تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب زندگی

گفت‌وگو با محمد علی طالبی

1393/02/1 21:03نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

این روزها بریتانیا میزبان محمد علی طالبی است؛ فیلمسازی که درباره کودکان و برای کودکان فیلم های مختلفی ساخته؛ از "شهر موش ها" (کارگردان سینمایی)- یکی از پرفروش ترین فیلم های تاریخ سینمای ایران- تا فیلم هایی چون "چکمه"، "تیک تاک" و "بید و باد" که در جشنواره های جهانی مختلف نمایش داده شده اند.

در برنامه ای با عنوان "سینمای کودکی" که مارک کازین منتقد ایرلندی تدارک دیده، سه فیلم طالبی (بید و باد، کیسه برنج و چکمه) در انستیتو فیلم بریتانیا نمایش داده شدند و در شهرهای مختلف بریتانیا از ادینبورگ تا آکسفورد و کمبریج با حضور کارگردان به نمایش درخواهند آمد.

در لندن با محمد علی طالبی درباره مجموعه آثارش گفت و گو کرده ام.

تقریباً همه آثار شما به شکلی درباره کودکان هستند. کمی برگردیم به عقب و دوران کودکی شما. اولین برخوردهای تان با سینما چگونه بود؟

من تقریباً از سن ده سالگی وارد کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شدم به عنوان هنرجوی فیلمسازی. آنجا بود که خیلی به سینما علاقه مند شدم. خوشبختانه این شانس را آوردم که بهترین کارگردانان سینمای ایران مثل بهرام بیضایی و عباس کیارستمی و امیر نادری و دیگران درباره کودکان فیلم ساختند و ما موفق شدیم فیلم هایی چون "رهایی" کار آقای تقوایی و فیلم هایی از این دست را ببینیم و همین باعث شد که به طرف سینما کشیده شوم.

اولین خاطرات تان از سینما چه بود؟ چیزی خاطرتان هست از اولین سینما رفتن ها؟

اولین خاطرات من از سینما به قبل تر از دوره کانون برمی گردد. ما در محله ای زندگی می کردیم به نام مختاری- شاپور. سینمایی در آنجا بود به نام اورانوس که بعدها تغییراتی کرد. من همیشه پولی از پدرم می گرفتم ومی رفتم به این سینما برای تماشای فیلم هایی مثل بن هور. ما شش تا بچه بودیم و با پدر و مادرم می شدیم هشت نفر. یک فیات خیلی قدیمی داشتیم که همه سوارش می شدیم و با آن هر هفته جمعه می رفتیم سینما رکس در لاله زار. پدرم یک ترکه چوب بزرگ داشت که ما وقتی در سینما حرف می زدیم با این ترکه به ما می زد و می گفت به فیلم دقت کنید.

چطور وارد کار فیلمسازی شدید؟

ما در کانون فیلم های هشت میلی متری می ساختیم و من پنج شش فیلم کوتاه ساختم که برخی از آنها به جشنواره های جهانی رفت و جایزه گرفت. بعد از آن در یکی از کارهای کیارستمی، "قضیه شکل اول، شکل دوم"، به صورت کمک کار کردم. جاهایی که نظرخواهی می کرد، من ساختم. کیارستمی این اجازه را به من داد که با نظر و فکر خودم آن را به صورت هشت میلی متری بسازم. او هم آن را در فیلم به مردم نشان می داد تا نظر بدهند. بعد هم رفتم سر "سفر سنگ" کار مسعود کیمیایی و چند فیلم دیگر. اما بیشتر خودم به شکل حرفه ای وارد فیلمسازی شدم.

اگر نگاهی به کارنامه شما بیندازیم، دو فیلم اول شما، "شهر موش ها" و "خط پایان"، به کل دنیای دیگری هستند از فیلم های بعدی شما. این دو فیلم رگه های قوی ای از نگاه به مخاطب عام را دارند، در حالی که فیلم های بعدی این طور نیستند. این تفاوت از کجا می آید؟

به این خاطر که من می خواستم با یک ترفندی وارد سینمای سی و پنج میلی متری بشوم. ما آن موقع فیلم های هشت میلی متری می ساختیم و آرزو داشتیم فیلم های شانزده میلی متری بسازیم، ولی امکانش برای ما نبود. بعد یکدفعه گفتند که شما می توانید سی و پنج میلی متری کار کنید و این خیلی خشحال کننده بود.

وقتی که "شهر موش ها" به من پیشنهاد شد تا کارگردانی تیم را به عهده بگیرم، با این که هیچ اطلاعی درباره فیلم عروسکی نداشتم، گفتم خیلی بلدم و می شناسم این نوع کار را و بعد هفت هشت ماه درگیر کاری بودم که بلد نبودم. ولی خیلی موفقیت آمیز ساخته شد و تماشاگر خیلی زیادی داشت. در صف های سینما پتو می انداختند و می خوابیدند.

بعد از آن تهیه کننده ها مرتب می آمدند سراغم و وسوسه ام کردم تا "خط پایان" را ساختم. باز در گیشه موفق بود اما سینمایی که دوست داشتم سینمایی بود که در کانون یاد گرفته بودم و به دنبالش بودم، برای همین رفتم سراغ آن نوع سینما. با سریال "گل پامچال" استارت این نوع کار را زدم و با "چکمه" و بقیه ادامه دادم.

بحث و تفاوت عمده ای هست در این نکته که فیلم برای کودکان است یا فیلم درباره کودکان. فکر می کنید فیلم های شما بیشتر از کدام نوع هستند؟

من تقریباً تمام این ژانرها را کار کرده ام. شما اگر "شهر موش ها" را ببینید فیلمی برای کودکان است. حتی فیلمی مثل "تیک تاک" یا "چکمه". بعضی از این فیلم ها هر دو هستند؛ یعنی هم برای بچه ها هستند و هم برای بزرگسالان. یعنی نکاتی در فیلم هست که یک منتقد فیلم هم می تواند ببیند و با فیلم ارتباط برقرار کند. بعضی وقت ها هم مختص نوجوانان است، نوعی کار اجتماعی مثل "تو آزادی".

وقتی مثلاً "چکمه" را می ساختید، فکر می کردید که بچه ها هم این فیلم را خواهند دید؟

دقیقاً. این فیلم سال هاست در این طرف و آن طرف دنیا به نمایش درمی آید و من این فیلم را بارها با بچه ها در کشورهای مختلف تماشا کرده ام. شاید در صد شبکه تلویزیونی در دنیا نمایش داشته و برخی از بچه ها صحنه های فیلم را برای من نقاشی کرده اند و فرستاده اند.

در ایران هم وقتی این فیلم در سینما کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان اکران شد، من رابطه بچه ها با آن را خیلی خوب حس کردم. متاسفانه در ایران ذائقه سازی برای بچه ها کم صورت می گیرد؛ این که بچه ها بیایند و جدی فیلم ببیند و نظر بدهند. برای همین ممکن است که به نظر برسد این فیلم ها برای بچه ها نیست، اما بچه ها می توانند مخاطب فیلمی چون "چکمه" باشند.

در نوع فیلم هایی که شما با آنها شناخته می شوید- از چکمه تا بید و باد- ساختار فیلم های شما متکی بر دوربین ثابت و نماهای بلند است. خودآگاه قصد داشتید با این سبک به ثبت واقعیت نزدیک شوید؟

من با نابازیگرها کار می کنم و تمام گروهم را می گذارم در خدمت صحنه و بازی بچه ها. به هیمن دلیل بسیاری از میزانسن ها را با توجه به آن چه که در صحنه اتفاق می افتد خلق می کنم. برای همین خیلی مواقع ممکن است از تکنیک بگذرم تا برسم به لحظات نابی که آن بچه ها ارائه می دهند. ممکن است شما فکر کنید که سبک و فضای خاصی را دنبال می کند ولی پشت آن به دلیل شرایطی است که وجود دارد.

می شود گفت که شما تاثیر پذیرفته اید از کیارستمی و بخصوص فیلم های کوتاه پیش از انقلاب او؟

کیارستمی برای سینمای ما یک مادر بوده. نقش بسیار اساسی ای در سینمای ایران داشته، اما قبل تر از او هم من خیلی علاقه مند به ابراهیم گلستان بودم و فکر می کنم بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران "خشت و آینه" است. فیلم های شهید ثالث، "طبیعت بی جان" و "یک اتفاق ساده" را خیلی دوست دارم. شهید ثالث از دوستان من هم بود. فیلم های شیردل، کیمیاوی و فیلمسازانی از این دست هم روی ما تاثیر داشته.

فیلم های شما غالباً مخاطب خارجی داشته اند و در ایران کمتر اکران شده اند. فکر می کنید چرا؟

فیلم های من در ایران در قالب جشنواره ای خیلی موفق بوده. شاید موفق ترین فیلمساز در جشنواره کودک و نوجوان اصفهان من بوده ام که حدود بیست تا پروانه زرین گرفته ام. می خواهم بگویم که در شکل روشنفکری اش فیلم های من در ایران طرفدار و علاقه مند دارد، اما اکران در ایران خیلی برنامه ریزی شده است و فیلم هایی با یک رشته حمایت های خاص می توانند اکران بگیرند، برای همین نه تنها من بلکه بسیاری از کارگردانان کارهایشان محجور مانده و فرصت اکران نداشته اند.

 

محمد عبدی

منتقد فیلم


آخرین ویرایش: - -

 

گابریل گارسیا مارکز؛‌ زندگی و کتابها

1393/01/29 10:40نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

گابریل گارسیا مارکز، نویسنده برجسته کلمبیایی و برنده جایزه نوبل ادبیات روز پنجشنبه ۱۷ آوریل (۲۸ فروردین) در مکزیکو سیتی و در سن ۸۷ سالگی درگذشت.

آقای مارکز برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۸۲ را بیش از سایر آثارش به خاطر رمان صد سال تنهایی چاپ ۱۹۶۷ می شناسند که یکی از پر فروش ترین کتابهای جهان است.

موفقیت گسترده و تاثیر گذاری ادبی این اثر مارکز زمانی به حدی رسیده بود که روزنامه نیویورک تایمز در توصیف آن نوشت: "از زمان انتشار کتاب پیدایش (سفر پیدایش) تا به امروز این اولین اثر ادبی است که تمامی بشریت باید آن را بخواند."

هر چند آنتونی پاول، داستان نویس بریتانیایی، آن را "بدترین نوع لفاظی های خودپسندانه یک عامه نویس" توصیف کرده ولی کتاب صد سال تنهایی و سایر آثار مارکز، که پیشرو یک سبک جدید از داستان نویسی رئالیستی نو بود، در سراسر جهان با استقبال وسیعی از سوی کتابخوانها روبرو شدند.

او در سال ۱۹۲۷ با نام کامل گابریل خوزه گارسیا مارکز متولد شد و پدربزرگ و مادربزرگش او را در شهر فقیر آراکاتاکا در شمال کلمبیا بزرگ کردند. او بعدها در اولین کتاب خاطراتش با عنوان زنده ام که روایت کنم نوشت که دوران کودکی سرچشمه الهام تمام داستانهای وی بوده است.

او تحت تاثیر پدربزرگش که شخصیتی آزادیخواه بود و در هر دو جنگ داخلی کلمبیا شرکت کرده بود آگاهی سیاسی پیدا کرد.

فولکلور خانوادگی

مارکز از مادربزرگش داستانهای مردمی و سحر و جادو را آموخت. او برای مارکز خردسال با زبانی بسیار خشک و جدی قصه هایی در مورد اجداد مرده خانواده، ارواح و اجنه تعریف می کرد. مارکز بعدها برای نوشتن مهمترین کتاب خود از همین داستانها الهام گرفت.

گارسیا مارکز که به شدت تحت تاثیر ویلیام فالکنر، نویسنده آمریکایی، بود، اولین کتاب خود را در ۲۳ سالگی منتشر کرد که از سوی منتقدان با واکنش مثبتی روبرو شد.

ایده اولیه برای نوشتن اولین فصل کتاب صد سال تنهایی در سال ۱۹۶۵ وقتی که مشغول رانندگی به سمت آکاپولکو در مکزیک بود به ذهنش رسید. او در همان لحظه اتومبیل خود را سر و ته کرد و به خانه برگشت، خود را در اتاقش حبس کرد و مشغول نوشتن شد. تنها مونس او در آن ماه ها شش بسته سیگار در روز بود.

یک سال و نیم بعد خانواده اش ۱۲ هزار دلار قرض بالا آورده بود اما خوشبختانه او کتاب هزار و سیصد صفحه ای خود را تکمیل کرده بود و می توانست آن را به چاپ بسپارد.

تمام نسخه های چاپ اول صد سال تنهایی به زبان اسپانیایی در همان هفته اول کاملا به فروش رفت. در ۳۰ سالی که از اولین چاپ این کتاب گذشت بیش از ۳۰ میلیون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفته و به بیش از ۳۰ زبان ترجمه شده است.

جنجال طلبی

از آثار مارکز به خاطر نثر غنی آن در منتقل کردن تخیلات سرشار نویسنده به خواننده ستایش شده است. اما برخی از منتقدان، آثار او را اغراقی آگاهانه و توسل به افسانه و مارواء طبیعت برای گریز از ناآرامی و خشونت های جاری در کلمبیای آن دوران می دانند.

ناآرامی و خشونت های سیاسی، خانواده به عنوان یک عنصر وحدت بخش، ترکیب آن با شور مذهبی و باور به مارواء طبیعت روی هم رفته سبک ادبی شاخص مارکز را به هم بافته اند. آثار وی نظیر پدرسالار و یا ژنرال در هزار توی خود به خوبی تقویت انگیزه های سیاسی او در واکنش به تشدید خشونت در کشورش کلمبیا را نشان می دهند.

او پس از نوشتن مقاله ای در مخالفت با دولت کلمبیا به اروپا تبعید شد. وقتی که کتاب غیر داستانی سفر مخفیانه میگل لیتین به شیلی را در سال ۱۹۸۶ نوشت، حکومت دیکتاتوری ژنرال پینوشه ۱۵ هزار نسخه از آن را در آتش سوزاند.

او به نوشتن آثاری که گرایش به جناح چپ سیاست در آن مشهود بود ادامه داد. او با فرانسوا میتران رییس جمهور سوسیالیست فرانسه در دهه ۱۹۸۰ دوستی نزدیکی داشت و مدتها نیز از دوستان نزدیک و حتی نماینده فیدل کاسترو، رهبر سابق کوبا، بود.

گابریل گارسیا مارکز در سال ۱۹۸۲ جایزه ادبی نوبل را دریافت کرد و بنیاد نوبل در بیانه خود او را "شعبده باز کلام و بصیرت" توصیف کرد.

سالهای پایانی

با وجود سرو صدایی که به خاطر فعالیت های سیاسی او به پا شده بود، با انتشار کتاب عشق سالهای وبا در سال ۱۹۸۵ موقعیت وی به عنوان یک نویسنده بزرگ بیشتر تثبیت شد. این کتاب نیز به یکی از آثار ادبی بسیار پرفروش در دنیا بدل شد و داستان آن عشق وسواس گونه و قوی یک مرد به زنی است که بالاخره پس از گذشت ۴۰ سال به سرانجام می رسد.

گارسیا مارکز از نامزد خود، مرسدس بارچا، در سیزده سالگی تقاضای ازدواج کرد. مرسدس تقاضای وی را به سرعت پذیرفت. آنها در سال ۱۹۵۸ ازدواج کردند و بیش از نیم قرن با یکدیگر زندگی کردند. بخش اعظم این سالها را در مکزیک گذراندند؛ هر چند در اواسط دهه ۱۹۶۰ تا دهه ۱۹۷۰ مدتی هم در کشورهای اروپایی ساکن بودند.

گارسیا مارکز به دلیل دفاع از حکومت فیدل کاسترو که از نگاه گروه کثیری از روشنفکران و نویسندگان به مرور به یک رژیم خودکامه بدل شده بود، وارد بحث های تندی شد که یکی از نمونه های برجسته آن مجادله اش با سوزان سونتاگ، نویسنده معروف آمریکایی، بود.

به خاطر دفاعش از حکومت کوبا او مدتی حق ورود به آمریکا را نداشت. دولت آمریکا بعدها در این تصمیم خود تجدید نظر کرد و مارکز بارها برای معالجه سرطان غدد لنفاوی به کالیفرنیا سفر کرد.

به مرور خلاقیت و توان نویسندگی او رو به کاهش گذاشت. او برای نوشتن کتاب خاطرات روسپیان غمگین من، چاپ ۲۰۰۴ حدود ده سال وقت صرف کرد.

در ژانویه ۲۰۰۶ اعلام کرد که دیگر تمایل به نوشتن را از دست داده است.

میراث او مجموعه بزرگی از کتابهای داستانی و غیرداستانی است که با پیوند دادن افسانه و تاریخ در آن هر چیز ممکن و باورکردنی می نماید.

تمام داستانهای وی به نثری نوشته شده اند که از نظر رنگارنگی و جاذبه غریبشان فقط می توان آنها را با کارناوالهای آمریکای جنوبی مقایسه کرد.

 

آثار ترجمه شده گارسیا مارکز به فارسی

آثار داستانی

ساعت شوم چاپ ۱۹۶۳

صدسال تنهایی چاپ ۱۹۶۷

پاییز پدرسالار چاپ ۱۹۷۵

گزارش یک مرگ ۱۹۸۱

عشق سالهای وبا چاپ ۱۹۸۵

ژنرال در هزار توی خود چاپ ۱۹۸۹

خاطرات روسپیان غمگین من چاپ ۲۰۰۴

آثارغیر داستانی

زیباترین غریق جهان چاپ ۱۹۷۰

بوی خوش گواوا چاپ ۱۹۸۰

سفر پنهانی میگل لیتین به شیلی

گزارش یک آدم ربایی چاپ ۱۹۹۶

زنده ام که روایت کنم چاپ ۲۰۰۲

یادداشت های روزهای تنهایی چاپ ۲۰۰۰

 


آخرین ویرایش: - -

 

دنیایی كه وارونه ساخته شده است

1393/01/28 15:24نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

حسن عشایری، عصب شناس و روانشناس عصبی در مورد چگونگی تولد چپ دست ها و همچنین ژنتیكی بودن یا نبودن این پدیده می گوید: هنوز هیچ منبع موثقی در مورد ژنتیكی بودن پدیده چپ دستی وجود ندارد. گاهی وقت ها پدر چپ دست است و فرزند هم چپ دست می شود اما به این معنی نیست كه امر ژنتیك در این موضوع دخیل است و چپ دستی یك امر ژنتیكی است

روند اجتماعی نشان می دهد كه امروزه تا حد زیادی افراد می دانند كه دیگر مانند گذشته نمی شود همه یكسان باشند و تنوع بالارفته و تفاوت های زیادی در شغل و ظاهر و باورها وجود دارد. یكی از ویژگی كلانشهر ها این است كه تمامی این تفاوت تا حد زیادی به رسمیت شناخته شده است و در شهر های دیگر شاید كمرنگ تر باشد اما شواهد نشان می دهد كم كم به سوی جلو می رویم

از دور لبخند می زند و به سمتم می آید، از لابه لای حرف های بچه ها متوجه می شود موضوع به او هم مربوط می شود. قد بلندی دارد با موهای پریشان، مدام می خندد و می گوید: شما امروز همه چپ دست هارو دور هم جمع كردید. ببخشید كه دیشب جوابگوی سوالاتون نبودم تایپ كردن كمی برام مشكله و ترجیح دادم امروز حضوری و توی این جمع باهاتون صحبت كنم.

ادامه می دهد: می دونستی من یه ساعت باز تمام عیارم و سالی 5 تا ساعت می خرم ولی عملابه كارم نمی یاد. تو فكر فرو می رود.

مردی 30 یا 35 ساله كه فقط به حرفای ما گوش می كرد، سرش را پایین انداخت و گفت: «ولی به نظر من هیچی بدتر از این نیست كه دور علاقه ات رو خط بكشی. من ساز می زدم ولی به سختی. به خاطر همین سعی كردم برای همیشه سازم رو كنار بزارم.» لابه لای حرف هایش سكوت می كند.

جوان لاغر اندامی می گوید: «مشكلات ما مگه فقط همینه. خیلی چیزا برای راست دست هاست. شیر آب سرد و گرم، اهرم شیر گاز، موبایل، ماشین حساب، اسكنر، پرینتر، كارتخوان دستگاه های خودپرداز، كارد آشپزخونه، در قوطی بازكن...»

یك باره نفسش بند می آید، به سرفه می افتد و سرش را بالامی گیرد و می گوید: «آخر یه روز خودم یه انجمن می سازم كه همه جور وسایل و ابزار فقط واسه چپ دست ها رو تهیه كنه، اصلاكاری می كنم كه همه مجبور شن با دست چپشون از قیچی استفاده كنن، اصلامی خوام هرچی ابزار روی كره زمین هست همه رو بریزم تو اقیانوس» زمانی كه از سعید معید فر، جامعه شناس درباره كالاو وسایل مورد نیاز برخی افراد مانند چپ دست ها كه در كشور وجود ندارد می پرسم، می گوید: اگر فروشگاهی مخصوص چپ دست ها در كشور وجود ندارد به دلیل مشكل در كارآفرینی است و همچنین دولتی شدن همه امور باعث شده است تا حدی خودكفایی و كارآفرینی در جامعه كم شده باشد. عدم وجود وسایل موردنیاز چپ دست ها یك مشكل فرهنگی نیست و در این امور نقش دولت پررنگ است. افرادی كه می خواهند در این امور سرمایه گذاری كنند باید احساس منفعت بكنند و بدانند كه چقدر سود برایشان دارد، خود افراد چپ دست باید نیاز خودشان را علنی كنند تا سرمایه گذار هم این امر را به صرفه ببیند و فرصت شغلی ایجاد كند افراد چپ دست باید خواستار حقوق قانونی خودشان باشند.

سعید معیدفر همچنین درباره متمایز بودن برخی افراد و پذیرفته شدن یا نشدن شان از سوی جامعه می گوید: امروزه خوشبختانه تا حد زیادی افراد جامعه با تفاوت هایی كه میان شان وجود دارد كنار آمده اند اما هنوز رگه هایی وجود دارد كه این تفاوت ها برایشان قابل اهمیت است و این موضوع برای افرادی صدق می كند كه نسل شان عقب تر است و میانسال هستند در نسل های جدید تقریبا تفاوت ها به رسمیت شناخته شده است.

روند اجتماعی نشان می دهد كه امروزه تا حد زیادی افراد می دانند كه دیگر مانند گذشته نمی شود همه یكسان باشند و تنوع بالارفته و تفاوت های زیادی در شغل و ظاهر و باورها وجود دارد. یكی از ویژگی كلانشهر ها این است كه تمامی این تفاوت ها تا حد زیادی به رسمیت شناخته شده است و در شهر های دیگر شاید كمرنگ تر باشد اما شواهد نشان می دهد كم كم به سوی جلو می رویم. اما گاهی اوقات برخی تغییرات را جامعه پذیرا نیست و برمی گردد به لایه های ارزشی و باوری مردم ما باید قبول كنیم كه خیلی با جوامع توسعه یافته تفاوت داریم و نسبت به آنها متاخر هستیم هر چند همان كشورهای توسعه یافته برخی ارزش های خودشان را حفظ می كنند. درعین حال ما یك نظام سیاسی داریم با ارزش های خاص خودش با این وجود برخی تغییرات را جامعه ما بر نمی تابد.

نگاهش را به سمت من می چرخاند و می گوید: «راست كه میگن ما باهوشیم یا مثلاعمرمون كمه هان؟»

حسن عشایری، عصب شناس و روانشناس در مورد چنین شایعاتی می گوید: بیمه امریكا اعلام كرده است طول عمر زن های چپ دست از راست دست ها بیشتر است و همچنین بر اساس تحقیقات تایید شده چپ دست ها در حركات ظریف و حل مسائل از راست دست ها باهوش تر هستند. اما اینكه چپ دست ها 9 سال طول عمر كمتری نسبت به راست دست ها دارند یا خیلی شایعات دیگر مانند داشتن بیماری اسكیزوفرنی هیچ گونه صحتی ندارد.

همچنین فاطمه قاسم زاده، مشاور و برنامه ریز امور آموزشی و روانشناس كودكان و نوجوانان با اشاره به اینكه چپ دست ها هیچ امتیاز یا محدودیتی نسبت به راست دست ها ندارند، می گوید: منبع رسمی و پذیرفته شده یی در مورد برتری چپ دست ها نسبت به راست دست ها وجود ندارد و اگر مطالبی اینچنینی در برخی سایت ها دیده می شود همه غیر علمی است. فرد چپ دست هیچ گونه مشكلاتی نسبت به راست دست ها ندارند مگر آنكه والدین با نگاه منفی كودكان شان را وادار به راست دستی بكنند آن وقت است كه عواقبی به همراه خواهند داشت كه پیش از این به آن اشاره شد.

پسری كه آن طرف تر ایستاده با موهای پریشان و لیوان به دست می گوید: «البته هنوز كسانی هستند كه فكر می كنن ما نقص داریم.»

می خندد و ادامه می دهد: «نه واقعا ما دچار نقصیم؟ خانواده ام اینقدر خاطرات تلخ واسه من رقم زدن كه گفتنی نیست. می دونی من رو وادار می كردن تا با دست راست بنویسم. می دونی من خیلی اذیت شدم. یكی از بدترین خاطرات كودكیم این بود كه همیشه هروقت دایی یا عموم بهم دست می دادن، می گفتن ای احمق كودن تو هنوز یاد نگرفتی با دست راست دست بدی؟ در صورتی كه دست واقعی من چپ بود زمان گذشت تا با همین دست دادن با دست راست كنار اومدم. گاهی وقتا فكر می كنم رفتار اطرافیانم عواقبی به همراه داشت مثل خجالت زدگی می دونی من خیلی خجالتی ام.

فاطمه قاسم زاده در مورد چگونگی رفتار پدران و مادران چپ دست با فرزندان شان و عواقب نادرست برخی رفتار ها می گوید:

چپ دست بودن افراد یك پدیده كاملا طبیعی است و عیب و نقص محسوب نمی شود اما متاسفانه برخی خانواده ها كودكان شان را وادار به راست دست بودن می كنند كه این امر عواقب زیادی برای كودك دارد از جمله مشكلات كلامی. در واقع خانواده ها نباید مداخله غیر صحیح در یك پدیده طبیعی بكنند و اجازه دهند كودك آزادانه از دست چپ برای انجام كارهایش استفاده كند. همچنین امكاناتی را برای كودكان شان در مدارس فراهم سازند و حتما به مسوولان مدرسه توصیه كنند كه روی نیمكتی بنشینند كه دست شان آزاد باشد تا مشكلی برای افراد دست راست ایجاد نشود.

چه شد كه چپ دست شدند

«فقط نمی دونم چرا تو كل خاندان فقط من چپ دست شدم»، پسری كه آن طرف تر با موهای پریشان ایستاده نمی گذارد حرف دوستش تمام شود و می گوید: «اتفاقا چپ دستی ارثیه، چون خالمم چپ دسته منم چپ دست شدم.»

اما دختری كه به دیوار تكیه داده بود، گفت: «من مطمئن نیستم كه ارثیه، چون تو خونواده ما كسی چپ دست نیست ولی می دونم كه فرق ما با چپ دستا اینه كه ما از نیمكره راستمون بهره می گیریم، راست دست ها از نیمكره چپشون.»

خیلی ها بر این باورند كه چپ دستی یك پدیده ژنتیكی است و برخی های دیگر این پدیده را نوعی اختلال می دانند. حسن عشایری، عصب شناس و روانشناس عصبی در مورد چگونگی تولد چپ دست ها و همچنین ژنتیكی بودن یا نبودن این پدیده می گوید: هنوز هیچ منبع موثقی در مورد ژنتیكی بودن پدیده چپ دستی وجود ندارد. گاهی وقت ها پدر چپ دست است و فرزند هم چپ دست می شود اما به این معنی نیست كه امر ژنتیك در این موضوع دخیل است و چپ دستی یك امر ژنتیكی است. شواهدی وجود دارد كه به صورت موثق هنوز تایید نشده است به طور مثال خیلی از صاحبنظران عقیده دارند چون قلب سمت چپ بدن قرار دارد و انسان اولیه به كار های سختی مانند شكار و سنگ تراشی می پرداخته است، فشار زیادی بر قسمت چپ بدنش اعمال می شده و برای انجام كارهایش از دست راست استفاده می كرده است و بر اساس سازمان دهی اولیه، 90درصد انسان های كره زمین راست دست هستند اما این مساله هنوز مورد تایید قرار نگرفته است.

وی همچنین در مورد چگونگی تولد چپ دست ها می گوید: افرادی كه به صورت مادرزادی چپ دست هستند، از نیمكره راست مغزشان بهره می برند و دست راست ها نیز از نیمكره چپ شان كه این موضوع درواقع اهمیت ندارد و طبیعی است. به نظر من چیزی كه در حال حاضر اهمیت دارد این است كه چپ دستی به عنوان یك پدیده ژنتیكی هنوز به اثبات نرسیده است.

داشت غروب می شد كه همه بچه ها از هم خداحافظی می كردند. خیلی آرام با دست چپ دست می دادند و من مات و متحیر كه من باید با كدام دست با این چپ دست ها دست بدهم.

 

نویسنده: رومینا روشن بین


آخرین ویرایش: - -

 

میکی رونی درگذشت

1393/01/18 19:00نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

میکی رونی، هنرپیشه قدیمی هالیوود که از کودکی وارد حرفه بازیگری شده بود، در ۹۳ سالگی در آمریکا درگذشت.

به گفته پلیس لس آنجلس، مرگ او روز یکشنبه ۶ آوریل و در حالی اتفاق افتاد که اعضای خانواده اش در کنارش بودند.

رونی که در منطقه بروکلین شهر نیویورک به دنیا آمده بود، نخستین بار در ۱۸ ماهگی در یک برنامه نمایشی ظاهر شد که پدر و مادرش آن را اجرا می کردند.

او در شش سالگی اولین نقش سینمایی خود را ایفا کرد و تا سال ۱۹۶۵، وقتی ۴۴ ساله بود، در ۲۰۰ فیلم بازی کرد که در مجموع بیش از ۳ میلیارد دلار در سراسر دنیا فروش داشت.

سر لارنس اولویه، بازیگر بزرگ بریتانیایی، از رونی به عنوان بزرگترین ستاره سینمای آمریکا یاد کرده بود.

رونی چهار بار نامزد دریافت جایزه اسکار شد و دو بار جایزه ویژه اسکار را دریافت کرد که یک بار آن در سال ۱۹۸۳ و به خاطر مجموعه آثارش بود.

رونی در طول عمر خود هشت بار ازدواج کرد و اوا گاردنر، ستاره بزرگ هالیوود از جمله همسران او بود.


آخرین ویرایش: - -

 

مایکل شوماخر لحظاتی به هوش آمد

1393/01/16 00:08نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

سابین کم، مدیر مایکل شوماخر می‌گوید که این ستاره مسابقات اتوموبیل‌رانی فرمول یک پس از ماه‌ها بیهوشی "لحظاتی به هوش آمده است."

خانم کم در بیانیه‌ای خطاب به رسانه‌ها اعلام کرد که "علائم بهبودی" در مایکل شوماخر مشاهده شده است.

پزشکان در فرانسه طی ماه‌های اخیر تلاش کرده‌اند تا این قهرمان فرمول یک را از حالت کمای مصنوعی بیرون بیاورند.

مایکل شوماخر، پر افتخارترین راننده فرمول یک، روز یکشنبه، ۲۹ دسامبر، و به هنگام اسکی در کوه‌های آلپ در فرانسه به شدت به یک صخره برخورد کرد و از ناحیه سر مصدوم شد.

پزشکان بیمارستانی در شهر گرونوبل فرانسه شوماخر را در حالت کمای مصنوعی نگه داشتند تا بتوانند با عمل جراحی لختگی خون در مغز او را بیرون بیاورند.

سپس او را در همان حالت نگه داشتند تا مانع از ورم بیش از حد بعد از عمل جراحی شوند.

خانم کم طی این بیانیه گفت: "همه ما همراه با تیم پزشکی در کنار او هستیم تا او را در این مبارزه طولانی و دشوار همراهی کنیم."

او در ادامه گفت: "ما از حمایت بی وقفه شما تشکر می‌کنیم. ما از ارائه جزئیات بیشتر معذوریم و مجددا درخواست می‌کنیم که حریم خصوصی خانواده رعایت شود."

ماه پیش نیز خانواده شوماخر در بیانیه‌ای اعلام کرده بودند که در وضعیت عمومی او "علائم کوچک امیدوار کننده‌ای" مشاهده شده است.

شوماخر که سال گذشته از فرمول یک برای دومین بار خداحافظی کرد، چند روز بعد از تصادفش ۴۵ ساله شد.

او در ۱۹ سال دوران حرفه‌اش در فرمول یک برنده ۹۱ مسابقه شد و هفت بار بر سکوی قهرمانی جهان ایستاد و از این رو پر افتخارترین راننده فرمول یک تاریخ به شمار می‌رود.

این هفت قهرمانی دو بار با تیم بنتون (۱۹۹۵ و ۱۹۹۴) و پنج بار متوالی با تیم فراری (۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵) بود.

شوماخر پس از اینکه در سال ۲۰۰۶ در رقابتهای فرمول یک دوم شد اعلام بازنشستگی کرد.

پس از آن او در یک حادثه موتورسواری در اسپانیا بشدت آسیب دید اما بهبود یافت و در سال ۲۰۱۰ با تیم مرسدس دوباره به پیست مسابقات برگشت، هر چند موفقیت چندانی کسب نکرد.


آخرین ویرایش: - -

 

بازگشت

1393/01/15 07:48نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: زندگی ، عمو مشکل گشا ،
 

عاقبت خط جاده پایان یافت

من رسیدم ز ره غبارآلود

نگهم پیشتر زمن می تاخت

بر لبانم سلام گرمی بود

شهر جوشان درون کورهء ظهر

کوچه می سوخت در تب خورشید

پای من روی سنگفرش خموش

پیش می رفت و سخت می لرزید

خانه ها رنگ دیگری بودند

گردآلوده، تیره و دلگیر

چهره ها در میان چادر ها

همچو ارواح پای در زنجیر

جوی خشکیده، همچو چشمی کور

خالی از آب و از نشانهء او

مردی آوازه خوان ز راه گذشت

گوش من پر شد از ترانهء او

گنبد آشنای مسجد پیر

کاسه های شکسته را می ماند

مومنی بر فراز گلدسته

با نوائی حزین اذان می خواند

می دویدند از پی سگها

کودکان پا برهنه ، سنگ به دست

زنی از پشت معجری خندید

باد ناگه دریچه ای را بست

 

از دهان سیاه هشتی ها

بوی نمناک گور می آمد

مر کوری عصازنان می رفت

آشنائی ز دور می آمد

دری آنجا گشوده گشت خموش

دستهائی مرا بخود خواندند

اشکی از ابر چشمها بارید

دستهائی مرا ز خود راندند

روی دیوار باز پیچک پیر

موج می زد چو چشمه ای لرزان

بر تن برگهای انبوهش

سبزی پیری و غبار زمان

نگهم جستجو کنان پرسید :

«در کدامین مکان نشانهء اوست؟»

لیک دیدم اتاق کوچک من

خالی از بانگ کودکانهء اوست

از دل خاک سرد آئینه

ناگهان پیکرش چو گل روئید

موج می زد دیدگان مخملیش

آه، در وهم هم مرا می دید!

تکیه دادم به سینهء دیوار

گفتم آهسته :«این توئی کامی؟»

لیک دیدم کز آن گذشتهء تلخ

هیچ باقی نمانده جز نامی

عاقبت خط جاده پایان یافت

من رسیدم ز ره غبارآلود

تشنه بر چشمه ره نبرد و دریغ

شهر من گور آرزویم بود

 

فروغ

25 شهریور 1336 –تهران


آخرین ویرایش: - -

 

آلن رنه، از پیشگامان سینمای مدرن، درگذشت

1392/12/12 00:20نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

آلن رنه در ۹۱ سالگی درگذشت. سینماگر بزرگ فرانسوی، به گفته تهیه‌کننده او، شامگاه شنبه، اول مارس، در جمع اعضای خانواده خود در پاریس وفات کرد.

آلن رنه در ژوئن سال ۱۹۲۲ در وان، شهر بندری غرب فرانسه، به دنیا آمد. از کودکی به هنر و ادبیات علاقه داشت. پس از پایان جنگ جهانی دوم، که در آن شرکت کرده بود، تصمیم گرفت سینما را به صورت حرفه‌ای دنبال کند.

کار خود را با رشته‌ای از فیلم‌های کوتاه درباره دستمایه‌های هنری و زندگی هنرمندان آغاز کرد، اما بعد به سوژه‌های اجتماعی و تاریخی گرایش پیدا کرد.

اوج این فیلم‌ها "شب و مه" (۱۹۵۵) نام دارد که یکی از مؤثرترین فیلم‌ها درباره هولوکاست و اردوگاه‌های کار اجباری رژیم آلمان نازی است. با وجود این درونمایه سنگین و تکان‌دهنده، فیلم آلن رنه اثری ظریف و پراحساس است.

او نشان داد که سینما می‌تواند هولناک‌ترین مضمون‌های روز را با ظرافت و حساسیت فراوان بیان کند. این ویژگی یا مهارت به دستخط سینمای آلن رنه بدل شد.

پیش‌آهنگ سینمای مدرن

آلن رنه در کنار میکل آنجلو آنتونیونی، یکی از دو خالق دستور زبان سینمای مدرن می‌دانند. گفته شده که رنه با دو فیلم سینمایی نخست خود "هیروشیما عشق من" و "سال گذشته در مارین‌باد" سینما را با پیشرفته‌ترین شگردهای رمان مدرن آشتی داد.

فیلم سینمایی "هیروشیما، عشق من" (محصول ۱۹۵۹) بر پایه رمانی از مارگریت دوراس است. فیلم با زبان نامأنوس و داستان "مغشوش" در اولین نمایش برای تماشاگران گیج‌کننده بود، اما راه تازه‌ای در برابر سینمای مدرن قرار داد.

آلن رنه در فیلم بعدی به نام "سال گذشته در مارین‌باد" رویکردی باز هم رادیکال‌تر به روایت نشان داد. فیلمنامه را آلن روب گریه، یکی از پیش‌آهنگان "رمان نو" نوشته بود و فیلم جریان سیال ذهن را به زبان سینمایی "ترجمه" کرد.

با این دو اثر آلن رنه زبان روایت سینمایی را به کارکرد پیچیده ذهن انسان، با تمام نوسان‌ها و آشوب‌هایش نزدیک کرد.

آلن رنه روی هم فیلمساز پرکاری نبود و برای تدارک و تولید هر فیلم مدت زیادی کار می‌کرد.

آثاری که پس از دو فیلم نخست ارائه داد، در قلمرو نقد اجتماعی و تعهد سیاسی قرار دارند و به زبان سینمایی متعارفی روایت می‌شوند: از فیلم موریل یا "زمان بازگشت" (۱۹۶۲) و "جنگ تمام شده" (۱۹۶۵) تا "دایی امریکایی من"(۱۹۷۹).

آلن رنه در آخرین دوره فیلم‌سازی به روایت‌های سبک و مردم‌پسند روی آورد. به ویژه پس از فیلم "ملو" که در سال ۱۹۸۶ به روی پرده رفت و وجهی تازه از سینمای او ارائه داد.

فیلم "همان ترانه قدیمی" (محصول ۱۹۹۷)، فیلمی است شاداب و نشاط‌بخش، به ویژه برای دوستداران موسیقی روز و تصنیف‌های عامه‌پسند.

آلن رنه، که تا همین چند سال پیش فعال بود، بر پایه نمایشنامه‌های آلن اکبورن، درام‌نویس نامی بریتانیایی، چند فیلم کارگردانی کرد که آثاری سرگرم‌کننده با طنزی دلنشین به شمار می‌روند، مانند دو فیلم پیوسته "دود کردن و دود نکردن" (۱۹۹۳).

آخرین فیلم آلن رنه نیز بر پایه نمایشنامه‌ای از آلن اکبورن به نام "زندگی ریلی" ساخته شده است.

در این فیلم همان گروه بازیگرانی شرکت دارند که در تمام فیلم‌های اخیر او حضور دارند، از جمله همسر هنرمندش زابین آزما. فیلم در فرانسه به عنوان "عشق ورزیدن و نوشیدن و آواز خواندن" به نمایش در آمد.

فیلم یادشده در بخش رقابتی آخرین جشنواره بین‌المللی فیلم برلین حضور داشت و هرچند جایزه خاصی نبرد، اما نشانی افتخاری برای آلن رنه به همراه داشت.

در آخرین فیلم او هیچ نکته برجسته‌ای وجود نداشت و آشکار بود که جشنواره برلین قصد دارد از هنرمندی ستایش کند که در جوانی با نوآوری‌های جسورانه خود زبان سینما را دگرگون کرده بود.


آخرین ویرایش: - -

 

در جست‌وجوی محل دفن سروانتس

1392/12/6 20:47نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

در روزهای اخیر دولت محلی ایالت مادرید با تصویب طرح جدیدی شهرداری پایتخت اسپانیا را مامور کرده تا جستجوی جدیدی را برای یافتن محل دفن میگل د سروانتس نویسنده بزرگ اسپانیایی آغاز کند.

میگل سروانتس خالق دون کیشوت که پدر رمان یا داستان نویسی مدرن اروپایی تلقی می شود دهه آخر عمر خود را در شهر مادرید زیست و در سال ۱۶۱۶ در همین شهر درگذشت ولی در مورد محل دفن وی هیچگاه اطلاعات دقیق و مستندی پیدا نشده است.

اطلاعاتی که در مورد زندگی او وجود دارد نشان می دهد که سروانتس سالهای آخر زندگی خود را همچون بسیاری از مشاهیر ادبی آن زمان در فقر سپری کرده است. بر اساس وصیت نامه ای که ظاهرا متعلق به اوست وصیت کرده بود که در محوطه یکی از صومعه های شهر مادرید به نام صومعه پابرهنگان تثلیث دفن شود. از قرار معلوم دختر وی از جمله راهبان این صومعه بوده است.

اسناد قدیمی این صومعه نشان می دهند که پیکر سروانتس در اواخر آوریل سال ۱۶۱۶ در محوطه این بنای مذهبی دفن شده است. اما چند سال پس از دفن جسد او راهبان این صومعه تصمیم می گیرند که این ساختمان را ترک کرده و به محل دیگری نقل مکان کنند. برخی از مورخان دلیل آن را وقوع حریق در ساختمان صومعه ذکر کرده اند.

طبق اسناد این صومعه راهبه ها تمام اجساد دفن شده در این ساختمان را به محل جدید خود منتقل می کنند ولی بررسی هایی که بعدا صورت گرفته است نشان می دهد که جسد سروانتس در ساختمان جدید دفن نشده است. به همین خاطر برخی از مورخان حدس می زنند که پیکر او هنوز هم در محوطه همان صومعه قدیمی دفن است.

در اواخر قرن نوزدهم آکادمی سلطنتی علوم اسپانیا کاوش های محدودی را در محوطه صومعه پابرهنگان تثلیث انجام داد و معلوم شد که در بخشی از حیات کلیسای کوچک این صومعه و در جوار محراب اصلی آن بقایای استخوان‌های چند مرد بالغ وجود دارد.

مسئول اداره میراث فرهنگی مادرید معتقد است که در صورت کاوش مجدد و کشف همه این استخوانها می توان از روی حالتی که جسد دفن شده است سرنخ خایی را پیدا کرد. چون طبق وصیت نامه سروانتس موقع دفن دست های وی را به صورت مورب روی سینه اش قرار داده اند.

در عین حال از روی آزمایش های دی ان ای می توان تاریخ دقیق دفن این اجساد را تشخیص داد و آن را با سال مرگ سروانتس و سن او در زمان مرگ مقایسه کرد.

ساختمان صومعه پابرهنگان تثلیث اکنون در قلب یکی از محلات تاریخی و مشهور شهر مادرید قرار گرفته است به نام "باریو د لاس لتراس" یا محله ادبیات که طی قرون شانزده تا هجده میلادی محل زندگی تعدادی از ادبا و نویسندگان بزرگ اسپانیا بوده است.

ساختمان این صومعه چندین بار بازسازی و مرمت شده و در سال ۱۹۲۱ رسما به فهرست بناهای حفاظت شده و میراث فرهنگی افزوده شده است. هنوز هم گروهی از راهبان که تارک دنیا شده اند در انزوای کامل و تقریبا بدون هیچ ارتباطی با جهان خارج در این صومعه زندگی می کنند.

به همین خاطر انجام برنامه کاوش برای یافتن جسد سروانتس در محوطه این بنا می تواند بسیار دشوار باشد. مسئولان اداره میراث فرهنگی مادرید با کمک دو مورخ و باستان شناس ارشد اسپانیایی تصمیم گرفته اند که از پیشرفته ترین روشهای ردیابی باقی مانده جسد و دستگاه‌های رادار استفاده کنند تا ابعاد هرگونه تخریب احتمالی در این ساختمان به حداقل کاهش یابد.

منتقدان معتقدند بودجه ای که برای اجرای این طرح مقرر شده بسیار ناچیز است و در نهایت ممکن است به نتیجه نرسد. آنها تاکید می کنند که برای کشف محل دقیق دفن چنین شخصیت مهمی در تاریخ اسپانیا و ادبیات جهان باید امکانات و اولویت بیشتری اختصاص داده شود.

در عین حال کاوش در محوطه بنایی که از معدود صومعه های بسیار قدیمی اسپانیا است و مالکیت آن در دست کلیسا است، محدودیت هایی ایجاد خواهد کرد. اداره میراث فرهنگی مادرید اعلام کرده که موافقت کامل مقامات کلیسا برای انجام این کاوش را جلب کرده است. ولی مشخص نیست که در زمان اجرای این طرح مقامات کلیسا با چه حدی از کاوش که ممکن است خود ساختمان صومعه و زندگی راهبان ساکن آن را تحت تاثیر قرار دهد، موافقت کنند.

جامعه فرهنگی مادرید یادآوری می کند که ادای احترام به نویسنده ای در جایگاه سروانتس و کشف محل دفن وی باید بر ملاحظات دیگر ارجحیت داشته باشد. طرفداران میراث فرهنگی در اسپانیا در این مورد مشخص و در موارد مشابهی از دولت این کشور خواسته اند که از تسلط نهاد کلیسا بر ساختمان های قدیمی بکاهد و آنچه را که میراث تمام مردم کشور تلقی می شود از مالکیت و قید و بند نهادهای مذهبی آزاد کند.

این کاوش در ماه‌های آینده اجرا خواهد شد و اگر باقی مانده جسد سروانتس کشف شود پس از نزدیک به چهار قرن و قبل از فرارسیدن چهارصدمین سالمرگ وی ( ۲۳ آوریل ۲۰۱۶) معمای آرامگاه این نویسنده بزرگ حل خواهد شد.

 

سروانتس در یک نگاه

میگل د سروانتس ساآودرا متولد سپتامبر ۱۵۴۷ در شهر آلکالا د ئنارس در نزدیکی مادرید است و در سن ۶۸ سالگی در ۲۲ و یا به قولی ۲۳ آوریل ۱۶۱۶ در شهر مادرید درگذشت.

او نویسنده، شاعر، نمایشنامه نویس بود و بسیاری او را بزرگترین ادیب دوران مدرن اروپا تلقی می کنند. مهمترین اثر او دون کیشوت (دن کیخوته) د لا مانچا در دو جلد در سالهای ۱۶۰۵ و ۱۶۱۵ منتشر شد.

این داستان اولین بار توسط محمد قاضی از روی نسخه فرانسوی کتاب به فارسی ترجمه و توسط انتشارات نیل چندین بار منتشر شد.

در سال ۱۳۹۱ کیومرث پارسای برای اولین بار آن را از زبان اسپانیایی به فارسی ترجمه کرد که با تلفظ دقیق اسپانیایی یعنی دن کیخوته منتشر شد.


آخرین ویرایش: - -

 

رابطه بچه دار شدن و خوشبختی از نگاه آمار در آمریکا

1392/12/5 01:35نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

مطالعه اخیر توسط دانشگاه های پرینستون و استونی بروک نشان می دهد که فرق زیادی در میزان احساس خوشبختی میان زوج های صاحب فرزند و زوج های بدون فرزند وجود ندارد.

براساس تحلیل مرکز تحقیقات پیو که یک موسسه نظرسنجی است، شادی بیشتر از ازدواج ناشی می شود تا فرزند.

برای مثال تقریبا ۴۰ درصد افرادی که ازدواج کرده اند اما بچه ندارند می گویند "خیلی از زندگی راضی اند" و فقط ۲۳ درصد افرادی که جدا شده اند اما بچه دارند می گویند از زندگی راضی هستند.

برای زوج های بچه دار، تاثیر بچه بر زندگی پدر و مادر همزمان با تغییر نقش سنتی مادر و پدر در خانه، عوض شده.

براساس مرکز تحقیقات پیو، پدر و مادرها به طور متوسط وقت بیشتر و بیشتری با بچه ها می گذرانند – به خصوص پدرها که میزان وقت گذرانی آنها با فرزند از ۱۹۶۵ تا به حال سه برابر شده.

پدرها همچنین نسبت به ۶۰ سال قبل دو برابر وقتشان را صرف خانه داری می کنند.

مطالعه پیو نشان داد که این روند به همگرایی نقش مادر و پدر در خانه اشاره دارد.

تا چند سال پیش، بیش از نیمی از پدرها می گفتند که برای بچه ها ایده آل است که مادرها بیرون از خانه کار نکنند. حالا تعداد کمتری چنین نظری دارند.

از طرف دیگر از هر ده مادر یکی می گوید که اگر کار نکند برای بچه ها بهتر است.

وقتی نوبت به وقت گذرانی اعضای خانواده با هم می رسد، مردها هنوز می گویند که وقت کافی برای آن صرف نمی کنند.

فقط نیمی از آنها می گویند که وقت کافی و با کیفیت با خانواده می گذرانند. در مقابل ۷۰ درصد زنها از میزان وقتی که با خانواده می گذرانند خوشحالند.

اما صرف نظر از اینکه چه کسی چه می کند، یک چیز روشن است – بیشتر آمریکایی ها فکر می کنند مسیر حرکت زندگی درست است.

اکثریت پدر و مادرها هم می گویند که والدین خوبی هستند، البته مادرها کمی بیش از پدرها از عملکرد خود در ارتباط با فرزندان راضی اند.

 


آخرین ویرایش: - -

 

تراشکاری که به پژوهش‌های پزشکی کمک می‌کند

1392/12/4 04:06نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

یک تراشکار بیمارستانی در ایالت تگزاس، ابزارهایی می سازد که نیاز پرشکان و بیماران را در اسرع وقت برآورده می کند.

خوآن فرناندز در بیمارستان متدیست هیوستون در ایالت تگزاس کار می کند، ولی به جای پزشکان، پرستاران و تکنیسین های پزشکی، با دستگاه تراش، مته و ابزارهای دیگر سروکار دارد. با این همه،  همکارانش برای او احترام زیادی قائلند.

خوآن برای تکنیسین های اتاق عمل  که می خواستند جریان اکسیژن را به نحو بهتری کنترل کنند، یک سوپاپ درست کرد، که اکسیژن به آن وارد و خارج می شود و دستگاه حسگر می گوید که بیمار چقدر اکسیژن دریافت می کند. 

این ابزارهای ابتکاری بعضی اوقات آنقدر خوب کار می کنند که شرکت های سازنده تجهزات پزشکی در طرح های جدید خود از آنها بهره می گیرند.

متیو جکسون مهندس پزشکی برای ساخت قطعاتی از شبیه سازی سیستم قلب و عروق با خوآن فرناندز همکاری کرد. او می گوید «فایده این که یک ماشین برش دم دست داشته باشید این است که راه حل های منحصر به فرد و بسیار ساده ای برای مشکلات در دسترس شماست. برای ساختن ابزاری که لازم دارید کافی است یک قطعه اضافی را ببرید و یک قطعه لازم را بچسبانید و آنچه را که می خواهید، بسازید.»

خوآن فرناندز که ۲۵ سال است در بیمارستان متدیست هیوستون کار می کند می گوید این تجربه موقعی به درد می خورد که کسی می آید و طرح اولیه قطعه مورد نظرش را به شما می دهد. البته روی کاغذ همه چیز می توانید بکشید، ولی ساختن یک قطعه از روی آن به این راحتی نیست.

او بسیاری از قطعه های شبیه سازی شده دستگاه قلب و عروق را خودش درست کرده است. او با پلاستیک دستگاهی شبیه آئورت بیمار می سازد و جریان خون را روی آن امتحان می کند.

متیو جکسون می گوید به ابزاری احتیاج داشت که به جای فلز، از پلاستیک ساخته شده باشد، چون در دستگاه ام آر آی قرار می گیرد که خاصیت آهن ربایی بالایی دارد. ابزاری که خوآن برای او ساخت، در مراحل اولیه پروژه بسیار به درد خورد.

پژوهشگرانی که ابزارهای جدید پزشکی را می سازند، از طریق ثبت اختراع خود پول و پرستیژ بالایی کسب می کنند، و پزشکانی که از این ابزارها استفاده می کنند، در جامعه پزشکی اعتبار فراوانی به دست می آورند.

اما خوآن از جلب توجه گریزان است و ترجیح می دهد تنهایی کار کند. می گوید: «در عمق وجودم حس می کنم که به بشریت خدمت کرده ام و این تنها چیزی است که برای من مهم است.»

خوآن فرناندز اکنون ۶۵ سال دارد و می تواند بازنشسته شود. ولی به کارش ادامه می دهد و سهم خود را در پیشبرد تکنولوژی پزشکی به خوبی انجام می دهد


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 103 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...