تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب دزدی که نیست هست؟

جنگ جهانی اول: جنگ فراموش شده آلمان

1393/05/17 00:43نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


مراسم یادبود صدمین سالگرد آغاز جنگ جهانی اول در بریتانیا اهمیت زیادی دارد، اما در آلمان مردم به ندرت به گورستان قربانیان جنگ جهانی اول سر می‌زنند. چرا؟

این حرف درست نیست که دولت آلمان دستور داده که از جنگ جهانی اول یادی نشود. دیپلماتی که مسوول سازماندهی مراسم یادبود جنگ است، به سختی می‌تواند گزارش‌های مطبوعات بریتانیایی را انکار کند. طبق این گزارش‌ها او تلاش کرد دولت بریتانیا را مجاب کند که زیاد درباره مراسم سالگرد صدمین سال آغاز جنگ جهانی اول سر صدا نکند.

آندریاس مایتسنر مسوول برگزاری مراسم یادبود رسمی آلمان برای بحث درباره این مراسم به وزارت خارجه بریتانیا رفت، و از دل این ملاقات اتهاماتی به مطبوعات بریتانیایی درز کرد مبنی بر اینکه آلمان می‌خواهد به بریتانیا بگوید که چگونه برای مردگان مراسم یادبود برگزار کند و با این کار در کار این کشور "دخالت" می‌کند. اما آقای مایتسنر به بی‌بی‌سی گفت که از مقامات آلمانی به درستی نقل قول نشده است: "من هیچ پیشنهادی به طرف بریتانیایی ندادم. من چه‌کاره ام که به وزارت خارجه یا وزارت دفاع بریتانیا چیزی پیشنهاد کنم؟" به گفته او، حرف‌های او پاسخی به دعوت بریتانیا، و گفتگویی دوستانه بوده است.

بعضی تاریخ‌دانان، آلمان را به بی‌اهمیت جلوه دادن مراسم سالگرد آغاز جنگ جهانی متهم کرده‌اند. پروفسور زونکه نایتسل، استاد مدرسه اقتصاد لندن (LSE)، می‌گوید: "گویا مقامات رسمی آلمان می‌خواهند سرشان را زیر ماسه‌ها فرو کنند، به این امید که مراسم یادبود زودتر تمام شود." او می‌ترسد شاهد "برخوردی سرد و بی‌روح" همراه با "سخنرانی‌های کلیشه‌ای از سیاست‌مداران آلمانی" باشیم. مقامات عالی‌رتبه آلمان در جواب تأکید می‌کنند که مراسم‌های زیادی برنامه‌ریزی شده اند. البته واقعیت هم این است که آنقدر سمینار آموزشی سطح بالا در این باره برگزار شده، که برای ماه‌ها گرداندن یک دانشکده تاریخ قابل قبول کفایت می‌کند. در موزه‌ها و نگارخانه‌های کشور هم نمایشگاه‌های مختلفی برگزار می‌شود.

اما این واقعیت هم وجود دارد که جنگ جهانی اول آنقدر که روح و ذهن بریتانیایی‌ها را به‌خود مشغول می‌کند، برای شهروندان عادی آلمانی مهم نیست. در این کشور نوعی حس ملی نسبت به این رویداد وجود ندارد که باعث شود عموم مردم در چنین مراسم یادبودی شرکت کنند. این مناسبت تاریخی برای ملت آلمان لحظه‌ای برای به‌فکر فرورفتن نیست.

در برلین در نزدیکی فرودگاه تمپلهوف گورستانی با وضعی به غایت رقت‌انگیز قرار دارد. نام این گورستان نویر گارنیزیون‌فرایدهوف است و در آن اجساد ۷۲۰۰ سرباز کشته شده در جنگ جهانی اول در ردیف‌های مرتب و طولانی دفن شده است. این سربازان با جراحت‌های شدید از خط مقدم به عقب آورده شده، در اثر این جراحات در بیمارستان شهر مرده بودند. روی هر گور سنگ قبر ساده‌ای قرار دارد. روی بعضی از آنها واژه “unbekannte” نوشته شده، که در زبان آلمانی به معنای گمنام است. اما روی سنگ‌های دیگر نام و سن سربازی قید شده، که یادآوری دردناکی از این مسأله است که انسانی در آنجا دفن شده است.

اما به ندرت کسی به این گورها سر می‌زند. در حالی که بریتانیایی‌ها دسته دسته با اتوبوس از کانال مانش می‌گذرند و به مزار کشته شدگان جنگ در بلژیک سر می‌زنند، برلینی‌ها در شهر خودشان هم زحمت بازدید از گورهای قربانیان جنگ را به‌خود نمی‌دهند.

دکتر اینگولف ورنیک، از مسوولان سازمانی که از این گورها نگهداری می‌کند، به بی‌بی‌سی گفت: "هیچکس علاقه‌ای نشان نمی‌دهد. اسباب تأسف است. از آن موقع زمان زیادی گذشته، و هیچکس نمی‌داند این گورستان برای چه اینجاست. آنها فراموش شده اند." او از این مسأله خیلی متأسف است و فکر می‌کند که جنگ جهانی اول در ضمیر و خاطر آلمانی‌ها کاملا تحت‌الشعاع جنگ جهانی دوم قرار دارد. دکتر ورنیک می‌گوید: "همه آنچه در جنگ جهانی اول اتفاق افتاد زیر سایه جنگ جهانی دوم قرار گرفته است. وقتی در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ در برلین به مدرسه می‌رفتم، چیزهایی درباره جنگ جهانی اول می‌شنیدم، اما گویی که این جنگ در آلمان اتفاق نیفتاده بود. خیلی از ما دور بود." البته شاید یک دلیل دیگر هم برای توضیح اکراه مقامات آلمانی از شرکت در مراسم یادبود وجود داشته باشد.

در فاصله کمی از گورهایی که پشت سر هم ردیف شده اند، مجسمه بزرگی قرار دارد. این مجسمه را کسانی که بعد از جنگ قدرت گرفتند، برپا کردند. این بنای یادبود معظم یک پایه سیاه بزرگ دارد که روی آن مجسمه سرباز مرده‌ای قرار دارد، و جنازه سرباز کاملا در پرچمی پیچیده شده است. روی سینه‌اش یک شمشیر شکسته و یک کلاه قرار دارد. تنها بخشی از بدن سرباز که لای پرچم معلوم است، مشت گره کرده اوست که به هوا بلند شده است. زیر جنازه سرباز نوشته شده: "ما مُردیم تا آلمان زنده بماند. پس بگذارید در وجود شما به زندگی ادامه دهیم."

این شعار در واقع اندرزی به زندگان است که قدر فداکاری رفتگان را بدانند: "بگذارید ما مردگان در وجود شما زندگان به زندگی ادامه دهیم." این احساس در دهه ۱۹۲۰ در آلمان پررنگ بود و بعدا باعث وقوع فجایع بزرگتری شد. معنای ضمنی آن این بود که آلمان به‌خاطر "از پشت خنجر خوردن" در جنگ شکست خورده است. هیتلر با استفاده از همین ایده به خشونت علیه کسانی که آنها را دشمنان داخلی آلمان می‌دانست، یعنی عمدتا یهودی‌ها، دامن می‌زد.

شاید هم علت اکراه مقامات آلمانی از پرداختن به جنگ جهانی اول این باشد که گشودن باب بحث درباره یادبود قربانیان نظامی آن، باب پرداختن با قربانیان نظامی جنگ بعدی را هم باز می‌کند. شاید در آلمان هیچ تلاشی برای رجوع به خود درباره جنگ جهانی اول – شبیه آنچه در بریتانیا اتفاق می‌افتد – انجام نگیرد، اما معنایش این نیست که هیچکس به این موضوع فکر نمی‌کند.

کریستوفر کلارک، تاریخدان استرالیایی شاغل در دانشگاه کمبریج کتابی بنام "خواب‌گردان" نوشته که ترجمه آلمانی آن یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌ها شده است. این کتاب به تحلیل وقایع منجر به وقوع جنگ می‌پردازد و تصویری از خطاهای فاحش و سوء تفاهمات در عرصه سیاست امپراتوری‌های اروپایی ارائه می‌دهد.

میشائیل اپکنهانس، مدیر تحقیقات در مرکز تاریخ نظامی نیروهای مسلح آلمان در پوتسدام، می‌گوید که دلیل محبوبیت زیاد این کتاب در آلمان همین است.

او می‌گوید: "کتاب کریستوفر کلارک مثل کیک فروش می‌رود، چون به آلمانی‌ها این احساس را می‌دهد که همه در به‌راه افتادن جنگ جهانی اول مقصرند، و مسوولیت آن فقط متوجه آلمانی‌ها نیست. می‌توانید ببینید که افراد سالخورده وقتی به سخنرانی‌های او گوش می‌دهند و یا کتابش را می‌خوانند، چشمانشان برق می‌زند. آنها احساس می‌کنند او می‌گوید که خیلی‌ها در وقوع جنگ مسوول بوده اند، و مقصر فقط آلمانی‌ها نیستند."

این دیدگاه که آلمانی‌ها بطور خاص در وقوع جنگ مقصر بوده اند، بلافاصله بعد از جنگ و در معاهده ورسای شکل گرفت. این معاهده غرامت سنگینی علیه آلمان وضع کرد. جان مینارد کینز، اقتصاد دان برجسته بریتانیایی، در سال ۱۹۱۹ هشدار داد که وضع چنین غرامت سنگینی می‌تواند به فاجعه‌ای منجر شود. او گفت: "اما چه کسی می‌تواند بگوید که چه میزان غرامت قابل تحمل است، یا انسان‌ها نهایتا چگونه سعی خواهند کرد از زیر بار شوربختی‌شان فرار کنند؟"

با انتشار کتاب کریستوفر کلارک این بحث حالا در میان تاریخدانان آلمانی از سر گرفته شده است. اما ملت آلمان چندان خود را درگیر این موضوع نکرده است. در فاصله کمی از تمپلهوف، گورستان عظیم دیگری قرار دارد: گورستان یهودیان وایسنزی. در میان ۱۱۵ هزار قبر موجود در آن، ۱۲ هزار قبر به سربازان یهودی آلمان مربوط می‌شود که در جنگ جهانی اول برای آلمان جنگیدند. در جنگ جهانی اول، یهودیان آلمان به نسبت تعدادشان حضور پررنگ‌تری از بقیه جمعیت کشور داشتند. روی بعضی از سنگ قبرهای وایسنزی داستان‌های غم‌انگیزی از این فاجعه دردناک شخصی و ملی نوشته شده است. آلبرت لووینسکی، یهودی بیست و چند ساله‌ای که در سال ۱۹۱۴ زیر پرچم آلمان جانش را از دست داد، یکی از آنهاست. وقتی کنار سنگ قبرش می‌ایستید، تقریبا می‌توانید اشک‌های پدر و مادرش را احساس کنید. اما سرنوشت خود آنها چه شد؟


آخرین ویرایش: - -

 

فروید، جنگ و فرهنگ

1393/05/15 21:26نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


زیگموند فروید در ماه‌های مارس و آوریل سال ١٩١٥ میلادی، درست شش ماه پس از آغاز جنگ جهانی اول، در دو مقاله با عناوین "سرخوردگی از جنگ" و "رابطۀ ما با مرگ"، به تبیین نظر خود دربارۀ پدیده جنگ و مرگ پرداخت.

فروید نظریه روان‌شناختی خود پیرامون جنگ را در این دو مقالۀ نسبتاً طولانی طرح کرده است. بعدها این مقاله‌ها در مجموعه آثار او زیر عنوان "مباحثی روزآمد دربارۀ جنگ و مرگ" انتشار یافتند. اما اغلب کسانی که در پی آشنایی از نظر فروید دربارۀ جنگ‌اند، نه به مقاله‌ها و کتاب مورد اشاره، بلکه به نامه‌هایی مراجعه می‌کنند که فروید چند سال پیش از آغاز جنگ جهانی دوم در پاسخ به آلبرت آینشتین نوشت.

مسئلۀ ممانعت از جنگ

آلبرت آینشتین در سال ١٩٣٢ میلادی به توصیه آنری بونه، رئیس "انستیتوی بین‌المللی همکاری‌های معنوی" در پاریس که به او پیشنهاد تبادل نظر با دانشمندی سرشناس را داده بود، نامه‌ای به فروید می‌نویسد. آینشتین به‌رغم آن‌که اعتقاد چندانی به روانشناسی نداشت، در نامه‌اش به فروید از او می‌خواهد تا مسئله ممانعت از جنگ را از منظر روانشناسی بررسی کند.

آینشتین در جایگاه دانشمند علوم طبیعی در جست‌وجوی راه حل عملی پیشگیری از وقوع جنگ است. او که به استدلال قیاسی دقیق عادت کرده، امیدوار است با نظریه‌پردازی و طرح استدلال‌‌های محکم علمی، شوق انسان‌ها به شرکت در جنگ را نه تنها تضعیف که به‌کل بتوان از میان برداشت. آینشتین نامه خود به فروید که تاریخ ٣٠ ژوییه سال ١٩٣٢ میلادی را بر پیشانی دارد، با این پرسش آغاز می‌کند: "آیا در مقابل فاجعۀ شوم جنگ راه نجاتی برای بشریت وجود دارد؟"

فروید اما به کارگیری خِرَد و استدلال منطقی را راه مناسبی برای هدایت رشد روان انسان‌ها در جهت مقابله با جنگ نمی‌داند. او بر این باور است که معقول‌ترین، تیزبین‌ترین و زیرک‌ترین انسان‌ها، تحت شرایطی، بَرده و مقهور احساسات و غرایز خود می‌شوند. او سهولت بسیج مشتاقانه انسان‌ها برای شرکت در جنگ را در وجود غریزۀ تخریب می‌داند و نه تنها امیدی به محو کامل تمایلات پرخاشگرانۀ انسان‌ها ندارد، بلکه وجود آنرا لازمۀ ادامه حیات می‌داند.

نسبت "حقوق" با "زور"

فروید در نامه‌اش از بررسی نسبت "حقوق" با "زور" آغاز می‌کند. او بر این باور است که تضاد منافع میان انسان‌ها در اساس با توسل به زور خاتمه پیدا می‌‌کند. این اصل در دنیای حیوانات نیز که انسان نباید خود را از آن جدا بداند، مصداق دارد.

در آغاز و در زمانی که انسان‌ها به صورت گَله زندگی می‌کردند، زور بازو تعیین می‌کرد چه چیزی به چه کسی تعلق دارد و در پیشبرد کارها از اراده و خواست چه کسی باید پیروی کرد. قدرت بازو به زودی جای خود را به استفاده از ابزار تولید داد. پیروزی از آنِ کسی بود که بهترین اسلحه‌ها را در اختیار داشت و یا به بهترین وجه از آنها می‌توانست استفاده کند. با پیدایش اسلحه، برتری فکری جای زور بازو را گرفت.

هدف اصلی جنگ این بود که طرف مقابل با خساراتی که به او وارد می‌شود و با از بین بردن نیروی او، مجبور به چشم پوشی از خواست‌ها و دعوی‌های خود شود. این امر زمانی کاملاً به نتیجه می‌رسید که پیروزی نهایی بر رقیب و به عبارتی، نابودی و کشتن دشمن امکان پذیر می‌بود.

 

فروید معتقد است که منشاء پیدایش حاکمیتِ قدرت‌های بزرگ، زور صرف یا نیروی متکی به دانش آنهاست و امروز هم به‌رغم تغییر و تکامل شیوه‌های حکومتی، باز تنها راه رسیدن به حق، زور است. البته این بار نیز زور با همان هدف و ابزار عمل می‌کند و خود را در مقابل کسانی که به مقاومت برخاسته‌اند، باز می‌یابد؛ تنها با این تفاوت که این بار زور شکل فردی ندارد، بلکه قدرتی اجتماعی است.

چنین به‌نظر می‌رسد که بررسی موجز فروید از نسبت زور و حقوق و استدلال‌های او در این زمینه، هنوز هم به قوت خود باقیست. به‌ویژه وقتی می‌بینیم که در هفتاد سال گذشته، به‌رغم دو جنگ جهانی، هنوز جنگ‌های کوچک و بزرگ در گوشه و کنار جهان در جریان است و ما شاهد ناتوانی سازمان ملل و حتی واماندگی اکثریت اعضای آن در مقابله با اعمال قدرت و ترکتازی اعضای زورمند و رفتارهای مستبدانه کشورهای کوچک و بزرگیم و هر بار "زور" بر "حقوق بین‌الملل" فائق آمده است.

"صلح پایدار"

با نگاهی گذرا به تاریخ بشر، می‌بینیم که همواره اختلافاتی میان یک یا چند موجودیت اجتماعی، اختلافاتی میان واحدهای کوچک و بزرگ شهری، منطقه‌ای، میان قبایل، اقوام، ملت‌ها، امپراتوری‌ها وجود داشته است که اغلب با زورآزمایی و جنگ خاتمه یافته است. چنین جنگ‌هایی یا با غارت و یا با انقیاد کامل و استیصال یکی از طرفین پایان گرفته است.

البته فروید درباره فتوحات جنگی داوری یکسانی ندارد؛ برخی مانند مغول‌ها فقط بدبختی و سیه روزی به بارآوردند و در مقابل برخی با ایجاد واحدهای اجتماعی بزرگ‌تر، به انتقال و تبدیل زور به حقوق یاری رساندند و امکان توسل دوباره به زور را از میان برداشتند و با برپایی نظام حقوقی جدیدی، سبب کاهش یا حتی رفع اختلافات شدند.

او بر این باور است که جنگ وسیله‌ای نامناسب برای برقراری "صلح پایدار" نیست؛ چرا که قادر است واحدهای بزرگی را پدید آورد که در محدودۀ آنها قدرت مرکزی مقتدری، وقوع جنگ‌های تازه را غیر ممکن سازد. با این همه نتیجه فتوحات دوام نمی‌یابد و واحدهای جدید اغلب در اثر وحدت اجباری بخش‌های مختلف، به زودی از هم می‌گسلند.

فروید طرحی را که از جامعۀ جهانی ایدآل خود می‌ریزد، پنداری بیش نمی‌داند و معتقد است که چنین آرامشی تنها در عالم نظر متصور است و در عمل وضعِ پیچیده‌ای پیدا می‌کند؛ زیرا اجتماع در آغاز دربرگیرنده افرادی و گروه‌هایی با قدرت و امکانات نابرابر است که پس از جنگ و انقیاد و انقلاب، به فاتح و مغلوب و ارباب و بنده و رهبر و پیرو تبدیل می‌شوند.

غریزه معطوف به جنگ

فروید معتقد به وجود غرایز گوناگون در انسان‌هاست و آنها را کلاً به دو گونه تقسیم می‌کند: یکی غریزۀ عشق که خواهان صیانت و وحدت است و فروید آن را "غریزه شهوانی" می‌خواند. این غریزه را، با آگاهی گسترده از مفهوم عام پسند جنسیت، می‌توان غریزه عشق یا "غریزه جنسی" نامید. از سوی دیگر، در درون هر انسانی "غریزه پرخاشگری" یا "غریزه تخریب" نیز فعال است که خواهان انهدام و کشتار است و به‌درستی نام "غریزه مرگ" به آن داده‌اند.

بنابراین رفتار انسان‌ها دارای پیچیدگی مختص به خود است؛ زیرا به ندرت رفتاری را می‌توان یافت که تنها از یک غریزه متأثر شده باشد. به باور فروید هر کنش و رفتار به گونه‌ای خودانگیخته، آمیزه‌ای از غریزه عشق و تخریب است. انگیزه‌های بسیاری باید همزمان با هم تلاقی کنند و بر هم تأثیر گذارند تا کنش و رفتار انسان امکان پذیر گردد.

از این‌رو، زمانی که انسان‌ها به جنگ فراخوانده می‌شوند، انگیزه‌های درونی مختلفی پاسخگوی توافق آنها با جنگ است، انگیزه‌های نیک و بد، انگیزه‌هایی که با صدای بلند بازگو می‌شوند و انگیزه‌هایی که با سکوت برگزار می‌شوند. ولی بی‌تردید میل به تعرض و تخریب جزو آنهاست.

وحشیگری‌های بی‌شمار در تاریخ، مؤید وجود چنین تمایلاتی است و توانایی آنها را اثبات می‌کند. گاهی که سفاکی‌های تاریخ را می‌نگریم، این تصور در ما قوّت می‌گیرد که انگیزه‌های اصیل فقط بهانۀ ارضای امیال تخریبی بوده‌اند. برای مثال به هنگام وقوع وحشیگری‌های دادگاه‌های تفتیش عقاید مذهبی، انگیزه‌های معنوی در ضمیر خودآگاه جای گرفتند و انگیزه‌های تخریبی به گونه‌ای ناخودآگاه آنها را تقویت کردند.

چرا با جنگ مخالفیم؟

حال اگر بپذیریم که تمایل به جنگ از غریزه تخریب سرچشمه می‌گیرد، می‌توان با استمداد از رقیب او، یعنی غریزه عشق، راه مقابله با جنگ را در آموزۀ اسطوره‌ای غریزه یافت. هر آنچه موجد پیوند احساسی میان انسان‌ها می‌شود، می‌باید در مقابله با جنگ به کار گرفته شود. این پیوندها به دوگونه‌اند: یکی در روابطی نظیر رابطه عاشقانه پدید می‌آید؛ حتی به مفهوم افلاطونی آن. فروید از این سخن خویش شرمنده نیست؛ زیرا در آموزه‌های دینی نیز آمده است که "همنوعان خویش را همانند خودت دوست بدار!"

نوع دیگر این پیوندها از طریق احساس یگانگی و همذات‌پنداری پدید می‌آید. هرآنچه اشتراک مساعی استواری میان انسان‌ها پدید آورد، به تحکیم احساس یگانگی و همانندی یاری می‌رساند. بخش بزرگی از جامعه بشری بر این وجوه بنا شده است.

فروید در نامه‌اش به اینیشتین این پرسش را مطرح می‌کند که اصولاً چرا ما در مقابل جنگ چنین سخت برآشفته می‌شویم؟ شما و من و بسیاری دیگر؟ چرا ما به جنگ نیز چون دیگر مصائب آزاردهندۀ زندگی تن در نمی‌دهیم؟ چرا جنگ را امری طبیعی در نظر نمی‌گیریم که علل زیست شناختی دارد و تجربه به ما نشان داده که عملاً اجتناب‌ناپذیر است؟

او خود در پاسخ این پرسش می‌گوید: چون هر انسانی حق حیات دارد؛ چون جنگ، زندگی سرشار از امید انسان‌ها را تباه می‌کند؛ چون با اسارت کشیدن انسان‌ها، آنان را خوار و خفیف می‌سازد و راهی اردوگاه‌های مرگ می‌کند؛ چون بر خلاف انسان، او را به کشتار همنوعانش وامی‌دارد؛ چون ارزش‌های مادی گرانبهایی که حاصل تلاش و کوشش و کار انسان‌هاست، ویران و نابود می‌کند.

افزون بر اینها، چون جنگ به شکل کنونی‌اش دیگر امکان تحقق آرمان قهرمانانه گذشته را دربرندارد و در جنگ‌های آتی به خاطر تکامل جنگ افزارهای مدرن، نابودی کامل یکی از طرفین و شاید هر دو طرف درگیر را درپی خواهد داشت.

فروید تأکید می‌کند که فرایند رشد فرهنگی علت اصلی برآشفتن ما از جنگ است. نگرش روانی که فرایند تکامل فرهنگی به ما تحمیل کرده است، شدیداً در تضاد با جنگ قرار دارد. از این رو در مقابل جنگ برآشفته می‌شویم و قادر به تحمل آن نیستیم. این تنها مخالفتی عاطفی و وازنشی عقلانی نیست، بلکه برآشفتن صلح طلبان، یک نابردباری ذاتی است؛ گویی حساسیتی بنیادیست در شدیدترین حالت آن. در واقع چنین می‌نماید که تحقیری که جنگ بر زیباشناسی روا می‌دارد، چندان کمتر از وحشیگری‌هایش مایه بیزاری و مخالف صلح‌طلبان با آن نیست.

جنگ و فرهنگ

فروید این "حساسیت بنیادی" را برخاسته از فرایندِ رشد و تکامل فرهنگی می‌خواند که از زمان‌های بسیار دور ادامه دارد. او معتقد است، ما در واقع همه چیزمان را مدیون همین تکامل فرهنگی هستیم که بسیاری نام "تمدن" بر آن می‌نهند. از آنچه بهره برده‌ایم و از هر آنچه رنج می‌بریم برخاسته از همین فرایند تکامل فرهنگیست، تکاملی که علل و آغازش ناروشن، انجامش نامعلوم و برخی از ویژگی‌هایش به سادگی آشکار است.

از ویژگی‌های روانشناختی تکامل فرهنگی، دو ویژگی از اهمیت بیشتری برخوردارند: یکی قدرت‌یابی خِرد که بر زندگی غریزی چیره شده است؛ و دیگری درونی شدن تمایلات پرخاشگرانه با همه پیامدهای سودمند و تمام عواقب خطرناکش.

فروید در پایان نامه‌اش این پرسش را پیش می‌کشد که تا کی باید در انتظار نشست تا دیگران نیز صلح‌طلب شوند؟ پاسخ فروید چنین است: "نمی‌دانم؛ اما شاید خیالبافی نباشد اگر به تأثیر دو عاملی امید ببندیم که در آینده‌ای نه چندان دور به جنگ و جنگ‌طلبی خاتمه خواهند داد: یکی نگرش فرهنگی و دیگری ترس موجه از جنگ آتی. نمی‌توان حدس زد که این راه از چه پیچ و خم‌هایی خواهد گذشت. اما به جرئت می‌توان گفت: هرآنچه رشد و تکامل فرهنگی را تقویت و تسریع کند، بی گمان کاربردی مثبت علیه جنگ خواهد داشت".


آخرین ویرایش: - -

 

ده کتابی که از سنت اگزوپری باید خواند

1393/05/11 03:08نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


هفتاد سال از مرگ پر ابهام آنتوان دو سنت اگزوپری، خلبان، شاعر و داستان نویس معروف فرانسوی و خالق شازده کوچولو می گذرد. اگزوپری، نه تنها خلبانی بی باک، میهن پرست و مبارزی ضد فاشیسم بود بلکه تجربه های زندگی پرماجرایش را به عنوان خلبان پست هوایی فرانسه و خلبان جنگ، دستمایه رمان ها و داستان های شاعرانه و خیال انگیز خود ساخت.

او که بارها از خطرات مهلک هوایی جان بدر برده بود، سرانجام قربانی عشقش به پرواز و هوانوردی شد.

هواپیمای اگزوپری در پروازی اکتشافی بر فراز دریای مدیترانه در ۳۱ ژوئیه ۱۹۴۴ سقوط کرد و باعث مرگش شد. محل سقوط او بارها به امید یافتن ردی از او یا جنازه اش کاویده شد اما هیچ نشانی از او به دست نیامد. سنت اگزوپری، کوتاه زیست و آثار اندکی خلق کرد اما آثار معدودش به خاطر جنبه های عمیق انسانی، لحن شاعرانه و شخصیت های جذابش، مخاطبان بی شماری در سراسر جهان دارد.

به مناسبت هفتادمین سالگرد مرگ اگزوپری، نگاهی می کنیم به ده رمان و نوشته ادبی شاخص او.

هوانورد

"هوانورد"، نام نخستین داستان کوتاهی است که از آنتوان دو سنت اگزوپری در سال ۱۹۲۶ منتشر شد. این داستان که نخستین بار در مجلهٔ فرانسوی کشتی پولب به چاپ رسید در اصل بخش کوتاهی از رمان بلند او به نام "فرار ژاک برنیس" است که بعداً اگزوپری آن را با تغییرات زیادی با عنوان "پیک جنوب" منتشر کرد. ژان پروست، ویراستار مشهور فرانسوی که این داستان را ویرایش کرد، اگزوپری را در منزل یکی از دوستان مشترک شان دیده بود و تحت تاثیر سبک نوشتن او و قدرت تخیل و توصیف او به عنوان یک خلبان قرار گرفت. "هوانورد"، شرح زندگی شخصیتی خیالی به نام ژاک برنیس، خلبان فرانسوی است و دوره های مختلف زندگی او از آغاز خلبانی تا مربی گری پرواز را دربر می گیرد.

پیک جنوب

"پیک جنوب" نام اولین رمان سنت‌اگزوپری است که در سال ۱۹۲۹ به وسیله انتشارات گالیمار در فرانسه منتشر شده است. در این رمان، همه چیز از زاویه دید ژاک برنیس (قهرمان داستان هوانورد)، تصویر شده است؛ از زمانی که او با هواپیمایش از فرودگاه تولوز فرانسه به هوا برمی خیزد و به سمت صحرای آفریقا پرواز می کند.

اگزوپری "پیک جنوب" را زمانی که در تنگۀ جوبی در کنار صحرای غربی در جنوب مراکش بود نوشت. در این رمان با مردی سرو کار داریم که صحرا و مردمانش را خوب می شناسد. نخستین پاراگرف رمان، فضای شبانه صحرا را چنین تشریح می کند: "آسمانی به شفافیت آب که ستارگان در آن تن شسته و خودنمایی می کنند. و آنگاه شب فرو می افتد و ریگ های روان صحرا خود را زیر نور ماه می گسترند."

در سال ۱۹۳۷ فیلمی به زبان فرانسوی به کارگردانی پیر بیلون با اقتباس از رمان "پیک جنوب" ساخته شد.

نامه به یک گروگان

سنت‌اگزوپری "نامه به یک گروگان" را در سال ۱۹۴۳ نوشت که در همان سال منتشر شد. او این اثر را که از شش فصل تشکیل شده، در اصل به عنوان مقدمه‌ای برای رمان دوستش لئون ورث با عنوان سی و سه روز نوشته بود. (اگزوپری این اثر و داستان شازده کوچولو را به لئون ورث تقدیم کرده است) اما لئون ورث به خاطر یهودی بودنش، در پاییز ۱۹۴۰ به جورا در فرانسه پناه برد و رمانش منتشر نشد. از این رو آنتوان مقدمهٔ خود را تغییر داده و همۀ ارجاعات آن به دوستش را حذف کرد و آن را در قالب یک نامۀ بلند به دوستی ناشناس که آنتوان او را گروگانی فرانسوی در دست اشغالگران نازی معرفی می کند، منتشر شد.

در این اثر، اگزوپری، هنگام پرواز از لیسبون، آخرین نگاهش را به اروپای تاریک که در چنگال نازیسم و هیتلر اسیر است، می‌افکند. در نظر او، همه چیز در میان تیرگی غم‌انگیزی فرورفته‌است.

پرواز شبانه

شهرت اگزوپرى با انتشار رمان "پرواز شبانه" آغاز شد که با مقدمه اى از آندره ژید، نویسندۀ نامدار فرانسوى در سال۱۹۳۱ منتشر شد. آندره ژید در مقدمۀ خود بر این کتاب نوشت: "با آنکه نخستین کتاب اگزوپرى (پیک جنوب) را دوست دارم اما این یکی را سخت بدان ترجیح مى دهم."

وقایع داستان "پرواز شبانه" در آمریکاى جنوبى مى گذرد، در دورانى که هوانوردى تجارى، کارى قهرمانانه بود. قهرمان این اثر، به خلبان ها مى آموزد که از مرگ نهراسند و به ماموریت هایشان وفادار باشند.

در سال ۱۹۳۳ کلارنس براون، فیلمی بر اساس "پرواز شبانه" ساخت که در آن کلارگ گیبل، هلن هیز و رابرت مونتگمری بازی می کردند. همچنین گاردنر رید، آهنگساز آمریکایی نیز با الهام از این رمان، قطعۀ ارکستری کوتاهی در ۷ دقیقه ساخت که در سال ۱۹۳۷ اجرا شد. لوئیجی دالاپیکولا، آهنگساز ایتالیایی نیز در سال ۱۹۴۰ اپرای پرواز شبانه را بر اساس این رمان ساخت که در واقع واکنشی در برابر ظهور فاشیسم در این کشور بود. از برگردان هاى این اثر به فارسی، مى توان از ترجمه هاى پرویز شهدى و پرویز داریوش نام برد.

زمین انسان ها

"زمین انسان ها"، از آثار مهم اگزوپری است که نخستین بار در سال ۱۹۳۹ در فرانسه منتشر شد. اگزوپرى زمانى این اثر را نوشت که در طى یکى از پروازهایش بر فراز آسمان اسپانیا، مجروح شده بود و دورۀ نقاهتش را در نیویورک سپرى مى کرد. "زمین انسان ها" یادآور دورانى است که اگزوپرى در مقام یک خلبان، بسته ها و نامه هاى پستى را از بلنداى صحراى بزرگ آفریقا، و از فراز کوه هاى آمریکاى جنوبى مى گذراند. اگزوپری در این رمان، ضمن ستایش از فداکارى ها و از جان گذشتگى هاى هم قطارانش، به یاد مى آورد که چگونه در حالی که همراه مکانیسین خود، در میان ریگزارها، سرگشته و از تشنگی نیمه جان شده بوده، نخستین بار انسانیت را در هیبت یک بادیه نشین لیبیایی دیده که آمده بود تا نجات دهنده شان باشد. "زمین انسان‌ها"، جایزۀ بزرگ آکادمی فرانسه را دریافت کرد.

"زمین انسان ها" چندین بار به فارسی ترجمه شده که از میان آنها مى توان به ترجمه هاى حبیب الهى، پرویز شهدى و سروش حبیبى اشاره کرد.

خلبان جنگ

اگزوپری را بزرگترین خلبان-نویسنده همه دوران‌ها می‌دانند. او رمان "خلبان جنگ" را در سال ۱۹۴۰ نوشت. این اثر، روایت آمیخته با رنج و فشارهاى روحى اگزوپرى است. زمانى که او در مقام خلبان شناسایى در نبرد فرانسه در سال ۱۹۴۰، مشغول به خدمت بود، با روحیه شاعرانه اى که داشت، خاطراتش از بیم ها، ناامیدى ها ، شهامت ها و پایدارى ها در مقابل خطر مرگ و جراحت سال هاى سیاه جنگ را ثبت کرد.

 

سنت‌اگزوپری در این رمان، تجربه ماه‌ها پرواز خود را در شرح یک مأموریت هراس‌آور بر فراز شهر آرس در فرانسه خلاصه می‌کند. "خلبان جنگ" در سال ۱۹۹۸ به شکل نمایشی رادیویی در رادیو بی‌بی‌سی ۴ اجرا و پخش شد. این رمان در ایران توسط اقدس یغمایى ترجمه شده است.

دژ (قلعه نظامی)

"دژ" اثری ناتمام از سنت اگزوپری است که بعد از مرگ نابهنگام او در سال ۱۹۴۸ منتشر شد. پس از اشغال فرانسه، اگزوپری به آمریکا تبعید شد و در سال‌های تبعید داستان "دژ" و داستان های دیگری مثل "شازده کوچولو" و "خلبان جنگی" را نوشت. او در داستان "دژ" با تکیه بر تجربه های شخصی اش و مراقبه در احوال انسان معاصر و جهان پیرامونش، سعی کرده است درک خود از خرد انسانی را توسعه بخشد. او همانند یک انسان صحرانشین و سلطان بربرها که دژ نظامی اش را میان شن های صحرا بنا می کند، خِرَد مورد نظرش را به شکل خلل ناپذیری بنا کرده است. به علاوه همۀ تم های اصلی آثار قبلی اگزوپری از جمله عشق، آفرینش، آموزش، خدا، انسان و سفر، در این اثر نیز جلوه گر شده است.

مانون رقاص

مانون رقاص، رمان کوتاهی از سنت اگزوپری است که سال ها بعد از مرگ او به وسیله انتشارات گالیمار فرانسه در سال ۲۰۰۷ در پاریس منتشر شد. اگزوپری آن را در سال ۱۹۲۵ تکمیل کرد اما در زمان حیات او هرگز به صورت کتابی مجزا منتشر نشد. رمانی شاعرانه که با لحنی درون گرایانه نوشته شده و حال و هوای زندگی سنت شکنانه اگزوپری را در دهه بیست پاریس به خوبی معنکس می کند. مونولوگ ها، بیانگر عشق و عواطف شدید او به لوییس دو ولمورین، نویسنده زن فرانسوی و نامزد اگزوپری است که سرانجام او را رها کرد و با مرد دیگری ازدواج کرد.

شازده کوچولو

شازده کوچولو، مشهورترین اثر سنت اگزوپری در سال ۱۹۴۳ یعنی یک سال قبل از مرگ او نخست در آمریکا و بعد در فرانسه منتشر شد. این رمان، که به بیش از ۲۵۰ زبان زندۀ دنیا ترجمه شده و سالانه دو میلیون نسخه از آن به فروش می رود، به عنوان بهترین رمان قرن بیستم در فرانسه شناخته شده است. اگزوپری این داستان را به دوست قدیمی و آنارشیستش لئون ورث، تقدیم کرده است.

" شازده کوچولو"، داستانی عاطفی با درونمایه ای اخلاقی و فلسفی دربارۀ تنهایی، عشق و دوستی است که در قالب سقوط شاهزاده ای جوان به زمین بیان می شود. این داستان زیبا و خیال انگیز، حاصل ماجرا و شخصیتی واقعی است که اگزوپری در دل صحرای موریتانی آن را تجربه کرده است. او که بر اثر خرابی هواپیمایش، مجبور به فرود اضطراری در دل صحرا شده، در آنجا با پسربچه‌ای که رفتاری عجیب و غیرعادی دارد، روبرو می شود که بعدها، الهام بخش او برای خلق شخصیت شازده کوچولو می گردد.

شازده کوچولو با اینکه به زبانی ساده و برای کودکان نوشته شده اما اثری تمثیلی و فلسفی دربارۀ زندگی و ماهیت انسان، تعصب ها و جهل او و بیگانگی اش بر روی زمین است: " انسان تنها با قلب خود می تواند به روشنی ببیند. آنچه که ضروری است در نظر چشم نامرئی است."

یکی از ویژگی های مهم این اثر و تفاوت آن با کارهای دیگر اگزوپری، مصور بودن آن است که با نقاشی های آبرنگی که اگزوپری خود کشیده است تزیین شده است.

 

شازده کوچولو از زمان انتشارش در آمریکا تا کنون منبع الهام بسیاری از فیلمسازان، موسیقی دانان و نمایشنامه نویسان بوده و در قالب های مختلف فیلم (زنده و انیمیشن)، تئاتر، باله، اپرا، نمایش رادیویی و برنامه تلویزیونی اجرا شده است. نخستین بار روس ها، اقتباسی سینمایی از این داستان در سال ۱۹۶۶ ارائه کردند. پس از آن نخستین نسخه سینمایی آن به زبان انگلیسی در سال ۱۹۷۴ ساخته شد با بازی باب فاس در نقش مار و جین وایلدر در نقش روباه. نسخه سه بعدی انیمشین آن نیز هم اکنون در دست تولید است.

شازده کوچولو چندین بار به فارسی ترجمه شد که معروف ترین ترجمه متعلق به احمد شاملو است. محمد قاضی، ابوالحسن نجفی، مصطفی رحماندوست و رضا طاهری از دیگر مترجمان این داستان اند اما ترجمه های متعدد دیگری نیز از این اثر صورت گرفته است.

نوشته هایی دربارۀ جنگ

سنت اگزوپری ضد نازیسم بود و بعد از اشغال فرانسه به وسیله نازی ها در سال ۱۹۴۰ به آمریکا گریخت تا دولت آمریکا را به مشارکت در جنگ ترغیب کند. "نوشته هایی دربارۀ جنگ"، مجموعه مقالات، اسناد و مشاهدات سنت اگزوپری را دربر می گیرد که بین سال های ۱۹۳۹ و ۱۹۴۴ نوشته شده و برای نخستین بار در سال ۱۹۸۲ به وسیله انشارات گالیمار در فرانسه منتشر شد.

این نوشته ها که قبلا جایی منتشر نشده و یا در دسترس نبود، شناخت دقیقی از روحیۀ میهن پرستانۀ سنت اگزوپری و انگیزه هایش برای شرکت در جنگ و دفاع از فرانسه به دست می دهد. به نوشته ریمون آرون در مقدمۀ این کتاب، این نوشته ها برای کسانی که سال ها به دنبال فهم این موضوع بودند که چرا اگزوپری می خواست برای فرانسه بجنگد اما در عین حال از وابستگی به ژنرال دوگل و گُلیست ها پرهیز می کرد، پاسخ های خوبی دارد.

 

فروزان جمشیدنژاد

روزنامه‌نگار و پژوهشگر حوزه هنر

 


آخرین ویرایش: - -

 

اگر جلوی ایبولا گرفته نشود، فاجعه به بار خواهد آمد

1393/05/11 03:07نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


مدیرکل سازمان بهداشت جهانی می‌گوید اگر جلوی گسترش ویروس ایبولا گرفته نشود، تبعات فاجعه‌باری در انتظار خواهد بود.

مارگارت چان، مدیر کل سازمان بهداشت جهانی این سخنان را در نشستی اضطراری با سران کشورهای گینه، لیبریا و سیرالئون مطرح کرد.

ترس از گسترش بیماری مرگبار ایبولا مقام‌های سازمان بهداشت جهانی را برای برگزاری یک نشست اضطراری به آفریقا کشانده است.

سازمان بهداشت جهانی صد میلیون دلار برای جلوگیری از گسترش ویروس ایبولا به کشورهای غرب آفریقا کمک می‌کند.

گزارش شده که از ماه فوریه تا کنون بیش از ۷۰۰ نفر به دلیل ابتلا به ایبولا در سه کشور گینه، سیرالئون و لیبریا جان خود را از دست داده‌اند.

مارگارت چان، مدیر کل سازمان بهداشت جهانی می‌گوید به منابع و متخصصان بیشتری برای مهار بحران نیاز است.

مقام‌های سیرالئون ۳۰ تا ۶۰ روز برای توقف گسترش بیماری مهلت داده‌اند.

ایالات متحده آمریکا ۵۰ پزشک متخصص به آفریقا اعزام کرده و درباره سفرهای غیرضروری مردم این کشور به گینه، لیبریا و سیرالئون هشدار داده است.

ویروس ایبولا از طریق تماس با مایعات بدن شخص مبتلا منتقل می‌شود و چون درمان مشخص و واکسنی برای مقابله با ایبولا وجود ندارد، بیش از ٩٠ درصد مبتلایان به این ویروس می‌میرند.

محققان می‌گویند که نوعی خفاش میوه‌خوار در غرب آفریقا میزبان اصلی ویروس ایبولا است و برخی دولت‌های منطقه خوردن این نوع خفاش توسط اتباع خود را ممنوع کرده‌اند.

این ویروس اولین بار سال ۱۹۷۶ کشف شد و جان حدود ۴۰۰ نفر را گرفت. اما برای چند سال یعنی تا ۱۹۹۴ در آفریقا مهار شد.

بیشترین شمار مبتلایان از زمان کشف ویروس، در سال جاری میلادی ثبت شده است. تاکنون بیش از ۱۲۰۰ نفر در آفریقا به ویروس ایبولا مبتلا شده‌اند که بیش از نیمی از آن‌ها جان خود را از دست داده‌اند.


آخرین ویرایش: - -

 

کارگردان سیاره میمون‌ها: بازیگران نقش میمون‎ها لیاقت جایزه دارند

1393/05/9 20:09نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


کارگردان فیلم جدید سیاره میمون‌ها معتقد است بازیگرانی که در فیلم های علمی- تخیلی نقش میمون‌ها و سایر موجودات را بازی می کنند باید برای جوایز سینمایی مثل اسکار در نظر گرفته شوند.

مت ریوز کارگردان فیلم طلوع سیاره میمون‌ها (Dawn of the Planet of the Apes) که از زمان نمایش موفقیت زیادی داشته می گوید: "این بازیگران نیز لیاقت دریافت جایزه را دارند و در بخش های مختلف جوایز سینمایی که هم اکنون وجود دارند می توان آنها را در نظر گرفت."

به گفته او اندی سرکیس بازیگر نقش سزار رهبر قبیله میمون ها به خاطر ایفای این نقش باید در بخش بهترین بازیگر مرد در نظر گرفته شود. مت ریوز می افزاید:"اگر شخصیت سزار در این فیلم تماشاچی را تحت تاثیر قرار می دهد دلیل آن قدرت بازیگری این هنرپیشه است. او با تمام جان و روحش این نقش را بازی می کند."

اندی سرکیس به خاطر موفقیت در ایفای نقش شخصیت گولوم در مجموعه سینمایی ارباب حلقه ها و بازی در فیلم های مجموعه هابیت، اکنون یکی از بازیگران اصلی است که نقش موجودات تخیلی و جانوران را بازی می کند.

در این نوع فیلم ها حرکات و حالات صورت هنرپیشه توسط ابزارهای پیشرفته ضبط شده و سپس روی طراحی چهره موجودات تخیلی منتقل می شوند.

این هنرپیشه ۵۰ ساله بریتانیایی اولین بار در فیلم قبلی از مجموعه سیاره میمون ها، به نام ظهور سیاره میمون‌ها (Rise of the Planet of the Apes) محصول سال ۲۰۱۱ ، نقش سزار (میمونی با هوشمندی خارق العاده) را ایفا کرد.

دو فیلم جدیدی که از این مجموعه ساخته شده اند دنباله فیلم اصلی سیاره میمون‌ها هستند که در سال ۱۹۷۸ اکران شد.

فیلم طلوع سیاره میمون ها در حقیقت ادامه داستانی است که در فیلم اول شاهد بودیم. گروهی از انسانها که از شیوع یک بیماری کشنده که تمام ساکنان کره زمین را نابود کرده است جان سالم برده اند و اکنون برای خانواده و قبیله سزار یک تهدید جدی هستند. سزار باید از قبیله میمون ها در برابر این خطر دفاع کند.

در این ماجراها می بینیم که موجودات میمون مانند در نبرد خود با دشمن علاوه بر سوارکاری، از اسلحه نیز استفاده می کنند و با یک زبان اشاره مخصوص با یکدیگر ارتباط می گیرند. اما سزار توانایی صحبت کردن نیز دارد و به این ترتیب می تواند با یک معمار که در جنگل محل زندگی میمون ها در حومه شهر سانفرانسیسکو گم شده ارتباط برقرار کند.

جیسون کلارک نقش این معمار را ایفا می کند. از سایر بازیگران این فیلم می توان به جودی گرییر بازیگر آمریکایی و توبی کبل بازیگر بریتانیایی اشاره کرد. منتقدان در بریتانیا و آمریکا از این فیلم استقبال مثبتی کرده اند.

هنرورزی خارق العاده

در مورد مقایسه بازی نقش هایی که به کمک فن آوری دیجیتال خلق شده اند با بازیگری زنده در مقابل دوربین منتقدان نظرات مختلفی دارند.

اندی سرکیس که در این ژانر سینمایی نقش های مهمی ایفا کرده است می گوید این کمک های تکنیکی را باید "نوعی گریم دیجیتال" تلقی کرد. اما به اعتقاد برخی دیگر با تکیه بر این مفهوم بحث برانگیز سعی می شود نقش کامپیوتر در خلق محصول نهایی بازیگری کم اهمیت جلوه داده شود.

مت ریوز کارگردان فیلم طلوع سیاره میمون ها در مصاحبه خود با بی بی سی از کار شرکت نیوزیلندی وتا دیجیتال ستایش کرد که کار طراحی دیجیتال چهره حیوانات در این فیلم و قسمت قبلی از مجموعه سیاره میمون‌ها را انجام داده است.

او گفت: "کار آنها یک کار هنرورزی خارق العاده ای است چون از تمام جزییات بازی هنرپیشه ها تبعیت می کنند. آنها باید راهی پیدا کنند که به وسیله آن تمام حرکات و حالات چهره اندی سرکیس را به آناتومی یک میمون منتقل کنند."

مت ریوز افزود: "به اعتقاد من کار هنرمندانه ای که در این فیلم ها به کار برده می شود می تواند در دو بخش از از جوایز سینمایی اسکار بگنجد. یکی از این بخش ها بازی هنرپیشه است چون کار اندی بازیگری است و او یک بازیگر بسیار خوبی است. و بخش دوم جلوه های ویژه است و من هیچ شکی ندارم که کار شرکت وتا دیجیتال واقعا خلق جلوه های ویژه بسیار عالی است."

روشهای پر هزینه و زمان بری که در این فیلم به کار برده شده با فیلم اصلی سیاره میمون ها کاملا متفاوت است. در آن دوران از روشهای کاملا نوینی از گریم و آرایش استفاده می شد.

مت ریوز اعتراف می کند که در دوران کودکی به جزییات ظاهر میمون ها در فیلم اول علاقه شدید و وسواس گونه ای داشت. ولی امروزه ترجیح می دهد که همان روشهای گریم و آرایش را که تیم بورتن هم در بازسازی فیلم سیاره میمون ها محصول ۲۰۰۱ از آن استفاده کرده است به کار نگیرد.

او می افزاید: "از منظر فیلم سازی روش موسوم به ضبط حرکات بازیگر و انتقال آن به آناتومی موجودات خیلی موثرتر از روشهای گریم و آرایش با پروتز است. ولی اگر از من بپرسید زمانیکه بچه بودم به چه روشی این کار را می کردم حتما در جواب می گفتم به همان روش فیلم اوریجینال."

کم توجهی

بازی گری اولدمن هنرپیشه قدیمی و سرشناس بریتانیایی دراین فیلم در نقش رهبر گروه متخاصم به حضور بازیگران بریتانیایی وزن بیشتری داده است.

گری اولدمن قبل از اکران فیلم طلوع سیاره میمون ها در آمریکا، در مصاحبه ای با مجله پلی بوی از صنعت فیلم، جوایز گلدن گلوب و هراس از صراحت بیان در مطرح کردن دیدگاهها بحث برانگیز انتقاد کرد.

این مصاحبه به نوبه خود بحث برانگیز شد. در نهایت گری اولدمن بازیگر ۵۶ ساله بریتانیایی با عذرخواهی علنی و تکرار همین عذرخواهی در یک برنامه تلویزیونی سعی کرد این جنجال را کاهش دهد.

مت ریوز کارگردان فیلم طلوع سیاره میمون ها ترجیح می دهد در این مورد اظهار نظر نکند ولی در مورد نقش گری اولدمن در این فیلم نظر مثبت و سخاوتمندانه ای دارد.

او می گوید: "حرف های افراد را خیلی زود می توانند از مفهوم واقعی اش و زمینه ای که این صحبت ها مطرح شده است تهی کنند. بنابراین به هنگام اظهار نظر باید خیلی مراقب بود."

مت ریوز می افزاید: "گری اولدمن یکی از قهرمانان من در عرصه سینما و فرد خارق العاده ای است. او یک هنرپیشه بسیار عالی است و از اینکه توانسته ام با او همکاری کنم بسیار خوشحالم."

فیلم طلوع سیاره میمون‌ها در سینماهای آمریکا و کانادا فروش بسیار موفقی داشته و از هم اکنون تدارک برای ساخت فیلم بعدی از این مجموعه شروع شده است.

فیلم بعدی نیز به کارگردانی مت ریوز خواهد بود ولی در مرحله فعلی هنوز جزییات داستان و یا عنوان آن مشخص نشده است. او می گوید: "تا این لحظه هیچ چیزی رسما مشخص نشده ولی بحث و مشورت در مورد انتخاب یک اسم ساده تر ادامه دارد، اسمی که راحت به زبان بیاید."


آخرین ویرایش: - -

 

جو بایدن، رئیس‌جمهوری بعدی آمریکا می‌شود؟

1393/05/8 12:26نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: دزدی که نیست هست؟ ، لوله ،
 


جو بایدن، معاون رئیس جمهوری آمریکا که تا کنون دو بار در مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری شرکت کرده، ممکن است برای سومین بار این مبارزه را تجربه کند.

این، پیش بینی اوان آزناس، نویسنده مجله نیویورکر است.

جو بایدن که ۷۱ ساله است کارنامه سیاسی مفصلی دارد.

دوستان و همقطاران او می گویند او قصد نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری آینده آمریکا را دارد و شخص آقای بایدن چندین بار در باره فعالیت های انتخاباتی احتمالی با اوان آزناس، صحبت کرده. ولی یک مشکل بر سر راه جو بایدن، دیده می شود – هیلاری کلینتون.

اد رندل، فرماندارسابق پنسیلوانیا در اشاره به این که ممکن است رئیس جمهوری بعدی آمریکا برای اولین بار یک زن باشد به اوان آزناس می گوید: "جو(بایدن) بر سر راه تاریخ ایستاده است."

ولی سناتور جان مک کین، که دوست آقای بایدن است می گوید چنانچه هیلاری کلینتون کنار برود آقای بایدن بدون فوت وقت وارد رقابت‌های انتخاباتی خواهد شد.

اوان آزناس، در یک مقاله ۱۳ هزار کلمه ای به شرح زندگی جو بایدن پرداخته و می نویسد پدر او در پنسیلوانیا فروشنده اتومبیل بوده است.

نویسنده مقاله به تلاش جو بایدن در کودکی برای فائق آمدن بر مشکل لکنت زبان اشاره می کند و شرح می دهد که در سال ۱۹۷۲ اندکی قبل از این که آقای بایدن در سی سالگی وارد مجلس سنای آمریکا شود، همسر و دخترش را در یک حادثه رانندگی از دست می دهد.

از ماجراهای خبرساز در زمان سناتوری اش می توان به جلسه بحث انگیز مجلس سنای آمریکا برای تایید انتصاب کلارنس توماس به سمت عضویت در دیوان عالی آمریکا در سال ۱۹۹۱ اشاره کرد. آقای بایدن رئیس کمیته‌ای بود که به این موضوع رسیدگی می کرد.(به دلیل مخالفت گروه های زنان و نیز طرفداران حقوق مدنی با این انتصاب، تایید عضویت آقای توماس از صلاحیت کمیته سنا خارج شد و به رای گیری تمام سناتورها انجامید که نتیجه آن تایید این انتصاب بود)

جو بایدن در تصویب قانون مجازات خشونت علیه زنان در سال ۱۹۹۴ نیز نقش مهمی داشت.

در حالی که شیوه رهبری باراک اوباما با متانت و ملایمت توام است، آقای بایدن تصویر یک شخص پرحرف متعلق به طبقه کارگر را به دست می دهد.

یک مقام سابق بریتانیایی که با جو بایدن ملاقات کرده به خبرنگار مجله نیویورکر می گوید: "آقای بایدن تا حدودی شبیه یک شیر آب است که می توانید آن را باز کنید ولی نمی توانید ببندید."

مقام یاد شده اضافه می کند: "با تمام جذابیت واقعی اش، احساس می کنید که در اطاق اکسیژن کافی برای این که بتوانید مقصودتان را بیان کنید باقی نمی گذارد، بخصوص برای کسانی که مودب باشند و نخواهند حرفش را قطع کنند. و از این رو حس سرخوردگی می کنید."

ولی همه اینها نباید سبب شود نقش مهمی که او در کاخ سفید بازی می کند نادیده گرفته شود. یک رشته ماموریت های مهم داخلی و سیاسی به او واگذار شده بود از جمله نظارت بر مصرف یک بودجه ۷۸۷ میلیارد دلاری برای متحول کردن اقتصاد داخلی در حال رکود کشور و نیز نظارت بر کاهش حضور نظامی آمریکا در عراق.

آقای بایدن، همچنین در مذاکرات در باره جنگ در افغانستان شرکت داشت و غالبا با مقاماتی که موضع سرسخت تری داشته و خواستار افزایش مداخله نظامی آمریکا در این جنگ بودند اختلاف پیدا می کرد.

باراک اوباما به خبرنگار نیویورکر گفته است که به عقیده او جو بایدن یک رئیس جمهور عالی خواهد بود: "او از نزدیک با این شغل آشنایی دارد و می داند متضمن چه چیزهایی است. او درک می کند که چطور باید چیزی را که واقعا مهم است از چیزی که اهمیت کمتری دارد جدا کند. فکر می کنم او مهارت زیادی برای تماس با مردم دارد. او از سیاست لذت می برد و روابط بسیار خوبی با کنگره دارد که به نفعش تمام خواهد شد."

به دلیل چنین تجربیات و تماس های نزدیک است که معاون های ریاست جمهوری معمولا برای نامزد شدن در انتخابات ریاست جمهوری، کاندیدای قابلی هستند. ال گور، جورج بوش پدر، والتر ماندل، هیوبرت هامفری و ریچارد نیکسون در این ردیف قرار می گیرند.

ولی هیچ یک از کاندیداهای سابق ریاست جمهوری در مبارزات انتخاباتی با رقیبی مانند هیلاری کلینتون مواجه نبودند.

بنا بر یک نظرسنجی که اخیرا در آمریکا صورت گرفته، در ایالت آیوا خانم کلینتون با ۷۰ درصد آراء در مقابل ۲۰ درصد آراء و در ایالت نیوهمشایر با ۷۴درصد در برابر ۱۸ درصد آراء، جلوتر از آقای بایدن است. انتخابات مقدماتی برای تعیین کاندیدای حزب از این دو ایالت شروع می شود.

عامل دیگری که نباید فراموش کرد سن آقای بایدن است. با توجه به این که در صورت برنده شدن ۷۴ سال خواهد داشت، مسن ترین رئیس جمهور آمریکا در اولین دوره ریاست جمهوری، خواهد بود.

آقای بایدن به اوان آزناس، می گوید عنوان کردن این موضوع توسط مردم کاملا موجه است و من به آنها خواهم گفت اول مرا نگاه کنید بعد تصمیم بگیرید.

او اضافه می کند: "این که من کسی را چطور ارزیابی می کنم خواه یک ورزشکار باشد یا یک سیاستمدار، بستگی به این دارد که هنوز چقدر شور و اشتیاق دارد و چگونه از عهده کارش برمی آید."

البته این احتمال وجود دارد که تمام صحبت ها درمورد ریاست جمهوری وسیله ای است برای این که آقای بایدن همچنان در سیاست های آمریکا مطرح باشد.

خبرنگار نیویورکر می نویسد حتی اگر بایدن نتواند، نامزد شدن خود را عملی بداند، رد نکردن یک چنین امکانی موجب خواهد شد که هنوز این احتمال به قوت خود باقی بماند.

همانطور که ازرا کلاین،روزنامه نگار و کارمند شرکت رسانه دیجیتالی وکس، یادآور می شود قبل از انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۸، درست در یک چنین مقطع زمانی، پیروزی خانم کلینتون قطعی به نظر می رسید و حتی اسمی از باراک اوباما نبود.

هنوز تا برگزاری انتخابات مقدماتی برای تعیین نامزد های حزبی در انتخابات ریاست جمهوری بعدی بیش از یک سال و نیم باقی مانده که در جهان سیاست، زمان درازی است.

جو بایدن حتما این حقیقت را می داند. او مدت بسیار طولانی را در صحنه سیاست گذرانده است.


آخرین ویرایش: - -

 

مرگ آخرین خدمه هواپیمای آمریکایی که بر هیروشیما بمب اتمی انداخت

1393/05/8 12:25نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: دزدی که نیست هست؟ ، لوله ،
 


تنها خدمه بازمانده از هواپیمای ارتش آمریکا که بمب اتمی را بر شهر هیروشیمای ژاپن انداخت در سن ۹۳ سالگی در جورجیا درگذشته است.

تئودور ون کرک ملقب به «داچ»‌ وقتی که ۲۴ ساله بود ناوبر هواپیمای «انولا گی» شد که بمب اتمی را روی هیروشیما انداخت.

تخمین زده می شود که آن حمله در روز شش اوت ۱۹۴۵ حدود ۱۴۰ هزار نفر را کشت.

ون کرک گفته بود که او «تاسفی» از آن ماموریت ندارد و از اخلاقی بودن آن دفاع کرد چرا که به پایان جنگ جهانی دوم کمک کرد.

پسر آقای ون کرک گفت که پدرش تا آخر عمر فعال بود.

تام ون کرک به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت: «می دانم که او را قهرمان جنگ می دانستند اما برای ما او یک پدر بی نظیر بود.»

به گفته پسرش آقای ون کرک به دلایل طبیعی در سرای بازنشستگان درگذشت.

او از سال ۲۰۱۰ تاکنون آخرین خدمه بازمانده از پرواز «انولا گی» بود.

خاکسپاری او قرار است هفته آینده در پنسیلوانیا انجام شود.

آن بمب اتمی موسوم به «لیتل بوی» اولین بمب اتمی بود که در جنگ به کار می رفت.

سه روز بعد خدمه هواپیمای دیگر ارتش آمریکا بمب اتمی ملقب به «فت من» را بر ناگازاکی دیگر شهر ژاپن انداختند.

بمب دوم جان حدودا ۸۰ هزار نفر را گرفت.


آخرین ویرایش: - -

 

رابرت داونی جونیور، 'پردرآمدترین' بازیگر هالیوود در سال گذشته

1393/05/2 02:45نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


رابرت داونی جونیور، برای دومین سال پیاپی به عنوان پردرآمدترین بازیگر هالیوود شناخته شد.

در گزارش سالانه مجله فوربز، این بازیگر ۴۹ ساله با درآمدی حدود ۷۵ میلیون دلار در یک سال در صدر این جدول قرار گرفت.

عمده درآمد داونی جونیور،بین ژوئن ۲۰۱۳ تا ژوئن ۲۰۱۴ از محل دستمزد بازی در سومین قسمت رشته فیلم‌های مرد آهنی (Iron Man) بوده است.

این فیلم که در ماه مه امسال به نمایش در آمد تا کنون بیش ۱.۲ میلیارد دلار فروش داشته است.

در رده دوم این جدول دواین جانسون، که به صخره (The Rock) معروف است، با درآمدی ۵۲ میلیون دلاری جای گرفته است.

این کشتی‌گیر حرفه‌ای سابق سال گذشته رده پنجم را در اختیار داشت. اما با بازی در دو فیلم پرفروش "جی آی جو: تلافی" (G.I. Joe: Retaliation)و قسمت ششم رشته فیلم‌های "سریع و خشمگین" (Fast and Furious) جهش قابل توجهی داشت.

بردلی کوپر، ستاره رشته فیلم‌های خماری (Hangover) هم با ۴۶ میلیون دلار در رده سوم ایستاد.

فوربز درباره او نوشت: "بازی در مجموعه فیلم‌های وسوسه انگیز خماری این فرصت را برای او فراهم کرد که خطر کند و در فیلم‌های کم هزینه‌تری مثل دفترچه امیدبخش (Silver Linings Playbook) و کلاهبرداری آمریکایی (American Hustle) بازی کند."

لئوناردو دی کاپریو هم با توجه به بازی در فیلم‌های "گرگ وال استریت" و "گتسبی بزرگ" سال پرسودی را پشت سر گذاشته و درآمدی حدود ۳۹ میلیون دلار کسب کرد.

کریس هموورث با ۳۷ میلیون دلار در رده پنجم قرار دارد.

ویل اسمیت و مارک والبرگ که سال گذشته درآمد بیشتری داشتند، امسال با ۳۲ میلیون دلار درآمد مشترکا در رده آخر این فهرست دهگانه قرار گرفتند.

در فهرست دهگانه پردرآمدترین بازیگران هالیوود، بازیگر زنی حضور ندارد و پردرآمدترین بازیگران زن (آنجلینا جولی، سارا جسیکا پارکر و جنیفر انیستون) در رده های بعدی قرار دارند.

فوربز این فهرست را بر اساس تخمین‌ها و گفت‌وگو با تهیه کنندگان فیلم‌ها، مدیران برنامه و کارگزاران بازیگران تنظیم می کند.

 

پردرآمدترین بازیگران هالیوود در سال گذشته

    رابرت داونی جونیور: ۷۵ میلیون دلار

    دواین جانسون: ۵۲ میلیون دلار

    بردلی کوپر: ۴۶ میلیون دلار

    لئوناردو دی کاپریو: ۳۹ میلیون دلار

    کریس هموورث: ۳۷ میلیون دلار

    لیام نیسن: ۳۶ میلیون دلار

    بن افلک: ۳۵ میلیون دلار

    کریستین بیل:۳۵ میلیون دلار

    ویل اسمیت: ۳۲ میلیون دلار

    مارک والبرگ: ۳۲ میلیون دلار

 


آخرین ویرایش: - -

 

من زاکربرگ ایتالیا هستم

1393/05/2 02:45نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: دزدی که نیست هست؟ ، لوله ،
 


ماتئو آچیلی، دانشجوی مدیریت و اقتصاد می گوید: "گاهی اوقات فراموش می کنم که ۲۲ ساله هستم."

این تعجب چندانی ندارد چون در ماه سپتامبر امسال او علاوه بر امتحانات حقوق، فن آوری و امور مالی، قرار است شرکت کاریابی و استخدامی آنلاین خود را در سطح جهان معرفی کند.

او سعی دارد با شرکت‌هایی مثل گوگل و مایکروسافت وارد نوعی همکاری شده و به برخی از شرکتهای صاحب شبکه های تلفن های موبایل مثل وودافون و اریکسون خدمات ارائه دهد.

چنین پیشرفتی ظرف چند سال واقعا چشمگیر است. او حدود سه سال پیش و زمانی که مشغول امتحانات سال پایانی دبیرستان بود به فکر تاسیس شرکت خود افتاد که اگومنیا نام دارد.

او می گوید: "معمولا دانشگاهها در اکثر کشورهای پیشرفته از نظر کیفیت تحصیلی رده بندی شده اند. و من با خودم فکر کردم چرا برای شرکت‌ها نیز از نظر تناسب فعالیت و شرایط استخدامی آنها با نیاز افراد جویای شغل رده بندی مشابهی خلق نکنیم."

این یک طرح و ایده ساده ای بود ولی یک محصل دبیرستانی بدون پول و سایر امکانات، برای عملی کردن این طرح و تبدیل آن به یک شرکت اقتصادی معتبر باید راه طولانی را طی می کرد.

در اوایل کار ماتئو آچیلی تصور می کرد که سن پایین او برای پیشرفت کارش یک مانع خواهد بود

او می گوید:"متاسفانه در ایتالیا هیچ شبکه و یا سیستمی برای جلب سرمایه گذاری در طرحهای اقتصادی بکر و ناشناخته وجود ندارد. بنابراین من مجبور بودم تنهایی کار را شروع کنم."

او برای الگوریتم مورد نیازش به کدنویسان حرفه ای مراجعه کرد ولی آنها حدود ۱۰۰ هزار یورو پول می خواستند. او چنین پولی در بساط نداشت و در همان مرحله طرح او ممکن بود به شکست بینجامد.

او به دانشجویان رشته برنامه نویسی کامپیوتر تماس گرفت و آنها قبول کردند این کار را در مقابل یک دستمزد ۱۰ هزار یورویی انجام دهند. پدرش برای قرض گرفتن این پول به او کمک کرد.

اما چه شرکتی ممکن است یک جوان ۱۹ ساله با یک الگوریتم آماده را جدی بگیرد؟

تاثیر زاکربرگ

دانشگاه بوکونی در شهر میلان ایتالیا یکی از معتبرترین دانشگاههای مدیریت اقتصادی و سرمایه گذاری در تمام اروپا است. او در اولین سال تحصیل خود در این دانشگاه متوجه شد که ایده او حامیانی دارد. یکی از دانشجویان این دانشگاه در مورد اگومنیا مطلبی نوشت و به سرعت تمام وب سایت های ایتالیا به این موضوع پرداختند.

شرکت اگومنیا در روز آغاز فعالیت خود فقط نام هزار دانشجو و ۲۰ شرکت را در وب سایت خود داشت. ماتئو آچیلی در برای مقایسه می گوید که بخش مشاوره کاریابی دانشگاه بوکونی با حداقل صد شرکت مهم در تماس است.

اما نقطه عطف مهم در موفقیت و شهرت این طرح زمانی روی داد که مجله پر نفوذ پانوراما عکس ماتئو را روی جلد خود چاپ کرد و به او لقب " زاکربرگ ایتالیا" را داد، که اشاره ای بود به مارک زاکربرگ موسس شبکه اجتماعی فیسبوک.

عکس ماتئو روی جلد مجله پانوراما درست زمانی منتشر شد که فیسبوک در بزرگترین حراج سهام تاریخ بخشی از سهام خود را در بازار بورس و سهام نیویورک به فروش گذاشت.

به فاصله کوتاهی همه شرکت های بزرگ می خواستند با "زاکربرگ ایتالیایی" آشنا شده و ببینند که او چه کاری می تواند برای آنها انجام دهد. یکی از این شرکت های مهم مایکروسافت بود که از آن زمان ماتئو را به نوعی زیر چتر حمایتی خود آورده است.

پس از دو سال اگومنیا حدود ۲۵۰ هزار عضو دارد و حدود ۷۰۰ شرکت از خدمات آن استفاده می کنند.

ضد پیری

شاید در اوایل کار ماتئو آچیلی تصور می کرد که سن پایین او برای پیشرفت کارش یک مانع خواهد بود ولی او امروزه نظر کاملا متفاوتی دارد. او می گوید:"امروزه ما مشغول نوشتن و رقم زدن تاریخ اینترنت هستیم. کارشناسان واقعی افراد جوان هستند، کسانی که هنوز موی آنها سفید نشده است."

ماتئو آچیلی می افزاید:"اینکه یک جوان ۲۲ ساله بتواند این کارها را بکند واقعا یک نوآوری بی سابقه است. در ابتدای کار من تصور می کردم که سن کم من شاید خوب نباشد. اما حالا می فهمم که سن کم من در حقیقت موفقیت من است."

موفقیت او اکنون از مرزهای ایتالیا فراتر رفته است. چند ماه دیگر او اولین دفتر این شرکت خارج از مرزهای ایتالیا را در شهر سائو پائولو برزیل افتتاح خواهد کرد.

در ماههای آینده قرار است وب سایت اگومنیا به دو زبان انگلیسی و پرتغالی نیز راه اندازی شود و شرکت هایی که می خواهند از خدمات ویژه این وب سایت استفاده کنند برای این خدمات باید پول بپردازند.

فیلمی در مورد زندگی او در حال ساخته شدن است و تهیه کنندگانش از ماتئو خواسته اند که در این فیلم نقش خودش را بازی کند. او به این درخواست جواب رد داده است.

شاید به این ترتیب او بتواند وقت کافی را کنار بگذارد تا به موقع خود را برای امتحانات پایان سال آماده کند.


آخرین ویرایش: - -

 

جنجال بر سر اعلام نام گرانترین بازیکن ایران

1393/05/2 02:44نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

در حالیکه خبرگزاری‌ها در ایران، به نقل از مهدی تاج، رئیس سازمان لیگ فدراسیون فوتبال، احمد آل نعمه، بازیکن جدید تراکتورسازی را گرانترین بازیکن فصل نقل و انتقالات فوتبال ایران معرفی کرده‌اند، مدیر عامل باشگاه تراکتورسازی، مهدی رحمتی را گرانترین بازیکن فوتبال ایران می‌داند.

مهدی تاج روز سه‌شنبه با اعلام اینکه احمد آل نعمه، مدافع خوزستانی باشگاه نفت تهران که با یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان به تراکتورسازی تبریز پیوسته است گرانترین بازیکن این فصل است، مهدی رحمتی را نیز دومین بازیکن گران فصل دانست.

این در حالیست که وبسایت آی اسپورت، به نقل از جمشید نظمی، مدیرعامل باشگاه تراکتورسازی تبریز، نوشت که رقم واقعی قرارداد مهدی رحمتی، دروازه‌بان پیکان، یک میلیارد و ۵۵۰ میلیون تومان است. او البته تاکید کرده است که تا وقتی پرسپولیس و استقلال پیش قدم نشود، مبلغ قرارداد بازیکنانش را اعلام نمی‌کند.

در عین حال رسانه‌های ورزشی ایران این دو بازیکن را گرانترین بازیکنان واقعی فوتبال ایران نمی‌دانند، دست کم تا هنگامی که مبلغ قرارداد بازیکنانی مثل آندرانیک تیموریان، هافبک استقلال یا محمد رضا خلعتبری، مهاجم سپاهان اعلام شود. چندی پیش امیر رضا خادم، معاون حقوقی وزارت ورزش، نیز به خبرگزاری فارس گفته بود که اطلاع دارد یکی از باشگاهها برای نقل و انتقال یک بازیکن، 3 میلیارد تومان پرداخته است.

پیشتر، امیررضا خادم، در نامه‌ای به رئیس سازمان لیگ خواستار انتشار قرارداد مربیان و بازیکنان لیگ برتری و رعایت سقف بودجه باشگاه‌ها شده بود. خادم پیش از آن برای باشگاههای فوتبال، سقف بودجه ۱۵ میلیارد تومانی تعیین کرده بود. این بودجه برای باشگاههایی که به مسابقات آسیایی راه یافته‌اند، ۱۸ میلیارد تومان تعیین شده بود. او بعدا اعلام کرد که می‌داند باشگاهها این سقف را رعایت نکرده‌اند.

طی سالهای گذشته موضوع قرارداد بازیکنان فوتبال و هزینه باشگاهها، بحث‌ها و انتقادات بسیاری را برانگیخت. برخی از کارشناسان به ارقامی که بعضی از باشگاهها برای یکسال به بازیکنان می‌پردازند، انتقاد کردند. از آنجا که بیشتر باشگاههای حاضر در لیگ برتر فوتبال، به طور مستقیم یا غیرمستقیم از بودجه دولتی تغذیه می‌شوند، وزارت ورزش ایران تصمیم گرفت برای باشگاهها سقف هزینه تعیین کند.


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 634 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...