تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب سالتون سی

مرگ مشکوک یک نماد

1396/05/14 07:50نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

مریلین مونرو بازیگر 31 فیلم پنجم اوت سال 1962 در خانه‌اش در لس آنجلس «مرده» یافت شد. پلیس گزارش کرد که در کنار تختخواب او یک شیشه قرص خواب‌آور به دست آمد و جسد طوری قرار داشت که دستش به سوی تلفن دراز بود و به نظر می‌رسد که با آخرین رمق، تلاش کرده بود که تلفن کند. گزارش پلیس تعبیر به خودکشی مریلین 31 ساله شده بود تا نتیجه معاینه جسد از سوی پزشکی قانونی شهر اعلام شود.

رسانه‌های آمریکا از مریلین که شایعاتی در باره معاشرت او با دو تن از کندی‌ها در افواه وجود داشت به عنوان جذابترین زن آن زمان یاد می‌کردند.

داستان زندگی مریلین که نام قانونی‌اش «نورما جین‌بیکر» بود و بدون تغییر آن در دادگاه، خود را مریلین مونرو معرفی می‌کرد از همان آغاز با دیگران متفاوت بود که شنیدنش گوشه‌ای از تاریج اجتماعی جامعه او را بازتاب می‌دهد. مریلین اول ژوئن 1926 در لس آنجلس به دنیا آمده بود.

پدر او شناخته نشد و مادرش که در یک استودیو فیلمسازی کارمند فنی بود حاضر نشده بود که پدر او را فاش کند. هنوز کودک بود که مادرش به بیماری شدید اعصاب مبتلا شد و به تیمارستان انتقال یافت و مریلین را به پرورشگاه یتیمان سپردند، ولی بانویی از دوستان مادرش او را هنگامی که 11 ساله بود از پرورشگاه گرفت و بزرگ کرد.

مریلین 16 ساله بود که شوهر آن زن به دلیل جنگ به شرق آمریکا منتقل شد و استطاعت نداشت که مریلین را با خود ببرد. در این وضعیت مریلین راهی جز ازدواج با پسر همسایه که مایل به زندگی با او بود، نداشت زیرا نمی‌خواست که به پرورشگاه بازگردد. او با این مرد که جوانی 21 ساله به نام جیمی بود ازدواج کرد. طولی نکشید که جیمی به دلیل ادامه جنگ مجبور شد که در کشتی کار کند و مریلین نیز در غیاب شوهر در یک کارخانه که عمدتا مایحتاج سربازان جبهه‌ها را تولید می‌کرد مشغول بکار شد .

به منظور تشویق زنانی که در غیاب مردان خود جای خالی آنان را در کارخانه‌ها گرفته بودند، روزنامه‌های آمریکا تصمیم به تهیه عکس و گزارش از این زنان گرفتند. عکاسی که به کارخانه محل کار مریلین در محله «بوربانک» لس آنجلس رفته بود متوجه زیبایی خیره‌کننده او شد و عکسش را به یک مجله پر تیراژ داد و انتشار یافت.

انتشار این عکس سبب شد که مدیران بنگاه‌های تبلیغاتی سراغ مریلین بروند تا در عکسهای تبلیغ کالا، مدل آنها شود. چون دستمزد خوبی پیشنهاد کرده بودند، مریلین پذیرفت و مدل آگهی شد و دیری نپایید که مورد توجه فیلم‌سازان سینما که عکس‌های او را در آگهی‌های تجاری می‌دیدند قرار گرفت.

سال 1945 شوهر مریلین به خانه بازگشت، ولی با مریلین تازه‌ای روبه‌رو شد که کار هنر را بر خانه‌داری و شوهر ترجیح می‌داد.

جیمی به آسانی مریلین را که خواهان جدایی بود طلاق داد. مریلین نزد« لاناترنر» و دو بازیگر دیگر که به او نزدیک شده بودند با فنون نمایش آشنا شد و در سال 1946 با کمپانی تولید فیلم سینمایی «قرن 21» قرارداد امضاء کرد و طولی نکشید که با یک بسکتبالیست معروف هم ازدواج کرد.

مریلین که زنی باهوش بود، خیلی زود متوجه شد که نباید استثمار کمپانی‌های آزمند شود و درصدد دایر کردن یک استودیو فیلمسازی از آن خود بر آمد؛ به نیویورک رفت و ضمن تکمیل هنر نمایش و درام مستقلا به تهیه فیلم پرداخت.

وی که از شوهر دومش نیز جدا شده بود در جریان تهیه فیلم متوجه ضعف خود در نوشتن فیلمنامه شد و با «آرتو میلر» نمایشنامه‌نگار معروف ازدواج کرد و کار او رونق گرفت.

ازدواج مریلین با آرتور پنج سال طول کشید و در سال 1961 از هم جدا شدند و از آن پس مریلین، تنها زندگی می‌کرد و بکار فیلم می‌پرداخت و جوائز هنری را یکی پس از دیگری می‌ربود. پیرامون او جنجال‌هایی هم به راه افتاده بود و شایعاتی شنیده می‌شد که مرگ ناگهانی‌اش اعلام شد.

در پی مرگ مریلین، یک روانپزشک مدعی شد که قبلا مریلین دوبار به فکر خودکشی افتاده بود. مرگ مریلین یک فیلم جالب او را که سی و یکمین فیلمش بود نیمه‌تمام گذاشته بود و همین امر بردامنه تردیدها هم افزود.

روزنامه ابتکار


آخرین ویرایش: - -

 

شب خوش استاد وحشت!

1394/06/10 05:40نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

همین چند لحظه پیش متوجه شدم که وز کِرِیون فوت کرده.

استاد سینمای وحشت...

عجب فیلماییییی. یکی از اون کارگردان های بزرگیه(یعنی بود) که فقط چون در ژانر وحشت کار میکرد به اندازه کافی مورد توجه قرار نگرفت، درست مثل جان کارپنتر.

حالا استاد کریون فوت کرده، 30 اوت در 76 سالگی و سرطان بود که قاتلش شد.

سپتامبر با چه خبری آغاز شد...با مرگ...

ولی خب، همه انسان ها می میرن.

بهانه ای شد دوباره برم سراغ چند تا فیلم دهه هشتادی و نودیش، بازبینی مجدد..کجا گذاشتم این فیلماشو... ددلی بلسینگ، شاکر...

یادمون نره که همیشه بریم خیابون الم و تا میتونیم جیغ بزنیم...

بای بای استاد...


آخرین ویرایش: - -

 

برو گمشو زندگی!

1393/10/20 22:39نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: خنگ ها ، سالتون سی ،
 

برو دیگه نمیخوام ببینمت. اصلا خوشم از قیافت نمیاد. شاید تو اولین کسی باشی که دارم اینو بهش میگم، خیلی سخته، ولی برو گمشو که حوصله ات رو ندارم. عین خودِ خودِ بدبختی میمونی. هر چی از گندهایی که زدی بگم کمه، لعنتی. فکر کردی کی هستی که هر کاری دلت میخواد میکنی. خیلی قیافه ی مضحکی داری، اصلا اسم چیزی به اسم آینه به اون گوش های مزخرفت خورده؟

اصلا ولش کن. تو همین جایی که هستی بتمرگ، تکون نخور. از رو که نمیری. همین جوری کاری که میخوای رو انجام میدی، بدبختی هات هم برای امثال منه. شاید من رفتم، تو که از رو نمیری، از بس پررو هستی.

شاید من رفتم، شاید تو هم بعد از اون رفتن رو یاد گرفتی، گورت رو گم کردی...

 


آخرین ویرایش: - -

 

This World We Love In

1393/04/4 00:44نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


اصلا به خودم تسلیت نمی گم، اونایی هم که میخوان ابراز تاسف کنن و تسیلت بگن برای خودشون نگهش دارن، یک مقدار هم پول خرد بریزن داخل جیبشون که باد نبرشون.

آتزوری همیشه در قلب منی.

ولی خب نمیشه اینو پنهان کنم که ناراحتی بزرگی بر من چیره شده.

اون جام جهانی 2010 که لیپی جون بپه و توتی رو با خودش نبرد و از مثلث اودینزه ای توتو-پپه-کوالیا استفاده نکرد، اینم از جام 2014 که چزاره بپه و توتی نبرد برزیل و از چیرو و چرچی استفاده نکرد.

خیلی ناراحتم. بیش از یک دهه است که این آهنگ به گوشم خورده، اخیرا خیلی بهش علاقه پیدا کردم، الان که دیگه...

یاد فیلم مارتی بخیر. دوران سختی بود و هست، دلمون فقط به فیلم های استاد خوش بود...رفقای خوب...

دانلود کن:

http://www.mediafire.com/listen/a6s243bg87sqp2s/This_World_We_Love_In_(Il_Cielo_In_Una_Stanza)_-_Mina.mp3

 

 


آخرین ویرایش: - -

 

نو، کدوم نو؟!

1392/12/29 20:15نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: خنگ ها ، سالتون سی ،
 

میگن یک سال نوی دیگه داره میاد، خب بیاد. که چی؟ بهش بگین با کفش نره روی قالی!

بیاد چی عوض میشه، آدما؟! رفتارشون؟! زندگی؟! چی؟! نکنه دنیا؟

اصلا میدونی بازم با خودش چی میاره؟

زخم، دود، آتش،کینه، ناسزا، دروغ، ظلم، فساد، خیانت، ناامیدی، ترس، سستی و مرگ...

اینا که نو نمیشن، فقط شکلشون عوض میشه.

فکر میکنی دنیا گول این یه سالو میخوره، هزاران سال هم کافی نیست. سال نو...هه...اصلا این طرف خودشو داخل آینه دیده؟

فکر کنم اینم مثل دنیا داخل خونش آینه نداره.

البته سالِ بیچاره تقصیری نداره. عین آدماست، همون جوری که بوده میمونه...


آخرین ویرایش: - -

 

چرا مردم در اینترنت خود آزاری می‌کنند؟

1392/10/14 16:42نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

بعضی افراد کم سن و سال بطور ناشناس در اینترنت به خودشان آزار می‌رسانند. این پدیده بعضا خود آزاری اینترنتی خوانده شده است. اما دلیل آن چیست؟

طبق گزارش‌های اخیر، آزار و اذیت اینترنتی رو به افزایش است. وقتی کسی در شبکه‌های اجتماعی هدف رگباری از بدرفتاری و تهدید قرار می‌گیرد، پیش فرض همه این است که یک غریبه پشت ماجراست. اما همیشه اینطور نیست. بعضی وقت‌ها افراد با خودشان چنین می‌کنند. این کار خود آزاری اینترنتی نام دارد و بعضی موسسات خیریه و کارشناسان شبکه‌های اجتماعی می‌گویند که بخشی از مشکلی نوظهور است که به‌تازگی و عمدتا در میان افراد کم سن و سال شکل گرفته، و به آن خود آزاری اینترنتی یا دیجیتال می‌گویند.

پیدا کردن آمار مربوط به رواج این پدیده آسان نیست، و تاکنون تنها یک مطالعه تحقیقاتی در این زمینه انجام شده است. تحقیقات مرکز کاهش خشونت‌های ماساچوست (MARC) نشان داده که در میان ۶۱۷ دانش‌آموزی که در مصاحبه‌ها شرکت کرده اند، ۹ درصد آنها بطور ناشناس در اینترنت به خودشان آزار رسانده اند. دکتر دانا بوید، کارشناس فناوری و فرهنگ جوانان و یکی از اولین کسانی که بر وجود خود آزاری اینترنتی تأکید کرد، می‌گوید: "من فکر نمی‌کنم کسی به این فکر افتاده بوده که نوجوانان از ناشناس ماندن خود به این صورت استفاده می‌کنند. معمولا اکثر کسانی که در این مورد با آنها صحبت می‌کنم، از شنیدنش یکه می‌خورند."

الی، که البته نام واقعی‌اش این نیست، از ۱۵ سالگی نوشتن پیام‌های آزاردهنده به خودش را شروع کرد. او نهایتا درباره مشکلش با موسسه خیریه سلف‌هارم صحبت کرد، و این موسسه اجازه داده که داستان الی در این مقاله ذکر شود. این نوجوان چندین پروفایل در اینترنت باز کرد و با استفاده از نام‌های مختلف، به خودش پیام‌های تند می‌فرستاد. او می‌گوید: "در آن پیام‌ها گفته می‌شد که من زشت و بی‌خاصیتم و کسی مرا دوست ندارد . ... همه این چیزها در سرم بود. ولی وقتی آنها را به‌صورت مکتوب و از جانب 'افراد دیگر' می‌دیدم، می‌دانستم که باید درست باشند."

نوع شناسایی شده دیگری از خود آزاری اینترنتی این است که افراد با هدف گرفتن پاسخ‌های منفی در اینترنت سوالاتی شخصی طرح می‌کنند. مثلا می‌پرسند "آیا من جذاب هستم؟" جواب‌های توهین‌آمیز احساس فرد نسبت به خودش را تقویت می‌کند. بن که ۱۶ سال دارد، و البته نام واقعی‌اش این نیست، درباره مشکلش با موسسه خیریه سلف‌هارم صحبت کرده است. او می‌گوید: "این کار مرا قانع می‌کرد که دچار خیالات نشده ام، و واقعا به همان بدی هستم که خودم فکر می‌کنم."

ریچل ولچ، مدیر این موسسه، معتقد است که هر دو این حالت‌ها جلوه‌هایی از خود آزاری اینترنتی هستند. او می‌گوید: "شاید اینها جراحتی آشکار بجا نگذارند، اما باید برای افراد کم سن و سالی که احساس ناخوشایندی نسبت به خود دارند، خطر عاطفی واقعی تلقی شوند. این پدیده نوظهور است، اما در عین حال نگران‌کننده هم هست و می‌تواند عواقب بسیار بدی داشته باشد."

شرکت‌کنندگان در تحقیق مطالعاتی MARC انگیزه‌های مختلفی برای خود آزاری اینترنتی بیان کردند، که از جمله آنها می‌توان به "درخواست ملتمسانه کمک"، جلب توجه بزرگسالان و همسالان، و جلب نگرانی مردم اشاره کرد. خود آزاری اینترنتی شباهت‌هایی در عین تشابه با آزاری جسمی، تفاوت‌هایی هم با آن دارد. رفتارهایی شبیه آنچه که از بن سر زده، غیرمعمول است، چرا که در آن به مشارکت طرف ثالثی نیاز است. اما این در موارد خود آزاری جسمی رایج نیست. ریچل ولچ معتقد است که این نوع خود آزاری عاطفی از نظر روانی بسیار پیچیده است.

"خود آزاری‌هایی مثل زخمی کردن خود پاسخی جسمی به یک رنج عاطفی است و توجه فرد را از درد اصلی منحرف می‌کند. خود آزاری اینترنتی نوعی رنج عاطفی را با رنج عاطفی دیگری جایگزین می‌کند. این پس‌خورد عاطفی منفی بشدت نگران‌کننده است. رفتارهای خود آزارانه می‌تواند به‌سرعت تغییر کند و رو به وخامت بگذارد." اوضاع می‌تواند به شکل‌های دیگری هم رو به وخامت بگذارد.

او می‌گوید: "دوستانم سعی می‌کردند از من دفاع کنند و در کنارم باشند، و من مجبور بودم برای اینکه ماجرا لو نرود برای آنها هم پیام‌های تند و ناخوشایندی بفرستم." یکی از مشکلات کسانی که در زمینه رفتار تحقیق می‌کنند، فوق‌العاده پنهانی بودن مسائل مربوط به آن است، زیرا نوعی حس خجالت شدید در این زمینه وجود دارد. خانم ولچ می‌گوید: "کسانی که این کار را می‌کنند خیلی از رو شدن دستشان می‌ترسند. خجالت و تحقیر ناشی از فاش شدن منبع پیام‌های اینترنتی خود آزارانه بسیار زیاد است." دکتر ریچارد گراهام یکی از برجسته‌ترین متخصصان روان‌شناسی اطفال و استفاده از فناوری‌های جدید و دیجیتال است و در بنیاد تویستوک و پورتمن لندن کار می‌کند. او می‌گوید: "برای نوجوانان، وجهه و عضویت در گروه‌ها وسیله‌ای است برای جا انداختن خود به‌عنوان یک فرد بالغ و پخته، و افراد در این سنین همیشه از این بیم دارند که رفتارشان بچه‌گانه بنظر برسد."

دکتر گراهام می‌گوید که بعد از مرگ نوجوانی بنام هانا اسمیت از وجود این نوع رفتارها باخبر شده است. این نوجوان ۱۴ ساله اهل لسترشایر در ماه اوت گذشته (مرداد ۱۳۹۲) بعد از آنکه روی یک شبکه اجتماعی مورد برخورد تند و آزاردهنده قرار گرفت، جان خودش را گرفت. وب‌سایت مزبور ادعا کرد که بسیاری از پیام‌ها و اظهارنظرهای ناراحت‌کننده بطور ناشناس توسط خود هانا ارسال شده بود. خانواده این نوجوان از این وب‌سایت خواسته اند که مدارک و شواهد خود را برای این ادعا ارائه کند.

دکتر گراهام می‌گوید: "این ادعا که خود هانا بعضی از این پیام‌ها را برای خودش فرستاده بوده، تأکیدی بر وجود این نوع رفتار بود. من بشدت از مشاهده آن متعجب شدم. نمی‌دانم این نوع رفتار چقدر متداول است، اما حدس می‌زنم که رواج آن بیشتر از آن‌چیزی است که ما می‌دانیم. ما باید به عمق ماهیت این پدیده بپردازیم و سعی کنیم بفهمیم چه اتفاقی در حال رخ دادن است." او هنوز مطمئن نیست که آسیب رساندن به خود انگیزه اصلی این افراد باشد و می‌گوید که اصطلاح خود آزاری اینترنتی همیشه کارآیی ندارد.الی و بن هر دو از متخصصان کمک گرفتند و از این کار دست کشیده اند. اما برای کسانی که سعی دارند دانسته‌های خود را در مورد این نوع رفتارها در مقیاس بزرگتری گسترش دهند، چالش‌های عمده‌ای در پیش است.

دانا بوید که از محققان ارشد شرکت مایکروسافت و استادیار رشته رسانه، فرهنگ و ارتباطات دانشگاه نیویورک است و در دانشگاه هاروارد هم تدریس و تحقیق می‌کند، می‌گوید: "بیشتر بزرگسالان می‌خواهند مشکلات موجود را به گردن فناوری بیندازند و نمی‌خواهند بپذیرند که جوانان صرفا از فناوری برای نشان دادن مجموعه‌ای از مشکلات اجتماعی و عاطفی که با آنها مواجه هستند، استفاده می‌کنند. فناوری صرفا خوبی‌ها، بدی‌ها و زشتی‌های زندگی روزمره را انعکاس می‌دهد و بزرگ می‌کند. اما محکوم کردن فناوری بجای نگاه عمیق‌تر به مسأله آسان‌تر است. من دریافته ام که متأسفانه حتی کارشناسان هم ترجیح می‌دهند درباره آنچه فناوری "بر سر جوانان می‌آورد" صحبت کنند، و نگویند که فناوری صرفا نکاتی از فرهنگ حاکم بر زندگی جوانان را آشکار می‌کند."

اسکات فریمن، بنیان‌گذار موسسه خیریه بنیاد سایبرسمایل (Cybersmile Foundation) معتقد است که والدین هم باید با وضعیت موجود روبرو شوند و فقط اینترنت را مقصر ندانند. او می‌گوید که این موسسه خیریه آمارهای رسمی را با هم مطابقت نداده، اما شواهد موردی حاکی از آن است که شمار افرادی که درباره خود آزاری اینترنتی با مراجع مسوول تماس می‌گیرند، رو به افزایش است.

او می‌گوید: "امروزه اینترنت حکم محله و زمین بازی را دارد. ما برای اینکه فرزندانمان موقع بازی در خیابان ایمن باشند، آنها را مجهز می‌کنیم. حالا باید به آنها یاد بدهیم که چطور در اینترنت در امان باشند. والدین دیگر نمی‌توانند 'بگویند من از اینترنت سر در نمی‌آورم'، و به این ترتیب مسوولیت را از سر خود باز کنند."

 

آمارهای خود آزاری اینترنتی

۹ درصد افرادی که مورد سوال قرار گرفتند، گفتند که سابقه آزار اینترنتی خود را دارند

این نسبت در میان پسران ۱۳ درصد، و در میان دختران ۸ درصد بود

۲۳ درصد دانش‌آموزان یک بار در ماه، ۲۸ درصدشان یک یا دو بار در سال، و ۴۹ درصدشان تنها یک بار یا به ندرت این کار را کرده اند

از جمله دلایلی که این افراد برای خود آزاری اینترنتی ذکر کردند، "درخواست ملتمسانه کمک" و "جلب نگرانی دیگران به خود" بود


آخرین ویرایش: - -

 

پوچ

1392/10/9 00:51نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

دیدگان تو در قاب اندوه

سرد و خاموش

خفته بودند

زودتر از تو ناگفته ها را

با زبان نگه گفته بودم

 

از من و هرچه در من نهان بود

میرمیدی

میرهیدی

یادم آمد که روزی در این راه

ناشکیبا مرا در پی خویش

میکشیدی

میکشیدی

آخرین بار

آخرین بار

آخرین لحظهء تلخ دیدار

سر به سر پوچ دیدم جهان را

باد نالید و من گو کردم

خش خش برگهای خزان را

 

باز خواندی

باز راندی

باز بر تخت عاجم نشاندی

باز در کام موجم کشاندی

 

گرچه در پرنیان غمی شوم

 

سالها در دلم زیستی تو

آه،هرگز ندانستم از عشق

چیستس تو

کیستی تو

 

فروغ


آخرین ویرایش: - -

 

خیابان‌های بارانی

1392/08/7 01:39نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: سالتون سی ، خنگ ها ،
 

نمی دانست باید به کجا برود

حتی نمی دانست کیست و از کجا آمده

نمی دانست باید چه کاری انجام بدهد

از دیگران خبری نداشت چون هرگز آدم فضولی نبود

تنها چیزی که از آن مطمئن بود قدم زدن در خیابان های بارانی بود

اینکه یقه پالتویش را بالا بدهد و به کوچه های خلوت سرک بکشد

شاید بالاخره در آن هوای نمناک کسی را می شناخت

نگاهی، لبخندی، شاید یک کلمه حرف

اما چیزی جز بی تفاوتی نمی دید

گاهی با خودش می گفت شاید مشکل خود اوست

اینکه نه کسی را می خواهد و نه کسی او را می خواهد

از عادت کردن و باقی ماندن متنفر بود

به نظر می رسید خودش دوست دارد تا ابد در آن خیابان های بارانی قدم بزند

تک و تنها بدون هیچ مزاحمی

بدون نگرانی و بی هدف، درست مثل یک ولگرد

اما خودش هم نمی دانست که او

تنها مونس آن خیابان های بارانی بود...


آخرین ویرایش: 1392/08/7 01:41

 

ما عادت کرده‌ایم

1392/07/10 02:22نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: سالتون سی ، زندگی ،
 

ما عادت کرده ایم که یکدیگر را همچون خویشتن از خود ندانیم.دل نبندیم و نیامده برویم...

در جواب دوستت دارم ها سکوت کنیم، در پاسخ نگاههای رسوا سر بچرخانیم ودر برابر زندگی سر خم کنیم که محکومیم به زیستن، که آی زندگی مُردنم آرزوست.آری نگاه مستقیم خورشید تاب و تحمل خاص خودش را می خواهد ،اما ای کاش اسیر دست آفتاب میشدیم و هیچ وقت به سایه ها پناه نمیبردیم...که ما سایه های سیاه و سرکش و تنها اسیر دست آفتاب هم که بشویم باز نمی میریم.

می دانی خیلی وقت است که در بند غروریم، این را همان شبهایی فهمیدم که تا صبح گلبرگها را می شمردم و حرف دلشان را گوش میکردم و مینوشتم و می خواندم ،اما یک چیزی مانع می شد که تنهایی را سر بِبُرم! سالها بود که زیر باران،پشت ابرها،پیش آسمان،درپسِ نگاه گُلهای گِل آلود ،پیش پای چشمه همه اش تنها قدم میزدم و زندگی ام را میگشتم،گوشه گوشه اش را تا بیابمش اما ...

وقتی یافتمش نمی دانم ها هم آمدند.غرور هم آمد ،او هم آمد و نیامده رفت.حتی نایستاد،انگار مرا ندید_شاید هم نخواست که ببیند_.بوی گندم میداد ،بوی تنِ خیس خاک،بوی جاده ،بوی غمِ صبوری...!

هعــــــــــی زندگی تو چون بادی یا ما بر باد؟

مربوط به گذشته های خیلی دور بود و میدونم که ارزش خوندن هم نداره!

 

الی

 


آخرین ویرایش: 1392/07/10 02:24

 

پیاده‌روی برای پیشگیری از افسردگی و خودکشی

1392/07/6 05:37نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

استیو ایسلین ٢٠ سال در نیروی دریایی خدمت کرده بود. او ١٣ سال پیش بازنشسته شد و در پی یافتن شغل دیگری برآمد. اما در آن مقطع بود که احساس درماندگی و اندوه او را فرا گرفت.

او می گوید «هر روز حس درد و وحشت بسیار داشتم. اندوه واژه دیگری است که مرا فرا می گرفت. به هیچ وجه نمی خواستم کاری را انجام بدهم که به صورت روزمره انجام می دهم. هیچ علاقه ای به دیدن مردم نداشتم. من در واقع کار داشتم اما بعد از یک هفته کارم را ترک کردم چون احساس می کردم از پس کار برنمی آیم. هیچ اتکای به نفسی نداشتم. به هر کاری که دست می زدم، خراب می شد. هر مسیری که قرار بود انتخاب کنم، غیرممکن به نظر می رسید حتی انتخاب لباس و یا نوع غذایی که باید برای نهار بخورم هم بسیار سخت شده بود».

اسیلین به افسردگی مبتلا شده بود، افسردگی با غمگین بودن و یا یک روز بد داشتن فرق می کند.

باب گبیا، رئیس «بنیاد آمریکایی برای خودکشی و پیشگیری» می گوید «براساس تشخیص پزشکان هر سال حدود ٢٠ میلیون نفر در ایالات متحده به افسردگی بالینی مبتلا می شوند. افسردگی نارسایی است که آمیزه ای از تاثیرات ژنتیکی و تغییر در نظام شیمیایی مغز ما است اما در عین حال عوامل زیست محیطی خارجی نیز می توانند بر آن تاثیر داشته باشند. احتمال دارد زمانی که تجربیات خاصی را که در گذشته در معرض آن قرار نگرفته بودید، به افسردگی مبتلا شوید اما تا به حال فرصتی برای ظهور آن پدید نیامده بود». تحولاتی همچون از دست دادن شغل، طلاق و یا از دست دادن عزیزی می تواند از جمله عوامل ظهور افسردگی باشند».

ایسلین شانس آورد که همسرش علائم افسردگی را در او تشخیص داد و به او کمک کرد تا برای کنترل و مدیریت بیماری کمک کارشناسی بگیرد. متاسفانه برادرزده او تجربه مشابهی نداشت. او چند سال بعد به افسردگی دچار شد و اختلال او را تشخیص ندادند و او در نهایت خودکشی کرد.

ایسلین می گوید «او یک جوان سالم و ٢٧ ساله بود و بعد از شش هفته ناگهان خودکشی کرد».

ایسلین یک سال بعد از مرگ برادرزاده اش به دیدار برادرش در سان فرانسیسکو رفت. او آنجا با برنامه «پیاده روی برای خروج از تاریکی» آشنا شد. این پیاده روی را «بنیاد آمریکایی برای پیشگیری از خودکشی» ترتیب داده بود و هر دو برادر در این برنامه شرکت کردند.

ایسلین می گوید «اولین روزی بود که برادرم متوجه شد که شاید مرگ پسرش تقصیر او نبوده چون بیش از ٢ هزار نفر دیگر نیز در این پیاده روی شرکت کرده بودند. او متوجه شد که خودکشی زندگی تعداد زیادی از مردم را متاثر کرده و خودکشی دهمین عامل مرگ و میر در این کشور است و اغلب خودکشی ها به نوعی با بیماری ها و اختلالات روانی مرتبط هستند».

او می گوید «من تا به حال ٧ بار در این پیاده روی ها شرکت کردم و ٥٠٠ نفر در یکی از این پیاده روی های اخیر شرکت کرده بودند و ما موفق شدیم ٦٥ هزار دلار برای مبارزه با این نارسایی گردآوری کنیم».

شری کول، یکی از مدیران «پیاده روی برای خروج از تاریکی» در کلورادو است. دیوید، پسر ١٦ ساله او هم به افسردگی مبتلا بود و ٤ سال پیش بر اثر خودکشی جانش را از دست داد.

او می گوید «من احساس می کردم که دیوید حال خوشی ندارد و یک چیزی آزارش می دهد و اما دوستان و اقوام به من می گفتند که هورمون های دوران نوجوانی او عامل این تغییرات است. اما متاسفانه علت بدحالی او این نبود. زمانی که دریافتم که خودکشی دومین عامل مرگ و میر جوانان کلورادو است، بسیار متعجب شدم و احساس کردم باید برای کمک به دوستان پسرم کاری بکنم».

داوطلبانی همچون کول و ایسلین طی فصل جاری بیش از ٣٠٠ پیاده روی در سراسر کشور سازماندهی کرده اند و هر یک از این برنامه ها به نوعی برای یادبود یکی از قربانیان خودکشی برگزار می شود.

نیکول دولان، مدیر پیاده روی این بنیاد می گوید «گاهی اوقات دیواری برای نوشتن یادبود و یادگاری در نظر گرفته می شود که مردم می توانند روی آن عکس و یا پلاکارد و تابلو نصب کنند و برای عزیزانشان پیام بگذارند. ما فعالیت های مختلف و متفاوتی در هر برنامه داریم. بعضی اوقات از سخنران هایی دعوت می کنیم که یا روایت شخصی خود را حکایت می کنند و یا مجری های تلویزیونی و رادیویی می آیند و حمایت خود را از این برنامه اعلام می کنند و گاهی هم فعالیت های خانوادگی با سرو مواد غذایی و نوشیدنی ترتیب داده می شوند».

داوطلبان این بنیاد در این فصل سال در حال برنامه ریزی و سازماندهی پیاده روی هستند اما در تمام طول سال برای پیشگیری از خودکشی فعالیت می کنند.

گبیا، مدیر این بنیاد می گوید «ما به نمایندگان کنگره، هم در سطح ایالتی و هم در سطح فدرال در واشنگتن در مورد خودکشی اطلاعات ارائه می کنیم. در مقام نمونه، نمایندگان می توانند از این نوع فعالیت ها حمایت کنند و انواع سیاست هایی که می توانند در این مورد موثر باشند را به کنگره پیشنهاد کنند. ما از موسسه ملی بهداشت درخواست بودجه بیشتر می کنیم تا بتوانیم راهکارها و درمان های بهتری برای این معضل بیابیم».

او می گوید صحبت، پیاده روی و حمایت از این نوع اقدامات می تواند با افسردگی و خودکشی و تعصبات و مسائل فرهنگی و اجتماعی را حول این امر وجود دارد، مبارزه کند و جان مردم را نجات دهد.


آخرین ویرایش: 1392/07/6 05:38

 

تعداد کل صفحات ( 4 ) 1 2 3 4