تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب دزدی که نیست هست؟

واكمن 35 ساله شد

1393/04/11 17:00نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


ژاپنی ها 35 سال پیش در چنین روزی (سه شنبه دهم تیرماه) با ارائه نخستین دستگاه پخش موسیقی همراه (واکمن) تحولی در صنعت الکترونیک و هنر ایجاد کردند. شرکت سونی در نخستین روز از ماه جولای 1979دستگاه قابل حملی که قادر به پخش کاست های صوتی بود را در ژاپن ارائه کرد.

طرح اولیه واکمن در سال 1987 توسط مهندس بخش صوتی نوبوتوشی کیهارا برای آکیو موریتا یکی از بنیان گذاران شرکت سونی ارائه شد. موریتا بسیار به موسیقی اپرا علاقه مند بود و دوست داشت بتواند در مسافرت های بلندمدت خود به موسیقی گوش دهد به همین منظور نوبوتوشی کیهارا، طرح و نمونه اولیه واکمن را ساخت و در اختیار موریتا قرار داد.

موریتا از این طرح به شدت استقبال کرد و تصمیم گرفت این محصول را به دنیا عرضه کند.

او از اسم واکمن بیزار بود و زمانی که سعی کرد اسم واکمن را تغییر دهد متوجه شد که تمامی کمپین های تبلیغاتی این محصول با این نام برنامه ریزی و شروع شده است و تغییر نام این محصول بسیار پرهزینه خواهد بود به همین دلیل موریتا پذیرفت تا نام واکمن باقی بماند. اولین نسل از سری واکمن برای پخش کاست های صوتی طراحی شده بود ولی به مرور و با پیشرفت تکنولوژی واکمن های سونی نیز متحول شدند.


آخرین ویرایش: - -

 

امپراتوری پاسیفیک در راه است

1393/04/11 16:57نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


گی یرمو دل تورو فیلمساز موفق مکزیکی مقیم هالیوود هفته پیش تصریح کرد که قسمت دوم فیلم خیالی – حادثه ای «Pacific Rim» (حفاظ پاسیفیک) اوایل بهار 2017 اکران خواهد شد.

او که قسمت اول را سال پیش عرضه داشت و آن را تبدیل به یکی از پرفروش ترین فیلم های سال کرد، در این حدفاصل و تا قبل از آماده شدن قسمت دوم، یک سری کارتون هم از روی این داستان می سازد که در شبکه های مختلف تلویزیونی و ماهواره ای پخش خواهند شد و در عین حال تولید و توزیع کمیک بوک های «حفاظ پاسیفیک» نیز متوقف نخواهد شد. همه اینها اسباب خوشحالی شرکت هنری – تفریحی لیجندری پیکچرز شده که حامی و تولیدکننده این سری داستان هاست زیرا می داند فروش هنگفت تازه ای بابت این سری آثار در انتظار این کمپانی است. این شرکت به واقع تمامی حق و حقوق ساخت آثار مرتبط با این قصه را در اختیار دارد و از بابت فیلم سینمایی نخست در سطح جهان حدود 400 میلیون دلار کاسبی کرد و با این که قسمت اعظم این پول نه در امریکا و کانادا بلکه در سایر کشورها و قاره ها حاصل آمد اما همین مساله از دلایل اصلی رویکرد دل تورو به ساخت قسمت های بعدی و استقبال شرکت Legendary از طرح وی بوده است. باور آن ها این است که نه فقط می توان روی فروش هنگفت تازه ای برای قسمت دوم «حفاظ پاسیفیک» در اروپای غربی و آسیای شرقی حساب کرد، بلکه می توان این سری آثار را با انتشار و عرضه تمبرها، یادبودها، اسباب بازی ها و CD های مرتبط با آن تبدیل به یک امپراتوری پولسازی کرد.

دل تورو که از نسل جدید و تحول گرای سینمای مکزیک است و 15 سالی است با هالیوودی ها از نزدیک همکاری می کند، در این مدت فیلم های موفق دیگری را هم برای استودیوهای بزرگ غربی تولید کرده و از آن دست است «آزمایشگاه پن» و دو گانه تخیلی – حادثه ای «پسر جهنمی» که او اینک ساخت قسمت سوم آن را هم در دستور کار خود دارد. پاییز سال بعد هم فیلم تازه ای در این روند از دل تورو اکران خواهد شد که یک کار گوتیک و ترسناک با نام «اوج کریمسون» است. این فیلم از اواخر مهرماه 1394 در سطح جهان به نمایش درخواهد آمد.

   


آخرین ویرایش: - -

 

بازیگران بزرگی كه هرگز نامزد جایزه اسكار نشدند

1393/04/10 13:21نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


همواره در حاشیه جوایز معتبر سینمایی موضوعاتی قرار دارند كه ممكن است حتی از متن نیز مهم تر جلوه كنند. این حواشی عموما مربوط به بازیگرانی است كه به بخش مسابقه راه نمی یابند یا اینكه با وجود بازی خوب در یك فیلم، حق آنان ضایع می شود. به عنوان مثال یكی از بزرگ ترین حواشی پیرامون جوایز اسكار عدم بردن جوایز توسط برخی بازیگران و كارگردانان مشهور است كه معمولاانگشت حیرت را بر لبان علاقه مندان می نشاند. با 20 نفر از بهترین بازیگرانی كه لیاقت دریافت یا حتی نامزدی جایزه اسكار را داشتند، اما هرگز بخت با آنها یار نبود تا این افتخار را نصیب خود كنند، بیشتر آشنا شوید.

ریچارد گی یر (1949-تاكنون)

یك ستاره از مكتب كهن سینما، حداقل در سال های اولیه فعالیت كه حتی برای یك بار هم نتوانست روی فرش قرمز اسكار حضور یابد. آخرین اثری كه می توانست او را به این جایزه برساند فیلم «The Hoax and Arbitrage» بود كه متاسفانه آن هم نتوانست چنین كاری انجام دهد. گی یر، بهترین بازی خود را، چه از دید تماشاچیان و چه منتقدان در سال1990 انجام داد، زمانی كه شاید هنوز در مكتب كهن سینما باقی مانده بود. چشمگیر ترین بازی او، در نقش یك پلیس شرور در فیلمInternal Affairsساخته مایك فیگیس بود.

جان كیوساک (1966-تاكنون)

وی بازیگری پركار است و البته هنوز برای برنده شدن، دیر نشده است. زیرا وی هنوز جوان است و می تواند با انتخاب های هوشمندانه تر این مهم را به انجام برساند. وی بهترین بازی خود را سال 1988 در نقش مكمل مرد ایفا كرد. وی در فیلمThe Thin Red Lineساخته ترنس مالیك شانس نامزدی جایزه اسكار را داشت كه موفق نشد.

جوزف كاتن (1994- 1905)

  شاید معروف ترین نقشی كه كاتن داشته است، بازی در نقش «دایی چارلی» در فیلم «سایه یك شك» آلفرد هیچكاك باشد كه چهره یی جذاب و حرفه یی از خود به نمایش گذاشت. همچنین یكی دیگر از بزرگ ترین نقش های او، بازی در نقش مقابل اورسن ولز در فیلم «مرد سوم» در سال 1949 است كه در فیلم دوم احتمال بردن اسكار توسط او وجود داشت، اما از چشم مسوولان اسكار دور ماند.

پیتر لوری (1964- 1904)

یكی از به یادماندنی ترین نقش های لوری، در فیلم «ام» (1931) است كه در نقش قاتل كودكان، بازی مسحوركننده یی از خود به نمایش گذاشت. وی همچنین در فیلم های بزرگی چون «كازابلانكا» و «مردی كه زیاد می دانست» بازی كرده است. یكی از بهترین فیلم های او بازی در فیلم «شاهین مالت» (1941) در كنار همفری بوگارت است. نام وی در این فیلم «جوئل كایرو» بود.

جیم كری (1962-تاكنون)

جیم كری با بازی در فیلم های كمدی و خنده دار، طی سال های گذشته طرفداران بسیاری پیدا كرده است. وی با وجود اینكه دو بار جایزه گلدن گلوب را برای فیلم های «نمایش ترومن» و «مردی روی ماه» دریافت كرده، اما نتوانسته اسكار را به چنگ آورد. «درخشش ابدی یك ذهن پاك» از بهترین فیلم های او در نقش اول است.

استیو بوشمی (1957-تاكنون)

بازیگری كه بیشترین بازی های خود را در فیلم های برادران كوئن ایفا كرده است.

از جمله در فیلم های «بارتون فینك»، «لبوفسكی بزرگ» و «تقاطع میلر» با برادران كوئن همكاری داشته است. مشهور ترین همكاری این سه تن «فارگو» است كه می توانست برای او اسكار را به ارمغان بیاورد.

جف دانیلز (1955-تاكنون)

جف دانیلز با وجود اینكه سه بار نامزد گلدن گلوب شده، هیچ وقت به اسكار راه نیافته است. معروف ترین فیلم او «ماهی مركب و نهنگ» (2005) است.

جنیفر جیسون لی (1962-تاكنون)

جیسون لی نیز از جمله بازیگران پركار است و دوبار جایزه منتقدان فیلم نیویورك را دریافت كرده است. بهترین فیلم او كه می توانست وی را اسكاری كند، درام وسترن «جورجیا» بود.

آن میلر (2004- 1923)

وی علاوه بر بازیگری، خواننده نیز بود و موسسه یی خیریه نیز برای كمك به مستمندان تاسیس كرده بود. مشهور ترین فیلم اوOn The Townاست.

میرنا لوی (1993- 1905)

آكادمی به خاطر اینكه هرگز او را نامزد جایزه اسكار نكرد، پس از سال ها پشیمانی بالاخره در سال 1991، جایزه افتخاری اسكار را به او تقدیم كرد. مشهور ترین فیلم او، در سال 1934 با همكاری ویلیام پاول، «مرد لاغر» است.

رائول خولیا (1994- 1904)

خولیا، بازیگری با اصالت پورتوریكویی است كه بیشتر به خاطر بازی افسانه یی در نقش شكسپیر شناخته می شود. او را یكی از شهیدان اسكار می دانند. وی در سال 1990 در نقش وكیل هریسون فورد در فیلمPresumed Innocent، نقش مكمل را برعهده داشت.

هیو گرانت (1960-تاكنون)

گرانت بازیگری است كه با بازی احساساتی خود، در كنار اینكه حسی از شوخ طبعی را نیز دارد، هر بیننده یی را می تواند جذب خود كند. دو فیلم او «Small time crooks» و «For Weddings and Funeral» از همه مشهورتر هستند.

ایزابلاروسلینی (1952-تاكنون)

بازیگری از یك خانواده تمام سینمایی و زندگی مشتركی سینمایی، ایزابلاروسلینی، فرزند اینگرید برگمن، بازیگر بزرگ سوئدی و روبرتو روسلینی، كارگردان شهیر ایتالیایی است. وی سه سال نیز همسر مارتین اسكورسیزی بوده است. در حالی كه مادرش سه جایزه اسكار را نصیب خود كرد، خودش هرگز نتوانست افتخارات مادر را تكرار كند، اما این دلیل بر عدم توانایی او نیست. در سال 1986 در فیلم دیوید لینچ، به نام «Blue Velvet» چنان بازی تماشایی ای در نقش یك مازوخیست از خود به نمایش گذاشت كه شاید دلیل تعلق نگرفتن اسكار به او ترسیدن مسوولان اسكار از او بوده باشد.

آلن ریكمن (1946-تاكنون)

وی معمولاً بسیار دوست داشتنی جلوه می كند. ریكمن از آن نقش منفی هایی است كه بیننده دوست دارد، او را قهرمان داستان بپندارد. او در سال 1988 در نقش مكمل در فیلم «جان سخت» به ایفای نقش پرداخت.

جان باریمور (1942- 1883)

وی از جمله بازیگران مربوط به سینمای صامت است. درو باریمور، بازیگر زن هالیوود، نوه اوست. او به شدت اعتیاد به مشروبات الكلی داشت و در اوج جان سپرد. برادر او لیونل باریمور نیز بازیگر بود و حتی در سال 1931 به خاطر بازی در فیلم «روح آزاد» جایزه اسكار را دریافت كرد. اما با وجود این، بسیاری معتقدند كه جان بسیار باهوش تر و بااستعدادتر از برادرش بود. مشهور ترین فیلم او «قرن بیستم» هاوارد هاوكس در سال 1934 است.

مگ رایان (1961-تاكنون)

بازیگری كه توانایی بازی هم در نقش های كمیك و هم رومانتیك را دارد. وی در سال 1989 به خاطر بازی در فیلم «وقتی هری سالی را ملاقات كرد» شانس بسیاری برای دریافت جایزه داشت.

میا فارو (1945-تاكنون)

او علاوه بر بازیگری فعالیت های بشردوستانه نیز انجام می دهد و اكنون سفیر صلح و دوستی یونیسف است. وی دو سال همسر فرانك سیناترا بوده است. به خاطر بازی در «Rosemarys baby» مشهور است.

دونالد سوترلند (1935-تاكنون)

این بازیگر كانادایی یكی از كهنه كاران سینماست. مشهور ترین حضور او در فیلم «JFK» ساخته اولیور استون در سال 1991 است.

ادوارد جی رابینسون (1973- 1893)

وی در سراسر دهه های 30 و 40 بازیگری بزرگ به شمار می آمد. در سال 1931 در فیلم «سزار كوچك» نمایش قابل قبولی از خود ارائه داد و در سال 1973، دو ماه قبل از اینكه جایزه افتخاری اسكار را به او بدهند، درگذشت.

مرلین مونرو (1962- 1926)

شاید بزرگ ترین نامی كه در این لیست بیست نفری ناكامان به چشم می خورد و تعجب همه را برمی انگیزد، نام مرلین مونرو باشد: بازیگری كه برای 10 سال ستاره بی چون و چرای سینمای هالیوود بود و در 36سالگی و در اوج درگذشت. در سال 1959 او در كنار جك لمون، بازی متحیركننده یی در فیلم «بعضی ها داغشو دوست دارند» از خود به نمایش گذاشت. اما اسكار همان سال به دوریس دی رسید.


آخرین ویرایش: - -

 

10 صدای آزاردهنده

1393/04/10 13:19نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

محققان مجموعه ای از 10 صدایی را كه بیش از همه برای مغز عذاب آور است، شناسایی كردند

به نظر شما آزاردهنده ترین صدا چیست؟ از صدای گریه بچه گرفته تا کشیدن ناخن روی تخته سیاه، صداهایی در زندگی روزمره ما وجود دارد که به قول معروف روی اعصاب آدم راه می روند.

محققان فهرستی از 47 صدای آزاردهنده تهیه کردند و با همکاری تعدادی داوطلب، اثر نامطلوب این صداها بر مغز را با استفاده از اسکن مغزی بررسی کرده و در انتها به ده صدایی که بیش از همه عذاب آور بود، رسیدند. تمام این صداها فرکانسی بین 2000 تا 5000 هرتز دارند.

1 استفراغ: شنیدن صدای استفراغ حال آدم را ناخودآگاه بد می کند. صدای استفراغ، بسیار تهوع آور است زیرا ذهن، آن را بسرعت تداعی می کند. تخلیه مواد از درون بدن به بدترین شکل ممکن، بسیار نفرت انگیز و منزجرکننده است. درواقع در مطالعه اینترنتی دیگر که 383000 نفر در آن شرکت کرده بودند داوطلبان بین شنیدن 34 صدای ناخوشایند، استفراغ را از همه بدتر می دانستند. جالب این که ویژگی های صوتی استفراغ نفرت انگیز نیست. صدای آن اصلاتیز و دلخراش نیست بلکه با احساسی در ارتباط است که موارد منزجرکننده را به یاد فرد می آورد. پستانداران این احساس را بخوبی می شناسند و برای آنها این مهارت ضروری است زیرا به این وسیله از خوراکی های مسموم دوری می کنند.

2 انعکاس صدای میکروفن: وقتی صدای بلند انعکاس میکروفن را می شنوید آیا فقط موهای پشت گردن تان سیخ می شود یا می خواهید انگشت تان را به درون گوش هایتان فرو کنید؟ از تمام صداهای تیزی که در آزمایشگاه تولید شده است، این صدا از همه بلندتر و تیزتر است و وقتی از سوی محققان دانشگاه سالفورد آزمایش شد از نظر وحشتناکی رتبه دوم را به خود اختصاص داد.

3 کشیدن ناخن روی تخته سیاه: این صدای سایش با صداهای تیز مرتبط است. اما تنها صدای تیزی آن نیست که عذاب دهنده است بلکه بسیار خشن نیز هست. بازسازی صدای کشیدن ناخن روی تخته سیاه به وسیله ضبط بسیار مشکل است زیرا بسیاری از بررسی های آزمایشگاهی تولید این صدا به وسیله دستگاه های صوتی را کمتر از صدای سایش ناخن روی تخته سیاه آزاردهنده می دانند. اما این صدا به نظر خیلی ها بدترین صدایی است که می توانند بشنوند.

4 صدای کشیدن کارد روی یک بطری: در بررسی انجام شده و بررسی های محققان در مدرسه پزشکی نیوکاسل، صدای خراشیدن شیشه بطری به وسیله کارد بسیار آزاردهنده تر از کشیدن ناخن روی تخته سیاه است. دیگر صداهایی از این دست که عذاب دهنده هستند ترمز قطار روی ریل راه آهن، جیغ ترمز خودرو و کشیدن یک چنگک فلزی روی تخته سنگ است.

5 جیغ زن ها: صدای جیغ یک زن حتی از صدای گریه بچه ها هم ناراحت کننده تر است. به طور تکاملی این صدا در قبایل انسانی هشداری مبنی بر وجود خطر بوده است و بیشتر مواقع یا برای جلب کمک از آن استفاده می شود یا عقب راندن موجود مخاطره آمیز. از طرفی هنگام بررسی ها برخی از داوطلبان با شنیدن صدای جیغ یک زن لبخند می زدند زیرا آنها به یاد فیلم های ترسناک می افتادند. این موضوع دلیل محکمی بر این است که ارتباط های فرهنگی می تواند اثرات هشداردهنده یک جیغ تیز و آزاردهنده را براحتی از میان بردارد.

6 صدای گریه بچه: موضوع تکامل ما را به برخی صداهای ویژه چون صدای گریه یک بچه حساس کرده است . طیف صوتی گریه کودک ترکیبی از فرکانس های 2000 تا 4000 دور در ثانیه است. این فرکانس ها بسیار تیز شنیده می شوند و ویژگی صوتی ناخوشایندی دارند. دلیل تکاملی حساس تر بودن به صداهای تیز و خشن این است که ما به صدای جیغ و دلخراش انسان ها و گریه کودکان واکنش نشان داده و دست به کار کمک شویم و جلوی مشکلات احتمالی را بگیریم.

7 ووووزلا: ووووزلا(vuvuzela) یا لپاتاتا (lepatata) نام شیپوری است که در استادیوم های فوتبال استفاده می شود و حدود یک متر طول دارد. وووزلاصدای بلند و یکنواختی ایجاد می کند که شبیه صدای فیل و بسیار جنجال برانگیز است و می تواند به شنوایی بازیکنان و مربیان آسیب برساند. این شیپور در فاصله یک متری از گوش می تواند بیش از 116 دسی بل صدا تولید کند. بنابراین می تواند به شنوایی انسان صدمه بزند. طراحی این شیپور مانند شاخ گوزن آفریقایی است. فیفا در سال 2009 با این بوق مشکل داشت و استفاده از آن را ممنوع اعلام کرد اما در رقابت های جام جهانی 2010 با این فکر که این شیپور نمادی از فرهنگ و سنت مردم آفریقاست دوباره آزاد شد. درهرحال کسانی که از طریق تلویزیون مشغول تماشای فوتبال هستند می توانند وقتی صدای این شیپور درآمد دکمه قطع صدا را فشار دهند و بازیکنان در زمین بازی هم از زبان اشاره استفاده کنند.

8 رعد: دلیل اصلی این که کودکان از صدای رعد می ترسند این است که ناگهان بسیار بلند شنیده می شود. صدای ترقه ها و شلیک گلوله ها نیز به همان اندازه بلند و ترسناک است. هر صدایی که بسیار بلند باشد می تواند آزاردهنده نیز باشد. حلزون گوش، اندام حسی شنوایی گوش میانی به وسیله صداهای بلند صدمه می بیند. زمانی که دامنه امواج صوتی در حلزون گوش به آستانه تحمل نزدیک می شود، موجب گوش درد می شود.

9 پارس سگ شرور: پارس سگ تقریبا همه ویژگی ها را در خود دارد. می تواند بلند و شگفت آور باشد و در ارتباط با خطر و تهدید است. ارتباط های ذهنی مردم به صدای پارس سگ به آنها حس بدی می دهد زیرا ذهن شان، آنها را به سمت خاطرات بد و ناخوشایند می کشاند. در حقیقت خود صدای پارس سگ به دلیل کیفیت خشن و دلخراش آن نیز آزاردهنده است. صداهای خشن بیشتر مواقع دلخراش حس می شود. صوت شناسان دلخراش بودن یک صدا را بر مبنای سرعت نوسان آن 20 تا 200 بار در ثانیه می سنجند و یک صدا باید به اندازه کافی نوسان داشته باشد تا شنیده شود و فقط به مقدار بلندی آن مربوط نمی شود.

10 دستگاه های صوتی در شب: یکی از بیشترین شکایت های دریافت شده صدای بلند دستگاه پخش موسیقی یا تلویزیونی است که به وسیله همسایه ها در شب پخش می شود. برای کسانی که در مهمانی ها شرکت کرده اند شنیدن صدای موسیقی لذت بخش است اما برای دیگران غیرقابل تحمل می شود. زمینه و میزان کنترلی که مردم می توانند روی موضوعی داشته باشند، مقدار واکنش احساسی شان به آن مورد را تعیین می کند و صدای موسیقی که از دور شنیده می شود و دیگران نمی توانند روی آن تسلطی داشته باشند، آنها را حساس می کند. این صدا حتی اگر ملایم باشد بازهم عذاب آور است و دقیقا به همین دلیل است که کسی نمی تواند صدای چک چک شیرآب را تحمل کند.

 

مترجم: میترا بهاری

برگرفته از: BBC-Knowledge

 


آخرین ویرایش: - -

 

انتقاد از آزمایش روانشناختی فیس بوک

1393/04/10 13:18نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


انتقاد از فیس بوک در پی انتشار گزارش هایی درباره آزمایش روانشناختی این شبکه اجتماعی بر روی حدود ۷۰۰ هزار نفر از کاربرانش افزایش یافته است.

در این آزمایش که در سال ۲۰۱۲ انجام شد، خوراک خبری کاربران دستکاری شد تا واکنش های احساسی آنها سنجیده شود.

این آزمایش با کمک دانشگاه کورنل و دانشگاه کالیفرنیا در سن فرانسیسکو در آمریکا انجام شد.

فیس بوک با دفاع از اقدام خود اعلام کرده که اطلاعات کاربران را به طور "غیرضروری" جمع آوری نکرده است.

بنا بر اعلام فیس بوک، هیچ گونه ارتباطی بین اطلاعات گردآوری شده و حساب کاربری افراد برقرار نشده است.

'متاسفیم'

به گفته ادم کریمر، یکی از محققان فیس بوک، گزارش منتشر شده به طور واضح درباره اهداف این شبکه اجتماعی برای انجام این تحقیق توضیح نداده است.

آقای کریمر گفت متوجه نگرانی بعضی از کاربران درباره آزمایش صورت گرفته است و از نحوه توضیح درباره تحقیق صورت گرفته بسیار متاسف است.

بر اساس گزارش منتشر شده، در این تحقیق میزان اطلاعات عاطفی که از طریق خوراک خبری فیس بوک در اختیار کاربران قرار می گرفت، دستکاری می شد.

بر این اساس، احتمال انتشار نوشته های منفی از سوی کاربرانی که در معرض اخبار منفی کمتری قرار دارند، کمتر است. عکس این موضوع هم صدق می کند.

به گفته آقای کریمر، محققان فیس بوک نگران بودند که نوشته های منفی دوستان باعث شود کاربران از مراجعه به فیس بوک خودداری کنند.

نگرانی ها

این آزمایش در شبکه های اجتماعی مورد انتقاد قرار گرفته است.

لورن وینستین، کنشگر آمریکایی در توییتر نوشت:‌ "فیس بوک به طور محرمانه بر روی افراد آزمایش می کند تا آنها را ناراحت کند. چطور به اینجا کشیده شده ایم؟"

کیت کرافورد، محقق رسانه های اجتماعی و استاد دانشگاه ام آی تی هم با انتشار پیامی در توییتر آزمایش فیس بوک را نتیجه عدم تفکر درباره ارتباط میان قدرت و اخلاق در این گونه شبکه ها دانسته است.

از سوی دیگر، جیم شریدان، نماینده حزب کارگر در مجلس عوام بریتانیا و عضو کمیته رسانه ای این مجلس خواهان تحقیق و تفحص درباره این موضوع شده است.

 

به نوشته روزنامه گاردین، آقای شریدان گفت:‌ "آنها موضوعات مربوط به زندگی فردی اشخاص را دستکاری می کنند و من از توانایی فیس بوک و دیگران در به بازی گرفتن تفکرات مردم در زمینه سیاست و دیگر موضوعات نگرانم."

آقای شریدان ادامه داد:‌ "اگر مردم این گونه کنترل فکری می شوند، پس نیاز به حفاظت دارند و حداقل آنها باید از آن آگاه باشند."

اما به گفته کاترین اسلج مور، استاد روانشناسی در کالج المهورست در ایالت ایلینوی، از آنجایی که کاربران هنگام عضویت در فیس بوک با شرایط این شبکه اجتماعی موافقت کرده اند، کاری که صورت گرفته چندان غیرطبیعی نیست.

خانم اسلج مور ادامه داد:‌ "نتیجه این آزمایش چندان هم نگران کننده یا شگفت آور نیست."


آخرین ویرایش: - -

 

20 سال تا فرود انسان بر مریخ

1393/04/8 22:28نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

در سمپوزیم قمری اروپا که اوایل این ماه در این قاره برگزار شد، مقامات ناسا نشان دادند از ماه می توان به عنوان یک زمین تمرینی برای فرستادن انسان به مریخ در آینده نزدیک استفاده کرد.

دکتر آلن استوفان، دانشمند ارشد ناسا اعتراف کرد که فرستادن انسان به مریخ، ماموریت اصلی ناساست.

در حالی که بسیاری از ماموریت های رباتیک به مریخ ازجمله ماهواره کنجکاوی در حال حاضر در جستجوی آب و نشانه هایی از حیات است. دکتر استوفان معتقد است که اکنون ارسال دانشمندان به مریخ ضروری به نظر می رسد و شاید برای روشن شدن پاسخ این پرسش که آیا در مریخ زندگی وجود دارد یا نه، دانشمندان مجبور باشند در سطح مریخ فرود آیند. البته او تائید می کند که هنوز راهی طولانی برای آماده شدن فناوری های لازم برای انجام چنین ماموریتی در پیش است. به استثنای کسانی که به ماه رفتند همه انسان هایی که تاکنون به فضا رفته اند در مدار نزدیک به زمین اقامت کرده و متخصصان برای زنده نگه داشتن آنها بر سیستم های زمینی متکی بوده اند. مسافرت به مریخ ماه ها طول خواهد کشید. ناسا تصمیم دارد قبل از تلاش برای فرستادن انسان به مریخ و مواجهه با خطرات ناشی از سفر بشر به اعماق فضا، از ماه به عنوان یک زمین تمرینی استفاده کند، چرا که ماه آنقدر به زمین نزدیک است که اگر اتفاقی ناگوار رخ دهد می توان طی دو تا سه روز، بازماندگان را به زمین برگرداند.

اما طرح ناسا این است که بجای فرود بر سطح ماه یک سیارک را به اندازه کافی به سمت ماه بکشند تا فضانوردان بتوانند از آن نمونه برداری کنند.

ماموریت Asteroid Redirect این است که یک سیارک کوچک که بین ماه و زمین در حال سفر بوده پیدا کند و پس از گیر انداختنش، آن را به مدار اطراف ماه جایی که می تواند در دسترس فضانوردان قرار گیرند، بکشاند. برای سفر به مریخ ربات ها می توانند قسمتی از ماموریت را انجام دهند، تست سیستم پیشرانش یونی یکی از این بخش هاست.

در حال حاضر بودجه لازم برای جستجوی اشیای نزدیک زمین مانند سیارک ها دو برابر شده تا یک کاندیدای مناسب برای انجام ماموریت یافت شود. سپس در فاز انسانی می توان لباس های جدیدی را که برای محافظت از فضانوردان در برابر خطراتی مانند بادهای خورشیدی طراحی شده، آزمایش کرد. همچنین فضانوردان با این لباس آموزش های لازم برای کار در اعماق فضا و دور از خانه را یاد می گیرند.

استوفان می گوید: ما در حال کار برای کاهش خطرات چنین سفر بزرگی هستیم به گونه ای که متخصصان بتوانند سالم و شاداب به مریخ رسیده و آماده کار در آنجا باشند. او همچنین می افزاید ناسا قصد ندارد از سطح ماه به عنوان بخشی از سفر به مریخ استفاده کند و ناسا با دیگر شرکای خود در آژانس های فضایی دیگر در این مورد همکاری خواهند داشت.

تمرین روی ماه می تواند به جمع آوری منابع مورد نیاز مانند نحوه استخراج آب در مریخ کمک کند.

 

مترجم: آتنا حسن آبادی

برگرفته از: phys.org

 


آخرین ویرایش: - -

 

قلب ها را تسخیر كنید

1393/04/7 19:24نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

اعتبار بخشی به اطرافیان یكی از راههایی است كه نشان دهیم دوستشان داریم

چند بار خواسته اید به دیدن کسی بروید، اما متقاعد شده اید بی فایده است، زیرا او علاقه ای به شما ندارد؟ آیا دوست داشته اید به گروهی از افراد بپیوندید که آنها همیشه بخوبی از شما استقبال کنند؟ یا براحتی آب خوردن می توانید دوست بیابید؟ یا می توانید وقتی کنار غریبه ای نشسته اید کاری کنید او احساس کند سال هاست شما را می شناسد؟

تمام موارد فوق براحتی انجام می شود به شرطی که چند قانون ساده و مهم را بیاموزید. قوانینی که به شما کمک می کند خیلی سریع و راحت تر از آنچه فکرش را بکنید وارد قلب آدم ها شوید. در حقیقت اگر می خواهید با کسی یا گروهی دوست شوید باید کاری کنید آنها وقتی شما را می بینند احساس خوبی پیدا کنند و دوست داشته باشند شما بیشتر و بیشتر کنارشان باشید.

قبل از هر چیزی البته باید گفت هیچ چیز به اندازه ارتباط غیرکلامی مناسب در روابط خود با دیگران نمی تواند مهم باشد. در حقیقت، بیشتر روابط ما در جامعه از طریق کلام صورت نمی گیرد، بلکه زبان بدن ماست که موجب ارتباط با دیگران می شود. لحن صدا و حتی سرعت بیان کلماتمان نیز بسیار مهم است.

وقتی زبان بدن با جملات اداشده مان همخوانی نداشته باشد، باعث می شویم دیگران کنار ما احساس آرامش نکرده و از ما دوری کنند. حتی اگر هنگام صحبت کردن جملات مثبتی به کار ببرید، اما در همان حال زبان بدنتان واکنشی نداشته باشد باز هم موجب می شوید شنونده گیج و مبهوت شود و احساس خوبی نسبت به شما و گفته هایتان نداشته باشد.

بنابراین خیلی مهم است وقتی با کسی صحبت می کنید مراقب زبان بدنتان باشید. مثلانوع نگاه تان نباید سرد و بی روح باشد. وقتی با غریبه ای برای اولین بار صحبت می کنید با فاصله از او بایستید و اگر کنار او می نشینید باید به گونه ای باشد که او احساس نکند در تنگنا قرارش داده اید.

همچنین باید مراقب حالت قرارگرفتن سرتان باشید. اگر سر و چانه تان را بسیار بالاببرید به نظر می رسد پر از غرور و نخوت هستید و می خواهید طرف مقابل را کمتر از خود جلوه دهید. اما اگر سرتان را اندکی به طرفین خم کنید دوستی تان را نشان می دهید و چنین به نظر می رسد که شما به صحبت و گفت وگو با طرف مقابل علاقه دارید.

دیگر این که اگر بسیار تند صحبت کنید، علاوه بر این که ممکن است بدون فکر جملاتی برزبان برانید که چندان خوشایند نباشد، بلکه باعث می شوید شنونده گیج شده و لذتی از صحبت هایتان نبرد. بنابراین سرعت کلام تان را تنظیم کنید به گونه ای که نه خیلی آهسته و خسته کننده باشد و نه خیلی تند و نامفهوم.

صحبت از خود

هنگام صحبت کردن با دیگران، کاری کنید آنها از خودشان حرف بزنند. این کار خیلی سخت است، زیرا ما انسان ها تا حدی خودخواه بوده و دوست داریم مدام خودمان را مطرح کنیم. حتی وقتی می دانیم موضوع داغ روز نیستیم، اما بازهم ممکن است باور داشته باشیم زندگی داخلی و افکارمان بسیار جذاب است و دوست داشته باشیم از جنبه های مختلف زندگی مان با دیگران صحبت کنیم.

دانشمندان در تحقیقات شان به این نتیجه رسیده اند که صحبت کردن از خود دقیقا همان بخش هایی از مغز را فعال می کند که با طعم غذا و دریافت پول در ارتباط است. بنابراین اگر می خواهید دیگران شما را دوست داشته باشند و قلب شان را تصاحب کنید، پس کاری کنید که مردم از خودشان حرف بزنند. در حقیقت شنونده خوبی باشید و برای این که نشان دهید صحبت هایشان برایتان اهمیت داشته است سوال های مناسب بپرسید تا آنها را به ادامه صحبت تشویق نماید. البته مراقب باشید سوال های بسیار خصوصی از آنها نپرسید که باعث ناراحتی شان می شوید و احساس راحتی نخواهند داشت.  

خطاب کردن با نام

افراد به اسم خود علاقه بسیاری دارند و تلاش می کنند هرطور شده نامشان زنده و در ذهن دیگران باقی بماند. مهم ترین روش جلب محبت افراد آن است که اسامی آنها را به یاد داشته باشیم و کاری کنیم که آنها احساس کنند مهم هستند. صدا کردن افراد با نام خود روابط بین شما و آنها را محکم می کند.

شبیه سازی

شما هرچقدر بتوانید بین خود و دیگران وجوه اشتراک ایجاد کنید روابط صمیمانه ای بین خود و آنها شکل می گیرد. لازم نیست برای برقراری صمیمیت، حرکات، حالات چهره و لحن صدای طرف را تقلید کنید. قدرت انعطاف پذیری تان را افزایش دهید تا فرد مجذوب شما شود.سعی کنید خود را فراتر از او نبینید. خودبزرگ بینی و غرورتان را کنار بگذارید. شبیه او فکر کنید و دنیا و مشکل را از چشم او ببینید و چون ارتباط ناخودآگاه است، تاثیرش بیشتر می شود. شخص بدون این که متوجه علت شود احساس هماهنگی و صمیمیت می کند.

انتقاد

انتقاد نکنید. ما معمولادوست داریم عقایدمان پذیرفته شود. اگر کسی از عقاید ما ایراد بگیرد و انتقاد کند سعی می کنیم از او دور شویم. زیرا او را مثل خود و شبیه خود نمی دانیم. هرگز مستقیما از کسی انتقاد نکنید، بلکه به طور غیرمستقیم راهی را که فکر می کنید صحیح تر است، به فرد پیشنهاد کنید و اجازه دهید خودش انتخاب کند. انتقاد هرچقدر هم سازنده باشد نمی تواند علاقه بین افراد ایجاد کند.

همه چیزدان

بپذیرید ما همه چیز را نمی دانیم، بنابراین در مکالمه هایتان با دیگران به گونه ای رفتار نکنید که انگار همه چیز را می دانید و مدام کلام دیگران را قطع نکنید تا نظر خود را که با خود فرض می کنید بهتر است، مطرح کنید.

هیچ کس حتی خود ما از این رفتار خوشش نمی آید. گاهی اوقات حتی اگر موضوعی را می دانید و طرف مقابل تان آن را با هیجان تعریف می کند، وانمود کنید اولین بار است می شنوید تا او از گفت وگویش با شما لذت ببرد.

اعتبار بخشیدن

یکی از آسان ترین روش هایی که باعث می شود دیگران ما را دوست داشته باشند، اعتبار بخشیدن به آنهاست. به این ترتیب که به آنها نشان دهیم برایمان مهم هستند و از توانایی هایشان صحبت و تعریف کنیم. آنها از این که برایشان اهمیت قائل شده اید شما را دوست خواهند داشت و به شما علاقه مند می شوند. البته مراقب باشید تعریف بی مورد نکنید، زیرا شما را دروغگو و ریاکار خواهند پنداشت.

داستانسرایی

اگر دوست دارید روی دیگران اثر بگذارید و کاری کنید که دیگران شما را دوست داشتنی بدانند، حرف های تازه و جالب برای تعریف کردن داشته باشید. در حقیقت، داستانسرایی بخش اصلی پیوستگی اجتماعی است و انسان از وقتی توانسته صحبت کند از این اصل بهره برده است.

می توانید با تعریف کردن تجربه های جالب تان از زندگی یا چیزهای بامزه ای که شنیده اید همصحبت خوبی شوید. گاهی از خود صحبت کنید و اجازه دهید دیگران چیزهایی در مورد شما بدانند و با این کار باعث شوید آنها نسبت به شما احساس خوبی پیدا کنند.

البته مراقب باشید همه مسائل خصوصی تان را نگویید تا بعدها باعث دردسر نشود. تعریف کردن موضوعات خنده دار و با نمک بیشترین تاثیر را می تواند روی فرد یا گروهی که می خواهید وارد شوید، بگذارد.

ابراز علاقه

اگر می خواهید دوستان صمیمی داشته باشید و آنها به دوستی شما شک نکنند، آنها را واقعا دوست بدارید و به آنها خدمت کنید و در ازای خدمت خود هیچ چیزی از آنها انتظار نداشته باشید.

یک روش دیگر نفوذ در دل ها این است که تاریخ تولد دوستان خود را پیدا کنید و بدون این که آنها بفهمند برایشان کارت تبریک بفرستید.

 

مترجم: نادیا زكالوند

برگرفته از: doctornerdlove

 

    


آخرین ویرایش: - -

 

قهرمانان دیروز در بستر امروز

1393/04/7 02:38نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


نگاهی به مقوله قهرمان در سینمای مسعود كیمیایی  

در لابه لای تحلیل ها و نقدهای گوناگونی كه تاكنون بر سینمای مسعود كیمیایی نگاشته شده، نقش قهرمانان سینمای او همواره نقشی برجسته و پررنگ بوده است. سینمای او یعنی سینمایی كه شالوده اش بر اساس اقدام فردی و كشمكش میان پروتاگونیست (قهرمان) و آنتاگونیست (مانع دستیابی قهرمان به هدف) بنا شده بدون قهرمان محلی از اعراب ندارد. در تعریفی كلی، قهرمان شخصیت كلیدی داستان و آدمی است كه مشكل قصه را حل می كند. در خوانش كلاسیك، قهرمان واجد خصوصیات مثبتی است كه خود را به عنوان الگو مطرح می كند. اما در سینمای كیمیایی كه از فیلم دومش قیصر شكل و شمایل خود را بنا كرد، قهرمان اندكی با قهرمانان كلاسیك تفاوت دارد. یعنی الزاما قهرمانان آثار او آدم های مثبت و سر به راه نیستند. خصوصیات مشابهی دارند كه آنها را از دیگران متمایز می سازد: معترض و برون گرا هستند، بی عدالتی را برنمی تابند، مصلحت اندیش نیستند، لزوما مثبت نیستند و به عنوان الگو مطرح نمی شوند: برای نیل به هدف دست به هر كاری می زنند (هدف وسیله را توجیه می كند)، عشق برای آنها هیچگاه در اولویت نبوده و نیست و...

در یك تقسیم بندی ساده اما اساسی شاید بتوان سینمای كیمیایی را به دو دوره كاملامجزا تقسیم كرد. دوره پیش از انقلاب و دوران پس از آن. او در سال های پس از انقلاب در حالی كه از سوی عده یی عنوان پیشقراول سینمای اجتماعی را به دوش می كشید، كوشید واكنش های واضح تر و مشخص تری به تحولات و اتفاقات اجتماعی نشان دهد اما عوض شدن شرایط و محافظه كار تر شدن فضای كلی سینما به پارادوكسی عجیب در سینمای كیمیایی انجامید. نخستین نشانه همین پارادوكس و اختلاف را می توان در خط قرمز: نخستین ساخته او در پس از انقلاب دید. كیمیایی نمایشنامه شب سمور بهرام بیضایی را دستمایه قرار داد و ماموری امنیتی را به عنوان شخصیت اصلی قصه اش برگزید كه در پایان به دست همسرش كشته می شود. امانی با بازی سعید راد ظاهرا قرار بود نشانگر شخصیتی باشد كه قربانی سیستم تولید كننده اش می شد. سعید راد با آن فیزیك مردانه و چشمان نافذش انتخاب بسیار خوبی برای نقش امانی به نظر می رسید و دوگانگی شخصیت او در مواجهه با همسر و زندانی اش را خوب از كار درآورده بود. در تیغ و ابریشم قهرمان كیمیایی در شمایل بازپرسی به نام جلالی ظاهر شد. فرامرز صدیقی، قهرمان تازه كیمیایی در هیبت مرد قانون نشانه هایی از همان قهرمان تكروی همیشگی كیمیایی را داشت و به تنهایی پرده از فاجعه یی برمی داشت كه در حال رخ دادن بود. ویژگی تازه قهرمانان كیمیایی در این نكته بود كه آنها برخلاف قهرمانان نسل های قبل، مرد قانون بودند اما فراتر از آن عمل می كردند. نكته یی كه سال ها بعد و در فیلم ضیافت هم خودنمایی می كرد. كیمیایی در ادامه با برداشتی از فیلمنامه هاگانا نوشته تیرداد سخایی فیلم سرب را ساخت و نقش نوری را در حالی به مرحوم هادی اسلامی سپرد كه انتخاب اول كیمیایی هم نبود. چهره و استایل هادی اسلامی حاوی ویژگی های دوگانه یی بود كه به طرز شگفت انگیزی معادل تصویری بی كم و كاست شخصیت نوری به نظر می رسید. در چشمان و نگاهش آمیزه یی از خشم و تنهایی و شكنندگی موج می زد و اندام تكیده اش وجه آسیب پذیری او را تقویت می كرد. قهرمانی تنها و تراژیك كه چهره پردازی فوق العاده جلال الدین معیریان و صدای بی نظیر منوچهر اسماعیلی وجه جداناپذیری از شمایل او به حساب می آمدند. در دندان مار كیمیایی باز به سراغ فرامرز صدیقی رفت. دندان مار آشكارا دو قهرمان داشت كه همراه و مكمل یكدیگر بودند. فرامرز صدیقی تقریبا شكل و شمایل بازپرس جلالی در تیغ و ابریشم را داشت و احمد نجفی در نقش مردی جنوبی قهرمان دیگر فیلم بود. رضا (فرامرز صدیقی) تودار و درون گرا و احمد (احمد نجفی) برون ریز و عمل گرا بود. (تفاوت گریه رضا در رثای رفیقش آقا جلال و گریه خوددارانه و مغرور احمد در مقابل عینی (شاهد احمدلو) نشانه مشهودی از همین تفاوت است) لحن و صدای صدیقی آرام و صدا و بیان نجفی خشن بود و همین تفاوت و همنشینی آنها را كامل می كرد. اما با تمام این ویژگی های ممتاز در سرب و دندان مار، قهرمانان این فیلم ها هنوز با قهرمانان آثار پیش از انقلاب فیلمساز تفاوت داشتند. كیمیایی برای آنكه آثارش به روزتر و اجتماعی تر به نظر برسند ویژگی هایی به آدم هایش تزریق می كرد كه تنها به درد توجیه حرف های نیش دار شان می خورد. خبرنگار بودن نوری حربه ساده یی بود كه حرف ها و اطلاعات او در مورد محمد مسعود (یكی از محبوب ترین روزنامه نگاران فیلمساز) را توجیه كند و شغل رضا در دندان مار (كار در چاپخانه) ترفند پیش پاافتاده یی بود كه او را در مقابل شخصیت عدالتخواه احمد كمی روشنفكر تر نشان دهد.

در گروهبان احمد نجفی قهرمان ساكت و ساده یی بود كه تفاوت های زیادی با قهرمانان پیشین داشت. برخلاف اغلب شخصیت های فیلم های پیشین، از نیش و كنایه و مونولوگ های قصار خبری نبود و كیمیایی ترجیح داده بود به تصویری ترین شكل ممكن قهرمانش را معرفی كند. چهره سرد و بی احساس احمد نجفی و چشمان رنگی او در تضاد با كبودی های زیر چشمانش و حرف نزدن او اصلی ترین ویژگی قهرمان تازه كیمیایی بود و همه و همه نوید تجدیدنظر كیمیایی درباره لحن تند و تیز فیلم هایش می داد.

اما ردپای گرگ بازگشت كیمیایی به سینمای آشنا و مورد علاقه اش و در عین حال نمایش تضاد دوران معاصر با قهرمان آشنای او بود. رضای ردپای گرگ با آن چهره مظلوم اما مصمم، فاقد ویژگی های قهرمانانی چون قیصر بود و همین حذر كردن كارگردان از سپردن نقش رضا به بازیگری با خصوصیاتی شبیه به بازیگر قیصر، تك افتادگی قهرمانش را بیشتر نمایان كرد و بازی خوب و جان دار فرامرز قریبیان تكمیل كننده این حلقه بود.

در تجارت همكاری بعدی كیمیایی و قریبیان به دلیل ضعف های بی شمار فیلم، نتیجه درخور توجهی به بار نیاورد.

كیمیایی از ضیافت به بعد نقش قهرمانانش را كم و بیش به جوانانی سپرد كه در ابتدای راه بازیگری شان بودند و طبعا كار با كیمیایی می توانست در حكم سكوی پرتابی برای آنان باشد كه شد. فریبرز عرب نیا، محمدرضا فروتن، پارسا پیروزفر و... از جمله بازیگرانی بودند كه با بازی در فیلم های مسعود كیمیایی به شهرتی دو چندان دست یافتند. محمدرضا فروتن در نخستین حضور جدی اش در سینما با فیلم مرسدس، بازی درخور توجهی از خود به نمایش گذاشت و چهره كاریزماتیك او به همراه عصبیتی كه در شخصیتش موج می زد، شمایل تازه قهرمان در سینمای كیمیایی بود. فریبرز عرب نیا هم با فیلم سلطان، طرفداران سینمای كیمیایی را به سال های دور و حال و هوای رضا موتوری برد. در این دوران تازه اما بودند بازیگران باتجربه یی كه برای نخستین بار با مسعود كیمیایی كار می كردند: داریوش ارجمند و شادروان مهدی فتحی در فیلم اعتراض همان آدم های همیشگی كیمیایی بودند كه در تقابل با جوانان فیلم و تفكرات آنها سعی در اثبات خودشان داشتند. داریوش ارجمند با اتكا به صدای قدرتمند و فهم بی نظیرش از نقش امیرعلی یكی از بهترین بازی هایش را در فیلم به نمایش گذاشت و مهدی فتحی با وجود حضور كوتاهش نقش محسن خان دربندی را بدون نقص اجرا كرد. البته دیالوگ نویسی خاص و منحصر به فرد كیمیایی به خصوص در سكانس های زندان و شناخت كیمیایی از فرهنگ آدم هایی چون امیر علی و محسن خان دربندی كمك شایانی به در اصطلاح درآمدن نقش ها كرده بود. از سربازهای جمعه به این سو یعنی در حكم، رییس، محاكمه در خیابان، جرم و متروپل فرزند كیمیایی یعنی پولاد كیمیایی قهرمان تمام آثار او بوده است. گاه همسو با همان قهرمانان گذشته همچون جرم و گاه شخصیت ناكام و شكست خورده یی چون امیر در محاكمه در خیابان كه شاید اطلاق واژه قهرمان به او چندان درست نباشد. پولاد كیمیایی در حكم غافلگیر كننده ظاهر شد و در حضور بازیگرانی چون عزت الله انتظامی و مرحوم شكیبایی خوش درخشید. رییس فیلم موفقی نبود و بازی پولاد كیمیایی هم چندان به چشم نیامد. محاكمه در خیابان هم با وجود تفاوت های آشكارش با آثار پیشین كیمیایی چنگی به دل نزد. در جرم پولاد كیمیایی دومین عرصه موفق خود را در سینمای پدر به اثبات رساند و متروپل هم آشفته تر از آن بود كه مجالی برای حضور او داشته باشد. قهرمانان كیمیایی با تمام تفاوت های ریز و درشتی كه با هم دارند، در استخوان بندی و طبقه متعلق به یكجا هستند. كیمیایی هرجا كه در بستر سازی كنش قهرمانانش ظرافت به خرج داده موفق بوده و هرجا كه بستر درام را درست نپرورانده قهرمانانی فراموش شدنی خلق كرده كه به طرفه العینی از یاد می روند.

 

نویسنده: بهمن شیرمحمد

 


آخرین ویرایش: - -

 

سریال تلویزیونی 'دوستان'، ۱۰ سال بعد

1393/04/7 02:38نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


لیزا کودرو، مت له بلانک، کورتنی کاکس، دیوید شوایمر، جنیفر آنیستون و متیو پری در تمام قسمت های ده فصل از مجموعه تلویزیونی دوستان بازی کردند

شاید بعضی ها هنوز هم به یاد مجموعه تلویزیونی "دوستان" (FRIENDS) بیافتند و در چنین لحظاتی دلشان برای آن سالها تنگ شود.

دقیقا ۱۰ سال از پایان نمایش "دوستان" می گذرد که در بریتانیا و چند کشور دیگر جهان موفق ترین مجموعه تلویزیونی کمدی بود.

نمایش این مجموعه که ده فصل ادامه یافت، بارها در شبکه های تلویزیونی تکرار شده و میلیونها نفر ماجراهای عشقی و عاطفی، کاری و روابط این شش دوست ساکن شهر نیویورک را با اشتیاق دنبال می کردند. تا اینکه تولید این مجموعه به پایان رسید و علاقمندان با شش شخصیت آن یعنی چندلر، جویی، راس، ریچل، مونیکا و فیبی خداحافظی کردند.

اخیرا شایعاتی پخش شده بود حاکی از اینکه ممکن است یک یا چند قسمت دیگر از این مجموعه تحت عنوان تجدید دیدار شخصیت های آن ساخته شود. اما همانطور که مت له بلانک بازیگر نقش جویی گفته است :"آن مجموعه تلویزیونی مربوط به سال های بیست و چند سالگی و یک دوره خاصی از زندگی افراد است، سالهای پس از پایان دانشگاه و قبل از شروع زندگی خانوادگی که معمولا گروه دوستان نزدیک بهترین شبکه حمایتی هستند. دلیل موفقیت جادویی آن مجموعه در همین نکته بود چون همه مردم یک چنین دوره ای را تجربه کرده اند."

طی ده سالی که از پایان تولید مجموعه تلویزیونی "دوستان" می گذرد خیلی چیزها تغییر کرده است ولی برای طرفداران پرو پا قرص "دوستان " بسیاری از لحظات و یا قسمت های این مجموعه تلویزیونی جایگاهی افسانه وار پیدا کرده است.

اما حتی شاید طرفداران پر و پا قرص این مجموعه هم این ده نکته را در مورد "دوستان" ندانند.

ترانه تیتراژ

۱- در اصل موسیقی اصلی تیتراژ این مجموعه یکی از ترانه های گروه آمریکایی REM به اسم "مردم شاد و سرحال" بود و در اولین قسمت آزمایشی که هنوز این مجموعه "دوستانی مثل ما" نام داشت از همین موسیقی استفاده شد. ولی بعدا موسیقی و ترانه دیگری برای آرم برنامه انتخاب شد که "من هوات رو دارم" نام داشت. ترانه آن را مارتا کافمن و دیوید کرین تهیه کنندگان اصلی این مجموعه سرودند و گروه رامبرانتس آن را اجرا کرده است.

این یک قطعه ترانه و موسیقی یک دقیقه ای بود ولی بعدا یک برنامه رادیویی یک نسخه سه دقیقه ای میکس شده از این قطعه را پخش کرد و در نتیجه گروه رامبرانتس تحت فشار شرکت تولید موسیقی طرف قرارداد آنها مجبور شد یک نسخه کامل ترانه ای را از آن بسازد و عرضه کند.

این ترانه در آمریکا به صدر جدول و در بریتانیا به ترانه سوم جدول پرفروش ترین ترانه های پاپ رسید و فقط در بریتانیا ۶۰۰ هزار نسخه فروش رفت. این تنها تک ترانه موفق گروه رامبرانتس است و ترانه های بعدی این گروه هیچگاه موفقیت چندانی کسب نکردند.

بازیگرهای ناشناس

در زمان شروع پخش این مجموعه تلویزیونی در سال ۱۹۹۴ به غیر از کورتنی کاکس بازیگر نقش مونیکا، هر پنج بازیگر دیگر این مجموعه یعنی دیوید شوایمر، مت له بلانک، جنیفرآنیستون، لیزا کوردلو و متیو پری کاملا ناشناس بودند.

روزنامه های آمریکایی برای معرفی بازیگران این مجموعه ناگزیر بودند فقط به سابقه کوتاه بازیگری کورتنی کاکس در چند قسمت از یک سریال تلویزیونی و حضور او در موزیک ویدئوهای بروس اسپرینگستین تکیه کنند.

در آغاز کار قرار بود که دو شخصیت جویی و مونیکا زوج اصلی این مجموعه باشند چون به گفته مارتا کافمن یکی از خالقان این مجموعه، این دو بازیگر بیش از سایرین جلوی دوربین جذبه داشتند.

دیوید شوایمر، مت له بلانک و متیو پری لحظات زیادی را با نشستن روی این مبل و نوشیدن یک آبجو به تحلیل طنز آمیز زندگی خود گذراندند

اولین دستمزدها

مت له بلانک هنگام آزمون بازیگری برای این مجموعه آس و پاس بود. در روز آزمون بازیگری با یک زخم روی بینی اش روی صحنه رفت چون شب قبل هنگام مستی در توالت زمین خورده بود و بر اثر اصابت با کاسه توالت صورتش زخمی شده بود.

کورتنی کاکس که نقش مونیکا را بازی می کرد به هنگام دریافت اولین چک دستمزد خود برای بازی در این مجموعه یک اتومبیل پورشه خرید و مت له بلانک به رستوران رفت و به خودش سور داد.

مت له بلانک می گوید:"دوستان چهارمین مجموعه تلویزیونی بود که من در آن بازی کردم و هر سه مجموعه قبلی ناکام شده بودند. روزی که کار در این مجموعه را شروع کردم تمام دارایی من یازده دلار بود. من مجبور شدم شش بار آزمون بازیگری بدهم و واقعا هیچ تضمینی وجود نداشت که آنها این نقش را به من بدهند."

گانتر در قهوه خانه

شخصیت گانتر قرار بود یک شخصیت بدون کلام باشد و حتی تا پایان فصل دوم از این مجموعه اسم هم نداشت. جیمز مایکل تیلر را برای ایفای این نقش به این خاطر برگزیدند که او قبلا در قهوه خانه کار کرده بود و می توانست با دستگاه قهوه جوش کار کند.

نقش او آن قدر کم بود که در چهارفصل اول تولید این سریال او شغل عادی و روزانه خود را نگه داشته بود.

جیمز مایکل تیلر می گوید: "در آن زمان من کارهای مختلفی داشتم از جمله در یک قهوه فروشی هم کار می کردم. مدتی هم برای یک نفر کار می کردم که بعدها شده بود دستیار دوم کارگردان مجموعه تلویزیونی دوستان. یک روز او به من زنگ زد و گفت در یک مجموعه تلویزیونی جدید که حداقل شش قسمت آن تولید خواهد شد به یک نفر احتیاج دارند که در صحنه های قهوه خانه بازی کند و دستمزد آن هم روزی ۴۵ دلار است."

سالاد سبزیجات

کورتنی کاکس بازیگر نقش مونیکا و جنیفر آنیستون بازیگر نقش ریچل در تمام مدت ۱۰ سال تولید این مجموعه تلویزیونی به هنگان فیلمبرداری و روی صحنه ناهارشان یکسان بود، یک بشقاب سالاد سبزیجات با کمی گوشت مرغ و یا تخم و مرغ و ژامبون.

در سال ۲۰۰۴ که این مجموعه تلویزیونی به آخر عمر خود نزدیک می شد کورتنی کاکس در برنامه گفتگو تلویزیونی با اپرا وینفری گفت:"من از دست آن سالاد حسابی خسته شده ام ولی همیشه برای من راحت تر بود که بگویم هر چه جنیفر می خورد من هم همان را می خورم."

البته او چند سال بعد در مصاحبه ای با لس آنجلس تایمز اعتراف کرد که این سالاد همیشه هم ساده و یکسان نبوده است. او گفت: "جنیفر در فراهم کردن سالادهای خوشمزه و متنوع استعداد زیادی دارد و هر روز ترکیب سالادی که سفارش می داد فرق می کرد. گاهی به آن گوشت بوقلمون اضافه می کرد و گاهی لوبیا. به هر حال سالاد خیلی خوشمزه ای بود و اگر نه من هرگز نمی توانستم به مدت ده سال همان سالاد را هر روز بخورم."

یک خانه واقعی و راحت

یکی از ویژگیهای مجموعه تلویزیونی دوستان این بود که تمام اتفاقات و گفتگوها داخل آپارتمانهای این افراد اتفاق می افتاد و این شاید اولین باری بود که فضای داخلی و وسایل آپارتمانها طوری طراحی و ساخته شده بود که واقعا مثل یک خانه حقیقی و راحت بود.

گرگ گراند، طراح صحنه این مجموعه تلویزیونی، می گوید:" این افراد جوانهای بیست و چند ساله ای بودند که درآمد چندانی نداشتند و مبلمان و وسایل خانه آنها قاعدتا می بایست خیلی ساده می بود، مثل وسایلی که معمولا از بازارهای دست دوم خریداری می شوند. به همین خاطر خیلی از تماشاچی ها از خودشان می پرسیدند افرادی با یک درآمد ناچیز چطور می توانند یک همچین وسایلی داشته باشند. اینجا بود که شخصیت مونیکا و حسابگریهای او برای پیدا کردن جنس های ارزان خود را نشان می داد."

مهمان افتخاری: بروس ویلیس

بروس ویلیس هنرپیشه معروف فیلمهای سینمایی در دو قسمت از این مجموعه تلویزیونی به طور مجانی ظاهر شد. دلیل آن این بود که او به هنگام فیلمبرداری یک فیلم سینمایی که متیو پری بازیگر نقش چندلر هم در آن بازی می کرد، در یک شرط بندی دوستانه بر سر میزان موفقیت تجاری آن فیلم سینمایی به متیو پری باخته بود. به این ترتیب او در دو قسمت از مجموعه تلویزیونی دوستان به طور مجانی بازی کرد و دستمزد خود برای بازی در چند قسمت بعدی این مجموعه را نیز به بنگاههای خیریه اهدا کرد.

دستمزد یک میلیون دلاری برای هر قسمت

درآمد شبکه تلویزیونی ان بی سی فقط از محل نمایش آخرین قسمت از مجموعه تلویزیونی دوستان حدود ۷۰ میلیون دلار بود. در آن شب شرکتهای آگهی های تجاری برای هر ۳۰ ثانیه پخش آگهی حدود دو میلیون دلار پرداخت می کردند. این ارقام نجومی برای درآمد یک مجموعه تلویزیونی سرگرم کننده همه رکوردهای سابق را شکست و فقط یک مقدار ناچیزی از نرخ آگهی های تجاری در شب پخش "سوپربال" مسابقه فینال سالانه لیگ فوتبال آمریکا ارزانتر بود.

البته این درآمد تجاری را باید با دستمزد بالای بازیگران این مجموعه مقایسه کرد. بازیگران مجموعه دوستان در چند فصل پایانی این مجموعه به طور هماهنگ و یکپارچه بر سر دستمزد خود چانه می زدند و با شرکت تهیه کننده به توافق می رسیدند.

در چند سال پایانی درآمد آنها برای بازی در هر قسمت حدود یک میلیون دلار بود. به همین خاطر هزینه تولید هر قسمت از این مجموعه تلویزیونی به حدود ۱۰ میلیون دلار رسیده بود که تقریبا ۲۰ برابر هزینه تولید معمولی برای یک مجموعه تلویزیونی کمدی است که همه ماجراهای آن روی صحنه و در منزل اتفاق می افتد.

زندگی سه شخصیت دختر این مجموعه یعنی فیبی، ریچل و مونیکا هم به اشکال مختلف با یکدیگر ارتباط داشت

میمون ویژه

در بعضی از قسمت های این مجموعه تلویزیونی میمونی به نام مارسل نیز ظاهر می شد که در عالم واقعیت یک میمون ماده است به نام کیتی. جالب این است که این میمون قبل از سایر بازیگران سرشناس این مجموعه توانست به هالیوود راه یابد و در یک فیلم سینمایی بازی کند.

غصه بازیگران

بازیگران مجموعه تلویزیونی دوستان هم به اندازه طرفداران آن به خاطر پایان تولید آن ناراحت بودند. جنیفر آنیستون در هفته پایانی فیلمبرداری این مجموعه گفت:"همه ما از این موضوع به شدت ناراحتیم. شرایط همه ما مثل یک مجموعه ظرفهای چینی شکننده و ظریفی است که به سرعت به زمین کوبیده خواهیم شد، پایانی دردناک و گریز ناپذیر."

لیزا کوردلو نیز گفت:"وقتی که به زمین بخوریم هزار قطعه خواهیم شد. خیلی دردناک تر از آن چیزی است که من تصور می کردم."

اما مت له بلانک به نسبت سایرین کمتر احساساتی شده بود و گفت:"شاید وقت آن رسیده که به این مجموعه پایان دهیم چون شخصیت جویی تا امروز یک سوم از عمر من را اشغال کرده است."

در قسمت پایانی این مجموعه که در ژانویه ۲۰۰۴ فیلمبرداری شد هر شش شخصیت شهر نیویورک را ترک کردند و به سوی مرحله بعدی زندگی خود رفتند.

مارتا کافمن یکی از خالقان و تهیه کنندگان این مجموعه گفت:"ما امیدواریم که مردم و علاقمندان این مجموعه موقع گفتن خداحافظی به این شخصیت ها احساس خوبی داشته باشند و نشان دهیم که آنها با خوبی وارد مرحله بعدی زندگی خود می شوند."

صحنه نهایی این مجموعه تلویزیونی در بخش ۲۴ استودیوی فیلمسازی برادران وارنرز در هالیوود فیلمبرداری شد یعنی درست همان جایی که فیلمبرداری تمام قسمت های این مجموعه از فصل دوم تولید آن ساخته شده است. پس از پایان فیلمبرداری این مجموعه، بخش ۲۴ استودیو برادران وارنرز را صحنه دوستان نام گذاری کردند.

در طول این مجموعه بعضی از شخصیت های داستان محل زندگی خود را از یک آپارتمان به آپارتمان دیگری در همان مجموعه مسکونی در شهر نیویورک تغییر دادند.

شش بازیگر اصلی این مجموعه در مورد دستمزد خود به طور دسته جمعی با تهیه کنندگان مذاکره و توافق می کردند.


آخرین ویرایش: - -

 

دوازده نکته شگفت انگیز درباره جنگ جهانی اول

1393/04/7 02:37نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: دزدی که نیست هست؟ ، لوله ،
 


جنگ جهانی اول که در اروپا حمام خون به راه انداخت تنها به مرزهای این قاره محدود نماند و دامنه آن تا چین کشیده شد و سربازان در آسیا و آمریکای شمالی، کارائیب، استرالیا و آفریقا درگیر این جنگ شدند.

در میان عجایبی که در این جنگ ویرانگر اتفاق افتاد به دوازده نکته شگفت‌انگیز اشاره می‌کنیم که به احتمال زیاد برای اولین بار است از آنها مطلع می‌شوید.

صدای انفجار در میدان جنگ در بلژیک در لندن شنیده شد

در حالی که سربازان در سنگرها گل آلود مشغول نبرد بودند، جنگی کاملا متفاوت نیز زیر پای سربازان در جریان بود. گروهی معدنچی در اختفای کامل، تونلی تا عمق سی‌متر حفر می‌کردند تا زیر سنگرهای دشمن مین کار بگذارند.

بزرگترین موفقیت یکی از محرمانه‌ترین و بزرگترین پروژه‌های مهندسی جنگ جهانی اول در نزدیکی شهر ایپر در بلژیک در نبرد مسینه (منان) حاصل شد و تقریبا ۴۱۰ هزار کیلوگرم ماده منفجره همزمان در نوزده تونل زیرزمینی منفجر شد و بخش بزرگی از خط مقدم آلمان را ویران کرد و ده هزار آلمانی را کشت. ۲۲۵ کیلومتر آنسوتر، صدای این انفجار را دیوید لوید جورج نخست وزیر بریتانیا در دفترش (داونینگ استریت) شنید.

خطر اعدام برای خبرنگاران

تعداد انگشت شماری از خبرنگاران برای گزارش حقایق جنگ جان خود را به خطر انداختند، در حالی که دولت از ابتدای جنگ سعی کرد گردش اطلاعات را از خط مقدم کنترل کند. دولت بریتانیا در ۱۹۱۴ قانونی را تصویب کرد که به "ستاد جنگ" اجازه داد رسانه‌ها را سانسور کرده و حضور خبرنگاران را در خط مقدم ممنوع کند. به نظر ستاد جنگ، خبررسانی کمک به دشمن بود و اگر روزنامه‌نگاری به این جرم محکوم می‌شد مجازاتش مرگ بود. روزنامه‌نگارانی که زیربار این ممنوعیت نرفتند در فرانسه فراری بودند و گزارش‌های خود را با روش‌های مختلف به لندن قاچاق می‌کردند.

هر هفته ۱۲ میلیون نامه به خط مقدم می‌رسید

در کمال تعجب نامه‌ از بریتانیا به خط مقدم در فرانسه، در عرض دو روز می‌رسید. ابتدا نامه‌ها در مرکزی که به همین منظور در ریجنتس پارک لندن ساخته شده بود جمع‌آوری و دسته‌بندی می‌شدند و بعد با کشتی به فرانسه حمل می‌شد. در پایان جنگ دو میلیارد نامه و ۱۱۴ میلیون بسته تحویل نظامیان داده شده بود.

بانک خون در جنگ جهانی اول شکل گرفت

ارتش بریتانیا تزریق خون را تبدیل به رویه معمول در درمان مجروحان جنگی کرد و خون مستقیما از یک بدن فرد وارد بدن فرد دیگر می‌شد. کاپیتان اسوالد رابرتسون پزشک ارتش آمریکا اولین بانک خون را در سال ۱۹۱۷ در جبهه غرب تاسیس و از سیترات سدیم برای جلوگیری از انعقاد خون استفاده کرد.

خون را تا ۲۸ روز در یخ نگاه ‌می‌داشتند و بعد آن را به مراکز درمانی برای جراحی‌های اضطراری برای نجات جان مجروحان منتقل می‌کردند.

کار در پشت جبهه پوست زنان را زرد کرد

وقتی نسلی از مردان بریتانیایی به جبهه‌های جنگ اعزام شدند، بیش از یک میلیون زن جای آنها را بعنوان نیروی کار گرفتند. آنها ساعت‌های طولانی در شرایط بد و با مواد شیمیایی خطرناک کار می‌کردند. "قناری‌ها" لقب زنانی بود که با تی‌ان‌تی کار می‌کردند که باعث زردی (jaundice) می‌شد.

جوان‌ترین سرباز بریتانیایی ۱۲ سال داشت

سیدنی لوییس زمانی که درباره سنش دروغ گفت و به ارتش پیوست تنها ۱۲ سال داشت. او یکی از هزاران پسر کم سن و سالی بود که با اشتیاق داوطلب خدمت شدند و در جنگ جهانی اول در کنار بزرگسالان در جبهه‌ها جنگیدند. انگیزه بعضی از آنها میهن پرستی بود اما برای برخی دیگر این راه فراری بود از زندگی محنت‌بارشان.

جنگ جهانی اول باعث شکل‌گیری جراحی پلاستیک شد

عامل باعث بسیاری از جراحات صورت در جنگ جهانی اول ترکش‌ها بودند که بر خلاف زخم گلوله که به خط صاف ایجاد می‌شد، فلز زاویه‌دار و کج و کوله ترکش صورت را متلاشی می‌کرد.

هارولد گیلیز تحت تاثیر آسیب‌های دهشتناکی که می‌دید برای کمک به این قربانیان پا پیش گذاشت و نخستین روش‌های بازسازی صورت را ابداع کرد.

شاعر معروف جنگ در زمان جنگ گمنام بود

ویلفرید اوون یکی از معروفترین شعرای جنگ جهانی اول، زمانی که یک هفته به پایان جنگ در خط مقدم مرد، نسبتا گمنام بود. او جنگ را وحشتناک و دردناک می‌دید و این دیدگاه در آن زمان در اقلیت بود. در دهه شصت میلادی برخی از نخبگان ادبی که نگرش اوون را به دیدگاه ضد جنگ خود نزدیک می‌دیدند به این نتیجه رسیدند که نگاه او اصیل‌ترین نگاه‌ به جنگ بوده است؛ از این رو اشعار اوون در دو مجموعه مهم شعر جنگ که در آن زمان منتشر شد نقش مهمی دارد.

جنگ جهانی اول تقریبا اقتصاد بریتانیا را نابود کرد

در آغاز قرن بیستم بریتانیا ابرقدرت اقتصادی بود اما جنگ جهانی اول بیشتر از جنگ‌های قبلی هزینه داشت. برای مثال هزینه گلوله‌هایی که در طول یک ۲۴ ساعت در سپتامبر ۱۹۱۸ شلیک شد تقریبا چهار میلیون پوند بود.

طرح استتاری برای مخفی نگاهداشتن کشتی‌ها

در زمان جنگ محافظت کشتی‌های حامل غذا و تجهیزات نظامی از اژدرهای دشمن اهمیت حیاتی داشت. نورمن ویلکینسون هنرمندی که داوطلب خدمت در نیروی دریایی بریتانیا شده بود، می‌دانست که نمی‌توان کشتی را از چشم فرمانده زیردریایی مخفی نگه‌داشت بنابراین راه حلی کاملا متضاد را مطرح کرد، ایده رنگ کردن کشتی‌ها با اشکالی که جلب توجه می‌کرد و با رنگ‌هایی براق و چشمگیر و متضاد.

طرح استتاری روی ناوچه کیلدانگان

در آن زمان تصور می‌شد طرح استتاری بجای استتار سنتی باعث گمراهی و گیج شدن زیردریایی‌های آلمانی می‌شود چون تخمین جهت و سرعت کشتی را دشوار می‌کند. به این ترتیب بخش تازه‌ای به نام بخش استتار تشکیل و گروهی از هنرمندان در آکادمی سلطنتی هنر بریتانیا مشغول طراحی صدها طرح استتار شدند.

نود درصد سربازان در سنگرها زنده ماندند

در جنگ جهانی دوم میلیون‌ها سرباز در جبهه غربی کشته شدند و تصاویر و داستان‌های هولناک جنگ در سنگرها باقی مانده فقط یادآور حمام خون است. اما آمار چیزی دیگر می‌گوید. با اینکه این سنگرها شاهد روزهایی خونبار بودند اما نود درصد سربازانی که در سنگرهای خندق مانند جنگیدند زنده ماندند.

آنها دائم در این خندق‌های به پیوسته جابجا می‌شدند بنابراین از آتش دشمن در امان می‌ماندند. تجربه زندگی سربازان بریتانیایی در این سنگرها بیش از هر چیز تکرار مکررات و ملال بود.

رفتن به بالای سنگرها برای فرماندهان ممنوع بود

کلیشه رایج درباره جنگ جهانی اول این است که سربازان عادی شیرهایی بودند که خرها آن ها را فرماندهی می‌کردند و خرها ژنرال‌های نالایقی بودند که دور از آتش جنگ در جایی راحت می‌نشستند در حالیکه در همان لحظه هزاران نفر بی‌دلیل جان می‌دادند . اما در حقیقت فرماندهان می‌خواستند به محل درگیری نزدیک باشند و از این رو رفتن بالای سنگر برای آنها ممنوع شده بود تا کشته نشوند. تجربه‌ لازم برای رسیدن به رتبه ژنرالی بی اندازه گران‌بهاتر از آن بود که بتوان از آن گذشت.


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 634 ) ... 4 5 6 7 8 9 10 ...