلا برای همه افراد توصیه نمیشه. بیچاره هوادارای هری پاتر!

آها یادم نره، بازی دِین دی هان هم خیلی خوب بود. بعد از این حتما on the road  رو هم می بینم.


آخرین ویرایش: - -

 

فیلم های بخش مسابقه کن 2014 اعلام شد

1393/01/29 10:41نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

پنج شنبه، هفدهم آوریل، در یک جلسه مطبوعاتی در پاریس، جشنواره فیلم کن که بزرگ ترین جشنواره سینمایی جهان محسوب می شود، فیلم های برگزیده این دوره خود را اعلام کرد.

در میان فیلم های برگزیده برای مسابقه و نوعی نگاه و مسابقه فیلم های کوتاه، هیچ فیلمی از سینمای ایران پذیرفته نشده است.

تیری فرمو، دبیر اجرایی جشنواره، طبق معمول برگزیده های جشنواره را اعلام کرد.

ژان لوک گدار، برادران داردن، مایک لی، کن لوچ، دیوید کراننبرگ و نوری بیلگه جیلان از جمله فیلمسازان شناخته شده ای اند که امسال با هم رقابت خواهند کرد.

حضور احتمالی گدار در کن

ژان لوگ گدار یکی از پدران موج نوی سینمای فرانسه در اواخر دهه پنجاه که با اولین فیلم اش از نفس افتاده، به شهرت جهانی رسید، با فیلم تازه ای به نام خداحافظ زبان (Adieu au langage) در بخش مسابقه شرکت خواهد کرد. گدار سال هاست که فیلم های تجربی کم خرجی می سازد و می گوید که جشنواره های سینمایی را قبول ندارد.

آخرین حضور فیلمی از او در جشنواره کن به سال ۲۰۱۰ بازمی گردد با فیلم سینما- سوسیالیسم، در حالی که خودش در جشنواره حاضر نشد.

تیری فرمو در جلسه مطبوعاتی گفت که امسال انتطار می رود که گدار در جشنواره حاضر شود اما "این به معنی حضور قطعی او نیست".

دیوید کراننبرگ که در سال ۲۰۱۲ با فیلم جهانشهر در بخش مسابقه کن حاضر بود، با فیلم تازه اش با نام نقشه ستارگان (Map to the Stars) در جشنواره امسال حضور دارد. در این فیلم میا واسیکوفسکا و جولین مور نقش آفرینی می کنند.

دو فیلمساز برجسته بریتانیایی که از قدیمی ترین فیلمسازان این کشور محسوب می شوند و همواره مورد توجه و علاقه جشنواره کن بوده اند، امسال در این جشنواره با هم رقابت خواهند کرد: مایک لی و کن لوچ.

کن لوچ که پیشتر یک بار نخل طلای جشنواره کن را از آن خود کرده، در فیلم تازه اش به نام تالار جیمی (Jimmy's Hall) باز به مضامین سیاسی مورد علاقه اش روی آورده است: داستان زندگی فعال سیاسی ایرلندی، جیمز گرالتون. اما مایک لی ترجیح داده است تا زندگی نقاش برجسته بریتانیایی، جی ام دبلیو ترنر، را در فیلمی به نام آقای ترنر (Mister Turner) روایت کند.

نوری بیلگه جیلان، فیلمساز تحسین شده ترک که آخرین بار در سال ۲۰۱۱ با فیلم روزی روزگاری در آناتولی در کن درخشید و جایزه ویژه هیات داوران را گرفت، با فیلم خواب زمستانی (Sommeil d'hiver) به جشنواره کن بازگشته است. جیلان هیچ توضیحی درباره این فیلم و خلاصه داستانش منتشر نکرده و تنها گفته است که این فیلم درباره انسان هاست.

میشل هازاناویسیوس که با فیلم صامت سیاه و سفید آرتیست در جشنواره کن و اسکار درخشید، با فیلم تازه ای به نام جست و جو (The Search) در جشنواره حاضر می شود که بازسازی فیلمی کلاسیک است و در آن همسرش برنیس بژو - که سال قبل برای بازی در فیلم گذشته اصغر فرهادی جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره کن را گرفت - و آنت بننیگ بازی دارند.

برادران داردن که از ستایش شده ترین فیلمسازان در جشنواره کن محسوب می شوند، بار دیگر در این جشنواره حضور خواهند داشت؛ این بار با فیلمی به نام دو روز و یک شب (Deux jours, une nuit). فیلم تریلری است که در آن یک زن که ماریون کوتیار نقشش را بازی می کند، سعی دارد ظرف چهل و هشت ساعت با راضی کردن همکارانش، شغلش را حفظ کند.

آتوم اگویان، فیلمساز کانادایی، با فیلمی به نام گرفتار (The Captive) در بخش مسابقه حضور دارد و زاویه دولان فیلمساز بیست و پنج ساله هم جن سگرای کانادایی هم که با چهار فیلم قبلی اش در جشنواره های مختلفی شرکت کرده با فیلم تازه اش با نام مامی (Mommy) در جشنواره کن پذیرفته شده است.

تامی لی جونر، بازیگر مشهور آمریکایی هم با دومین تجربه کارگردانی اش با نام The Homesman در بخش مسابقه با دیگر فیلمسازان رقابت خواهد کرد؛ یک وسترن تازه با بازی خودش و هیلاری سوانک درباره سه زن روانی.

حضور فیلمسازان زن

امسال برخلاف سال گذشته فیلمسازان زن حضور جدی ای در جشنواره کن دارند: با دو فیلم در بخش مسابقه. آلیس روهرواچر از ایتالیا با فیلم شگفتی (Le Meraviglie) و نوامی کاواسه از ژاپن با فیلم دو پنجره (Deux fenêtres).

کلیک اولیویه آسایاس، فیلمساز فرانسوی که غالباً فیلم هایی با حال و هوای روشنفکرانه می سازد، با فیلم تازه ای به نام Sils Maria در جشنواره کن ظاهر می شود که در آن ژولیت بینوش بازی دارد و فیلمی درباره دنیای سینماست: داستان زن هنرپیشه ای که دختری جوان را رقیب خود می بیند.

برتران بونلو که پیشتر با فیلم خانه شکیبایی در بخش مسابقه جشنواره کن شرکت کرده بود، با فیلم تازه اش سن لوران (Saint-Laurent ) در بخش مسابقه پذیرفته شده است: فیلمی درباره ایو سن لوران، طراح مد معروف.

دامین اسزیفرون فیلمساز جوان آرژانتینی با فیلمی به نام داستان های وحشی شش داستان مجزا با ترکیبی از طنز، تعلیق و خشونت را روایت می کند و آندره ی زیواگینتسف فیلمساز جوان روس که با فیلم تبعید تحسین شده بود، با فیلم تازه اش به نام نهنگ در کن خواهد بود.

این پانزده فیلم تاکنون برای بخش مسابقه انتخاب شده اند، اما احتمالاً پنج فیلم دیگر به این فهرست اضافه خواهد شد.

نبود فیلم تازه روی اندرسون، فیلمساز سوئدی، و همین طور فیلم تازه آلخاندرو گونزالس ایناریتو فیلمساز برجسته مکزیکی در این فهرست، بسیاری را متعجب کرد.

همین طور گفته می شد که طبق معمول هر سال فیلم تازه وودی آلن هم در بخش خارج از مسابقه نمایش داشته باشد، اما فیلم آلن در فهرست فیلم های منتخب نیست.

نوزده فیلم برای بخش نوعی نگاه انتخاب شده اند که از میان آنها باید به نمک زمین، مستندی ساخته ویم وندرس و جولیانو ریبیرو سالگائو و اتاق آبی، ساخته متیو آمالریک، فیلمساز و بازیگر مشهور فرانسوی اشاره کرد.

در بخش خارج از مسابقه فیلم تازه ای از ژانگ ئیمو، فیلمساز برجسته چینی، درباره انقلاب چین نمایش خواهد داشت.

جشنواره کن چهاردهم مه با نمایش فیلم گریس موناکو (Grace of Monaco) با بازی نیکول کیدمن در نقش گریس کلی، ستاره زیبای دهه پنجاه که با خانواده سلطنتی موناکو وصلت کرد و سینما را کنار گذاشت، افتتاح خواهد شد.


آخرین ویرایش: - -

 

روشن بودیم و روشن‌تر شدیم!

1393/01/23 22:54نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

هفته ای مسخره و بد. از یک طرف مشکل بزرگی نصیبم شد و تند و تند هم فیلم مسخره دیدم. اصلا اینا فیلم بودن؟ ولی همون طور که قبلا گفتم در طول یک هفته دو تا فیلم باشه که یادت بمونن خیلی هم بد نیست. انتخاب کردن یک فیلم از بین A Royal Affair و Filth سخته ولی من اولی رو انتخاب میکنم، هر چند دومی رو هم خیلی دوست دارم، عجب فیلم مریض و دردمندی!

البته اینم بگم که هتل رواندا رو دوباره دیدم، و در واقع بهترین فیلم هفته اونه. فیلمی که واقعا فیلمه.

Closed Circuit 2013

دوباره افشاگری. حتی صحنه اولش هم تابلوئه. خسته نمیشن از این کارهای کلیشه ای و جاسوس بازیها. آخرش دست آدم بدا رو شد...وای...وای...تازه جولیا استالیز هم مرد! بورن کجاست؟

Blood of Redemption 2013

این می توانست فیلم متوسطی باشه ولی کار مضحکی از آب دراومده. دالف لانگردن، بیلی زین، وینی جونز. از رابرت داوی هم خوشم میاد، ولی چی میشه گفت، فیلم مسخره ایه. خیلی سطحی و تابلو. حیف بودجه.

Cleaner 2007

بد نیست. میشه گفت یک فیلم جنایی متوسط تقریبا خوبه.

برای افرادی که به دنبال فیلم های این ژانر هستن بد نیست. بیچاره اد هریس، ال جکسون هم که این اواخر همش نقش آدمای عوضی رو داره.

فکر کنم آخرین فیلم موفق رنی هارلین 15-20 سال قبل بود.

برخی میگن این فیلم خوبه چون برخی از جنبه های زندگی انسان رو نشون میده، گرسنگی، ترس، تنهایی. ولی من میگم چرته. غارنوردی!؟ میلیونر باشی و بری داخل غار؟ مثلا هیجان داره؟

کلا خوشم نیومد از قیافه این فیلم...جیمز کامرون...

Bullet 2014

یعنی اگر به خاطر دنبال کردن دوران بازی دنی ترخو نبود به این ..... نگاه نمی کردم، ولی چه میشه کرد. طرف پیرمرد شده تازه داره نقش اصلی میگیره. جان سوج عجب نقش مسخره ای داشت. نقشی مسخره در فیلمی مسخره.

حیف اسم فیلم.

Justice League War 2014

از قسمت قبلی که بهتر بود، ولی هنوز هم خوشم از Justice League نمیاد. دست خودم نیست. جک هاشون خوب بود، ولی نمیتونم بگم این خوبه، چون نیست.

Homefront 2013

برخی میگن جیسن استاتهام آخرین بازمانده همون نسل بازیگرهایی هست که همیشه پیروز هستن. راستش رو میگم. تا فیلماش به دستم میرسه می بینم. همیشه. خوشم میاد از بازیش. خوب بازی میکنه، شاید در همه فیلم ها یک جور باشه ولی در صحنه های اکشن کارش حرف نداره. این فیلم خوبیه، سرگرم کننده است، قشنگ هم ساخته شد. ولی واقعا انتخاب وینونا رایدر و جیمز فرانکو ایراد داشت. فرانکو در نقش مواد فروش؟!

300 Rise of an Empire 2014

قبل از اینکه ببینمش از یک مسئله مطمئن بودم: این فیلم فقط یک اِوا گرین داره، یک مقدار هم موسیقیش خوبه. در کل فیلم آشغالیه، فکر کنم همه ملت هم به خاطر گرین رفتن سینما، حق هم دارن، کمتر بازیگر زنی بوده که این قدر نقش منفی رو خوب بازی کنه. میشه حتی گفت حیف اون که استعداد و بازی خوبش که در چنین آشغالی به هدر رفته.

در کل فیلم بی ارزشیه و پر از دروغ، صحبت کردن از دموکراسی و استفاده از بعضی برچسب ها هم تهوع آوره، ولی بازم میگم به خاطر گرین میشه این فیلم رو دید.

Judgement Night 1993

قبلا بخشی از این فیلم رو دیده بودم، میدونستم از کجا شروع میشه و به کجا ختم میشه، ولی از نو دیدمش و فیلم خوبیه. هیجان انگیزه، یک مقدار هم ترسناک. چقدر یک انسان میتونه جنون داشته باشه و بقیه رو به نابودی بکشونه. خودش هم نمیدونه چرا، حق هم داره، بالا رو از دست داده!

Mandela Long Walk to Freedom 2013

نسبت به فیلمی مثل cry freedom ضعیف تره، ولی این چیزی از برترین های 2013 کم نداشت. بازی ادریس البا خیلی خوبه، خیلی. در کل فیلم قابل احترامی ساختن برای ماندلا.

کسی به تاریخ آفریقای جنوبی علاقه داشته باشه حتما باید ببینه. البته هنوز فیلمی که مربوط به اون دوران میشه و خیلی دوسش دارم stander هست.

Filth 2013

اگر فکر می کنی ظرفیتش رو داری حتما ببین. در غیر این صورت نزدیکش هم نرو، خیلی جسوره و بی حیا، خلاص.

قطعا یکی از بهترین فیلم های ماه های اخیر. خیلی خوشحال کننده است که هنوز هم فیلمی در کلاس Bad Lieutenant آبل فرارا ساخته میشه. البته این کمی طنز هم هست، ولی نهایت یک کمدی سیاه، که اصلا کمدی نیست.

A Royal Affair 2012

انتظار یک فیلم بزرگ رو داشتم و همین طور هم شد. آرسل که The Girl with the Dragon Tattoo رو به زیبایی نوشته بود این فیلم رو هم فوق العاده ساخته.

فیلم ناراحت کننده ای هست، ولی شاید لازم باشه خیلی ها این فیلم رو ببین.

من که لذت بردم و این فیلم شایسته همه تعریف و تمجیدهایی که ازش میشه هست. یک فیلم فراموش نشدنی...


آخرین ویرایش: - -

 

دکتر ژیواگو: برگ برنده جنگ سرد علیه شوروی

1393/01/23 22:16نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

ماه ژانویه ۱۹۵۸، یک بسته سری به دفتر سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا «سیا» رسید. بسته حاوی دو حلقه فیلم از صفحات رمانی به زبان روسی به نام «دکتر ژیواگو» بود و از سازمان اطلاعاتی بریتانیا فرستاده شده بود.

رمان «دکتر ژیواگو» نوشته شاعری به نام بوریس پاسترناک در اتحاد شوروری حق چاپ نداشت. بریتانیایی ها به  سیا پیشنهاد می کردند که نسخه هایی از آن را به آن پشت «دیوار آهنین» شوروی برساند – ایده ای که واشنگتن بی درنگ از آن استقبال کرد.

در یادداشت سیا به رؤسای دفاتر سازمان در اتحاد شوروی آمده «ارزش تبلیغاتی این کتاب عالی است، هم به خاطر ماهیت و پیامی که در آن نهفته و خواننده را به فکر وامی دارد، و هم به خاطر شرایطی که در آن منتشر می شود. حال این فرصت طلایی به دست ما افتاده که شهروندان شوروی را به فکر واداریم که کجای کار دولتشان غلط است: یک اثر ادبی درخشان که خالقش را به عنوان بزرگترین نویسنده زنده روس می شناسند، اجازه ندارد به زبان اصلی در دسترس مردم کشور خودش قرار گیرد.»

این یادداشت سری مربوط به سال ۱۹۵۸، که به تازگی همراه با ۱۳۰ سند دیگر از رده بندی «محرمانه» سازمان اطلاعاتی آمریکا خارج شده نشان می دهد که سازمان سیا رأساً در کار چاپ رمان دکتر ژیواگو وارد شد – اقدامی جسورانه که کمک کرد تا کتاب در دستان شهروندان اتحاد شوروی قرار گیرد و دست به دست میان دوستان بگردد تا جایی که در تمام شوروی و کشورهای بلوک شرق آن زمان خوانندگان از مضمون کتاب با خبر شوند.

انتشار کتاب، و به دنبال آن اعطای جایزه ادبی نوبل به بوریس پاسترناک، در بحبوحه جنگ سرد یک توفان بزرگ فرهنگی به راه انداخت.

کتاب، و فیلمی که سال ۱۹۶۵ برپایه آن ساخته شد از کشش و جاذبه ای برخوردار بود که آن را به اثری جاودانه در عرصه ادبیات و سینمای جهان تبدیل کرد و میلیون ها خواننده و بیننده یافت.

اما کمتر کسی می داند که کتاب چطور به بازار راه یافت و شکاف میان شرق و غرب در دنیای آن روز را که عمدتاً بین دو ابرقدرت تقسیم شده بود، پررنگ تر کرد. نقش سازمان سیا در چاپ کتاب با جلد نفیس به زبان روسی در هلند، و چاپ نسخه ای در قطع جیبی؛ سالهای سال در ستاد مرکزی سازمان سیا پنهان مانده بود.

در جشنواره جوانان و دانشجویان برای صلح و دوستی که سال ۱۹۵۹ در وین پایتخت اتریش برگزار شد، رمان دکتر ژیواگو در میان پرطرفدارترین کتاب ها بود. دانشجویان اتحاد شوروی آن را می دیدند و با اشتیاق – و البته با ترس – می خریدند و می خواندند و خواندنش را به دیگران هم توصیه می کردند.

بی شک کا گ ب بیکار ننشسته بود و به ویژه دانشجویان روس را که در نمایشگاه کتاب جشنواره به کتاب دکتر ژیواگو دسترسی پیدا کرده بودند از نظر دور نمی داشت. دانشجویان روس در جشنواره وین به یکدیگر توصیه می کردند: «رمان دکتر ژیواگو را بخر و بخوان ولی مبادا آن را با خودت به روسیه ببری!»


آخرین ویرایش: - -

 

پنج اشتباه تاریخی در قسمت دوم فیلم ۳۰۰

1393/01/22 20:01نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

قسمت دوم فیلم سینمایی ۳۰۰ فصل دیگری از نبرد جنگجویان اسپارت در برابر حملات سپاه خشایارشا پادشاه هخامنشی است. قسمت اول این فیلم که از نظر پرداخت تصویری شمایی نیمه انیمیشن دارد، در سال ۲۰۰۶ اکران شد و ایرانی ها به خاطر آنچه تحریف وقایع تاریخی و توهین به فرهنگ ایران باستان می دانستند به شدت از آن فیلم انتقاد کردند.

اما قسمت دوم این فیلم با عنوان ۳۰۰: ظهور یک امپراتوری تا چه حد به حقایق تاریخی وفادار است؟ پل کارتلج پروفسور فرهنگ یونانی در دانشگاه کمبریج پنج اشتباه تاریخی این فیلم را برمی شمارد.

۱- ایراد اول در عنوان فیلم است. عنوان فیلم "۳۰۰: ظهور یک امپراتوری" است. اما منظور ظهور و قدرت گیری کدام امپراتوری است؟ اگر منظور"امپراتوری آتنی" است باید گفت که این امپراتوری حداقل دو سال پس از حوادثی که فیلم روی آن تمرکز دارد یعنی نبردهای دریایی آرتمیسیوم و سالامیس که هر دوی آنها در سال ۴۸۰ قبل از میلاد روی دادند، به مرور شکل گرفت.

۲- داستان فیلم با پرتاب یک تیر اعجاب آمیز که هیچ حقیقت تاریخی ندارد آغاز می شود. این تیر را یک قهرمان آتنی به نام تمیستوکل در جریان نبرد ماراتون در حومه شهر آتن در سال ۴۹۰ قبل از میلاد از کمان خود رها می کند و در کمال شگفتی داریوش بزرگ، پادشاه ایران را می کشد.

در کنار او، خشایارشا پسر و جانشین وی ایستاده است. هر چند داریوش پادشاه ایران این کارزار نظامی را علیه یونان شروع کرد که در ماراتون با مقاومت روبرو شده و شکست خورد، ولی نه او و نه پسرش خشایارشا هیچکدام در این نبرد حاضر نبودند.

۳- فیلم از صحنه نبرد ماراتون که در آن سپاه ایران شکست خورد و از نظر تاریخی می توان آن را دلیل حمله بعدی سپاه ایران در دوران خشایارشا برای گرفتن انتقام از آن شکست قلمداد کرد، یکباره به ده سال بعد خیز برمی دارد و حرکت ناوگان دریایی سپاه ایران به سوی قلمرو یونان را نشان می دهد.

فرماندهی این ناوگان با یک زن یونانی است، آرتمیس، ملکه هالیکارناس که امروزه بودروم نامیده می شود. طبق اسناد و نوشته های هرودوت اندیشمند یونانی و مورخ جنگ های ایران و یونان که در همین دوران می زیسته، آرتمیس یک شخصیت واقعی است.

او یک ملکه یونانی بود که در نبرد سالامیس در اردوی ایرانی ها می جنگید. ولی او فرمانده ناوگان دریایی ایرانی ها نبود. اسناد نشان می دهد که از حدود ۶۰۰ کشتی که در آن نبرد شرکت داشتند ملکه آرتمیس فقط چند کشتی در اختیار سپاه ایران قرار داده بود.

۴- سازندگان این فیلم یک صحنه معاشقه طولانی و عریان را در این فیلم گنجانده اند. این معاشقه کاملا ساختگی و تخیلی بین دو دشمن یعنی آرتمیس و تمیستوکل و درست در فاصله دو نبرد آرتمیسیوم و سالامیس روی می دهد و طبیعتا آنطور که در داستان‌های تخیلی رایج است به عنوان نوعی دیپلماسی بین دو دشمن ارائه می شود.

در ضمن طوری تصویر شده که گویا سپاه یونان در این نبرد شکست خورد در صورتی که در عالم واقعیت در این نبرد هیچیک از دو طرف نتوانستند به پیروزی برسند.

۵- اما مهمترین نکته غلط تاریخی که در عین حال قرار است اوج حماسی این داستان باشد، مقطعی است که سپاه یونان به فرماندهی تمیستوکل برای پیروزی در نبرد سالامیس به کمک نیروی دریایی قدرتمند اسپارت نیاز پیدا می کند و ناوگان دریایی اسپارت به فرماندهی یک ملکه یونانی دیگر، گورگو (بیوه لئونیداس که قهرمان بخش اول فیلم ۳۰۰ بود)، درست سر به زنگاه از راه می رسد.

اما در عالم واقعیت اسپارت در آن نبرد دریایی فقط ۱۶ کشتی در اختیار ناوگان دریایی یونان قرار داده بود که مجموع آن حدود ۴۰۰ فروند بود. و درست مثل کمک آرتمیس به سپاه ایران، حضور اسپارت و کشتی های آنان در این نبرد و سرانجام آن که یک پیروزی قاطع و بی چون و چرا برای یونانی ها بود تاثیر چندانی نداشت.


آخرین ویرایش: - -

 

تحول در فیلمسازی با تمهیدات بصری پیشرفته

1393/01/22 12:21نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

این روزها وقتی که شما یک فیلم را تماشا می کنید، مشکل بتوانید صحنه های واقعی را از صحنه های دستکاری شده توسط کامپیوتر تمیز دهید. در آینده، تمهیدات بصری (جلوه های ویژه) حتی می تواند چگونه ساختن فیلم ها را نیز بکلی دگرگون سازد.

تقریبا هر چیزی که به ذهن یک فیلم ساز یا فیلمنامه نویس یا کارگردان برسد را امروز در دنیای فیلم می توان به واقعیت تبدیل کرد.

دیوید اسمیت، از شرکت سونی پیکچرز ایمج وُرکس (Sony Pictures Imageworks)، می گوید، «ما برای ساختن تقریبا هر چیزی که دلمان بخواهد، با هیچگونه محدودیت فناوری روبرو نیستیم.» وی در ادامه می گوید با قدرت پردازش و سرعت کامپیوترهای امروز، دنیای دیجیتال از همیشه واقع گرایانه تر شده است.

تیم همکار دیوید اسمیت برای فیلم «مرد عنکبوتی شگفت انگیز- ۲»، میدان تایمز نیویورک را خلق کرد، طوری که تشخیص آن از میدان واقعی تایمز امکان پذیر نبود.

اسمیت گفت، «اگر در داخل مغازه ها چراغ هایی هست که همه جای مغازه را روشن می کند، ما آن چراغ ها را هم گذاشتیم. ما کپی تمام چراغ های خیابانی در کوچه و خیابان ها را به دنیای کامپیوتری طوری وارد کردیم که دقیقا شبیه دنیای واقعی باشد.»

پل دِبِوِک، از انستیتوی فن آوری های خلاقه، وابسته به دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، می گوید، اما هنوز یک چالش برای هنرمند تمهیدات بصری وجود دارد.

او گفت، «ما هنوز در تلاش برای کشف این هستیم که چگونه صورت انسان را در فیلم بطور کامل خلق کنیم.»

دِبِوِک گفت فیلم «مورد عجیب بنجامین باتونز»، که در سال 2008 ساخته شد، هنوز بهترین نمونه چهره کامپیوتر ساخته است. در این فیلم چهره بازیگر برد پیت در ابتدا بسیار چروکیده و سالخورده است و با مرور زمان جوان تر می شود تا روزی که به صورت یک کودک در می آید.»

دِبِوِک گفت که علاوه بر ایجاد تغییر در صورت یک بازیگر، استفاده دیگری هم در دنیای سینما می توان از چهره های دیجیتال کرد.

او گفت، «علاقه بسیاری هم به تلاش در جهت بازگرداندن بازیگرانی هست که دیگر با ما نیستند، و این امر اکنون خیلی طرفدار دارد.»

سال گذشته، هنرمندان جلوه های ویژه نسخه ای دیجیتالی از خوانندۀ پاپ آسیایی، ترسا تنگ، که از دنیا رفته است را در یک کنسرت دیگر به همراه ستاره پاپ چینی "جی چو" خلق کردند.

طرفداران این ترانه خوان هنوز می توانند این کنسرت را در یوتیوب ببینند.

دِبِوِک گفت، «با خروارها داده کامپیوتری از ما و انبوهی از تلاش های هنرمندانه و فنی، متخصصان جلوه های ویژه توانستند چهره ترسا تنگ را خلق کنند، و او نه تنها یکی از ترانه های اصیلش را اجرا کرد بلکه دو ترانه دیگر را هم، که در زمان زنده بودنش هنوز نوشته نشده بود، را بهمراه جی چو اجرا کرد.»

دِبِوِک انتظار دارد کارگردانان شروع به استفاده بیشتری از تکنیک های تولید مجازی بکنند، نظیر آنچه که در فیلم آواتار دیدیم.

او گفت، «اگر چه به نظر می رسد که این یک تکنولوژی پرهزینه است، ولی درنهایت فیلم سازی از این طریق بسیار آسان تر خواهد بود.»

دِبِوِک اعتقاد دارد با تولید مجازی، دیگر نیازی نیست که در پس زمینه صحنه، یعنی پشت سر بازیگر، آدم های زیادی داشته باشیم. دیوید اسمیت می گوید مکان های تولید شده توسط کامپیوتر نیز در نظر بازیگران می تواند واقعی تر باشد.

اسمیت گفت، «در آینده، اگر بتوانیم جهانی خلق کنیم و آن را به سر صحنه بیاوریم، بطوری که بازیگر مجبور نباشد جلوی یک پرده سبز بازی کند تا بعد بازی اش مونتاژ شود، یعنی بتوانیم جهان داستان را در کامپیوتر درست کنیم و آن را جلوی بازیگر قرار دهیم، آنگاه او خود را بهتر در آن دنیا تصور خواهد کرد و یک چیزی خواهد داشت تا به آن متوسل شود.

اما هنرمندان تمهیدات سینمایی در این موضوع متفقند که حتی با فن آوری های پیشرفته و دارا بودن توانایی برای ایجاد هر چیزی در جهان مجازی، هیچ جایگزینی برای یک بازیگر واقعی نیست که شخصیتی را در فیلم بوجود می آورد.


آخرین ویرایش: - -

 

شکایت شش شرکت بزرگ فیلم‌سازی هالیوود از مگاآپلود

1393/01/22 12:19نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

شش کمپانی بزرگ فیلم‌سازی هالیوود از سایت مگاآپلود و صاحب آن کیم داتکام شکایت کرده‌اند.

این شش کمپانی فاکس قرن بیستم،دیزنی، وارنر، یونیورسال، کلمبیا و پارامونت هستند.

مگاآپلود که یکی از بزرگترین وبسایت‌های اشتراک فایل بود در سال ۲۰۱۲ تعطیل شد. این شش شرکت‌ مدعی شده‌اند مگاآپلود و گردانندگان آن نقض کپی‌رایت را "تسهیل و تشویق" کرده و از این راه "سود" برده‌اند.

آنها می‌گویند فعالیت این وبسایت به آنها ۵۰۰ میلیون دلار ضرر زده است.

کیم داتکام صاحب مگاآپلود این اتهام را رد کرده و می‌گوید این وبسایت فقط یک سرویس ذخیره فایل بوده است.

استیون فابریزیو مشاور حقوقی بین‌المللی انجمن فیلم آمریکا (MPAA) در کلیک بیانیه‌ای گفت: "وقتی دستگاه قضایی آمریکا در سال ۲۰۱۲ مگاآپلود را تعطیل کرد، تمام برآوردها نشان می‌داد که بزرگترین و فعال‌ترین وبسایت قانون شکن بود که تولید محتوای خلاقانه را در دنیا هدف قرار داده بود."

انجمن فیلم آمریکا مگاآپلود را متهم کرده که به کاربرانش پول می پرداخته تا فیلم‌های پرطرفدار را در این وبسایت آپلود کنند، بنابراین به هیچ وجه یک سرویس ذخیره فایل نبوده بلکه به گفته آقای فابریزیو کارش "توزیع غیر قانونی" محتوا در سطح وسیع بوده است.

آقای فابریزیو مگاآپلود را متهم کرده برای کاربرانی که تولیدات پرطرفدار را در این وبسایت آپلود می‌کردند مشوق‌هایی در نظر می‌گرفته است.

کیم داتکام اتهامات شش شرکت فیلمسازی هالیوود را تکذیب می‌کند.

این تولیدات "تقریبا در تمام موارد فیلم، سریال‌ تلویزیونی و دیگر محصولات دزدیده شده" صنعت سرگرمی بوده‌اند.

"مگا آپلود بر اساس این که چند بار این محصولات دانلود می شدند پول می‌پرداخت و اگر فیلمی بیشتر از ده هزار بار دانلود نمی‌شد به کسی که آن را آپلود کرده بود اصلا پولی نمی‌پرداخت."

آقای داتکام صاحب مگاآپلود این ادعا را رد کرد و در کلیک توئیتر نوشت "برای فایل‌هایی که بیش از صد مگابایت حجم داشتند مشوقی در نظر گرفته نمی شد."

"هالیوود ادعا می‌کند ما به کاربران پول می‌دادیم تا بطور غیرقانونی فیلم آپلود کنند که احمقانه است."

آقای داتکام در نیوزلند کشور محل اقامتش مدتهاست که درگیر یک پرونده قضایی در این باره است.

مگاآپلود پیش از تعطیلی ۱۵۰ میلیون کاربر ثبت شده داشت و تخمین زده می‌شد سیزدهمین وبسایت پربیننده دنیا باشد.

آقای داتکام یکسال پس از تعطیلی مگاآپلود وبسایت مگا را راه‌اندازی کرد که به کاربران امکان به اشتراک گذاشتن فایل‌های حجیم را می‌دهد.


آخرین ویرایش: - -

 

میکی رونی درگذشت

1393/01/18 19:00نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

میکی رونی، هنرپیشه قدیمی هالیوود که از کودکی وارد حرفه بازیگری شده بود، در ۹۳ سالگی در آمریکا درگذشت.

به گفته پلیس لس آنجلس، مرگ او روز یکشنبه ۶ آوریل و در حالی اتفاق افتاد که اعضای خانواده اش در کنارش بودند.

رونی که در منطقه بروکلین شهر نیویورک به دنیا آمده بود، نخستین بار در ۱۸ ماهگی در یک برنامه نمایشی ظاهر شد که پدر و مادرش آن را اجرا می کردند.

او در شش سالگی اولین نقش سینمایی خود را ایفا کرد و تا سال ۱۹۶۵، وقتی ۴۴ ساله بود، در ۲۰۰ فیلم بازی کرد که در مجموع بیش از ۳ میلیارد دلار در سراسر دنیا فروش داشت.

سر لارنس اولویه، بازیگر بزرگ بریتانیایی، از رونی به عنوان بزرگترین ستاره سینمای آمریکا یاد کرده بود.

رونی چهار بار نامزد دریافت جایزه اسکار شد و دو بار جایزه ویژه اسکار را دریافت کرد که یک بار آن در سال ۱۹۸۳ و به خاطر مجموعه آثارش بود.

رونی در طول عمر خود هشت بار ازدواج کرد و اوا گاردنر، ستاره بزرگ هالیوود از جمله همسران او بود.


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 107 ) ... 4 5 6 7 8 9 10 ...