تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب زندگی

عکس نگیرید، خاطره محو می‌شود

1392/09/20 21:27نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

این روزها با وجود موبایلهای دوربین‌دار خیالمان راحت است که هیچ لحظه‌ای از دستمان در نمی‌رود و هر وقت اراده کنیم می‌توانیم لحظات را ثبت کنیم تا برایمان خاطره‌ای ماندگار شود غافل از اینکه خاطره باید در ذهن و حافظه ثبت شود نه در حافظه موبایل و لپ‌تاپ.

نتایج تحقیقی که بتازگی منتشر شده نشان می‌دهد عکس گرفتن می‌تواند مانع از ضبط خاطرات در ذهن شود.

ما معمولا با این توجیه که هیچ لحظه‌ای را از دست ندهیم دائم مشغول عکس گرفتن می‌شویم با این وعده که بعدا آنها را مرور می‌کنیم، اما در اغلب اوقات به این عکس‌ها مراجعه نمی‌کنیم و حتی فراموش می‌کنیم که اصلا وجود دارند.

دکتر لیندا هنکل استاد دانشگاه فرفیلد در کانکتیکت آمریکا که این تحقیق را انجام داده و آن را در نشریه علوم روانشناسی منتشر کرده می‌گوید: "مردم چنان بدون تامل دوربینشان را در می‌آورند تا لحظات را شکار کنند که آنچه را که جلوی چشمشان اتفاق می‌افتد از دست می‌دهند."

"اتکا به تکنولوژی برای به یاد آوردن، مثل ثبت لحظات با دوربین بجای حضور در لحظه با تمام وجود، در اینکه تجربیات رخوب در یاد می‌مانند تاثیر منفی دارد."

برای این تحقیق از تعدادی دانشجو خواسته شد به موزه بروند و از آثار هنری آن یا عکاسی کنند یا آنها را به حافظه بسپارند.

فردای آن روز حافظه ‌ها را آزمایش کردند؛ آنها که دوربین به دست گرفته بودند کمتر از آنها که به چشم و ذهن متکی بودند اشیا موزه را شناسایی می کردند و جزئیات بصری آنها را به یاد می‌آوردند.

شاید به همین دلیل باشد که بیانسه، پرینس و بیورک در اجراهای زنده اجازه استفاده از دوربین را به تماشاگران نمی‌دهند با این استدلال که دوربین آنها از خود اجرا غافل می‌کند.

آزمایش دیگر دکتر هنکل نشان داد وقتی برای عکس گرفتن از سوژه، دوربین را روی بخش خاصی از آن زوم می‌کنیم بعدا کل سوژه را بهتر به یاد می‌آوریم نه بخشی را که روی آن زوم کرده بودیم.

دکتر هنکل می گوید این نشان می‌دهد "چشم ذهن" چقدر با "چشم دوربین" فرق دارد.

تحقیقات قبلی نشان داده‌اند که تماشای عکس حافظه را تازه می‌کند بشرط اینکه برای این کار وقت گذاشته شود.

دکتر هنکل می‌گوید "تحقیقات نشان می‌دهند حجم عظیم عکس‌های دیجیتال و نامنظمی آنها باعث می‌شود بسیاری از مردم برای یادآوری خاطرات شخصی علاقه‌ای به رجوع به آنها نشان ندهند."

"برای یادآوری باید به سراغ عکس‌ها برویم و با آنها رابطه برقرار کنیم، نه اینکه فقط آنها را تلنبار کنیم."

دکتر هنکل در حال حاضر مشغول بررسی این موضوع است که آیا محتوای عکس در به یاد آوردن آنها موثر است؛ مثلا اگر خودمان در عکس باشیم یا به سوژه علاقمند باشیم آن را بهتر به یاد می آوریم یا نه.


آخرین ویرایش: - -

 

تجریبات تلخ ارثی می‌شود

1392/09/15 19:22نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

دانشمندان معتقدند تجربیات ترسناک یا ناگوار زندگی بر دی‌ان‌ای تاثیر می‌گذارند و این تاثیر می‌تواند به نسل‌های بعدی منتقل شود.

در تحقیق متفاوتی که در دانشکده پزشکی اِموری در ویرجینیای آمریکا انجام گرفته و در نشریه نیچر منتشر شده، محققان بوی شکوفه گیلاس را با یک شوک الکتریکی خفیف همراه کردند و موش‌های آزمایشگاهی را در معرض این تجربه توامان قرار دادند.

پس از مدتی، موش‌ها هر وقت بوی شکوفه گیلاس را استشمام می‌کردند علائم ترس از خود نشان می‌دادند.

اما فرزندان و نوه‌های این موش‌ها که از بدو تولد از پدر یا مادر جدا شده بودند نیز، با استشمام بوی شکوفه گیلاس دچار همین ترس می‌شدند بدون آنکه تجربه پدر ومادرهای خود را داشته باشند.

پروفسور کری رِسلر استاد روانپزشکی دانشکده پزشکی اموری می‌گوید: "من فکر می‌کنم شواهد روز افزونی از مطالعات مختلف بدست آمده که نشان می‌دهد آنچه از پدر و مادر به ارث می‌بریم بسیار پیچیده است؛ گامتها (اسپرم و تخمک) تا جایی که ممکن است اطلاعات نسل قبلی را در خود ذخیره می‌کنند."

"مهمترین تفسیر این تحقیق -اگر در تمام پستانداران صدق کند- این است که خصلت‌های خاصی بر اثر تجربه‌های ترسناک والدین به نسل‌های بعدی منتقل می‌شود."

نتایج این تحقیق موجب شده یکی از نظریه‌های بی اعتبار شده دوباره مطرح شود.

در قرن هجدهم ژان باپتیست لامارک (۱۸۲۹ - ۱۷۴۴)، طبیعی‌دان فرانسوی نظریه "توارث خصوصیات اکتسابی" را مطرح کرد.

بر اساس این نظریه ویژگی‌های جسمانی که در طول زندگی شکل می‌گیرند می‌توانند به نسل‌های بعد منتقل شوند. از این رو لامارک درازی گردن زرافه را نتیجه کشیدن گردن برای رسیدن به سرشاخه‌های بلند درختان می دانست که به نسلهای بعد منتقل شده است.

اما نظریه تکامل انواع که چارلز داروین سی سال بعد از مرگ لامارک در کتاب معروف "منشا انواع" مطرح کرد و کشف قوانین ژنتیک که گره‌گور مندل اصول آن را شش سال به چاپ رساند، باعث شد نظریه لامارک مردود تلقی و کنار گذاشته شود.

اما تحقیق اخیر دوباره نظریه لامارک را مطرح کرده که محیط می‌تواند مستقیما بر دی‌ان‌ای تاثیر بگذارد.

پروفسور رِسلر می‌گوید تاثیر محیط، توالی ژن‌هایی را که حامل رمز گیرنده‌های بو هستند تغییر نمی‌دهد بلکه نحوه تنظیم ژن است که تغییر می‌کند.

"شواهدی وجود دارد که تاثیرات کلی تغدیه، تغییرات هورمونی و ضربه‌های روحی هم ممکن است به نسل بعدی منتقل شوند."

به نظر پروفسور مارکوس پمبری متخصص ژنتیک کودکان در دانشگاه کالج لندن می‌گوید اهمیت تحقیق در این است که نشان می‌دهد خاطره تجربه‌های ترسناک به نسل بعدی منتقل می‌شود.

"من فکر می کنم بدون نگاه فرا نسلی نمی‌توانیم افزایش بیماری‌های روانی-عصبی یا بیماری‌هایی مثل چاقی، دیابت، و اختلالات متابولیک را بخوبی درک کنیم.

به گفته پروفسور پمبری این تحقیق ارتباط نزدیکی با فوبیا (ترس‌های بیمارگونه)، اضطراب و اختلال تنش‌زای پس از آسیب روحی (post-traumatic stress disorder) دارد.


آخرین ویرایش: - -

 

برای عاشقی، حرف دلتان را جدی بگیرید

1392/09/15 19:21نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

دانشمندان یک "تست عشق" تازه طراحی کرده‌اند و معتقدند این آزمایش، راهنمای خوبی برای پیش‌بینی یک ازدواج موفق است.

براساس این آزمایش، واکنش ناخودآگاه به تصویر شریک زندگی می‌تواند پیش‌بینی خوبی از نتیجه آن ازدواج به دست دهد.

برپایه نتایج این تحقیق کسانی که ته دلشان حس منفی نسبت به شریک زندگی‌شان داشته‌اند احتمال اینکه سالها بعد از ازدواج شان ناراضی باشند خیلی زیاد است.

نتیجه این تحقیقات در نشریه ژورنال ساینس چاپ شده است.

پروفسور جیمز مک نالتی از دانشگاه فلوریدا می‌گوید حس واقعی افرادی که تازه ازدواج کرده‌اند را نسبت به هم اندازه‌گیری کرده و این جدا از آن چیزی است که آنها به یکدیگر یا به دوستان در مورد رابطه‌شان می‌گویند.

تیم پروفسور مک نالتی با صد‌وسی پنج زوج دقیقا بعد از ازدواجشان مصاحبه کردند.

محققان از این زوج ها خواستند که ازدواج‌شان را با صفات مثبت و منفی بسنجند. صفاتی مثل خوب، بد، خوشحال کننده یا ناراحت کننده.

بعد با "تست عشق" احساس درونی این زوج‌ها نسبت به هم اندازه‌گیری شد.

در این آزمایش به یکی از زوج‌ها برای مدت کمتر از یک ثانیه عکسی از همسرشان نشان دادند. بعد بلافاصله از آنها پرسیدند کلماتی مثل عالی، فوق‌العاده، وحشتناک یا ترسناک کلمات مثبتی هستند یا منفی.

فوق العاده یا ترسناک

محققان می‌گویند سرعتی که افراد با آن به این سوال پاسخ دادند نشان دهنده این بود که احساس واقعی خود را بیان می‌کنند یا نه.

این آزمایش برپایه قاعده کلی تداعی معانی برنامه‌ریزی شده است. بعد از اینکه فرد خیلی سریع عکسی از شریک زندگی‌اش دید در یک وضعیت روحی مثبت یا منفی به سر می‌برد.

اگر آنها در حالت روحی مثبتی به سر ببرند خیلی زودتر معنای کلماتی مثل عالی یا فوق‌العاده را به یاد می‌آورند تا کلماتی مثل ترسناک یا وحشتناک.

پروفسور مک نالتی می‌گوید پاسخ‌های خودآگاه کسانی که تازه ازدواج کرده‌اند همانطور که می‌توان پیش بینی کرد خیلی مثبت و امیدوار است.

ولی نتایج تست عشق از آنچه فرد ته دلش حس می‌کند به شکل قابل ملاحظه‌ای متفاوت بود.

محققان بعد از اولین تست هر شش ماه یکبار به مدت چهار سال این آزمایش را روی زوج‌ها ادامه دادند.

آنها دریافتند که در مجموع کسانی که در ابتدا حس درونی‌شان منفی بود، احتمال اینکه از ازدواج شان ناراضی باشند زیاد بود و بعضی از کسانی که حس منفی داشتند در طول این مدت از هم جدا شدند.

پروفسور مک نالتی می‌گوید همه می‌خواهند با این باور زندگی کنند که در رابطه خوبی به سر می‌برند و بعضی از مردم حتی خودشان را قانع می کنند که رابطه عاشقانه خوبی دارند. ولی واکنش های احساسی و آنچه آدم ها ته دلشان حس می کنند خیلی زودتر می تواند در مورد عاقبت یک رابطه به آنها بگوید.

محققان این تست می‌گویند این آزمایش حضور یا غیبت احساسات منفی را در فرد اندازه می‌گیرد.

البته نتایج این تحقیق اشاره می‌کند که دانشمندان گرایش‌های کلی و پاسخ های جمعی را ارزیابی کرده‌اند. کسانی هم بوده‌اند که ته دلشان احساس منفی داشته‌اند و بعد در زندگی مشترک خوشحال بوده‌اند و برعکس کسانی که حس مثبت داشته اند بعدها خوشحال نبوده‌اند.

پیشنهاد پروفسور مک نالتی برای آنها که برای گرفتن این تصمیم مهم در زندگی آماده شده‌اند این است که به ندای درون خود گوش کنند.

"به حرف دلتان گوش کنید و به این فکر کنید که هر دفعه می‌خواهید شریک زندگی تان را ببینید چه حسی پیدا می‌کنید. این نباید تنها عامل تصمیم گیری باشد ولی برای شروع زندگی باید یکی از آنها باشد."


آخرین ویرایش: - -

 

پل واکر، ستاره هالیوود در سانحه رانندگی کشته شد

1392/09/10 15:10نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

پل واکر بازیگر آمریکایی که در فیلم‌های اکشن "سریع و خشمگین" به عنوان یک ستاره مشهور شده بود، در یک سانحه رانندگی در شمال لس آنجلس در سن ۴۰ سالگی کشته شد.

در بیانیه‌ای که در صفحه فیس بوک آقای واکر منتشر شده آمده است که او در ماشین یکی از دوستانش بود که این تصادف روی داد. او قرار بود در یک مراسم خیریه شرکت کند.

دوست او نیز در این حادثه کشته شد.

پلیس لس آنجلس گفته که مامورانی که در صحنه تصادف حاضر شدند، با پورشه قرمزی که در آتش می‌سوخت مواجه شدند.

واکر بجز یک فیلم در تمام فیلم های سریع و خشمگین بازی کرده بود. نخستین فیلم از این مجموعه در سال ۲۰۰۱ ساخته شد و هفتمین قسمت آن در حال ساخت است.

این فیلم ها در مجموع ۲.۴ میلیارد دلار فروش جهانی داشته است.

آخرین فیلمی که واکر بازی کرده بود "ساعت ها" نام داشت که داستان آن درباره پیامد توفان کاترینا بود. قرار است این فیلم در ماه جاری به نمایش در آید.


آخرین ویرایش: 1392/09/10 15:11

 

برآورده کردن آرزوی کودک 5 ساله

1392/08/25 15:38نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

مؤسسه «برآورده کننده یک آرزو»، صبح روز گذشته شرایطی را فراهم کرد تا پسر بچه مبتلا به سرطان که آرزو داشت بتمن شود را در فضایی بازسازی شده در خیابان‌های سانفرانسیکو به آرزویش برساند.

«میلز اسکات»، پسر بچه 5 ساله‌ای است که از دو سالگی آرزو داشته که بتمن شود، او اکنون مدتی است که به بیماری سرطان خون مبتلا شده و به گفته پزشکان امید چندانی به زنده ماندنش نیست.

مؤسسه غیردولتی «برآورکننده آرزو» زمانی‌که از آرزوی این پسر بچه مطلع شد، تصمیم گرفت تا او را به آرزویش برساند.

مؤسسه «برآورده کننده آرزو» که یک نهاد غیر دولتی است در 47 کشور جهان شعبه دارد و وظیفه‌ای برآورده کردن آرزوی کودکانی است که زندگی‌اشان با یک بیماری خطرناک تهدید می‌شود.

صبح روز گذشته در حالی‌ که تعداد زیادی از مردم به تماشا ایستاده بودند، قسمتی از یکی از خیابان‌های سانفرانسیسکو توسط پلیس مسدود شده و صحنه‌ سرقت از یکی از بانک‌های مهم این شهر و همچنین آدم ربایی توسط چند سارق مسلح بازسازی شد.

در این میان «بتمن» کوچک 5 ساله، در کنار بتمن بزرگ سوار بر دو اتومبیل مشکی لامبورگینی در حالی‌که توسط نیروهای پلیس اسکورت شده بودند وارد صحنه شدند و طی عملیاتی ابتدا گروگان زنی که به چند کیلو تی‌ان‌تی وصل شده بود را نجات داده و سپس در میان هیاهو و تشویق فراوان تماشاچیان و همچنین تعدادی زیادی از رسانه‌ها و مطبوعات سارقان را دستگیر و تحویل پلیس دادند.

سپس «میلز» 5 ساله به خاطر انجام چنین عملیات قهرمانه‌ای مفتخر به دریافت کلید شهر از دستان «اد لی»، شهردار سانفرانسیسکو، شد.

این عملیات بازسازی شده، توسط چند شبکه تلویزیونی آمریکا به طور زنده پوشش داده شد.

مؤسسه «برآورده کردن یک آرزو»،  اولین بار در سال 1980 با برآورده کردن آرزوی یک پسربچه 7 ساله مبتلا به بیماری سرطان تأسیس شد، این پسر بچه آرزو داشت که روزی بتواند پلیس شود، اگرچه او تنها کمی بعد تسلیم مرگ شد ولی این مسئله زمانی‌اتفاق او توانست به بزرگترین آرزوی زندگی‌اش برسد.


آخرین ویرایش: - -

 

هیچ وقت نخواستم ستاره سینما باشم

1392/08/12 16:56نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

هریسون فورد بازیگر ۷۱ ساله سینما هنوز هم جزء بازیگران فعال سینماست و به طور متناوب در نقش‌های اصلی و مکمل فیلم‌های سینمایی بازی می‌کند.

روز جمعه تازه‌ترین فیلم او بازی اندر که حال و هوای اکشن و علمی تخیلی دارد، به روی پرده سینماهای آمریکای شمالی رفت.

تماشاگران سینما فورد را بیشتر از هر چیز به عنوان ایندیانا جونز دنیای سینما می‌شناسند. او با بازی در مجموعه فیلم اکشن و ماجراجویانه ایندیانا جونز تبدیل به یکی از چهره‌های سرشناس سینما شد. این در حالی بود که قبل از موفقیت بالای این مجموعه فیلم،فورد در مجموعه فیلم علمی تخیلی دهه هفتاد میلادی جنگ‌های ستاره‌ای در نقش کاراکتر هان سولو بازی کرد. هان سولو هریسون فورد را به صورت چهره‌ای مطرح در آورد. این بازیگر در دو دهه هشتاد و نود در تعدادی فیلم مطرح و پرفروش مثل بلید رانر، شاهد، بازی‌های میهن پرستانه، ظاهرا بی‌گناه، سابرینا و ایرفورس وان بازی کرد.

از سال دو هزار به این سو، فورد بیشتر در نقش کاراکترهای مکمل بازی کرده است. آن چه در زیر نهفته، کی‌: 19، 42 و کاوبوی‌ها علیه بیگانه‌های فضایی از فیلم‌های او در یک دهه اخیر هستند. نکته جالب در ارتباط با فورد این است که با وجود سابقه سی ساله بازیگری، در تعداد زیادی فیلم سینمایی بازی نکرده و جزو بازیگران کم کار سینما به حساب می‌آید. رسانه‌های گروهی از وی به عنوان مرد خانواده اسم می‌برند که اهمیت و ارزش زیادی برای خانواده و ارزش‌های خانوادگی قائل است. هریسون فورد در گفت‌وگوی اینترنتی با آسوشیتدپرس درباره خانواده، بازیگری، هالیوود، ایندیانا جونز و هان سولو صحبت می‌کند.

این روزها بحث زیادی درباره حضور یا عدم حضورتان در قسمت هفتم مجموعه فیلم «جنگ‌های ستاره‌ای» شنیده‌ می‌شود، چه صحبتی در این رابطه دارید؟

واقعیت امر این است که خیلی دوست داشتم کاراکتر هان سولو (که نقش آن را در این مجموعه فیلم بازی کردم) در پایان قصه و ماجراجویی‌های جنگ‌های ستاره‌ای: بازگشت جدای (1983) می‌مرد. این اتفاق، حال و هوای خاصی به این کاراکتر می داد و بر ارزش‌های او می‌افزود. اما جرج لوکاس تهیه‌کننده و خالق این مجموعه فیلم، با این ایده مخالف بود. او نمی‌خواست مرا به دست آن موجودات خرس‌گونه که شبیه عروسک‌های تدی (عروسک محبوب بچه‌های کم سن و سال)‌ بودند، از بین ببرد.

آیا نقش‌ هان سولو را در قسمت تازه آن بازی خواهید کرد؟

هنوز هیچ چیز قطعی نیست. در حال صحبت و مذاکره با مسئولان کمپانی والت دیزنی در این رابطه هستم و این مذاکرات،هنوز ادامه دارد. باید ببینم فیلم‌نامه چیست و کاراکتر هان سولو در آن چگونه به تصویر کشیده شده است.جی جی آبرامز که کارگردان قسمت هفتم است، کار نوشتن فیلم‌نامه آن را تازه شروع کرده است.

حقیقت دارد که بازی در «جنگ‌های ستاره‌ای» هفتم را مشروط به تولید «ایندیانا جونز 5»کرده‌اید؟

من هم این خبر را شنیده‌ام. نمی‌دانم چه بگویم. خب، دوست دارم پنجمین قسمت ایندیانا جونز هم ساخته شود. جرج لوکاس در هر دو پروژه نقش و سهم زیادی دارد. او خالق مجموعه فیلم جنگ‌های ستاره‌ای و یکی از فیلم‌نامه‌نویسان ایندیانا جونز است، امیدوارم بتوانم با هر دو فیلمی که او درگیر آن است،همکاری داشته باشم.

 

‌سال‌ها در فیلم‌های اکشن بازی کرده‌اید. بدل‌کاری‌های این فیلم ها توسط خودتان انجام شده است؟

خیر. من بدل‌کاری نمی کنم و علاقه‌ای هم به آن ندارم. کارهای سخت را نمی‌توانم انجام دهم. وجود بدل‌کاران هم برای همین است. اگر خود بازیگران بدل‌کاری‌های فیلم‌هایشان را انجام دهند، آن وقت تکلیف بدل‌کاران چه خواهد شد؟! من در حد آن که بدوم، ‌از فاصله‌های کوتاه بپرم و زمین بخورم با صحنه‌های اکشن همکاری می‌کنم. بقیه کارها متعلق به بدل‌کارها است. بعد از حدود بیست و پنج سال که جلوی دوربین هستم، احساس می‌کنم کار درستی را انجام داده‌ام و دقیقا می‌دانم چه می‌کنم.

فکر می‌کنید پس از سال‌ها بازی در جلوی دوربین، فوت و فن بازیگری را آموخته‌اید؟

تصور نمی‌کنم در هیچ کاری در این ارتباط استاد شده باشم. هنوز هم با محدودیت‌ها و فشارهای مختلف کاری سروکله می‌زنم و کشتی می‌گیرم. هر بار هم همان مسائل و موضوعات قبلی تکرار می‌شود. زندگی هنری همین است و نباید از این بابت ناراحت بود.بازیگری برای خودش یک دنیا است و هر روز که می‌‌گذرد چیزهای تازه‌ای را یاد می‌گیرم که تا روز قبل نمی‌دانستم. جذابیت بازیگری در همین است.

‌برخی از تهیه‌کنندگان سینما، از شما به عنوان آدمی غیرهمراه و کودن اسم برده‌اند.چه نظری دارید؟

خودم هیچ اعتقادی به این مسئله ندارم. من نه آدمی کودن و غیرهمراه،‌که آدمی صاحب عقیده و دیدگاه هستم. تصورم این است که دید و ذهنی مستقل دارم. درباره مسائل مختلف فکر می‌کنم و دیدگاه خودم را به زبان می‌آورم. از این نظر، آدمی هستم که در رابطه با کارها و پیشنهاداتی که می‌شود، نظر و پیشنهاد می‌دهم. چیزی را از جانب تهیه‌کنندگان و کمپانی‌های فیلم‌سازی به عنوان حرف آخر قبول نمی‌کنم. من هم باید شرایط و پیشنهادات خودم را به زبان بیاورم.

بعضی از تهیه‌کنندگان فکر می‌کنند چون پول دارند و سرمایه‌گذار فیلم‌های سینمایی هستند، باید حرف اول و آخر را بزنند. اما این‌طور نیست. من باید بدانم چه نقشی را در چه فیلمی بازی می‌کنم و فرصت ارائه دیدگاه و پیشنهادات خودم را داشته باشم. احساس می‌کنم بیان این دیدگاه‌ها و تفکرات کمک می‌کند تا شخصیت بهتری در جلوی دوربین خلق شود و حاصل کار، چیزی تماشایی‌تر از کار در آید.

در شصت سالگی گفتید قصد انجام یک سری تغییرات را دارید، فکر نمی‌کنید کمی دیر است؟

اولین کسی نیستم که می‌خواهم در چنین سن و سالی چنین کاری را انجام دهم. آخرین آن‌ها  هم نیستم. باورم این است که در هر سن و سالی می‌توان به تغییرات فکر کرد. در تمام طول زندگی‌ام، به دنبال ایجاد تنوع و دگرگونی در هر دو زمینه زندگی هنری و خانوادگی بوده‌ام. فکر می‌کنم همیشه توان انجام این کار را داشته‌ام. حرفه بازیگری در تمام این سال‌ها به من کمک کرده (و یاد داده)‌که تغییر کنم و تبدیل به آدم‌های دیگری بشوم.

به همین دلیل، می‌توانم وقتی در آینه به خودم نگاه می‌کنم بگویم خواهان چیز متفاوتی هستم و امروز می‌خواهم راه تازه‌ای را در پیش بگیرم. انجام تغییرات چیز بدی و ناپسندی نیست، هست؟! حالا، بعضی وقت‌ها با انجام این تغییرات دیگران را شگفت‌زده می‌کنیم. آن‌ها گیج و حیران می‌شوند که چه اتفاقی برایم رخ داده است. به باور من، هر آدمی (چه بازیگر و چه غیر بازیگر) این حق را دارد که به آن شیوه‌ای زندگی کند که دوست دارد و اگر مایل به تغییرات مثبت در زندگی‌اش است، بتواند آن را انجام داده و عملی کند.

 

چه چیزی باعث جذب تان به حرفه بازیگری شد؟

شکست خوردن در انجام کارها و حرفه های دیگر! شاید باورتان نشود، ولی وارد حرفه های مختلفی شدم تا کار کنم. ولی در اکثر آن ها شکست خوردم. نمی دانم چرا نمی توانستم در این حرفه ها موفق شوم و به کار بپردازم. دست آخر، به سراغ بازیگری رفتم و در کمال تعجب دیدم که در این حرفه موفق شدم. برعکس خیلی های دیگر که می گویند بازیگری عشق وعلاقه دوران کودکی شان بوده و می خواستند بازیگر شوند،در مورد من چنین چیزی صدق نمی کند.

خیلی وقت ها احساس می کنم شکست کاری ام در حرفه ها و شغل های دیگر،برای این بوده که به اجبار راهی دنیای بازیگری شوم! نکته جالب این است که وقتی اولین تست بازیگری ام را دادم، به من گفتند: بچه جان، تو آینده ای دراین حرفه نداری! پرسیدم چرا و گفتند چون تو چهره یک ستاره سینما را نداری. ولی من  هدفم این بود که کاری پیدا کنم و منبع درآمدی داشته باشم. به قول خیلی ها،چهره ام بسیار معمولی است و جذابیت های خاص ستارگان سینما را ندارد. فکر می کنم عمر ستاره های سینما کم است و خورشید بخت آن ها خیلی زود غروب می کند.برای ماندگاری درعالم سینما، باید بازیگر خوبی باشید و جذابیت های ظاهری در درازمدت به کارتان نمی آید.

هیچ وقت به این فکر نکردید که ستاره سینما شوید؟

در هیچ دوره‌ای از کار بازیگری‌ام در فکر آن نبودم که ستاره سینما شدم و چنین چیزی را نمی‌خواستم. همیشه ‌می‌خواستم و می‌خواهم در فیلم‌هایی بازی داشته باشم که ستاره هستند. ستارگان اصلی، خود فیلم ها هستند و نه هیچ چیز دیگر.

در حرفه بازیگری از چه روشی استفاده می‌کنید؟

راه نزدیک شدن من به نقش و کاراکتر این است که به خودم می‌گویم بیا وانمود کنیم فلان کس هستیم و در فلان موقعیت خاص قرارداریم. اگر بتوانم یک احساس واقعی نسبت به نقش و موقعیت او داشته باشم، از این احساس بهره می‌گیرم. اما اگر نتوانم از نظر حسی به این شخصیت برسم، وانمود می‌کنم که چنین است و سعی در بازسازی آن می‌کنم. احساسات همیشه یک زبان جالب و قابل توجه برای بیان و اجرای نقش در جلوی دوربین هستند. خیلی وقت‌ها در آن لحظاتی که اصلا انتظارش را نداری به سراغت می‌آیند و تو را نیشگون می‌گیرند. این جور مواقع، تو در مقام بازیگر یک بازی خوب و یا حتی بهترین بازی‌ات را ارائه می‌دهی.

آیا نقشی هم بوده که بازی در آن را قبول نکرده و بعدا پشیمان شده باشید؟

یکی دو تایی بود. باید از سیریانا اسم ببرم. وقتی سر صحنه فیلم‌برداری آن رفتم و کار استفن گراهان کارگردان آن را دیدم، به خودم گفتم ای‌ کاش دعوت بازی در این فیلم را قبول کرده بودم. این نقش به جرج کلونی رسید. حقیقت امر، وقتی بازی در فیلم به من پیشنهاد شد، به اندازه کافی نسبت به صداقت مضمون آن اطمینان نداشتم و حالا فکر می‌کنم اشتباه کرده‌ام.

درباره اصرار برخی از بازیگران برای زندگی و حضور در لس آنجلس چه نظری دارید؟

لس آنجلس جایی است که اگر می‌خواهی بازیگر باشی، باید در آن جا حضور داشته باشی. انتخاب دیگری نداری. اگر در این محل نباشی، کمتر کسی برای کار به سراغت خواهد آمد. یا باید در لس‌آنجلس زندگی کنی یا نیویورک. من شیر یا خط انداختم و نیویورک برایم آمد!

در برخورد با مردم عادی چگونه رفتار می‌کنید؟

اگر مرا بشناسید و آشنایی دهند، با آن‌ها برخورد معمولی خواهم داشت و صحبت می‌کنم. حتی اگر مرا نشناسند هم با آن‌ها مهربان خواهم بود. اما یک نکته را نباید فراموش کرد که ما هم به خلوت و آرامش نیاز داریم و درست نیست هر بار که در مکانی عمومی ظاهر می‌شوم، دور و برم پر از آدم‌های علاقمند و کنجکاو باشد.

پدر شدن برایتان چه معنی و ارزشی داشته است؟

اولین فرزندم وقتی بیست و پنج ساله بودم به دنیا آمد. کار بزرگ کردن او خیلی راحت نبود. زمان زیادی برای بازی در فیلم‌ها، دور از خانه بودم. ولی یاد گرفتم کار و وقتم را طوری تنظیم کنم که بتوانم وظیفه پدری‌ام را به شکل احسن و درستی انجام دهم. فیلم‌ها را همیشه می‌توان بازی کرد، ولی لذت بزرگ کردن بچه همیشه نصیب آدم نمی‌شود.

این روزها فیلم زیاد می‌بینید؟

فکر می‌کنم فیلم‌های‌ آمریکایی در حال حاضر از کمبود فیلم‌نامه و تفکر رنج می‌برند. بسیاری از فیلم‌هایی که این روزها می‌بینیم، بیشتر شبیه بازی‌های ویدئویی هستند تا فیلم‌هایی سینمایی. شما در کمتر فیلمی شاهد آن هستید که قصه زندگی آدم‌ها و مشکلات و مسائل‌شان تعریف شود. روابط انسانی در قصه فیلم‌های امروزی جایی ندارد.

احساس می‌کنم سکان کمپانی‌های فیلم‌سازی به دست جوان‌های بیست و بیست و دو ساله‌ای افتاده که فقط پول را می‌شناسند. آن ها تاجر هستند و نه هنرمند. نگاهشان به سینما و فیلم هم تاجرانه است. انگار مشکلات اقتصادی آمریکا آن‌ها را به سمت حرفه سینما سوق داده و فکر می‌کنند این جا دکان خوبی برای پول در آوردن است.

آدم‌ خیلی نوستالژیکی نیستم، ولی باور دارم فیلم‌های قدیمی واقعا فیلم بودند و قصه‌های خوبی را تعریف می‌کردند. این روزها، از این فیلم‌های خوب خیلی کم داریم.

کار جدید چه دارید؟

تازه از بازی در قسمت سوم بی مصرف ها فارغ شده‌ام. بازی در این فیلم را به خاطر دوستانم قبول کردم. حکم یک زنگ تفریح را در کارنامه سینمایی‌ام دارد. چند تا از دوستان قدیمی‌ام در آن بازی داشتند و به خودم گفتم بد نیست جمع ما در یک فیلم مشترک در کنار هم باشد.


آخرین ویرایش: - -

 

«مردی برای تمام فصول» درگذشت

1392/08/8 23:32نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

«نیگل داونپورت»، بازیگر انگلیسی فیلم برنده اسکار «مردی برای تمام فصول»، در سن ۸۵ سالگی درگذشت.

«نیگل داونپورت»، بازیگر سینما تلویزیون و تئاتر انگلستان، 25 اکتبر، پس از قریب به نیم قرن فعالیت در این عرصه‌ها به مرگ طبیعی درگذشت.

این بازیگر 85 ساله طی 5 دهه فعالیت خود در بیش از 40 فیلم ایفای نقش کرده بود که از جمله مهمترین این فیلم‌ها می‌توان به فیلم «مردی برای تمام فصول» اشاره کرد.

«مردی برای تمام فصول» ساختهٔ «فرد زینمن» داستان زندگی سِر توماس مور، قاضی سرشناس سده 16 را به تصویر کشیده‌است. این فیلم، جایزهٔ اسکار بهترین فیلم را در سال 1967 بدست آورد.

فیلم «ارابه‌های‌ آتش» به کارگردانی «هیو هادسن» نیز دیگر فیلم معروف «نیگل داونپورت» است.

این بازیگر انگلیسی همچنین طی سال‌های 1986 تا 1992، رئیس اتحادیه تجاری بازیگران انگلیسی بود.

«جک داونپورت»، پسر او نیز بازیگری است که اخیرا در فیلم «دزدان دریای کارائیب» ایفای نقش کرده است.


آخرین ویرایش: 1392/08/8 23:33

 

لو هم رفت

1392/08/6 17:09نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

لو رید، یکی از خوانندگان و آهنگسازان موسیقی راک که کارهایش سرلوحه بسیاری از هنرمندان موسیقی بود، در ۷۱ سالگی درگذشت.

او کارش را با گروه موسیقی "ولوت آندرگراند" آغاز کرد.

لو رید، خواننده دو آهنگ معروف Perfect Day (روز عالی) و Walk on the wild side (به دیوانگی بزن) است.

از او به عنوان هنرمندی یاد می کنند که تاثیر بسیاری بر خوانندگان و آهنگسازان موسیقی راک داشته است.

گروه ولوت آندرگراند، به خاطر ترکیب هنرهای تجسمی و موسیقی و همین طور همکاری با هنرمند نامی آمریکا، اندی وارهل، شناخته شده است.

اسوشیتد پرس از قول نماینده لو رید نوشته که او به خاطر مشکل کبد، درگذشته است.

اندرو وایل، گفت که این موسیقی‌دان در ماه‌های اخیر بیمار بود و در صبح روز یکشنبه در خانه اش در منطقه "لانگ آیلند" شهر نیویورک درگذشت.

بعد از سالها زیاده روی در مصرف نوشیدنی های الکلی و استفاده از مواد مخدر، کبد او مشکل داشت و هفت ماه پیش کبدش را پیوند زده بود.

جان کیل، یکی از اعضای گروه "ولوت آندرگراند" در وب سایت شخصی خود نوشته است که "دنیا یکی از بهترین ترانه سرایان و شاعران را از دست داده و من دوست حیاط مدرسه ام را."

گروه آنها در سالهای شصت میلادی به موفقیت تجاری چندانی دست نیافت اما در سال های بعد درباره تاثیر آنها در موسیقی بسیار صحبت شد.

موفقیت سبک های موسیقی پانک راک، گلم راک و آلترناتیو راک در دهه های ۷۰، هشتاد و نود میلادی را مرهون موسیقی و شعرهای لو رید می دانند.

یک آهنگساز موسیقی می گوید که اولین آلبوم گروه "ولوت آندرگراند" را تنها ده هزار نفر خریدند اما هر کس که آن را شنید یک گروه موسیقی تشکیل داد.

از این گروه در سال ۱۹۹۶ در سالن افتخارات موسیقی راک اند رول تقدیر شد.

بعد از جدا شدن از گروهشان در سال ۱۹۷۰، لو رید در سال ۱۹۷۲ اولین آلبوم مستقل خود را منتشر کرد.

در همان سال او دو تک آهنگ منتشر کرد که هر دو از آهنگ های معروف روزگار خود شدند. آهنگ های: (روز عالی) و Walk on the wild side (به دیوانگی بزن).

لو رید به تنهایی بیست آلبوم منتشر کرد که آخرینش در سال ۲۰۰۷ میلادی بود.


آخرین ویرایش: - -

 

عکسی که رابرت کاپا را معروفترین عکاس جهان کرد

1392/08/1 21:20نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

رابرت کاپا، عکاس پرآوازه‌ای که ۲۲ اکتبر امسال صد ساله شد، الگویی کامل برای تمام عکاسان خبری است که با به خطر انداختن جان خود، جهانیان را از رویدادهای ماتم‌بار خبر می‌کنند.

عکاسان بسیاری بر رویدادهای پرقهر و خشونت قرن بیستم شهادت دادند، اما مشهورترین آنها رابرت کاپا بود که از میدان‌های شقاوت و کشتار هزاران عکس با خود آورد. دوربین او نیز سرانجام در سال ۱۹۵۴ در غوغای میدان جنگ از دست او به زمین افتاد.

معروف‌ترین عکس کاپا و شاید سراسر تاریخ عکاسی جنگی، تصویر مرد مسلحی در لحظه تیر خوردن، بارها از سوی پژوهشگران زیر سؤال رفته است. برخی از کارشناسان در صحت و اعتبار این عکس تردید کرده‌اند. اما اکنون سندی تازه این ابهام را تا حدی روشن می‌کند.

گفته می‌شود که عکس نمی‌تواند در مکان و زمان یادشده گرفته شده باشد. عکس ظاهرا به تاریخ ۵ سپتامبر ۱۹۳۶ در دشت سرو موریانو گرفته شده است. گفته می‌شود که در روز یادشده درگیری خاصی در محل مذکور روی نداده است.

در عکس سربازی مسلح اما بدون یونیفورم دیده می‌شود. بسیاری از افراد داوطلب که در برابر حملات نیروهای فالانژ به رهبری ژنرال فرانکو، از جمهوری اسپانیا دفاع می‌کردند، افراد عادی بودند که بیشتر به لایه‌های محروم جامعه تعلق داشتند.

در عکس مردی با لباس ساده و حتی ژنده دیده می‌شود که قطار فشنگ به کمر دارد و در دست تفنگی کهنه گرفته است. بدن مرد تا شده، دست حامل تفنگ از بدن دور شده و سر مرد به شدت به عقب خم شده است. همه چیز بر این دلالت دارد که مرد در همان لحظه تیر خورده و لحظه بعد به زمین خواهد افتاد.

باید به این واقعیت نیز توجه داشت که در میان بیش از هفتاد هزار عکسی که از کاپا باقی مانده، نگاتیو عکس یادشده وجود ندارد. بسیاری گفته‌اند که عکس کاپا نه تصویر یک رویداد واقعی، بلکه بازسازی صحنه‌ایست که او احتمالا در اسپانیا دیده و کوشیده آن را "حقیقی" جا بزند.

به تازگی در آرشیوی کهنه، گفت‌وگویی یافت شده است که صحت و سندیت عکس کاپا را تقویت می‌کند. این مدرک را "مرکز بین‌المللی عکاسی" به مناسبت صدمین سالگرد تولد کاپا منتشر کرده است.

کاپا در اکتبر ۱۹۴۷ در گفت‌وگویی با رادیوی NBC درباره نحوه گرفتن عکس "سرباز تیرخورده" توضیح داده است. او می‌گوید که در جریان جنگ داخلی اسپانیا، یک بار با حدود بیست سرباز ارتش جمهوری‌خواه در سنگری گیر افتاده بود. سربازان به تفنگ‌هایی فرسوده و کهنه مسلح بودند، درحالیکه با آتشبار شدید نیروهای مجهز فاشیست روبرو شده بودند و زیر تیربار مسلسل یکی یکی به قتل می‌رسیدند.

به گفته کاپا نفرات مسلح مدافع جمهوری چند بار سعی کردند با نزدیک شدن به جایگاه مسلسل سنگین، شلیک آن را متوقف کنند، اما هر بار تیر خوردند و به زمین غلطیدند. «سرانجام موقعی که چهارمین فرد مسلح کوشید از سنگر به طرف مسلسل برود، من در مخفیگاهی که بودم دوربین را بالای سر گرفتم و بدون آن که صحنه را ببینم دکمه را زدم و عکس را گرفتم.»

کاپا می‌افزاید: «من در آنجا هیچوقت عکس‌هایی را که گرفته بودم نمی‌دیدم، بلکه همه را یکراست به دفتر خبرگزاری می‌فرستادم. وقتی از اسپانیا برگشتم عکاس خیلی معروفی شده بودم، به خاطر همان عکسی که با دوربین بالای سر از مردی در لحظه تیر خوردن گرفته بودم.»

نوار صدایی که به تازگی منتشر شده، تنها سند "زنده" از مشهورترین چهره در میان عکاسان خبری جهان است.

بهترین عکاس جنگی

رابرت کاپا، بانام واقعی آندریی فریدمان در ۲۲ اکتبر ۱۹۱۳ در مجارستان به دنیا آمد. با سفر به آلمان، در برلین خبرنگاری و عکاسی آموخت.

با قدرت گرفتن رژیم نازی در آلمان او به فرانسه رفت و مدتی در یک آتلیه با هانری کارتیه برسون، عکاس نامی، کار کرد.

در جریان جنگ داخلی اسپانیا از ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ چند بار برای تهیه عکس و خبر به اسپانیا رفت و به خاطر عکس‌های زنده و گویا از صحنه‌های نبرد و مقاومت مردم، "بهترین عکاس جنگی دنیا" لقب گرفت.

در جنگ جهانی دوم در امریکا به کار عکاسی خبری ادامه داد و بارها در کنار ارتشیان امریکا به صحنه‌های نبرد اعزام شد. پس از پایان جنگ به همراه چند عکاس دیگر، در پایه‌گذاری بنگاه عکاسی ماگنوم، مشارکت کرد.

رابرت کاپا در ۲۵ مه ۱۹۵۴ در جریان تهیه عکس از حملات نیروهای ارتش فرانسه به ویتنام، در جریان اولین جنگ هندوچین، به ضرب گلوله از پای در آمد. هنگام مرگ ۴۱ سال داشت.


آخرین ویرایش: - -

 

راز و رمز ارتباط بین لبخند و خوشحالی واقعی

1392/07/19 19:30نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

انسان برای تشخیص ویژگی های چهره و احساسات دیگران از توانایی های خوبی برخوردار است، اما علم ثابت کرده تشخیص بین لبخند واقعی و لبخند مصنوعی دشوارتر از سایر ویژگی های چهره است.

لبخند اسرارآمیز مونا لیزا یک نمونه از این موارد است که به مدت چندین قرن بینندگان این تابلوی نقاشی معروف را بهت زده کرده است.

دیوید بلتران گوئررو، پژوهشگر دانشگاه  لاگونا در اسپانیا کارشناسی است که ظرفیت لبخند برای گمراه کردن توانایی ذاتی قیاسی مردم را مورد تحلیل قرار می دهد. او می گوید «انواع و اقسام ابراز احساسات و ویژگی های مبهمی وجود دارند که استنتاج احساس واقعی و درونی افراد را دشوار می کند. حس خوشبختی و ابراز آن یکی از این نمونه هاست».

بلتران می افزاید با وجودی که معمولاً لبخند با خوشبختی ارتباط دارد اما از سویی دیگر می تواند نقاب منفی و یا نوعی حس مبهم را به بیننده القا کند.

بلتران و محققان دیگر برای این که دریابند چطور لبخند می تواند دیگر احساسات انسان را مخفی کند، چندین چهره با احساسات متفاوت را ایجاد کردند: چهره هایی که لبهایشان به خنده گشوده بودند، چشم هایی که لبخند می زدند و یا چشم هایی که هیچ احساس و هیجانی در آن ها مشاهده نمی شدند. این چهره ها را به تعدادی داوطلب نشان دادند و از آن ها خواستند تا احساسات مختلفی که در این صورت ها می بینند، تشریح کنند.

از هر ۱۰ شرکت کننده، ۴ نفر تصور کرده بودند که چهره های مبهم و اسرارآمیز خوشحال هستند. به علاوه، شرکت کننده ها موفق نشده بودند تا فرق های جزئی بین چشم هایی که لبخند نمی زدند و دهانی که لبخند می زند را تشخیص دهند. زمانی که شرکت کننده ها باید می گفتند که کدام چهره خوشحال و کدام غمگین است و یا احساس دیگری را القا می کند، قدرت لبخند تا حدودی در تشخیص این امر کمرنگ شده بود.

بلتران می گوید «لبخند می تواند سبب شود که چهره ای را که خوشحال و یا غمگین و یا به عبارتی هیچ حسی در آن نیست را به صورت یک فرد خوشحال تقلی کنیم، به جز وقتی که قصد داریم ارزیابی احساسی از آن حالت خاص چهره داشته باشیم».

نتایج پژوهش ها حاکی از آن است که یکی از دلایلی که لبخند اغلب می تواند احساسات دیگر را مخفی کند این است که از نظر بصری بسیار «برجسته» است و به عبارت دیگر، لبخند توجه ها را به خود جلب می کند، چون معمولاً آن را با خوشبختی و شادی فرد مرتبط می دانند.

یافته های تحقیقات دیگر نیز ثابت کرده اند که لبخند در روند اولیه بررسی و تجزیه و تحلیل مغز از چهره افراد همیشه در اولویت قرار می گیرد. چهره هایی که واقعاً لبخند می زنند فعالیت الکتریکی مشابه قیافه های مبهم و اسرارآمیزی در مغز ایجاد می کنند که که لبخند به لب دارند و چشم هایشان خوشحال به نظر نمی رسد.

پژوهشگران با ارزیابی حرکات چشم مشاهده کردند که چهره های ابهام آمیز گیج و سردرگم هستند و در صورتی که ناظر در نگاه اول به جای نگاه کردن به چشم های او، به لبخند روی لبش نگاه کند تصور می کند او فرد خوشحالی است.


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 103 ) ... 2 3 4 5 6 7 8 ...