تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب زندگی

پرنسس کوچک هالیوود درگذشت

1392/11/23 02:23نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

شرلی تمپل، بازیگر سینمای هالیوود که برای نقش‌هایی که در دوران کودکی‌اش بازی کرده بود مشهور بود، در سن ۸۵ در گذشت.

او در روز دوشنبه آن طور که خانواده اش در بیانیه‌ای اعلام کردند به دلیل کهولت در "وودساید" در کالیفرنیا درگذشت.

او کارش را در سنین پائین کودکی در دوران "رکود بزرگ" آمریکا در دهه ۱۹۳۰ آغاز کرد و خیلی زود لقب " پرنسس هالیوود" را گرفت.

به مدت چهار سال فیلم‌هایی که او بازی می کرد جزو پرفروش‌ترین فیلم‌های سال می‌شد.

چشمان درخشان، برخیز و خوشحالی کن و هایدی از مشهورترین فیلم‌های او بود که در نیمه اول دهه ۱۹۳۰ ساخته شده بود.

شرلی تمپل درسال ۱۹۲۸ در سانتا مونیکا، کالیفرنیا به دنیا آمد به تشویق مادرش در حالیکه آنقدر کوچک بود که هنوز به درستی راه نمی رفت، آموختن رقص را آغاز کرد و در سه سالگی در مدرسه رقص لس‌آنجلس ثبت نام کرد.

او نخستین فیلمش را در سه سالگی بازی کرد و زمانی که شش ساله بود اسکار نوجوانان را گرفت و تا زمانی که این جایزه اعطا می شد (۱۹۶۱) جوان‌ترین کسی بود که این جایزه را گرفته بود و در کل تاریخ اسکار تا کنون کسی کوچک تر از او اسکار نگرفته است.

در دوران کوتاه کاری خود در ۴۹ فیلم بازی کرد و در بسیاری از این فیلم ها علاوه بر بازیگری، می‌رقصید و آواز می خواند. با این حال ستاره این بازیگر مشهور در دوران جوانی افول کرد و برای آخرین بار در سن ۲۲ سالگی در سال ۱۹۵۰ مقابل دوربین سینما رفت و برای همیشه از دنیای سینما خداحافظی کرد.


آخرین ویرایش: - -

 

تنها انتقامی که میتوان از زندگی گرفت

1392/11/22 03:53نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ،موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره . روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند .

نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت .

او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید:

میدونی زشت ترین دختر این کلاسی؟

یک دفعه کلاس از خنده ترکید…

بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند. اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند:

اما بر عکس من، تو بسیار زیبا و جذاب هستی.

او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند.

او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود. به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و…. به یکی از دبیران، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود. آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد.

مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا! و حق هم داشت. آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود.

سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم.

۵ سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم، دلیل علاقه ام را جذابیت سحرآمیزش میدانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت:

برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود!

در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم. دخترم بسیار زیباست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند.

روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست؟

همسرم جواب داد:

من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم.

و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید.

شاد بودن، تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت.

آیا می دانید این داستان از کیست؟

ارنستو چه گوارا


آخرین ویرایش: - -

 

زرافه 'زیادی' در کپنهاگ کشته شد

1392/11/20 23:07نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

اعتراض دوستداران حیوانات در دانمارک برای جلوگیری از کشتن یک زرافه نوجوان در باغ وحش کپنهاگ، بی نتیجه ماند و این زرافه کشته شد.

ماجرا از آنجا آغاز شد که روز شنبه (هشتم فوریه - ۱۹ بهمن) گزارش رسید طرفداران محیط زیست و حقوق حیوانات در کپنهاگ، پایتخت دانمارک تلاش می‌کنند تا از مرگ اجباری یک زرافه جوان در باغ وحش این شهر جلوگیری کنند.

مسئولان باغ وحش کپنهاگ کلیک گفته بودند به منظور حفظ سلامت ژنتیکی زرافه‌ها، نمی‌توانند اجازه دهند ماریوس (زرافه نوجوان) با هم‌خون خودش جفت‌گیری کند و همزمان تلاش‌های آنها برای یافتن مکانی جدید برای نگهداری این زرافه جوان ناکام مانده است. به همین علت، آنها می‌خواهند ماریوس را پیش از رسیدن به سن بلوغ بکشند.

آنها عنوان کرده بودند که این زرافه در مجموعه باغ وحش 'زیادی' است.

در برابر این اظهار نظر علاقمندان به محیط زیست و حقوق حیوانات گفته بودند که مرگ اجباری این زرافه جوان عملی خشونت آمیز و غیراخلاقی است.

ماریوس، ۱۸ ماهه، امروز روز یکشنبه (نهم فوریه - ۲۰ بهمن) کشته شد.

ساعاتی بعد از انتشار خبر مربوط به این زرافه نوجوان در بی‌بی‌سی، مسئولان باغ وحش یورک‌شایر در بریتانیا، با بی‌بی‌سی تماس گرفتند و برای پذیرش ماریوس ۱۸ ماهه اعلام آمادگی کرده بودند.

همزمان یک باغ وحش در سوئد که عضو اتحادیه باغ وحشهای اروپایی هم نیست اعلام کرده برای انتقال و نگهداری از ماریوس آمادگی دارد و در تلاش است تا مسئولان باغ وحش کپنهاگ را در جریان بگذارد.

مسئولان باغ وحش کپنهاگ با شلیک گلوله ماریوس را از پای درآوردند چرا که نمی‌خواستند از روش تزریق مواد برای کشتن او استفاده کنند. آنها می‌خواستند گوشت این زرافه نوجوان سالم باقی بماند تا بتوانند آن را به ببرها و دیگر گوشتخواران باغ وحش بدهند.

مسئولان باغ وحش کپنهاگ می‌گویند از حساسیت‌ها درباره کشتن این زرافه متعجب شده‌اند چرا که هر ساله حدود ۷۰۰-۸۰۰ گوزن در پارک‌های جنگلی این شهر به منظور کنترل جمعیت آنها کشته می‌شوند و همزمان برای حفظ ژن مرغوب و انتقال آن به نسل‌های آینده زرافه‌ها، باید از آمیزش ماریوس با هم خون‌هایش جلوگیری شود.

اتحادیه باغ وحش‌های اروپا، شبکه‌ای است که اجازه می‌دهد با انتقال و اشتراک اطلاعات مربوط به حیوانات باغ وحش‌ها، علاوه بر فراهم کردن امکان تحقیق و تبادل اطلاعات، بانکی از مشخصات نژادی و ژنتیکی حیوانات باغ وحش‌های اروپایی فراهم شود. بنا بر قواعد این اتحادیه، برای حفظ نسل حیوانات، آمیزش جنسی آنها با هم‌خون و اعضای خانواده‌شان در صورتی که به سلامت ژنتیکی نسل آنها آسیب بزند، ممنوع است.


آخرین ویرایش: - -

 

تنهایی صد ساله بهمن فرزانه

1392/11/18 06:07نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

"سال‌ها سال بعد، هنگامی که سرهنگ آئورلیانوبوئندیا در مقابل سربازانی که قرار بود تیربارانش کنند، ایستاده بود، بعد از ظهر دوردستی را به یادآورد که پدرش او را به کشف یخ برده بود..." (صد سال تنهایی)

بهمن فرزانه، مترجم و نویسنده، بعداز قریب پنجاه سال اقامت در ایتالیا، بهار امسال در ۷۵ سالگی به ایران بازگشته بود تا در کشور خود زندگی کند. او پنجشنبه، ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ در کشورش چشم از جهان فرو بست.

فرزانه از نویسندگاه مهم و شهیر جهان کتاب‌های بی‌شماری ترجمه کرد، همچنین به فارسی رمان و داستان کوتاه نوشت.

نام او اما در ایران با نام گابریل گارسیا مارکز، نویسنده‌ای که منتقدان ادبی سبک نوشتاری او را رئالیسم جادوئی خوانده‌اند، گره خورده است.

بهمن فرازنه که در سال ۱۳۳۸ برای تحصیل به ایتالیا رفته بود ابتدا قصد داشت معماری بخواند.

اما "سه روزى سر کلاس معمارى در دانشگاه نشستم. دیدم هیچى سرم نمى‌شود. رها کردم. تصمیم گرفتم به مدرسه عالى مترجمى بروم. سازمان ملل اداره‌اش مى‌کرد و پنج سالى دوره‌اش بود که طى کردم. زبان انگلیسى و ایتالیایى و زبان فرانسه را مى‌آموختیم. البته ترجمه همزمان را هم." (مجله بخارا. شماره ۵۵)

او که برای تحصیل رفته بود، ۵۰ سال در ایتالیا ماندگار شد تا به‌واسطه ترجمه پل ارتباطی ایرانیان با ادبیات جهان شود.

او درباره آشنایی خود با رمان صدسال تنهایی گفته است: "یادم می‌آید تقریبا یک سال قبل از این‌که ترجمه‌ "صد سال تنهایی" به فارسی منتشرشود به خانه‌ی یکی از دوستام در جمهوری دومینیکن رفتم، وقتی وارد می‌شدم یک نفرهم از در بیرون می‌آمد، نشستم و دوستم پرسید که می‌دانی این چه کسی بود؟ پاسخ دادم خیر، توضیح داد که این گابریل گارسیا مارکز است که رمانش به نام 'صد سال تنهایی' به ایتالیایی ترجمه شده است، بعد هم من کتاب را گرفتم خواندم و از آن خیلی خوشم آمد که سرانجام هم ترجمه شد." بنابراین، دیدار فرزانه با مارکز سه ثانیه هنگام خروج مارکز بوده است (فصلنامه مهرنامه)

به روایت فرزانه این رمان توسط دوست خود مارکز و زیر نظر خودش به ایتالیایی ترجمه شده و بهترین ترجمه بوده است. فرزانه کتاب را برای چاپ به رضا جعفری، مدیر انتشارات امیرکبیر، پیشنهاد می‌دهد و او هم می‌پذیرد.

مارکز در گفت و گویی یادآور می‌شود که به او گفته شده است که ترجمه فارسی رمانش خوب نبوده است. هر چند استقبال خواننده ایرانی از این رمان، با وجود ممانعت از تجدید چاپش، و تاثیر ادبی آن خلاف آن نقل رسیده به مارکز را اثبات می‌کند.

رمان صد سال تنهایی در سال ۱۹۶۸، و ترجمه فارسی آن در سال ۱۳۵۳ به چاپ رسید. بدون شک صد سال تنهایی، رمانی بود که بر فضای ادبیات جهان تاثیر گذاشت و ایران هم از این تاثیرپذیری مستثنا نبود.

احمد شاملو معتقد بود که سبک رمان صد سال تنهایی، سبکی است که غلامحسین ساعدی پیش از مارکز به کار برده است. شاید هم به همین دلیل فضای ادبیات ایران به راحتی این رمان را جذب خود کرد چون زمینه آن از قبل وجود داشت.

دور ریختن نامه‌های تنسی ویلیامز

اولین ترجمه از بهمن فرزانه کتابی از تنسی ویلیامز است با نام "پرنده شیرین جوانی". سال‌ها بعد او "تابستان و دود" و "گربه روی شیروانی داغ" را نیز ترجمه می‌کند.

اما این تنها رابطه او با ویلیامز نبود. به یاد می‌آورد که در دهه ۶۰ میلادی، یک دوست آمریکایی، ویلیامز را به فرزانه معرفی می‌کند. آنها هیچ وقت با هم ملاقات نداشتند و تنها از طریق مکاتبه در ارتباط بودند. نامه‌های آن دوست آمریکایی با ویلیامز چاپ شدند اما فرزانه مکاتبات خود با ویلیامز را دور می‌ریزد.

"مکاتبه‌ها قبل از چاپ ترجمه‌ام از تنسی ویلیامز بود. ... در مکاتبه‌هایمان درباره‌ی کتاب‌هایی که می‌خواندیم، حرف می‌زدیم. بعد از آن مکاتبه‌ها ترجمه را شروع کردم. در نامه‌هایش به من بسیار کمک کرد و چندین نویسنده‌ی آمریکایی را به من معرفی کرد که اصلا آن‌ها را نمی‌شناختم. مثلا کارسن مک‌کالرز نویسنده‌ای فوق‌العاده بود یا ترومن کاپوتی را بهم معرفی کرد. خُب نامه‌های خیلی قشنگی بود. از من در نامه‌ای پرسید، نام تو چه معنایی می‌دهد؟ گفتم "بهمن" به زبان قدیمی یعنی دوست. معنی دیگرش هم همان "بهمن" است. یعنی فرود آمدن توده‌ی برف از کوه. مکاتبه‌ها به سال نکشید؛ چند ماه ادامه داشت. اما مدام به هم دیگر نامه می‌دادیم. خیلی نامه بود.... دور ریختن نامه‌ها حماقت محض بود." (ایسنا)

ایتالو کالوینو و فدریکو فلینی

ترجمه تنها دریچه ارتباطی بهمن فرزانه با ادبیات جهان نبود. او چگونگی دوستی خود با ایتالو کالوینو را چنین نقل می‌کند: "با کالوینو از طریق خانم آرژانتینی‌اش آشنا شدم. کالوینو هم آرژانتین دنیا آمده است. دیدمش گفتم، آقای کالوینو من هم نویسنده‌ام. می‌گفت، اوه چه خوب تو رو خدا فردا شب بیا خانه‌ ما. به خانه‌شان رفتم و چه پذیرایی خوبی انجام شد. یک دختر هم دارند. بعد دیگر اغلب همدیگر را می‌دیدیم. در روز‌های خاصی از هفته همدیگر را نمی‌دیدیم و هر وقت پیش می آمد."

اما آشنایی فرزانه با فلینی جالب است. او را برحسب اتفاق در خیابان می‌بیند و به سادگی با او باب مراوده را باز می‌کند: "یک روز وسط خیابان فلینی را دیدم، رفت در یک مغازه‌. من رفتم امضا بگیرم. دختری‌ گفت، عمرا بتوانی امضا بگیری! او به هیچ‌کس امضا نمی‌دهد. رفتم و با امضا برگشتم. بعد منتظر ماندم بیاید بیرون یک‌ چیز دیگر بهش بگویم. از مغازه آمد بیرون و گفت، منتظر من بودی؟ گفتم آره. گفت بیا با هم برویم یک قهوه بخوریم."

فرازنه ادامه می‌دهد: "قلبم تند تند می‌زد، دوست داشتم یکی مرا همراه فلینی ببیند. رفتیم قهوه خوردیم. از هم خداحافظی کردیم. دو – سه روز بعد باز از آن‌جا رد شدم. فلینی را دیدم و در همان کافه بود. دستی تکان دادم و سلام کردم. گفت آها سینیور بهمن. فهمیدم پاتوقش در آن کافه است."

"به یکی از دوستانم گفتم من با فلینی قهوه خوردم. جواب داد این‌قدر از خودت حرف درنیاور. گفتم برایم نوشته است، کاغذش را دارم. خلاصه باور نمی‌کرد. بعد یکی چند بار دیگر هم فدریکو فلینی را در همان کافه دیدم."

"یک‌روز به من گفت آقا بهمن ما بی‌خودی به هم می‌گوییم شما؛ بیا بگوییم 'تو'! گفتم، من خجالت می‌کشم. گفت، هیچ خجالت ندارد. یک روز با دوستی بودم که باور نمی‌کرد با فیلینی دوست هستم و با هم قهوه خوردیم. از نزدیکی همان کافه رد می‌شدیم. فلینی پشت میزی جلو کافه نشسته بود؛ رد شدیم، فلینی گفت، چائو بهمن! من هم گفتم چائو فدریکو! آن دوستم که باور نمی‌کرد، با تعجب گفت، حالا به هم 'تو' می‌گویید؟! (ایسنا)

فرازنه داستان‌نویس

فرزانه داستان نوشتن را بیشتر از ترجمه دوست داشت. طی سال‌ها، ترجمه از ادبیات جهان باعث شده او با تکنیک‌های داستان‌نویسی آشنا شود.

از او یک مجموعه داستان، "سوزن‌های گمشده"، و دو رمان، "چرکنویس" و "سرباز دل" به فارسی چاپ شده است.

"فکر می کنم هیچ مترجمی نیست که آرزوی نوشتن را در سر نداشته باشد، هیچ چیز به اندازه خلق یک اثر لذت بخش نیست. از نوجوانی عاشق نوشتن بودم هر چند که ترجمه فرصتی برایم باقی نگذاشت. وقتی که کتاب 'چرکنویس'ام منتشر شد لذتی برایم داشت که قابل وصف نیست." (روزنامه سرمایه)

اما فرزانه معتقد است که آثار فارسی ترجمه ناپذیر هستند زیرا نویسندگان ایرانی، بومی‌نویس هستند و برای توضیح کلمات باید پانوشت‌های بسیاری افزود و این کار، خواننده غیرفارسی را اذیت می‌کند. به عنوان مثال، حوض یا اشکنه را نمی‌شود ترجمه کرد. همچنین به نظر او چون ادبیات ایران را مملو از صدا است، آن را یکی از دلایل ترجمه‌ناپذیری می‌داند. به همین دلیل ترجمه اشعار مولانا را ناموفق می‌داند. او حتی رمان خود را به ایتالیایی ترجمه نکرده است.

۵۰ سال، هشتاد اثر

بهمن فرزانه طی ۵۰ سال، بیش از هشتاد اثر را ترجمه و تالیف کرد. از میان نویسندگان جهان می‌توان به این نام‌ها اشاره کرد: گابریل گارسیا مارکز، گراتزیا دلدا، آلبا دسس پدس، اینیاتسیو سیلونه، لوئیجی پیراندللو، تنسی ویلیامز، دینو بوتزاتی.

او معتقد بود که همه کتاب‌های یک نویسنده موفق از آب درنمی‌آیند و به همین دلیل باید بهترین آنها را کشف و ترجمه کرد.

فرزانه دقت در انتخاب کتاب برای ترجمه را مهم می‌دانست.

حتی میلان کوندرا و ماریو وارگاس یوسا را نویسنده‌های خوبی نمی‌دانست و هیچ وقت طرف ترجمه آنها نرفت. بعد از ترجمه صد سال تنهایی به خاطر شهرتی که از ترجمه آن کسب کرده بود، انتخاب کتاب دیگر دشوار بود، طوری که "سالیان سال در جستجو" بود تا بالاخره شروع به ترجمه کتابی از آلبا دسس پدس می‌کند که مدت‌ها پیش خوانده بود.

"عاقبت یک روز پس از تقریبا بیست سال سکوت از جای بلند شدم و ترجمه آن را شروع کردم. در حدود شش ماه خواب و خوراک را از من سلب کرد." دسس پدس تنها نویسنده‌ای بود که فرزانه تقریبا همه کتاب‌های او را ترجمه کرد و به او علاقه ویژه داشت.

به نظر می‌آید سرگذشت بهمن فرزانه کسی که به قصد تحصیل ایران را ترک کرد اما در ایتالیا ماندگار شد، سرگذشت بیشمار کتاب‌هایی است که ترجمه کرده است.


آخرین ویرایش: - -

 

برای تهیه غذا آمده اند، آزارشان ندهید

1392/11/16 14:19نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

اعتماد- سرما روی شهرهای ایران خیمه زده، برف می بارد و می بارد آنقدر كه تنازع بقا بالامی گیرد و برای پیدا كردن كمی آذوقه شاید آدم ها هم بجنگند باهم برای زنده ماندن. اما سیستم امدادرسانی به شهرها و آدم ها همیشه بوده و هست، هرچند دیر و بد. زمستان كه می شود، حیات وحش هم سرمازده می شود، حیواناتی كه اگر انسان ها سراغ شان نروند، در بیشه و دشت و كوه زندگی شان را می كنند، آنها بلدند چطور برای حفظ زندگی شان با هم بجنگند و زنده بمانند. انجمن حامی حیوانات در شمال ایران كه این روزها راه ارتباطی خیلی از شهرهایش با یكدیگر قطع شده، این روزها به غذادهی به قوهای سرخرود رو آورده است، آنها معتقدند حدود 5 هزار قویی كه در منطقه زندگی می كنند، وابسته به غذایی شده اند كه از سوی مردم به آنها می رسد. قوهایی وحشی كه به واسطه وحشی بودن شان، باید بتوانند گلیم خود را از آب بیرون بكشند، در غیر این صورت محكومند به مرگ.

محمدی، عضو انجمن حمایت از حقوق حیوانات در محمودآباد مازندران، از كمك رسانی خیران در روزهای گذشته می گوید، او در این خصوص به «اعتماد» گفته است: «قوهای منطقه در حال حاضر روی تالاب یخ زده زندگی می كنند، تالابی كه چیزی برای خوردن در آن پیدا نمی كنند. این قوها اگر جای دیگر بروند شكار می شوند. مردم محلی در حال جمع آوری ذرت برای آنها هستند تا این حیوانات از مرگ نجات پیدا كنند.»

او از حجم نزدیك به 3 تن ذرت در روز خبر می دهد، حجمی كه قوها را تنها از گرسنگی نجات می دهد. محمدی در ادامه گفت: «روز گذشته یك خیر نزدیك به یك تن ذرت به ارزش یك میلیون تومان آورد كه غذای یك روز قوها هم نمی شود. تالاب ما یك درنا هم داشت كه با شروع برف ناپدید شده و نمی دانیم كجاست، فقط دعا می كنیم از بین نرفته باشد و با آب شدن برف ها پیدایش شود.»

حیات وحش گلیمش را از آب بیرون می كشد

اما انجمن دیده بان حقوق حیوانات مساله را از نگاه خود می بیند، نگاهی كه با نگاه مردم عادی حیوان دوست متفاوت است و شاید عمیق تر. مدیرعامل این انجمن از رها كردن حیوانات حیات وحش خبر می دهد. شهرام امیرشریفی در این خصوص معتقد است اگر حیوانات وحشی را هم مانند اهلی ها رام كنیم و وابسته به خود، كه دیگر حیات وحشی باقی نمی ماند. او به «اعتماد» می گوید:«آنچه اهمیت دارد این است كه وقتی حیوانات برای یافتن غذا به جاده، روستاها و شهرها نزدیك می شوند قصد حمله و آزار ندارند، تنها برای رفع گرسنگی شان آمده اند. اگر مردم قادر به تفكیك اینها از هم باشند، دیگر این حیوانات هدف گلوله مردم محلی مناطق قرار نمی گیرند.»او همچنین با انتقاد از روش غذادهی به قوهای سرخرود گفت: «چند سال است از قوهای این منطقه با غلات پذیرایی می شود، این روش بررسی علمی نشده، اینكه دایم به آنها گندم و ذرت بدهیم باعث می شود گمان كنند این منطقه همیشه غذا دارد و باید از دست آدم ها بگیرند.» او از تجربه كشورهای توسعه یافته می گوید، تجربه یی كه برای غذا دادن به حیوانات مهاجر ممنوعیت ایجاد می كنند و كار كسانی كه قانون را بشكنند به سوءپیشینه می رسد.

با آزاردهندگان حیوانات پناه آورده به شهرها برخورد می كنیم

اما در استان چهارمحال و بختیاری، در میانه زاگرس، حیوانات و پرندگانی چون كبك، تیهو، قوچ وحشی، كل و بز، گربه وحشی و روباه به مناطق روستایی و شهری آمده اند و این در حالی است كه خطر، زندگی آنها را تهدید می كند. مزرعه داران حاشیه شهرها شاهد شغال، روباه و حتی گرگ هایی بودند كه برای تهیه غذا وارد باغ ها و خیابان های خروجی شهر شده اند. همچنین یخ زدن تالاب های استان بسیاری از پرندگان را به مناطق روستایی اطراف تالاب ها كشانده است. سعید یوسف پور مدیركل حفاظت محیط زیست چهار محال و بختیاری در این خصوص اعلام كرده است: «گاهی اوقات ممكن است بر اثر سرمای شدید و یخ زدن تالاب ها پرندگان یا حیوانات وحشی كه در آنجا حضور دارند به علت گرسنگی به مناطق مسكونی و شهری پناه آورند و این در حالی است كه مردم باید در این خصوص وارد شوند و برای حفاظت از آنها كمك كنند.»وی از اهالی شهر و روستا خواستار شد چنانچه این پرندگان یا حیوانات به روستا ها یا شهر ها پناه آوردند به آنها آسیبی نرسانند و با قرار دادن مواد غذایی برای حیوانات و دانه پاشی در محیط برای پرندگان از آنها حمایت و مراقبت كنند. به گفته این مدیر زیست محیطی، افراد در صورت مشاهده تخلف می توانند مراتب را به واحد حفاظت محیط زیست، نیروی انتظامی و پایگاه مقاومت بسیج اطلاع رسانی كنند تا آنها با متخلفین برخورد كنند.


آخرین ویرایش: - -

 

فیلیپ سیمور هافمن درگذشت

1392/11/14 00:14نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

پلیس نیویورک از مرگ فیلیپ سیمور هافمن، بازیگر سرشناس آمریکایی خبر داد و گفت پیکر او را در آپارتمانش در منهتن نیویورک یافته است.

خبرگزاری رویترز به نقل از یک مقام پلیس گفته است که علت مرگ احتمالا زیاده روی در مصرف مواد مخدر است.

پلیس و پزشکی قانونی نیویورک می گویند در حال تحقیق درباره علت دقیق مرگ این بازیگر ۴۶ ساله و برنده جایزه اسکار هستند.

پلیس پس از آن به آپارتمان هافمن وارد شد که یکی از دوستان او با تلفن به امور اضطراری خواستار کمک پلیس شده بود.

فیلیپ سیمور هافمن، در سال ۲۰۰۵ به خاطر بازی در فیلم «کاپوتی» جایزه اسکار و گلدن گلوب بهترین بازیگری را به خانه برد. او همچنین به خاطر بازی در تئاتر برادوی نامزد دریافت جایزه تونی شده بود.


آخرین ویرایش: 1392/11/14 00:21

 

پزشکان، مایکل شوماخر را به هوش می‌آورند

1392/11/11 00:46نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

سابین کم، مدیر مایکل شوماخر می‌گوید پزشکان با کاهش داروهای بیهوشی تلاش می‌کنند او را از کما بیرون بیاورند. این قهرمان سابق فرمول یک از ماه پیش به دلیل مصدومیت از ناحیه سر به شدت مجروح شد و تحت درمان است.

سابین کم، طی بیانیه‌ای اعلام کرد: "کاهش داروها به بیرون آوردن شوماخر از حالت اغما کمک می‌کند اما این روند ممکن است مدت زیادی طول بکشد."

مایکل شوماخر، پر افتخارترین راننده فرمول یک، روز یکشنبه، هشتم دی، و به هنگام اسکی در کوه‌های آلپ در فرانسه دچار سانحه شد و سر او به شدت به یک صخره برخورد کرد.

پزشکان بیمارستانی در شهر گرونوبل فرانسه شوماخر را در حالت کمای مصنوعی نگه داشتند تا بتوانند با عمل جراحی لختگی خون در مغز او را بیرون بیاورند.

سپس او را در همان حالت نگه داشتند تا مانع از ورم بیش از حد بعد از عمل جراحی شوند.

خانواده شوماخر درخواست کرد حریم خصوصی آنها رعایت شود و در عین حال از همه مردم در سراسر جهان برای نشان دادن احساس همدردی تشکر کردند.

خانواده شوماخر که در تمام مدت بستری بودنش در بیمارستان، کنار تختش حضور داشتند، صدها نامه و هدایای مختلف از سراسر جهان دریافت کرده‌اند.

شوماخر که سال گذشته از فرمول یک برای دومین بار خداحافظی کرد، چند روز بعد از تصادفش ۴۵ ساله شد.

او در ۱۹ سال دوران حرفه‌اش در فرمول یک برنده ۹۱ مسابقه شد و هفت بار بر سکوی قهرمانی جهان ایستاد و از این رو پر افتخارترین راننده فرمول یک تاریخ به شمار می‌رود.

این هفت قهرمانی دو بار با تیم بنتون (۱۹۹۵ و ۱۹۹۴) و پنج بار متوالی با تیم فراری (۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵) بود.

شوماخر پس از اینکه در سال ۲۰۰۶ در رقابتهای فرمول یک دوم شد اعلام بازنشستگی کرد.

پس از آن او در یک حادثه موتورسواری در اسپانیا بشدت آسیب دید اما بهبود یافت و در سال ۲۰۱۰ با تیم مرسدس دوباره به پیست مسابقات برگشت، هر چند موفقیت چندانی کسب نکرد.


آخرین ویرایش: - -

 

پیت سیگر، صدای جنبش‌های اعتراضی آمریکا

1392/11/10 16:03نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

پیت سیگر خواننده و ترانه سرای آمریکایی که بیش از شش دهه در عرصه موسیقی فولک و در جنبش های سیاسی و مدنی آمریکا نقش بسیار فعالی داشت در سن نود و چهار سالگی درگذشت.

به گفته نوه پیت سیگر او پس از یک بیماری کوتاه در بیمارستانی در شهر نیویورک درگذشت.

علاقمندان به موسیقی فولک، از سبک های موسیقی مردمی آمریکا که در نیمه دوم قرن بیستم قوام پیدا کرد و کسانی که حوادث سیاسی و جنبش های مدنی نیمه دوم قرن بیستم را دنبال کرده اند ترانه های معروف پیت سیگر مثل "بگرد، بگرد، بگرد" و "اگر پتکی داشتم" را به خوبی به یاد می آوردند.

او متولد شهر نیویورک بود. پدرش موسیقی شناس و مادرش نوازنده ویولون بود و به همین خاطر پیت سیگر با موسیقی متولد و بزرگ شد اما به گفته خودش در آغاز کار برای پرورش موسیقی خود راه خلاقی را نمی شناخت.

او در سالهای کودکی و نوجوانی نواختن گیتار، بانجو و اوکولئه که هر دو از سازهای زهی و مورد استفاده در انواع موسیقی های مردمی آمریکا هستند را آموخت. برای تحصیلات دانشگاهی وارد دانشگاه هاروارد شد ولی خیلی زود متوجه شد که استعداد و علاقه اصلی او در زمینه موسیقی است و دانشگاه را رها کرد.

او پس از چند سال تجربه کردن انواع موسیقی های متداول در پایان دهه ۱۹۳۰ میلادی به موسیقی فولک علاقمند شد که از نظر او با ملودی‌های ساده، کلام صادقانه و لحن صریح ترانه های آن در بیان مشکلات و آرزوهای مردم عادی بهترین قالب برای بیان موسیقی و هنر ترانه سرائی او بود.

بسیاری از کارشناسان تاریخ موسیقی آمریکا شروع همکاری پیت سیگر با هنرمند دیگری به نام وودی گوتریه در سال ۱۹۴۰ را نقطه تحول و تکوین موسیقی فولک می دانند.

پیت سیگر در اواخر دهه ۱۹۴۰ میلادی با شکل دادن به یک گروه موسیقی به نام "ویورز" به شهرت رسید و فعالیت و حضور وی در عرصه موسیقی مردمی و اعتراضی آمریکا بیش از شش دهه ادامه یافت.

فهرست سیاه

در دهه ۱۹۵۰ میلادی که دولت آمریکا تحت عنوان مبارزه با کمونیسم فشار بر دگراندیشان و هنرمندان منتقد را به شدت افزایش داد، پیت سیگر به خاطر گرایش‌های چپ گرایانه در فهرست سیاه قرار گرفت.

پخش ترانه‌ها و یا اجرای کنسرت‌های بزرگ او ممنوع شد. ولی او ساکت ننشست و با اجرای کنسرت‌های کوچک در دانشگاه‌های آمریکا ترانه های اعتراضی و پیام‌های سیاسی و مدنی خود را در میان جوانان ترویج می کرد. خود وی از این سال‌ها به عنوان مهمترین دستاورد دوران فعالیت های فرهنگی و هنری اش یاد کرده است.

در دوران فشار به دگر اندیشان در دهه ۱۹۵۰ میلادی که در تاریخ با عنوان " کمیته تحقیق کنگره در مورد فعالیت های ضد آمریکایی" ثبت شده ، پیت سیگر را برای بازجویی به این نهاد فرا خوانده و او را به اجرای موسیقی برای محافل و گروه‌های کمونیست متهم کردند.

او با این اتهام به شدت مخالفت کرده و گفت ترانه ها و موسیقی وی به هیچ وجه از آمریکایی بودنش نمی کاهد. پس از اعتراضش به حکم این کمیته وی از اتهامات تبرئه شد.

از اواسط دهه ۱۹۶۰ او باری دیگر در صحنه موسیقی روز آمریکا مطرح شد و این بار با ترانه های اعتراضی به جنگ ویتنام به میدان آمد. پیت سیگر از آن زمان تا آخرین سالهای زندگی با موی بلند و ریش و نواختن بانجو (ساز زهی متداول در موسیقی فولک آمریکایی) به چهره ای ثابت در تمام جنبش های اعتراضی جامعه آمریکا بدل شد.

'صدای معترضان'

ترانه ها و کنسرت های او را می توان کتاب خاطرات همه این اعتراضات قلمداد کرد که در دهه ۱۹۵۰ از اعتراض به بی حقوقی اقشار کم درآمد شروع شد. در دهه ۱۹۶۰ صدای اعتراض به جنگ ویتنام و دفاع از حقوق مدنی و برابری نژادی و در دهه‌های بعد پای ثابت جنبش خلع سلاح هسته ای و صلح جهانی بود.

او فعالیت های خود را تا آخرین سال‌های عمرش ادامه داد و در سال ۲۰۱۱ نیز به جنبش اشغال مرکز بورس آمریکا در وال استریت پیوست.

بیش از شش دهه پیشگامی پیت سیگر در عرصه هنر و فرهنگ معترض از او نمادی ساخت که کمتر کسی می توانست به آن بی توجه باشد. بسیاری از خوانندگان و ترانه سراهای منتقد آمریکایی با او کنسرت و ترانه های مشترک اجرا کرده اند.

در سال ۲۰۰۹ در جنبشی که در شهر واشنگتن به مناسبت آغاز ریاست جمهوری باراک اوباما برگزار شد، او یکی از سرشناس ترین هنرمندانی بود که موج تغییر در این کشور را با زبان موسیقی خاص خود به مردم بشارت می داد.

بیل کلینتون، رئیس جمهور پیشین آمریکا در مورد پیت سیگر گفته است که او یک هنرمند معترض و نامتعارف است که شهامت آن را دارد تا آنچه را که می بیند و احساس می کند در ترانه های خود بیان کند.

او روی نسل های متعددی از خوانندگان و ترانه سرایان تاثیر گذار بوده، از چهره های مشهور نسل های گذشته مثل جون بائز و باب دیلن گرفته تا نسلهای بعدی مثل بروس اسپرینگستین.

در سال ۱۹۹۶ نام او به فهرست چهره های جاودانه موسیقی راک اند رول افزوده شد. در سالهای ۱۹۹۷ و ۲۰۰۸ جایزه گرمی را برای بهترین آلبوم موسیقی فولک و در سال ۲۰۱۰ در سن ۸۹ سالگی جایزه ویژه گرمی برای بهترین آلبوم موسیقی کودکان را دریافت کرد.

بیلی براگ، ترانه سرا و خواننده معترض بریتانیایی که گرایش‌های چپ دارد، در پیام خود به مناسبت مرگ پیت سیگر نوشت: "او در دهه ۱۹۴۰ موسیقی فولک را به میدان اعتراض آورد، در دهه ۱۹۵۰ در برابر سرکوب منتقدان در دوره مک آرتیسم مقاومت کرد، در دهه ۱۹۶۰ همراه با مارتین لوترکینگ دست به اعتراض زد و تا آخر عمر صدای منتقدان و معترضان بود."

پیت سیگر هیچگاه نتوانست با نغمه موسیقی و نوای بانجو خود حکومتی را واژگون کند. ولی همین که ترانه های او می توانست نگاه مردم به مشکلات بزرگ جامعه را تغییر دهد برای او کافی بود.


آخرین ویرایش: 1392/11/10 16:04

 

تلاش یک جوان در مبارزه با گرمایش زمین

1392/11/9 20:22نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

پارکر لیاتاود، جوانی که سال گذشته با سفر خود به قطب جنوب رکورد شکست، گفت این سفر پانصد کیلومتری را به تنهایی و بدون کمک طی کرد تا توجه جهان را به سوی واقعیت تغییر محیط زیست و گرم شدن جو کره زمین جلب کند.

این شهروند آمریکایی اهل کالیفرنیا که نوزده ساله است، رکورد قبلی را که در این خصوص موجود بود، شکست و طی ۱۸ روز و ۴ ساعت و ۴۳ دقیقه به قطب جنوب رسید و به این ترتیب نزدیک به ۴ روز زودتر از رقبای پیشین خود این مسافت را طی کرد و در روز کریسمس به قطب جنوب رسید.

این جوان کالیفرنیایی می گوید به همراه دانشمندان محیط زیست و متخصصان گرمایش جو زمین مشغول بررسی ابعاد و جوانب این پدیده و میزان پیشروی آن در قطب جنوب است.

لیاتاود و دوست همراهش داگ استوپ، وبکستی را هم به صورت زنده تهیه و پخش می کردند که طی آن از همه چیز از جمله و به ویژه گرمایش جو زمین سخن می گفتند و پیرامون تغییراتی نیز صحبت می کردند که در لایه ازون ایجاد شده است.

او می گوید که برای رسیدن به راه حل هایی مناسب برای رفع مشکلات کنونی، به دانش و بعد همکاری بیشتر نیاز است، چرا که اطلاعات مکفی و متقنی در این خصوص وجود ندارد و از سوی دیگر بر سر اطلاعات موجود نیز اختلاف نظر بسیار هست و هنوز راه درازی برای رفع این مشکل در پیش است.


آخرین ویرایش: - -

 

شوماخر، شاید تا آخر عمر در كما

1392/10/28 17:53نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

پزشكان میشاییل شوماخر از اینكه او همیشه در حالت كما باقی بماند، ابراز نگرانی كردند. میشاییل شوماخر، قهرمان هفت دوره رقابت های فرمول یك جهان، پس از حادثه یی كه در كوه های آلپ برایش رخ داد در حالت كما به سر می برد. رسانه های آلمانی مدعی شدند چند تن از پزشكان این راننده سابق فرمول یك می ترسند كه شوماخر برای همیشه در حالت كما باقی بماند. او در 29 دسامبر سال گذشته میلادی پس از برخورد با یك سنگ در كوه های آلپ به حالت كما رفت و از آن زمان تاكنون تغییری در وضعیت او ایجاد نشده و همچنان در بیمارستان گرین بول فرانسه بستری است. او از آن زمان تاكنون دو عمل جراحی مغز را پشت سر گذاشته و با وجود پیشرفت خیلی كم، پزشكان همچنان معتقدند كه شرایط مغزی شوماخر در حالت بحرانی قرار دارد. به گزارش هافینگتون پست، مجله آلمانی فوكوس روز گذشته با متخصصان و پزشكان این ورزشكار آلمانی به گفت وگو پرداخت و آنها اعلام كردند كه ممكن است شوماخر برای همیشه در حالت كما باقی بماند.

   


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 103 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...