تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب دزدی که نیست هست؟

رویای چینی در فوتبال

1394/12/4 18:42نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

پشت پرده هزینه شگفت انگیز چین برای فوتبال

چین یك كشور چپ گرای افراطی در شرق قاره كهن است. این كشور توسط حزب كمونیست اداره می شود و رهبر حزب در راس همه امور است. آنها هم مانند اسلاف خویش در شوروی در ابتدا توجه خاصی به فوتبال نداشتند و تنها به رشته های المپیكی دل بسته بودند و سرمایه گذاری گسترده ای هم روی آنها كردند. بررسی جدول مدال های المپیك نشان می دهد آنها به خوبی به اهداف خود در این زمینه رسیده بودند. اما بعد از مدتی مثل دوستان شان در شوروی فهمیدند فوتبال تا چه حد ضروری است. با روی كار آمدن رییس جمهور جدید، ژی جین پینگ اوضاع كمی دگرگون شد. این سیاستمدار كه سومین فرد قدرتمند جهان است، در نخستین سفرش به بریتانیا به جای بازدید از اماكن سیاسی این كشور، در همان روز اول به ورزشگاه اتحاد در شهر منچستر رفت. او در ورزشگاه خانگی من سیتی با آگوئرو سلفی گرفت و از كل امكانات این ورزشگاه جدیدالتاسیس بازدید كرد. ژی جین پینگ پیش از سفر پاییز گذشته به بریتانیا، در مصاحبه ای گفته بود: «بزرگ ترین آرزوی من ‏برای فوتبال این است كه تیم های چینی بتوانند به بهترین های دنیا تبدیل شوند. فوتبال می تواند نقش مهمی ‏در تقویت قوای جسمی مردم باشد و همچنین الهام بخش آنها برای افزایش روحیه جنگندگی.»

سلفی رییس جمهور چین، دیوید كامرون و سرخیو آگوئرو

این دیدار رییس جمهور چین استارت یك پروژه عظیم بود. پروژه ای كه در ژانویه ٢٠١٦ از آن رونمایی شد و تنی چند از ستارگان بزرگ و نه چندان پا به سن گذاشته فوتبال اروپا راهی سوپر لیگ چین شدند. البته این پروژه چند سال قبل و با روی كار آمدن مارچلو لیپی در نقش سكان دار گوانگژو آغاز شد: اما رسما از ژانویه ٢٠١٦ ابعاد وسیع آن برای عموم مردم به نمایش درآمد. ژی جین پینگ كه علاقه اش به فوتبال را هیچگاه مخفی نكرده، كمیته ای سه نفره تشكیل داد تا اصلاحات ‏در فوتبال چین را آغاز كنند: كمیته ای كه اعضایش را لیو یاندونگ، معاون ارشدش، به همراه لیو پنگ، ‏وزیر ورزش و كای ژنهوا، رییس فدراسیون فوتبال، تشكیل می دادند. ‏رییس جمهور جدید چین به خوبی می داند كه از فوتبال می تواند در راستای رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی اش كمك بگیرد و نقش این ورزش در معادلات بین المللی تا چه حد فراگیر است. بنابراین دست كمك به سوی ثروتمندترین كمپانی ها و بازرگانان ‏چینی دراز كرد: مردانی كه دست و دلبازی شان در چند هفته اخیر، همه را با این سوال مواجه كرده كه ‏در چین چه خبر است؟وانگ جیانلین – ثروتمندترین مرد چین– از افرادی است كه دست دولت را در این بین گرفته و درخواست كمك آنها را پاسخ داده است. مالك كمپانی دالیان واندا كه سهم بزرگی در احیای دوباره آتلتیكو مادرید داشت، حالامی خواهد فوتبال كشورش را بسازد. او تابستان گذشته در نشست مشترك توسعه فوتبال چین- بریتانیا شركت كرد. او پیش از این هم دستمزد چند میلیون یورویی كاماچو برای نشستن روی نیمكت تیم ملی چین را هم پرداخت می كرد. لی رویگانگ بزرگ ترین كمپانی تصویری چین را مدیریت می كند و از اعضای پرنفوذ حزب است. او با حمایت های خود از فوتبال چین گامی بزرگ در خرید بازیكنان بزرگ برداشته است. كمپانی او ٢٠درصد از سهام باشگاه منچستر یونایتد را هم مال خود كرده و از پیشگامان پیشرفت فوتبال در چین است. گوئو گوانگ چانگ هم از بازیگران عمده و از حامیان دولت چین در پیشبرد اهداف جاه طلبانه اش است. او یازدهمین مرد ثروتمند چین است و دوستی نزدیكی با خورخه مندس دارد. مندس دومین فرد قدرتمند فوتبال جهان و یك سوپر ایجنت است. او مدیربرنامه های كریس رونالدو، خامس رودریگس، خوزه مورینیو، آنخل دی ماریا و یك دوجین ستاره بزرگ دیگر است. مندس هم نقشی پررنگ در فرستادن فوتبالیست های بزرگ به چین دارد و اصلابعید نیست كریس رونالدو برای سال های پایان فوتبالش راهی چین بشود. در هر حال به نظر می رسد برنامه ای بسیار قوی تر از برنامه كشورهای حوزه خلیج فارس داشته باشند و توسعه پایدار را در دستور كار خود قرار داشته باشند. چین در دهه های اخیر نشان داده در هر چیزی اراده كند بعد از مدتی به اوج می رسد و فوتبال هم نمی تواند از این مسائل مستثنی باشد. در حالی كه لیگ های درجه دو اروپایی و ‏MLS‏ همچنان چشم به ستاره های در حال افول دارند، ‏چینی ها می خواهند با خرید بازیكنانی كه همچنان در تیتر خبرها قرار دارند، توجهات بیشتری را جلب كنند.

 روزنامه اعتماد

 


آخرین ویرایش: - -

 

ده اشتباه پرطرفدار در زبان فارسی

1393/12/12 21:22نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

این که یک روز بتوانیم عبارت‌های بیگانه را از زبان فارسی اخراج کنیم، یک رویای دست نیافتنی است، چون ما فارسی را هم درست صحبت نمی‌کنیم و صحیح نمی‌نویسم.

به گزارش اقتصادآنلاین، اما پیش از آن که به دنبال ریشه عبارت‌ها باشید، سعی کنید تا مرتکب هیچ‌یک از این ۱۰ اشتباه پرطرفدار و محبوب نشوید:

۱- وقتی کسی را برای نخستین‌بار دیده‌اید، نباید بگویید:

«از آشنایی با شما، خوشبخت شدم!»

باید بگویید: «از آشنایی با شما، خوش‌وقت هستم!»

معنای «خوشبختی» با «خوش‌وقت بودن» فرق دارد، مگر این که ملاقات با آن شخص چنان زندگی شما را متحول کرده باشد که احساس خوشبختی کنید. انتخاب با خودتان است.

۲- در دستور زبان فارسی، چیزی به اسم «می‌باشد» وجود ندارد. اگر در گذشته از آن استفاده می‌شد، دلیل بر صحیح بودنش نیست.

آن را هرگز در جمله‌هایتان به کار نبرید.

۳- وقتی منظورتان اتومبیل «BMW» است، یا باید به زبان آلمانی بگویید «ب‌ام‌و» یا به زبان آمریکایی «بی‌ام‌دبلیو» بنویسید. اتومبیلی به اسم «بی‌ام‌و» که ما ایرانی‌ها می‌گوییم و همه‌جا می‌نویسیم، در دنیا وجود ندارد.

۴- چیزی که در آگهی‌ها و کاتالوگ‌ها از آن به عنوان «درب» نام می‌برید، «در» است. «تحویل درب منزل» و «نصب درب و پنجره» اشتباه است. چرا فکر می‌کنید استفاده از «درب» در متنی نوشتید، آن را باکلاس و رسمی می‌کند؟

۵- وقتی خدمات یک شرکت یا هر چیزی را فهرست می‌کنید، لازم نیست در انتهای هر مورد نقطه بگذارید.

نقطه به معنای پایان یک جمله است. وقتی شما جمله ننوشتید و فقط چند کلمه است، نقطه نگذارید. چیزی که در ادامه می‌خوانید، نمونه این اشتباه است.

انواع خدمات موبایل را از ما بخواهید:

تعمیرات.

لوازم جانبی.

ریست کردن گوشی.

نصب وایبر.

وقتی شما جمله ننوشتید، نیازی نیست بعد از هر مورد از هر مورد فهرست، نقطه بگذارید.

۶- اگر می‌خواهید از فرهنگستان زبان و ادب فارسی پیروی کنید و فقط عبارت‌های مورد تایید آنها را به کار ببرید، هنگام نام بردن از اصطلاحات تخصصی کامپیوتری و نرم‌افزاری، نام اصلی و انگلیسی آن را نیز حداقل یک‌بار بنویسید تا مخاطب گیج نشود. وقتی شما از «نمایه» در فیس‌بوک صحبت می‌کنید، کاربری که زبان فارسی را برای اداره صفحه خود انتخاب نکرده، نمی‌فهمد از چه چیزی صحبت می‌کنید و «نمایه»، چیست.

۷- استرالیا را «Australia» می‌نویسند و اتریش را «Austria» می‌نامند. این دو کشور با یکدیگر تفاوت دارند. مراقب باشید که مانند مترجمان برخی سایت‌ها و خبرگزاری‌ها، آنها را اشتباه نگیرید.

۸- «سلاح» و «اسلحه» با یکدیگر فرق دارند:

۱- پلیس از گروگان‌گیر خواست تا «سلاح» خود را روی زمین بگذارد.

۲- اسلحه شکارچیان متخلف، توقیف شد.

در واقع، «اسلحه»، جمع «سلاح» است و چیزی به اسم «اسلحه‌ها» معنایی ندارد.

۹- «چپ کردن» و «واژگون شدن» مترادف نیستند.

وقتی یک اتومبیل در تصادف از پهلو با زمین برخورد می‌کند، آن را «چپ کردن» می‌نامند و زمانی که سقف نیز با زمین برخورد کند یا اتومبیل کامل روی هوا بچرخد و سر و ته شود، «واژگون» شده است.

۱۰- عبارت «کاندید»، در زبان فرانسوی به معنی ساده‌دل و معصوم است. وقتی کسی قصد دارد تا در انتخابات مجلس شرکت کند، او را «کاندیدا» به معنای داوطلب یا نامزد می‌نامند. البته در این که نمایندگان محترم مجلس کاندید هستند، شکی نیست؛ اما در هر حال وقتی هنوز به بهارستان راه نیافته‌اند و به چاپ پوستر و سخنرانی تبلیغاتی مشغولند، «کاندیدا» محسوب می‌شوند.

فراموش نکنید:

استفاده از مترجم گوگل «Google Translate» خیانت به مخاطب است. اگر خودتان را مترجم می‌نامید، هرگز سراغ آن نروید. خودتان می‌دانید که از چی صحبت می‌کنیم.

 


آخرین ویرایش: - -

 

آیا جیمی هندریکس نابغه مادرزاد بود؟

1393/07/28 21:11نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


کمتر نوازنده گیتاری به اندازه جیمی هندریکس مورد احترام و ستایش قرار می گیرد. اما آیا این افسانه پردازی در مورد نبوغ و استعداد جیمی هندیکس، کار او تحت تاثیر قرار نمی دهد؟

فیلم جدیدی به نام "همه چیز کنار من است" به کارگردانی جان ریدلی که مستندی از مراحل اولیه زندگی هنری جیمی هندریکس است از اواخر سپتامبر در آمریکا و بریتانیا روی پرده رفته است.

این فیلم قرار است داستان زندگی این گیتاریست و آهنگساز نو آور را نقل کند که قبل از مرگش در سال ۱۹۷۰ می رفت تا به یک ستاره شناخته شده و بین المللی بدل شود.

این فیلم روی سالهای ۱۹۶۶ و ۱۹۶۷ تمرکز دارد یعنی سالهایی که جیمی هندریکس به لندن آمد و بزرگان آن زمان موسیقی راک بریتانیا، پل مک‌کارتنی، اریک کلپتون و جف بک، استعداد او را کشف کردند.

این داستان که بارها و بارها نقل شده این تصور را به وجود می آورد که جیمی هندریکس بزرگترین ستاره دنباله دار و گویا تاثیر گذارترین نوازنده گیتار در متحول کردن موسیقی راک بوده است. در این فیلم طوری حکایت می شود که گویا قبل از آمدن به لندن و سال‌ها قبل از ضبط اولین آلبومش به نام "آیا مواد زده اید؟" محصول ۱۹۶۷ او نوازنده ای کاملا مسلط و شکل گرفته بود.

برداشت های متعارف از تاریخ تحولات موسیقی راک می گویند که ورود این آلبوم به بازار مثل جابجا شدن لایه های کره زمین بود که زیر پای این فرهنگ جدید به لرزه درآمده بودند. در این گونه حکایت ها به ما القا می شود که نواختن گیتار قبل و بعد از جیمی هندریکس کاملا متفاوت بود.

کمتر نوازنده موسیقی راک تا این حد مورد ستایش قرار می گیرد و حتی تعداد بسیار کمتری یک چنین جایگاه ویژه مطلق و ابدی دارند. گو اینکه مرگ جیمی هندریکس در سال ۱۹۷۰ یعنی فقط سه سال پس از ظهور او به عنوان یک ستاره بزرگ موسیقی راک، در این تصورات هیچ خدشه ای وارد نمی کند.

همه این ها در مورد مردی گفته می شود که شخصیت آرامی داشت و از قرار معلوم تحت تاثیر آنچه تجارت موسیقی می توانست برای او به ارمغان بیاورد متانت خود را از دست نداده بود.

اما با این همه او در ترانه "فلفل افسونگر" با مبالغه فراوان اسطوره سازی می کند. در یکی از قسمتهای این ترانه می خواند: "پروردگارا، قسم می خورم که در شب تولد من ماه از آتش سرخ شده بود."

شکی ندارم که در شب تولد او ، ۲۷ نوامبر ۱۹۴۲ ماه آتش نگرفته بود و تردیدی نیست که جیمی هندریکس به خوبی می دانست که قدرت افسانه ای او نه محصول حوادث فضایی بلکه زاییده فضیلت های نه چندان اسطوره ای او مثل قدرت فراگیری، سلیقه هوشمندانه و پشت سرگذاشتن موانع بی شمار بود.

اگر ترجیح می دهید می توانید آن را ترکیبی از عرق ریختن و ذهنی فعال بنامید، ولی جیمی هندریکس از جمله نوابغی نبود که با تکیه بر استعداد فوق العاده و تمرین فراوان یکباره شکوفا شود و از آموخته های استادان خود فراتر برود.

همه آنهایی که از او به عنوان بزرگترین ستاره دنباله دار موسیقی راک یاد می کنند در واقع به اعتبار جیمی هندریکس و پشتکار و اخلاق کاری او لطمه می زنند.

کمی علمی-تخیلی

درست مثل گروه بیتل ها که قبل از او به شهرت رسیده و لقب ناجیان راک اند رول را به آنها داده بودند، جیمی هندریکس بیش از هر چیز خود را ترکیب کننده دستاوردهای قبلی موسیقی راک می دانست و نه یک هویت و وجود کاملا تازه و متفاوت.

او همیشه می گفت که موسیقی بلوز را با "کمی علمی - تخیلی" در ساخته های خود ترکیب می کند. در تمام مصاحبه ها او با سماجت از تمام افراد و گروههای موسیقی که منبع الهام او بوده اند یاد می کرد و این منابع الهام بسیار پر شمار بودند.

درست مثل گروه بیتل ها که قبل از رسیدن به شهرت افسانه ای، پوشیدن کت و شلوارهای شیک و دست دادن با ملکه بریتانیا مدت ها روی صحنه هایی مثل کافه های دود زده محله روسپیان شهر هامبورگ برنامه اجرا کرده بودند، جیمی هندریکس نیز مدت ها به عنوان یک نوازنده اجیر شده برای گروههای دیگر و در کافه های بی نام و نشان گیتار می نواخت و هیچگاه فرصت آن را نداشت که تمام تبحر خود را نشان دهد چون ممکن بود به مذاق کسانی که اجیرش کرده بودند خوش نیاید.

جیمی هندریکس با گروههای مثل ایزلی برادرز کار می کرد که اولین ترانه معروف آنها سالها بعد به بازار آمد. و یا لیتل ریچارد که پس از سالها تبعید خود به عالم موسیقی کلیسایی، قصد داشت با تشکیل یک گروه جدید دوباره به موسیقی راک برگردد.

او از این تجارب راههای مدیریت یک گروه و تولید ترانه و آلبوم به شیوه ای مقتصدانه و موثر را آموخت. همزمان او به تمام نوآوری‌ها در نواختن گیتار از آثار بادی گای گرفته تا لز پل دقت کرده و آنها را فرا می گرفت.

در یکی از ترانه های گروه ایزلی برادرز به نام شهادت محصول ۱۹۶۴ جیمی هندریکس فضای مناسبی پیدا کرد تا قطعه کوتاهی را به سبک بادی گای بنوازد. بادی گای یک گیتاریست جوان اهل شیکاگو بود که از همان سالها روشهایی برای تغییر دادن صدای گیتار الکترونیک به کار می برد، هر چند روسای محافظه کار شرکت تولید موسیقی چس رکوردز از آن خوششان نمی آمد.

کارهای بادی گای به خاطر قدرت درونی موسیقی که خلق می کرد و روش اجرای او روی صحنه واقعا حیرت آور بودند. موفقیت او در حدی بود که بزرگانی نظیر چاک بری در کنسرت های او روی صحنه می رفتند. بادی گای حتی در لحظاتی که گیتار را روی پشتش گذاشته و یا با دندانهایش می نواخت می توانست صدای ساز را بشکند و طنین آن را نگه دارد.

اریک کلپتون و جیمی هندریکس از جمله گیتاریست هایی بودند که این ابتکارهای جدید را فراگرفتند. تمام آثار هر دوی آنها مملو از قطعاتی است که از بادی گای آموخته و الهام گرفتند. جف بک هم این نکته را به خوبی دریافته بود. او متوجه شده بود که جیمی هندریکس در یکی از ترانه های خود به نام "هی جو" روش خشن نواختن بادی گای را با دقت تکنیکی لز پل درهم آمیخته است.

اسطوره ای که باید به خاطر سپرد

جیمی هندریکس در عین حال از شیوه ترانه سرایی و ترانه خوانی کورتیس میفیلد که در دهه ۶۰ میلادی عضو گروه ایمپرشنز بود نکات زیادی یاد گرفت و نمونه های واضح آن را می توان در ترانه " باد نام مری را فریاد می کند" دید که در سال ۱۹۶۷ به عنوان سومین تک ترانه گروه او منتشر شد.

تصادفی نیست که در اولین اجرای مشترک جیمی هندریکس با گروه بریتانیایی کریم که در آن زمان دوران نوزادی خود را می گذراند، آنها ترانه "صحن سلاخ خانه" ساخته هاولین ولف ترانه سرا، گیتاریست و آوازه خوان موسیقی سول را اجرا کردند.

در ترانه "بانوی حیله گر" که جزیی از اولین آلبوم جیمی هندریکس و گروهش بود، در حقیقت به شیوه نواختن گیتاریست های سرشناس دهه ۵۰ میلادی مثل لینک ری و دو دیدلی که در دهه ۱۹۶۰ توسط گروه یارد بیردز یک قدم جلوتر برده شد، پاسخ می دهد.

علاوه بر تمام اینها حتی می توان دید که جیمی هندریکس از سبک آزاد موسیقی جازی که توسط آلبرت ایکر و یا جان کولترین ساخته می شد هم الهام گرفته بود. این تاثیر بسیار مشهود را در پرده آوانگارد اصواتی که او در ترانه "من امروز زندگی نمی کنم" خلق کرده می توان به خوبی شنید.

اما مهمترین درسی که جیمی هندریکس از نسل های قبلی آموخت بیشتر روش پیشبرد فعالیت هنری اش بود تا تکنیک نواختن. گیتار در دستان بادی گای و یا بو دیدلی بیشتر یک ماشین تولید صدا بود تا یک آلت موسیقی با دامنه صوتی معین و مشخص.

جیمی هندریکس هم ظرفیت های بالقوه بیرون رفتن از مرزهای متعارف در نواختن گیتار را دید، ولی برخلاف بادی گای او یک گروه موسیقی یک مدیر برنامه و یک شرکت تولید موسیقی را پیدا کرد که به او اجازه می دادند بدون هیچ هراس و محدودیتی در دنیایی رام نشده پرسه بزند.

از جیمی هندریکس فقط چند آلبوم رسمی که در استودیو ضبط شده اند باقی مانده ولی در کنار آن صدها قطعه و ترانه ناتمام به جا مانده است که به خوبی علاقه وافر او به تجربه کردن نکات جدید را نشان می دهد. در عین حال او خیلی سخت از نتیجه کارش راضی می شد.

او تا زمان مرگش صدای موسیقی را که به آن علاقه داشت و می خواست آن را تجربه کند در ذهنش تعقیب می کرد گو اینکه به خوبی می دانست این تنها راه ساختن اسطوره ای است که ارزش به خاطر سپردن را دارد.

 

گریگ کوت منتقد موسیقی روزنامه آمریکایی شیکاگو تریبون

 


آخرین ویرایش: - -

 

پولدارها، پولدارتر می‌شوند

1393/07/24 09:21نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


طبق گزارشی که توسط یک بانک چندملیتی منتشر شده، یک درصد از ثروتمندترین‌های جهان در حال ثروتمندتر شدن هستند.

بانک چند ملیتی کردیت سوئیس در گزارش خود هشدار می‌دهد که افزایش نابرابری می‌تواند به رکود اقتصادی منجر شود.

این گزارش می‌گوید میزان ثروت در جهان تا نیمه اول سال جاری به رقم ۲۶۳ تریلیون دلار رسید که افزایش ۸.۳ درصدی نسبت به سال پیش نشان می‌دهد. این بیشترین میزان افزایش سالانه از سال ۲۰۰۷ به این طرف است.

طبق گزارش کردیت سوئیس، ثروت ایجاد شده بیشتر در دست عده محدودی بوده است و یک درصد ثروتمندترین های جهان در این مدت به ثروت بیشتری دست یافته‌اند.

میزان ثروت جهانی در سال ۲۰۱۴، بیست تریلیون دلار (۸.۳ درصد) نسبت به میزان مشابه در سال ۲۰۱۳ افزایش داشته است.

گزارش کردیت سوئیس، آمریکا را "سرزمین فرصت‌ها" خوانده که بیشترین میزان تولید ثروت در آنجا بوده است. آمریکا ۳۴.۷ درصد ثروت جهانی را در خود جای داده است.

سهم اروپا ۳۲.۴ درصد است و پس از آن هند و چین با ۲۳.۷ درصد قرار دارند و ۱۸.۹ درصد ثروت دنیا در منطقه آسیا و اقیانوسیه است.

دلیل اصلی ثروت ایجاد شده در آمریکا و اروپا، رونق بازار بورس بوده است. تنها در سال گذشته ارزش بازار سهام ۲۲.۶ درصد افزایش یافت.

گزارش کردیت سوئیس می‌گوید که "ثروت جدید" ایجاد شده در جهان عمدتا از چین و کشورهای در حال توسعه است. به جز چین، روسیه، برزیل، هند، اندونزی، آفریقای جنوبی و ترکیه از بازیگران جدید در این عرصه هستند.

این گزارش خاطرنشان می‌کند که تعداد میلیونرهای دنیا تا سال ۲۰۱۹ از ۳۵ میلیون به ۵۳ میلیون نفر خواهد رسید.

گزارش بانک چندملیتی کردیت سوئیس می‌گوید ثروتمندترین دهک دنیا ۸۷ درصد ثروت دنیا را در اختیار دارند و بالاترین صدک به تنهایی ۴۸.۲ درصد(یک درصد ثروتمندترین ها) کل دارایی‌های جهان را در اختیار دارند.

این گزارش می‌گوید بریتانیا تنها کشور گروه هفت (هفت کشور صنعتی دنیا) است که در قرن ۲۱ شاهد افزایش نابرابری بوده است.

اوائل امسال آکسفام، نهاد خیریه بریتانیایی گزارشی منتشر کرد که نشان می‌داد ۸۵ نفر از ثروتمندترین افراد دنیا، مجموعا یک تریلیون دلار ثروت دارند که معادل ثروت ۳.۵ میلیارد نفر از جمعیت فقیر دنیاست.


آخرین ویرایش: - -

 

به سن و سال چه ربطی دارد؟

1393/07/12 08:37نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


سه دهه پیش موفقیت خوانندگان مسن و ترانه های آنها غیرعادی نبود اما امروزه عالم موسیقی پاپ کاملا متفاوت است. سی سال پیش در سپتامبر ۱۹۸۴ بالاخره انتظار تینا ترنر به پایان رسید و ترانه او به نام "به عشق چه ربطی داره" به صدر جدول پرفروش ترین ترانه های پاپ صعود کرد. تینا ترنر پس از یک جدایی سخت از همسرش در دهه ۱۹۷۰ فعالیت خود را به شکل مستقل از سر گرفت و به یک خواننده موفق بدل شد.

زمانی که ترانه او به صدر جدول پرفروش ترین ها رسید تینا ترنر ۴۴ ساله بود و مسن ترین خواننده زنی که تا آن زمان به چنین موفقیتی می رسید. در آن دوران موفقیت یک خواننده کهنه کار و فروش گسترده ترانه ای از او در عالم موسیقی پاپ عجیب نبود. یک سال بعد از آن گریس اسلیک که او هم ۴۴ ساله بود، با اجرای تازه ای از ترانه "ما این شهر را می سازیم" که از آثار قدیمی گروه استارشیپس بود، به موفقیت رسید. و در سال ۱۹۹۹ نیز شر خواننده آمریکایی در سن ۵۳ سالگی با ترانه "باور" باری دیگر به صحنه موسیقی پاپ بازگشت.

اما در دهه اخیر مواردی مثل موفقیت تینا ترنر به حوادث بسیار نادری بدل شده اند. خوانندگان و گروههای قدیمی خوب که هنوز کاملا حذف و یا بازنشسته نشده اند برای ادامه کار و برگزاری کنسرت باید به اجرای مجدد آثار قدیمی خود تکیه کنند. چون بازار فروش و جدول ترانه های پاپ در انحصار خوانندگان و گروههایی است که مرتب جوانتر و کم سن و سال تر می شوند. کسانی مثل سم اسمیت که ۲۲ ساله و یا لورده که فقط ۱۷ ساله است، امروزه فضای موسیقی پاپ را اشغال کرده اند. البته شهرت همواره متعلق به جوانترها بوده ولی هیچگاه نه به حدی که امروزه شاهد آن هستیم.

چه چیزی تغییر کرده؟

خوانندگان و گروههای قدیمی چطور در دهه های گذشته می توانستند ارتباط خود را با عالم موسیقی پاپ حفظ کنند؟ نگاهی دقیق تر به مثال های برجسته دهه های گذشته نشان می دهد که این هنرمندان و گروههای نسبتا مسن نوآوریها و تحولات در فرهنگ پاپ را نادیده نمی گرفتند ولی به شکلی با اصالت و معتبر این تغییرات را می پذیرفتند.

به عنوان مثال تینا ترنر در ترانه های دوره فعالیت جدید و انفرادیش سعی کرد همان حال و هوای آمیخته به راک پر سرو صدا را بازسازی کند که در دوران همکاری با همسر سابقش در دهه ۷۰ بزرگترین موفقیت ها را برای آنان به ارمغان آورده بود.

تینا ترنر پس از اجرای برنامه در کنسرت های راد استوارت و یا گروه رولینگ استون به عنوان هنرمند فرعی، با ترانه "به عشق چه ربطی داره" توانست نشان دهد که چیز بیشتری در چنته دارد. ترانه های او در کنار چهره های موفق آن زمان مثل ون هیلن، پرینس و یا بروس اسپرینگستین به صدر جدول پر فروش ترین ها رسید.

استعداد و زیرکی در درک گرایش های جدید موسیقی پاپ به گروه رولینگ استونز کمک کرد تا در سال ۱۹۷۸ با ترانه "دلم برات تنگ شده " که ترکیبی بود از راک دود خورده و موسیقی دیسکویی زودگذر به صدر جدول پرفروش های موسیقی پاپ صعود کند. در آن سال تمام اعضای گروه رولینگ استونز نزدیک به چهل و یا بالاتر از چهل سال سن داشتند.

در دهه های گذشته تعادل خوبی از فرصت طلبی و امانت داری به هنرمندان و گروههای مسن تر کمک می کرد تا در عرصه موسیقی پاپ فعال بمانند. دایان وارن ترانه سرای آمریکایی در سالهای دهه ۹۰ برای تعداد زیادی از خوانندگان از جمله سلین دیون ترانه های موفقی ساخت و حتی گروه راک قدیمی اروسمیث نیز یکی از ساخته های او را اجرا کرد. در آن زمان استیون تایلر خواننده گروه ۵۰ ساله بود و از آخرین موفقیت آنها تا قبل از آن تاریخ حدود ده سال می گذشت. ترانه آنها به نام "نمی خوام هیچی رو از دست بدم" در سال ۱۹۹۸ به صدر جدول پر فروش ترین های پاپ رسید.

در عین حال گنجاندن این ترانه به عنوان بخشی از موسیقی متن فیلم "آخرالزمان" به موفقیت تجاری آن کمک کرد. برای طرفداران سینه چاک و قدیمی گروه راک اروسمیث اجرای این ترانه پاپ حکم آخر الزمان را داشت ولی احتمالا اعضای گروه تصور دیگری داشتند. با این همه اجرای این ترانه باعث شد که این گروه طرفداران جدیدی پیدا کند و پای استیون تایلر را که اکنون هفتاد و چند ساله است باری دیگر به برنامه های موسیقی و سرگرمی باز کرد.

در همان سال شر، خواننده قدیمی آمریکایی با ترانه "باور" به صحنه بازگشت. این ترانه با ضرب های کوبه ای متداول در موسیقی هاوس و تغییر صدای شر به وسیله اتو تیون که در بعضی بخش ها صدای خواننده را لیزری می کرد، تمام عناصر موسیقی رقصی متداول در سطح جهان را داشت و شر را در قالبی جدید و مد روز عرضه می کرد.

کارلوس سانتانا نیز در سال ۱۹۹۹ با تک ترانه ای به نام "نرم" در سن ۵۲ سالگی به موفقیت زیادی رسید. کارلوس سانتانا در اجرای این ترانه گیتاریست اصلی بود و آن را به اسم خودش منتشر کرد ولی ترانه سرا و خواننده آن در حقیقت راب توماس از گروه مچباکس ۲۰ بود. این تنها اثر کارلوس سانتانا است که به صدر جدول پر فروش ترین های پاپ رسیده است اما به احتمال زیاد بدون دخالت تماس های راب توماس با عالم موسیقی پاپ در آن سالها چنین موفقیتی حاصل نمی شد.

اما همه این ها طی دهه اخیر تغییر کرده است. جدول پر فروش های موسیقی پاپ برای خوانندگان و گروههای قدیمی به یک محدوده ممنوعه پرواز بدل شده مگر آنکه از روش کارلوس سانتانا تقلید کرده و مثل امینم با خوانندگان جوان و مد روز همکاری کنند.

امینم از بچه های خلاف و سابق موسیقی رپ که در سن چهل سالگی ثروت میلیونی به هم زده، برای اجرای دو ترانه اخیر خود به نام های "دروغ گفتنت رو دوست دارم" و "هیولا " از ریانا خواست تا با او همکاری کند. یکی دیگر از موارد استثنایی موفقیت خوانندگان نسبتا مسن تر نمونه سیا فورلر خواننده ۳۸ ساله استرالیایی است. تازه ترین کار موفق او که به ده ترانه صدر جدول موسیقی پاپ رسیده با شیوه خواندن بیانسه شباهت های بسیار عجیبی دارد.

دوران رادیو

سایر ستاره های قدیمی موسیقی پاپ نتوانسته اند به چنین موفقیتی برسند. به عنوان مثال کارهای امسال ماریا کری ستاره پر قدرت موسیقی پاپ که زمانی متوقف نشدنی به نظر می رسید و یا ماری جی بلایج که هر دو اکنون چهل و چند ساله هستند، اصلا توجهی به خود جلب نکرد. ستاره های کهنه کار موسیقی راک مثل اریک کلپتون و یا بروس اسپرینگستین نیز هر چند هنوز هم آلبوم های تازه ای منتشر می کنند و یا کنسرت های موفقی اجرا می کنند ولی اکثر افرادی که از آنها استقبال می کنند همان طرفداران قدیمی آنها هستند و هیچیک از آنها در دهه های اخیر نتوانسته اند طلسم راهیابی به جدول ترانه های پر فروش را بشکنند.

اما اصلا چرا این نکته مهم است؟ چون موفقیت یک ترانه از راه پخش رادیویی می تواند تا حد زیادی سرنوشت یک خواننده و گروه و شناخت افکار عمومی از آنها را زیر و رو کند. به عنوان مثال ترانه ای به نام "سفتش کن" از گروه بلک کیز در سال ۲۰۱۰ ابتدا در جدول پر فروش ترین های موسیقی پاپ به رده ۸۷ رسید. اما پس از آنکه بسیاری از ایستگاههای رادیویی تجاری این ترانه را به کرات پخش کردند با موفقیت زیادی روبرو شد طوریکه این گروه پس از سالها اجرا در کلوپ های کوچک یکباره در استادیوم های بزرگ کنسرت گذاشتند.

پاتریک کارنی یکی از اعضای گروه در سال ۲۰۱۰ به من گفت:"همه به ما می گفتند که هیچ چیزی مثل پخش کارهایتان از رادیو نمی تواند روی آینده شما تاثیر بگذارد. می توان بهترین ترانه ها و آلبوم های ممکن را ساخت ولی اگر از رادیو پخش نشوند شنوندگان شما همان طرفداران اولیه باقی خواهند ماند."

اما امروزه که اعضای این گروه به سن سی و چند سالگی رسیده اند به خوبی فهمیده اند که حفظ آن حد از موفقیت در عرصه موسیقی پاپ همیشگی نیست. پاتریک کارنی می گوید:"من شاهد بودم که این حالت برای گروههای دیگر اتفاق افتاده، مثل اینکه باد همه چیز را یکباره با خودش می برد. و گروه ما هم نه یک استثنا است و نه چیز ویژه ای دارد که بتواند از این اتفاق جلوگیری کند. تمام موفقیت ما محصول پخش رادیویی یکی از ترانه هایمان بود و حقیقت این است که ما گروهی نیستیم که موسیقی باب طبع رادیوهای تجاری بسازد."

بسیاری دیگر از گروههای شبیه بلک کیز که اکنون به دوران میانسالی موسیقی راک ان رول نزدیک شده و یا از آن عبور کرده اند از این قاعده تبعیت می کنند و چنین سرنوشتی در انتظار آنهاست.

 

گریگ کوت منتقد موسیقی روزنامه آمریکایی شیکاگو تریبون


آخرین ویرایش: 1393/07/12 08:38

 

فرصت رو به پایان است

1393/06/19 06:45نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


سازمان جهانی هواشناسی می‌گوید میزان گازهای گلخانه‌ای در سال ۲۰۱۳ به حد بی‌سابقه‌ای افزایش یافته است و اکنون دی اکسید کربن جو ۱۴۲ درصد بیشتر از سال ۱۷۵۰ میلادی یعنی پیش از آغاز انقلاب صنعتی است.

علاوه بر این سرعت تجمیع دی اکسید کربن در جو در فاصله بین سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۳ بی سابقه بوده است، به عبارت دیگر از سال ۱۹۸۴ (که ثبت دقیق این داده‌ها شروع شد) تاکنون میزان دی اکسید کربن در یک سال اینقدر افزایش نشان نداده بود.

میشل ژارو دبیرکل سازمان جهانی هواشناسی در بیانیه‌ای که امروز (سه‌شنبه ۱۸ شهریور، نهم سپتامبر) همزمان با گزارش سالانه این سازمان در مورد گازهای گلخانه‌ای منتشر شد نوشت: "ما تردیدی نداریم که آب و هوای کره زمین در حال تغییر است و فعالیت‌های بشر مثل سوزاندن سوخت‌های فسیلی باعث شدت و حدت آب و هوا شده است."

"دی اکسید کربن صدها سال در جو و حتی مدت بیشتری در اقیانوس‌ها باقی می‌ماند."

افزایش بی‌سابقه گازهای گلخانه‌ای

سه گاز اصلی که پدیده گازهای گلخانه‌ای را ایجاد می‌کنند دی اکسید کربن (CO۲)، متان (CH۴) و مونوکسید دی نیتروژن (N۲O) هستند.

دی اکسید کربن با ۲.۹ افزایش نسبت به سال ۲۰۱۲ به ۳۹۶ بخش در میلیون (ppm) در سال ۲۰۱۳ رسیده است.

متان (CH۴) (دومین گاز عمده پس از دی اکسید کربن) با سرعتی مشابه پنج سال گذشته افزایش داشته و به ۱۸۲۴ بخش در میلیارد (ppb) رسیده است.

مونوکسید دی نیتروژن (N۲O) با سرعتی مشابه ده سال گذشته به ۳۲۵.۹ بخش در میلیارد (ppb) رسیده است.

"از این رو انتشار آن در گذشته، حال و آینده، بر گرم شدن هوای زمین و اسیدی شدن اقیانوس‌ها اثری تجمیعی دارد. با قوانین فیزیک نمی‌توان چانه زد. فرصت ما رو به پایان است."

به گفته آقای ژارو برای رسیدن به هدفی که سازمان ملل در سال ۲۰۱۰ تعیین کرد، محدود کردن افزایش دمای زمین به ۲ درجه سانتی‌گراد، دانش و امکانات کافی وجود دارد، و تحقق این هدف "مجالی برای سیاره ما و آینده‌ای برای نوه‌های ما آینده فراهم می‌کند."

"دیگر به بهانه ندانستن نمی‌توان دست روی دست گذاشتن را توجیه کرد."

در گزارش سالانه سازمان جهانی هواشناسی برای اولین بار بخشی به اسیدی شدن اقیانوس‌ها اختصاص یافته و در آن آمده که در سیصد میلیون سال گذشته اقیانوس‌ها اینقدر اسیدی نبوده‌اند.

به گفته اکسانا تاراسووا رییس بخش تحقیقات جوی سازمان جهانی هواشناسی علاوه بر اسیدی شدن "دمای اقیانوس‌ها هم رو به افزایش است."

اما آنچه دانشمندان را "بسیار نگران" کرده بجز افزایش بی‌سابقه دی اکسید کربن، کاهش جذب آن در بیوسفر (مجموعه حیات در کره زمین) است.

اقیانوس‌ها، درختان و موجودات زنده تقریبا نیمی از دی اکسید کربن منتشر شده را جذب می کنند.

آخرین بار که چنین پدیده‌ای مشاهده شد سال ۱۹۹۸ بود، در آن سال در کل دنیا سوزاندن زیست‌توده (سوخت با منشا گیاهی) بطرز بی سابقه‌ای زیاد بود و پدیده‌ای مثل ال نینو هم حذب کربن را کاهش داد.

به گفته خانم تاراسووا "در سال ۲۰۱۳ چنین پدیده‌هایی در بیوسفر دیده نشد و همین بسیار نگران کننده است."

"ما نمی‌دانیم آیا این پدیده‌ای موقتی است یا دائمی."

دانشمندان هنوز توضیحی برای این رویداد ندارند اما "این می تواند به معنای آن باشد که ظرفیت بیوسفر به پایان رسیده است."

دانشمندان پیش‌بینی کرده‌اند میانگین دمای کره زمین در این قرن ۴.۸ درجه سانتیگراد افزایش خواهد یافت

قرار است سران کشورهای دنیا اول مهر (۲۳ سپتامبر) در نیویورک گرد هم آیند و در اجلاس ویژه‌ای که به دعوت بان کی مون دبیر کل سازمان ملل تشکیل شده شرکت کنند.

به گزارش موسسه Climate Accountability، نود شرکت در جهان، عامل تولید دو سوم از گازهای گلخانه‌ای هستند. در این میان شرکت‌های نفتی متهم درجه اول هستند.

دانشمندان امیدوارند در این اجلاس مذاکراتی که سالهاست جریان دارد به قدری پیشرفت کند که کشورهای دنیا بتوانند در سال ۲۰۱۵ به "توافقی معنی دار" برسند و برای تغییر آب و هوای زمین واقعا اقدام کنند.

اینکه چگونه این توافق حاصل می‌شود و کشورهای دنیا چه تعهدی را بعهده می‌گیرند هنوز مورد بحث است.


آخرین ویرایش: - -

 

هفته‌ای دو وعده بیشتر گوشت نخورید، خطر کره زمین را تهدید می‌کند

1393/06/11 20:19نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


تحقیقات دانشمندان دانشگاه‌های کمبریج و آبردین نشان می‌دهد برای جلوگیری از افزایش گازهای گلخانه‌ای و تامین نیازهای غذایی مردم دنیا باید مصرف جهانی گوشت کاهش پیدا کند.

به گفته این محققان اگر مصرف جهانی محصولا غذایی حیوانی و لبنیات به همین روال ادامه پیدا کند تولید گازهای گلخانه‌ای ناشی از تولید آنها، تا سال ۲۰۵۰ هشتاد درصد افزایش خواهد یافت.

این گزارش از مردم خواسته از سبک زندگی آمریکایی یعنی مصرف بیش از حد غذاهای حیوانی فاصله بگیرند و در هفته بیشتر از دو وعده گوشت (هر وعده ۸۵ گرم) و پنج تخم مرغ نخورند.

پروفسور کیث ریچاردز استاد دانشگاه کمبریج می‌گوید: "این حرف یک گیاهخوار افراطی نیست، بلکه بحث خوردن گوشت به اعتدال است، یعنی یک رژیم سالم و متعادل."

"با مدیریت تقاضا، مثلا با آموزش‌، می‌توان با یک تیر دو نشان زد، جامعه سالمتر می‌ماند و فشار بحرانی بر محیط زیست کاهش می‌یابد."

این در حالیست که دنیا در جهت عکس حرکت می‌کند، مصرف محصولات غذایی حیوانی روز بروز بیشتر می‌شود و شهرهای دنیا شاهد افزایش روزافزون همبرگر فروشی‌ها هستند.

سالانه حدود سیصد میلیون تن گوشت در دنیا تولید می‌شود.

بر اساس این تحقیق بزودی تولید فعلی برای تامین تقاضای روزافزون کافی نخواهد بود و افزایش تولید از حدی که فعلا هست اثری ویرانگری بر محیط زیست خواهد گذاشت.

بر اساس این تحقیق که در نشریه "نیچر" که به موضوعات تغییرات اقلیمی می پردازد منتشر شده تا سال ۲۰۵۰ زمین‌های کشاورزی ۴۲ درصد و استفاده از کودهای شیمیایی ۴۵ درصد از میزانی که در سال ۲۰۰۹ بود بیشتر خواهد شد.

تا آن سال یک دهم جنگل‌های بکر حاره‌ای دنیا نابود می‌شود.

بر اساس این گزارش اگر تقاضا برای گوشت همینطور ادامه یابد جنگل ها و زمین های زراعی بیشتری باید به دامداری و محل نگهداری دام تبدیل شوند.

از بین رفتن جنگل ها و افزایش دامداری باعث تولید دی اکسید کربن و متان بیشتری می شود و استفاده بیشتر از کودهای شیمیایی هم باعث تسریع تولید گازهای گلخانه‌ای و تغییرات آب و هوایی کره زمین خواهد شد.

تقریبا نیمی از تولید زراعی دنیا به مصرف خوراک دام می‌رسد در حالیکه بسیاری از مردم دنیا غذای کافی ندارند.

فقط غلاتی که در آمریکا به مصرف خوراک دام می‌رسد می‌تواند ۸۴۰ میلیون نفر تغذیه کند و به گزارش سازمان ملل همین تعداد گرسنه در جهان وجود دارد، ۸۴۲ میلیون نفر، و سه میلیارد نفر هم سوء تغذیه دارند.

صنایع تولید مواد غذایی حیوانی از نظر تبدیل گیاهان به غذا پایین‌ترین راندمان را دارند، بطور متوسط سه درصد، به عبارت دیگر برای تولید غذای حیوانی باید به میزان بسیار بیشتری منابع کره زمین را مصرف کرد و به محیط زیست آسیب زد.

به گفته محققان شرایط در صورتی که دور ریختن و اسراف مواد غذایی در سطح جهانی کاهش یابد بسیار بهتر خواهد شد.

در حال حاضر یک سوم (۳۳%) مواد غذایی که در دنیا تولید می‌شود، به ارزش آن ۷۵۰ میلیارد دلار، دور ریخته می‌شود.

به عبارت دیگر محصولی که در ۲۸ درصد زمین‌های زراعی دنیا تولید می‌شود دور ریخته می‌شود.

انرژی مورد نیاز برای تولید معادل یک کیلوکالری

گوشت گوسفند         ۵۷ کیلو کالری

گوشت گاو      ۴۰ کیلو کالری

تخم مرغ         ۳۹ کیلو کالری

شیر    ۱۴ کیلو کالری

محققان معتقدند با آموزش کشاورزان در کشورهای در حال توسعه می توان هر چه بهتر و مفیدتر از زمین های کشاورزی خود بهره برداری کنند.

با این حال بویانا باژلی، پژوهشگر ارشد این تحقیق می‌گوید "نمی‌توان در این زمینه ضرورتا کشاورزی را مقصر دانست بلکه مشکل این است که ما چه غذایی برای خوردن انتخاب می‌کنیم."

تولید مواد غذایی یکی مهمترین عومال نابودی تنوع زیستی است و نقش مهمی در تغییر آب و هوای کره زمین و آلودگی دارد بنابراین اینکه چه غذایی برای خوردن انتخاب می کنیم مهم است."

 

    برای تولید یک کیلوگرم گوشت گاو یازده هزار لیتر آب لازم است وبرای یک کیلوگرم گندم ۱۱۳ لیتر.

    برای تولید یک کیلوگرم گوشت گاو به هفت کیلوگرم دانه گیاهی (غلات) نیاز است.

    سهم صنعت دامداری در تولید پازهای گلخانه‌ای از صنعت حمل و نقل بیشتر است.

    تولید یک کیلوگرم گوشت گاو معادل ۳۶.۴ کیلوگرم دی اکسید کربن تولید می کند.

    تولید یک کیلوگرم گوشت گاو معادل ۲۵۰ کیلومتر سفر با خودرو و یا مصرف یک لامپ صد وات است که بیست روز دائم روشن باشد.

    برای تولید یک کیلو کالری پوتئین حیوانی ۲۵ کیلو کالری انرژی فسیلی باید مصرف شود.

    فضولات صنعت دامپروری آمریکا بیش از فضولاتی است که جمعیت این کشور تولید می کند، هر ثانیه حدود ۴۵ هزار کیلوگرم.

    به گزارش صلح سبز در سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۵ بیش از ۲.۹ میلیون جریب از جنگل‌های آمازون تبدیل به زمین زارعی برای تولید خوراک دام و طیور شد.

    انرژی لازم برای تولید یک کیلوگرم پروتئین حیوانی یازده برابر انرژی مورد نیاز برای تولید یک کیلوگرم انرژی گیاهی است.

 


آخرین ویرایش: - -

 

لوسی؛ اکشن شبه روشنفکرانه لوک بسون

1393/06/11 20:18نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


فیلم لوسی، محصول دیگری از شرکت اروپا کورپ، کمپانی اکشن سازی لوک بسون، فیلمساز سرشناس فرانسوی، بر پرده سینماهای جهان آمده و با فروش بیش از ۱۱۷ میلیون دلار در گیشه های آمریکا و ۲۱۶ میلیون دلار در سطح جهانی (تا پایان ماه اوت) به پرفروش ترین فیلم هفته های گذشته سینماهای جهان تبدیل شده است.

این فیلم همچنین در حال حاضر پرفروش‌ترین فیلم سینماهای بریتانیا و فرانسه است و فروش آن در بریتانیا تا کنون ۴.۱۷ میلیون پوند بوده است.

این فیلم همچنین دومین فیلم پرخرج فرانسوی در سال ۲۰۱۳ بود که با بودجه ای نزدیک به ۶۰ میلیون دلار در تایپه، نیویورک و پاریس فیلمبرداری شد و یکی از بزرگ ترین پروژه های سینمایی شرکت "اروپا کورپ" لوک بسون بوده است، شرکتی که بسون آن را در سال ۲۰۰۰ تاسیس کرد.

لوسی بعد از لاراکرافتو مهاجمان مقبره و تحت تعقیب، سومین فیلم پرفروشی است که بر محور یک قهرمان زن شکست ناپذیر ساخته شده و بر اساس گزارش وب سایت سینمایی"موجو"، مورد استقبال وسیع جوانان آمریکایی قرار گرفته و ۶۵ درصد تماشاگران آن زیر ۲۵ سال بوده اند.

برخی از منتقدان سینمایی، لوسی را بهترین فیلم لوک بسون بعد از عنصر پنجم دانسته و بیشتر آنها بازی اسکارلت جوهانسن در نقش لوسی را ستوده اند، بازیگری که اکنون جای "فم فتال" زیبای فیلم های قبلی بسون از نیکیتا به بعد را گرفته است؛ زنی قدرتمند با جاذبه ای اغواگرانه که می داند چگونه از توانایی هایش برای شکست مردان و به زانو در آوردنشان استفاده کند.

ابتدا قرار بود آنجلینا جولی در نقش لوسی بازی کند اما بعد اسکارلت جوهانسن جایگزین او شد.

جوهانسن در سال های اخیر با بازی در فیلم های اکشن و تخیلی مثل انتقام جویان، کاپیتان آمریکا و زیر پوست در نقش زنانی استثنایی و قدرتمند، خوب درخشیده و اعتماد به نفس بیشتری برای ایفای این گونه نقش ها پیدا کرده و حالا بعد از انجلینا جولی، شارلیز ترون و میلا جووویچ، به مهم ترین بازیگر زن فیلم های اکشن تبدیل شده است.

به گفتۀ جوردن هافمن، منتقد فیلم گاردین، اسکارلت جوهانسن در این اکشن شبه روشنفکرانه که به گفته او بهترین کار لوک بسون بعد از عنصر پنجم است، می درخشد اما جان دی فور، منتقد هالیوود ریپورتر ضمن ستایش از بازی جوهانسن، معتقد است که فیلم نمی تواند توانایی های خداگونه او را توجیه کند.

در بسیاری از نقدها و نوشته های سینمایی، به شباهت لوسی با فیلم هایی چون ادیسه فضایی کوبریک، انیمشین ژاپنی آکیرا (ساخته کاتسوشیرو اوتو مو) و برخی فیلم های علمی تخیلی و اکشن دیگر مثل ماتریکس، اشاره شده است.

تاثیر پذیری لوسی از این فیلم ها، تا حد زیادی آشکار است و لوک بسون نیز صادقانه به مرجع های سینمایی اش اعتراف کرده و گفته است که می خواسته نخستین بخش فیلم اش شبیه لئون (ساختۀ خودش)، بخش دوم آن شبیه سرآغاز (Inception) (کریستوفر نولن) و قسمت سوم آن شبیه ادیسه فضایی (استنلی کوبریک) باشد.

استفاده ۱۰ درصدی از مغز

لوسی، دربارۀ زنی است که قابلیت های مغز او به تدریج افزایش می یابد تا جهان پیرامون خود را آنچنان که هست ببیند.

فیلم از این افسانه علمی ریشه گرفته که انسان، تنها از ۱۰ درصد قابلیت مغزی اش استفاده می کند و ۹۰ درصد مغزش بدون استفاده باقی می ماند. نظریه ای که بنیان علمی محکمی ندارد و بسیاری از دانشمندان و متخصصان مغز و اعصاب آن را رد کرده اند.

به اعتقاد ریف بلک برن، نویسنده بلفاست تلگراف، ایدۀ ده درصدی مغز، چیزی بیشتر از یک افسانۀ شهری نیست. به گفته او با استناد به نظر باربارا ساهاکیان، متخصص مغز و اعصاب، دقیقا نمی توان گفت چه مقدار از مغز ما به طور کمّی فعال است اما قطعاً بیشتر از ۱۰ درصد است.

اما به اعتقاد تای بر، منتقد فیلم بوستون گلوب، لوک بسون از افسانه ۱۰ درصدی مغز، آگاهانه و به عنوان یک استعاره استفاده کرده است.

لوک بسون، خود در توضیح جنبه علمی این موضوع می گوید: "من خیلی به علم علاقمندم و وقتی فهمیدم که هر سلول مغزی می تواند ۱۰۰۰ پیام در هر ثانیه بفرستد و ما در بدنمان ۱۰۰ بیلیون سلول داریم، برای من اعجاب آور بود."

به گفته بسون، مغز لوسی ۴۰۰ گرم است در حالی که مغز انسان مدرن حدود ۱.۴ کیلوگرم است. او می گوید نمی خواست فیلم مستندی دربارۀ مغز بسازد بلکه هدف او ساختن یک فیلم اکشن هدف دار بود؛ فیلمی سرگرم کننده که روی جنبه های علمی و تجربی متمرکز باشد.

بسون، ساختن این فیلم را یک ریسک می داند و می گوید: "این فیلم دربارۀ ما، میراث ما و آموخته های ماست. شاید برخی از مردم بگویند این دیگر چه فیلمی است اما برخی هم ممکن است از آن استقبال کنند. این یک ریسک بود. روی هر فیلمی نمی توان این ریسک را کرد اما اگر ریسک نباشد، پیشرفتی هم در کار نیست."

لوسی (اسکارلت جوهانسن)، دختر دانشجویی در تایپه است که از طرف دوست پسرش که دلال مواد مخدر بوده و به قتل رسیده، باید بسته ای حاوی مواد مخدر کریستالی و خطرناک را به گروهی از گانگسترهای کره ای تحویل دهد.

اما گانگسترها او را اسیر کرده و به زور با یک عمل جراحی، یک بسته مواد مخدر را داخل شکمش جاسازی می کنند تا به اروپا منتقل کند اما بر اثر درگیری او با یکی از گانگسترها که قصد تجاوز به او را دارد، بستۀ داخل شکمش پاره می شود و مواد آن جذب بدن لوسی شده و او پس از مدت کوتاهی متوجه می شود که قدرت مغزی و فیزیکی بالایی پیدا کرده که می تواند با استفاده از آن بر پیرامونش اثر بگذارد.

او از این پس قادر است مغز آدم ها را بخواند، با سرعتی باورنکردنی تایپ کند، خطوط تلفن را دست‌کاری کند و آدم‌ها و اجسام را از راه دور تکان دهد. پس از آن او تصمیم می گیرد که از دشمنانش انتقام بگیرد.

همزمان با افزایش قدرت ذهنی و فیزیکی لوسی، پروفسوری به نام نورمن (با بازی مورگان فریمن) در پاریس سرگرم سخنرانی درباره توانایی های مغز انسان است.

او در جواب دانشجویی که می پرسد اگر کارایی مغز به ۱۰۰ درصد برسد چه اتفاقی می افتد می گوید؛ "یعنی ما به قلمرو علمی تخیلی رسیده ایم". و در آخر نیز می گوید "ما چیزی در این باره نمی دانیم" اما لوسی و تجربه های عجیبش، می تواند، دانش و شناخت او در این زمینه را تکمیل کند.

هالیوودی فرانسوی

لوک بسون را باید هالیوودی ترین فیلمساز فرانسوی خواند. فیلمسازی که بیشتر در ژانر فیلم های گانگستری- جنایی با مایه های فانتزی و علمی تخیلی فیلم ساخته است و آدم های فیلم های او را اغلب، گانگسترها، قاچاقچیان مواد مخدر، آدم ربایان و تاجران سکس و فحشا، تشکیل می دهند.

او علاوه بر کارگردانی و تهیه فیلم های اکشن، فیلمنامه نویس تعداد زیادی از فیلم های این ژانر بوده و فیلم های موفقی مثل تاکسی(۳ قسمت)، بوسه اژدها، ترنسپورتر، ناحیه ۱۳، و ربوده شده(۲ قسمت) را نوشته و تهیه کرده است.

بیشتر فیلم های لوک بسون، معرف تخیل شگفت انگیز و سبک بصری قدرتمند اوست، سبکی که نشانه های آن را می توان در همین فیلم لوسی نیز مشاهده کرد.

بخش اول فیلم از جنبه های رئالیستی و منطق روایی بیشتری برخوردار است اما به تدریج با ورود فیلم به فضای فانتزی، انسجام روایی فیلم از دست می رود. ایدۀ فلسفی استفاده از پتانسیل کامل مغز(حتی در ابعاد تخیلی اش) به درستی در فیلم اجرا نمی شود و به جای آن بسون، بیشتر از این ایده برای ساختن صحنه های اکشن فیلم و درگیری لوسی با گانگسترهای کره ای استفاده کرده است.

نوشته هایی که لابلای فیلم می آید و سیر تدریجی افزایش قدرت مغزی لوسی را به صورت درصدی نشان می دهد نیز کیفیتی شبیه بازی های ویدئویی به فیلم بخشیده است.

بیشتر منتقدان، سستی پلات و شلختگی فیلمنامه و اتکای فیلم به تئوری علمی اثبات نشده دربارۀ کارایی مغز انسان را از مهمترین ضعف های فیلم برشمرده و بر این باورند که بسون سعی دارد حفره های منطقی و داستانی اش را با هیجان های سست و جذابیت اسکارلت جوهانسن پر کند.

از سوی دیگر استقبال وسیع تماشاگران سینما از فیلم لوسی، نشان می دهد که لوک بسون اگرچه هنوز نتوانسته به جایگاه هنری سابق اش بازگردد اما در عوض توانسته است بر اساس تخیلات جوشانش، با ساختن فیلم های تجاری اکشن، پرهیجان و جذاب، ۹۰ دقیقه تماشاچیان را سرگرم کرده و آنها را راضی از سالن سینما خارج کند.

 

پرویز جاهد

منتقد فیلم

 


آخرین ویرایش: - -

 

درخواست عفو قاتل جان لنون برای هشتمین‌بار رد شد

1393/06/3 06:03نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


مقام‌های قضایی نیویورک در آمریکا با عفو قاتل جان لنون، خواننده بریتانیایی گروه بیتلز مخالفت کردند.

مارک چپمن سال ۱۹۸۰ جان لنون را با شلیک چهار گلوله در بیرون آپارتمانش در محله منهتن نیویورک کشت.

این هشتمین مرتبه است که با عفو مشروط آقای چپمن مخالفت می‌شود.

مارک چپمن که اکنون ۵۹ سال دارد، سال ۱۹۸۱ به جرم قتل درجه دو به حبس ابد محکوم شد با الزام ۲۰ سال حبس قطعی.

او بعد از ۲۰ سال می‌توانست درخواست تجدیدنظر کند.

هیات بررسی عفو قاتل جان لنون گفته است قتل خواننده مشهور بریتانیای و عضو سابق گروه بیلتز خانواده و کسانی که او را دوست داشتند، ویران کرد.

این هیات قضایی در نیویورک گفته آزادی آقای چپمن می‌تواند برای جامعه مضر باشد.

قاتل جان لنون می‌تواند دوباره دو سال بعد درخواست عفو کند.


آخرین ویرایش: - -

 

ریچارد اتنبورو کارگردان فیلم گاندی درگذشت

1393/06/3 06:02نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


ریچارد اتنبورو، بازیگر و کارگردان سرشناس بریتانیایی در ۹۰ سالگی درگذشت.

لرد اتنبورو به خاطر ایفای نقش در فیلم‌های سینمایی فرار بزرگ و پارک ژوراسیک شناخته می‌شد.

او همچنین در سال ۱۹۸۳ به خاطر کارگردانی فیلم سینمایی گاندی دو جایزه اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را دریافت کرده بود.

به گفته پسر ریچارد اتنبورو ، او ظهر یکشنبه درگذشت.

دیوید کامرون، نخست وزیر بریتانیا در پیامی که در شبکه اجتماعی تویتر منتشر شد، از آقای اتنبورو به عنوان یکی از بزرگ‌ترین شخصیت‌های صنعت سینما نام برد.

ریچارد اتنبورو در سال ۱۹۲۳ در کیمبریج بریتانیا به دنیا آمد.

او در ۱۲ سالگی بازیگری را آغاز کرد.

ریچارد اتنبورو در سال ۱۹۴۵ با همسرش شیلا سیم که او نیز بازیگر است، ازدواج کرد که حاصل آن سه فرزند بود.

پسرش مایکل، کارگردان تئاتر است.

یکی از دخترانش به نام شارلوت نیز بازیگر است.

دختر دیگر آقای اتنبورو ، جین هالند و نوه اش لوسی در سونامی سال ۲۰۰۴ جنوب شرق آسیا کشته شدند.

ریچارد اتنبورو در سال‌های پایانی عمرش، به همراه همسرش در یک مرکز نگهداری از سالمندان زندگی می‌کرد.


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 634 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...