تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب دزدی که نیست هست؟

جیمز باند هم به درد نخور شد!

1393/04/25 01:08نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


از سال 2010 بود که سیلوستر استالونه سری فیلم های اکشن «بدرد نخورها» را به راه انداخت. فرق این فیلم ها با سایر آثار اکشن که خود استالونه از مهم ترین ستاره های آن در بیش از سه دهه پیش بود، در این نکته نهفته بود که استالونه به جای ساختن یک داستان سنتی پیرامون یک ابرقهرمان بزن بهادر جوان ، پیرمردهای ژانر اکشن را که مثل خود او از اواخر دهه 1970 وارد این دنیا شده و در دهه های 1980و 90 در این ژانر حکومت اقتصادی کرده و سپس به تدریج تحلیل رفته بودند، گرد آورده و با خاطره سازی پیرامون آن ها و طراحی داستانی تازه از ماجراسازی های جدیدشان کاری نوستالژیک انجام می داد، این چنین بود که قسمت دوم The Expendables هم در سال 2012 اکران شد و مجموع فروش آن و قسمت اول در سطح دنیا به 580 میلیون دلار رسید و امروز و فرداست که قسمت سوم نیز اکران شود. از حالاپیش تولید قسمت چهارم نیز آغاز شده و اگر سه قسمت قبلی علاوه بر استالونه، آرنولد شوارتزنگر، ژان کلود ون دام، دالف لوندگرن، استیون سیگال، جت لی، چاک نوریس، بروس ویلیس و همچنین جیسن استیتام را به صحنه کشاند، در قسمت سوم که فروش زیادی برای آن در مردادماه پیش بینی می شود، هریسون فورد ، وسلی اسنایپس و حتی آنتونیو باندراس هم به جمع پیوسته اند و چه چیزی از این جالب تر که آدم بد قصه مل گیبسون است.

این پایان ماجرا نیست زیرا هفته پیش اعلام شد که پی یرس براسنان هنرپیشه معروف ایرلندی و یکی از 6 بازیگری که تا به حال نقش جیمز باند را ایفا کرده، اعلام آمادگی برای شرکت در قسمت چهارم «به درد نخورها» کرده و لیست ستاره های حاضر در این فیلم را قطورتر ساخته است. براسنان که از 1995 تا 2002 در چهار نسخه جیمز باند نقش مامور معروف «007» را بازی کرد، در این باره گفت: «با آوی لرنر که تهیه کننده فیلم های به درد نخورها است، تماس گرفتم و گفتم به استالونه بگوید اگر مرا برای قسمت بعدی فیلمش بخواهد، آماده ام. او کار بسیار جالبی کرده است. یک فوج قهرمانان فیلم های اکشن که از 1980 تا 2000 و حتی قدری بعد از آن با شرکت در فیلم های متعدد اکشن برای ما دنیایی خاطره ساختند و هزاران آدم بد را کشتند تا دنیا مصون بماند (!) توسط استالونه در این سری فیلم ها گردآوری شده اند و چه چیزی جالب تر از حضور و فعالیت توامان آن ها برای سرکوب تبهکاران. این کار، حد نهایت سرگرم کنندگی است و من واقعاً دوست دارم که از این پس بخشی از این اتفاقات باشم. حسن کار استالونه ایجاد یک زمینه و امکان تازه برای ستاره های پیشین آثار اکشن که پیر شده اند جهت خلق حوادث تازه و پرشکوه ماندن است. حالامی توان باز هم و به رغم سن های بالانیرومند شد و به امپراتوری خلافکاران ضربه وارد کرد و برای من این یک تفریح و موقعیت عالی حرفه ای است.»


آخرین ویرایش: - -

 

خانم صدراعظم می‌رود

1393/04/25 01:08نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: دزدی که نیست هست؟ ، لوله ،
 


اشپیگل در مطلبی همزمان با تولد 60 سالگی آنجلامركل، صدراعظم آلمان نوشت: حزب اتحادیه دموكرات مسیحی مركل و كابینه متقاعد شده اند كه وی برای آنكه به سرنوشت كونراد آدنوئر یا هلموت كهل، صدراعظم های پیشین دچار نشود، می خواهد از سمتش كناره گیری كند. هردوی این افراد در دوران خود از محبوبیت بالایی برخوردار بودند اما هلموت كهل، صدراعظم پیشین آلمان كه زمانی شكست ناپذیر می نمود، در جریان انتخابات 1998 شكست خورد و كونراد آدنوئر، صدراعظم اسبق این كشور با كودتای حزبش به سال 1963 مجبور به كناره گیری شد. مركل نخستین صدراعظمی است كه از سال 1949 می خواهد پیش از پایان دوره صدراعظمی اش از سمت خود كناره گیری كند و اعلام كرده كه به دنبال تصدی سمت دبیركل سازمان ملل یا ریاست شورای اروپایی است. اینچنین حركتی می تواند باعث یك شوك بزرگ در آلمان شود چرا كه مركل پس از 9 سال تصدی سمت صدراعظم، همچنان محبوبیت دارد و حتی در سراسر اروپا جایگاه وی به عنوان قدرتمندترین رهبر بلامنازع است. در انتخابات سال گذشته میلادی، مركل قول داد تا دوره صدراعظمی خود را تكمیل كند و سخنگوی وی و همقطارانش در حزب گمانه زنی ها درباره اینكه وی پیش از موعد سمتش را ترك كند، رد كردند. با این حال، اشپیگل گزارش داد، كه همقطاران مركل می گویند وی خواهان تكمیل دوره صدراعظمی خود نیست.

   


آخرین ویرایش: - -

 

گیاه پاپیروس، کلید حفظ منابع آب

1393/04/22 23:01نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


گیاه پاپیروس که در ایران به آن بوریا می گویند، در شکل گیری و رشد تمدن مصر باستان نقشی عمده داشت. بوم شناسان امروزه به اهمیت این گیاه در تصفیه آب پی برده اند و امیدوارند بتوانند مردم را هم از ارزش آن آگاه کنند.

مصریان باستان هزاران سال پیش از ساقه پاپیروس (بوریا) کاغذ ساختند. صدها هزار کتاب در کتابخانه سلطنتی اسکندریه و ۵۸ کتابخانه عمومی شهر رم، و تقریباً تمام ادبیات جهان و کتاب های مقدس آن دوران روی کاغذهایی از جنس پاپیروس ساخته شده است.

اما ارزش پاپیروس تنها به کاغذ محدود نمی شود.

جان گوده، نویسنده و بوم شناس می گوید دانشمدان دوران باستان پاپیروس را شگفتی عصر می دانستند. وی می گوید شاید تمدن مصر بدون پاپیروس رشد نمی کرد:

«در دره رود نیل، افراد برای انجام کارهای روزانه باید از آب رد می شدند، و برای این کار به قایق احتیاج داشتند، و قایق ها را از چوب پاپیروس (بوریا) می ساختند. کاربرد این قایق ها مثل قایق های امروزی از جنس فایبرگلاس بود. مردم اتیوپی هنوز هم قایق هایی از جنس پاپیروس می سازند، بنابراین ما می دانیم که این قایق ها چه شکلی است.»

آنها بعدها دریافتند که می توانند خانه هایشان را روی همان قایق ها بنا کنند. به این ترتیب لازم نبود روی زمین سفت خانه بسازند، و می توانستند روی آب هم زندگی کنند.

«بعدها متوجه شدند که با استفاده از بوریا همه چیز بسازند؛ از سبدهای حصیری تا دمپایی و طناب و غیره. آن قدر طناب درست می کردند که مازاد آن را صادر می کردند. بنابراین پیش از آن که کاغذ اختراع شود  پاپیروس در زندگی روزمره مصریان نقش عمده ای داشت.»

با این همه، در طول قرن ها، بسیاری از باتلاق هایی که بوریا در آن می رویید خشک شد. آقای گوده می گوید آن مرداب ها به نظرمردم فضاهای «هدر شده» ای بود که می توانستند در آن مزرعه یا خانه بسازند. به گفته این بوم شناس، در روند تبدیل باتلاق به مزرعه و خانه، یک منبع طبیعی باورنکردنی از بین رفت. علاوه بر انواع اشیایی که با استفاده از ساقه پاپیروس ساخته می شود، باتلاق های محل رشد این گیاه زیست گاه انواع پرندگان و ماهی هاست و می تواند به کنترل آلودگی محیط زیست کمک کند:

«در تمام آن سال ها، پاپیروس فاضلاب و آب های سطحی و لجن ها را تصفیه می کرد. در واقع پاپیروس گیاه بسیار موثری برای پاک سازی باتلاق هاست.»

آقای گوده می گوید پاپیروس – که بیشترین سرعت رشد را در میان گیاهان روی زمین دارد – اخیراً توجه دوباره مسئولان را به خود جلب کرده، و نمونه اش پروژه های متعددی است که در مصر برای احیای مرداب ها برای تصفیه فاضلاب ها به اجرا درآمده:

«بسیاری از دانشمندان و مهندسان تازه به ارزش تصفیه آب از این طریق پی برده اند، چون روشی است که بسیار ارزان تمام می شود. در همه سطوح می توان از آن استفاده کرد. لازم نیست به مردابی که در نزدیکی تان است دست بزنید: کاری به آن نداشته باشید و می بینید که خود به خود کار تصفیه را انجام می دهد. یا این که می توانید یک سیستم مدیریت شده داشته باشید یعنی آب آلوده را با استفاده از کانال های بتونی مردابی هدایت کنید و به این ترتیب آلودگی آب را بزدایید. هم اکنون متخصصان روی این روش کار می کنند. و این همان روش فیلتر کردن مردابی است که ما در آمریکا به کار گرفته ایم.»

آقای گوده در کتابش با عنوان «پاپیروس، گیاهی که دنیا را به چالش گرفت» می نویسد باتلاق هایی که پاپیروس در آن ها می روید می تواند کلید پایداری در برخی از نقاط بی ثبات جهان باشد. به نظر او در حالی که منابع آب شیرین در سطح جهان کاهش شدیدی یافته، پاپیروس می تواند به حفظ این منابع کمک کند:

«مردم غالباً تالاب یا باتلاق را مکانی می دانند که آب به داخل آن فرو می رود و هرگز از آن بیرون نمی آید. حرف من این است که آبی که از راه باتلاق ها در زمین فرومی رود، ذخیره آب های زیرزمینی را که دیده نمی شود، دوباره پر می کند. پاپیروس هم به خاطر شکل خاصی که دارد، مثل چتری ای روی باتلاق را می پوشاند و سد بسیار مرطوبی زیر آن درست می شود. و این عالی است چون جلوی هدررفتن آب را می گیرد. بنابراین وجود باتلاقی با پاپیروس بسیار بهتر از فضای روبازی مثل مخزن آب روباز است: اگر در یک منطقه خشک ذخایر آبی روباز داشته باشید، مقدار زیادی از آن آب از طریق تبخیر از دست می رود.»

آقای گوده به کشورهای مصر، سودان، اتیوپی، اوگاندا  و دیگر مناطقی که گیاه پاپیروس در آن می روید سفر کرده است. او با کارشناسان آب در آن مناطق همکاری می کند تا باتلاق های  پاپیروس خیز را حفظ یا احیا کند. به گفته این بوم شناس این کار برای اقتصادهای محلی بسیار مفید است:

«در سال های آینده تالاب ها برای مردم کشورهای سودان جنوبی، کل سودان و آفریقای مرکزی و جنوبی مثل طلا باارزش خواهد بود، چون جزو جاذبه های گردشگری می شود. این باتلاق های پاپیروسی منبع طبیعی برای تقریباً همه چیز است: از کشاورزی محلی، تا کشاورزی در مقیاس کوچک، همه از آبی که از این سیستم به دست می آید استفاده خواهند کرد.»

جان گوده به آینده خوش بین است. حال که مردم باردیگر به مزایای پاپیروس پی می برند، آقای گوده امیدوار است این گیاه بار دیگر در سرزمینی که برآن حکم می کرد، بروید.


آخرین ویرایش: - -

 

بازیگری كه نمی خواست یک كاپولا باشد

1393/04/21 19:14نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


نیکلاس کیج بازیگری با یک کارنامه هنری پرپیچ و تاب است. او که پدرش آگوست کاپولا، پروفسور دنیای ادبیات بود، ترجیح داد راه عموی هنرمند خود فرانسیس فورد کاپولارا برود و سر از دنیای سینما درآورد. این بازیگر پنجاه ساله سینما در بدو ورود به عالم سینما نام خانوادگی کاپولارا حذف کرد تا کسی او را به عنوان برادرزاده فرانسیس فورد کاپولامعرفی نکند. با این حال، وی ابتدای فعالیت سینمایی خود در فیلمی از عموی خود به نام «ماهی پرجنب و جوش» (1982) بازی کرد و به کمک آن به صورت یک بازیگر سرشناس درآمد. سال پس از آن هم در فیلم «کاتن کلاب» کاپولایکی از نقش های اصلی را به عهده گرفت. از فیلم های مهم وی می توان به بردی (1984، ساخته آلن پارکر)، توحش در قلب (1990، دیوید لینچ)، ماه زده (1987)، ترک لاس وگاس (1995 که برای آن اسکار بهترین بازیگر مرد سال را گرفت)، صخره (1996)، هواپیمای حامل محکومین و تغییر چهره (1997)، شهر فرشتگان (1998)، چشمان مار (1998) و گنجینه ملی (2004) اشاره کرد. کیج در چند سال اخیر فیلم موفق و مهمی را روی پرده سینماها نداشته است. گفت وگوی اینترنتی زیر به بهانه نمایش تعدادی از فیلم های اوست که در طول هفته گذشته از شبکه نمایش سیما پخش شد.

بعد از دریافت جایزه اسکار، بازی در فیلم ها را به دو دسته ژانر تجاری و مستقل تقسیم کردید. این یک تصمیم و انتخاب آگاهانه بود؟

بله و خیلی هم خوشحالم که دست به چنین کاری زدم. این یک تصمیم آگاهانه نسبت به اتفاقات پیش بینی نشده ای بود که برایم رخ داد.

آیا دوست دارید فیلم هایتان به تریلوژی (سه گانه) تبدیل شوند؟

سه گانه شدن هر فیلمی بستگی مستقیم به خود آن فیلم دارد. یک فیلم باید دارای چنان جذابیت هایی برای تماشاگران باشد تا بتواند صاحب قسمت های دوم و سوم شود. من هم مثل هر بازیگر دیگری دوست دارم فیلم هایم بابرخورد گرم و مثبت تماشاگران روبه رو شده و امکان تولید قسمت های بعدی آنان فراهم شود. از حضور در قسمت های جدید فیلم هایم فرار نمی کنم.

در همین رابطه آیا قسمت سوم گنجینه ملی ساخته خواهد شد؟

صحبت های زیادی در این رابطه شده و تصمیم هایی هم گرفته شده است، ولی هنوز هیچ چیز به صورت قطعی درنیامده است. قرار است سال 2015 قسمت سوم آن وارد مرحله تولید شود. خودم دلبستگی خاصی به این فیلم و شخصیتم در آن دارم و امیدوارم خیلی زود قسمت سوم آن جلوی دوربین برود، ولی همه چیز بستگی به فیلمنامه دارد. تمام عوامل تولید دو قسمت قبلی گنجینه ملی روی این موضوع تاکید دارند که فیلمنامه قسمت جدید آن در کنار جذاب و سرگرم کننده بودن، باید حرف تازه ای هم برای گفتن داشته باشد.

برای بازی در نقش های غیرمتعارف مثل «مردان مجستیک» و «اقتباس» چگونه خود را آماده می کنید؟ بویژه که این جور نقش ها را خیلی خوب بازی می کنید.

    خب، زمانی که یک فیلمنامه خوب و مستقل به دستم می رسد، قبل از هر چیز به این نکته فکر می کنم که آن شخصیت را جلوی دوربین چگونه باید به نمایش بگذارم. حس شخصی خودم این است که باید هر بار چیزهایی را به بازی ام اضافه کنم که در فیلم های قبلی ام نبوده است. سعی می کنم نوع رفتار و کارهای شخصیت مورد نظر را درک کنم و ببینم دلایل او برای کارهایی که انجام می دهد چیست. نگاهی به آدم های دور و بر هم می اندازم تا ببینم کسانی مثل آن شخصیت را می توانم پیدا کنم یا نه. اگر قرار است نقش یک بیمار را به عهده بگیرم، سعی می کنم ببینم آدم هایی که با آن بیماری مقابله کرده اند، چه روش هایی را به کار گرفته اند. با هر نقشی که بازی می کنم، سعی دارم چیزهایی را به مخاطب بگویم و نکاتی را برایشان مطرح کنم. بعضی وقت ها آن کاری را که جلوی دوربین انجام می دهم در فیلمنامه نبوده است. برای مثال در فیلمنامه مردان مجستیک فقط از بی نظمی ذهنی صحبت شده بود، ولی من چیزهایی را وارد نقش و شخصیتم کردم که در فیلمنامه وجود نداشت و صحبتی از آنها نشده بود. تحقیقاتم درباره این نوع بیماران نشان داد می توانم کارهای زیادی در رابطه با این کاراکتر انجام دهم. در عین حال وقتی این نقش های خاص را بازی می کنم، کاملامراقبم بازی ام حالت توهین و اهانت به این نوع افراد را نداشته باشد و باعث ناراحتی شان نشود.

بزرگ ترین چالش ها هنگام بازی در نقش شخصیت های عجیب و غریبی مثل گوست رایدر و جان بلیز چه بوده است؟

بازی در نقش جان بلیز ساده و راحت بود. اما با گوست رایدر، این نخستین بار بود که اکشن ابر قهرمانانه کمیک استریپی بازی می کردم. او آدمی است که با یک نفرین و طلسم قدیمی زندگی می کند و توانایی آن را دارد که با سر آتش گرفته به جنگ عوامل منفی قصه برود. وی را شبیه یک پلیس وظیفه شناس می دانم که درگیری های روحی روانی سختی با خودش دارد. یک نوع حس تلخ وجود او را همراهی می کند و گوست رایدر تلاش دارد خودش را با شرایطی که دارد تطبیق بدهد. اما جان بلیز برخلاف گوست رایدر توانسته بر ترس های خود غلبه کند.

با مجموعه ای از فیلمسازان مطرح سینما کار کرده اید. کدام یک از آنها توانسته اند بهتر از بقیه هنر و توانایی بازیگری تان را استخراج کنند؟

باید از مایک فیگیس و دیوید لینچ اسم ببرم. باید برایان تیلور و مارک نولداین را هم اضافه کنم. ورنر هرتسوگ هم هست. مارتین اسکورسیزی هم که «نبش قبر مردگان» را کارگردانی کرد. در آخر باید از مارتا گودلیچ یاد کنم که فرصت بازی در «وینتی گرل» را برایم فراهم کرد. او کمک خیلی زیادی کرد خودم را به عنوان یک بازیگر باور کنم.

واقعیت دارد برای بازی در قسمت دوم و سوم «بی مصرف ها» از سوی سیلوستر استالونه دعوت به همکاری شدید؟

من هم همان قدر در این باره می دانم که شما می دانید! البته رسانه های گروهی همیشه چیزهای زیادی می نویسند و شایعات مختلفی را مطرح می کنند. اما خودم شخصا فیلم هایی مثل بی مصرف ها را دوست ندارم. نمی توانم درک کنم چطور می شود تعداد زیادی بازیگر در یک فیلم کنار هم ظاهر شوند. در چنین حال و هوایی، آدم اصلافرصت هنرنمایی و ارائه نقش را پیدا نخواهد کرد. با این حال خیلی دوست داشتم بدانم او چه نقشی را برای من در نظر داشت.

آیا هیچ شخصیت و کاراکتری هست که بخواهید دوباره او را ملاقات کنید؟

خیلی مایلم دیداری با فیلمسازان بزرگ ژاپنی داشته باشم، بویژه کارگردان درام ترسناک «حلقه / زنگ تلفن» در عین حال دوست دارم شخصیتم در فیلم «مرد ترکه ای» (درباره پلیسی که در حال تحقیق درباره یک جنایت است) را به ژاپن ببرم، البته به این شرط که این بار او یک روح باشد!

 شایعاتی مطرح است که دوباره با چارلی کافمن کارگردان اقتباس همکاری خواهید داشت. چه چیزی باعث می شود بخواهید دوباره با او کار کنید؟

همیشه امیدوارم این اتفاق بیفتد و ما بتوانیم دوباره با هم کار کنیم. او قصه پرداز بسیار ماهری است و بازی های عالی از بازیگرانش می گیرد. طبیعی است که من با او در رابطه با کارهایش صحبت نمی کنم و این خود اوست که باید پیشنهاد همکاری بدهد.

روی پرده سینما در نقش آدم ها و شخصیت های متفاوتی بازی کرده اید. هیچ وقت به بازی روی صحنه تئاتر فکر کرده اید؟

تئاتر را دوست دارم، اما نه به اندازه سینما. هنوز هم علاقه ام بیشتر به چیزهایی است که در ارتباط با سینماست. فکر می کنم هنوز نقش های زیادی وجود دارد که باید جلوی دوربین بازی کنم. برای بازی در تئاتر عجله ندارم. وقتش که رسید آنجا هم بازی خواهم کرد.

مشخص است طی سال های گذشته بازی در برخی فیلم ها را رد کرده اید. آیا بعدها به این نکته فکر نکردید که ای کاش در این یا آن یکی بازی کرده بودم؟

 مهم ترین دلیلی که باعث می شود بازی در یک فیلم را قبول نکنم، این است که احساس می کنم مناسب آن فیلم و نقش نیستم و به همین دلیل نمی توانم صادقانه در آن نقش بازی کنم. بعضی وقت ها هم در زمان پیشنهاد برای بازی در یک فیلم در شرایطی قرار دارم که نمی توانم آن دعوت را قبول کنم. یکی دو تا فیلم بود که برای فیلمبرداری شان باید برای مدت زمانی طولانی به استرالیا یا نیوزیلند می رفتم. اولی «ارباب حلقه ها» بود و دومی «ماتریکس» . خیلی دوست داشتم در این فیلم ها بازی کنم. اما آن زمان تمام وقتم را اختصاص به خانواده و بچه هایم داده بودم. واقعا نمی توانستم مدت زمان زیادی از خانه و خانواده دور باشم. حالااز بابت بازی نکردن در آنها پشیمانم! نمی دانم.

برای این که یک بازیگر خوب بود، باید چه کار کرد؟

سنت شکنی و فکرکردن به کارهای تازه. برای دست یافتن به یک چیز تازه باید به چیزهای نو و غیرتکراری فکر کنید و پایه گذار قانون های جدید باشید. به همین دلیل است که لقب یک بازیگر خوب را گرفتن، کار بسیار سختی است و شما بازیگران بسیار کمی را پیدا می کنید که موفق به دریافت چنین لقبی می شوند. من هنوز هم پس از سال ها کار در این رشته به دنبال آن هستم که بازیگر خوبی شوم.

چرا نام خانوادگی تان را در بدو ورود به دنیای بازیگری تغییر دادید؟

واقعا نیازمند این تغییر نام فامیلی بودم تا بتوانم روی پای خود بایستم و با تکیه برتوانایی های احتمالی که دارم، خودم را به عنوان یک بازیگر مطرح کنم. برای خودم خیلی مهم بود ببینم آیا می توانم بدون تکیه به خانواده هنرمندم در هالیوود سری توی سرها پیدا کنم یاخیر. آیا کمپانی های فیلمسازی بدون توجه به این که من یک کاپولاهستم، به من نقش می دهند یا نه؟

فیلم تازه چه دارید؟

مشغول بازی در «دونده» هستم که حال و هوایی اجتماعی و سیاسی دارد و قصه اش در سال 2010 اتفاق می افتد. قصه فیلم درباره یک سیاستمدار ایده آلیست است که برخی مسائل زندگی شخصی اش، حرفه و موقعیت سیاسی او را به خطر می اندازد. چالش هایی که این سیاستمدار با آنها روبه رو می شود، خط اصلی ماجراها را به پیش می برد.

 

مترجم: كیكاووس زیاری

برگرفته از: رویترز

 


آخرین ویرایش: - -

 

ماموریت غیرممكن؛ موفقیت در گیشه

1393/04/21 19:14نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


تحلیلگران سینما معتقدند ستاره بازیگری تام كروز افول كرده است

تماشاگران حتما بازی تام کروز در نقش اتان هانت در سری فیلم های ماموریت غیرممکن را به یاد دارند که چند بار از شبکه های مختلف تلویزیونی خودمان پخش شده است، اما به نظر می رسد فیلم های تام کروز دیگر مثل سابق موفق نیست.

فروش پایین «لبه فردا» فیلم جدید تام کروز در جدول گیشه نمایش سینماهای آمریکای شمالی، یک بار دیگر باعث طرح این پرسش از سوی تحلیلگران اقتصادی سینما شده که آیا دوران موفقیت این بازیگر به سر نرسیده است؟ در چند سال اخیر، هر بار که فیلم تازه ای از تام کروز روی پرده سینماها رفته، این پرسش در سطح وسیعی مطرح شده است. علت طرح دوباره و چندباره این پرسش این است که فیلم های تام کروز در یک دهه اخیر، فروش خوب و بالایی در آمریکای شمالی نداشته اند. تحلیلگران اقتصادی سینما فروش پایین فیلم های کروز را در عدم میل و تمایل تماشاگران آمریکایی برای دیدن کارهای او ارزیابی می کنند. به باور آنها، اگر میلی برای تماشای فیلم های جدید این بازیگر وجود داشت، این فیلم ها باید در جدول گیشه نمایش سینماهای آمریکای شمالی فروش بالایی می کردند و در کنار دیگر محصولات موفق و پرسروصدای صنعت سینما، لقب کارهای پرفروش را می گرفتند، اما واقعیت این است که مدت هاست نام تام کروز از فهرست جدول پرفروش های سال سینما حذف شده و او غایب بزرگ این جدول لقب گرفته است.

حرکت بر لبه تیغ

لبه فردا مثل چند کار سال های اخیر تام کروز، فیلمی علمی تخیلی است که طی دو هفته نمایش عمومی در حدود 3000 سالن سینمای آمریکا و کانادا، تقریبا 57 میلیون دلار فروش داشته است. این در حالی است که فیلم هایی با بازیگران معمولی مثل «خیابان جامپ 22»، در سه روز اول نمایش خود موفق به چنین فروشی شده اند. لبه فردا را داگ لیمن، کارگردانی کرده که «هویت بورن» او جزو فیلم های پرسروصدا و پرفروش دنیای سینما بوده است. کریستوفر مک کواری، دوست فیلمنامه نویس تام کروز که «جک ریچر» را هم با بازی او کارگردانی کرد نگارش فیلمنامه این اکشن علمی تخیلی را به عهده داشته است. در قصه فیلم، تام کروز در نقش افسری ظاهر می شود که در اولین روز حضور در جبهه جنگ با موجودات بیگانه فضایی کشته می شود، اما او صبح روز بعد دوباره امکان حیات پیدا می کند و هر بار با تجربه بیشتری به جنگ با دشمنان زمین می پردازد. رسانه های گروهی گفته اند هزینه تولید فیلم 175 میلیون دلار است و با رقم فعلی فروش آن در آمریکای شمالی، بسیار بعید به نظر می رسد بتواند این رقم کلان تولید را تامین کند. البته این در حالی است که رقم فروش بین المللی لبه فردا در بقیه کشورهای دنیا را نباید نادیده گرفت، اما واقعیت این است که فیلم در جدول گیشه نمایش سینماها در آمریکای شمالی، لقب یک کار کم فروش را گرفته است.

تکرار یک تکرار سینمایی

همان طور که در لبه فردا تاریخ هر روز تکرار می شود و شخصیت تام کروز یک روز تازه را دوباره تجربه می کند، وضعیت فیلم های این بازیگر هم در جدول گیشه نمایش آمریکای شمالی به همین شکل است و از حال و روز مشابهی برخوردار است. از سال 2006 به بعد که سومین قسمت اکشن دلهره آور ماموریت غیرممکن فروشی 134 میلیون دلاری را در آمریکای شمالی از آن خود کرد، فقط قسمت چهارم همین فیلم در سال 2011 توانست فروش خوبی داشته باشد. به این ترتیب، بقیه فیلم های این بازیگر در سال های گذشته نتوانسته اند نظر مثبت تماشاگران آمریکایی را به خود جلب کنند. «شیرهایی برای بره ها» (2007) یک درام سیاسی افشاگرانه بود که رابرت ردفورد آن را کارگردانی کرد. خود او در کنار تام کروز و مریل استریپ، نقش های اصلی فیلم را بازی کردند. فروش بسیار پایین 15 میلیون دلاری فیلم، البته کسی را شگفت زده نکرد و کمتر کسی فروش بالایی را برای یک درام سنگین و غیرمتعارف سیاسی پیش بینی می کرد؛ حتی اگر تام کروز در آن در نقش یک سناتور سیاستمدار بازی کند. کسی هم اشاره ای به رقم هزینه های تولید 35 میلیون دلاری آن نکرد.

ستاره ای در لباس افسر اس اس

به همین صورت، شاید کسی انتظار فروش بالایی هم برای درام ضدجنگ «والکری» نداشت. با آن که برخی منتقدان و تحلیلگران سینمایی عقیده داشتند تماشاگران به تام کروزی که لباس ارتش هیتلری را به تن کند توجه چندانی نشان نخواهند داد، اما این بحث هم مطرح بود که همین نکته باعث جذب تماشاگران به سالن سینماها خواهد شد. این دسته اخیر اعتقاد داشتند تماشاگران سینما کنجکاو هستند بدانند تام کروز در لباس یک افسر اس اس دست به چه کارهایی خواهد زد. به این ترتیب و بر این اساس، پیش بینی فروش بالایی هم برای والکری شد. تام کروز در قصه فیلم در نقش ژنرال کلاوس فون اسنافرنبرگ ظاهر شد، کسی که طرح ترور آدولف هیتلر را ریخت و پس از ناکامی در این طرح، دستگیر و اعدام شد. فیلم با هزینه تولید 75 میلیون دلاری خود، فقط 83 میلیون دلار در آمریکای شمالی فروش کرد و نتوانست رقم فروش خود را به صد میلیون دلار (حداقل رقمی که براساس آن می توان به فیلمی لقب یک کار پرفروش را داد) برساند.

ناموفق های روشنفکرانه، کم فروش های پرسروصدا

اگر به بهانه های مختلف دو فیلم شیرهایی برای بره ها و والکری در ردیف فیلم های مستقل و غیرمتعارف قرار گرفته و باعث توجیه عدم موفقیت بالای مالی آنها شدند، فیلم های بعدی تام کروز کارهای اکشن و سرگرم کننده هستند و در دسته فیلم های پرمخاطب و تجاری قرار می گیرند، اما رقم فروش این فیلم ها هم در حد آن کارهای مستقل و سنگین سینمایی است. اینجاست که اهل فن می گویند یک جای کار می لنگد و تام کروز با مشکلی جدی روبه روست. «شوالیه و روز» (2008) تمام عناصر جذاب برای جذب تماشاچی را در خود داشت. یک قصه جیمز باندی با لوکیشن های چشمنواز اروپایی و یک اکشن سطح بالا. تام کروز این کمدی اکشن، یک مامور ضدجاسوسی است که برای پاک کردن نام خود از خیانت، از همکاری یک دختر معمولی کمک می گیرد. فیلم در حالی در آمریکای شمالی 76 میلیون دلار فروش کرد که حدود 117 میلیون دلار صرف تولید آن شده بود. این رقم پایین فروش باعث شد بحث تولید قسمت های بعدی آن و تبدیل شدنش به یک مجموعه فیلم دنباله دار منتفی شود.

«جک ریچر» (2012) اولین ساخته سینمایی کریستوفر مک کوآری، فیلمنامه نویس در مقام کارگردان بود. وی امیدوار بود فیلمش در مقام کارگردان بتواند احیاکننده کارنامه بازیگری دوست صمیمی اش تام کروز باشد. تلاش های وی البته بی نتیجه نبود. ولی تحلیلگران اقتصادی سینما آن را ناکافی می دانند. در کل، فروش 80 میلیون دلاری برای فیلمی که با هزینه تولید 60 میلیون دلاری ساخته شده، می تواند رقم خوب و معقولی باشد، اما برای فیلمی که تام کروز را در نقش اصلی خود دارد، رقم بالاو مقبولی نیست، مثل دیگر فیلم های سال های اخیر کروز، این فیلم هم نتوانست رقم فروش خود در آمریکای شمالی را به نزدیکی رقم صد میلیون دلار برساند. فیلم بعدی کروز «فراموشی» (2013) شرایطی ناگوارتر از جک ریچر داشت. این اکشن علمی تخیلی دلهره آور، کروز را در نقش یک خلبان ماهر فضایی نشان می دهد که پس از دیدن تعدادی موجود زنده روی کره زمین، به ماموریت و بالادست های خود شک می کند و رودرروی آنان قرار می گیرد. فروش 89 میلیون دلاری فیلم در آمریکای شمالی در شرایطی نصیب آن شد که تهیه کنندگانش برای تولید آن 120 میلیون دلار هزینه کرده بودند.

واکنش متضاد

با وجود عدم استقبال بالای تماشاگران آمریکایی از فیلم های تام کروز، تماشاگران بین المللی سینما هنوز هم برای دیدن فیلم های او پول پرداخت می کنند و این فیلم ها در سطح بین المللی جزو کارهای موفق و پرفروش هستند. برای مثال همین لبه فردا که در جدول گیشه نمایش سینماهای آمریکای شمالی فروش پایینی داشته، در سطح بین المللی 218 میلیون دلار فروش کرده است. این محصول کمپانی برادران وارنر به تنهایی در کشور چین 60 میلیون دلار فروش داشته که رقمی نزدیک به فروش آمریکایی آن است تحلیلگران اقتصادی سینما می گویند دقیقا به دلیل موفقیت بین المللی فیلم های تام کروز است که او هنوز می تواند نقش اصلی محصولات سینمایی را به عهده بگیرد و تهیه کنندگان برای فیلم های خود سراغ او می روند. در دو دهه اخیر، بازار بین المللی سینما برای صنعت سینمای آمریکا اهمیت ویژه ای پیدا کرده است. نگاهی به شرایط فروش فیلم ها در جدول گیشه نمایش در سطح بین المللی، نشان می دهد بسیاری از محصولات سینمایی در مقایسه با فروش آمریکایی خود، شرایط فروش بهتر و بالاتری در کشورهای جهان داشته اند. همین نکته باعث شده تا کمپانی های فیلمسازی هالیوودی تلاش کنند فیلم هایشان را به گونه ای تولید کنند که برای مخاطب غیرآمریکایی و بین المللی هم جذابیت داشته باشد. آنها که می دانند تام کروز در سطح بین المللی هنوز یک چهره پولساز است، فیلم هایی را با بازی او تهیه و تولید می کنند. شرایط تام کروز شباهت خیلی زیادی به آرنولد شوارتزنگر و سیلوستر استالونه در دو دهه اخیر دارد. این دو قهرمان اکشن سابق سینما چند سال است که فیلم هایشان فروش خوبی در سینماهای آمریکای شمالی ندارد. با وجود این، هر سال فیلم هایی با بازی این دو در نقش های اصلی ساخته و اکران عمومی می شود. حتی سال پیش، این دو در «نقشه فرار» در کنار یکدیگر بازی کردند، اما برخلاف شرایط فروش بد فیلم های آنها در آمریکا، تماشاگران بین المللی هنوز بیننده فیلم های این دو بازیگر قدیمی هستند و برای تماشای آنها پول خوبی پرداخت می کنند. برای مثال، همین فیلم که در آمریکا با فروشی 25 میلیون دلاری شکست سخت تجاری خورد در سطح بین المللی حدود صد میلیون دلار فروش کرد. برای تولید این اکشن دلهره آور، 50 میلیون دلار هزینه شده بود. اهل فن عقیده دارند تام کروز هم تا زمانی که فیلم هایش فروش بین المللی خوب و بالایی مثل فیلم های آرنولد و استالونه دارند، به بازی در محصولات سینمایی ادامه خواهد داد.

ماموریت غیرممکن

نزدیکان تام کروز می گویند وی هنوز هم می تواند خود را یکی از بازیگران محبوب و مورد توجه تماشاگران آمریکایی بداند. قسمت چهارم ماموریت غیرممکن او سال 2011، حدود 210 میلیون دلار در آمریکا فروش کرد و قرار است قسمت پنجم آن برای نمایش عمومی در سال آینده میلادی آماده شود. با آن که سال قبل شایعاتی مطرح شد که وی از بازی در این مجموعه فیلم کناره خواهد گرفت، ولی او همچنان تهیه کننده و بازیگر اصلی آن خواهد بود. کریستوفر مک کواری، برای کارگردانی فیلم انتخاب شده و جرمی رنو که از قسمت چهارم به این اکشن دلهره آور اضافه شد، دوباره نقش همکار اصلی تام کروز را خواهد داشت. تهیه کنندگان ماموریت غیرممکن5، خط اصلی قصه آن را فاش نکرده اند ولی گفته اند کل صحنه های آن را در لوکیشن های شهر لندن و حومه آن فیلمبرداری خواهند کرد. کروز برای سال 2015 حداقل دو پروژه پرسروصدای دیگر هم خواهد داشت. قرار است بالاخره قسمت دوم «تاپ گان» هم در دستور تولید قرار گیرد. این فیلم دنباله ای بر یک کار موفق است که سال 1986 ساخته شد و تام کروز را به یک ستاره تبدیل کرد. قرار بود تونی اسکات، کارگردان نسخه اصلی، پشت دوربین قسمت دوم برود، اما مرگ ناگهانی وی در سال 2012 باعث شد تهیه کنندگانش سراغ فیلمساز دیگری بروند. ولی کارگردان آن هنوز انتخاب نشده است. «ون هلسینگ» فیلم دیگر کروز است. این اکشن فانتزی ماجراجویانه را روپرت سندرز کارگردانی خواهد کرد و به نوعی نسخه دوباره سازی و احیا شده فیلمی است که حدود 15 سال پیش با بازی هیو جکمن روی پرده سینماها رفت. تام کروز بازی در قسمت دوم جک ریچر را هم در دستور کار خود دارد. پرسشی که از سوی اهل فن و تحلیلگران اقتصادی سینما مطرح می شود، این است که آیا این طرح های پرسروصدا و جنجالی می توانند تضمین کننده فروشی صد میلیون دلاری در جدول گیشه نمایش سینماهای آمریکای شمالی باشند؟ این در حالی است که موفقیت بالای تعدادی از محصولات سینمایی در سال های اخیر و فروش های 250 و 300 میلیون دلاری آنها، رقم فروش صد میلیون دلاری را از رونق انداخته و دیگر کسی چنین فروشی را یک فروش عالی و قابل توجه ارزیابی نمی کند.

   

نویسنده: كیكاووس زیاری


آخرین ویرایش: - -

 

دنباله سازی ها، اصلی گریزناپذیر است

1393/04/21 19:12نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


رابرت رودریگز فیلمساز مكزیكی، از طرح های دیروز و امروز خود می گوید

رابرت رودریگز فیلمساز مکزیکی که سال ها قبل از مطرح شدن هموطنان مستعدش گی یرمو دل تورو، اله خاندرو گونزالز ایناریتو و البته الفونسو کوارون در جهان سینما مشهور شد و با «دسپرادو» در سال 1992 به یک پدیده جدید در هالیوود تبدیل شد، همچنان فعال است و بعد از تجربه کردن فیلمنامه نویسی، کارگردانی، تدوین، فیلمبرداری و ساخت موسیقی متن اخیراً مدیریت تولید در شبکه های تلویزیونی را نیز به تخصص های خود افزوده است. خالق فیلم های پرسروصدایی همچون «ماچت» و سه گانه «بچه های جاسوس» که دوستی و همکاری نزدیکی با کوئن تین تاران تینو سینماگر امریکایی در 25 سال اخیر داشته با مطرح شدن ساخت قسمت دوم فیلم اکشن و پرحادثه و علمی – تخیلی predator نامش مجدداً بر سر زبان ها افتاده است. البته ساخت قسمت دوم آن فیلم پرفروش سال 1987 آرنولد شوارتزنگر را در نهایت به رودریگز نسپردند اما حالامشخص شده که این مکزیکی خلاق سال ها پیش سناریوی قسمت دوم را نوشته بود...

آقای رودریگز، ساخت قسمت دوم Predator در دستور کار استودیوی مربوطه قرار گرفته و این که چرا 27 سال بعد از قسمت اوریژینال باید به این فکر بیفتند، سوال جالبی است؟

جواب این سوال را نمی دانم اما مطمئنم چون کار را به شین بلک سپرده اند و فرد دکر هم در این پروژه شراکت دارد، حاصل کار جالب خواهد بود.

این دنباله ای بر آن فیلم اولیه است یا بازسازی آن؟

تا آنجا که من شنیده ام، این نسخه تازه ادامه ای بر فیلم اول است و بازسازی کامل نیست. مدت زیادی از فیلم اول می گذرد اما آن فیلم چنان موفق بود که پایه های آن شاید نه فقط 27 سال بلکه 57 سال بعد نیز پایدار بماند. در عین حال آن ها دارند پروژه را به یک سمت تازه می برند.

تکلیف سناریویی که شما سال ها پیش برای قسمت دوم این فیلم نوشتید، چه شد؟

من هم نه برای یک بازسازی قصه بلکه به قصد ادامه دادن به ماجراها سناریویی را نوشتم و معتقد بودم و هنوز هم هستم که هر چیزی جز این یک اشتباه است. من طبعاً آن داستان را با احتساب حضور مجدد آرنولد شوارتزنگر در رل اصلی روی کاغذ بردم و او و سایر کاراکترهای اصلی سال ها بعد از آن نبرد بزرگ شان با هیولای ناشناخته ای که در جنگل اسیرشان کرده بود، با ورسیون تازه ای از آن مواجه می شوند و این بار ماجراها خونین تر می شود. سال ها بعد وقتی صحبت آن با یکی از دوستان پیش آمد، از من پرسیده شد که آیا مایلم خودم آن را بسازم و من که در آن موقع پروژه دیگری را در دست داشتم، گفتم ترجیح می دهم فقط یکی از تهیه کنندگان اصلی باشم، ماجرا همین طور روی هوا ماند تا این که رئیس استودیوی مربوطه عوض شد و تام روتمن رفت و جیم جیانوپولوس آمد.

بعد از آن چه شد؟

پس از آن من هر اتفاق و حالتی را انتظار می کشیدم و حس می کردم که پروژه فیلم دوم ممکن است به هر سمت و سویی برود. این یک حقیقت است که آن ها اپشن ها و راه های مختلفی را برای این که مجدداً به سراغ Predator بروند، پیش رو داشتند و انتخاب با خودشان بود. فیلم اولیه آن قدر پرضرب و ریتم و یک اکشن و کار علمی – تخیلی نمونه و برتر است که با آن هر کاری می توان کرد و به هیچ شخص و فردی قائم نیست. براین اساس من نیز مثل هزاران دوستدار قسمت اول به محض اکران قسمت دوم به تماشای آن خواهم رفت.

شما اخیراً فیلم معروف تان «از غروب تا طلوع» را از نو برای تلویزیون و به عنوان یک سریال ساخته اید. چرا این یکی را برای این منظور انتخاب کردید و نه سایر فیلم هایتان را؟

فیلمنامه این فیلم را کوئن تین تاران تینو با هنرمندی چشمگیری نوشته و من همیشه کاراکترسازی او را دوست داشته ام و از آنجا که امکان استفاده از یک شبکه تلویزیونی تازه را پیدا کرده ام و باید طرحی نو و ابتکاری را برای این شبکه رو می کردیم، نظرم به سمت این فیلم رفت. موضوع و بافت فیلم نیز به گونه ای است که سایر فیلمسازان نمی توانند آن را از نو پیاده یا چیزی را به آن اضافه کنند و کار، کار خودم بود. از قبل هم عده ای از من خواسته بودند این فیلم را تبدیل به یک سریال تلویزیونی کنم و نظر خودم نیز مثبت بود.در همین ارتباط دیداری هم بین سلما هایک یکی از بازیگران اصلی فیلم و تاران تینو شکل گرفت و تاران تینو نیز از آن استقبال کرد. من به آرامی دریافتم موجی که پشت این قضیه است و میل به ساختن یک مجموعه تلویزیونی از روی آن، قوی تر از چیزی است که خودم می پنداشتم. کاراکترها و کارهایشان قابل بسط دادن بودند و بدان حد زیاد که نمی شد همه را در قالب یک فیلم دو ساعته جدید قرار داد.

آیا درسریال مورد بحث این کار با همان شکل و وسعتی انجام شده که شما می خواستید؟

بله، هم قصه ها و رویدادها بسط داده شده اند و هم بعضی کاراکترها که در نسخه سینمایی جا نشده یا بعداً به سبب کمبود وقت حذف شده بودند، به سریال اضافه شدند. قصه های دیگری به ذهنم رسید که باید و می شد بازگو کرد و یک مقدار باورها و طرز نگرش اقوام ازتک و مایان را داشتیم که در فیلم به سبب کمبود وقت به آن ها فقط اشاره ای کوچک می شد و ما توانستیم در سریال آن ها را باز کنیم و بیشتر توضیح بدهیم. همه اینها با مستقر شدن من در شبکه تلویزیونی EL Rey امکانپذیر شد. وقتی روی یک سریال کار کنید، وقت و اپیزودهای فراوانی پیش رویتان هست تا در آن کاراکترها را شرح و بسط بدهید و بیشتر کنید و این امکان مهمی بود که بعد از شروع ساخت سریالی از روی فیلم from DUSK Till Down نصیب ما شد.

آیا تارانتینو مشارکت تازه ای در این قضایا داشته است؟

مشارکت عملی و اجرایی نه اما از او خواستم بعد از دیدن هر اپیزود سریال نکات مورد نظرش و کمبودهای آن قسمت را به ما بگوید و نظرات مشورتی بدهد. من حتی چاقوی معروف کاراکتر ریچی را به او دادم و گفتم به عنوان خالق این کاراکترها حق اوست که چاقو هم در اختیار وی باشد و وقتی هر اپیزود را می بیند، چاقو را روی میز و جلوی خودش بگذارد!

آیا یک سیزون بعدی هم برای این سریال در راه است؟

شاید باشد، تاران تینو آن را خیلی پسندیده است و لابد توصیه هایی در این زمینه برای من دارد. پیشتر هم گفتم که آنقدر جای کار در فیلم اولیه وجود دارد که می توان به این سریال باز هم قسمت هایی را افزود و شخصیت های پرشماری را به دارایی های موجود افزود. نمی توان انکار کرد که اینک دنباله سازی و بسط قصه های موفق قبلی یک اصل رایج و امری گریزناپذیر در سینما و همچنین در مدیوم تلویزیون است.

فیلم «ماچت» چه؟ آیا نمی خواهید دنباله ای بر آن هم بسازید؟

نه، در دستور کارم نیست و روی آن کار هم نکرده ام، نمی گویم غیرممکن است اما من به درستی روی آن فکر نکرده ام.

خیلی ها می گویند این فیلم می تواند مقدمه و یک پایه و شروع بر تریلوژی «بچه های جاسوس» به حساب آید؟

بعضی کاراکترها را می توان تا حدی مرتبط دانست اما Spy Kids فقط یک نگاه خنده دار و کودکانه به مناسبات جاسوسی و دنیای این جور فیلم هاست و باید فقط از همین منظر نیز به آن نگاه کرد.

 

منبع: Collider.com

 

   

    


آخرین ویرایش: - -

 

حال سینمای ایتالیا خوب است

1393/04/19 22:47نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


گفت وگو با برناردو برتولوچی به مناسبت اكران آخرین ساخته اش «تو و من»

نام برناردو برتولوچی یادآور فیلم هایی است با درام هایی پیچیده، موضوعاتی تلخ و مسائل فلسفی با زیرمتنی از سیاست و روانشناسی. از «دنباله رو» گرفته تا فیلم های اخیرش مثل «رویابین ها». آخرین ساخته برتولوچی با عنوان «تو و من» اقتباسی است از رمان نیكولو آمانیتی. رمانی كه برتولوچی آن را خواند و چنان شیفته اش شد كه تصمیم گرفت اقتباسی سینمایی از روی آن بسازد. تمام فیلم (یا دست كم چیزی بیش از 90 درصد زمان فیلم) در زیرزمین خانه یی اتفاق می افتاد. جایی كه اولیویا و برادر نوجوانش لورنزو در آن اقامت گزیده اند. نقش لورنزو را جاكوپو اولمو آنتینوری بازی می كند كه برای هر سینمادوستی آنتوان دوانل فیلم های فرانسوا تروفو را به یاد می آورد، بازیگری با همان سن و سال و همان شور و شوق و هیجان. خواهر و برادر هرچه بیشتر با هم زمان می گذارنند بیشتر از زندگی و از آن مهم تر از یكدیگر می آموزند. فیلم نمونه مطالعات خوبی است تا با وجه دیگری از كارنامه سینمایی برناردو برتولوچی آشنا شویم. وجهی كه تاكنون یا از آن بی خبر بودیم یا خود كارگردان از افشا كردن آن پرهیز داشت. شاید هم دلیل آن غیبت طولانی او در عرصه كارگردانی بود. در چند سال اخیر برتولوچی با بیماری های مختلفی دست و پنجه نرم كرد اما مشكل اصلی كمردردی بود كه دست آخر او را زمینگیر كرد و روی صندلی چرخدار نشاند. در تمام مدت فیلمبرداری «تو و من» او از روی صندلی چرخدار بر فیلم نظارت داشت. ابتدا قرار بود به صورت سه بعدی آن را فیلمبرداری كند كه به خاطر زمان طولانی از انجام آن منصرف شد. برتولوچی در آستانه كهنسالی و از روی صندلی چرخدار فیلمی ساخته درباره نوجوانی و لحن تلخ و شیرین آن ثابت می كند هنوز چه عشق غریبی به سینما دارد. فیلم به تازگی در امریكا به اكران محدودی دست پیدا كرده و به همین مناسبت گفت وگوی زیر به صورت تلفنی با برتولوچی كه اكنون بعد از سال ها دوباره در ایتالیا اقامت دارد، انجام شده است.

فیلم جدید شما پس از 10 سال بالاخره ساخته و در امریكا اكران شد. چه احساسی دارید؟

خدا را شكر می كنم كه بالاخره در ایالات متحده هم كسانی هستند كه می توانند فیلم های من را تماشا كنند. دن تالبوت كسی بود كه در سال 1964 فیلم «پیش از انقلاب» من را در نیویورك به نمایش گذاشت و حالاهمین آدم آخرین فیلم من را هم در سینمای لینكلن پلازا به اكران درآورده است.

بنابراین می توان دن تالبوت را قهرمان زندگی من بدانیم. آن هم در زمانی به مدت 40 سال.

از اینكه دوباره بعد از مدتی طولانی پشت دوربین قرار می گیرید و فیلمی را كارگردانی می كنید چه حسی دارید؟

از یك طرف اینكه دوباره می توانم كار محبوبم را انجام بدهم بسیار خوشحال هستم. همه چیز به معجزه می ماند ولی خوب از طرف دیگر فیلم ساختن همیشه كار من بوده و در تمام مدت زندگی ام مشغول همین كار هستم. چیز جدیدی برای من ندارد و خیلی هم طبیعی است.

جدا از اینكه قرار بود این بار همه چیز را از دریچه چشم یك نوجوان روایت كنیم كه قبلاچنین كاری انجام نداده و خب این قضیه كمی سخت بود. بقیه قضایا بسیار سهل و آسان پیش رفت. حتما می توانید تصور كنید كه چقدر از اینكه دوباره سر كار خودم بازگشتم خوشحال بودم. چند سالی بود كه فكر می كردم دیگر به فصل پایانی دوران كاری خود رسیده ام و توان كارگردانی ندارم. بسیار خوشحال و شگفت زده بودم.

فیلم بسیار جمع و جور و كوچكی هم ساختید.

«تو و من» هم درست فیلمی است مثل دیگر فیلم های من. پیش از این هم فیلم هایی ساخته ام كه تمام تمركزش را روی یك آپارتمان قرار می دهد و به ندرت از آن خارج می شود. به «آخرین تانگو در پاریس» فكر كنید یا «در محاصره» و «رویابین ها» را به خاطر بیاورید. پس پیش از این هم برای من زیاد اتفاق افتاده دلم بخواهد جایی خودم را مخفی كنم، خودم را به محیطی دربسته بسپارم و از آن خارج نشوم. پس با فضایی از این دست بیگانه نیستم و حتی به آن علاقه دارم.

اما این بار برخلاف فیلم های دیگر بیشتر روی زمین آمده اید و همیشه در آن زیرزمین باقی نماندید؟

برای همین است كه وقتی خواهر و برادر فیلم برای اولین بار به نور روز می رسند برایم كمی غریب بود. من عاشق داستان شده بودم ولی این قسمت كه دختر می میرد را دوست نداشتم. برایم قابل قبول نبود.

به نظرم سطحی و حوصله سر رمی آمد. در هر فیلمی كه من دیده ام اگر شخصیت معتادی در فیلم وجود داشته باشد حتما در پایان فیلم او را می كشند. انگار محكوم به مرگ هستند. به بازیگرم گفتم می خواهم در پایان فیلم زنده بمانی و امیدوار باشی كه روزی همه چیز درست خواهد شد. انگار هرچه سنم بالاتر می رود بیشتر و بیشتر به خوش بینی روی خوش نشان می دهم.

كمتر در كارنامه كارگردانی شما دیده شده كه با بچه ها كار كنید. می شود از تجربه خودتان در فیلم «تو و من» برایمان بگویید. كار كردن با كودكان بازیگر چطور بود؟

پیش از هر چیز باید بگویم كه فوق العاده است آدم هایی با آن سن و سال مقابل دوربین شما بازی كنند. درست به همین دلیل فیلم را درست با همان ترتیب و تاخر واقعی فیلمبرداری كردم. وقتی فیلمبرداری را شروع كردم پسر بچه یی كه در فیلم بازی می كرد قد مشخصی داشت اما وقتی فیلمبرداری به پایان رسید حداقل دو، سه سانتیمتر بلندقدتر شده بود. از دیدن چنین منظره یی واقعا شگفت زده شدم. انگار دوربین سینما داشت در زندگی عده یی تغییر به وجود می آورد انگار داشت زندگی واقعی هنرپیشه های فیلم را ثبت می كرد.

پسره داشت در مقابل دوربین من قد می كشید و بزرگ می شد. ژان كوكتو می گفت سینما زندگی در حال كار است برای همین دوست دارم با هنرپیشه های نوجوان و كودك كار كنم. در طول مدت كوتاه فیلمبرداری شاهد هستید كه رشد می كنند و بزرگ می شوند و تغییر می كنند این همان حس واقعی زندگی است كه در ورای تاریخ و داستان فیلم در جریان است. انگار مشغول مستند كردن زندگی هستید یا مستند كردن روند رشد و بلوغ. خودم شخصا هیچ شناختی از این نسل ندارم.

پسرك بازیگر فیلم در عمرش تنها یك فیلم از من دیده بود: «1900» آن هم به این دلیل كه شخصیت اصلی فیلم با او از سر اتفاق هم نام بوده: اولمو. برای همین با او درباره احساساتش و موسیقی هایی كه دوست دارد و گوش می دهد حرف زدم.

او مغزش پر از فكر، ایده و نظر بود اما قدرت به كار بستن آنها را نداشت. برای همین هم در فیلم چنین آسیب پذیر و طفلك ظاهر می شود و آنقدر خوب می تواند از تنهایی هایش لذت ببرد و باز به همین سبب وقتی سر و كله خواهرش پیدا می شود فكر می كند كه به او حمله شده است و خلوتش را از او سلب كرده اند.

برداشت شما از سینمای امروز ایتالیا و آنچه در آن می گذرد چیست؟

اگر بخواهم درباره همین لحظه یی كه در آن قرار داریم حرف بزنیم باید بگویم حس بهتری دارم. چند سال پیش- به شكل دقیق تر چهار یا پنج سال پیش- فكر می كردم سینمای ایتالیا در حال مرگ است. بعد ناگهان سر و كله دو فیلم پیدا شد «گومورو» و «ال دیوو» با خودم فكر كردم: انگار یك اتفاق تازه یی دارد می افتد انگار نیرو و قدرت جدیدی به تن این سینمای در حال مرگ تزریق شده. این چیزی است كه من دوست دارم و می خواهم به تماشایش بنشینم.

این دو كارگردانی كه این فیلم ها را ساخته اند- منظورم پائولو سورنتینو و ماتئو گارونه هستند - فیلمسازانی به راستی قدرتمند كه دوست شان دارم.

فكر می كنم «زیبایی بزرگ» ساخته سورنتینو به پرسش هایی پاسخ می داد كه فیلمسازان 50 سال پیش مطرح كرده بودند. فیلم فوق العاده یی بود.

اگر راستش را بخواهید باید بگویم همه فیلم های سورنتینو را دوست دارم. حال سینمای ایتالیا خوب است و همین قضیه حال من را هم خوب می كند. همین حالاهم فیلم هایی دارند ساخته می شوند كه مطمئن هستم توجه همه جهان را به خودشان جلب خواهند كرد. از نظر من كه همه چیز رو به راه است. با اطمینان می گویم سینمای ایتالیا دوباره زنده شده و به عرصه جهانی بازگشته.

باتوجه به انتظاراتی كه از شما می رود، در آینده مسیر فیلمسازی شما به چه سمتی خواهد رفت؟

به گذشته نگاه نمی كنم، البته آن طور كه مثلا 40 سال پیش فیلمی را می ساختم و بعد به تماشایش می نشستم به قضیه نگاه نمی كنم. در آن سال ها جور دیگری فیلم هایم را می دیدم و اكنون جور دیگری نمی خواهم بگویم خوب است یا بد.

متفاوت است، سینما در طول سال های گذشته تغییرات عجیب و غریبی را تجربه كرده در گذشته هم همین طور بوده است. از سینمای صامت به سینمای ناطق رسیدیم. از فیلم سیاه و سفید به فیلم رنگی، اندازه پرده تغییر كرد و...

در حال حاضر هم سینما در حال گذراندن تغییرات بنیادین است. باید بگویم به شدت مجذوب امكانات دیجیتال سینما هستم ولی «تو و من» را مثل گذشته با نگاتیو فیلمبرداری كردم. دلیلش هم این بود كه نمی توانستم منتظر دیجیتال بمانم اما فكر می كنم از این تغییرات سینما همه باید خوشحال باشیم.

فكر می كنید تماشاگران جوان تر، نسلی كه تازه از راه رسیده و شاید با گذشته شما آشنایی مختصری داشته باشد، چگونه با فیلم های شما ارتباط برقرار می كند؟

خودم هم درباره این موضوع كنجكاو هستم. چیزی كه از آن مطمئن هستم این است كه فیلم های قدیمی من را به گونه یی متفاوت می بینند و تفاسیر متفاوتی هم از آن دارند. خیلی دلم می خواست امكانی وجود داشت كه با همه آنها حرف بزنم و بشنوم كه چه فكر می كنند و چه نظری دارند. گمان می كنم بسیار با آنچه در ذهن دارم متفاوت خواهد بود.

در مصاحبه های دیگرتان درباره علاقه به سریال تلویزیونی «بریكینگ بد» حرف زده اید. چه چیز سریال های معاصر تلویزیونی برای شما جالب است؟

دیگر الان چند وقتی می شود كه سریال های امریكایی را تماشا می كنم. به همین دلیل می توانم بگویم در این سریال های تلویزیونی آزادی عمل و امكانات بیشتری نسبت به سینمای معاصر وجود دارد. وقتی والتر وایت در سكانسی گوشی تلفن را زمین می گذارد فرصت دارد 10 ثانیه با خودش فكر كند. این فاصله زمانی در تدوین سینمایی وجود ندارد. ضرباهنگ سینما بسیار بی رحم است. در سینما فرصت ندارید شخصیت خود را همین طور رها كنید تا در نمایی دور از یك منظره مدتی قدم بزند. فكر می كنم این آزادی و فراغت كه در سریال های تلویزیونی وجود دارد فوق العاده است.

فیلم بعدی كه خواهید ساخت چه خواهد بود؟

پروژه یی كه دوست دارم روی آن كار كنم زیادی پیچیده و زیادی خاص است. تولید عظیمی نیاز دارد بنابراین بودجه عظیمی هم می طلبد. در حال تلاش هستم تا همان مفهوم را در قالب یك درام ساده خلاصه كنم. گاهی وقت ها فكری در ذهن دارید كه نمی توانید آن را تمام كنید. در حال حاضر در حال دست و پنجه نرم كردن با چنین مشكلی هستم.

 

مترجم: كاوه جلالی

 

   

    


آخرین ویرایش: - -

 

روایتگر كاستی های اجتماعی در غرب

1393/04/17 22:16نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


بزرگترین «درگذشته» سینما در هفته ای که سپری شد، بدون شک پل مازورسکی بود. مردی که کارش را در سینما و تئاتر سال ها پیش با بازیگری شروع کرد، سپس نویسنده سناریوی کارهای تلویزیونی و سینمایی شد و در نهایت پشت دوربین ایستاد و به یکی از بهترین کارگردانان سینمای امریکا و جهان در دهه های 1970 و 80 تبدیل شد و آثار موفق وی به گونه ای به دهه 90 نیز بسط یافت.در میان فیلم هایی که پل مازورسکی و بهتر بگوییم پل اروین مازورسکی، این هنرمند متولد بروکلین (در ایالت نیویورک) امریکا ساخت. برخی بیشتر از بقیه موفق و ایجاد کننده امواجی تازه در هنر سینما بودند. از آن قبیل بود فیلم اجتماعی – خانوادگی و انتقادی «باب و کارول و تد والیس»، فیلم عاطفی «شکوفایی عشق» با بازی جورج سگال و سوزان انسپاچ در رل های اصلی، فیلم کمدی – اجتماعی «هری و تونتو» که اسکار برترین بازیگر مرد سال 1975 را نصیب آرت کارنی بازیگر پیر نقش اول خود کرد، فیلم شخصی تر و در عین حال مبتنی بر موضوعات جوانان «ایستگاه بعدی: روستای گرین ویچ» و البته فیلم خانوادگی و جامعه شناسانه «زن ازدواج نکرده» که از تبعات وصلت های بی سرانجام در غرب و تلاش زنان برای احقاق حق خود در این پیمان های نافرجام سخن می گفت و جیل کلی بورگ را به یکی از 10 بازیگر اول زن هالیوود تبدیل کرد.مازورسکی که هنگام مرگ 84 سال داشت، به رغم رزومه موفق و همچنین ساختن فیلم های تحسین شده دیگری همچون «دشمنان: یک داستان عاشقانه»، «مسکو از روی هادسون» و همچنین «افتاده و بی بضاعت در بورلی هیلز» هرگز نامزد جایزه اسکار برترین کارگردان سال نشد ولی به جبران آن چهار مرتبه نامزد اسکار برترین سناریوی سال شد که دو تا از آن ها برای «باب و تد» و «دشمنان: یک داستان عاشقانه» بود. مازورسکی در تقلید از کارهای سینماگران موج نوی فرانسه و نئورئالیست های ایتالیا نیز فیلم هایی ساخت که شاید بهترین آن ها «افتاده و بی بضاعت در بورلی هیلز» با الهام گرفتن از «نجات بودو از غرق شدن» کار کلاسیک دهه 1930 ژان رنوار فرانسوی بود. مازورسکی که در 15 سال آخر عمرش بیشتر به بازی در فیلم ها و سریال های تلویزیونی پرداخت و البته طی همین مدت در فیلم های سینمایی همچون «راه کارلیتو»، «راپسودی میامی» و Punchline هم بازی کرد. به نوشته مجله تایم، یکی از بهترین مفسران کاستی های زندگی اجتماعی و تصویرگران خلل های ایجاد شده در روابط خانواده ها در غرب و بویژه امریکا در عصر مدرن بود.

   


آخرین ویرایش: - -

 

ذهنیت ایرانیان از ادبیات ایتالیایی

1393/04/17 22:15نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


ششمین نشست ادبی رایزنی فرهنگی در ایتالیا با عنوان «ایرانیان در مورد فرهنگ و ادبیات ایتالیا چگونه فکر می کنند؟» در محل خانه ترجمه رم با حضور مترجمان ایرانی و ایتالیایی برگزار شد. پروفسور پیه مونتزه استاد زبان و ادبیات فارسی نیز حضور داشت. مونتزه چند سال پیش کتابنامه ادبیات ایتالیایی در ایران را چاپ کرده است. خانم چیوس، مدیر خانه ترجمه رم در این نشست از سابقه دیرینه ارتباط ادبیات و فرهنگ ایران و ایتالیا گفت و اینکه هر دو ملت فرهنگ و تمدنی دیرینه دارند و به همین خاطر ما از برپایی چنین نشست هایی برای تبادل و نزدیکی اندیشه های ادبی و فرهنگی دو ملت استقبال می کنیم. در ادامه علی اصغر محمدخانی نیز درباره «ذهنیت ایرانیان از ادبیات ایتالیایی» گفت و به بررسی و تحلیل 10سال ترجمه آثار ایتالیایی در ایران پرداخت.

در ابتدا از مترجم سرشناس زبان ایتالیایی، مرحوم بهمن فرزانه یاد کرد؛ مترجمی که بیش از ۵۰ سال در رم زندگی کرد و بیش از ۵۰ اثر از نویسندگان ایتالیا را به فارسی ترجمه کرد و سال گذشته از میان ما رفت. وی گفت: او بهترین سال های عمرش را در رم سپری کرد و بسیاری از نویسندگان ایتالیا همچون گراتزیا دلدا و آلبا دسس پدس و... را به علاقه مندان ایرانی معرفی کرد. اما درباره ادبیات ایران و ایتالیا، همان طور که زبان فارسی با نام سعدی و فردوسی گره خورده است، زبان ایتالیایی پیوندی عمیق با دانته دارد. دانته نقش بسیاری مهمی در آزادکردن زبان عامیانه توسکانی از سلطه لاتین داشت. نوآوری و اهمیت استدلال دانته چنان بود که بعدها نویسندگان بسیاری که خود را از نظر ساختاری در موقعیت مشابهی می یافتند آن را اقتباس کردند. 700سال است که از پدیدآمدن ادبیات ایتالیایی می گذرد و ما در ایران با آثار ادبیات کلاسیک ایتالیایی آشناییم و آثار دانته، بوکاچو، پترارک به فارسی ترجمه شده و گرچه لئوپاردی بزرگ ترین شاعر تغزلی بعد از دانته و استاد نثر ایتالیایی است، اما بخت و اقبال چندانی در ترجمه آثارش به فارسی نداشته است و آنطور که شایسته اوست نزد ایرانیان شناخته شده نیست. در میان نویسندگان و فیلسوفان و مورخان دوره های گذشته فرهنگ ایتالیا، ماکیاولی و کروچه نیز در ایران شناخته شده هستند. اما نویسندگان قرن بیستم ایتالیا هم به خوبی در ایران شناخته شده هستند و آثارشان به فارسی ترجمه شده است. مخاطبان ادبیات ایران با نام و آثار کسانی چون ایتالو کالوینو، ناتالیا گینزبورگ، دینو بوتزاتی، آندره موراویا، لوییجی پیراندللو، چزاره پاوزه، جووانی ورگا، اینیاتسیو سیلونه، الساندرو باریکّو، گراتزیا دلدا، آلبا دسس پدس، واسکو پراتولینی، اوریانا فالاچی، سوزانا تامارو، استفانو بنّی و... به خوبی آشنایند و آثارشان را می خوانند. در 10سال گذشته ۲۲۶عنوان کتاب ادبیات ایتالیایی با ۶۳۶ نوبت چاپ در ایران انتشار یافته است. ایتالو کالوینو با ۷۷ نوبت چاپ آثارش در صدر این فهرست قرار می گیرد که دو کتاب «قارچ در شهر» با ۱۳نوبت چاپ و «اگر شبی از شب های زمستان مسافری» با 10نوبت چاپ از پرفروش ترین کتاب های کالوینو هستند. در این 10سال، کتاب «نان و شراب» سیلونه ۱۷ نوبت منتشر شده است. کتاب پینوکیوی کارلو کولودی را ۱۹مترجم به فارسی ترجمه کرده اند که مجموعا ۹۱ نوبت منتشر شده است. در میان نویسندگان پرتیراژ ایتالیایی در ایران در حوزه ادبیات کلاسیک ایتالیایی، دانته در صدر است و «کمدی الهی» او تاکنون با پنج مترجم، ۹۴نوبت منتشر شده است. در این سال ها، سه کتاب هم درباره ادبیات معاصر ایتالیا به فارسی ترجمه شده است: «گزیده داستان های نویسندگان معاصر ایتالیا»، ترجمه کامران شیردل و فیروزه مهاجر، «ادبیات و نویسندگان معاصر ایتالیا»، ترجمه محسن ابراهیم و «ادبیات معاصر ایتالیا»، ترجمه م. طاهر نوکنده. ناتالیا گینزبورگ که بیشتر آثارش به فارسی ترجمه شده از نویسندگان محبوب ایتالیایی در ایران است. یکی دیگر از نویسندگان محبوب ایتالیایی در ایران، آنتونیو تابوکی است که 12 اثر او به فارسی ترجمه شده. دینو بوتزاتی از مشهورترین نویسندگان ایتالیایی در ایران است که بیشتر آثارش را محسن ابراهیم به فارسی برگردانده است. اومبرتو اکو، فیلسوف و نشانه شناس و نویسنده معاصر ایتالیایی در دو دهه اخیر آثارش به فارسی ترجمه شده و از جنبه های مختلف آثارش مورد استقبال قرار گرفته. اکو نویسنده ای است که تاریخ و اسطوره و فرهنگ و بینش انسان جهانی را در آثارش نشان می دهد. هم رمان های او و هم درس هایی که برای نویسندگان جوان نوشته در نویسندگان و منتقدان ایرانی تاثیر گذاشته است. استفانو بنّی از نویسندگان معاصری است که نوآوری در زبان نوشتاری و سیر از جامعه مدرن به فضایی علمی تخیلی از او نویسنده ای پسامدرن به جامعه ایران معرفی کرده است. چهار اثر او به فارسی ترجمه شده و روز به روز بر مخاطبان او افزوده می شود. چرازه پاوزه اما در ایران چندان شناخته شده نیست. الساندرو باریکّو نیز در سال های اخیر در ایران شناخته شده. رمان «ابریشم» او را سه مترجم به فارسی ترجمه کرده اند. اما گراتزیا دلدا و آلبا دسس پدس دو زن نویسنده معاصر ایتالیایی هستند که در 10سال گذشته به قلم بهمن فرزانه به ایرانی ها معرفی شده اند و بیشتر آثارشان به فارسی ترجمه شده است. لوییجی پیراندللو و پترارک و گولدونی نیز از دیگر نویسنده هایی هستند که برخی آثارشان به زبان فارسی ترجمه شده است.

   

 

 روزنامه شرق


آخرین ویرایش: - -

 

تماشای فیلم با ماساژ و سرو غذا!

1393/04/17 22:14نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


قیمت بلیت سینما در كشورهای مختلف جهان چقدر است؟

امروزه صنعت سینما نه تنها به ابزاری قدرتمند در دنیای رسانه و ارتباطات تبدیل شده، بلکه رکنی مهم در رونق اقتصادی یک کشور نیز محسوب می شود.

اینکه قیمت بلیت سینما در اقصی نقاط جهان چقدر است، گران ترین سینماهای جهان کدامند و همچنین در لوکس ترین سینماهای جهان چه خدماتی ارائه می شود، سوالاتی است که همیشه برای تماشاگران سینما اهمیت داشته و بر اساس مزیت های یک سالن سینما رفتن یا نرفتن به آن را تعیین می کنند. در این گزارش نگاه گذرایی داریم به قیمت بلیت سینما در برخی کشورهای مهم جهان و اینکه این قیمت ها تحت تاثیر چه عواملی تعیین می شود؟

به گزارش خبرگزاری فارس، سینمای آمریکا هالیوود، اگرچه از نظر تعداد تولیدات سینمایی، از دو کشور هند (بالیوود) و نیجریه (نالیوود)، عقب تر است، ولی به لحاظ تولید پروژه عظیم و مهم سینمایی حرف اول را در دنیا می زند. متوسط قیمت بلیت سینما در سال جاری در ایالات متحده آمریکا حدود 8 دلار و 15 سنت است، اگرچه این قیمت گاه با توجه به امکانات سینمای مربوطه بالاو پایین شده و همچنین برخی سینماها برای افرادی چون کودکان، دانش آموزان، دانشجویان و جمع های خانوادگی تخفیف ویژه قائل می شوند. آمارهای رسمی منتشر شده در انگلستان نیز نشان می دهد که قیمت بلیت سینما در پایان سال 2013 میلادی، 6 پوند و 53 پنی بوده که طی یک دهه گذشته خود 2 پوند و 9 پنی رشد قیمت داشته است. در میان کشورهای غربی، قیمت بلیت سینما در کشور اتریش نسبت به بقیه گران تر است. آمار متوسط قیمت بلیت برای بزرگسالان در اتریش حدود 18 دلار است، در صورتی که یک خانواده 4 نفره بخواهند به یک سالن سینمای چندمنظوره بروند باید حدود 67 دلار هزینه کنند. این قیمت 34 دلار بیشتر از هزینه ای است که یک خانواده نیوزیلندی در شرایطی مشابه باید پرداخت کنند و 28 دلار بیشتر از هزینه ای است که یک خانواده آمریکایی باید بپردازد.


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 634 ) ... 2 3 4 5 6 7 8 ...