تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب زندگی

کودکان فریادرس ارومیه و کارون و زاینده رود

1392/07/18 02:05نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

هزاران کودک در استان های آذربایجان غربی، اصفهان و خوزستان در کنار دریاچه ارومیه و رودخانه های کارون و زاینده رو دزنجیره انسانی تشکیل می دهند تا در اقدامی نمادین توجه مسئولان را به بحران کم آبی  و خشک شدن دریاچه ها، تالاب ها، و رودخانه ها جلب کنند.

روز پنجشنبه سومین روز از هفته ملی کودک است که به خاطر وضعیت بحرانی محیط زیست و میراث فرهنگی در کشور روز «میراث فرهنگی، کودک و طبیعت» نام گذاری شده است. هفته ملی کودک در ایران از ۱۵ تا ۲۱ مهرماه برگزار می شود.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، کودکان با تشکیل زنجیره انسانی که در ساعت ۱۰ صبح  روز پنجشنبه، ۱۸ مهرماه  تشکیل خواهندداد، از مسئولان سازمان محیط زیست، نمایندگان مجلس، استانداران و فرمانداران و دیگر دست اندرکاران خواهند خواست با اقدام هایی جدی و تدبیرهایی عملی و پایدار، از خشک شدن منابع آبی کشور جلوگیری کنند.

کودکان حامی منابع آبی ایران در این روز با کشیدن نقاشی، اجرای نمایش و سرودخوانی همچنین  از بزرگ سالان خواهند خواست که برای نجات آب از آلودگی و خشک سالی بکوشند و با تأمین آب پاک زندگی و سلامت جانوران و گیاهان ایران را که ضامن بقای نسل های آینده خواهد بود، تضمین کنند.

برخی از برنامه های دیگر در هفته ملی کودک

در هفته ملی کودک، «لوازم تحریر پاک» با عنوان لوازم تحریر کلاه قرمزی و سنجد به بازار ارائه می شود.

در این هفته،  سازمان میراث فرهنگی با اعلام این که در سراسر این هفته درهای این سازمان وهمه آثار تاریخی و موزه ها و کاخ های کشور به روی کودکان  و نوجوانان باز است، بازدید از مراکز تاریخی و کاخ موزه های سراسر کشور را در روز چهارشنبه، ۱۷ مهرماه  برای کودکان و نوجوانان و همراهان  آنان رایگان اعلام کرده است.

در هفته ملی کودک، جشنواره سینمایی کودک و نوجوان نیز در اصفهان برگزار می شود.


آخرین ویرایش: - -

 

پاتریس شرو، کارگردان فرانسوی درگذشت

1392/07/16 19:18نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

پاتریس شرو، کارگردان فرانسوی سینما، تئاتر و اپرا که آثاری چون ملکه مارگو را در کارنامه اش دارد، در پی یک دوره طولانی بیماری در سن ۶۸ سالگی درگذشت.

در واکنش به درگذشت شرو، فرانسوا اولاند، رئیس جمهور فرانسه در بیانیه ای گفت: "دنیای فرهنگ عزادار شد. فرانسه یک هنرمند را از دست داد که افتخاری در سراسر جهان بود."

ملکه مارگو که بر اساس داستانی به همین نام نوشته الکساندر دوما در سال ۱۹۹۴ ساخته شده، برنده جایزه هیئت داوران جشنواره فیلم کن شد و برای اسکار نیز نامزد دریافت جایزه بود.

در این فیلم ایزابل آجانی، نقش جوانی ملکه مارگو را بازی می کند که باید تن به ازدواجی اجباری دهد.

نزدیکی فیلم دیگری از شرو است که برای آن جایزه خرس طلایی جشنواره فیلم برلین را در سال ۲۰۰۱ به دست آورد.

شرو کار خود را از نوجوانی با بازی در تئاتر آغاز کرد و بسیار جوان بود که نخستین نمایش خود را کارگردانی کرد. او در اواخر دهه ۱۹۶۰ نخستین اپرای خود را رو صحنه بر د و از میانه دهه ۱۹۷۰ کارگردانی فیلم را آغاز کرد.


آخرین ویرایش: 1392/07/16 19:18

 

استانیسلاو پتروف: مردی که جهان را از فاجعه اتمی نجات داد

1392/07/13 15:11نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

در تاریخ ۲۶ سپتامبر سال ۱۹۸۳ یعنی حدود سی سال پیش، جهان از یک فاجعه اتمی بالقوه نجات یافت.

در اوایل صبح آن روز، سیستم‌های هشداردهنده زودهنگام اتحاد جماهیر شوروی، پرتاب موشک های آمریکا به سوی شوروی را ثبت کردند. اطلاعات کامپیوتری پرتاب چندین موشک از خاک آمریکا را نشان می داد. طبق دستورالعمل، نیروی نظامی شوروی می بایستی با یک حمله هسته‌ای تلافی جویانه به حمله موشکی آمریکا پاسخ می داد.

ولی استانیسلاو پتروف، افسر کشیکی که وظیفه اش ثبت پرتاب موشک توسط دشمنان شوروی بود، تصمیم گرفت این واقعه را به اطلاع مقامات مافوق خود نرساند و با این اتفاق مانند یک اعلام خطر اشتباه برخورد کرده و آن را نادیده بگیرد.

ولی این تصمیم، نقض دستوراتی بود که به او داده شده بود و سرپیچی از وظایف محسوب می شد. کار صحیح این بود که او این ماجرا را به اطلاع مقامات مافوق خود می رساند و مسئولیت را به آنان محول می کرد.

اما ممکن است این تصمیم او موجب نجات دنیا شده باشد.

سی سال پس از این ماوقع، استانیسلاو پتروف می گوید: "من تمام اطلاعات (حاکی از شروع یک حمله موشکی) را داشتم. اگر گزارش خود را برای سلسله مراتب فرماندهی می فرستادم، هیچ کس اعتراضی به آن نمی کرد."

آقای پتروف، که با درجه سرهنگ دومی بازنشسته شده و اکنون در شهر کوچکی در نزدیکی مسکو زندگی می کند، جزو یک تیم آموزش عالی دیده بود که در یکی از پایگاه های هشداردهنده سریع اتحاد جماهیر شوروی که با مسکو فاصله چندانی نداشت، خدمت می کرد. او تعلیمات سخت و فشرده ای دیده بود و دستوراتی که به او داده شده بود کاملا روشن بود.

وظیفه او ثبت هر مورد پرتاب موشک و گزارش آن به رهبران سیاسی و نظامی شوروی بود. با توجه به جو سیاسی سال ۱۹۸۳، تردیدی در مورد یک حمله تلافی جویانه وجود نداشت.

استانیسلاو، می گوید با این وجود وقتی زمان اقدام فرا رسید، او در جای خود میخکوب شده بود: "آژیر به صدا درآمده بود ولی من برای چند ثانیه در جای خود نشسته و به صفحه قرمز رنگ بزرگ پر نوری نگاه می کردم که رویش کلمه "پرتاب" نوشته شده بود.

سیستم هشدار دهنده به او می گفت که میزان قابل اعتماد بودن این هشدار در "بالاترین درجه" است. در پرتاب موشک توسط آمریکا جای تردید نبود.

آقای پتروف می گوید: "یک دقیقه بعد دوباره آژیر خطر به صدا درآمد. دومین موشک پرتاب شده بود و بعد از آن سومین، چهارمین و پنجمین موشک. کامپیوترها درجه هشدار خود را از پرتاب موشک، به حمله موشکی تغییر دادند."

استانیسلاو پتروف در حالی که به سیگار ارزان قیمت روسی پک می زند، ماجرایی را که موارد بی شماری به آن فکر کرده است به یاد می آورد و می گوید: "در مورد این که ما اجازه داریم قبل از گزارش یک حمله چه مدتی فکر کنیم، مقرراتی وجود ندارد. ولی ما می دانستیم که هر ثانیه تعلل موجب اتلاف یک وقت ذیقیمت می شود. ما می دانستیم که لازم است بدون فوت وقت رهبری نظامی و سیاسی شوروی را باخبر کنیم. کاری که باید می کردم این بود که گوشی تلفن را بردارم و شماره مستقیم فرماندهان ارشد خودمان را بگیرم. احساس می کردم روی یک ماهی تابه داغ نشسته ام."

اگر چه پیغامی که دستگاه هشداردهنده می داد کاملا روشن بود، آقای پتروف کاملا متقاعد نشده بود.

شوروی علاوه بر کارشناسان فن آوری اطلاعاتی مانند آقای پتروف، کارشناسان دیگری هم داشت که تسلیحات موشکی آمریکا را تحت نظر داشتند. گروهی از اپراتورهای رادارهای موشک به او گفته بودند که آنها پرتاب هیچ موشکی را ثبت نکرده اند.

ولی این کارشناسان تنها سرویس پشتیبانی بودند. دستورالعمل به وضوح می گفت که تصمیم باید بر اساس اطلاعاتی که کامپیوتر ثبت می کند گرفته شود؛ و گیرنده تصمیم شخص آقای پتروف یعنی افسر کشیک بود.

ولی چیزی که آقای پتروف را به شک انداخته بود، قوت و صراحت این هشدار بود: "بیست و هشت تا بیست و نه درجه امنیتی وجود دارد. هنگامی که هدف شناسایی شد باید از تمام این پست های بازرسی عبور کند. من کاملا مطمئن نبودم که با توجه به این شرایط، این کار(حمله موشکی) امکان پذیر بود."

آقای پتروف به افسر کشیک در قرارگاه ارتش شوروی تلفن کرد و خرابی دستگاه هشدار دهنده را به اطلاع او رساند.

چنانچه او در تشخیص خود اشتباه کرده بود، چند دقیقه بعد اولین انفجار هسته ای روی می‌داد.

او می افزاید: "بیست و سه دقیقه بعد متوجه شدم که هیچ اتفاقی نیفتاده بود. اگر یک حمله موشکی واقعی صورت گرفته بود می بایستی تا آنموقع من از آن مطلع شده باشم. چه آرامشی به من دست داد."

اکنون پس از گذشت سی سال آقای پتروف اعتراف می کند که او به طور قطع مطمئن نبود که هشدار، یک اعلام خطر اشتباه بوده است.

او می گوید تنها کسی در تیمش بود که تحصیلات غیر نظامی داشت: "تمام همکاران من سربازان حرفه ای بودند و به آنها یاد داده شده بود که از دستورات اطاعت کنند."

او معتقد است اگر در آن موقع حساس شخص دیگری به جای او در حال انجام وظیفه بود، حتما زنگ خطر را به صدا درمی آورد.

چند روز بعد آقای پتروف به خاطر آنچه در آن شب اتفاق افتاده بود یک توبیخ رسمی دریافت کرد. ولی نه بخاطر کاری که کرده بود بلکه به خاطر اشتباهاتش در ثبت وقایع حین کار.

او ده سال سکوت اختیار کرده بود چون به گفته خودش فکر می کرد برملا شدن خوب کار نکردن سیستم های دفاعی شوروی موجب سرافکندگی ارتش این کشور می شد.

ولی پس از فروپاشی شوروی، داستان در نشریات منعکس شد و آقای پتروف چند جایزه بین المللی دریافت کرد.

اما او خودش را یک قهرمان نمی داند و می گوید: " این شغل من بود ولی آنها خوش شانس بودند که آن شب، شیفت کار من بود."


آخرین ویرایش: 1392/07/13 15:18

 

پنج غذای تاریخ مصرف گذشته که قابل خوردن هستند

1392/07/13 15:10نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

یک سرمایه گذار آمریکایی قصد دارد با راه اندازی یک فروشگاه جدید، مواد غذایی تاریخ مصرف گذشته بفروشد.

داگ راوچ، موسس فروشگاه های زنجیره‌ای تریدر جو در آمریکا اعلام کرده است که سال آینده با افتتاح یک فروشگاه و رستوران در شهر بوستون، به فروش خوراکی هایی که به علت انقضای تاریخ مصرف از فروشگاه ها جمع آوری شده‌اند، اقدام خواهد کرد.

این در حالی است که در آمریکا سالانه ۴۰ درصد از مواد خوراکی بدون این که فاسد شده باشند، به علت سر رسیدن تاریخ انقضای درج شده بر روی بسته بندی آنها سر از سطل های زباله در می آورند.

بنا بر اعلام شورای دفاع از منابع طبیعی در آمریکا، بیشتر این مواد خوراکی در حالی دور ریخته می شوند که هنوز قابل مصرف هستند.

دانا گاندرس از محققان این شورا می گوید در بیشتر موارد، تاریخ انقضای مندرج بر روی بسته بندی مواد خوراکی بیانگر زمانی است که این مواد تغییر مزه می دهند و این به معنی فاسد شدن نیست.

سوالی که پیش می آید این است که کدام یک از مواد خوراکی تاریخ مصرف گذشته قابل مصرف هستند؟

ماست:

خانم گاندرس می گوید ماست یکی از این خوراکی هاست و به راحتی تا شش هفته قابل نگهداری است. به گفته خانم گاندرس، او گاهی مجبور می شود برای خوردن ماست گاهی کپک روی آن را جمع کند.

خانم گاندرس گفت: "من گاهی ماستم را ماه‌ها پس از سر رسیدن تاریخ مصرفش خورده ام و هیچ گاه مشکلی نداشته ام."

چیپس ذرت:

خانم گاندرس می گوید مصرف چیپس ذرت یک ماه پس از انقضای تاریخ مصرف آن مضر نیست، هر چند که ممکن است در این مدت بوی ماندگی به خود گرفته باشد. توصیه او این است که کمی روغن بر روی چیپس های مانده شده بریزید و آن را در فر قرار دهید.

شکلات:

به گفته دانا گاندرس نگهداری شکلات برای مدت های طولانی امکان پذیر است. او می گوید گاهی ممکن است بر روی سطح شکلات لایه سفیدرنگی شکل بگیرد که به آن "َشکوفه کردن" می گویند. علت ایجاد این لایه، مهاجرت مولکول های بلوری شده چربی به سطح شکلات پس از گرم شدن آن است. به گفته او، شکوفه شکلات را نباید با کپک اشتباه گرفت و مصرف آن بدون اشکال است.

تخم مرغ:

خانم گاندرس می گوید مردم گاهی زودتر از زمانی که تخم مرغ فاسد می شود، آن را دور می ریزند. به گفته او می توان تخم مرغ را به راحتی به مدت ۳ تا ۵ هفته نگهداری کرد.

با این حال، به گفته تد لابوزا، استاد علوم غذایی در دانشگاه مینه سوتا، بهتر است تخم مرغ در دمای کمتر از ۵ درجه سانتیگراد نگهداری شود تا از احتمال رشد باکتری سالمونلا در آن جلوگیری شود.

شیر:

به گفته آقای لابوزا، مزه و بوی شیر پیش از فاسد شدن آن تغییر می کند. به گفته او بهتر است شیر در محفظه در بسته و در دمای کمتر از ۲ درجه سانتیگراد در درون یخچال نگهداری شود تا میکروب ها آن را فاسد نکنند.


آخرین ویرایش: - -

 

مردی که ۴۱ سال از عمرش را در سلول انفرادی سپری کرد

1392/07/13 15:07نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

یک قاضی دادگاه در ایالت لوئیزیانا آمریکا، محکومیت هرمان والاس، فردی را که به جرم قتل مدت ۴۱ سال در سلول انفرادی زندانی بوده است لغو و او را آزاد کرد.

اما چگونه می توان ۴۱ سال در انزوای مطلق در یک سلول انفرادی بسربرد؟

هرمان والاس با خواندن کتاب جنبش یوزپلنگ های سیاه و مقابله با نظام قضائی توانست سلول انفرادی را تحمل کند.

در هفته جاری هرمان والاس که لقب "محمد علی سیستم داد رسی جنایی" به او داده شده از زندان آزاد شد.

یک قاضی دادگاه محکومیت او به جرم قتل در سال ۱۹۷۴ را لغو و حکم آزادی او را صادر کرد.

والاس که از سرطان کبد رنج می برد خبرآزادی خود را در بهداری زندان سنت گابریل شنید اما به آن شک داشت.

کارین ویلیامز، یکی از وکلای والاس می گوید وقتی به او گفتم "هرمان تو حالا دیگر یک مرد آزادی" او نگاهی به اطراف اتاقش انداخت و گفت "نه آزاد نیستم، میدانم کجا هستم".

هرمان والاس آن روز در بستر بیماری توانست خونسردی خود را حفظ کند. این مهارتی بود که بعد از ده ها سال زندان توانسته بود برای بقای خود پیدا کند.

هرمان والاس و فرد دیگری موسوم به آلبرت وود فاکس به جرم قتل برنت میلر، یک نگهیان زندان، ضمن یک سرقت مسلحانه در زندان آکا آنگولای ایالت لوئیزیانا، در آوریل سال ۱۹۷۴ محکوم به حبس شدند.

والاس و وود فاکس اول در زندان آنگولا و سپس در زندان سنت گابریل به سلول های انفرادی فرستاده شدند.

الکسی دو توک ویل، نویسنده کتاب "دمکراسی درآمریکا " می گوید: "مجازات حبس انفرادی به نحو بیرحمانه و بی وقفه ای قربانی خود را می بلعد."

اما این مجازات در سیستم قضائی آمریکا هم چنان وجود دارد. سناتور ریچارد داربین در ماه ژوئن سال ۲۰۱۲ میلادی در یک جلسه بررسی مجازات حبس ابد گفت که در آمریکا بیش از ۸۱ هزار نفر در سلول های انفرادی زندانی اند.

بعضی از زندانیان به دلیل ضرب و جرح یا قتل دیگر زندانیان یا نگهبانان زندان به سلول انفرادی سپرده می شوند. بعضی دیگر به دلیل عضویت در گروه های تبهکار داخل زندان و یا خطرناک بودن در سلول های انفرادی نگهداری می‌شوند.

در جلسه رسیدگی به مجازات حبس انفرادی که در سال ۲۰۱۲ تشکیل شد، پروفسور کرگ هانی استاد دانشگاه کالیفرنیا شهادت داد که بعضی از زندانیان انفرادی "به طور متوسط ۲۳ ساعت در روز" در سلول های خود بسرمی برند.

پروفسور کرگ هانی گفت : "زندانیان سال ها و در مواردی ده ها سال بدون آن که با کس دیگری تماس عاطفی داشته باشند در سلول انفرادی خود سپری می کنند و این احساس تهی بودن و بیهودگی که در اکثر سلول های انفرادی به زندانیان دست می دهد عمیقا آن ها را درخود فرو می برد."

بعضی از زندانیان سلول های انفرادی دست به خودکشی می زنند. برخی دیگر به خود آزار جسمی می رسانند.

پروفسور هانی می‌گوید که در نیومکزیکو یک زندانی با درست کردن سوزن و نخ از بالش لبانش را کاملا به هم دوخته بود.

تابستان سال گذشته سی هزار تن از زندانیان کالیفرنیا در اعتراض به حبس انفرادی دست به اعتصاب غذا زدند. دستگاه قضائی ایالتی قول رسیدگی به این موضوع را داد و اعتصاب خاتمه پیدا کرد.

سال ها پیش هم زندانیان زندان آنگولا از نحوه رفتار با والاس و دیگر زندانیان در سلول های انفرادی به خشم آمدند.

ویلبرت ریدو که در آن دوران در زندان آنگولا زندانی بود می گوید: "ما از وجود جائی معروف به واحد محافظت شدید که والاس و دیگران در آن زندانی بودند خبر داشتیم ولی نمی دانستیم که چه مدت آن ها در سلول های انفرادی بسر برده اند."

ویلبرت ریدو که سردبیر "آنگولایت" یک نشریه زندانیان بود، تحقیقاتی را در مورد والاس و دیگر زندانیان انفرادی انجام داد و پی برد که والاس مدت پانزده سال را در سلول انفرادی در انزوای کامل سپری کرده است. نشریه آنگولایت در باره او و دیگر زندانیان انفرادی مطلبی را انتشار داد.

به گفته ریدو تا آن زمان والاس و دیگر زندانیان انفرادی "برا ی جهانیان ناشناخته بودند."

والاس به جورج کندال، یکی از وکلای خود در باره حبس انفرادی گفته بود: "این بیرحمانه ترین ستمی است که یک انسان می تواند بر انسان دیگری روادارد."

وود فاکس، دوست والاس که هنوز در زندان انفرادی بسر می برد، به او کمک کرد تا با تنهایی خود مبارزه کند. وود فاکس به او گفته بود "شعار ما را به یاد بیاور: همیشه دور از همدیگر اما هرگز بدون یکدیگر."

والاس در یک سلول کمتر از سه در دو متری با وزنه هایی که از روزنامه های کهنه ساخته بود ورزش می کرد. او برای فیلمی به نام "خانه هرمان " ماکت خانه رویایی خود را ساخت که آرزومی کرد روزی بتواند در آن زندگی کند.

او مطالبی را که حزب یوزپلنگ های سیاه، یک گروه انقلابی دهه ۱۹۶۰ منتشر می کرد و هر نوشته دیگری را که به دست می آورد، می خواند تا از وقایع روز آگاه باشد. .

جورج کندال یکی از وکلای اومی گوید که وقتی از والاس در مورد خاورمیانه سوال می کردم می گفت "خوب از کدام کشور می خواهی صحبت کنیم."

والاس نامه های زیادی دریافت می کرد که به همه آن ها پاسخ می داد و در ضمن برای دادرسی خود هم تلاش می کرد. کارین ویلیامز یکی دیگر از وکلای او می گوید: "این مرد محمد علی دستگاه داد رسی جنائی است. هیچ وقت دست از تلاش برنمی دارد."

براساس بسیاری بررسی ها ،شواهدی که علیه او و زندانی دیگر ارائه شد ضعیف بوده است. برای مثال از محل قتل میلر هیچ اثر انگشتی از آن ها به جا نمانده بود. حتی تینی ورت، بیوه میلر هم گفته است که در مورد گناهکار بودنشان مطمئن نیست و ابراز امیدواری کرده است که عدالت در مورد آن ها به اجرا گذاشته شود.

خانم تینی ورت در سال ۲۰۰۸ در مصاحبه با شبکه تلویزیونی ان بی سی امریکا گفت: "اگر آن ها این کار را انجام نداده اند باید آزاد شوند."

در هفته های اخیر والاس به شدت ضعیف شده است. وقتی کندال از او دیدار کرد شمار زیادی نامه دید که به روی میز کناری او به روی هم انباشته شده بود. والاس در اشاره به این نامه ها گفت که باید به آن ها جواب دهد و از این بابت متاسف بود.

سه شنبه شب گذشته کارن ویلیامز والاس را در آمبولانس تا انتهای محوطه زندان همراهی کرد و وقتی پیاده می شد به او گفت که همان شب دوباره به دیدنش خواهد رفت . والاس به او گفت : " فقط مرا از این جا بیرون ببر."

والاس به اتاق مراقبت های اضطراری بیمارستان در نیواورلئان برده شد. وقتی به بیمارستان رسید دیگر به سختی می توانست حرف بزند. کارین ویلیامز می گوید که هرکلمه او بسیار با ارزش بود. والاس به او گفت : "من آزادم" و سه یا چهار بار تکرار کرد "من آزادم ".


آخرین ویرایش: 1392/07/13 15:10

 

رینگوی سینما درگذشت

1392/07/11 00:30نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

جولیانو جما، هنرپیشه مشهور سینمای ایتالیا درگذشت. قهرمان نامدار ژانر سینمایی "وسترن ایتالیایی" شامگاه سه‌شنبه در سن ۷۵ سالگی در تصادف اتومبیل جان سپرد.

جولیانو جما در جاده‌ای ساحلی در غرب رم در منطقه‌ای به نام چروتری رانندگی می‌کرد که از روبرو با ماشین دیگری تصادف کرد. او که به همراه دو نفر دیگر به شدت زخمی شده بود، به بیمارستان منتقل شد اما از شدت جراحت در راه درگذشت.

جولیانو جما دوم سپتامبر ۱۹۳۸ در خانواده‌ای با زندگی ساده در رم به دنیا آمد، اما بیشتر کودکی خود را در شمال ایتالیا گذراند.

در نوجوانی به ورزش علاقه‌مند شد و بدن خود را در ورزش‌هایی مانند بوکس و ژیمناستیک و پرورش اندام ورزیده کرد. با زیرکی و پشتکار خود را به عالم سینما نزدیک کرد و به خاطر اندام قوی به عنوان "بدلکار" استخدام شد.

باز به خاطر هیکل مناسب و مهارت بدنی در سال ۱۹۵۹ در فیلم معروف "بن هور" به کارگردانی ویلیام وایلر نقش کوچکی به عهده گرفت. پس از آن در فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی در نقش "سیاهی لشکر" ظاهر شد.

در سال ۱۹۶۲ در فیلم "پسرم قهرمان" به کارگردانی دوچو تساری نقش مهمتری به عهده گرفت. از آن پس استعداد خود را در بازیگری نشان داد و توانست در بیش از ۸۰ فیلم نقش ایفا کند.

جولیانو جما در کنار فیلم های بازاری و سرگرم‌کننده، وسترن اسپاگتی و فیلم‌های پرماجرای کمدی، در آثار برخی از سینماگران نامی ایتالیا مانند ویتوریو دسیکا، فدریکو فلینی و ماریو مونیچلی ظاهر شده است.

یکی از نقش‌های قابل توجه او در فیلم "یوزپلنگ (۱۹۶۳) به کارگردانی لوکینو ویسکونتی است. او در این فیلم در نقش یکی از ژنرال‌های گاریبالدی، رهبر آزادی‌خواه ایتالیا، ظاهر شده است.

اما شهرت واقعی جولیانو جما در دهه ۱۹۶۰ به خاطر ایفای نقش در رشته‌ای از فیلم‌های وسترن ایتالیایی یا "وسترن اسپاگتی" بود. در این فیلم‌ها او با مهارت بدنی و تردستی‌های سوارکاری و تیراندازی محبوبیت زیادی کسب کرد.

او با فیلم‌های پربیننده‌ای مانند "تپانچه‌ای برای رینگو" (یا بازگشت رینگو)، انتقام رینگو، خون برای یک دلار نقره‌ای، "روز خشم" نه تنها در ایتالیا بلکه در سراسر جهان به معروفیت زیادی رسید. او در کنار کلینت ایستوود، مهمترین هنرپیشه این ژانر شناخته شد.

جولیانو جما برای گرفتن "هویت امریکایی" گاهی در تیتراژ فیلم‌های وسترن، به نام مونتگمری وود نامیده می‌شد.

درخشش در "بیابان تاتارها"

جولیانو جما در سال ۱۹۷۶ به همراه اکیپ سازندگان فیلم "بیابان تاتارها" به کارگردانی والریو زورلینی به ایران آمد. بیشتر صحنه‌های این فیلم حماسی در ارگ بم فیلمبرداری شد.

در فیلم گروهی از بازیگران سرشناس بین‌المللی مانند ویتوریو گاسمن، ماکس فون سیدو، فیلیپ نواره، فرناندو ری و ژان لویی ترنتینیان بازی دارند. چند بازیگر ایرانی مانند محمدعلی کشاورز و سعید کنگرانی نیز در فیلم بازی کرده‌اند.

این فیلم بر پایه رمان معروفی از دینو بوتزاتی ساخته شده که به ترجمه سروش حبیبی به زبان فارسی نیز منتشر شده است.

جولیانو جما برای بازی در فیلم "بیابان تاتارها" جایزه "داوید دوناتلو"، جایزه مهم سینمای ایتالیا را برنده شد.

جولیانو جما یکی از بهترین بازی‌های خود را در فیلم "مردی که به زانو در آمد" ارائه داده است. این فیلم اثری انتقادی اجتماعی است که دامیانو دامیانی در سال ۱۹۸۰ کارگردانی کرد.

جولیانو جما در سالهای اخیر بنا به کهولت سن کمتر در سینما بازی می‌کرد، اما در تلویزیون همچنان فعال بود و گاهی به علاقه دیگرش، یعنی مجسمه‌سازی نیز می‌پرداخت.

یکی از آخرین کارهای او در فیلم "پایان خدایان" بود. او در سال ۲۰۱۲ در آخرین فیلم وودی آلن به نام "به رم با عشق" ظاهر شد.

جولیانو جما هنگام مرگ ۷۵ سال داشت و به گفته دخترش، که او نیز هنرپیشه است، از صحت کامل برخوردار بود.


آخرین ویرایش: 1392/07/11 00:31

 

ما عادت کرده‌ایم

1392/07/10 02:22نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: سالتون سی ، زندگی ،
 

ما عادت کرده ایم که یکدیگر را همچون خویشتن از خود ندانیم.دل نبندیم و نیامده برویم...

در جواب دوستت دارم ها سکوت کنیم، در پاسخ نگاههای رسوا سر بچرخانیم ودر برابر زندگی سر خم کنیم که محکومیم به زیستن، که آی زندگی مُردنم آرزوست.آری نگاه مستقیم خورشید تاب و تحمل خاص خودش را می خواهد ،اما ای کاش اسیر دست آفتاب میشدیم و هیچ وقت به سایه ها پناه نمیبردیم...که ما سایه های سیاه و سرکش و تنها اسیر دست آفتاب هم که بشویم باز نمی میریم.

می دانی خیلی وقت است که در بند غروریم، این را همان شبهایی فهمیدم که تا صبح گلبرگها را می شمردم و حرف دلشان را گوش میکردم و مینوشتم و می خواندم ،اما یک چیزی مانع می شد که تنهایی را سر بِبُرم! سالها بود که زیر باران،پشت ابرها،پیش آسمان،درپسِ نگاه گُلهای گِل آلود ،پیش پای چشمه همه اش تنها قدم میزدم و زندگی ام را میگشتم،گوشه گوشه اش را تا بیابمش اما ...

وقتی یافتمش نمی دانم ها هم آمدند.غرور هم آمد ،او هم آمد و نیامده رفت.حتی نایستاد،انگار مرا ندید_شاید هم نخواست که ببیند_.بوی گندم میداد ،بوی تنِ خیس خاک،بوی جاده ،بوی غمِ صبوری...!

هعــــــــــی زندگی تو چون بادی یا ما بر باد؟

مربوط به گذشته های خیلی دور بود و میدونم که ارزش خوندن هم نداره!

 

الی

 


آخرین ویرایش: 1392/07/10 02:24

 

آهو ندیده ای که بدانی فرار چیست

1392/07/9 02:38نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: زندگی ،
 

آهو ندیده ای که بدانی فرار چیست

صحرا نبوده ای که بفهمی شکار چیست

 

باید سقوط کرد و همین طور ادامه داد

دریا نرفته ای بچشی آبشار چیست

پیش من از مزاحمت بادها نگو

توفان نخورده ای که بفهمی قرار چیست

 

هی سبز در سفیدی چشمت جوانه زد

یک بار هم سوال نکردی بهار چیست

 

در خلوتت به عاقبتم فکر کرده ای؟

خُب ... کیفر صنوبرِ بی برگ و بار چیست؟

 

روزی قرار شد برسیم آخرش به هم

حالا بگو پس از نرسیدن قرار چیست؟

 

مهدی فرجی


آخرین ویرایش: 1392/07/9 02:39

 

سال سوم بهترین، سال پنجم سخت‌ترین سال ازدواج

1392/07/9 02:36نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

نتایج تحقیقی که روی دو هزار زوج بریتانیایی انجام شده نشان می‌دهد با وجود هیجان و جذابیتهای سال اول، سال سوم شادترین سال ازدواج است؛ در سال پنجم جذابیتها و احساسات کاهش پیدا کرده و جای آن را خستگی و دشواری می‌گیرد و حوالی سال هفتم رابطه ممکن است گسسته یا مستحکم شود.

این تحقیق که توسط شرکت حقوقی اسلیتر و گردون انجام گرفته است، نشان می‌دهد سال اول معمولا با شادی و هیاهوی ازدواج سپری می‌شود و در سال دوم زوج‌ها شروع به شناخت بیشتر یکدیگر می‌کنند.

در سال سوم زوج‌ها یاد گرفته‌اند با تردیدهای گهگاهی و ایرادات همدیگر چطور کنار بیایند بنابراین همزیستی راحتی را تجربه می‌کنند.

تقریبا در همین زمان است که موضوع تحکیم بیشتر رابطه و اضافه شدن عضو تازه به خانواده مطرح می‌شود، زوجها از پیامدهای مالی ازدواج و تقسیم هزینه‌ها رضایت دارند، و مزایای دو منبع درآمد، این دوره را دوران لذت بخشی می‌کند. معمولا در همین ایام بهبود وضعیت مسکن (بازسازی یا خرید خانه) در جریان است یا به پایان رسیده است.

اما در سال پنجم اوضاع عوض می شود؛ خستگی و افزایش روزافزون آنچه باید انجام شود شادی و رضایت زوج‌ها را کم می‌کند.

آماندا مک آلیستر وکیل خانواده در موسسه اسلیتر و گوردون می‌گوید: "معمولا زوج‌ها در سال‌های اول برای مشاوره مراجعه نمی‌کنند اما بعد از پنج سال، یا یکی دو سال بعد، بخصوص بعد از بچه‌دار شدن از ما کمک می‌خواهند."

"حفظ هیجان سال‌های اول که همه چیز تازگی دارد کار دشواری است و اغلب افراد به این نتیجه می‌رسند که زندگی زناشویی انتظارشان را برآورده نکرده است. ما توصیه می کنیم هر کسی که در این مقطع از زناشویی دچار تردید می‌شود جدا به این موضوع فکر کند که آیا این بحران واقعا حل نشدنی است؟ در اغلب موارد این فقط یک برهه دشوار است و شش ماه بعد این مرحله کاملا پشت سر گذاشته می‌شود."

آشنایی با خوب و بد یکدیگر، بگو مگوی دائم در باره تقسیم کار و دغدغه های مالی بچه‌داری همگی در حوالی سال پنجم تاثیر منفی خود را بر ازدواج می‌گذراند.

زوج‌هایی که در این تحقیق شرکت کرده بودند سال هفتم را مانند "دیوار" توصیف کردند. اگر آنها از این دیوار با موفقیت عبور کنند، راه برای یک زناشویی شاد و دراز مدت هموار می‌شود.

ده درصد از شرکت‌کنندگان در این پژوهش گفته‌اند "نمی‌دانستند ازدواج چقدر ممکن است سخت باشد" و یک‌سوم زوج‌ها نیز اعتراف کرده‌اند که عشق‌شان به همدیگر نسبت به روزهای اول بعد از عروسی کاهش پیدا کرده است.

در واقع یک سوم زوج‌ها از نظر عاطفی کمبود داشتند و بیست درصد زوج‌ها گفته‌اند روزهایی هست که کاملا از تصمیم خود برای ازدواج احساس پشیمانی می‌کنند.

عدم تطبیق نیازهای جنسی، تفاوت سرگرمی‌ها و تمایلات اجتماعی از موانعی هستند که در سال‌های اول سر راه زوج‌ها قرار می‌گیرند.

نیمی از دو هزار نفری که در این تحقیق شرکت کردند، روز عروسی را شادترین لحظه زندگی و سال اول را شادترین سال (البته بعد از سال سوم) توصیف کردند.

به نظر آنها دلیل اصلی این شادی، "گرمای تازه عروس یا داماد بودن" بعلاوه "خوش‌بینی لگام گیسخته به زندگی تازه در کنار یکدیگر" بوده است.

اما این احساسات خیلی زود فروکش می‌کند؛ بعد از آنکه زوج‌ها متوجه این واقعیت ناخوشایند می‌شوند که رابطه موفق نیاز به چه عزم جزمی دارد.

آماندا مک آلیستر می‌گوید "زوجها اغلب چنان در تب سالهای اول غرق می‌شوند که فراموش می کنند برای ازدواج موفق باید زحمت کشید. ازدواج بالا و پایین و سردی و گرمی دارد. بسیاری از مشکلات را می توان با مشاوره بر طرف کرد اما اگر سردی خیلی بیشتر از گرمای آن است، بجای مشاوره باید به وکیل مراجعه کرد."


آخرین ویرایش: - -

 

از یه جایی به بعد...

1392/07/8 03:32نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: زندگی ،
 

آدم از یه جایی به بعد دیگه حالش خوب نمیشه، کنج گلوش میشه قبرستون احساساتی که شدن بغض، دوست داره ساعتشو کوک کنه رو هیچ وقت و کَپه ی مرگشو بزاره بمیره. یه جاهایی دیگه نمیشه تظاهر به خوشبختی کرد و با اینکه با چتر زیر بارون قدم میزنه گونه هاش خیسِ خیس میشه، و دردشو فقط شمعی میفهمه که میسوزوننش واسه دیدنِ یه چیز دیگه...

همین!

 

الی


آخرین ویرایش: 1392/07/8 03:33

 

تعداد کل صفحات ( 103 ) ... 3 4 5 6 7 8 9 ...