تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب زندگی

آدمی چه می‌داند...

1392/07/7 02:08نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: زندگی ،
 

آدمی چه می‌داند

چراغی که از دور

به راه او روشن است هنوز

خبر از خواب راحت مهمان‌خانه‌ی فرشته می‌دهد

یا سوسوی اجاق قلعه‌ی دیوی‌ست

...که در کمین کُشتن دانای دیگری‌ست

 

دیگر این همه نپرس

کجا می‌روی، چه می‌کنی، کی برمی‌گردی

شکستن اگر عادتِ آسانِ آینه نبود

تکرارِ بی‌هوده‌ی زندگی

که این همه تازگی نداشت

 

.....................

سید علی صالحی


آخرین ویرایش: - -

 

زندگی یكنواخت مشكل زا خواهد بود

1392/06/28 18:12نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

گفت وگو با روانشناس در رابطه با هیجانات نسل چهارم

پرونده این هفته راجع به هیجان نسل جوان است. نسل جوانی كه همه چیز برایش یكنواخت شده از این یكنواختی خسته است. این یكنواختی تا آن جایی پیش می رود كه جوانان را ترغیب به سمت هیجان خواهی می كند. این هیجان خواهی هم برای جوان امروز بی حد و حصر است و سعی دارد تا با استفاده از ابزار های مصنوعی و هیجانات كاذب و زودگذر از شر این زندگی یكنواخت راحت شود. پس بر آن شدیم تا برای شناخت بیشتر این هیجانات و ریشه ها و عوامل آن گفت وگویی با خانم سحر اعلایی، دانشجوی دكترای روانشناسی داشته باشیم و ایشان در رابطه با این نوع هیجانات برای ما بیشتر توضیح دهند.

در كل چند نوع هیجان در میان جوانان وجود دارد و آیا می توان در این میان دست به تقسیم بندی زد؟

اصولا اگر بخواهیم هیجان در میان جوانان یا افراد دیگر را با تاكید بیشتر روی جوانان را مورد توجه قرار دهیم، برمی گردد به اینكه ما باید دیدگاه زیستی و دیدگاه شناختی را مورد بررسی قرار دهیم. در واقع این داستان دارای ابعاد مختلفی است. منتها با توجه به اینكه بعضی از رفتار های هیجان خواهانه بین جوانان ما زیاد شده است، ما می توانیم هیجان خواهی بین جوانان را به چهار دسته تقسیم كنیم كه این چهار دسته هم بین دو جنس هیچ فرقی ندارد و تقریبا یكسان است. اول از همه هیجان خواهی از طریق انجام كار های خطرناك و ماجراجویانه است كه در واقع مانند اینكه عده یی پرش آزاد را امتحان می كنند یا سنگ نوردی در طبیعت را انتخاب می كنند. دوم، هیجان خواهی از راه تجربه های جدید است كه افراد سعی در به دست آوردن آن می كنند. مانند اینكه به سفر می روند و به موسیقی های متفاوت در این میان گوش می دهند. سوم، اجازه دادن به بروز آزادانه احساسات است و آخرین یا چهارمین مورد هم فرار از روزمرّگی و ناآرامی هاست. به ویژه در شرایطی كه برای فرد زندگی حالت خاصی به خود می گیرد و یك حالت گریز پیدا كرده باشد و در واقع كسالت بار شده باشد.

چه چیز باعث می شود تا جوانان امروزی بیشتر به سمت هیجان بروند و به نوعی به ترشح آدرنالین در بدن خود علاقه نشان دهند؟ و اینكه هیجان چه جذابیتی دارد؟

اگر بخواهم به این سوال جواب دهم، بهتر است كه تعریفی از هیجان و هیجان خواهی را برایتان شرح دهم. كه در واقع هیجان خواهی نیاز به تجربه و احساس های گوناگون و پیچیده و بی سابقه است و تمایل به خطرجویی است. اگر ما این تعریف را در هیجان خواهی مد نظر داشته باشیم گاهی اوقات همان طور كه شما ذكر كردید، می بینیم كه جوانان علاقه دارند تا به این سمت حركت كنند. در نتیجه اگر هیجان خواهی به سمت افراطی گری كشیده شود گاهی اوقات خودش به عنوان یك بیماری تلقی خواهد شد یا حتی گاهی اوقات نشانه هایی از یك بیماری باشد. بعد از آن هم نكته دیگری كه وجود دارد، این است كه هیجان خواهی، در میان نوجوانان به مراتب بیش از دیگر دهه های سنی است و علت اینكه آنان نسبت به هیجان و تفریح كشش بیشتری دارند، به این موضوع برمی گردد. علاوه بر این اصولا بسته به اینكه فیزیولوژی مغز این فرد چگونه باشد، یا به اصطلاح خودمان سیم پیچی مغز این فرد چگونه باشد، ممكن است ترشح آدرنالین در خون این نوجوان بیشتر باشد در نتیجه آدمی می شود كه میزان هیجان خواهی در افراد دیگر بالاتر است. در واقع ما می بینیم در میان نوجوانان، هنگامی كه تنها هستند یا با دوستان شان هستند در مقایسه با موقعی كه با خانواده خود هستند، برای مثال با سرعت بیشتری رانندگی می كنند و... حتی ما استفاده از مواد مخدر را در میان برخی از جوانان به وضوح می توانیم، ببینیم كه تمام این موارد به سن شان برمی گردد. حتی افرادی را داریم كه فقط مساله عبور از سن نوجوانی نیست كه باعث هیجان خواه شدن شان می شود بلكه فیزیولوژی مغز این افراد هم از عوامل تاثیرگذار است.

یا مرز یا حتی حد حصری هم برای هیجان برای جوانان وجود دارد یا نه؟

باید توجه كرد كه این مرز بسیار باریك است. یعنی تشخیص بین اینكه مرز هیجان خواهی كجاست یا اینكه این ترس كجاست كار بسیار دشواری است. حالادر اینجا چند نكته وجود دارد كه با توجه به آن می توان این رفتار ها را تشخیص داد. در واقع بخش قابل توجهی از هیجان خواهی های افراطی را می بینیم در ذیل آن افسردگی وجود دارد. یا حتی این مكانیسم درونی افراد است كه به آن اجازه امنیت را می دهد و فرد تا جایی كه احساس كند امنیتش خود به خطر نیفتاده است، به انجام آن كار مبادرت می ورزد. نكته دیگر آن است كه خطر كردن دو مساله اصلی را طلب می كند اولی خوش بینی است و دیگری ترس است. وقتی كه افراد شروع به اینچنین فعالیت هایی می كنند، ترس خود را به شكل خوش بینی و اشتیاق نشان می دهد. برای مثال وقتی چتربازان می خواهند از هواپیما بپرند، در آن لحظه سطح انگیختگی توده هایشان افزایش پیدا می كند و در مرحله مقدماتی انگیختگی آنان به صورت ترس تجربه می شود و زمانی كه خودشان را برای خروج آماده می كنند، سطح انگیختگی شان ثابت است. اما زمانی كه میزان اشتیاق شان افزایش پیدا می كند و این اتفاق به محض پریدن اتفاق می افتد، ترس كم می شود. بعد از خروج از هواپیما كاهش ترس را با میزان بالایی از اشتیاق را می توانیم ببینیم. بعد از آنكه دوباره به زمین هم نشستند اشتیاق شان هم در سطح بالایی قرار می گیرد. در واقع رفتار های اینچنینی حالت متقابل دارند. یعنی فرد اگر در نهایت بخواهد این لذت را تجربه كند باعث می شود تا دوباره به سمت آن حركت گرایش پیدا كند.

شما در جایی گفتید هیجان خواهی های افراطی به افسردگی می رسد، حال سوال اینجاست كه چرا این اتفاق می افتد؟

نه اینكه كاملابه افسردگی برسد، همان طور كه گفتم یا هیجان خواهی افراطی خودش یك اختلال محسوب می شود یا اینكه نشانه یی از اختلال است. در واقع خود هیجان به صورت معمولی منجر به افسردگی نمی شود، گاهی وقت ها افرادی كه بیش از حد افسردگی دارند، ممكن است این هیجان خواهی در میان شان بیشتر شود و طرف به مرزی می رسد كه در خودكشی های شدید خود را نشان می دهد. برای مثال افرادی كه افسردگی های بالایی داشته باشند خودكشی هایشان، خودكشی های هولناك تری است. برای مثال یا خود را از ارتفاع به پایین می اندازند یا خود را حلق آویز می كنند.

 پس می توان گفت كه هیجان و افسردگی دارای رابطه هستند؟

نه به طور كامل اما تا حدودی با هم رابطه دارند. برخی تحقیقاتی كه در این باره انجام شده است به این نتایج رسیده است.

می توان گفت كه كدام شكل و نوع هیجان در بین جوانان بیشتر است، با توجه به اینكه هیجانات متنوع و كاذبی كه اكثرا مصنوعی است به شدت در چند سال گذشته بیشتر شده؟ به اصطلاح خودمان كدام هیجان مشتری بیشتری دارد؟

چیزی كه زیاد می بینیم این است كه ورزش هایی وجود دارد كه بسیار پرخطر هستند كه لزوما بحث سلامت فرد در آن مطرح نیست و دیگری هم مصرف مواد مخدر است كه هر كدام به نوعی در تهییج و افزایش هیجان خواهی موثر است. به غیر از آن رانندگی با سرعت بسیار بالایا حتی روابط جنسی پر خطر همه اینها در ذیل خود نیاز به هیجان طلبی را دارا ست. مصرف مواد مخدر در چند سال گذشته نسبت به سایر اقلام هیجانی آمار بالاتری را به خود اختصاص داده است و انواع روانگردان و مخدرها هم تقریبا در یك ردیف هستند و اكثر كارایی مشابهی دارند.حالاعلت اینكه فرد به سمت ورزش های خطرناك و مسائلی از این قبیل می رود كاملابه ساختار های فیزیولوژی و محیط اجتماعی كه در آن زندگی می كند، برمی گردد.

اگر بخواهیم به یك تقسیم بندی از 10 سال گذشته تا الان در میان نوع هیجانات بپردازیم، آیا می توان مرز بندی زمانی برای آن قایل شد؟ به این معنی كه هیجانات در 10 سال گذشته و هم اكنون چه تفاوت هایی دارند؟

در واقع آنچه به ظاهر دیده می شود و با توجه به مراجعاتی كه به كلینیك درباره این مسائل می شود، این نوع مسائل خیلی زیادتر شده است و انگار جوانان این دوره جسورتر شده اند. آن سبك زندگی سنتی كه خانواده های ما داشته اند، الان این نسل از جوانان ندارند و ترجیح می دهند كه زندگی مدرن داشته باشند و آدم ها هم دل شان می خواهد آن یكنواخت بودن را رها كرده و به كسب تجربیات تازه بپردازند: هر آن چیزی كه به آنها در دنیای مدرن عرضه می شود. با توجه به تحقیقات جامعه شناسی و دیدگاه های فلسفی باید این دیدگاه اتفاق افتاده باشد.

پس فرهنگ جامعه و نفوذ تكنولوژی خیلی می تواند تاثیرگذار باشد و شما با این موافق هستید كه در گذشته خیلی كمتر شاهد آن بودیم كه جوانان به سراغ این نوع از هیجانات بروند و امروزه با گسترش اینترنت و ماهواره و شبكه های اجتماعی باعث شده تا به سمت هیجانات عجیب و غریب كشیده شوند؟

بله، چون با افزایش آگاهی در بین نوجوان و جوان ما، بروز اینچنین رفتار هایی بیشتر می شود. افرادی كه هیجان خواهی بالایی دارند خودمختار بوده، در روابط با دیگران دارای اعتماد به نفس هستند، همرنگی یا همنوایی ندارند و خطرجو هستند آنها متفاوت از سنت ها یا عرف اجتماعی و نیازها یا نگرش های سایر اشخاص عمل می كنند و در درجه اول تحت نفوذ نیازهای خود هستند و زندگی خویش را طوری ترتیب می دهند كه فرصت های مستقل و خودشكوفایی را به بیشترین حد می رسانند.

آیا می توان نوع هیجانات میان دختران و پسران را مورد بررسی قرار داد و كمیت و كیفیت این نوع از هیجانات را میان دختران و پسران تشخیص داد؟

در پسران اصولانسبت به دختران تمایل بیشتری به هیجان طلبی دیده می شود و در واقع خیلی از دختران و زنان هم هستند كه خواهان هیجان طلبی هستند اما در بین پسران بیشتر است برای مثال در بین دختران بیشتر، ورزش های عجیب و غریب و سفرهای مختلف را می بینیم اما در میان پسران: استفاده از مواد یا رفتار های بزهكارانه كه در آن رفتار های هیجان خواهانه بیشتر است مورد استقبال قرار می گیرد. البته عامل دیگر هم میزان وجود هورمون های جنسی است. هورمون های جنسی در مردان با هیجان بیشتر ارتباط دارد و توضیح دیگری هم وجود دارد كه در واقع این اجازه بیشتر به پسر ها داده شده تا دختر ها. حتی هورمون های تستسترون در مردان بیش از زن ها ترشح می شود و باعث می شود تا هیجان خواهی بیشتر شود.

پسران به كدام نوع از هیجانات علاقه دارند و در مقابل دختران به سمت كدام هیجان علاقه بیشتری نشان می دهند؟

دخترها بیشتر به سفر كردن و دیدن یك كار هنری جدید یا حتی گوش كردن به موسیقی جدید و دوری از زندگی كسالت بار خانواده شان علاقه دارند. در میان پسران علاوه بر موارد ذكر شده رفتار پرخطر هم در میان شان بیشتر دیده می شود. در واقع ممكن است احساساتی كه راحت بروز داده می شوند در میان دختران از هیجان بالایی برخوردار باشد و كلام شان می تواند برایشان هیجان انگیز شود.

هیجاناتی كه امروزه جوانان ما از خودشان بروز می دهند تا چه میزان در زندگی آینده شان تاثیرگذار است؟

هیجان خواهی با افزایش سن خیلی كمتر می شود. در واقع در پروسه رشد این داستان كم می شود اما اگر قرار باشد این رفتار ها در سطح بالای خود باقی بماند و كنترل نشود در زندگی مشترك می تواند خیلی آسیب زننده باشد. اثرات بدی را از خود به جای بگذارد.

   

 

نویسنده: مصطفی تجملی


آخرین ویرایش: 1392/06/28 18:15

 

برفراز اقیانوس اطلس با ۳۷۰ بادکنک

1392/06/27 06:01نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

کوشش جاناتان تِرَپ برای گذر از فراز اقیانوس اطلس به وسیلۀ ۳۷۰ بادکنک رنگین به هم بسته،  ۱۲ ساعت پس از برخاستن از زمین در کاریبو واقع در ایالت مِین عقیم ماند.

بروز مشکلات فنّی هنگام عبور از حریم هوائی «نیو فاندلند» در کانادا، مانع ادامۀ حرکت، طبق برنامۀ تنظیم شده، برای بالون شد.

اطلاعیّۀ  روی صحفۀ اینترنتی جاناتان ترپ حاکی است وی آسیبی ندیده و سالم است.

در آغاز حرکت نسبت به اوضاع جوی حسّاسِیّت وجود داشت، امّا مسئله ای فنّی باعث قطع پرواز بالن و فرود آن در نیوفاندلند کانادا شد.

سرعت بالون قبل از این که از کار بیفتد -  در ارتفاع ۴۶۰۰ متری از سطح زمین - به ۱۲۰ کیلومتر در ساعت رسیده بود. 

جاناتان ترپ در سال ۲۰۱۰ میلادی اوّلین کسی بود که از فراز عرض کانال مانش با بالنی که از دسته های باکنک ها درست شده بود، پرواز کرد. آن پرواز ۱۴ ساعت به طور انجامید و هنوز کس دیگری در جهان این رکورد را نشکسته است.

عبور از فراز اقیانوس اطلس با دستۀ بادکنکها - که نخستین تلاش از این قبیل بود - در صورتی که موفقیّت آمیز بود، چندین روز طول می کشید، و طول مدت آن بستگی به سرعت بادهایی پیدا می کرد که بالون می بایست آنها را پشت سر می گذاشت.

تاکنون ۵ نفر جان خود را روی گذر از فراز اقیا نوس اطلس با بالون معمولی از دست داده اند.


آخرین ویرایش: 1392/06/27 06:01

 

درخشش ابدی الماس‌های وبرن

1392/06/24 21:53نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

پانزدهم سپتامبر سالگرد مرگ تراژیک آنتون وبرن، آهنگساز آوانگارد اتریشی است که امسال شصت و هشت سال از آن می‌گذرد.

آن روز به طور دقیق سیزده روز از پایان رسمی جنگ جهانی دوم می‌گذشت و به نظر می‌رسید دیو هولناک جنگ از پا درآمده است، اما عاقبت آهنگساز نخبه اتریشی مکتب دوم وین نشان داد، ترکش‌های جنگ هنوز باقی است.

وبرن در سوم دسامبر ۱۸۸۳ در وین به دنیا آمد. در کنار مادری که پیانو می نواخت، اولین درس‌های پیانو را آموخت و آرام آرام به سمت دنیای موسیقی کشیده شد.

نوازندگی ویولونسل را که تا آن زمان همچنان ساز محبوب موسیقی رمانتیک باقی‌مانده بود، آموخت و سپس در دانشگاه وین به تحصیل تاریخ موسیقی پرداخت و از آن جا که شیفته روابط ریاضی در موسیقی بود مجذوب موسیقی دوره رنسانس شد و رساله دکترایش را با تمرکز بر آن ارائه کرد.

اما مهم‌ترین اتفاق در زندگی وبرن و به طور حتم از مهم‌ترین وقایع در تاریخ موسیقی قرن بیستم، آشنایی وبرن و آرنولد شوئنبرگ و نزدیکی هر چه بیش‌تر این دو به یکدیگر بود.

شوئنبرگ که با دانش و جسارت بی‌حد خود در موسیقی و هنر، مرزهای موسیقی تنال را پشت سر گذاشته بود و سبک آهنگسازی دوازده تنی را پایه گذارده بود، بر وبرن بی‌اندازه اثر گذاشت.

وبرن برای مدت چهار سال نزد شوئنبرگ آهنگسازی آموخت و دوستی و احترام و مهر عمیقی میان آن دو برقرار شد. هرچند که زبانه‌های آتش جنگ دوم جهانی دامن این رابطه را نیز گرفت و شوئنبرگ که یهودی بود به ناچار اتریش را به سوی ایالات متحده ترک کرد.

وبرن پیش از آشنایی با شوئنبرگ به سبک شخصی خود در آهنگسازی دست یافته بود که متأثر از موسیقی رومانتیک بود. اما طی دوره آهنگسازی نزد شوئنبرگ دگرگونی‌‌های قابل توجه‌ای در سبک آهنگسازی او به وجود آمد، به طوری که توجه او از موسیقی پرتجمل رمانتیک به سبک واگنری به سمت ارکسترهای کوچک و موسیقی مجلسی معطوف شد.

بعدها وبرن اپوس ششم خودش را که شش قطعه برای ارکستر بود با «بالاترین عشق» به شوئنبرگ تقدیم کرد.

وبرن در کنار آلبان برگ، شاگرد دیگر شوئنبرگ که خود مدتی معلم آهنگسازی وبرن بود و او هم شیفته سبک آهنگسازی آزادانه شوئنبرگ شده بود به همراه خود شوئنبرگ مکتب دوم موسیقی وین را تشکیل دادند و جریان آهنگسازی جهان را متحول کردند.

وبرن در آهنگسازی بسیار گزیده عمل می‌کرد و تنها سی و یک اثر از او باقی‌مانده است که زمان این آثار از حدود چهار ساعت تجاوز نمی‌کند.

آثاری که در بین آن‌ها سمفونی نیز دیده می‌شود اما او در قیاس با سمفونی‌نویسان شهیر پیش از خودش نظیر مالر و بروکنر که سمفونی‌های بسیار مطول و پرطمطراق می‌‌نوشتند یک سمفونی ساده و کوتاه اما بسیار تحسین‌برانگیز هفت دقیقه‌ای نوشت.

آهنگسازی هایش آن‌قدر گزیده و تراش‌خورده و پراندیشه بودند که ایگور استراوینسکی همواره از آثارش با عبارت الماس‌های خوش‌تراش وبرن یاد می‌کرد.

فلسفه آهنگسازی‌ و اندیشه پشت خلق‌های هنری‌‌‌‌ وبرن بر این استوار بود که اثر خلق شده باید آن‌ قدر واضح و روشن و مشخص باشد که مخاطب قطعاً آن را درک کند. وضوح و شفافیت مسأله را وظیفه کسی می‌دانست که اثر را تولید می‌کند: شاعر، نویسنده یا آهنگساز. اما قابلیت ادراک را مربوط به آن کسی می‌دانست که اثر را دریافت می‌کند.

به این ترتیب هر آن چه را خلق کرده با نهایت دقت در وضوح هر چه بیش‌تر آن کوشیده است و از همین روست که مخاطب مجهز به ابزار ادراک آثار وبرن، ناگزیر از تحسین اوست و فقدانش و به ویژه مرگ ناگهانی و تراژدی‌وارش در آن زمان برای جهان موسیقی شوک‌ بزرگی به حساب آمد.

شلیک سه‌گانه به سوی آهنگساز

تا سال‌ها پس از مرگ وبرن چگونگی حادثه مرگ او کم و بیش در پرده‌ای از ابهام قرار داشت. سال‌ها بعد هانس مولدنهاور، پژوهشگر موسیقی آلمانی که به ایالات متحده مهاجرت کرده بود با همراهی همسرش روزالین عزم تهیه زندگی‌نامه دقیق وبرن را کرد.

تحقیقات آن‌ها از منابع گوناگون و مراجعه به ارتش آمریکا غبار از صندوق اسرارآمیز واقعه پانزدهم سپتامبر زدود و ابهامات را روشن کرد. زندگینامه در ۱۹۸۷ در نیویورک منتشر شد: در پانزدهم سپتامبر واپسین سال جنگ به آهنگساز بزرگ سه بار شلیک شده بود.

در روزهای پایانی جنگ وبرن با این تصور که وین دیگر آن‌ چنان برای ماندن امن نیست به شهر کوچک میترسیل در زالسبورگ نقل مکان کرد. با پایان یافتن جنگ نیروهای متفقین خاک اتریش را به تصرف خود درآورده بودند و سربازان متفقین در هر گوشه کشور دیده می‌شدند.

وضعیت ویژه حکومت نظامی و منع رفت و آمد در بیش‌تر نقاط کشور، هرچند دیگر عادی شده بود اما فضا را بسیار حساس کرده بود.

در پانزدهم سپتامبر ۱۹۴۵ در حالی که حدود دو هفته از اعلام رسمی خاتمه جنگ گذشته بود، وبرن شام را در خانه دخترش صرف کرد و بعد از شام در حالی که اعضای خانه در خواب بودند بدون سروصدا قصد خروج از خانه را کرد تا سیگاری بکشد.

گفته می‌شود همان زمان یک گروه از سربازان آمریکایی به دنبال دستگیری داماد وبرن، بنو ماتل آمده بودند. بنو به دلیل تجارت‌ سیاه و غیرقانونی تحت پیگرد قرار گرفته بود.

روشن نیست در آن شب شوم نیمه سپتامبر پای وبرن ناخواسته به این معرکه باز شد و یا تنها به دلیل حضورش در خیابان و نقض حکم منع رفت و آمد ناشی از حکومت نظامی، سرجوخه آمریکایی، ریموند نوروود بل، سه بار به سوی او شلیک کرد و آهنگساز بزرگ از پا درآمد.

ریموند بل که اهل کارولینای شمالی بود از زمانی که فهمید به چه کسی شلیک کرده است، هرگز خودش را نبخشید و رنج و عذاب وجدان همدم همیشگی‌اش شد. دست از سرزنش خودش برنمی‌داشت و برای تسکین آلامش به می‌گساری بی‌حد و اندازه پرداخت.

اعضای خانواده‌اش نقل کرده‌اند که او با رنج می‌نالید که آهنگساز افسانه‌ای مکتب دوم وین را من کشته‌ام و برای این صدمه خودش را نمی‌توانست ببخشد. کابوس این حادثه ریموند بل را رها نکرد و الکل آهسته آهسته او را از پا درآورد. ده سال پس از مرگ وبرن، ریموند بل درگذشت.

دقت فوق‌العاده و روابط بسیار پیچیده ریاضی در آثار وبرن در بحبوحه پریشانی‌های افکار عمومی ناشی از صدمات جنگ باعث شد تا شایعات اعجاب‌آوری در باره وبرن بر سر زبان‌ها بیافتد.

از شایعات کوچک درباره این که روح آهنگساز انتقام خون او را از قاتلش خواهد گرفت تا اتهامات بزرگ‌تر نظیر جاسوسی توسط وبرن و تبادل رمزآمیز اطلاعات در زمان جنگ با کدهای ویژه در پارتیتورهای آثارش. آثاری که آن‌ چنان پیچیده می‌نمود که مفسرین را اغوا می‌کرد و تحلیل‌گران در آینه آن هزار نقش می‌دیدند و مرگ غیرعادی وبرن آن را دامن می‌زد.

به هر رو مرگ وبرن هرچند تراژیک و تأسف‌بار اما فرصت حیات او و آن چه به جهان موسیقی اضافه کرد آن‌ چنان غنی و نغز است که می‌توان موهبتش خواند و از این چشمه بسیار نوشید و آموخت. الماس‌های خوش‌تراش وبرن هنوز می‌درخشند و هنوز چشم‌ها را خیره می‌کنند.


آخرین ویرایش: 1392/06/24 21:53

 

پیام سعدی برای فرازمینی‌ها

1392/06/24 05:53نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

اکنون با اطمینان می‌توان گفت که فضا پیمای وویجر۱، یک سال است که وارد فضای میان ستاره‌ای شده یا به اعتقاد برخی از منظومه شمسی خارج شده است. این خبر موضوع اصلی کنفرانس خبری مسئولان پروژه ناسا در پاسادنای کالیفرنیا بود.

وویجر۱ اولین دست‌ساخته بشری است که توانسته است پس از طی ۱۸ میلیارد کیلومتر که سی و شش سال طول کشید از این مرز بگذرد. شواهد نشان می‌دهند این فضا پیما اکنون در ناحیه‌ای است که گازهای یونیزه شده بین ستارگان بر یون‌هایی با منشا خورشیدی که هنوز اثر کوچکی از آنها دیده می‌شود، غلبه دارند.

پژوهشگران در یک سال گذشته با مطالعه و تحلیل داده‌های ارسال شده بوسیله این فضا پیما، اکنون با قاطعیت می‌گویند این دست‌ساخته بشر به فضای میان ستاره‌ای رسیده است و این جهشی تاریخی برای بشر است.

هر ستاره‌ای علاوه بر نور و دیگر امواج الکترومغناطیسی، ذرات و یون‌های پر انرژی در همه جهات از خود منتشر می‌کند که مانند حبابی آنرا احاطه کرده‌است. بطور ساده و نه دقیق می‌توان گفت که شعاع گسترش این حباب وابسته به اندازه و شدت میدان مغناطیسی ستاره است و پس از طی آن به جایی می‌رسیم که ذرات و یون‌های آزاد فضای بین ستارگان را اشغال کرده‌اند و محیط میان ستاره‌ای نام دارد.

خورشید نیز همانند دیگر ستارگان با چنین حباب فرضی محصور شده است. اختر شناسان این حباب‌واره دور خورشید را که تا جایی ورای مدار پلوتو ادامه دارد، هلیوسفر (هور سپهر) می‌نامند. از نظر برخی از اخترشناسان پایان محدوده حکمرانی خورشید یا به بیانی مرز منظومه شمسی، جایی است که هلیوسفر دیگر وجود ندارد. ولی برخی دیگر از ستاره شناسان این مرز را حوزه پایانی جاذبه خورشید می‌دانند که بسیار دورتر از جایی است که هلیوسفر تمام می‌شود.

این همان نکته‌ای است که گروهی از اختر شناسان به آن اشاره می‌کنند و معتقدند که وویجر۱ هلیوسفر را پشت سر گذاشته است و نه کل منظومه شمسی را. آنها جایی بعد از ابر اورت (Oort cloud) که دنباله دارهایی مانند هالی از آنجا می‌آیند را مرز منظومه شمسی می‌دانند ولی برای عبور وویحر۱ از این مرز باید بیست هزارسال دیگر صبر کرد.

اگر بخواهیم بگوییم که وویحر۱ بطور کلی از بند جاذبه خورشید خلاص شده است، باید بیست هزار سال دیگر هم صبر کنیم. یعنی این فضا پیما با همین سرعت سی و شش هزار کیلومتر بر ساعتی که امروز دارد، ۴۰ هزار سال دیگر از قید خورشید رها خواهد شد و تازه به نیمه راه خود تا به نزدیکترین ستاره همسایه خورشید، پروکسیمای قنطورس، خواهد رسید.

ماموریت وویجر و ماموریت‌های مشابه

پروژه وویجر ناسا متشکل از دو فضاپیمای وویجر۱ و ۲ است که در تابستان ۱۳۵۶ به فاصله دو هفته از همدیگر به فضا پرتاب شدند، اول وویجر۲ و پس از آن وویجر۱. وویجرها دو ماموریت اصلی داشتند، نخست مطالعه سیاره‌های مشتری، زحل، اورانوس، و نپتون؛ و پس از آن مطالعه فضای میان ستاره‌ای. به همین دلیل دو دسته متفاوت از ابزارهای رصد و اندازه‌گیری بر روی این فضا‌پیماها نصب شده‌است که متناسب با ماموریت از آنها بهره بگیرند.

البته پیش از وویجرها، فضا پیماهای پایونیر۱۰ و ۱۱ نیز با ماموریت‌هایی کما بیش مشابه به فضا پرتاپ شده بودند. پایونیر۱۰ پس از بازدید از سیاره مشتری و پایونیر۱۱ پس از بازدید مشتری و زحل راهی فضای میان ستاره‌ای شده‌اند.

اطلاعاتی که این چهار فضاپیما و بخصوص وویجرها در باره ساختار منظومه شمسی به دانشمندان ارائه دادند بسیار با ارزش است و دانشمندان امیدوارند حداقل تا بیست سال آینده بتوانند از وویجرها برای مطالعه فضای میان ستاره‌ای استفاده کنند و اطلاعات علمی بدست آورند.

پیامی به دیگران

سازندگان پایونیرها با توجه به اینکه این فضاپیماها قرار بود از منظومه شمسی خارج شوند، تصمیم گرفتند لوحی بر روی سفینه نصب کنند که اگر با احتمال خیلی خیلی کم روزی در آینده دور بوسیله موجودات هوشمند دیگر سیارات پیدا شدند، با مطالعه آن لوح‌ها بدانند که این سفینه از کجا آمده است و سازندگانش که بوده‌اند. لوح فلزی ساده‌ای که شامل چند تصویر ساده و اطلاعات پایه برای خواندن و تفسیر آنها بود.

با این تجربه ناسا تصمیم گرفت که در وویجرها هم اطلاعاتی در باره تمدن بشری برای موجودات هوشمند احتمالی یابنده این فضاپیماها بگنجاند ولی این‌بار با اطلاعاتی کاملتر از بشر و خواستگاهش.

ماموریت تهیه محتوای مناسب برای این کار بر عهده گروهی به رهبری کارل ساگان اخترشناس و دانشمند مشهور از دانشگاه کرنل محول شد. اطلاعاتی که ساگان و همکارانش تهیه کردند بر روی دیسکی ۳۰ سانتی متری از مس با پوشش طلا ذخیره شد و در قاب محافظ آلومینیومی در داخل وویجرها نصب شد.

چه پیامی فرستاده‌ایم

یک سمت این دیسک‌ها شامل اطلاعات تصویری سمبولیک ساده‌ای است که به نوعی دستورالعمل چگونگی استفاده از دیسک است و در سمت دیگر صوت و تصویر بطور آنالوگ ذخیره شده است. بر روی این لوح‌ها مجموعه‌ای از تصاویر و اصوات طبیعی وجود دارد. همچنین قطعات کوتاهی از موسیقی اقوام مختلف و پیامی دوستانه به پنجاه و پنج زبان. و علاوه بر این‌ها پیام مکتوبی از جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا و کورت والدهایم دبیرکل وقت سازمان ملل.

انتخاب محتوا و چگونگی ارائه آنها کار بسیار دقیقی بوده است. بطوریکه یابنده هوشمند دیسک بتواند بدون مشکل آنها را بفهمد و تفسیر کند و دچار سردرگمی نشود. ۱۱۵ تصویر از زمین و طبیعت و انسان‌ها و آناتومی بدن انسان مجموعه عکس‌های این مجموعه را تشکیل می‌دهند و صداهایی از طبیعت مانند صدای موج و باد و حیوانات مختلفی از قبیل پستانداران زمینی و دریایی و پرندگان. در بخش موسیقی می‌توان قطعات کوتاهی از موسیقی کلاسیک و مدرن غربی و موسیقی‌های ملل مختلف را شنید.

کار در بخش پیام دوستی انسان‌ها کمی پیچیده‌تر بود. گروه همکاران ساگان برای تنظیم این بخش وقت کمی دراختیار داشتند و امکان مسافرت به جاهای مختلف در کره زمین برای ضبط صدای همه زبان‌ها را نداشتند و همچنین به دلیل اینکه اطلاعات بطور آنالوگ بر روی دیسک‌ها ذخیره می‌شد فضای خالی روی دیسک هم اجازه ضبط همه آنها را نمی‌داد. از سوی دیگر گویندگان این پیام‌ها باید سعی می‌کردند که گفتارشان کوتاه و مودبانه باشد و در آنها از واژه‌هایی که باعث برداشت غلط شود، استفاده نکنند.

این شرایط موجب شد که تیم ساگان فقط بتوانند ۵۵ زبان را در لوح بگنجانند و متاسفانه برخی از زبان‌هایی که از نظر زبان شناسی مهم بودند از این فرصت نتوانستند استفاده کنند.

گفتاری به فارسی نیز در این لوح وجود دارد که شامل پیام دوستی ایرانی‌ها به یابندگان این لوح است. پیامی کوتاه به همراه دو بیت مشهور از سعدی:

درود بر ساکنین ماوراء آسمان‌ها

بنی آدم اعضای یک پیکرند/ که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی بدرد آورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرار


آخرین ویرایش: 1392/06/24 05:54

 

تاثیر دوستان کودک، بر فعالیت جسمی

1392/06/22 02:01نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

پژوهشگران به مربیان و مشاوران تربیتی و آموزشی توصیه می کنند برای افزایش سطوح فعالیت کودکان و نوباوگان گروه های فعال و غیرفعال را با هم بیامیزند تا مشوق همدیگر باشند.

محققان ایالات متحده به هدف یافتن راهکارهایی برای مبارزه با چاقی مفرط کودکان دریافته اند کودکانی که با دوستان فعال و ورزشکار معاشرت و بازی می کنند، تشویق می شوند از نظر فیزیکی و جسمی فعالیت بیشتری داشته باشند.

سابینا جیزل، محقق دانشکده پزشکی واندبیت در نشویل با همکارانش مقاله ای در نشریه «Pediatrics» منتشر کرده است. براساس این پژوهش، محققان به دست اندرکاران امور آموزشی و پرورشی توصیه کرده اند تا کودکان را در گروه هایی قرار دهند که از نظر جسمی فعالتر هستند.

آن ها معتقدند که سطح فعالیت فیزیکی کودکانی که بین گروه های فعال بازی و ورزش می کنند، سطوح فعالیت جسمی شان ۶ برابر سایر کودکان افزایش می یابد.

پژوهشگران آمریکایی نتیجه گیری کرده است که «روابط دوستانه بین کودکان نقش بسیار کلیدی و حیاتی در تعیین الگوهای فعالیت فیزیکی کودکان بین ٥ تا ١٢ سال دارد».

در این تحقیق ٨١ دانش آموز مدرسه دولتی با پیشینه های قومی و نژادی متفاوت انتخاب شده بودند که در برنامه های بعد از ساعت آموزشی مدرسه شرکت می کردند. محققان در طی یک دوره سه هفته ای در بهار سال ٢٠١٠ با این بچه ها مصاحبه کرده بودند تا اسامی دوستانشان را بفهمند.

در این تحقیق به کمربند این بچه ها دستگاه های کوچکی وصل شده بود تا میزان فعالیت آن ها در طی زنگ تفریح و اوقات بازی مشخص شود.

پژوهشگران در نهایت دریافتند که کودکان فعال در طی این برنامه ١٢ هفته ای دوستان منفعل و غیرمتحرک زیادی نداشتند. اما این بچه ها در طی این دوره سطوح فعالیت خود را با دوستانشان تطبیق داده بودند.

دانش آموزان به طور متوسط ٣٠ درصد اوقات فراغت خود در برنامه های بعد از ساعات آموزشی مدرسه را با فعالیت های جسمی متوسط تا زیاد مثل دویدن و یا شرکت در بازی هایی که فعالیت جسمی داشتند، می گذراندند.

یافته های این تحقیق به احتمال راهبردی اشاره می کند که کودکان می توانند با انجام فعالیت های جسمی، وقت بیشتری را به ورزش و زمان کمتری را به اینترنت گردی، گردش در شبکه های اجتماعی و یا تماشای تلویزیون بگذرانند.

پیامدهای شبکه های اجتماعی بر سلامت کودکا

نویسندگان این مقاله تحقیقی یادآوری کرده اند که «چنین راهبردی می تواند با گروه معدودی از کودکان فعال شروع شود و در نهایت کودکان غیرفعال را به این گروه ها افزود».

دانشمندان هنوز در حال تحقیق در مورد بهترین راهبردها برای تشویق کودکان غیرفعال و غیرمتحرک به بچه های فعال هستند.

مربیان و مدرسان برنامه های بعد از ساعات آموزشی مدرسه باید راه هایی را بیابند تا کودکانی که چندان فعال نیستند را با هم کلاسی های فعال مرتبط و دوست کنند تا از آن ها تاثیر بگیرند.

دانشمندان در مورد تاثیر شبکه های اجتماعی و شبکه های مناسبات و روابط اجتماعی اینترنتی بر سلامت افراد تردیدی ندارند.

جدیدترین یافته های این تحقیق بر نتایج پژوهش دیگری در مورد تاثیر شباهت های بزرگسالان و نوجوانان از نظر وزن و سطح ورزش و تناسب جسمی مهر تایید می نهد اما هنوز در مورد تاثیر شبکه های اجتماعی بر چاقی مفرط کودکان تحقیق زیادی انجام نشده است.


آخرین ویرایش: 1392/06/22 02:02

 

منی فاربر ،نقاش و منتقد تمام وقت

1392/06/1 05:55نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


فاربر نزدیك به دو دهه در دانشگاه كالیفرنیا درس داد، با بازنشستگی در 1987، یك نقاش تمام وقت شد، بسیار دور از قطعیتی كه مقام انتقادی اش، یا حتی آوازه او در جهان پهناور مطالعات آكادمیك، قرار داشت. كتاب ارزشمند گرگ تیلور، «هنرمندان در مقام مخاطب: آیین ها، جایگاه و نقد فیلم امریكایی»، او را در جایگاه مركزی به عنوان بدعت گذار نقد تاثیرگذار در ریویوی فیلم پس از جنگ جهانی دوم قرار داد، با این وجود، تاریخ (یا جامعه شناسی) نقد فیلم، در موضع عالمانه توسعه نیافته خود [نسبت به فاربر] باقی ماند.

به صورت شخصی، صحبت كردن با نگاهی جدی درباره فاربر را از حدود چند سال پیش شروع كردم، زمانی كه به دنبال نوشته های معاصر با سینمای پس از جنگ جهانی دوم، برای استفاده و خواندن در كلاس بودم. در «فضای منفی» مقاله كمتر شناخته شده یی را یافتم (برای نمونه، توسط تیلور هیچ اشاره یی به آن نشده) به نام«The Gimp» ، كه به آسانی و با اغماض می توان با عنوان مجله «كامنتری» در 1952 مقایسه اش كرد: «فیلم ها دیگر فیلم نیستند.»

اگر فیلم ها دیگر فیلم نیستند، «The Gimp» چه چیزی درباره آنها می گوید؟ از نظر فاربر، آنها به سمت معرفت تاریخی هنر خود، هنری مبتنی بر سبك شخصی، كشیده می شوند. كارهایی كه به شدت سبك مدار، اغراق آمیز، ساختگی و مبتنی بر استدلال بودند - در یك كلمه، دارای سبكی شخصی. متهم [اصلی] «همشهری كین» بود، همان طور كه فاربر آن را دیده، به عنوان نمونه یی از نمادگرایی پرتصنع و فلسفه بافی ملال آور كه سینمای هالیوود بعد از جنگ را آلوده كرده بود. این اتهام، او را وادار می ساخت فیلم هایی كه فیلم نیستند را با آنچه سینمای قابل اعتماد می نامید، مقایسه كند. و این سینمای مورد نظر كه پنج سال بعد در مقاله «فیلم های زیرزمینی» آنها را تكرار كرد، همان چیزی است كه او در دهه 30، در سالن های بزرگ و پرازدحام شهر، تماشا می كرد: «در سال های نه چندان دور، فیلم ها... بر فرضیه یی استوار بودند كه عملكردشان برای امروز قابل فهم باشد، تصاویر ساختاریافته یی از واقعیت- در سطحی بی تكلف- كه داستانی را بیان كنند و موجب تفریح و سرگرمی شوند، اما قاعدتا باید اینگونه می بود: گسترش تجربه های هدفمند تماشاگران، پیشنهاد پنجره یی به سوی جهان واقعی.»بدون شك، بسیاری از ما لحظات چشمگیری از درك و شناخت در دوران جوانی داشته ایم: زمانی كه به نظر می رسد فیلم، ژانر یا سبكی، همچون شرح یك جهان بینی، جاودانه خواهد شد. تعداد كمی درباره فیلم می نویسند، گرچه، آنها تجربیات شان را به یك جادوی نكوهشگر در همان مسیری كه فاربر گام برمی داشت، مبدل می ساختند. [اما] آیا این استقامت و پایداری است یا ناتوانی؟ به عنوان عملی روشنفكرانه، می توان دوگانگی رئالیسم پیش از جنگ و منریسم (هنری مبتنی بر سبك شخصی) پس از جنگ فاربر را در كنار ناهم اندیشی ژیل دلوز، در امتداد خطوط زمانمند مشابه، از تصویر- حركت و تصویر- زمان قرار داد. فاربر، به عنوان یك هنرمند تجسمی، بنای نقطه یی از تاكید بر فضا در سینما را برافراشت -كه به طور گسترده یی آن را توضیح داد «1- زمینه یی از پرده نمایش، 2- فضای روانی بازیگر و 3- ناحیه یی از جغرافیای خشك تجربه كه فیلم را پوشش می دهد»- و بینش های رهنمودی او ممكن است تكمیل كننده دیدگاه های فیلسوف فرانسوی بر دگرگونی سینمای كلاسیك به مدرن باشد. البته، شاید بهتر باشد به دنبال تمهیدهایی نباشیم كه فاربر را درون قاعده سازی های علمی خنثی، جا می دهد. «The Gimp»، در واقع، خوراك اندیشه است، در فرمی مشخص از افراط قرار می گیرد، هم در دوست داشته هایش و هم فیلم هایی كه از آنها نفرت داشت: شیوه او تحریك آمیز بود. اما، یقینا، این كار منتقدان معمولی فیلم را به شدت سخت كرده بود. تقریبا هر فیلمی كه برای منتقدان فاجعه بار جلوه می كرد، در طول زمان، دیدگاه او ناكارآمدی آن را به عنوان یك استراتژی شغلی موثر، اثبات می كرد (تیلور، در كتاب، فصلی را برای نقل قول های فاربر در طول زمان، به گلایه های او از امتیازهای موجود در «نیشن ریدر»، اختصاص داد). فاربر در میانه های دهه 40، دنباله روی اتیس فرگوسن در «د نیو ریپابلیك» بود. پس از كشته شدن فرگوسن در جنگ و بعد از یك دهه، او جیمز ایجی را، زمانی كه به خاطر فیلمنامه نویسی نقد فیلم را رها كرده بود، در «دنیشن» جایگزین كرد و این تعجب آور نیست كه كمی از محدودیت هایش در هفته نامه «لیبرال» در «فضای منفی» پدیدار شده و هنوز هم در حال جمع آوری شدن است. معضل اساسی آن بود كه فاربر خوانندگانش را به گونه یی در نظر می گرفت كه بخش كلانی از مشكل باشند: آنها روشنفكرنماهایی بودند كه از حمایت فیلم های اكشن مورد پسند او امتناع می كردند و به دلیل مهملات فلسفی- روانشناختی هنر فیل سفید، آنها را بیرون می انداختند. در «نكوهش مخاطب»، قطعه كوتاهی كه [فاربر] در سال 1952 برای مجله «Commonweal» نوشت، او تنها همان كاری را انجام داد كه یك جریان نامتلاطم پیشنهاد می دهد: «من انگشت شستم را رو به مخاطب می گیرم، بدترین وجه در تاریخ. جماعت حاضر از فیلم روها، به ویژه هم قطاران روشنفكر و موبلند، منفی باف ترین آنها هستند، فاقد مجموعه یی كارآمد از ارزش ها یا درك شخصیت اصلی این مدیوم.» فاربر، برای چندین سال در اواخر دهه 60، مكانی مطابق سلیقه اش در «آرت فروم» پیدا كرد، ژورنالی كه با آغوش باز استتیك و دامنه گسترده علایق او را در نقطه عطف هیجان انگیز سینما پذیرا بود. زمانی كه نوشته یی درباره دان سیگل در یك شماره و مایكل اسنو در شماره بعدی به وضوح حس خوبی را ایجاد می كرد، همانند فیلمسازان، بیشترین ستایش ها نثار او شد. فاربر دارای مجموعه یی از ارزش ها و احساسی از این مدیوم است كه در مقیاسی یكسان برانگیخته و رستگار می شود.


آخرین ویرایش: - -

 

ورای روزمرگی: سرایی دیگر، نوایی دیگر

1392/05/29 21:10نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

ارگ رویال لانگ وود گاردنز در پنسیلوانیا، از سازهای بسیار نادر است که نوازندگان حرفه ای، نواختن آن را تجربه ای متفاوت و شاخص قلمداد می کنند.

نوعی از ارگ که در موسیقی با نام ارگ رویال شناخته می شود، بزرگترین ارگی است که تاکنون ساخته شده و از گسترده ترین طیف نُت برخوردار است.

گلخانه جایی غریب برای نهادن یا نواختن چنین سازی است، اما میدان کِنِت در پنسیلوانیای آمریکا گلخانه ای بزرگ دارد که میزبان این ساز پرطمطراق است که از بزرگترین ارگ های حرفه ای جهان برای اجرای کنسرت است و ۱۴۷ ردیف دارد.

سازنده این ارگ رویال، سرمایه دار و صنعتگر آمریکایی شاخصی با نام «پیه ر دوپُن» بوده که نزدیک به یک سده پیش این ساز را برای ساخته شدن سفارش داد.

دوپُن که بسیار متمول بود، در قصری که برای خود و خانواده اش در پنسیلوانیا ساخت، گلخانه ای بزرگ نیز بنا کرد و تصمیم گرفت که گلخانه را محل گردآمدن میهمانانش کند و همراه با گیاهان این گلخانه بزرگ و زیبا، با آوای دلنشین ساز، از آنها پذیرایی کند و آنها را با گوش دادن به موسیقی یا با رقص، سرگرم کند.

این ارگ رویال که در سال ۱۹۳۰ ساخته شده، اخیراً بازسازی شده و به بهای بیش از ۸ میلیون دلار فروخته شده است.

لانگ وود گاردنز که نام مجموعه سبز و زیبای بزرگی در میدان کنت پنسیلوانیاست، پس از بازسازی این ارگ و خریدن آن، آن را در گلخانه نهاده و برای بزرگداشت آوای دلنشین این ساز، از ده نوازنده ارگ که به دنبال رقابت هایی فشرده از سراسر جهان برگزیده شدند، دعوت کرده که به این گلخانه بروند و در رقابت نهایی ارگ بنوازند.

این ارگ رویال، بزرگترین ارگی است که از آغاز تاریخ موسیقی جهان تا به امروز، با تکیه بر قابلیت اجرای حرفه ای در کنسرت، ساخته شده است.

جایزه ای که برای برنده این مسابقه در نظر گرفته شده، مبلغ ۴۰ هزار دلار پول نقد است.

بسیاری از شرکت کنندگان این مسابقه، کسانی هستند که از کودکی در کلیسا با نوای ارگ آشنا شده و علاقمند شده اند که نواختن این ساز خوش صدا و پیچیده را فراگیرند. گفتنی است که ارگ یکی از پرردیف ترین، و به زعم اغلب موسیقی دانان، یکی از دشوارترین سازهایی است که در تاریخ موسیقی جهان شناخته شده است.

برنده نهایی این رقابت، بنجامین شین است؛ موزیسینی بریتانیایی که در کلیسای جامع لندن ارگ می نواخته و بسیاری از قطعات ساخته پدرش را اجرا می کرده. پدرش نوازنده اصلی باسون(نوعی ساز بادی) در ارکستر سمفونیک بی بی سی است.

بنجامین شین که از دو سال پیش ساکت نیویورک شده، در مدرسه موسیقی شاخص و پرآوازه جولیارد در نیویورک دوره ای دیده و از مدتی پیش به عنوان نوازنده ارگ و معلم کودکانی که برای آواز خواندن در گروه کر آماده می شود، در کلیسای جامع سن توماس نیویورک کار می کند.

این کلیسا ۵ روز در هفته اجرای اعضای گروه کر خود را با صدای مردان و پسرانی که عضو این گروه هستند و مرتب به تمرین مشغولند، برگزار می کند. (زنان در گروه کر این کلیسا شرکت داده نمی شوند.)

بنجامین شین در پی رقابت فشرده سه روزه ده نوازنده در گلخانه لانگ وود، موفق شد جایزه نقدی بزرگ نواختن ارگ رویال لانگ وود را نصیب خود کند.

و البته، هر ده ارگ نواز ماهری که به رقابت نهایی راه یافتند، شرکت داده شدن در چنین رقابت و تجربه نواختن چنین سازی را افتخاری بزرگ و برگی درخشان از کارنامه حرفه ای خود می دانند.


آخرین ویرایش: - -

 

ترانه ی آخر

1392/05/16 04:39نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: زندگی ، عمو مشکل گشا ،
 

بار دیگر غم عشق آمد و دلشادم کرد

عزم ویرانی من داشت و آبادم کرد

 

دشت تا دشت دلم وادی خاموشان بود

تندر عشق یه یک صاعقه فریادم کرد

 

نازم آن دلبر شیرین که به یک طرفه نگاهم

آتشی در دلم افروخت که فرهادم کرد

 

قفس عشق ز هر باغ دل انگیزترست

شکر صیاد که در این قفس آزادم کرد

 

یار شیرین من ار تلخ بگوید شهدست

وین عجب نیست که گویم غم او شادم کرد

 

مهدی سهیلی


آخرین ویرایش: - -

 

این روزها یاد گرفتم...

1392/05/11 04:22نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: زندگی ، عمو مشکل گشا ،
 

این روزها یاد گرفتم که

یک درد همه جورش بَده خیلی هم بد!

دو. خوبیِ دردهای جسمی اینه که بطور مقطعی وگذرا دردهای روح ت رو فراموش میکنی.

البته هرکسی مسبب تمام بدبختیهاشه ،حالا چه روا و چه ناروا ، چه نیش و چه نوش . صد البته که خود کرده را اینروزا دیگه جای هیچ سخنی هم نیست چه برسه به تدبیر واین حرفا. واقعا بدکوفتیه این حس ،که بیایی و تمام دی وی دی ها و آرشیو ت رو زیرو رو کنی اما نه یه فیلم نه یه ترانه نه یه اثری پیدا کنی از کسی که قبلا حس ت رو تجربه کرده باشه. که شاید بهت یه قدرتی بده ،یه حسی برای عبور از یه نمی دونم چی ،برای فرار از یه جور درنگ...

بعد خسته از خیال ها و سوال ها در کمال درماندگی به این نتیجه برسی که انگار هیچ کس تو هیچ برشی از زمان نبوده که نبوده...!

الی


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 103 ) ... 4 5 6 7 8 9 10 ...