تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب دزدی که نیست هست؟

«400 ضربه» در پوستر جشنواره ونیز

1393/04/15 19:27نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


پوستر هفتادویکمین جشنواره فیلم ونیز با ادای احترام به «فرانسوا تروفو»، کارگردان بزرگ سینمای جهان رونمایی شد. به گزارش «ایسنا»، «سیمونه ماسی»، طراح و هنرمند ایتالیایی که برای سومین بار طراحی پوستر جشنواره فیلم ونیز را برعهده داشت، پوستر جدیدترین دوره از این رویداد سینمایی را با الهام از سکانس نهایی فیلم «400 ضربه« (1959) یکی از فیلم های معروف «فرانسوا تروفسو»، کارگردان صاحب نام سینمای جهان ارائه کرد. فیلم «400 ضربه» که جایزه بهترین کارگردانی جشنواره فیلم کن در سال 1959 را برای «تروفو» به ارمغان آورد در جوایز اسکار نیز نامزد کسب جایزه برای بهترین فیلمنامه شد. «ماسی»، طراح مشهور ایتالیایی علاوه برطراحی پوستر جشنواره ساخت سکانس 30 ثانیه ای پیش از نمایش هر فیلم را نیز از سال 2012 برعهده داشته است که در آن 300 تصویر طراحی شده با دست از کارگردان بزرگ تاریخ سینما از «فدریکو فلینی» تا «ویم وندرس» به نمایش درمی آید.

 


آخرین ویرایش: - -

 

كودكان سختی

1393/04/15 19:26نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


آسیب شناسی پدیده «کودکان در وضعیت دشوار» با اندیشه ای جامعه شناختی و دقت در ساختار شکل گیری و گسترش آن ممکن خواهد شد. اگر چه با آسیب پنداشتن پدیده کودکان در وضعیت دشوار و در نظر گرفتن روش های مقابله و اصلاحی خرد از قبیل سازمان دادن مراکز مددکاری، توانبخشی، بازپروری، اصلاح و تربیت می توان بخشی از صورت های بارز حضور این کودکان در جامعه را مورد توجه قرار داده و با استفاده از قدرت رسانه، هویتی متعهد و مردم نهاد از نهاد نظارت ارائه کرد.

اما در زیر پوسته جامعه، لایه های پنهان و ناپیدای آن با سرعت زیادی در بافت جامعه تسری پیدا خواهند کرد. بزهکار و منحرف دیدن این کودکان، چشم پوشی از شرایطی است که توسعه ناپایدار جامعه فراهم آورده و این کودکان را در معرض آسیب، انحراف و بزه دیدگی قرار داده است. مداخله نکردن بموقع در شرایط دشوار زندگیِ این کودکان، وضعیتی را پدید می آورد که این مساله اجتماعی مستعدترین فضای شکل گیری انحرافات اجتماعی و بزهکاری را فراهم می آورد.کودکان بدسرپرست، بی سرپرست، تک سرپرست، کودکان اعتیاد، کودکان مهاجر و کودکان طلاق تنها بخشی از قاعده هرم را تشکیل می دهند زیرا تعداد زیادی از کودکان جامعه ما در وضعیت دشوار به سر می برند که ناخواسته مورد توجه نبوده اند که در قالب گروهی به تعریف درآیند و نامی به آن ها اطلاق شود. کودکانی که برای گذران زندگی با گذر از مرزها به قاچاق کالاروی آورده اند، کودکان خانواده هایی که مبتلابه بیماری هایی همچون ایدز و هپاتیت هستند و... حال آن که اقدامات خُرد اصلاحی و مداخله گرایانه کنونی در قالب اقدامات بهزیستی تامینی، مددکاری و توانبخشی مراکز ویژه ساماندهی و نگهداری کودکان خیابانی، برخوردهای انتظامی و قضایی به بخش قابل رویت این پدیده که خود را به شکل ناگواری نشان داده است، یعنی به راس هرم و به گروه کودکان بی خانمانی که در خیابان ها زندگی می کنند یا حداکثر به بخش کوچکی از کودکانی که پس از کار در خیابان پرسه می زنند معطوف شده است.

اصطلاح «ساماندهی و جمع آوری» کودکان خیابانی واژه نامطلوبی است غافل از این که این کودکان همانند دیگر فرزندان این سرزمین، دارای فضیلت و کرامت انسانی هستند و از نظر حق برخورداری از آموزش، بهداشت، تغذیه، بازی و... هیچ تفاوتی با کودکان دیگر ندارند و وظیفه ماست که به آنها احترام بگذاریم.

 

نویسنده: مصطفی آب روشن    


آخرین ویرایش: - -

 

حرص و ولع یا هیجان اجتماعی؟

1393/04/13 20:14نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


آسیب شناسی اشتیاق مردم برای استفاده از خدمات رایگان

رونمایی از بزرگ ترین بستنی جهان در بام تهران، به خودی خود می تواند خبر جالب و هیجان انگیزی باشد. تصور یک بستنی بزرگ، آنقدر که نمونه اش در جهان وجود نداشته است، به تنهایی کافی است تا عزم تان را برای رفتن به بام تهران جزم کند؛ خصوصاً اگر در یک روز دل انگیز بهاری روی دهد. قصه اما کاش به همین جا ختم می شد.

از ظرف های خالی بستنی که تمام مسیر را پوشانده بودند که بگذریم، تصویر ارائه شده از رونمایی بزرگ ترین بستنی جهان آنچنان با تصاویر ناخوشایند هجوم مردم عجین شد که تلاش برای جور دیگر جلوه دادن قضیه را ناکام گذاشت.

تصاویر هجوم مردم برای گرفتن بستنی مجانی، در شبکه های تلویزیونی ایرانی آنور آبی، دست به دست گشت و سرها به نشانه تاسف تکان داده شد. مردمی که دست هایشان را برای گرفتن بستنی رایگان دراز کرده بودند، شدند نماد ایرانی های داخل کشور که لابد چه محتاج و در سختی و فشار نگه داشته شده بودند یا چقدر دست و دلشان برای گرفتن کالای مجانی می لرزید، حتی اگر یک بستنی ناقابل باشد!

قضیه بزرگ ترین بستنی جهان به فروردین ماه سال 92 برمی گردد اما این اتفاق، چندان بی سابقه هم نبود. چند سال قبل ترش هم در سال 87 قضیه ثبت بزرگ ترین ساندویچ شترمرغ ایران در رکورد گینس، آبروریزی بزرگی راه انداخت.

مراحل آماده سازی این ساندویچ هزار و 500 متری، از مقابل جام جم تا داخل پارک ملت آغاز شده بود. 48 ساعت قبل از آن هم 32 آشپز به سرپرستی 2 سرآشپز بدون وقفه مشغول طبخ و آماده کردن مواد داخل ساندویچ بودند که این مواد بعد از آماده شدن توسط ماشین های مخصوص حمل مواد غذایی، به پارک ملت منتقل شد. ساندویچی که قرار بود در رکورد گینس ثبت شود و رکورد طولانی ترین ساندویچ قبلی را که هزار و 378 متر طول داشت و در ایتالیا طبخ شده بود، بشکند.

مسئولان گینس پس از گفت وگو با مسئولان شهرداری تهران، معیارهای ثبت این ساندویچ را در کتاب رکوردهای جهان اعلام کردند و قرار بود تمام مراحل طبخ و آماده سازی ساندویچ، تصویربرداری و به همراه تاییدیه وزارت بهداشت و وزارت صنایع درخصوص سلامت و رعایت استانداردهای لازم برای مسئولان گینس ارسال شود. عکاسان و خبرنگاران داخلی و خارجی هم در محل حاضر بودند اما چه کسی فکرش را می کرد که هجوم مردم، حتی به ناظران گینس اجازه ندهد تا ساندویچ را اندازه گیری کنند، چه برسد به ثبت! در نتیجه طرح با وجود تمام تلاش ها ناکام ماند و تنها چیزی که ثبت شد، تصویر ناخوشایند مردمی بود که به سمت ساندویچ هجوم برده بودند.

در آن زمان سایت «یاهو» به نقل از یکی از خبرنگاران رویترز نوشت: «در حالی که سه نماینده گینس برای اندازه گیری ساندویچ آماده می شدند، ناگهان برخی از شرکت کنندگان هجوم بردند و ساندویچ هزار و 500 متری را در عرض چند دقیقه خوردند!»

شبکه تلویزیونی العربیه هم سنگ تمام گذاشته بود و خبر تهیه طولانی ترین ساندویچ جهان در پارک ملت تهران را با درج تیتر «گرسنگی یا هرج و مرج؟!» روی صفحه تلویزیونی خود پوشش داده و عنوان کرده بود: کشمکش برای خوردن این ساندویچ سبب شد که ناظران گینس نتوانند آن را اندازه بگیرند و همین به سردرگمی سازمان دهندگان و ناتمام ماندن این طرح منجر شد.»

اینچنین بود که آبرو و عزت ایرانی به خاطر یک تکه ساندویچ، نقل محافل شد و به حربه ای برای دست انداختن و ابراز تاسف برای فرهنگ غنی دیار ایران زمین مبدل گشت.

شاید این گونه به نظر بیاید که با این حساب، همه که نه، گروهی از مردم ایران، به خورد و خوراک و هر چیزی که مربوط به آن می شود، اهمیت می دهند؛ اما قضیه روز سینما و دیدن فیلم رایگان را چطور می شود توجیه کرد؟!

همان روزی که قرار بود روز سلام دوباره مردم به سینما باشد اما به روز هجوم به سینما و پیشی گرفتن مردم از هم برای دیدن فیلم مجانی بدل شد و باز هم سوژه ای شد برای ایرانیان خارج نشین که بنشینند و بگویند ببینید ایران کجاست و ما چه خوب شد که آنجا نیستیم و الی آخر.

آیا این رفتار طبیعی است؟!

تاسف، تاسف و تاسف... چه چیز دیگری می توان ابراز کرد وقتی که پای هر چیز رایگانی که به میان آید، می خواهد یک بستنی ناقابل باشد یا تکه ای ساندویچ یا یک بلیت سینما، بعضی از مردم تمام داشته هایشان را گویی به کناری می گذارند و تمام تلاش شان را می کنند که از قافله هجوم برندگان عقب نمانند. البته هجوم برای دریافت جنس رایگان، تنها مختص به مردم ایران نمی شود و در بسیاری از کشورهای پیشرفته دنیا هم وقتی پای اعطای کالای مجانی یا حراج های 70 درصدی و بیشتر به میان می آید، باید نشست و تماشاگر هجوم مردمی بود که گاه شب را پشت در فروشگاه مورد نظر به صبح می رسانند تا جزو اولین نفراتی باشند که به محض باز شدن در فروشگاه، خودشان را به اجناس حراجی می رسانند.

آنها گاهی حتی حاضر می شوند شروط عجیب و غریب فروشگاه ها را برای دریافت تخفیف های کلان، بپذیرند که نمونه اش برهنه شدن برای دریافت تخفیف بالا در یکی از فروشگاه های آلمان بود که صاحبش در اقدامی عجیب به مشتریان خود وعده داده بود که هر کس کاملاً عریان برای خرید به این سوپر مارکت بیاید، می تواند ۲۷۰ یورو جنس به صورت رایگان بردارد و جالب اینجا بود که ۲۵۰ نفر طبق میل او وارد فروشگاه شدند!

اما این که مدعی داشتن فرهنگ و تمدن غنی و چندین هزار ساله باشیم، یک چیز است و رفتارهای ناپسند در چنین موقعیت هایی، یک چیز دیگر. مسلماً همیشه انگشت اتهام به سوی ما درازتر است و این، نکته ای است که نباید از آن غافل شد.

علی دادپی، اقتصاددان در این رابطه می گوید: «رفتار برخی از مردم در داخل کشور شباهت های زیادی به رفتار مردم برخی از ایالت های امریکا برای استفاده از تخفیف های سال نوی میلادی دارد که کنشی طبیعی است و تفاوت ها، تنها در نحوه اجرا، سازماندهی و مدیریت این رویدادها است. تفاوتش این است که در امریکا هرگز کسی به خاطر این رویدادها کل فرهنگ و شعور مردم را زیر سوال نمی برد و آنها را مسخره نمی کند.»

البته محکوم کردن مردم، کاری است که بیشتر در رسانه های خارجی و خصوصاً شبکه های تلویزیونی ایرانی صورت می گیرد تا هرچه بیشتر سعی در سیاه نمایی و بد جلوه دادن شرایط زندگی در ایران داشته باشند و تصویری مخدوش از مردم و حکومت ایران جلوه دهند. اما این واقعیت نمی تواند رفتار گروهی از مردم را هم توجیه کند که در مناسبت های مختلف باعث این گونه برداشت ها و سوء استفاده ها می شوند.

مجسم کنید که شما در جمع خانواده و دوستان هستید و قرار است کالایی میان تان توزیع شود. در این گونه مواقع، مسلماً قبل از این که به فکر خودتان باشید، حواس تان به عزیزان و اطرافیان تان است تا آنها از کالای مورد نظر بهره مند شوند. اما شاید اگر شما هم در موقعیتی مشابه اما بیرون از جمع نزدیکان قرار بگیرید، تنها به خودتان فکر کنید و تمام تلاش تان هم در این راستا باشد که به هر قیمتی شده، سهمی برای خودتان به دست بیاورید.

محمدرضا منافی، جامعه شناس با تایید این مساله در گفت وگو با ایران می گوید: « برخی از افراد در جمع هایی که با آنها احساس نزدیکی و خویشاوندی می کنند، دیگری را بر خود ترجیح می دهند و دل شان می خواهد عزیزان شان را در اولویت قرار دهند و مقدم بدارند. این مساله به خاطر فرهنگ ایرانی است که همیشه به خانواده اهمیت فراوانی می دهد اما همین افرادی که این گونه در جمع خانواده و دوستان، خود را در مرحله بعدی قرار می دهند، زمانی که در میان انبوهی از جمعیت غریبه که نسبت به آنها احساس پیوند اجتماعی ندارند، قرار می گیرند، دیگر احساس نمی کنند که عضوی از یک خانواده هستند و خود را به گونه ای جدا از این جامعه همپیوند می دانند. درست به همین دلیل هم هست که در چنین شرایطی رفتار غیرمشابه از خود نشان می دهند و با فردگرایی افراطی به بروز رفتارهای غیرمحترمانه و پرخاشجویانه دامن می زنند.»

او ادامه می دهد: «از سوی دیگر باید به معنای پنهان برخی حرکت ها هم در جامعه توجه داشت به این معنی که در حافظه هر جامعه ای برخی رفتارها بر اساس تجربیات قبلی ثبت شده است. تجربیاتی مانند جنگ، زلزله، سیل یا بارش برف که مردم از آنها خاطرات جمعی دارند و شاید به همین علت هم در موقعیت های اینچنینی، گرفتار همان رفتار شده و برای گرفتن کالاهجوم می برند زیرا به نوعی از این که دیگران هم مانند خودشان هجوم آورده اند، وحشت می کنند و به رقابت با آنها برمی خیزند.»

سید هادی معتمدی، روانپزشک، آسیب شناس اجتماعی و دانشیار دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی اما در این رابطه نظر جالبی دارد: «نیاز به هیجان اجتماعی درون انسان، نیازی طبیعی است و میزان هیجان اجتماعی در جامعه ما بسیار پایین است، به همین دلیل وقتی مساله ای برای اولین بار اتفاق می افتد، برای مردم جاذبه دارد. این مساله به نوعی در میان مردم هیجان ایجاد می کند.» به گفته او، از دید روانپزشکی این مساله از حرص و ولع مردم ناشی نمی شود، بلکه نیاز به هیجان اجتماعی را در مردم ارضا می کند.

توزیع سبد کالا از جمله موضوعاتی بود که منتقدان دولت را به طرح ایرادهای مختلف در رابطه با دولت تدبیر و امید برانگیخت و حتی گله برخی موافقان را نیز به همراه داشت؛ البته این طرح از جانب بسیاری ها هم مورد حمایت قرار گفت.

علی مطهری، نماینده تهران در مجلس با بیان این که «ما مردم خود را می شناسیم» گفت: « اگر الان بگوییم که فلان جا جارو توزیع می شود همه می آیند و صف می بندند.»

مطهری با بیان این که ما همه فرهنگ مردم را می دانیم، به بیان خاطره ای از دوران جنگ تحمیلی پرداخت و گفت: « یک سال در عید قربان اعلام شد که گوسفند در مکانی خاص ارزان تر توزیع می شود. بعد از این اعلام صف های طولانی تشکیل شد و مشکلاتی را درست کرد بنابراین باتوجه به این تجربه، این نوع شیوه توزیع درست نیست. این رفتار ریشه های فرهنگی دارد. باید بررسی و ریشه یابی کرد. علاوه بر آن نیز باید با عنایت به شناختمان از مردم ایران برنامه ریزی کنیم. زمانی ما برای مردم سوئیس برنامه ریزی می کنیم که طبیعتاً آن برنامه با برنامه ریزی برای مردم خودمان فرق دارد. دولت باید تمامی این موارد را در نظر می گرفت.»

در همین رابطه داوود پرچمی، استادیار گروه جامعه شناسی دانشگاه شهید بهشتی معتقد است انتشار خبرهای منفی در جامعه به ایجاد فضای منفی و ایجاد نگرانی های جدی در میان مردم منجر می شود.

پرچمی بر این باور است که شرایط اجتماعی، زمینه های بروز چنین رفتارهایی را ایجاد می کند.

او ادامه می دهد: «ساختارهای اجتماعی و الگوهایی که دولت، مجلس و بطور کلی نهادهای حاکم برای تنظیم روابط و رفتار انسان ها با یکدیگر تعریف کرده اند، به صورت طبیعی ممکن است چنین رفتارهایی را ایجاد کند؛ اگر مردم تصور کنند که سبک زندگی مسئولان تفاوت زیادی با آنها دارد، در اصل با مقایسه های اجتماعی و فضای بی اعتمادی ناشی از آن، همراهی کمتری با مسئولان خواهند داشت. مسلماً اگر مردم در زمینه دسترسی به نیازهای خود احساس خطر کنند، احتمال بروز رفتارهایی همراه با شتاب و پرخاشگری بیشتر خواهد شد.»

البته حداقل ها برای زندگی مردم یعنی آن چیزی که احمد توکلی بر آن تاکید می کند ممکن است در مورد سبد کالاصدق کند اما مسلماً در مواردی همچون بستنی و سینمای رایگان صادق نیست؛ آن هم جایی که بسیاری از چشم ها به ایران دوخته شده تا از هر فرصت پیش آمده برای رسیدن به منافعی خاص استفاده شود. استفاده از عباراتی نظیر «گزارشگر ما باشید!» از سوی برخی از این شبکه ها و نمایش فیلم ها و عکس های ارسالی از ایران، می تواند دلیلی بر این گفته باشد. القای این تفکر که در ایران همه چیز سخت و آزاردهنده است و تلاش در برجسته کردن نکات منفی، به وضوح در شیوه کار این رسانه ها به چشم می خورد. حالاما می مانیم و علامت سوالی بزرگ در ذهن که چرا باید هر بار شاهد رفتارهای اینچنینی باشیم؟! حالاکه دیگر خبری از جنگ نیست و قحطی هم که خوشبختانه هنوز به سرزمین مان قدم رنجه نکرده است. با این حال باز هم تا صحبت از توزیع کالایی مجانی به میان می آید، تصویرها گویی به یکباره مخدوش می شوند و عزت و غرور ایرانی به سخره گرفته می شود و با این شرایط دیگر انگیزه ای باقی نمی ماند تا برای ثبت رکورد بزرگ ترین بستنی، ساندویچ یا هر چیز دیگری در گینس، تلاش کنیم.


آخرین ویرایش: - -

 

كلینت ایست وود از فیلم جدید خود می گوید

1393/04/11 17:06نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


کلینت ایست وود بازیگر – کارگردان دیرپای سینما دست بردار نیست و در 84 سالگی فیلم جدیدش را رو کرده که اثری است به نام «پسران جرسی» و روند اوجگیری و در عین حال فرودهای زندگی فرانکی والی ترانه سرا و خواننده پرسابقه آثار پاپ و موفقیت بسیار طولانی او را در این عرصه توضیح می دهد و البته این بهانه ای برای کنکاش در صحنه موسیقی و تشریح ویژگی های هنر در عصر ایست وود به طول مدت بیش از 60 سال و متمرکز بر کسانی است که همپا با او پیش آمده و هرگز از عرصه خارج نشده اند. والی 80ساله یک نمونه روشن از این روند است. او و ایست وود از اواخر دهه 1950 و اوایل دهه 1960 می آیند و مسافران زمان اند. در آن زمان فرانکی والی یکی از اعضای گروه موسیقی مشهوری به نام فورسیزنز (چهار فصل ها) بود و ایست وود در سریال تلویزیونی وسترن «روهاید» جلب نظر می کرد. فرانکی والی طی این زمان بسیار طولانی، به طور موقتی تحت الشعاع بسیاری از هنرمندانی که آمده و رفته اند، قرار گرفته اما همیشه بر جای مانده و به کارش ادامه داده و هم اینک نیز به رغم سن بسیار بالایش می تواند کنسرت های موفقی داشته باشد. ایست وود هم فراتر از او بعد از تبدیل شدن به ستاره ساکت و مرموز و تندخوی وسترن های اسپاگتی سرجیو لئونه و سپس کارآگاه بی رحم سری فیلم های هری کالاهان، حالاسال هاست که کارگردان هم شده و آثاری ماندگار چون «نابخشوده» (92)، «پل های مدیسون کانتی) (95)، «رودخانه مرموز» (2003)، «عزیز یک میلیون دلاری» (2004)، «نامه هایی از ایووجیما» (2006) و «ابدیت» (2009) را ساخته و چهار جایزه اسکار را هم برده است. عشق او به موسیقی به حدی است که نه فقط ساخت فیلم های مبتنی بر موزیکی همچون «مرد هانکی تانک» (1982) و «برد» (88) را از جانب ایست وود موجب شده و سرودن موسیقی متن تقریباً تمامی آثارش از 2003 به بعد را با مشارکت پسرش کایل ایست وود سبب گشته، اینک اولین فیلم کاملاً موزیکال عمر او با نام «Jersey Boys» را هم فراروی علاقه مندان قرار داده است.

برای اولین بار در دهه های اخیر بین دو فیلم تان («جی. ادگار» محصول 2011 و «پسران جرسی») سه سال فاصله افتاده است. چرا؟

البته بیکار نماندم. در اولین فیلم کارگردانی شده توسط راب لورنز که سال ها همکار من در تولید فیلم ها بوده و یک تم بیسبالی دارد، کنار ایمی ادامز بازی کردم و مدتی هم تلاشی بی نتیجه برای ساختن ورسیونی جدید از فیلم «ستاره ای متولد می شود» داشتم.

مشارکت تان در فیلم «پسران جرسی» چگونه میسر شد؟

گراهام کینگ که تهیه کننده فیلم های سینمایی است، امتیاز ساخت فیلمی از روی داستان «پسران جرسی» را در سال 2010 خریده بود ولی هر بار که به سمت آن خیز برداشته بود و می خواست آن طرح را اجرا و فیلم را تهیه کند، سرش به سنگ خورده بود. او در سال 2012 کار را تقریباً تمام کرده و با جان فاوه رو بر سر کارگردانی فیلم به توافق رسیده بود اما تاخیرهایی که در ارتباط با جذب بازیگران مورد نظر حادث شد و برخی مسائل دیگر و البته قیمت بالای تولید فیلم، آن پروژه را متوقف کرده بود. این چنین بود که روزی کینگ به من زنگ زد و پرسید آیا حاضرم این کار را برعهده بگیرم. گفتم سناریو را که کار جان لوگان بود، بفرستد و وقتی به دستم رسید، آن را خواندم و دیدم خوب است اما چیزهایی کم داشت که نشستیم و آن ها را اضافه کردیم.

آیا تحقیق اضافه ای روی سناریو و داستان مربوطه کردید؟

صددرصد. سفری به ایالت نوادای امریکا که نمایش Jersey Boys در آن بر صحنه بود داشتم و آنجا از تفاوت های زیادی که بین متن نمایش و سناریوی جان لوگان وجود دارد، حیرت کردم. وقتی به شهرم بازگشتم، تعجب ام باز هم بیشتر شد زیرا مطلع شدم یک سناریوی دیگر هم از «پسران جرسی» وجود دارد که نوشته مارشال بریکمن و ریک الایس یعنی نویسندگان کتاب اوری ژینال است. فقط در هالیوود و طبق قواعد احمقانه آن است که یک اثر هنری دیرپا را که 9 سال در برادوی و 6 سال در لندن بر صحنه بوده، در دست می گیرند و برای آن سناریست های تازه ای را جست وجو می کنند.

شما ظاهراً از آن دست کارگردانان هستید که به همان سناریوی اولیه و اصلی اعتقاد دارید.

همین طور است. معمولاً فیلمنامه های دوم و سوم و نگارش های چندم اصالت ها و دقت های نسخه اولیه را ندارند و اگر من در تضاد با این باور چیزهایی را به سناریوی جرسی بویز اضافه کردم، به خاطر چند سالی بود که خاک خورده و چیزهایی احتمالاً در آن روند از متن اولیه جا مانده بود. وقتی با همکاری دان سیگل در سال 1971 سری فیلم های هری کالاهان را شروع کردیم، همین ماجرا را داشتیم. آن قدر از روی آن قصه سناریوهای متعدد نوشته بودند که استودیو زیر کاغذهای آن مدفون شده بود ولی وقتی من و سیگل (و به واقع سیگل که کارگردان قسمت اول بود) روی آن ها دقیق شدیم. فهمیدیم همان اولی که نوشته هری جولیان و ریتا ام فینک بود، از همه بعدی ها بهتر نشان می داد و ما همان را جلوی دوربین بردیم.

بالاخره «پسران جرسی» را با آن همه پس زمینه های متفاوت و ده جور سناریو با کدامین فیلمنامه ساختید؟

روی همان فیلمنامه بریکمن و الایس متمرکز شدیم و تابستان سال پیش کار تولید را شروع کردیم. اوضاع خوب پیش رفت و نه با سناریو مشکل داشتیم و نه با سایر عناصر فیلم.

ظاهراً استودیوی فیلم روی انتخاب بازیگران مشهور برای فیلم تاکید داشت و شما نپذیرفتید. همین طور است؟

حرف شان غیرمنطقی بود. ما بازیگرانی داشتیم که حین اجرای طولانی این نمایش در برادوی حدود 1200 بار روی صحنه آمده و در این کار استاد شده بودند.

کدام آدم عاقلی بازیگرانی ولو جوان و گمنام را با این سابقه طولانی در اجرای این رل ها کنار می گذارد و به سراغ کسانی می رود که حتی اگر معروف تر باشند، سابقه و تخصصی در این نمایش ندارند؟ به عنوان مثال ما از این طریق جان لوید یانگ را در گروه خود نگه داشتیم که به خاطر ایفای رل فرانکی والی برنده جایزه تونی (اسکار تئاتر) شده بود.

با این حال حرف تان در تضاد با ماهیت نمایش است زیرا فیلمی که ممهور به امضای شماست در برخی سکانس ها و موضوعات خود متفاوت با نسخه نمایشی و اجرای تئاتری آن است.

بخش هایی حقیقی و تلخ از زندگی فرانکی والی و همکارانش و سایر اعضای گروه فورسیزنز در نمایش تئاتری آن یا اصلاً وجود ندارند و یا زیر انبوه ریتم های شاد نمایش رنگ و طنین خود را از دست داده اند و مردم متوجه تلخی های آن نمی شوند. ما این تکه ها را بارزتر کردیم تا مردم آن را بیشتر ببینند و آدم های قصه را بهتر بشناسند و برخی چیزها پنهان نماند، منجمله ناملایمات زندگی خصوصی والی و یارانش و حتی اتهامات وابستگی آن ها به گانگسترهای نیوجرسی.

عشق شما به موسیقی در عین تخصص تان در سینما از کجا می آید؟

پدرم در جوانی می خواند و یک گروه موسیقی هم داشت و در ایام کسادی اقتصادی امریکا (موسوم به Depession) فعالیت می کردند. این قضیه روی من هم اثر گذاشت و از کودکی شروع به نواختن پیانو کردم. حتی در جوانی مدتی در رستوران ها و سالن های هنری بی اریا در کالیفرنیا اجرای برنامه می کردم. زمان بی رحمانه گذشته اما این عشق خاص هرگز در من فروکش نکرده است. موسیقی به واقع از جوهره های اصلی زندگی من و شماست.

 

منبع: Entertainment Weekly

 


آخرین ویرایش: - -

 

رانندگی با سرعت 1600 كیلومتر بر ساعت

1393/04/11 17:05نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


كمتر از 2 سال دیگر آفریقای جنوبی شاهد لحظه تاریخی در جاه طلبی بشر خواهد بود

سفری طولانی برای رسیدن به یک لحظه تاریخی؛ یعنی طراحی، ساخت و آزمون خودرویی که 1600 کیلومتر بر ساعت سرعت داشته باشد!

تا این لحظه هیجان انگیز فاصله چندانی باقی نمانده است. کمتر از دو سال دیگر «بلاد هاند اس.اس.سی» (Bloodhound SSC) در یک آزمایش تاریخی رونمایی می شود تا ثابت شود گرچه سفری طولانی برای تحقق چنین ایده ای انجام شده، اما به هر حال رسیدن به رکورد 1600 کیلومتر بر ساعت توسط یک خودرو امکانپذیر است.

بجز وقفه کوتاهی که در حد فاصل دهه 60 و 70 میلادی روی داد، مهندسان صنعت خودرو در اروپا و بویژه انگلیس نقش اساسی در طراحی و ساخت خودروهایی داشته اند که سرعت ماورای تصور دارند. این دسته از مهندسان همواره در تلاش بوده اند خودروهایی را طراحی کنند که رکوردشکن باشند، یعنی سریع ترین ها را مورد آزمایش قرار دهند. آغاز این فرآیند به Lydston Hornsted محصول شرکت بنز آلمان بازمی گردد که حدود یک قرن پیش با رسیدن به سرعت 200 کیلومتر بر ساعت رکورد افسانه ای در زمان خود به جای گذاشت. این فرآیند پایان نیافته و البته انگار هم قرار نیست پایانی داشته باشد، اما یکی از نقاط عطف آن به سال 1997 مربوط می شود. در آن سال Thrust SSC متعلق به «اندی گرین» دیوار صوتی را هم در شکست و به سرعت ماورای تصور 1227 کیلومتر بر ساعت رسید. حالاقرار است کمتر از دو سال دیگر 1600 کیلومتر بر ساعت هم به تاریخ سپرده شود!

مهندسان و محققانی که در پروژه Thrust SSC حضور داشتند با بهره گیری از تجربیات به دست آمده از آزمایش تاریخی سال 1997 اکنون خود را برای ثبت رکوردی جدید با Bloodhound SSC آماده می کنند. آنها از مدت ها پیش خود را برای ثبت این رکورد آماده کرده و به این منظور هزینه قابل توجهی را نیز صرف کرده اند. ساخت پیست مخصوصی با طول نزدیک به 20 کیلومتر و عرضی بیش از سه کیلومتر نشان از ابعاد گسترده این پروژه دارد. این پیست در «هاسکین پن» آفریقای جنوبی ساخته شده و به نظر می رسد مناسب ترین مکان برای انجام چنین آزمایشی باشد.

یکی از مهم ترین اهدافی که در پشت پرده این ماجراجویی فناورانه به چشم می خورد، تربیت و آماده کردن نسل جدیدی از دانشمندان و مهندسان جوان صنعت خودروسازی است تا با تکیه بر آنها این صنعت در دهه های پیش روی باز هم پوست اندازی کند. در حقیقت در این پروژه تلاش می شود استفاده از دیگر فناوری های روز دنیا، دانش طراحی و ساخت خودروهای جدید دستخوش تحولات شگرفی شود.

راندن، نه پراندن!

«ران آیرس» و «ریچارد نابل» دو محققی هستند که هدایت پروژه ساخت این خودرو را طی هفت سال گذشته بر عهده داشته اند. از همان موقع ایده های مختلفی درخصوص طرح کلی خودرو و بویژه ساختار آیرودینامیکی آن مطرح شد. حتی می توان به جرات گفت دستیابی به ساختاری کاملاآیرودینامیکی مهم ترین چالش پیش روی این محققان بوده است، اما این همه مشکلات نبوده است. خودرویی که قرار است به سرعت حیرت انگیز 1600 کیلومتر بر ساعت برسد به احتمال بسیار زیاد از زمین بلند خواهد شد و این همان مشکلی بود که بارها در آزمایش خودروهای ابتدایی این پروژه بروز می کرد. محاسبات مبتنی بر معادلات ریاضی و فیزیک نشان می دهد خودروها در چنین سرعت هایی در معرض خطر برخاستن از زمین قرار دارند؛ دقیقا مشابه هواپیماها هنگام برخاستن از زمین. فقط کافی است به یاد داشته باشیم یک هواپیمای مسافربری با رسیدن به سرعت 240 کیلومتر بر ساعت از باند فرودگاه جدا می شود حال آن که قرار است Bloodhound SSC به حدود پنج برابر این سرعت برسد.

البته تاکنون در آزمایش هایی از این دست که برای رسیدن به سرعت های به مراتب پایین تر صورت گرفته اتفاقات ناگواری روی نداده با این حال وقتی صحبت از 1600 کیلومتر بر ساعت می شود نباید از کوچک ترین احتمالات چشمپوشی کرد.

طی یک قرن گذشته دو عامل اساسی موجب شده ثبت رکوردهای شگفت انگیز در دنیای سرعت همواره تداوم داشته باشد: پیشرفت فناوری و رانندگان بی باک. مروری بر آنچه در یک قرن گذشته روی داده نشان از آن دارد که در عرصه خودروهای برقی تنها یک مورد رکوردشکنی صورت گرفته حال آن که در نیمه ابتدایی قرن بیستم همواره شاهد رکوردشکنی خودروهای پیستونی بوده ایم و حالانوبت به Bloodhound SSC رسیده است. امروزه موتورهای احتراقی درون سوز در بسیاری از خودروهای بنزینی و دیزلی به کار گرفته می شود که البته با استفاده از آنها می توان به حداکثر سرعت 640 کیلومتر بر ساعت دست یافت.

دقیقا به دلیل وجود چنین محدودیتی است که خودروسازان برای رسیدن به حداکثر سرعت های بیشتر به «قدرت بیشتر» نیاز دارند. به همین دلیل به سمت موتورهای جت و حتی سیستم های موشکی رفتند تا رکوردهای حیرت انگیزتری به جای بگذارند. همزمان با تشدید این تلاش ها، مهندسان هر چه بیشتر به اهمیت کاستن از مقاومت هوا پی می بردند. عقیده بر این است که یکی از مهم ترین عوامل توسعه دانش بشر در زمینه ساختارهای آیرودینامیکی تلاش هایی است که در نیم قرن اخیر درخصوص دستیابی به سرعت های ماورایی انجام شده است.

سریع تر، قوی تر، صیقلی تر

آیرودینامیک، علم مطالعه جریان هوای در حال عبور از اطراف اجسام و تاثیر نیروی ناشی از آن بر سطح است. معادلات و فرمول های ریاضی که چنین پدیده ای را توصیف می کنند آنچنان پیچیده است که تا چند دهه پیش مهندسان از بررسی دقیق ارتباط آن با دستیابی به سرعت های بالاعاجز بودند تا این که عصر ابررایانه ها آغاز شد و به این ترتیب انقلابی در این زمینه صورت گرفت و حتی کار به جایی رسید که با بهره گیری از ابررایانه های مخصوص و تونل باد، ساختار آیرودینامیک متناسب برای انواع خودروها تعیین می شد، اما این فرآیند همچنان در حال پوست اندازی است. امروزه حتی شاید نیازی هم به تونل باد نباشد. مدلسازی های دقیق مبتنی بر معادلات ریاضی که البته در اینجا هم از ابررایانه ها استفاده می شود کار را برای مهندسان ساده تر از هر زمان دیگری کرده است. به این منظور مهندسان از ابررایانه هایی استفاده می کنند که با انجام پردازش های قوی تر تونل باد «مجازی» ایجاد می کنند. در این تونل ها مقاومت هوا دقیقا مشابه همان فرآیندی که در دنیای واقعی روی می دهد شبیه سازی می شود و این همان تکنیکی است که برای بررسی مقاومت هوا در جریان آزمایش Bloodhound SSC مورد استفاده قرار گرفته است. نکته جالب اینجاست که مهندسان پروژه در خلال بررسی های خود متوجه شدند جلوگیری از بلندشدن دماغه خودرو در زمان رسیدن به حداکثر سرعت را می توانند از فهرست نگرانی های اصلی خود خارج کنند.

آنها دریافتند با ایجاد تعادلی منطقی میان شدت جریان هوا در زیر و بالای دماغه خودرو ضمن ایجاد نوعی تعادل شاهد بلند شدن قسمت جلویی آن نخواهند شد. در حقیقت نگرانی اصلی را باید در قسمت عقبی خودرو جستجو کرد؛ جایی که به دلیل وجود چرخ های بزرگ مستقر در خارج از بدنه و شوک تولید شده توسط آنها هر لحظه امکان به پرواز درآمدن این قسمت از خودرو وجود دارد. همین رفتار آیرودینامیکی پیش بینی نشده موجب شده حدود شش ماه زمان صرف مطالعه سیستم تعلیق قسمت عقب خودرو شود که نتیجه آن به کارگیری طرح ابتکاری «Delta Firing» برای این قسمت از خودرو بود. این طرح خاص به طرز چشمگیری قسمت عقبی و کناره های خودرو را از فشار بسیار زیاد ناشی از چرخ ها در حین عبور از سرعت صوت محافظت می کند.

با برطرف شدن چنین نگرانی بزرگی حالاهمه چیز برای خلق یک رکورد تاریخی و بی سابقه مهیا شده است. شبیه سازی هایی که بوسیله ابررایانه ها صورت گرفته ثابت می کند این آزمایش با موفقیت انجام خواهد شد با این حال تا موعد آزمایش؛ یعنی دو سال دیگر تیم مهندسی این پروژه همچنان نگران به نظر می رسد، نگرانی که شاید به لطف بهره گیری از پیشرفت های تکنیکی طی کمتر از دو سال باقیمانده به صفر میل کند، اما هیچ گاه به طور مطلق از بین نخواهد رفت.

   

نویسنده: پاپیولار ساینس

مترجم: مهدی پیرگزی

 


آخرین ویرایش: - -

 

چه افرادی عذرخواهی می كنند؟

1393/04/11 17:04نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


عذرخواهی کردن مستلزم داشتن ویژگی های انعطاف پذیری، نداشتن روحیه سلطه گری، واقع بینی و شجاعت است. علاوه بر این لازم است الگوهایی داشته باشیم که عذرخواهی کردن صحیح و درست را آموزش داده باشند.

نخستین شرط برای عذرخواهی، این است که خود فرد بپذیرد «من می توانم اشتباه کرده باشم».

از این رو با داشتن این خودگویی مثبت راحت تر برای عذرخواهی پیشقدم می شود. اما گاهی اوقات دیده می شود برخی از والدین به فرزندان خود اجازه اشتباه کردن نمی دهند و این افراد همان والدینی هستند که از فرزندان شان همیشه نمره بیست می خواهند و همیشه عملکرد درست و کامل است که رضایت شان را جلب می کند.

بنابراین فرزندان این افراد در آینده به خود اجازه اشتباه کردن نمی دهند.

در صورتی که این موضوع امری محال است و هر فردی امکان خطا و اشتباه دارد.برخی والدین سلطه گر وقتی اشتباه و خطایی از سوی فرزندان خود می بینند به هیچ عنوان آن را نمی پذیرند و به هر قیمتی که شده آن را به دیگران نسبت می دهند و افراد دیگری را عامل این اتفاق تلقی می کنند.

افراد سلطه گر به دلایل دیگری نیز اشتباه خود را نمی پذیرند و سعی نمی کنند از طرف مقابل عذرخواهی کنند، این افراد قصد دارند همیشه رفتار، گفتار و عملکرد اطرافیان را در کنترل و سلطه خود داشته باشند و اصرار دارند یک تصویر بدون نقص و کامل از خود ارائه دهند. این افراد نگران هستند که اگر از دیگران عذرخواهی کنند به معنی نقص آنهاست، از این رو ممکن است کنترل خود را نسبت به اطرافیان از دست بدهند.

بدیهی است همه افراد به الگو نیاز دارند تا از این طریق بتوانند عذرخواهی کردن را از آن ها بیاموزند.

بهترین الگوها برای این روش تربیتی درست پدر و مادر هستند، اگر والدین جرات آن را داشته باشند که هر زمان خطایی از آن ها سر می زند اشتباه خود را بپذیرند و به طرز صحیح عذرخواهی کنند، فرزندان شان یاد خواهند گرفت که به عنوان انسان، امکان خطا کردن دارند اما باید اشتباه خود را پذیرفته و معذرت خواهی کنند.

همچنین می توان گفت یکی از راه های حل مسائل تنش زا و اختلافات بین افراد معذرت خواهی است. کودکانی که یاد می گیرند در چه موقعیتی و نسبت به چه کسانی معذرت خواهی کنند در آینده کمتر دچار مشکلات ارتباطی می شوند و ارتباط موثر را از همان کودکی آموخته اند.

عذرخواهی کردن نه تنها احساس ناخوشایندی را در افراد القا نمی کند بلکه با این شیوه درست برای حل مشکلات افرادی توانا و انعطاف پذیر به نظر می رسند، این افراد خودخواه و سلطه گر هستند که به دلیل ضعف در مهارت ها عذرخواهی را شیوه ای ناپسند می دانند.

 

نویسنده: دكتر محسن رحیم نیا

فلوشیپ روان تنی، روانپزشک و عضو انجمن روانپزشکان ایران

    


آخرین ویرایش: - -

 

چگونه «ویكی لیكس» چشمان ما را به توهم آزادی گشود

1393/04/11 17:03نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: دزدی که نیست هست؟ ، لوله ،
 


ما سالگرد رخدادهای دوران ساز را به خاطر می سپاریم؛ رویدادهایی نظیر 11سپتامبر (نه فقط به خاطر حمله به برج های دوقلو، بلکه به یاد کودتای نظامی علیه آلنده در شیلی)، روز دی (آغاز نبرد نرماندی) و مواردی از این دست. شاید لازم باشد روز دیگری را نیز به این مجموعه بیفزاییم: 19 ژوئن.

اغلب ما دوست داریم روزانه قدمی بزنیم و هوایی تازه کنیم. اگر این امکان برای کسی میسر نباشد، احتمال می دهیم علتش موقعیت شغلی خاص (مثل کار در معدن یا زیردریایی) یا نوعی بیماری باشد که با نور مستقیم خورشید تشدید می شود.

نوزدهم ژوئن، دو سال از زمانی که ژولیان آسانژ از این حقش محروم شده، می گذرد و او در آپارتمان سفارت اکوادور در لندن محبوس است. اگر از ساختمانش قدمی به بیرون بگذارد، بی درنگ دستگیر خواهد شد. مگر آسانژ چه کرده که مستحق چنین کیفری شده؟ نگاه صاحبان قدرت به این مساله قابل درک است: آسانژ و همکاران افشاگرش اغلب در معرض اتهام خیانتند، اما (در چشم مراجع رسمی) جرم شان شدیدتر از این حرف هاست. آسانژ متعهد بود تا برای مردم جاسوسی کند. «جاسوسی برای مردم» یک خیانت عادی (مثل جاسوس دوجانبه بودن یا فروختن اطلاعات به دشمن) نیست؛ بلکه امری به مراتب رادیکال تر است، چرا که، با برملاکردن رازها، بر اصل زیربنایی جاسوسی، یعنی پنهانکاری، خط بطلان می کشد. کسانی که ویکی لیکس را یاری می دهند دیگر افشاگرانی محسوب نمی شوند که فعالیت های غیرقانونی شرکت های خصوصی (نظیر بانک ها و شرکت های نفتی و دخانیات) را به گوش مقامات مسوول می رسانند. آنها اتفاقا فعالیت همین مقامات را به مخاطب عمومی وسیع تری عرضه می کنند. آنچه ویکی لیکس به ما آموخت، چیزی نبود که پیش تر از آن اطلاع نداشته باشیم، اما بین آگاهی کلی از یک موضوع و اطلاعات دقیق داشتن از آن تفاوتی جدی وجود دارد. این مساله تا حدی به آگاهی از خیانت در یک رابطه زناشویی شباهت دارد. مادامی که آگاهی مان از این مساله انتزاعی و کلی است، ممکن است بتوانیم با آن کنار آییم، اما رنج ناشی از دانستن جزییات و مشاهده عکس ها دیگر قابل چشم پوشی نیست.

آیا هر شهروند شرافتمند آمریکایی نباید در مواجهه با چنین حقایقی احساس شرم کند؟ رویکرد شهروندان عادی با این مساله تاکنون انکار مزورانه بوده است: ترجیح مان این بوده که بر پلیدی های سرویس های جاسوسی چشم ببندیم. از این پس اما نمی توانیم خود را به ندانستن بزنیم. اگر ویکی لیکس را به پدیده ای ضدآمریکایی فروکاهیم، حق مطلب را ادا نکرده ایم. دولت هایی نظیر چین و روسیه به مراتب سرکوبگرتر از آمریکا هستند. کافی است بلایی که ممکن بود بر سر فردی مثل چلسی منینگ در دادگاه های چین بیاید را تصور کنید. به احتمال زیاد، دادگاهی برگزار نمی شد چرا که وی پیش تر سربه نیست شده بود.

آمریکا به دلیل اقتضائات فنی، با این خشونت با زندانیانش رفتار نمی کند، به این خاطر که نیازی به خشونت علنی ندارد (وگرنه آمریکا نشان داده که در موقع لزوم ابایی از چنین روش هایی ندارد). اتفاقا به همین دلیل است که آمریکا خطر بزرگ تری برای آزادی محسوب می شود تا چین؛ چراکه برخلاف چین که خشونتش عریان است، کسی چنین برداشتی از ابزارهای نظارتی در آمریکا ندارد. در کشوری نظیر چین، محدودیت های آزادی برای همه روشن است و کسی توهمی نسبت به آن ندارد. در آمریکا آزادی های صوری تضمین شده اند تا اغلب مردم تجربه ای آزادانه از زندگی داشته باشند بی آنکه متوجه شوند تا چه اندازه تحت نظارت مکانیسم های دولتی هستند. افشاگران ویکی لیکس کاری مهم تر از واگویه استبداد علنی حکومت های سرکوبگر انجام می دهند: آنها ناآزادی نهفته در پس زندگی به ظاهرآزادانه را عیان می کنند.

در ماه می 2002، عنوان شد که دانشمندان دانشگاه نیویورک مداری رایانه ای با قابلیت انتقال مستقیم سیگنال های ابتدایی را به مغز موش وصل کرده اند. این قطعه به آنها اجازه می داد فرمان حرکات موش را مثل یک ماشین کنترلی در دست بگیرند. به این ترتیب اراده آزاد یک موجود زنده برای نخستین بار به سیطره دستگاهی خارجی درآمد. موش بیچاره چه احساسی نسبت به حرکاتی داشته که اراده ای بیرونی به او تحمیل می کرده؟ آیا کاملااز فرمانی که کنترل حرکاتش را به دست گرفته ناآگاه بوده؟ شاید تفاوت میان شهروندان چین و ما، شهروندان آزاد کشورهای لیبرال مغرب زمین، در همین نکته نهفته باشد: موش های انسانی در چین دست کم به نظارت حاکم بر خودشان واقفند، حال آنکه ما موش های خنگ به هر سویی می خزیم بی آنکه بدانیم چگونه حرکاتمان کنترل می شود. آیا ویکی لیکس در پی رویایی دست نیافتنی است؟ قطعا چنین نیست؛ شاهدش اینکه دنیای پس از افشاگری های ویکی لیکس تغییر کرده است. نه تنها ویکی لیکس ما را از فعالیت های غیرقانونی آمریکا و دیگر قدرت های بزرگ آگاه کرده و نه تنها افشاگری های ویکی لیکس سرویس های جاسوسی را در موضعی تدافعی قرار داده و به قانونگذاری برای نظارت بیشتر انجامیده، که دستاوردی بزرگ تر به همراه داشته: میلیون ها انسان عادی از وضعیت جامعه ای که در آن زندگی می کنند آگاه شده اند.

چیزی که تاکنون مساله نبوده و بی سروصدا از کنارش می گذشتیم به مساله و معضل تبدیل شده. به این علت است که آسانژ به ایجاد این همه مشکلات متهم می شود. اما هیچ خطایی در آنچه ویکی لیکس می کند وجود ندارد. همه ما با این صحنه مشهور در کارتون ها آشناییم: شخصیت کارتون به دره می رسد اما بی آنکه بداند زمینی زیر پایش نیست، همچنان می دود. موقعی سقوط شروع می شود که به پایین بنگرند و متوجه دره شود. ویکی لیکس به اصحاب قدرت تذکر می دهد که نگاهی به زیر پاهایشان بیندازند. واکنش همه آدم هایی که رسانه ها شست وشوی مغزی شان داده اند به افشاگری های ویکی لیکس شبیه آهنگ پایانی فیلم نشویل اثر رابرت آلتمن است، آنجا که می گوید: «ممکن است بگویی که ندارم من آزادی؛ در این اما نمی بینم من آزاری.» ویکی لیکس اما خاطر آسوده ما را می آزارد؛ و متاسفانه این امر برای بسیاری خوشایند نیست.

 

نویسنده: اسلاوی ژیژک

مترجم: وحید وحدت زاد

منبع: گاردین

 


آخرین ویرایش: - -

 

اژدها دوباره وارد می‌شود

1393/04/11 17:02نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


طرفداران بروس لی دوست ندارند در فیلم زندگینامه ای او از جلوه های ویژه پیشرفته استفاده شود

بروس لی، چهره نامدار دنیای ورزش و هنرهای رزمی که شهرت زیادی هم در عالم سینما کسب کرد، دوباره سوژه یک فیلم شرح حال گونه شده است.

این درام ورزشی با نام «تولد اژدها» جلوی دوربین خواهد رفت و به بخش مهمی از زندگی حرفه ای ورزشی بروس لی می پردازد. فیلمنامه فیلم را تیم دو نفره کریستوفر ویلکینسون و استفن ریول نوشته اند. این دو نفر که از فیلمنامه نویسان مطرح و سرشناس دنیای سینما هستند، به دلیل نگارش دو فیلمنامه درام سیاسی پرتنش و شرح حال گونه «نیکسون» و «علی» (زندگینامه محمدعلی کلی) شهرت زیادی دارند. این فیلم ها که به شرح بخش هایی مهم از زندگی رئیس جمهور وقت آمریکا و محمدعلی کلی، مشتزن مسلمان و سیاهپوست آمریکایی پرداختند، با استقبال خوب منتقدان سینمایی و تماشاگران سختگیر و جدی روبه رو شدند. به همین دلیل، اهل فن عقیده دارند تولد اژدها در کنار ظرفیت بالای تجاری و فروش خوب در جدول گیشه نمایش سینما، یک فیلم غیرمتعارف هم خواهد بود و استقبال خوب منتقدان سختگیر و نکته سنج سینمایی را هم به همراه خواهد داشت. همین اظهارنظرها حکایت از آن می کند که درام شرح حال گونه بروس لی در رقابت های سال آینده مراسم اسکار، شانس زیادی برای نامزدی در رشته های اصلی اسکار خواهد داشت.

انتخاب جنجالی

در حالی که پیش بینی می شد یک فیلمساز آسیایی برای کارگردانی تولد اژدها انتخاب شود (حتی در این رابطه نام ژانگ ییمو و آنگ لی هم شنیده شد) جورج نولفی پشت دوربین آن قرار خواهد گرفت. این فیلمساز اهل بوستون است و قبل از این در کار نگارش فیلمنامه مجموعه فیلم افشاگرانه «هویت بورن» و «یاران اوشن» همکاری داشته است. وی کار فیلمسازی را از سال 2011 با «دیوان تعدیل» شروع کرد. فیلم که مت دیمون و امیلی بلانت را در نقش های اصلی خود داشت با استقبال منتقدان سینمایی همراه شد، ولی نولفی در سال های بعد فقط چند فیلم کوتاه و یک فیلم سینمایی تلویزیونی به نام «وفاداری» را ساخت. به این ترتیب، تولد اژدها دومین کار بلند سینمایی او به حساب می آید. تحلیلگران سینمایی می گویند نولفی با این فیلم، به یکی از فیلمسازان بسیار مطرح دنیای سینما تبدیل خواهد شد. این فیلمساز جوان که برای اولین فیلم بلند سینمایی خود هم سراغ یک مضمون سیاسی و اجتماعی رفته بود، می گوید فیلم های سینمایی نسبت به تماشاگران خود تعهد اجتماعی دارند. از همین رو، نولفی مدافع و طرفدار فیلم هایی است که در خود پیام های روشن اجتماعی و سیاسی دارند. به این ترتیب باید منتظر ماند و دید درام شرح حال گونه وی درباره بروس لی قصد انتقال چه پیامی را برای تماشاگران خود دارد.

    تاخیر طولانی

تولد اژدها در شرایطی وارد مرحله تولید می شود که چند سال است بحث تولید و ساخت آن در صنعت سینمای آمریکا مطرح شده، اما طی سال های قبل هر بار تولید آن به تعویق افتاده است. دلایل زیادی برای عقب افتادن تولید این درام شرح حال گونه اعلام شده است؛ از نبود امکانات خوب مالی گرفته تا بحث بر سر انتخاب یک کارگردان مناسب برای آن، تولد اژدها چند بار تا یک قدمی تولید رفته و دست خالی برگشته است. برخی تحلیلگران سینمایی عقیده دارند این پروژه با بدبیاری روبه رو شده و این در حالی است که قصه آن درباره یکی از جنجالی ترین و معروف ترین چهره های هنری و ورزشی 50 سال اخیر است. منتقدان سینمایی می گویند نام بروس لی به تنهایی کافی است تا راه را برای تولید راحت و بی دغدغه یک فیلم سینمایی هموار کند، اما وضعیتی که برای تولد اژدها پدید آمد، خبر از شرایط دیگری می دهد. شرکت مستقل فیلمسازی گراندزول پروداکشن که تولید این درام ورزشی را به عهده دارد، در بیانیه ای اعلام کرده دلیل عقب افتادن چندین باره زمان شروع فیلمبرداری، برای آن بوده که آنها بتوانند با رعایت تمام جوانب کاری فیلمی را تولید کنند که مورد رضایت دوستداران بروس لی، منتقدان و تماشاگران سینما باشد.

دیدگاه طرفداران لی

این در حالی است که دوستداران و طرفداران هنری و ورزشی بروس لی نسبت به نوع ساخت فیلم ابراز نگرانی کرده و این پرسش را مطرح می کنند که تهیه کنندگان تولد اژدها قصد ارائه چه نوع درام ورزشی رزمی را دارند. آنها با اشاره به فیلم هایی مثل «ببرخیزان، اژدهای پنهان» و سه گانه «ماتریکس» نگران آن هستند که درام شرح حال گونه چهره محبوب آنها هم در همین حال و هوا ساخته شود و بروس لی مثل شخصیت های اصلی این فیلم ها (و فیلم های مشابه) برای نمایش توانایی های رزمی و کاراته ای خویش در آسمان ها پرواز کند و روی شاخه های بلند درختان راه برود! نظر طرفداران بروس لی این است که تولد اژدها از جلوه های ویژه پیشرفته امروزی بهره نگیرد و حال و هوای ساده ای شبیه فیلم های معروف دهه 80 میلادی خود بروس لی داشته باشد. در حقیقت، خواست آنها این است که اژدهای رزمی کار آنها به جای انجام حرکات دور از ذهن و محیرالعقول (که این روزها در فیلم های سینمایی رونق بسیار زیادی یافته و با تکرار زیاد روی پرده سینما تماشاگران را خسته و دلزده کرده است) حرکات رزمی و کاراته ای را به شیوه ای معقول و جذاب به نمایش بگذارد.

    در همین حال، طرفداران بروس لی هم مثل منتقدان سینمایی این پرسش را مطرح می کنند که نقش این چهره افسانه ای را در تولد اژدها چه کسی بازی خواهد کرد؟ واقعیت این است که بر خلاف بسیاری از فیلم های شرح حال گونه که بازیگران سرشناس سینما در قالب شخصیت های معروف تاریخی ظاهر شده اند، هیچ بازیگر معروفی وجود ندارد که بتوان ایفای نقش قهرمان مبارزه های کاراته ای را به او سپرد. بازیگری که ایفای نقش بروس لی را به عهده خواهد گرفت بجز شباهت ظاهری با وی (که البته می توان به کمک هنر گریم چهره اش را به بروس لی نزدیک کرد) باید خودش یک رزمی کار بوده و مهارت های لازم و کامل را در این رشته هنری داشته باشد. در ارتباط با همین موضوع اهل فن پیش بینی می کنند تهیه کنندگان فیلم برای انتخاب بازیگر این نقش، راهی آسیای جنوب شرقی شوند و فرد مورد نظر خود را طی یکسری تست از بین داوطلبان انتخاب کنند. این همان چیزی است که دوستداران بروس لی هم می خواهند. آنها تمایل چندانی ندارند که یک بازیگر ورزشکار غیرآسیایی نقش اژدهای اخمو و ماهر آنها را جلوی دوربین بازی کند.

یک نبرد تاریخی

خط اصلی قصه تولد اژدها الهام گرفته از یک رخداد مهم تاریخی است که نقش بسیار مهمی در زندگی بروس لی بازی کرد و تا این تاریخ در دل هیچ فیلم سینمایی به تصویر کشیده نشده است. این رویداد مهم و سرنوشت ساز، دوئل سال 1965 بروس لی با استاد وونگ جک مان است. وونگ جک مان در آن دوران بزرگ ترین و سرشناس ترین استاد کونگ فوی چینی بود. در آن زمان بروس لی که در محله چینی های شهر سان فرانسیسکو زندگی می کرد، به نوعی مجبور به انجام این نبرد و دوئل خطرناک شد. این قصه واقعی در زمانی رخ داد که محله چینی ها توسط سوداگران هنگ کنگی اداره می شد و آنها بر تمام کارها و فعالیت های اهالی این منطقه نظارت و دخالت داشتند. قصه این دوئل واقعی از زبان و نگاه استیو مک کلین تعریف می شود.

   

مرگ مشکوک

بروس لی که هنوز هم لقب بزرگ ترین و بهترین بازیگر نقش های رزمی را در اختیار دارد، هنرمندی آسیایی تبار بود که در شهر سانفرانسیسکو به دنیا آمد. در پنج سالگی همراه خانواده اش راهی هنگ کنگ شد و بازیگری را از همان سال های کودکی آغاز کرد. در دوازده سالگی از یک گروه گنگستری خیابانی کتک مفصلی خورد و همین موضوع الهام بخش او برای فراگیری هنرهای رزمی و دفاع شخصی شد، اما آنچه در زندگی بروس لی بشدت مورد توجه عموم مردم و تحلیلگران قرار گرفته، نه زندگی و فعالیت های هنری و ورزشی او که مرگ ناگهانی وی است. در حالی که شایعات عمومی اظهار نظرهای متفاوت و متناقضی درباره مرگ لی ارائه می کنند (و حتی می گویند لی سر صحنه فیلمبرداری آخرین فیلم خود به قتل رسید) منابع رسمی صحبت از سکته او در منزل یکی از آشنایان می کنند. نزدیکان لی می گویند او که حال خوبی نداشت پس از خوردن یک قرص سردرد به خواب می رود و دیگر بیدار نمی شود. پس از انتقال وی به بیمارستان، پزشکان مرگ وی را تائید می کنند. با این همه، مرگ بروس لی هم مثل زندگی اش در هاله ای از ابهام قرار گرفته است. مرگ مشکوک براندون لی (تنها فرزند بروس لی) در سال 1994 سر صحنه فیلمبرداری فیلم «کلاغ»، یک بار دیگر بحث مربوط به مرگ بروس لی را پیش کشید و نام او را بر سر زبان ها انداخت.

 

نویسنده: كیكاووس زیاری

 


آخرین ویرایش: - -

 

10 فیلم برتر گیشه های جهان در هفته ای كه گذشت

1393/04/11 17:01نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


«ترنسفورمرز 4» فیلم جدید مایكل بی در هفته ای كه گذشت بیش از 300 میلیون دلار فروخته است.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از هالیوود ریپورتر، قسمت جدید مجموعه فیلم های ترنسفورمرز یا «تغییر شکل دهندگان» با عنوان «ترنسفورمرز: عصر نابودی» در باکس آفیس جهانی موفقیت بسیار خوبی داشت و با 100 میلیون دلار فروش در ایالات متحده و 3/201 میلیون دلار در 37 بازار دیگر به مبلغ کلی 3/301 میلیون دلار رسید. این فیلم همچنین بهترین شب افتتاحیه یک فیلم را امسال به خود اختصاص داد.چهارمین قسمت این مجموعه فیلم محبوب مخصوصا در آسیا عملکرد بسیار خوبی داشت و در چین 90 میلیون دلار فروش داشت. این فیلم تا بعد از جام جهانی فوتبال در بیشتر کشورهای اروپایی و آمریکای لاتین اکران نخواهد شد. فیلم کم هزینه 12میلیون دلاری شبکه فاکس 2000 یعنی «تقصیر ستارگان ما» و فیلم کمدی «22 Jump Street» با بازی چنینگ تیتوم و جونا هیل هم از مرز 200 میلیون دلار فروش جهانی گذشته اند. اما فیلم «جرسی بویز» ساخته کلینت ایستوود در دومین هفته اکرانش هنوز در حال دست و پا زدن برای یافتن جایگاهش است. فهرست 10 فیلم برتر باکس آفیس جهانی چنین است:   

1. ترنسفورمرز: عصر نابودی

محصول کمپانی پارامونت، فروش در 38 بازار، هفته اول

فروش آخر هفته: 3/301 میلیون دلار، 3/201 میلیون دلار فروش بازار بین المللی، 100 میلیون دلار فروش داخل آمریکا   

2. چطور اژدهایتان را تربیت کنید 2

محصول کمپانی های فاکس و دریم وورکز انیمیشن، فروش در 53بازار، هفته سوم

فروش آخر هفته: 31 میلیون دلار (فروش کلی: 2/229 میلیون دلار)، فروش آخر هفته در بازار بین المللی 9/17 میلیون دلار (در مجموع 4/107 میلیون دلار)، فرشو آخر هفته آمریکا 1/13 میلیون دلار (در مجموع 8/121 میلیون دلار)

3. 22 Jump Street

محصول کمپانی سونی، فروش در 34 بازار، هفته سوم

فروش آخر هفته: 25 میلیون دلار (در مجموع 194 میلیون دلار)، فروش آخر هفته بازار بین المللی 6/9 میلیون دلار (در مجموع 2/54 میلیون دلار)، فروش آخر هفته داخلی 4/15 میلیون دلار (در مجموع 8/139 میلیون دلار)

4. شریر

محصول دیزنی، فروش در 55 بازار، هفته پنجم

فروش آخر هفته: 2/24 میلیون دلار (در مجموع 6/585 میلیون دلار)، فروش آخر هفته در بازار بین المللی 16 میلیون دلار (در مجموع 7/383 میلیون دلار در بازار خارجی)، فروش آخر هفته داخلی 2/8 میلیون دلار (9/201 میلیون دلار مجموع فروش داخلی)

   

5. The Broken Up Guru

محصول کمپانی پکن انلایت/چاینا لاین، فروش در دو بازار، هفته اول

فروش کلی: 6/20 میلیون دلار، بین المللی 5/20 میلیون دلار، داخلی 67 هزار دلا

6. تقصیر ستارگان ما

محصول کمپانی فاکس، فروش در 53 بازار، هفته چهارم

فروش آخر هفته: 8/17 میلیون دلار (در مجموع 3/195 میلیون دلار)، فروش آخر هفته در بازار بین المللی

13 میلیون دلار (در مجموع 5/85 میلیون دلار)، فروش آخر هفته داخلی 8/4 میلیون دلار ر (5/109 میلیون دلار مجموع فروش داخلی)

7. لبه فردا

محصول کمپانی برادران وارنر، فروش در 65 بازار، هفته چهارم

فروش آخر هفته: 1/12 میلیون دلار (در مجموع 7/318 میلیون دلار)، فروش آخر هفته بازار بین المللی 9/6 میلیون دلار (در مجموع 5/234 میلیون دلار)، فروش آخر هفته داخلی 2/5 میلیون دلار (2/84 میلیون دلار مجموع فروش داخلی)

8. مثل یک مرد هم فکر کن

محصول کمپانی سونی، فروش در یک بازار، هفته دوم

فروش آخر هفته: 4/10 میلیون دلار (2/48 میلیون دلار فروش خارجی)، فروش آخر هفته داخلی 4/10 میلیون دلار (در مجموع 2/48 میلیون دلار در بازار داخلی)

9. مردان ایکس: روزهای آینده گذشته

محصول کمپانی فاکس، فروش در 40 بازار، هفته ششم

فروش آخر هفته: 5/9 میلیون دلار (در مجموع 7/714 میلیون دلار)، فروش آخر هفته بازار بین المللی 2/6 میلیون دلار (در مجموع 3/491 میلیون دلار)، فروش آخر هفته داخلی 3/3 میلیون دلار (در مجموع فروش داخلی  4/223 میلیون دلار)

10. جرسی بویز

محصول کمپانی برادران وارنر، فروش در 12 بازار، هفته دوم

فروش آخر هفته: 7/8 میلیون دلار (31 میلیون دلار)، فروش آخر هفته بین المللی 1/1 میلیون دلار (در مجموع 7/3 میلیون دلار)، فروش آخر هفته داخلی 6/7 میلیون دلار (در مجموع 3/27 میلیون دلار)


آخرین ویرایش: - -

 

تام هاردی و دی كاپریو همبازی شدند

1393/04/11 17:00نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


در حالی که اواخر فروردین اعلام شده بود دی کاپریو در فیلم «بازگشت از مرگ» به کارگردانی آلخاندور ایناریتو ظاهر می شود اما اعلام شد تام هاردی با او در این فیلم همراه خواهد شد. به گزارش مهر به نقل از ورایتی، فیلم «بازگشت از مرگ» پروژه بعدی آلخاندرو گونزالس ایناریتو، فیلمساز مکزیکی با حضور لئوناردو دی کاپریو و تام هاردی ساخته می شود. این فیلم که محصول شرکت نیوریجنسی خواهد بود بر مبنای فیلمنامه ای که خود ایناریتو با همکاری مارک ال اسمیت نوشته و با اقتباس از رمان مایکل پانکی ساخته می شود.این رمان با عنوان «بازگشت از مرگ: رمانی درباره انتقام» در قرن نوزدهم اتفاق می افتد و داستان صیادی است که به دنبال شکار حیوانات برای خزشان است و توسط یک خرس گریزلی بشدت زخمی می شود اما او زنده می ماند و تصمیم می گیرد از کسانی که به او کمکی نکردند، انتقام بگیرد. اسم هاردی از ابتدا برای بازی در این فیلم مطرح بود اما برنامه های فشرده او و امکان تلاقی فیلمبرداری فیلم ها مانع از این شده بود که تصمیم قاطعی درباره وی گرفته شود. فیلمبرداری این فیلم 22 سپتامبر امسال شروع می شود و پاییز سال آینده برای اکران آن در نظر گرفته شده است. آلخاندرو گونزالس ایناریتو حداقل از سال 2011 به ساخت «بازگشت از مرگ» فکر کرده و برای نقش اصلی با لئوناردو دی کاپریو و شان پن هم دیدار کرده بود اما تاکنون فرصت شروع این پروژه پیش نیامده بود. این فیلم اکنون با فیلمنامه مارک ال اسمیت ساخته می شود و ایناریتو قصد دارد آن را برای اکران در پاییز 2015 آماده کند و توزیع آن را به کمپانی فاکس قرن بیستم بسپارد. ایناریتو از تهیه کنندگان فیلم هم هست. او پیش از این با کمپانی نیوریجنسی در ساخت «پرنده باز» هم همکاری کرده و این فیلم کمدی قرار است اواخر سال 2014 اکران شود.«بابل» و «21 گرم» 2 فیلمی هستند که برای ایناریتو، فیلمساز مکزیکی شهرت جهانی در پی داشتند. او برای «بابل» با بازی برد پیت و کیت بلانشت نامزد اسکار بهترین کارگردانی نیز شد.


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 634 ) ... 3 4 5 6 7 8 9 ...