تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب تلویزیون چوبی

مرگ مشکوک یک نماد

1396/05/14 07:50نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

مریلین مونرو بازیگر 31 فیلم پنجم اوت سال 1962 در خانه‌اش در لس آنجلس «مرده» یافت شد. پلیس گزارش کرد که در کنار تختخواب او یک شیشه قرص خواب‌آور به دست آمد و جسد طوری قرار داشت که دستش به سوی تلفن دراز بود و به نظر می‌رسد که با آخرین رمق، تلاش کرده بود که تلفن کند. گزارش پلیس تعبیر به خودکشی مریلین 31 ساله شده بود تا نتیجه معاینه جسد از سوی پزشکی قانونی شهر اعلام شود.

رسانه‌های آمریکا از مریلین که شایعاتی در باره معاشرت او با دو تن از کندی‌ها در افواه وجود داشت به عنوان جذابترین زن آن زمان یاد می‌کردند.

داستان زندگی مریلین که نام قانونی‌اش «نورما جین‌بیکر» بود و بدون تغییر آن در دادگاه، خود را مریلین مونرو معرفی می‌کرد از همان آغاز با دیگران متفاوت بود که شنیدنش گوشه‌ای از تاریج اجتماعی جامعه او را بازتاب می‌دهد. مریلین اول ژوئن 1926 در لس آنجلس به دنیا آمده بود.

پدر او شناخته نشد و مادرش که در یک استودیو فیلمسازی کارمند فنی بود حاضر نشده بود که پدر او را فاش کند. هنوز کودک بود که مادرش به بیماری شدید اعصاب مبتلا شد و به تیمارستان انتقال یافت و مریلین را به پرورشگاه یتیمان سپردند، ولی بانویی از دوستان مادرش او را هنگامی که 11 ساله بود از پرورشگاه گرفت و بزرگ کرد.

مریلین 16 ساله بود که شوهر آن زن به دلیل جنگ به شرق آمریکا منتقل شد و استطاعت نداشت که مریلین را با خود ببرد. در این وضعیت مریلین راهی جز ازدواج با پسر همسایه که مایل به زندگی با او بود، نداشت زیرا نمی‌خواست که به پرورشگاه بازگردد. او با این مرد که جوانی 21 ساله به نام جیمی بود ازدواج کرد. طولی نکشید که جیمی به دلیل ادامه جنگ مجبور شد که در کشتی کار کند و مریلین نیز در غیاب شوهر در یک کارخانه که عمدتا مایحتاج سربازان جبهه‌ها را تولید می‌کرد مشغول بکار شد .

به منظور تشویق زنانی که در غیاب مردان خود جای خالی آنان را در کارخانه‌ها گرفته بودند، روزنامه‌های آمریکا تصمیم به تهیه عکس و گزارش از این زنان گرفتند. عکاسی که به کارخانه محل کار مریلین در محله «بوربانک» لس آنجلس رفته بود متوجه زیبایی خیره‌کننده او شد و عکسش را به یک مجله پر تیراژ داد و انتشار یافت.

انتشار این عکس سبب شد که مدیران بنگاه‌های تبلیغاتی سراغ مریلین بروند تا در عکسهای تبلیغ کالا، مدل آنها شود. چون دستمزد خوبی پیشنهاد کرده بودند، مریلین پذیرفت و مدل آگهی شد و دیری نپایید که مورد توجه فیلم‌سازان سینما که عکس‌های او را در آگهی‌های تجاری می‌دیدند قرار گرفت.

سال 1945 شوهر مریلین به خانه بازگشت، ولی با مریلین تازه‌ای روبه‌رو شد که کار هنر را بر خانه‌داری و شوهر ترجیح می‌داد.

جیمی به آسانی مریلین را که خواهان جدایی بود طلاق داد. مریلین نزد« لاناترنر» و دو بازیگر دیگر که به او نزدیک شده بودند با فنون نمایش آشنا شد و در سال 1946 با کمپانی تولید فیلم سینمایی «قرن 21» قرارداد امضاء کرد و طولی نکشید که با یک بسکتبالیست معروف هم ازدواج کرد.

مریلین که زنی باهوش بود، خیلی زود متوجه شد که نباید استثمار کمپانی‌های آزمند شود و درصدد دایر کردن یک استودیو فیلمسازی از آن خود بر آمد؛ به نیویورک رفت و ضمن تکمیل هنر نمایش و درام مستقلا به تهیه فیلم پرداخت.

وی که از شوهر دومش نیز جدا شده بود در جریان تهیه فیلم متوجه ضعف خود در نوشتن فیلمنامه شد و با «آرتو میلر» نمایشنامه‌نگار معروف ازدواج کرد و کار او رونق گرفت.

ازدواج مریلین با آرتور پنج سال طول کشید و در سال 1961 از هم جدا شدند و از آن پس مریلین، تنها زندگی می‌کرد و بکار فیلم می‌پرداخت و جوائز هنری را یکی پس از دیگری می‌ربود. پیرامون او جنجال‌هایی هم به راه افتاده بود و شایعاتی شنیده می‌شد که مرگ ناگهانی‌اش اعلام شد.

در پی مرگ مریلین، یک روانپزشک مدعی شد که قبلا مریلین دوبار به فکر خودکشی افتاده بود. مرگ مریلین یک فیلم جالب او را که سی و یکمین فیلمش بود نیمه‌تمام گذاشته بود و همین امر بردامنه تردیدها هم افزود.

روزنامه ابتکار


آخرین ویرایش: - -

 

وداع با سم

1396/05/11 12:43نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: تلویزیون چوبی ،
 
سم شپرد، نمایشنامه نویسی كه با آثار وهم انگیزش چشم انداز امریكای غربی و ساكنانش را بازتعریف كرد، روز پنجشنبه در خانه اش واقع در كنتاكی درگذشت. سخنگوی خانواده شپرد خبر درگذشت او را روز دوشنبه تایید و علت آن را بیماری ALS (اسكلروز جانبی آمیوتروفیك) عنوان كرد. كارنامه كاری شپرد نیم قرن را دربرمی گیرد. او پدیدآورنده ٤٤ نمایشنامه، چندین مجموعه داستان كوتاه، مقاله و خاطره است. این نمایشنامه نویس برای نگارش «كودك مدفون» موفق به دریافت جایزه پولیتزر نمایشنامه نویسی در سال ١٩٧٩ شد. شپرد نوشتن نمایشنامه را در دهه ٦٠ آغاز كرد. او سال ٢٠١٤ در مصاحبه ای با نشریه آبزرور درباره تئاتر دهه ٦٠ امریكا گفته بود: «در آن زمان تئاتر دچار كمبودی شده بود. پیشامد خاصی روی نمی داد. هنر امریكایی با گرسنگی دست وپنجه نرم می كرد.» شپرد سال ٢٠٠٩ از سوی بنیاد بین المللی جایزه تئاتر لارا پلز موفق به كسب عنوان استاد نمایشنامه نویسی امریكایی شد. اغلب نمایشنامه های شپرد با عناصر تلخ، شاعرانه و اغلب سوررئال، كمدی سیاه و شخصیت های بی ریشه ای كه در حاشیه جامعه امریكا زندگی می كنند، شناخته می شوند. سبك نویسندگی او طی سال ها دستخوش تغییر شد و از آبزوردیسم نخستین نمایش هایی كه در برادوی به صحنه برد تا رئالیسم نمایش های «كودك مدفون» و «نفرین طبقه گرسنه» حركت كرد. سم شپرد با بازی در فیلم هایی همچون «روزهای بهشت» (١٩٧٨) به كارگردانی ترنس مالیك و در كنار ریچارد گی یر، «مردان واقعی» (١٩٨٣) و «انفجار جمعیت» (١٩٨٧) خود را به علاقه مندان سینما معرفی كرد. او برای ایفای شخصیت چاك یائگر در فیلم «مردان واقعی» نامزد جایزه بهترین بازیگری مرد مكمل آكادمی اسكار شد. در سال ۱۹۸۴ به صورت مشترك با «ویم وندرس» فیلمنامه فیلم معروف «پاریس تگزاس» را نوشت. بازیگری نخستین انتخاب او در حوزه تئاتر و سینما بود. او بعدها در این باره گفته بود: «در آن زمان پیشنهادها روی سرم سرازیر می شد و من ترسیده بودم. مثلا بازی در فیلم هایی مثل «سرخ ها»ی وارن بیتی را رد كردم، همان شخصیت یوجین اونیل كه جك نیكلسون بازی كرد. مدیر برنامه هایم داشت دیوانه می شد. نمی دانستم ستاره سینما بودن چه تجربه ای است. همه تو را می خواهند. » شپرد به تازگی در فیلم سینمایی روانشناختی «اینجا هرگز» به كارگردانی پاول استارك نیز حضور داشت كه ماه پیش برای نخستین بار روی پرده رفت. او علاوه بر كسب یك جایزه پولیتزر برای نگارش نمایشنامه «كودك مدفون»، دوبار نیز برای نمایش نامه های «حماقت برای عشق» و «غرب واقعی» نامزد این جایزه معتبر شد. او دو بار هم نامزد جایزه تونی، مهم ترین جایزه دنیای تئاتر شد. او درباره بازیگری در صحنه تئاتر در مصاحبه با نیویورك تایمز گفته بود: «برای بازی در فیلم لازم نیست كاری كنی. فقط می نشینی. خب شاید هم درست ترش این باشد كه از نشستن هم كمتر كار می برد. اما روبه رو شدن با مخاطبان خیلی وحشت آور است.» آخرین نمایشنامه او با نام «یك ذره ترس» نخستین بار در سال ۲۰۱۳ روی صحنه رفت. همچنین رمان «یك طرف» اوایل سال جاری میلادی روانه كتابفروشی ها شد. در ایران نیز نمایشنامه های «كودك مدوفون» و «غرب واقعی» او با ترجمه داریوش مهرجویی منتشر شده است. /روزنامه اعتماد

آخرین ویرایش: 1396/05/11 12:44

 

هنر «منفی بودن»

1395/07/18 21:58نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: تلویزیون چوبی ،
 

علیرغم تلاش های تبلیغاتی که انجام میشن افت سینما مشهوده. سینما بیش از حد از سینما فاصله گرفته و وارد جریانات سیاسی مضر شده که فقط بهش لطمه میزنن. دیگه اینکه در صحبت با یک «فیلم باز» قدیمی بحث بی رنگ و بو بودن فیلم های جدید مطرح بشه موضوعی تکراری شده. کمبود سوژه، نداشتن خلاقیت و نخبه های هنری، عامل هر چیزی باشه مشخصه که افتی رخ گرفته.

افت تا حدی پیش رفته که اگر فیلمی حتی یک عنصر چشمگیر داشته باشه میتونه در یاد بمونه، بازی بیادماندنی یک بازیگر، موسیقی خوب.

جدیدترین مثال برای من فیلم survivor محصول 2015 است. اول از هر چیزی نکات منفی رو بگیم. اینکه داستان خیلی ایراد داشت، بعضی اوقات غیرقابل باور بود، ناشیانه به نظر می رسید.

اما نکته اینه که فیلم از شخصیت منفی قوی بهره برد. پیرس برازنان نقش «ساعت ساز» - یک قاتل و تروریست حرفه ای – را به زیبایی ایفا کرد، بی عیب و نقص. البته «ساعت ساز» بی عیب و نقص نبود، و این ایراد از طرف بازیگر نبود بلکه از طرف فیلمنامه بود، فیلمنامه ای که دو بازیگر خوب دیگر در فیلم(رابرت فورستر و آنجلا بَسِت) رو محو کرد. اینکه پایان شخصیت منفی چطور رقم بخوره تاثیر فراوانی داره. سراغ مثال های قدیمی نمیرم، فقط به یاد بیارید که جوکر در شوالیه تاریکی اصلا نمرد. تماشاگر شاهد مرگ جوکر نبود(یا در بتمن آغاز می کند ما شاهد مرگ راس الغول نبودیم. آسان مردن بین در شوالیه تاریکی قیام می کند یکی از ضعف های عمده این فیلم بود). این یک اصله که خیلی ها طرفدار شخصیت های منفی فیلم میشن، مرگ آسان شخصیت منفی باعث کمرنگ شدنش در ذهن تماشاگر میشه.

برگردیم به سراغ آقای برازنان و فیلم بازمانده. کسی که زمانی جیمز باند سینما بوده، قطعا به خوبی میدونه که خصوصیات یک شخصیت منفی چطوریه – بماند که در جوانی نقش منفی هم داشته(فیلم عالی پروتکل چهارم). همین به برازنان کمک کرده تا شخصیت «ساعت ساز» رو به خوبی بسازه. «ساعت ساز» همون چیزی هست که باید باشه، یک قاتل، قاتلی که کم حرف میزنه و بیشتر عمل میکنه، تئاتری نیست، هنر به خرج نمیده، کارش رو انجام میده.

بودجه فیلم زیاد نیست، اما عجیبه که چنین فیلمی شخصیت منفی درست و حسابی داره، اونم در روزهایی که فیلمی مثل suicide squad با بودجه کلان در انجام چنین کاری ناکام میمونه، با وجود فروش نسبتا خوبش.

حالا که سازندگان فیلم جیمز باند به دنبال بازیگری برای ایفای نقش جیمز باند هستن، شاید بد نباشه که احتمال استفاده از 007 سابق برای نقشی منفی رو مدنظر قرار بدن...

 


آخرین ویرایش: 1395/07/19 17:33

 

فقط یکی کافیست

1395/07/1 21:51نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: تلویزیون چوبی ،
 

بدترین خبر هفته بود.

ولی خوبی سینما اینه که حتی یک فیلم هم برای جاودانه شدن کافیه.

کرتیس هنسن با «محرمانه لس آنجلس» چنین کاری کرد.

برای همینه که مرگش خیلی ناخوشاینده، خیلی زیاد.

سرک کشیدن مجدد به مسائل محرمانه واجب شد.


 


آخرین ویرایش: - -

 

دلخوری مایکل شَنِن از وودی آلن و الکساندر پین

1395/06/29 23:20نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: تلویزیون چوبی ،
 

در مصاحبه با Vanity Fair، مایکل شَنِن توضیح داده که علاقه زیادی به اِمی آدامز دارد و او از خاطرات ناخوشایندش به خاطر رفتارهای بد دو کارگردان مشهور یعنی وودی آلن و الکساندر پین گفته است.

شنن که حالا بازیگر مشهوری است امسال با فیلم Nocturnal Animals تام فورد جلب توجه می کند. شنن با اِمی آدامز در «حیوانات شبانه» همبازی است و منتقدان از او تعریف کردند، اما این دو بازیگر مشهور در هیچ صحنه ای از این فیلم مقابل یکدیگر قرار نمی گیرند. شنن هم به شوخی با اشاره به استعداد آدامز و اینکه او مربی بازیگری دارد گفت: «بهتر شد چون احتمالا مرا محو می کرد!».

سپس شنن گفت که از داشتن مربی و مدیربرنامه دل خوشی ندارد، مخصوصا به خاطر شرکت در تست فیلم Almost Famous: «بدترین تستی بود که در عمرم دادم.»

این روزها دیگر شنن که یک بار هم به خاطر فیلم Revolutionary Road نامزد اسکار شده دیگر نیازی به تست دادن ندارد و آخرین باری که تست داد برای فیلم نبراسکا ی الکساندر پین محصول 2013 بود. نقش مورد نظر به ویل فورت رسید و همین باعث ناراحتی شنن شد و به همین خاطر در مورد پین می گوید: «واقعا خیلی از او خوشم نیامد. او باید نقش را به من می داد، و این کار را نکرد. اما مسئله این است که رفتارش خیلی خوب نبود. وودی آلن هم رفتار خوبی نداشت.»

البته بازیگر فیلم Take Shelter با آلن همکاری نکرده، اما برای یکی از فیلم های او تست داده بود: «حتی به شما نگاه هم نمی کند.»

حالا همه منتظر تماشای هنرنمایی شنن در حیوانات شبانه هستند، فیلمی که 23 نوامبر اکران می شود. آخرین فیلمِ با بازی او که اکران شده، «الویس و نیکسن» بود، جایی که نقش الویس پرسلی را بازی کرد و با کوین اسپیسی همبازی شد.

 


آخرین ویرایش: - -

 

آس.کر، سال پیش، همین موقع

1394/12/9 22:12نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

به زودی مراسم اسکار 2016 برگزار میشه و اخیرا خیلی ها پرسیدن که نظرت چیه(حالا انگار که نظرم خیلی مهمه و این خودش جای امیدواری داره).

فعلا نمیتونم در مورد فیلم های اسکار 2016 نظری بدم چون هنوز ندیدمشون. آدم نباید در مورد چیزی که ندیده نظر بده. مثلا بعد از اسکار 2015 همه میگفتن که حق فلان فیلم بود، حق اون بود، حق این بود، کلا داخل حق سیر می کردن، ولی بعید میدونم کسی در اون مقطع همه فیلم ها رو دیده بود، احتمالا بر پایه این نظریه «همیشه حق با همون کسیه که آواز حق سر میده» نظر میدادن.

به هر صورت، این لیست منه. تمام فیلم های سینمایی بلند اسکار 2015 رو دیدم. نظر شخصیه یعنی ممکنه فیلمی که من میگم آشغاله از نظر فرد دیگری بهترین فیلم ده سال اخیر باشه – این احتمال رو هم باید در نظر گرفت که شاید اون فرد در ده سال اخیر ده فیلم دیده باشه.

به خاطر لحن من هم ناراحت نشین(البته انتخاب با شماست)، ولی متاسفانه خیلی ها هستن که ندیده حرف میزنن و در نتیجه اکثر بحث ها رو بی ارزش میکنن. حداقل احترام میتونه این باشه که وقتی ندیدیم نظری ارائه نکنیم. زیاد هم نباید این بحث رو جدی گرفت چون رای دهندگان اسکار هم ندیده انتخاب میکنن.

یک نکته مهم اینه که 2015 بی شاهکار بود، برخلاف 2014 که The Great Beauty و The Hunt رو داشت.

فیلم های بسیار خوب(که باید حتما دید و ارزش بازبینی مجدد رو دارن):

Leviathan

Birdman

فیلم های خوب(دیدن این فیلم ها وقت تلف کردن نیست، حتی میتونه تجربه خوبی باشه ولی نه چند بار):

Boyhood

The Imitation Game

The Grand Budapest Hotel

The Theory of Everything

Tangerines

Whiplash

Nightcrawler

Wild Tales

Timbuktu

فیلم های معمولی همراه با داشتن عناصر قابل توجه(عنصر قابل توجه میتونه بازی خوب یک بازیگر، ویژگی های فنی یا هنری باشه. شاید یک فیلم مثلا فقط جلوه های ویژه قوی داشته باشه):

Foxcatcher

Still Alice

Interstellar

X-Men: Days of Future Past

Inherent Vice

معمولی نزدیک به ضعیف:

Two Days, One Night

The Judge

Mr. Turner

Dawn of the Planet of the Apes

Unbroken

Guardians of the Galaxy

فیلم های ضعیف:

The Hobbit: The Battle of the Five Armies

Captain America: The Winter Soldier

Ida

American Sniper

Begin Again

بسیار ضعیف(فیلم هایی که دیدن اونها با کمی حسرت در مورد وقت از دست رفته همراه شده):

Into the Woods

Maleficent

Selma

Beyond the Lights


آخرین ویرایش: - -

 

جنون، دلقک بازی، شعار و سگ خوری!

1394/05/29 10:27نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

در این چند وقت که به سراغ تلویزیون چوبی نرفتم، تعدادی فیلم دیدم و البته یه عالمه سریال(که اون خودش یک پست جدا میخواد).

به بررسی تعدادی از این آثار بپردازیم، هر چند بعضی هاشون در حد آشغال هستن. چه میشه کرد، میزان تولید آشغال در کل کره زمین بالا رفته.

Akira 1988

اول از یک شاهکار شروع کنیم.

شاید چرت میگه، شایدم نمیگه ولی ببیننده همیشه باید به حرف دل خودش گوش کنه. حس میکنم این یکی از اون کارهای ژاپنیه که میخواد پیامی بده(زمان رسیدن پیام مشخص نیست)، مطمئن نیستم چه پیامی، ولی باید پیامی خوبی باشه، شاید نابودی. آکیرا تجربه ای بی نظیره، جنسی که فقط در ژاپن ساخته میشه. یکی از بهترین های دهه 80 بدون شک. هر کسی دنبال فیلمه خاصه نباید آکیرا رو از دست بده.

Exodus Gods and Kings 2014

اینکه کارگردانی مثل ریدلی اسکات چطور میتونه چنین آشغالی تهیه کنه معماست، ولی چه میشه کرد همه سرما میخورن، هر کارگردانی هم ممکنه به تب آشغال سازی مبتلا بشه.

در هر صورت فیلمی بود چرت که در اون یک فردی(بتمنی) بود که معلوم نشد چیه، همه چیز بود، از جمله تروریست، ولی اون چیزی که همه میگن نبود. هر کسی ازم بپرسه میگم به خودت زحمت نده.

Kidnapping Mr Heineken 2015

یه عدد فیلم متوسطه. یعنی انگار نه انگار این فیلمو دیدم. خودم هم نفهمیدم چرا دیدمش، به خاطر اینکه به کلکسیون فیلم های جنایی که دیدم اضافش کنم، یا به خاطر هاپکینز. معلوم نیست، ولی بعد از دیدن یک فیلم متوسط همین حس باید به آدم دست بده، طبیعیه.

Kill The Messenger 2014

به نظرم این فیلم نادیده گرفته شد، یکم لقمه گنده تر از دهنش برداشت، شاید. ولی جرمی رنر (تقریبا) مثل همیشه در سطح خوبی بود. این فیلم میتونست موفق تر باشه، ولی نشد. در کل بد نیست، حتی میشه گفت خوبه. برای افرادی مناسبه که به دنبال فیلمهای افشاگرانه هستن(بدون پایان خوش) – به علاوه اونایی که دنبال همه نوع فیلمی هستن!

Two Men in Town 2014

فورست وایتاکر خسته نمیشه این همه خودشو تکرار میکنه؟ اگر عکس بود تا الان رنگش رفته بود. بدبختی اینه که هر سال هم میاد، همون طوریه، فقط از سالی به سال دیگه منتقل میشه. متوسط، متوسط...نکته خاصی در فیلم نیست، مگر اینکه کسی خودش بخواد با این مسئله که 2 ساعت از وقت ارزشمندش رو به باد داده کنار بیاد و در نتیجه تئوری تولید کنه. اینم فراموش میشه.

Vanishing On 7th Street 2010

یعنی دیدیم که بترسیم، تا حدودی سرگرم بشیم، خبر خاصی نبود و همش برق رفتگی بود. سایه ها می اومدن و میرفتن. اینم مدلی شده، الکی باید از هیچ چیز بترسیم. در کل میشه گفت صفر کیلومتر بود.

wild card 2015

نمیدونم قضیه چیه، ولی تا فیلمی از جیسن به دستم میرسه می بینمش، با وجود اینکه میدونم بعید اون فیلمو دوباره ببینم. اینم مثل بقیه، لگد زنی بی هدف، تازه با قاشق چای خوری هم آدم میکشه. اینم یه مدلشه دیگه. برای اکشن خورها بد نیست.

maggie 2015

آرنولد هم بد بازی نمیکنه، این قدر غر میزنن بعضی ها.

فیلم متوسط بود، ولی به نظرم آرنولد خوب بود، یعنی جای تقدیر داره. عیب فیلم این بود که زیاد درگیرانه نبود، خواب آور بود، البته یکم باید انتظارات در حد معقول باشه. این فیلم سعی کرد داستان زامبی رو از یک زاویه دیگه روایت کنه، نتیجه هم فاجعه نبود.

Last Knights 2015

کمی بیشتر از تقریبا همون فیلم 47 رونین بود. فقط شوالیه شده بودن، موسیقی فیلم هم مثل کارهای هانس زیمر بود(به ویژه شوالیه تاریکی). مورگان فریمن هم عین وایتاکره، استاد تکرار. مثلا خیلی فکر میکنه کاریزما داره. کلایو اوون هم دست از سر آرتور بردار...ها...پیمان معادی اخمو هم داخل این فیلم هست، امپراتور!

In China They Eat Dogs 1999

آها، به این میگن فیلم. به این میگن 100 درصد. به این میگن سینما. فیلم رو باید بدین صورت ساخت.

فقط هم باید دید. اکثر صحنه های فیلم به یاد موندنیه، مخلوطی از خشونت، طنز(سیاه) و درد.

به هیچ وجه اینو از دست ندین و بدونین که در چین سگ میخورن!

Insurgent 2015

این مثل دایورجنت آشغال بود. خب چیکار کنم، برداشتن فیلم رومانتیک-اکشن تولید کردن، یعنی باید حس انقلابی به بیننده منتقل بشه؟ بی معنی...اصلا مثل هذیون گفتنه، در عین حال تب داشتن. بسیار خواب آور.

این فیلم چیزی جز مل گیبسن نداره. به خاطر مل ارزش دیدن داره، خیلی خوب بازی میکنه.

البته جودی فاستر باید سعی کنه فیلم نسازه، این طوری به جیب تهیه کننده های بدبخت هم کمتر آسیب میرسه.

داستان جالبی داره، فیلم جنگی دوست داشته باشی ازش خسته نمیشی. ناراحت کننده هم هست، ما هم که به ناراحتی اعتیاد داریم. البته آنجلینا جولی مثل جودی فاستر فیلم نسازه بهتره، ضعیف نبود، ولی هر کسی باید کار خودشو انجام بده.

تیم بازیگری فیلم حرف نداره، ولی بدبختانه اینم متوسط در اومده، با اینکه بودجه خوبی هم داشت. شاید ایراد این بود که داستان فیلم بیش از حد ساده بود. ساده بودن و بی دلیل پیچیدگی درست نکردن خوبه، ولی سادگی بیش از حد هم حوصله ببینده رو سر میبره.

تلاش فراوانی انجام شد تا گذشته دلقک وار جیمز فرانکو و جونا هیل فراموش بشه، ولی نشد، تقصیر خودشون هم بود، فیلم یعنی جنایی و رمز آلود بود، ولی در حد کمدی شده بود.

نیازی نیست فرانکو و هیل خودشون رو به کسی ثابت کنن، همون کمدی کار کنن بهتره.

نباید خیلی سخت گرفت، ولی آخرش میگم که خیلی مسخره بود.

چی ساختن اینا، عجب فیلمی. خلاقیت به این میگن. به شکلی بسیار عالی داستانو روایت میکنه. شاید اگر قرار بود به صورت عادی ساخته بشه خیلی معمولی میشد، یک فیلم جنایی تکراری، ولی در عوض تبدیل شده به فیلمی که خاصِ خاصه و متاسفانه مثل american me کمتر بهش توجه شده.

Dark Was the Night 2014

میخواستم بگم متوسطه، بد نیست، بازی کوین دوراند نزدیک خوبه، ولی اون آخرش باعث شد که بگم زیادی تکراریه، برو خودتو حذف کن. یعنی کارگردان میمرد فیلم رو به شکل دیگه ای تموم میکرد. یکم خلاقیت بد نیست...کمبود خلاقیت موج میزنه!

هر فیلم دیگه ای که این ماه های باقی مونده 2015 بیاد، کار سختی داره تا به حد این فیلم برسه.

ساخت وسترنی این قدر خوب در دوره ما عجیبه. برای من که خیلی از جانگو بهتره. این فیلم حرف داره، بهش گوش کنید.

Insidious: Chapter 3

میگم که در لیست امروز آشغال ترین فیلم همینه. بی خاصیت و بی روح. یعنی هیچی نداره. حیف قسمت اول. قسمت هم قابل تحمل بود، ولی...قسمت سوم مستقیم برای خاکروبه.

Black Death 2010

قبل از دیدنش به نظر میرسید که داغون باشه، ولی در پایان تا حدی قابل قبول بود. آخرش بد نبود، یه جنون نصیب ادی ردمین شد، بیچاره شان بن. با ندیدن این فیلم چیزی از دست نمیره، چقدر هم سخت گیر اومد، بعد از پنج سال.

You're Next 2011

فیلم پولداری نیست، ولی خوبه. در حد فیلمی کم بودجه قابل قبوله. اولش یک فیلم ترسناکه، ولی کم کم میشه یک کمدی سیاه. آخرش به اوج میرسه و یادآوری میکنه که در تمام لحظات زندگی سیاه بازی انجام میشه.  اگر فرصت داشته باشین دیدنش ضرری نداره.

mad max fury road 2015

کاملا راضی. برای من نمراتی که این و اون میدن مهم نیست، مهم اینه که جرج میلر انتظارم رو برآورده کرد. فیلمش رو مثل سه مدمکس قبلی ساخته، بدون مطرح کردن اراجیف. اکشن خالص. حوصله ام سر نرفت. درسته سه مدمکس قدیمی رو بالاتر قرار میدم، ولی فیوری رد هم خوب فیلمی بود، احتمالا هر وقت دوباره برم سراغ اون سه فیلم قدیمی مدمکس جدید رو هم کنارشون میزارم. از موسیقی فیلم هم شدیدا راضی هستم، تام هولکنبورگ شاگرد هانس زیمره، ولی اینجا در حد زیمر خوبه. آلبومش عالیه. بعد از موسیقی قسمت دوم 300 خیلی پیشرفت کرده.

باید سعی میکردن Terminator Genisys رو این طوری بسازن. که نساختن دیگه. آخرش شد اینکه کل فیلم فقط یک آرنولد بود.

Sword of the Stranger 2007

صحنه ها و احساساتی داره که در فیلم های سینمایی نیست. نمیدونم چرا برای ساخت فیلم های سینمایی از چنین کارهای غنی الهام نمیگیرن، شاید براشون سخته.

به شکل مناسبی خشنه.

into the grizzly maze 2015

فیلمو برای توماس جین و بیلی باب تورنتن دیدم. نزدیکش نشید، برای پیرمردها خوبه، البته قصد توهین ندارم، همه شانس اینکه روزی پیر بشن رو دارن. یه فاجعه...

La Rupture 1970

ضربان قلبم حین دیدن این فیلم به شدت بالا رفت. پستی تا چه حد؟ آدمه دیگه. یک روایت و شاهکار از شابرول. در برخی لحظات فکر کردم همه چیز واقعیه(شایدم بود-حداقل در مکانی دیگر)!

Dark Places 2015

اگر کارگردان کمی به خودش زحمت میداد و برخی صحنه ها رو این قدر داغون نمیخواست، سطح فیلم خیلی میرفت بالا. این همه امکانات، آخرش شده مثل یک فیلم تلویزیونی معمولی، تاسف آور و متوسط.

Cop Car 2015

این فیلم کلا 5 بازیکن اصلی داره، ولی از خیلی فیلما بهتره.

یعنی از کمدی میرسه به تراژدی. اگر واقعا دوست دارید بازی بازیگری رو ببینید که سیاهه ولی سفید به نظر میرسه از دستش ندید، کوین بیکن بی رقیبه، شیطان استخونی!

لذت بردم از این فیلم جمع و جور.

 


آخرین ویرایش: 1394/05/29 16:39

 

کی اینجا بودم؟

1393/09/15 19:07نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

یکم فروردین اینجا بودم، یکم فروردین(چقدر سخته نوشته اسم این ماه)! الان شده 15 آذر ماه...در این مدت کلی فیلم دیده شد، کلی فیلم هم دیده نشد، انبار شدن، برای آینده، هر چند معلوم نیست آینده ای باشه. به هر صورت، طی این چند ماه از این زندگی بی حاصل پی بردم(در واقع یادم اومد) که دوباره دیدن چه لذتی داره. فیلمی که خوب باشه دوباره دیدنش هم بد نیست. مثلا بیلو بکش ها، یا بلو برادرز. خیلی فیلم ها بودن که دوباره دیدمشون. یک فیلمو اگر 10 سالگی ببینی و بعد 20 سالگی دوباره ببینیش خیلی فرق داره. میخواستم خیلی حرف بزنم، ولی کلا مدتی طولانی است که به نظرم کار درست اینه که به فک و دستای مبارک استراحت بدیم. اگر رفقا نظری داشتن به منم بگن.

اول اون فیلمایی که به نظرم خیلی خوب هستن رو معرفی میکنم، بعد میگم که چیا بد بودن، البته به خاطر اینکه لیستی در کار نبوده، احتمالا فیلم هایی هم هستن که جا می افتن، برخی رو هم که اصلا اسم نمی برم.

 

Predestination 2014

فقط ببین و بهش فکر کن.

Untold History of the United States 2012

آها، پس آقای استون مشغول ساخت این بوده، هر کسی که به تاریخ علاقه داره این رو ببینه. مستندی که نباید از دست داد.

Staten Island 2009

من حس خوبی به این فیلم دارم. فیلم بی ایرادی هم هست.

The Woodsman 2004

کوین بیکن نیازی به ثابت کردن خودش نداره. این فیلم گویای همه چیزه.

2008 The Hunger

حالا می فهمم چرا بعضی اوقات به من میگن بابی ساندز.

2005 Where the Truth Lies

از این موارد کمتر دیده میشه. کاری به اینکه فیلم چطور ندارم، از فیلم خوشم میاد(یه جوری خوره ی بیکن شده بودم یه مدت که دو فصل سریال following رو به خاطرش دیدم).

Blue Ruin 2013

به خاطر خوبی فراوان منو غافلگیر کرد.

Enemy 2013

عجب، عجب. جلینهال حالش خوب نبود، ولی دنیس چرا...

2013 Snowpiercer

به ما اجازه بدن از خودمون هم شاکی هستیم، این فرصت خوبی بود تا غرزنی رو دوباره شروع کنیم. قضیه دنیا رو دارن میخورن، امان از آدما...

1996 Mother Night

نیک؟ این فیلم فقط به خودش تعلق داره. مراقب باش پاتو کجا میزاری. بعضی اوقات فکر میکنم این قضیه انبار کردن فیلما و نگه داشتنشون احمقانه است. باید اینو زودتر می دیدم.

The Verdict 1982

از این پل نیومن و سیدنی لومت بدم نیومد، ولی نمیتونم بگم ازش خیلی خوشم میاد. هر چند بازی نیومن فوق العاده است.

2004 Mysterious Skin

بعضی فیلم های بزرگ و عالی هستن که نباید بری سراغشون. اینم یکی از اوناست. تقریبا میتونم با قاطعیت بگم که هرگز دوباره سراغ این فیلم بزرگ نمیرم.هرگز؟!

2003 A Tale of Two Sisters

مواظب حرف زدن و حرکاتت باش. که نیستم، اگر بودیم که این قدر حسرت نداشتیم.

World's Greatest Dad 2009

مشکل از رابین نبود، مشکل از فیلمنامه ها بود.

2004 a home at the end of the world

کالین فارل داخل این ترکونده.

 

******

یه سری از فیلم ها هستن که ببینیشون خوبه، سرگرم میشه، گاهی اوقات چیزی میگن که بدرد میخوره، ولی نبینی هم ضرر نکردی.

Out of the Furnace

The Presidio 1988

Detachment 2011

Side Effects 2013

Blood Ties 2013

Night Moves

Cold Comes the Night  2014

The Railway Man 2013

Streamers 1983

Rendition 2007

Class of 1984

Class of 1999

The War of the Roses

The Last Seduction

Nil By Mouth

The Babadook 2014

Hide Your Smiling Faces 2013

The Necessary Death of Charlie Countryman 2013

Billy Jack 1971

Death Rides a Horse 1967

Ned Kelly

Elysium

Night Falls on Manhattan 1996

The Grand Budapest Hotel 2014

Transcendence 2014

Blood In Blood Out

2013 Joe

Detective Story2007

The Taking of Pelham One Two Three 1974

Rampage Capital Punishment 2014

Edge of Tomorrow 2014

X Men Days of Future Past 2014

Night Moves 2013

Casino Jack2010

Deadfall 2012

Fathers Day1997

The Missing Person2009

The Grandmasters2013

Rabid Dogs 1974

the Border 1982

Magic Mike2012

The Homesman 2014

2009 City Island

A Million Ways to Die in the West 2014

Age Of Uprising The Legend Of Michael Kohlhaas

Liberal Arts 2012

A Dry White Season

Franklyn2008

The Wind That Shakes The Barley

The Purge Anarchy 2014

 

این فیلما رو هم به دلایل مختلف به کسی پیشنهاد نمیکنم. از نظر خودم هم راضی کننده نبودن.

.
.

اونایی که خوب نیستن
آخرین ویرایش: 1393/09/15 19:14

 

حیف پول!

1393/01/30 23:22نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

هفته ها بود، نه شاید هم ماه ها بود که این قدر در یک هفته تعداد فیلم های سینمایی جدید که دیدم کم نشده بود. البته چند دلیل داشت. یک مقدار سرم شلوغ تر بود(تقریبا 3 روز پشت سر هم نخوابیدن هم باعث کاهش فشارها نشد). نگاهی هم به بعضی فیلم هایی که قبلا دیده بودم انداختم، مثلا munich، yes man. بعد دوباره تب انیمه های ژاپنی هم اومده، الان به گیر دادم به fate zero. فکر میکنم تا هفته آتی تموم بشه، احتمالا فیلم هفته هم خواهد شد.

یک نکته جالب راجع به برخی فیلما اینه که وقتی دوباره نگاهی بهشون میندازی یک جوره دیگه به نظر میان. نگاه کردن بهشون از یک زاویه دیگه نتایج جدیدی به همراه داره.

حالا این چهار تای به اصطلاح جدیدی که دیدم رو میگم:

Vikingdom 2013

چرا؟ واقعا چرا؟ چرا باید نزدیک به 16 میلیون دلار صرف ساخت چنین چیزی بشه؟ میدونی با این پول میشه چیکار کرد؟ جون چند انسان رو نجات داد؟ آشغا...حتی نمیتونم کلمه رو تمومش کنم. این جزء اون چیزهایی هست که حتی نمیشه بهش گفت پوچ. خجالت داره. کارهای اووی بول پیش این طلا حساب میشن!

Killing Season 2013

رابرت دنیرو و جان تراولتا رو داشته باشی، بعد اینو بسازی؟

یعنی مشکل کارگردان بود؟ شاید. مارک استیون جانسون رو چه به این ژانر. برو ...آتیشیت رو بساز.

خیلی فیلم ضعیفی شده بود.

اصلا نمیدونم این بازیگرا چرا میان داخل این فیلما. افتضاح.

Under The Bed 2012

این می تونست یک فیلم وحشتناک متوسط رو به خوب بشه.

بچه ها خوب بازی کردن، فیلم هم خوب شروع شد، شرایط برای درست کردن یک فیلم مناسب فراهم بود، ولی متاسفانه معلوم نشد چرا فیلمنامه نویس و کارگردان راه خودشون رو گم کردن. یهو از این طرف پریدن اون طرف. یه چیزی عین بوگی مَن، فقط پایین تر.

Kill Your Darlings 2013

این فیلم نکته خوب زیاد داره، ولی ایراد هم داره. خیلی ها باهاش از نظر تاریخی مخالفن، یعنی برداشتن مسائل رو تحریف کردن.

میشد فیلم رو جوری ساخت که افراد بیشتری باهاش ارتباط برقرار کنن ولی نشده دیگه. باز هم میگم فیلم نکته خوب زیاد داره(از جمله بن فاستر) ولی برای هر کسی نیست. بعضی فیلم ها کلا برای همه افراد توصیه نمیشه. بیچاره هوادارای هری پاتر!

آها یادم نره، بازی دِین دی هان هم خیلی خوب بود. بعد از این حتما on the road  رو هم می بینم.


آخرین ویرایش: - -

 

روشن بودیم و روشن‌تر شدیم!

1393/01/23 22:54نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

هفته ای مسخره و بد. از یک طرف مشکل بزرگی نصیبم شد و تند و تند هم فیلم مسخره دیدم. اصلا اینا فیلم بودن؟ ولی همون طور که قبلا گفتم در طول یک هفته دو تا فیلم باشه که یادت بمونن خیلی هم بد نیست. انتخاب کردن یک فیلم از بین A Royal Affair و Filth سخته ولی من اولی رو انتخاب میکنم، هر چند دومی رو هم خیلی دوست دارم، عجب فیلم مریض و دردمندی!

البته اینم بگم که هتل رواندا رو دوباره دیدم، و در واقع بهترین فیلم هفته اونه. فیلمی که واقعا فیلمه.

Closed Circuit 2013

دوباره افشاگری. حتی صحنه اولش هم تابلوئه. خسته نمیشن از این کارهای کلیشه ای و جاسوس بازیها. آخرش دست آدم بدا رو شد...وای...وای...تازه جولیا استالیز هم مرد! بورن کجاست؟

Blood of Redemption 2013

این می توانست فیلم متوسطی باشه ولی کار مضحکی از آب دراومده. دالف لانگردن، بیلی زین، وینی جونز. از رابرت داوی هم خوشم میاد، ولی چی میشه گفت، فیلم مسخره ایه. خیلی سطحی و تابلو. حیف بودجه.

Cleaner 2007

بد نیست. میشه گفت یک فیلم جنایی متوسط تقریبا خوبه.

برای افرادی که به دنبال فیلم های این ژانر هستن بد نیست. بیچاره اد هریس، ال جکسون هم که این اواخر همش نقش آدمای عوضی رو داره.

فکر کنم آخرین فیلم موفق رنی هارلین 15-20 سال قبل بود.

برخی میگن این فیلم خوبه چون برخی از جنبه های زندگی انسان رو نشون میده، گرسنگی، ترس، تنهایی. ولی من میگم چرته. غارنوردی!؟ میلیونر باشی و بری داخل غار؟ مثلا هیجان داره؟

کلا خوشم نیومد از قیافه این فیلم...جیمز کامرون...

Bullet 2014

یعنی اگر به خاطر دنبال کردن دوران بازی دنی ترخو نبود به این ..... نگاه نمی کردم، ولی چه میشه کرد. طرف پیرمرد شده تازه داره نقش اصلی میگیره. جان سوج عجب نقش مسخره ای داشت. نقشی مسخره در فیلمی مسخره.

حیف اسم فیلم.

Justice League War 2014

از قسمت قبلی که بهتر بود، ولی هنوز هم خوشم از Justice League نمیاد. دست خودم نیست. جک هاشون خوب بود، ولی نمیتونم بگم این خوبه، چون نیست.

Homefront 2013

برخی میگن جیسن استاتهام آخرین بازمانده همون نسل بازیگرهایی هست که همیشه پیروز هستن. راستش رو میگم. تا فیلماش به دستم میرسه می بینم. همیشه. خوشم میاد از بازیش. خوب بازی میکنه، شاید در همه فیلم ها یک جور باشه ولی در صحنه های اکشن کارش حرف نداره. این فیلم خوبیه، سرگرم کننده است، قشنگ هم ساخته شد. ولی واقعا انتخاب وینونا رایدر و جیمز فرانکو ایراد داشت. فرانکو در نقش مواد فروش؟!

300 Rise of an Empire 2014

قبل از اینکه ببینمش از یک مسئله مطمئن بودم: این فیلم فقط یک اِوا گرین داره، یک مقدار هم موسیقیش خوبه. در کل فیلم آشغالیه، فکر کنم همه ملت هم به خاطر گرین رفتن سینما، حق هم دارن، کمتر بازیگر زنی بوده که این قدر نقش منفی رو خوب بازی کنه. میشه حتی گفت حیف اون که استعداد و بازی خوبش که در چنین آشغالی به هدر رفته.

در کل فیلم بی ارزشیه و پر از دروغ، صحبت کردن از دموکراسی و استفاده از بعضی برچسب ها هم تهوع آوره، ولی بازم میگم به خاطر گرین میشه این فیلم رو دید.

Judgement Night 1993

قبلا بخشی از این فیلم رو دیده بودم، میدونستم از کجا شروع میشه و به کجا ختم میشه، ولی از نو دیدمش و فیلم خوبیه. هیجان انگیزه، یک مقدار هم ترسناک. چقدر یک انسان میتونه جنون داشته باشه و بقیه رو به نابودی بکشونه. خودش هم نمیدونه چرا، حق هم داره، بالا رو از دست داده!

Mandela Long Walk to Freedom 2013

نسبت به فیلمی مثل cry freedom ضعیف تره، ولی این چیزی از برترین های 2013 کم نداشت. بازی ادریس البا خیلی خوبه، خیلی. در کل فیلم قابل احترامی ساختن برای ماندلا.

کسی به تاریخ آفریقای جنوبی علاقه داشته باشه حتما باید ببینه. البته هنوز فیلمی که مربوط به اون دوران میشه و خیلی دوسش دارم stander هست.

Filth 2013

اگر فکر می کنی ظرفیتش رو داری حتما ببین. در غیر این صورت نزدیکش هم نرو، خیلی جسوره و بی حیا، خلاص.

قطعا یکی از بهترین فیلم های ماه های اخیر. خیلی خوشحال کننده است که هنوز هم فیلمی در کلاس Bad Lieutenant آبل فرارا ساخته میشه. البته این کمی طنز هم هست، ولی نهایت یک کمدی سیاه، که اصلا کمدی نیست.

A Royal Affair 2012

انتظار یک فیلم بزرگ رو داشتم و همین طور هم شد. آرسل که The Girl with the Dragon Tattoo رو به زیبایی نوشته بود این فیلم رو هم فوق العاده ساخته.

فیلم ناراحت کننده ای هست، ولی شاید لازم باشه خیلی ها این فیلم رو ببین.

من که لذت بردم و این فیلم شایسته همه تعریف و تمجیدهایی که ازش میشه هست. یک فیلم فراموش نشدنی...


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 2 ) 1 2