تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب گرامافون

مدونا؛ 'پر در آمدترین' ستاره سال

1392/06/6 15:54نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

مدونا، ستاره آمریکایی موسیقی پاپ در صدر فهرست پر در آمدترین چهره های سرشناس دنیای هنر و سرگرمی در سال گذشته قرار گرفته است.

این خواننده ۵۵ ساله بر اساس گزارش مجله اقتصادی فوربز در سال گذشته حدود ۱۲۵ میلیون دلار در آمد داشته است که بخش عمده ای از آن برای تور جهانی MDNA و فروش لباس و عطر با مارک مدونا بوده است.

به گفته مجله فوربز سال گذشته مدونا بیشترین درآمد را از سال ۱۹۹۹ به این سو داشته است.

در رده دوم این فهرست استیون اسپیلبرگ، کارگردان آمریکایی قرار دارد که بیش از ۱۰۰ میلیون دلار درآمد داشته است. بخشی از این در آمد به لطف پخش دوباره ئی تی به مناسبت سی امین سالگرد ساخت آن و همین طور نمایش نسخه سه بعدی پارک ژوراسیک به مناسبت بیستمین سالگرد اکرانش بوده است.

همچنین نمایش فیلم لینکلن در سال گذشته به جای گرفتن او در رده دوم این فهرست کمک کرده است.

اسپیلبرگ سهمی از درآمد شهربازی های کمپانی یونیورسال را نیز دارد.

ئی ال جیمز، نویسنده کتاب پرفروش "پنجاه سایه گری"، سایمون کاول، تهیه کننده موسیقی و داور برنامه های ایکس فاکتور و هوارد استر، مجری و بازیگر آمریکایی با ۹۵ میلیون در رده سوم فهرست قرار دارند.

مایکل بی، کارگردان، (۸۲ میلیون دلار) جری بروکهایمر، تهیه کننده سینما (۸۰ میلیون دلار) و تلویزیون، لیدی گاگا، خواننده (۸۰ میلیون دلار) نیز در میان ده نفر نخست این فهرست قرار دارند.

اپرا وینفری، مجری سرشناس آمریکایی با اینکه در میان ده نفر اول این فهرست قرار ندارد اما در فهرست دیگری که فوربز منتشر کرده است به عنوان قدرتمندترین چهره سرشناس دنیای هنر و سرگرمی معرفی شده است.


آخرین ویرایش: 1392/06/6 15:56

 

ورای روزمرگی: سرایی دیگر، نوایی دیگر

1392/05/29 21:10نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

ارگ رویال لانگ وود گاردنز در پنسیلوانیا، از سازهای بسیار نادر است که نوازندگان حرفه ای، نواختن آن را تجربه ای متفاوت و شاخص قلمداد می کنند.

نوعی از ارگ که در موسیقی با نام ارگ رویال شناخته می شود، بزرگترین ارگی است که تاکنون ساخته شده و از گسترده ترین طیف نُت برخوردار است.

گلخانه جایی غریب برای نهادن یا نواختن چنین سازی است، اما میدان کِنِت در پنسیلوانیای آمریکا گلخانه ای بزرگ دارد که میزبان این ساز پرطمطراق است که از بزرگترین ارگ های حرفه ای جهان برای اجرای کنسرت است و ۱۴۷ ردیف دارد.

سازنده این ارگ رویال، سرمایه دار و صنعتگر آمریکایی شاخصی با نام «پیه ر دوپُن» بوده که نزدیک به یک سده پیش این ساز را برای ساخته شدن سفارش داد.

دوپُن که بسیار متمول بود، در قصری که برای خود و خانواده اش در پنسیلوانیا ساخت، گلخانه ای بزرگ نیز بنا کرد و تصمیم گرفت که گلخانه را محل گردآمدن میهمانانش کند و همراه با گیاهان این گلخانه بزرگ و زیبا، با آوای دلنشین ساز، از آنها پذیرایی کند و آنها را با گوش دادن به موسیقی یا با رقص، سرگرم کند.

این ارگ رویال که در سال ۱۹۳۰ ساخته شده، اخیراً بازسازی شده و به بهای بیش از ۸ میلیون دلار فروخته شده است.

لانگ وود گاردنز که نام مجموعه سبز و زیبای بزرگی در میدان کنت پنسیلوانیاست، پس از بازسازی این ارگ و خریدن آن، آن را در گلخانه نهاده و برای بزرگداشت آوای دلنشین این ساز، از ده نوازنده ارگ که به دنبال رقابت هایی فشرده از سراسر جهان برگزیده شدند، دعوت کرده که به این گلخانه بروند و در رقابت نهایی ارگ بنوازند.

این ارگ رویال، بزرگترین ارگی است که از آغاز تاریخ موسیقی جهان تا به امروز، با تکیه بر قابلیت اجرای حرفه ای در کنسرت، ساخته شده است.

جایزه ای که برای برنده این مسابقه در نظر گرفته شده، مبلغ ۴۰ هزار دلار پول نقد است.

بسیاری از شرکت کنندگان این مسابقه، کسانی هستند که از کودکی در کلیسا با نوای ارگ آشنا شده و علاقمند شده اند که نواختن این ساز خوش صدا و پیچیده را فراگیرند. گفتنی است که ارگ یکی از پرردیف ترین، و به زعم اغلب موسیقی دانان، یکی از دشوارترین سازهایی است که در تاریخ موسیقی جهان شناخته شده است.

برنده نهایی این رقابت، بنجامین شین است؛ موزیسینی بریتانیایی که در کلیسای جامع لندن ارگ می نواخته و بسیاری از قطعات ساخته پدرش را اجرا می کرده. پدرش نوازنده اصلی باسون(نوعی ساز بادی) در ارکستر سمفونیک بی بی سی است.

بنجامین شین که از دو سال پیش ساکت نیویورک شده، در مدرسه موسیقی شاخص و پرآوازه جولیارد در نیویورک دوره ای دیده و از مدتی پیش به عنوان نوازنده ارگ و معلم کودکانی که برای آواز خواندن در گروه کر آماده می شود، در کلیسای جامع سن توماس نیویورک کار می کند.

این کلیسا ۵ روز در هفته اجرای اعضای گروه کر خود را با صدای مردان و پسرانی که عضو این گروه هستند و مرتب به تمرین مشغولند، برگزار می کند. (زنان در گروه کر این کلیسا شرکت داده نمی شوند.)

بنجامین شین در پی رقابت فشرده سه روزه ده نوازنده در گلخانه لانگ وود، موفق شد جایزه نقدی بزرگ نواختن ارگ رویال لانگ وود را نصیب خود کند.

و البته، هر ده ارگ نواز ماهری که به رقابت نهایی راه یافتند، شرکت داده شدن در چنین رقابت و تجربه نواختن چنین سازی را افتخاری بزرگ و برگی درخشان از کارنامه حرفه ای خود می دانند.


آخرین ویرایش: - -

 

تاریخ شگفت‌انگیز موسیقی فیلم؛ گذر به موزه شهر موسیقی پاریس

1392/05/3 02:03نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

سینما از همان سال های آغازین پیدایشش، پیوند عمیقی با موسیقی یافت؛ تا آنجا که به هنگام نمایش فیلم های صامت، گاه موسیقی زنده اجرا می شد و جالب تر این که حتی به هنگام فیلمبرداری برخی فیلم های صامت، گروه ارکستر در گوشه ای می نواختند تا بر اساس آن ریتم صحنه و بازی تنظیم شود.

موزه "شهر موسیقی" در پاریس- که به ثبت و ضبط انواع سازها و تاریخچه موسیقی اختصاص دارد- نمایشگاه ویژه ای را به موسیقی و سینما اختصاص داده که در آن علاقه مندان این دو هنر به شکلی گسترده با بهترین موسیقی های تاریخ سینما و تاریخچه همکاری های به یادماندنی فیلمسازان و آهنگسازان آشنا می شوند.

نمایشگاه از توضیح مفاهیم پایه ای آغاز می کند و سعی دارد حتی بدیهیات را هم برای مخاطبان ناآشنا با سینما شرح دهد. جایگاه موسیقی در سینمای صامت با عکس هایی از نواختن موسیقی در کنار پرده سینما به هنگام نمایش فیلم توضیح داده می شود تا این که عکس هایی از نواختن ارکستر به هنگام فیلمبرداری تماشاگران را حیرت زده می کند.

نمایشگاه ترکیبی است از اطلاعاتی که به شکل بسیار گسترده و با تاکید بر جزئیات بر دیوارها نصب شده اند، به همراه تکه های فیلم با موسیقی مورد اشاره و چندین مصاحبه و فیلم کوتاه درباره همکاری های معروف تاریخ سینما بین فیلمسازان و آهنگسازان محبوب آنها و حتی دستگاه های میکس موسیقی و صدا که هر تماشاگری می تواند خودش دست به کار شود و تفاوت ها و حساسیت های چکونگی استفاده از موسیقی را تجربه کند.

موریکونه افسانه‌ای

در همان ابتدای نمایشگاه، اولین آهنگسازی که مخاطب به نامش بر می خورد انیو موریکونه است؛ شاید معروف ترین آهنگساز تاریخ سینما. تماشاگران زمانی ذوق زده می شوند که می فهمند بسیاری از معروف ترین آثار او برای وسترن های سرجیو لیونه، پیش از فیلمبرداری ساخته شده اند و برخی از صحنه ها برخلاف رویه معمول موسیقی بر اساس تصویر، به شکل معکوس شکل گرفته و تصویرها بر اساس موسیقی از پیش ساخته شده برای فیلم فیلمبرداری شده اند. شاید از همین روست که اهمیت موسیقی های موریکونه برای زنجیره وسترن های اسپاگتی لیونه دو چندان به نظر می رسد.

برنارد هرمن؛ جهان یک نابغه

برنارد هرمن از نام های درخشانی است که در تاریخ سینما با موسیقی فیلم گره خورده است. "همشهری کین"، نخستین تجربه او در سینما، جاودانه شد و مجموعه موسیقی های او برای شاهکارهای آلفرد هیچکاک، نمونه های شگفت انگیزی از قدرت موسیقی در سینما و ترکیب دقیق آن با تصویر را به ثبت رساند، تا آنجا که مثلاً شاهکاری چون "سرگیجه"، بدون تم های به یادماندنی هرمن، غیرقابل تصور است.

شاید به استثنای پروکوفیف برای آیزنشتاین، هیچ آهنگساز دیگری به اندازه هرمن این چنین زیبا سازهای کلاسیک را در خدمت سینما در نیاورد.

یکی از سندهای به نمایش درآمده در این نمایشگاه، نامه مربوط به رزرو تالار معروف آلبرت هال برای فیلمبرداری "مردی که زیاد می دانست" است؛ جایی که نقطه اوج هیجان فیلم (کلایماکس) به هنگام اجرای یک کنسرت در این تالار رقم می خورد و همه چیز بیش از بیش با موسیقی پیوند دارد.

روابط درخشان

در یک بخش ویژه گفت و گو/فیلمی از رابطه چهار فیلمساز نامدار با آهنگسازهایشان به نمایش در می آید و در هر کدام از آنها هر دو درباره کار با یکدیگر حرف می زنند.

یکی از این همکاری های جاودانه، همکاری طولانی مدت استیون اسپیلبرگ و جان ویلیامز است. در این فیلم کوتاه هر دو در کنار هم حضور دارند و درباره چگونگی رابطه شان برای خلق موسیقی فیلم های معروفی چون آرواره ها و ایندیاناجونز حرف می زنند.

ویلیامز در این گفت و گو می گوید که تمام آهنگ هایی که برای اسپیلبرگ ساخته، بدون استثنا از همان ابتدا با تائید همیشگی او روبرو شده اند.

دیوید لین و موریس ژار هم از تجربه همکاری درخشان خود در فیلم هایی چون "لورنس عربستان" و "دکتر ژیواگو" برای ما می گویند در حالی که در بخشی از فیلم، ژار را می بینیم که همزمان با نمایش لورنس عربستان بر یک پرده بسیار بزرگ، در حال رهبری ارکسترش برای ضبط آهنگ فیلم است.

دو رابطه مورد توجه دیگر، به فیلمسازان این سال ها برمی گردد: دیوید لینچ و آنجلو بادالامنتی، ژاک اودیار و الکساندر دپله.

بادالامنتی در این فیلم کوتاه می گوید که چطور سعی دارد به فضای رازآلود فیلم های لینچ نزدیک شود و خاطره اش را از خلق بداهه موسیقی برای توئین پیکس نقل می کند و این که لینچ چطور با نواختن با دهان او را به چیزی که می خواهد هدایت کرد.

عنوان بندی‌ها و تم‌های به یادماندنی

عنوان بندی فیلم ها همیشه محمل مناسبی برای عرض اندام موسیقی بوده اند. حالا اینجا مجموعه ای از عنوان بندی هایی که موسیقی شناخته شده ای دارند، برای تماشاگران به نمایش در می آید. این عنوان بندی ها فیلم های متفاوتی را در برمی گیرند؛ از سرگیجه هیچکاک (یکی از معروف ترین عنوان بندی های تاریخ سینما) تا "جزیره برهنه" اثر کانتو شیندو از سینمای ژاپن.

چند موسیقی فیلم هم در رده تم های بی نظیر گنجانده شده اند که همگی ریتم های به یادماندنی و جذابی دارند که آنها را برای همیشه در ذهن تماشاگران فیلم ها جاودانه می کند: پلنگ صورتی، ماموریت غیرممکن، جنگ ستارگان و ایندیاناجونزها.

عکس‌های نادر

مجموعه ای از عکس های کمتر دیده شده هم بخش دیگری از نمایشگاه است. هنری منچینی آهنگساز برجسته به هنگام ساخت موسیقی برای "سیاره میمون ها"، صورتکی از یک میمون را به سر گذاشته و در حال هدایت ارکسترش است؛ عکسی که به عنوان پوستر نمایشگاه هم استفاده شده است. همین آهنگساز را در حال هدایت ارکستر برای موسیقی فیلم جنون می بینیم در حالی که آلفرد هیچکاک آنها را زیر نظر دارد. هرمن و اورسن ولز جوان هم در پشت صحنه همشهری کین دیدنی هستند.

در بخش دیگری از نمایشگاه، تصاویر فیلمسازان برجسته در کنار آهنگساز محبوب شان نصب شده است؛ از آیزنشتاین در کنار پروکوفیف تا تیم برتون و دنی الفمن.

 

همکاری های معروف فیلمسازان و آهنگسازان

سرگئی آیزنشتاین با سرگئی پروکوفیف- آثار مشهور: آلکساندر نووسکی، ایوان مخوف

سرجیو لیونه با انیو موریکونه- آثار مشهورتر: خوب بد زشت، بخاطر چند دلار بیشتر، روزی روزگاری در آمریکا

آلفرد هیچکاک با برنارد هرمن- آثار مشهورتر: سرگیجه، روانی، شمال از شمال غربی

فدریکو فلینی با نینو روتا- آثار مشهورتر: جاده، هشت و نیم، جولیتای ارواح

کنجی میزوگوچی و آکیرا کوروساوا با فومیو هایاساکا- آثار مشهورتر:هفت سامورایی، راشومون، زیستن- اوگتسومونوگاتاری، سانشوی مباشر، افسانه چیکاماتسو

دیوید لین و موریس ژار- لورنس عربستان، دکتر ژیواگو، سفر به هند

بلیک ادواردز با هنری منچینی- پلنگ صورتی، پارتی، صبحانه در تیفانی

استیون اسپیلبرگ با جان ویلیامز- آثار مشهورتر: آرواره ها، فهرست شیندلر، مجموعه ایندیانا جونز

جیمز کامرون با جیمز هورنر- بیگانه، تایتانیک ، آواتار

تیم برتون با دنی الفمن- آثار مشهورتر: بازگشت بتمن، ادوارد دست قیچی، کابوس پیش از کریسمس

امیر کاستوریتسا با گووان برگوویچ- زیرزمین، رویای آریزونا، دوران کولی ها

دیوید لینچ و آنجلو بادالامنتی- جاده مالهالند، توئین پیکس، مخمل آبی


آخرین ویرایش: - -

 

سازی که حرف می‌زند

1392/03/30 08:19نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

جلیل شهناز، استاد برجسته و کمال یافته موسیقی سنتی ایران، ۲۷ خرداد ماه امسال پس از یک بیماری طولانی در سن ۹۲ سالگی در تهران درگذشت.

عبارت "کمال یافته" را در برابر "ویرتوئوز"، اصطلاح رایج در موسیقی جهانی گذاشته ایم تا شهناز را از دیگر نوازندگان ماهر و زبردست نیز متمایز کرده باشیم. تار شهناز یکتا بود. نه تنها در شیوه نواختن که خود البته ارزشی جداگانه بود، بلکه نیز در دستیابی به یک بیان ویژه موزیکال، بیانی که تنها واژه‌ها را ادا نمی کرد، تفسیرشان هم می‌کرد.

مضراب‌ها برای رسیدن به همین تفسیر و انتقال آن به مخاطب تند و کند می‌شدند. محمدرضا شجریان چندی پیش به درستی گفته بود که آن چه از تار شهناز بیرون می‌آید موسیقی آوازی است. حرف می زند، شکوه می کند و ساز را به پر حاصل‌ترین وسیله انتقال حسی و معنائی تبدیل می کند.

ساز مادر

تار در تاریخ موسیقی سنتی ایران، ساز مادر محسوب می‌شود. اکثریت قریب به اتفاق موسیقی دانان قدیمی کار را با تار شروع کرده اند حتی آن ها که بعدها به سراغ سازهای دیگر از جمله سازهای غربی رفته‌اند. تارنوازی که با «خاندان هنر» آغاز شده بود تمام شاگردان این مکتب را نیز با خود نگاه داشت. شاگرد برجسته مکتب، درویش خان نیز در فراگیر ساختن آن بسیار کوشید و مرتضی نی داوود، موسی معروفی، سعید هرمزی، نورعلی خان برومند و....در واقع هر کس به سوی موسیقی آمده بود تارنواز خوبی شده بود.

حتی علینقی وزیری از فرنگ برگشته اگر چه به سوی سازهای دیگر نیز رفت ولی تار را از آغوش رها نکرد. با این پیشینه اگر تار ساز مادر نامیده شود، گزافه نیست. این ساز مادر، خیلی‌ها را با استاد یا بی استاد پرورش داد. ولی با همه این حرف‌ها تار شهناز چیز دیگری است. شاید یک دلیل بی رقیب ماندنش در خود آموختگی باشد.

جوشش درون

جلیل شهناز مقدمات موسیقی را از پدرش و برادرش حسین شهناز اموخت و آموخته ها را خود به یاری جوشش درون پرورش داد. با این همه خود گفته است که شیوه تارنوازی امروز او رنگ و بوی دیروز تار برادرش را دارد.

و اما یکتائی تار شهناز یک دلیل دیگر نیز می تواند داشته باشد. تعادل میان اصول‌گرائی و شیرین نوازی. نواختن تار از همان زمان حضور خاندان هنر در دو شیوه جریان پیدا کرد. شیوه پای بند مطلق به اصول سنت و شیوه معتدل و طالب نوآوری. شهناز روی مرز میان این دو شیوه حرکت می کرد. پای بندی به ریشه سنت با امکان دگرگونی در شاخ و برگ آن، تار شهناز را به خلاقیتی رسانیده که ثمره‌اش شیرین‌نوازی‌های اوست.

اعتدال

در سال‌هائی هم که شهناز به تهران رفت و وارد سازمان رادیو ایران شد، هم‌چنان به این ویژگی اعتدالی وفادار ماند. در تکنوازی‌ها، در لحظه می آفرید و بی آن که شاید خودش بداند تار را به «حرف زدن» وامی داشت. حرف هائی که تازگی داشت و شیوه بیانی که خاص خود او بود. حرف‌های تار او را می شد شنید. غم های نهفته‌اش را در لابلای مضراب‌های چابک بیان می کرد. به حرف زدن آدمیان اندکی می مانست که «فاخر» ولی روان صحبت می کنند. شیرین نوازی‌های او از نوع سبک و پیش پا افتاده نبود. شیوه‌ای فاخر داشت. برای دریافت آفریده‌های بداهه او باید احساسی توام با ادراک در کار می بود.

جلیل شهناز در تهران جایگاه واقعی خود را یافت و در برنامه گلها به یار دیرینش حسن کسائی پیوست. با حضور شهناز و تار شیرینش ارکستر گلها طراوت دیگری پیدا کرد. جایگاه شایسته دیگری را فرامرز پایور در گروه سازهای ملی در اختیار او نهاد. شهناز با این گروه در جشن‌های هنر شیراز نیز ساز خود را به سخن وا می داشت.

شهناز پس از انقلاب مثل بسیاری از همتایان خود خانه نشین شد ولی پس از چندی به دعوت فرامرز پایور از نو به میدان درآمد تا ارکستر استادان موسیقی ایران را بنیاد کنند ولی در این میدان تازه نیز جز برگزاری دو سه کنسرت در تهران و شهرستان‌ها توفیقی به دست نیامد. چیزی نگذشت که این استاد برجسته و کمال یافته به بستر بیماری افتاد. همین بیماری هم او را به کام مرگ برد.

تکه دیگری از حرف‌های شجریان را که سخت به شهناز عشق می‌ورزد، پایانه این یادواره می سازیم:

«تار شهناز سر در گرو ردیف و تقلید دیگران ندارد... در لحظه مثل آبشار می تراود و آن‌چه را می خواهد به زیباترین شکل بیان می کند.»


آخرین ویرایش: - -

 

برج ایفل ابزار موسیقی می‌شود

1392/03/27 04:47نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

برج ایفل پاریس که بیش از صد سال ستاره بسیاری از آوازها، نقاشی ها و فیلم ها بوده است ، اکنون خود نقش اول را در یک نمایش موزیکال بازی می کند که شاهد روایت نمایش آن از زبان خودش است.

تمام بدنه برج ایفل، ابزار موسیقی برای اجرای آهنگی به نام «موسیقی برج» خواهد بود- طرحی که به وسیله «جوزف برتولوتزی» هنرمند آمریکائی ریخته شده است.

برتولوتزی ، با ابزارهائی مثل چکش لاستیکی، چوب طبالی و حتی تیر درازی که در پشم گوسفند پیچیده شده ، در سرتاسر برج حرکت می کند، و با شدت های مختلف بر بدنه آن ضربه می زند و صداهائی را که تولید می شود ضبط می کند. فکر اصلی او آن است که این صداها را در هم بتند، و «کورد»ها و ملودی هائی بر زمینه سازهای کوبه ای خلق کند.

برتولوتزی و همکارانش از روز ۲۷ ماه مه، تقریباً ۲۰۰۰ نمونه صدا از بدنه فولادی، نرده ها و ریل ها، صفحات آهنی و تیرآهن های برج جمع آوری کرده اند.

این هنرمند ۵۴ ساله که در نیویورک زندگی می کند، می گوید فکر اولیه این پروژه از همسرش بوده است: «زن من داشت ادای مرا که مشغول نواختن سازهای کوبه ای ام بودم در می آورد، ارتعاش بازوانم و همه چیز دیگر را. او تصادفاً نزدیک پوستری از برج ایفل ایستاده بود. تکانی خورد و با صفحه فلزی که پوستر رویش چسبیده بود برخورد کرد و صدای بنگی درآمد.»

همین صدا، الهام بخش او برای برای ساختن موسیقی با ضربه زدن و به صدا درآوردن برج شد. اما برتولوتزی باید از پس اشکالات عملی زیادی بر می آمد، از جمله ندانستن زبان فرانسه و این که افراد زیادی را در پاریس نمی شناخت.

ابتدا تصمیم گرفت با کار کوچکتری شروع کند و با ساختن آهنگ «برج معلق مید- هادسن» ایالت نیویورک شروع کرد. نتیجه اش  سی- دی «موسیقی پل» شد که در رده بندی آهنگ های موسیقی «کراس اوور» کلاسیک ِ مجله بیلبورد، در سال ۲۰۰۹، به رتبه هجدهم رسید.

برای ارگ نواز و رهبر دسته های همخوانان، که شغلش اجرای موسیقی در عروسی ها و مراسم جشن تکلیف پسران در میان یهودیان موسوم به «بار میتسوا» است، برج چیزی جز یک ابزار موسیقی ، درست مثل سازهای دیگر نیست. او می گوید: «گیتاریست ویژگی هر سیم سازش را می شناسد. یکی ممکن است فلزی باشد و دیگری از روده. بعضی هایشان کلفتند، بعضی ها نازکتر. گیتارزن ها می دانند اگر به سیم ها زخمه بزنند، از هرکدام چه صدائی در می آید. بنابراین از وقتی که من به برج پرداخته ام بیش از گذشته می دانم که چطور برج ایفل ، به هر ضربه  مثل یک ساز واکنش نشان می دهد.»

برتولوتزی می گوید همیشه دوست داشته روی اشیاء خانگی – مثل لیوان های آب خوری و گیلاس های شراب ، دستگیره های در و بشقاب های غذاخوری- ضرب بگیرد.

گروه، تقریباً دو هفته را صرف رفت و آمد از میان ده ها هزار جهانگردی کرد که هر روز از برج ایفل بالا و پائین می روند.


آخرین ویرایش: - -

 

Angel Eyes

1392/03/10 05:47نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

به این میگن افسردگی، بی انگیزگی، زهرمار، درد، بالا، سرطان و هر کوفت دیگه ای میشه اسمش رو گذاشت. حال نداری دیگه. صبح از خواب بیدار میشی انگیزه ای نیست. همه ی روزا مثل همه. یک برنامه مشخص رو اجرا میکنی. حتی در زمان مشخصی یه حس مشخصی داری. همه چیز انگاری از قبل تعیین شده. احساس میکنی یک نوع ماشین کهنه قراضه هستی که باید بندازنش داخل سطل آشغال و دفنش کنن و بره زیر خاک چون حتی نمیشه بازیافتش کرد...

همیشه دیدی میگم بگذریم، این دفعه نگذشتی هم مهم نیست. این چند روزه این ترانه Angel Eyes از استینگ رو هی گوش میدم. همین که مال فیلم ترک لاس وگاس هست. نیک کیج، الیزابت شاو، فیلم مارک فیگس رو میگم، بعیده کسی ندیده باشه. جوری ساختش که همه ببینن. نمیدونم اولش افسرده بودم اینو گوش میدادم یا اینو گوش دادم افسردگیم یادم اومد. یادته تری میگفت شاید نباید این قدر بنوشی و بن گفت شاید من نباید این قدر نفس بکشم!

گور پدر زندگی ولش کن اینو دانلود کن:

 

http://www.mediafire.com/download/ebyv6wjd62l0541/Sting-Angel_Eyes.mp3

 


آخرین ویرایش: - -

 

جورج جونز خواننده مشهور آمریکایی درگذشت

1392/02/7 14:13نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

جورج جونز، خواننده موسیقی کانتری، از سبک های موسیقی محلی آمریکا در سن ۸۱ سالگی درگذشت.

اوج دوران فعالیت هنری آقای جونز که از برندگان جایزه معتبر گرمی است، به دهه های ۱۹۵۰ تا ۱۹۹۰ میلادی برمی گردد.

او خالق ترانه های ماندگاری است که بعضی از آنها در صدر جدول ترانه های پرطرفدار قرار دارند.

به گفته کیرت وبستر، از مشاوران آقای جونز، او از هفته گذشته به خاطر تب و فشار خون غیرمنظم در بیمارستان بستری شده بود.

یکی از مشهورترین ترانه های آقای جونز "او امروز به عشقش پایان داد" نام داشت که مربوط به عشق و مرگ بود.

این ترانه که در سال ۱۹۸۰ اجرا شد، چندین جایزه معتبر را برای آقای جونز به ارمغان آورد.

جورج جونز در ۱۲ سپتامبر ۱۹۳۱ در ایالت تگزاس به دنیا آمد و در نوجوانی برای کسب درآمد در خیابان ها گیتار می نواخت.

او پس از خدمت در نیروی تفنگدار دریایی آمریکا برای فعالیت هنری به هیوستون رفت.

نام جورج جونز نخستین بار در سال ۱۹۵۵ به فهرست ۱۰ ترانه برتر آمریکا راه یافت.

او چهار سال بعد توانست با ترانه "آذرخش سفید" برای نخستین بار در صدر این فهرست قرار بگیرد.

موفقیت هنری او در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ نیز ادامه داشت.

جورج جونز در سال ۱۹۶۹ پس از دو ازدواج ناموفق با تامی واینت که از خوانندگان موسیقی کانتری بود ازدواج کرد.

زندگی مشترک این دو خواننده تا ۱۹۷۵ ادامه داشت. آنها در این مدت چند ترانه مشترک خواندند و همکاری هنریشان را بعد از متارکه نیز ادامه دادند.

در آن سال ها اعتیاد شدید به الکل و کوکائین بر زندگی مشترک آقای جونز با تامی واینت اثر منفی گذاشت و از اعتبار هنری او کاست.

جورج جونز در سال ۱۹۸۳ با همسر چهارم خود، نانسی ازدواج کرد؛ رنی که رهایی از اعتیاد را مرهون زحماتش می دانست.

با این حال، در سال ۱۹۹۹ پس از تصادف در حال مستی به شدت مجروح شد و دوباره برای ترک اعتیاد به الکل مورد مداوا قرار گرفت.

آقای جونز در حال برگزاری چندین کنسرت در شهرهای مختلف آمریکا بود که در بیمارستان بستری شد.

او قرار بود در ماه نوامبر به همراه گروهی از ستارگان موسیقی کانتری در نشویل تنسی اجرا کند.

فیث هیل، از خوانندگان موسیقی کانتری در واکنش به انتشار خبر درگذشت جورج جونز گفت: "امروز یکی از بهترین صداهایی را که خداوند خلق کرده از دست دادیم."

 

دانلود ترانه "او امروز به عشقش پایان داد" »»»»

http://www.mediafire.com/?amuz0p1ypirze6r

 


آخرین ویرایش: - -

 

یادی از داریوش صفوت، موسیقی‌شناس فقید ایرانی

1392/01/28 22:48نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

داریوش صفوت، موسیقی شناس ایرانی، نیز روزگارش به سر آمد و سه شنبه گذشته پس از مدتی کمابیش بلند درگیری با بیماری، در هشتاد و پنج سالگی در خانه خود در کرج چشم از جهان فرو پوشید.

صفوت که یکی از سرسخت ترین نگاهبانان موسیقی سنتی ایران به شمار می رفت، در سال ۱۳۰۷ در تهران به دنیا آمد و سه تار نوازی را در نوجوانی از پدر خود آموخت.

در جوانی نزد حبیب سماعی به فراگیری سنتور نوازی پرداخت و دو سه سالی بعد برای تقویت دانائی و توانائی خود در هر دو زمینه سه تار و سنتور نوازی به کلاس ابوالحسن صبا راه پیدا کرد و به موازات آموختن های عملی، ردیف و گوشه های موسیقی سنتی را نیز نزد حاج آقا محمد ایرانی مجرد آموخت.

داریوش صفوت تمام عمر خود را یا آموخت یا آموزاند. پیش از انقلاب علاوه بر تدریس در هنرستان ها و هنرکده های داخلی، از سوی مرکز مطالعات موسیقی شرقی در پاریس نیز به همکاری دعوت شد. پنج سالی در آن دیار ماند، هم دکترای حقوق گرفت و هم با همیاری "نلی کارن"، شرق شناس فرانسوی، کتابی در زمینه موسیقی سنتی ایران انتشار داد. او در همین کتاب هشدار داده بود که در ایران پیش از انقلاب، موسیقی مردم پسند جای موسیقی سنتی و معنوی را گرفته و موسیقیدانان قدیمی که آخرین روزهای زندگی را می گذرانند وضعیت مالی نامساعدی دارند. باید به آنها رسید.

صفوت در بازگشت به ایران این هشدار مبالغه آمیز خود را تکرار کرد تا سرانجام سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران مرکز ویژه ای را با عنوان حفظ و اشاعه موسیقی بنیاد کرد و سرپرستی آن را به صفوت سپرد.

مرکز حفظ و اشاعه که فقط حفظ می کرد و از اشاعه می پرهیزید، به مرور به پایگاه سنت گرایانی تبدیل شد که هیچ گونه دگرگونی و نوآوری را در مجموعه ردیف یا شیوه نواختن آن نمی پذیرفتند.

مرکز حفظ و اشاعه با این همه در جمع سودمندی هائی نیز داشت که ثبت و ضبط ردیف های در سینه مانده موسیقیدانان کهن سال و پرورش شاگردان جوان از جمله آنهاست. از مرکز، جوانان پرورش یافته با استعدادی بیرون آمدند که امروز از سرآمدان موسیقی ایران به شمار می روند. این شاگردان ولی غالبا پرهیز مرکز را از نوآوری شکستند و موسیقی سنتی را در شیوه های نوآورانه گوناگونی جریان دادند و آن را از ملال و یکنواختی روزافزون به درآوردند، بی آن که ارزش های محتوائی آن آسیب ببیند.

پس از انقلاب ایران، صفوت توانست در سازمان ها و مراکز تازه پدید آمده انقلابی مثل جهاد دانشگاهی و حوزه اندیشه و هنر اسلامی، جائی برای تشریح و اشاعه نظرات خود پیدا کند. جمهوری اسلامی خواهان موسیقی از تعزیه درآمده قاجاری بود و صفوت در جستجوی راه هائی برای اجرا و اشاعه موسیقی صوفیانه و خانقاهی. مقالات و رساله هایی هم که در دو سه دهه اخیر منتشر کرد، در توضیح و توجیه این گرایش قدیمی است که اینک از سوی او به نظریه ای فلسفی تبدیل شده است.

آخرین کتاب انتشار یافته داریوش صفوت که مجموعه خطابه های دانشگاهی او را در بر می گیرد، "فلسفه موسیقی" نام دارد. او در این مجموعه ارزش موسیقی را تنها در وجه "اُلوهی" آن جستجو می کند و آن را موسیقی معنوی می نامد. در این نظریه، موسیقی پیش از آن که یک دستاورد اجتماعی و مردمی باشد یک چیز خصوصی و درونی است. واسطه ای است میان موسیقیدان و "الوهیت".

به باور او موسیقی معنوی از هرگونه تجمل و طمطراق و بند بازی و آکروباسی و ویرتوئوزیته (کمال گرایی) به دور است. به هیچ وجه ایجاد هیجان منفی نمی کند و موجد آرامش و تعادل است.

از نظرات جالب دیگر صفوت این است که گروه نوازی مقدمه ای است برای متلاشی کردن موسیقی ایرانی... و از تحریم های سابق موسیقی در اوائل انقلاب خطرناک تر است... نوازندگان امروز ناگزیر برای ادامه زندگی باید برای «گروه عظیم شنوندگان عامی بنوازند و به هوی و هوس شان تسلیم گردند. نتیجه آن که امروزه ترانه های جلف می خوانند و به طور روز افزونی به اجرای تفننی موسیقی می پردازند.»


آخرین ویرایش: - -

 

دلیل علاقه‌مندی مغز به موسیقی

1392/01/25 14:50نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

مطالعات جدید در حوزه علم عصب‌شناسی به رهبری یک محقق ایرانی، به این پرسش پاسخ می‌دهد که چرا گوش‌دادن به موسیقی به اندازه یک فیلم پلیسی جذاب است.

در این پروژه که در «موسسه تحقیقاتی روتمن» در کانادا انجام شد و رهبری آن را نیلوفر سلیم‌پور، محقق ایرانی، بر عهده داشت، از گروهی از شنوندگان موسیقی خواسته شد که به نمونه‌های کوتاه از 60 ترانه‌ای که هرگز نشنیده بودند، اما به سبکی بودند که آن‌ها با آن آشنایی داشتند، گوش دهند.

این 19 داوطلب که متشکل از 10 مرد و 9 زن بین سنین 18 تا 37 سال بودند، سپس ترک‌هایی را سفارش دادند که حداکثر دو دلار ارزش داشتند.

برای این که پروژه واقع‌گرایانه‌تر به نظر برسد، هر یک از داوطلبان هزینه خود را پرداختند و یک سی دی از گزیده‌ای از ترک‌های مورد علاقه‌شان به آن‌ها داده شد.

هنگامی که این افراد به موسقی گوش می‌دادند، با استفاده از MRI از مغز آن‌ها اسکن گرفته شد و مشخص شد زمانی که آن‌ها ترانه خاصی را دوست داشتند، نواحی بسیاری در مغزشان تحریک می‌شد.

با این حال، فقط زمانی که آن‌ها تمایل داشتند هزینه‌ای بابت این ترانه‌ها بپردازند، ارتباط قوی با یک ناحیه در مغز موسوم به nucleus accumbens به طور خاص وجود داشت. این ناحیه مسئول حس "تعجب خوشایند" است.

به گفته سلیم‌پور، شاید تعجب‌آور به نظر برسد اما مردم از نقض انتظاراتشان لذت می‌برند.

در دنیای باستان، مدرسان فن بلاغت به خوبی از این نکته آگاه بودند که یکی از شیوه‌های جلب توجه مردم ایجاد انتظارات و سپس انکار آن‌هاست.

فرانسیس بیکن فیلسوف قرن 17 نیز در مقاله‌ای ابراز می‌دارد که "حتی در فریب خوردن نوع لذت وجود دارد."

اما مفهوم این ادعا آن است که چنین ترفندی فقط هنگامی کارساز است که "فریب دادن" بیش از اندازه طولانی نباشد زیرا نقض انتطارات تا زمانی که کوتاه‌مدت است، کارآمد است.

در موسیقی اصطلاحی به نام "آهنگ قطع‌شده" وجود دارد که در آن به نظر می‌رسد که قطعه‌ای موسیقی به پایان می‌رسد اما در دقیقه آخر به یک مقصد غیرمنتظره می‌رسد.

شنونده از این امر لذت می‌برد زیرا این یک شوک خوشایند است و می‌داند که سرانجام قطعه به پایان مناسب و درستی ختم می‌شود.


آخرین ویرایش: - -

 

تاچر و هنرمندان خشمگین دنیای موسیقی

1392/01/23 14:19نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

مارگارت تاچر را بیشتر به خاطر سیاستهای رادیکال اقتصادی و یکدندگی های سیاسی اش می شناسند تا تاثیرش بر موسیقی و فرهنگ بریتانیا. واقعیت این است که خانم تاچر شاید به طور مستقیم خدمت چندانی به فرهنگ و هنر در بریتانیا نکرد، ولی خشم حاصل از سیاستهای اقتصادیش در قشر کارگر آن دوره باعث تولید یکی از بهترین دوره های موسیقی اعتراضی در تاریخ بریتانیا شد.

در اواخر دهه هفتاد میلادی جنبش پانک در موسیقی صدای نارضایتی جوانان از وضعیت موجود را به گوش مردم رساند. پیروزی خانم تاچر در سال ۱۹۷۹ و سیاستهای اقتصادی اش آتش موسیقی و فرهنگ پانک در بریتانیا را در دهه هشتاد میلادی شعله ورتر کرد.

آهنگ "صدای دو میلیون نفر" (Voice of two Million) از گروه پانک راک "انجلیک آپ استارتز" در مورد جمعیت بیکاران و نرخ بیکاری در بریتانیا در سال ۸۲ میلادی بود و طولی نکشید که به سرود اعتراضی مردم تبدیل شد، آن چنان که در بسیاری از تظاهرات ضد تاچر این آهنگ شنیده می شد.

یکی دیگر از آهنگهای پانک راک که با وضعیت اجتماعی دوران تاچر گره خورده، آهنگ "تفنگهای بریکستون" (Guns of Brixton) از گروه پانک راک "کلش" است. برخی به اشتباه فکر می کنند که این آهنگ درباره شورش های محله بریکستون در جنوب لندن در آوریل سال ۱۹۸۱ است، ولی در واقع این آهنگ قبل از آن شورش های خیابانی نوشته شده بود و بیشتر حالتی پیشگویانه نسبت به حال و هوای آن منطقه داشت؛ منطقه ای که در آن زمان به خاطر جمعیت زیاد کارایئبی و آفریقایی اش تنشهای نژادی در آن بسیار شدید بود. البته بعد از شورشها آهنگ "تفنگهای بریکستون" نماد آن شنبه خونین شد.

جرمی دمرز یکی از اعضای گروه "اسپشیالز" که آهنگ "شهر ارواح"شان از آهنگهای اعتراضی معروف آن دوره است، روزی که مارگارت تاچر درگذشت گفت: "من افتخار میکنم که آهنگهای ضد تاچر منتشر کردم. او تاثیر بدی روی کشور ما گذاشت. بریتانیا به دلیل سیاستهای او دیگر جایگاه گذشته را در دنیا ندارد."

این جنبش اعتراضی در بیشتر ژانرهای موسیقی دیده می شد. تا حدی میشود گفت که ضد تاچر بودن در دهه هشتاد میلادی مد بود! الویس کاستلو، خواننده فولک راک بریتانیایی، یکی از سردمداران این جنبش اعتراضی در موسیقی بود. آهنگ "کشتی سازی" از کاستلو یکی از آهنگهای معروف انتقادی بود که جنگ فالکلند را هدف قرار داده بود.

الویس کاستلو چندی پیش خانم تاچر را "جنایتکار جنگی" خواند. حزب کارگر بریتانیا شدیدا مخالف جنگ فالکلند بود، بیش از ۲۵۰ سرباز بریتانیایی و ۶۰۰ سرباز آرژانتینی در این جنگ کشته شدند، گروه "کرس" بعد از پایان جنگ و پیروزی بریتانیا آهنگی منتشر کردند به اسم " مادر هزاران مرده بودن چه حسی دارد؟" (How does it feel to be the mother of a thousand dead) که اشاره ای بود به تعداد کشته شدگان در این جنگ.

موسیقی هوی متال هم از این جنبش انتقادی بی نصیب نبود، گروه "آیرون میدن" در سال ۱۹۸۶ پوستری چاپ کرد که در آن "ادی" شخصیت خیالی ای که در همه کنسرتها و روی عکس همه آلبومهای این گروه دیده می شود، مارگارت تاچر را با چاقو به قتل رسانده، که نمادی شد از تنفر این گروه از خانم تاچر و سیاست هایش.

سیاستهای اقتصادی تاچر روی زندگی روزمره مردم تاثیر زیادی گذاشت بسیاری از مردم میگویند این تاثیرات را هنوز در زندگیشان حس میکنند.

در سال ۱۹۸۵ "بیلی براگ" خواننده و آهنگساز بریتانیایی تعدادی از گروهها و هنرمندان بریتانیایی دیگر مانند "پال ولر" را جمع کرد و گروهی به نام "رد وج" (Red Wedge) را تشکیل داد. این گروه صرفا ضد تاچر بود و هدفشان این بود که با استفاده از موسیقی به پیروزی حزب کارگر در انتخابات سال ۱۹۸۸ کمک کنند. البته هر چند آنها موسیقی بسیار خوبی تولید کردند ولی باز هم مارگارت تاچر و حزب محافظه کارش در سال ۱۹۸۸ میلادی به پیروزی رسیدند.

دهه هشتاد میلادی در موسیقی بریتانیا بسیار شبیه دهه شصت و هفتاد میلادی و دوره جنگ ویتنام در موسیقی آمریکاست. این دوره زمانی بود برای هنرمندان تا دغدغه ها و نگرانیهای قشر کارگر بریتانیا را به گوش مردم جهان برسانند.

گروه پروگرسیو راک بریتانیایی "پینک فلوید" که موسیقیشان همیشه نگاهی انتقادی داشته، در سال ۱۹۸۳ آلبوم "فاینال کات" را منتشر کردند. کل ترانه های این آلبوم سیاستهای مارگارت تاچر را به باد انتقاد گرفته و در تمام این آهنگها خانم تاچر "مگی" نامیده شده. راجر واترز خواننده و آهنگساز این گروه میگوید "ترانه های این آلبوم درباره خیانتیست که سیاستهای مارگارت تاچر به مردم بریتانیا کرده."

کنسرتهای اعتراضی هم شاید یکی از دست آوردهای سیاستهای خانم تاچر بود!

هرچند مارگارت تاچر نلسون ماندلا را تروریست نامید ولی هنرمندان بریتانیایی و آمریکایی در سال ۱۹۸۸ در استادیوم "ومبلی" در شمال لندن به مناسبت هفتادمین سالگرد تولد ماندلا کنسرتی برگزار کردند که در آن هنرمندان و باندهایی مانند استینگ، یوریتمیکز"، دایر استریتز" و اریک کلاپتون اجراهای به یاد ماندنی داشتند.

مارگارت تاچر در روز هشتم آوریل سال ۲۰۱۳ در سن ۸۷ سالگی درگذشت، او شخصیتی بود که بعضی می پرستیدندش و بعضی با تمام وجود از او متنفر بودند. سیاستهای اوبر زندگی روزمره مردم بریتانیا شدیدا تاثیر گذاشت، بعضی را به شدت فقیر و بعضی را به شدت پولدار کرد.

تنها نخست وزیر زن بریتانیا از دنیا رفت ولی موسیقی ای که زاده اعتراضات به سیاستهای او بوده، هنوز نه تنها در بریتانیا، که در سراسر دنیا شنیده می شود؛ آن چنان که شاید باید گفت: "خانم تاچر به خاطر این موسیقی از شما متشکریم!"


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 4 ) 1 2 3 4