تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب مسکن نه مسکن!

اقتصاد مقاومتی؟ موسیقی مقاومتی چطور؟

1395/08/2 00:28نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: بتبال ، مسکن نه مسکن! ،
 

در ساعات پایانی شنبه، خاک های روی کنترل تلویزیون رو با فوتی عمیق فراری داده و دکمه ای که روی آن شماره 3 حک شده رو فشار دادم. تمامی این فعالیت ها در راستای تماشای بازی فوتبال بین میلان و یوونتوس بود.

لحظاتی بعد متوجه شدم که خبری از فوتبال نیست و بجای اون برنامه ای پخش شد به نام «منطقه آزاد» - به نظرم اسمش همین بود.

زیاده گویی نمی کنم، برنامه در مورد اقتصاد مقاومتی بود و از این جور حرفهایی که ما نمی فهمیم. همه در مورد کالای داخلی و خارجی حرف میزدن، حمایت از تولید داخلی، مقاومت داخلی، شعار میدادن بعضی ها...اصلا نمیشه توصیف کرد.

من که نمی تونم در مورد اقتصاد حرفی بزنم – بماند که یک دانشجویی گفت که مردم بیان نظراتشون رو بیان کنن!!! – ولی در مورد برنامه یک نظری میدم.

یعنی اگر این آقای سازنده برنامه رو ببینم ازش یک سوال می پرسم. میگم: شما که برنامه ات در مورد اقتصاد مقاومتی و حمایت از تولیدات داخلی هست، چرا برای برنامه ات از موسیقی فیلم های هالیوودی آمریکای جهان خوار استفاده کردی؟ یعنی در این مملکت دو تا آهنگ ساز نیستن؟ شما که بودجه داری، پس مشکلت چیه؟ یعنی حتی نمی تونی از روی  فیلم های حماسی داخلی آهنگ بلند کنی که برنامه ات رو هیجانی کنی؟

در آخر هم بگم که تماشای بازی با کمک اینترنت دیزلی هم خیلی بد نیست. باشد که همین اینترنت دیزلی پایدار بماند. میلان هم برد درخشانی مقابل حریف جهان خوارش کسب کرد. از اون طرف تصمیم داور رو هم میشه به چیز دیگه ای تعبیر کرد که اینجا نمیشه گفت.

 


آخرین ویرایش: - -

 

پولدارها، پولدارتر می‌شوند

1393/07/24 09:21نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


طبق گزارشی که توسط یک بانک چندملیتی منتشر شده، یک درصد از ثروتمندترین‌های جهان در حال ثروتمندتر شدن هستند.

بانک چند ملیتی کردیت سوئیس در گزارش خود هشدار می‌دهد که افزایش نابرابری می‌تواند به رکود اقتصادی منجر شود.

این گزارش می‌گوید میزان ثروت در جهان تا نیمه اول سال جاری به رقم ۲۶۳ تریلیون دلار رسید که افزایش ۸.۳ درصدی نسبت به سال پیش نشان می‌دهد. این بیشترین میزان افزایش سالانه از سال ۲۰۰۷ به این طرف است.

طبق گزارش کردیت سوئیس، ثروت ایجاد شده بیشتر در دست عده محدودی بوده است و یک درصد ثروتمندترین های جهان در این مدت به ثروت بیشتری دست یافته‌اند.

میزان ثروت جهانی در سال ۲۰۱۴، بیست تریلیون دلار (۸.۳ درصد) نسبت به میزان مشابه در سال ۲۰۱۳ افزایش داشته است.

گزارش کردیت سوئیس، آمریکا را "سرزمین فرصت‌ها" خوانده که بیشترین میزان تولید ثروت در آنجا بوده است. آمریکا ۳۴.۷ درصد ثروت جهانی را در خود جای داده است.

سهم اروپا ۳۲.۴ درصد است و پس از آن هند و چین با ۲۳.۷ درصد قرار دارند و ۱۸.۹ درصد ثروت دنیا در منطقه آسیا و اقیانوسیه است.

دلیل اصلی ثروت ایجاد شده در آمریکا و اروپا، رونق بازار بورس بوده است. تنها در سال گذشته ارزش بازار سهام ۲۲.۶ درصد افزایش یافت.

گزارش کردیت سوئیس می‌گوید که "ثروت جدید" ایجاد شده در جهان عمدتا از چین و کشورهای در حال توسعه است. به جز چین، روسیه، برزیل، هند، اندونزی، آفریقای جنوبی و ترکیه از بازیگران جدید در این عرصه هستند.

این گزارش خاطرنشان می‌کند که تعداد میلیونرهای دنیا تا سال ۲۰۱۹ از ۳۵ میلیون به ۵۳ میلیون نفر خواهد رسید.

گزارش بانک چندملیتی کردیت سوئیس می‌گوید ثروتمندترین دهک دنیا ۸۷ درصد ثروت دنیا را در اختیار دارند و بالاترین صدک به تنهایی ۴۸.۲ درصد(یک درصد ثروتمندترین ها) کل دارایی‌های جهان را در اختیار دارند.

این گزارش می‌گوید بریتانیا تنها کشور گروه هفت (هفت کشور صنعتی دنیا) است که در قرن ۲۱ شاهد افزایش نابرابری بوده است.

اوائل امسال آکسفام، نهاد خیریه بریتانیایی گزارشی منتشر کرد که نشان می‌داد ۸۵ نفر از ثروتمندترین افراد دنیا، مجموعا یک تریلیون دلار ثروت دارند که معادل ثروت ۳.۵ میلیارد نفر از جمعیت فقیر دنیاست.


آخرین ویرایش: - -

 

یک روز پالم، یک روز آنتی‌بیوتیک؛ در شیر ایران چه چیزی پیدا می‌شود؟

1393/05/29 22:02نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

پیام محبی نایب رئیس جامعه دامپزشکان ایران می‌گوید وزارت بهداشت هیچ کنترلی بر وجود آنتی بیوتیک در شیر دام ندارد.

به گفته آقای محبی، "وجود آنتی بیوتیک در شیر می‌تواند مشکلات بیولوژیکی بسیاری را در جامعه به وجود بیاورد؛ میکروب‌ها مقاوم می‌شوند و چنین میکروبی را هیچ دارویی نمی‌تواند درمان کند."

بحث محصولات لبنی و آنچه ممکن است در آن کلیک پیدا شود مدتی است که در میان خبرها جای خود را باز کرده است.

اما در واقع مدتها طول کشیده تا توجه‌ها به موضوع جلب شود.

توجه عمومی البته با کلیک صحبت‌های دو هفته پیش دکتر حسن قاضی زاده هاشمی وزیر بهداشت ایران در مورد روغن پالم در محصولات لبنی به موضوع جلب شد.

سرانه سالانه مصرف شیر در ایران نزدیک به ۷۰ کیلوگرم است که کمتر از نصف استاندارد جهانی است.

اما یک جستجوی ساده نشان می‌دهد حداقل دو سه سالی هست که کارشناسان در این باره هشدار می‌دهند اما در لابلای خبرها گم می‌شود.

از جمله اینکه در سه سال گذشته بحث وجود وایتکس در شیر هم مطرح شده است.

برخی کارشناسان گفتند اگر بار میکروبی شیر از حد استاندارد آن بیشتر باشد، کارخانه داران باید آن را برگردانند اما "برخی تولیدکنندگان سودجو" برای عبور از نظارت وزارت بهداشت و سازمان استاندارد، به آن آب ژاول یا وایتکس اضافه می‌کنند:

"زمانی که بار میکروبی شیر از حد مجاز می‌گذرد، شیر اسیدی می‌شود. کارخانه‌داران برای جلوگیری از این اتفاق به آن آب ژاول یا وایتکس اضافه می‌کنند. این عمل باعث می‌شود تا دوباره شیر قلیایی شود. از طرف دیگر اداره استاندارد هم متوجه قضیه نمی‌شود، چون قابل اثبات نیست."

البته این موضوع به انحاء مختلف تکذیب شده و کارشناسانی هم که موضوع را مطرح کردند تاکید کردند که این شامل همه تولیدکنندگان محصولات لبنی نمی‌شود.

ولی موضوع به هین‌جا ختم نمی‌شود، کارشناسان صنایع دامپروری و تغذیه هشدار داد‌ه‌اند در شیر دام در ایران موادی زیان‌بارتر وجود دارد نظیر آنتی بیوتیک‌.

آنتی بیوتیک در صنعت دامپروری

در حالیکه مقاومت میکروبی به آنتی‌بیوتیک به عنوان معضلی جهانی مطرح شده و خطر آن را حتی از تروریسم بدتر دانسته‌اند، در ایران ظاهرا ضابطه خاصی در تجویز آنتی بیوتیک به دام وجود ندارد.

استفاده بی رویه از آنتی بیوتیک برای انسان و نیز در صنایع دامداری و شیلات مهمترین دلیل مقاومت میکروبی است.

آنتی بیوتیک برای درمان بیماری‌های مختلف دامی استفاده می شود از عفونت پستان دام شیرده گرفته تا عفونت ریه.

در اکثر موارد این آنتی‌بیوتیک همان آنتی بیوتیک انسانی است.

میزان آنتی بیوتیکی که در شیر ترشح می شود به نوع آنتی بیوتیک، نحوه مصرف (خوراکی، عضلانی و وریدی و غیره) و مدت مصرف ارتباط دارد.

تجویز آنتی‌بیوتیک به دام فقط در ایران اتفاق نمی‌افتد، در بسیاری از کشورهای دنیا دامداران برای اینکه تولید را در سطح مشخصی حفظ کنند از آنتی بیوتیک استفاده می‌کنند و بقایای این آنتی بیوتیک‌ها در شیر دام ترشح و بعد وارد بدن مصرف‌کننده می‌شود.

این موضوع در آمریکا، در ابتدای دهه ۹۰ میلادی مطرح شد و میزان بالای آنتی بیوتیک در شیر دام، سازمان غذا و دارو و سازمان های دیگر این کشور را وادار کرد در مقررات و روش‌های نظارت بازنگری کنند.

اما در ایران شاید مشکل اصلی این است که سقف مجاز آنتی بیوتیک در شیر تعریف نشده است.

از سالها پیش روشن بوده که آنتی‌بیوتیکی که به دام داده می‌شود در شیر ترشح می‌شود و نباید در مدتی که دام آنتی‌بیوتیک مصرف می‌کند از شیرش استفاده شود.

این مدت برای آنتی‌بیوتیک‌های مختلف تقریبا بین یک تا پنج روز و بطور متوسط سه روز است.

اگر تولید کننده بخواهد ضوابط را رعایت کند، باید تجویز آنتی بیوتیک بر اساس نظر و تجویز دامپزشک باشد و باید شیر دام مصرف نشود.

بسیاری از تولید کنندگان شیر، دامداری‌های کوچک هستند که امکانات و سرمایه صنایع بزرگ را ندارند و از همه مهمتر اینکه آموزش کافی ندید‌ه‌اند.

کمبود امکانان و آموزش، هزینه دامپزشک و صرف نظر کردن از شیر دام برای چند روز را سنگین‌تر می‌کند، در نتیجه آنتی بیوتیک ممکن است کاملا تجربی و بدون رعایت ضوابط انجام شود.

تحقیقات داخلی نشان می‌دهد که در شیر آنتی بیوتیک دیده می شود و در مناطق مختلف ایران در ۱۴ تا ۳۳ موارد آزمایش شده، ذکر شده است.

محققان همچنان هشدار داده بودند مصرف بی رویه آنتی بیوتیک و نبود کنترل های کافی دامپزشکی، تاثیر منفی در سلامت عمومی و حتی بر خود صنایع شیر دارد.

شیر دارای آنتی بیوتیک برای تولید محصولاتی که اسید لاکتیک دارند مثل ماست مناسب نیست و کیفیت آن هم پایین است.

اما عوارض این آنتی بیوتیک شیر برای مصرف کننده چیست؟ صرف نظر از مقاومت به آنتی بیوتیک، واکنش‌های حساسیتی و افزایش خطر ابتلا به سرطان مطرح شده است.

با این حال چون استانداردی تعریف نشده وجود آنتی بیوتیک در شیر خلاف مقررات نیست. این مشکل به راهکاری مشابه روغن پالم نیاز دارد، کلیک تعریف استاندارد و کلیک تغییر مقررات.

مقاومت به آنتی‌بیوتیک مسئله‌ای بسیار جدی است. اگر جامعه بین المللی در اقدامی هماهنگ برای حل این مشکل اقدام نکند، در چند سال آینده مانند قرن هجدهم، یک عفونت ساده باعث مرگ می شود و بسیاری از جراحی هایی که اکنون براحتی انجام می‌شوند تبدیل به خطری بزرگ برای جان بیمار می‌شوند.


آخرین ویرایش: - -

 

جنگ جهانی اول: جنگ فراموش شده آلمان

1393/05/16 23:43نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


مراسم یادبود صدمین سالگرد آغاز جنگ جهانی اول در بریتانیا اهمیت زیادی دارد، اما در آلمان مردم به ندرت به گورستان قربانیان جنگ جهانی اول سر می‌زنند. چرا؟

این حرف درست نیست که دولت آلمان دستور داده که از جنگ جهانی اول یادی نشود. دیپلماتی که مسوول سازماندهی مراسم یادبود جنگ است، به سختی می‌تواند گزارش‌های مطبوعات بریتانیایی را انکار کند. طبق این گزارش‌ها او تلاش کرد دولت بریتانیا را مجاب کند که زیاد درباره مراسم سالگرد صدمین سال آغاز جنگ جهانی اول سر صدا نکند.

آندریاس مایتسنر مسوول برگزاری مراسم یادبود رسمی آلمان برای بحث درباره این مراسم به وزارت خارجه بریتانیا رفت، و از دل این ملاقات اتهاماتی به مطبوعات بریتانیایی درز کرد مبنی بر اینکه آلمان می‌خواهد به بریتانیا بگوید که چگونه برای مردگان مراسم یادبود برگزار کند و با این کار در کار این کشور "دخالت" می‌کند. اما آقای مایتسنر به بی‌بی‌سی گفت که از مقامات آلمانی به درستی نقل قول نشده است: "من هیچ پیشنهادی به طرف بریتانیایی ندادم. من چه‌کاره ام که به وزارت خارجه یا وزارت دفاع بریتانیا چیزی پیشنهاد کنم؟" به گفته او، حرف‌های او پاسخی به دعوت بریتانیا، و گفتگویی دوستانه بوده است.

بعضی تاریخ‌دانان، آلمان را به بی‌اهمیت جلوه دادن مراسم سالگرد آغاز جنگ جهانی متهم کرده‌اند. پروفسور زونکه نایتسل، استاد مدرسه اقتصاد لندن (LSE)، می‌گوید: "گویا مقامات رسمی آلمان می‌خواهند سرشان را زیر ماسه‌ها فرو کنند، به این امید که مراسم یادبود زودتر تمام شود." او می‌ترسد شاهد "برخوردی سرد و بی‌روح" همراه با "سخنرانی‌های کلیشه‌ای از سیاست‌مداران آلمانی" باشیم. مقامات عالی‌رتبه آلمان در جواب تأکید می‌کنند که مراسم‌های زیادی برنامه‌ریزی شده اند. البته واقعیت هم این است که آنقدر سمینار آموزشی سطح بالا در این باره برگزار شده، که برای ماه‌ها گرداندن یک دانشکده تاریخ قابل قبول کفایت می‌کند. در موزه‌ها و نگارخانه‌های کشور هم نمایشگاه‌های مختلفی برگزار می‌شود.

اما این واقعیت هم وجود دارد که جنگ جهانی اول آنقدر که روح و ذهن بریتانیایی‌ها را به‌خود مشغول می‌کند، برای شهروندان عادی آلمانی مهم نیست. در این کشور نوعی حس ملی نسبت به این رویداد وجود ندارد که باعث شود عموم مردم در چنین مراسم یادبودی شرکت کنند. این مناسبت تاریخی برای ملت آلمان لحظه‌ای برای به‌فکر فرورفتن نیست.

در برلین در نزدیکی فرودگاه تمپلهوف گورستانی با وضعی به غایت رقت‌انگیز قرار دارد. نام این گورستان نویر گارنیزیون‌فرایدهوف است و در آن اجساد ۷۲۰۰ سرباز کشته شده در جنگ جهانی اول در ردیف‌های مرتب و طولانی دفن شده است. این سربازان با جراحت‌های شدید از خط مقدم به عقب آورده شده، در اثر این جراحات در بیمارستان شهر مرده بودند. روی هر گور سنگ قبر ساده‌ای قرار دارد. روی بعضی از آنها واژه “unbekannte” نوشته شده، که در زبان آلمانی به معنای گمنام است. اما روی سنگ‌های دیگر نام و سن سربازی قید شده، که یادآوری دردناکی از این مسأله است که انسانی در آنجا دفن شده است.

اما به ندرت کسی به این گورها سر می‌زند. در حالی که بریتانیایی‌ها دسته دسته با اتوبوس از کانال مانش می‌گذرند و به مزار کشته شدگان جنگ در بلژیک سر می‌زنند، برلینی‌ها در شهر خودشان هم زحمت بازدید از گورهای قربانیان جنگ را به‌خود نمی‌دهند.

دکتر اینگولف ورنیک، از مسوولان سازمانی که از این گورها نگهداری می‌کند، به بی‌بی‌سی گفت: "هیچکس علاقه‌ای نشان نمی‌دهد. اسباب تأسف است. از آن موقع زمان زیادی گذشته، و هیچکس نمی‌داند این گورستان برای چه اینجاست. آنها فراموش شده اند." او از این مسأله خیلی متأسف است و فکر می‌کند که جنگ جهانی اول در ضمیر و خاطر آلمانی‌ها کاملا تحت‌الشعاع جنگ جهانی دوم قرار دارد. دکتر ورنیک می‌گوید: "همه آنچه در جنگ جهانی اول اتفاق افتاد زیر سایه جنگ جهانی دوم قرار گرفته است. وقتی در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ در برلین به مدرسه می‌رفتم، چیزهایی درباره جنگ جهانی اول می‌شنیدم، اما گویی که این جنگ در آلمان اتفاق نیفتاده بود. خیلی از ما دور بود." البته شاید یک دلیل دیگر هم برای توضیح اکراه مقامات آلمانی از شرکت در مراسم یادبود وجود داشته باشد.

در فاصله کمی از گورهایی که پشت سر هم ردیف شده اند، مجسمه بزرگی قرار دارد. این مجسمه را کسانی که بعد از جنگ قدرت گرفتند، برپا کردند. این بنای یادبود معظم یک پایه سیاه بزرگ دارد که روی آن مجسمه سرباز مرده‌ای قرار دارد، و جنازه سرباز کاملا در پرچمی پیچیده شده است. روی سینه‌اش یک شمشیر شکسته و یک کلاه قرار دارد. تنها بخشی از بدن سرباز که لای پرچم معلوم است، مشت گره کرده اوست که به هوا بلند شده است. زیر جنازه سرباز نوشته شده: "ما مُردیم تا آلمان زنده بماند. پس بگذارید در وجود شما به زندگی ادامه دهیم."

این شعار در واقع اندرزی به زندگان است که قدر فداکاری رفتگان را بدانند: "بگذارید ما مردگان در وجود شما زندگان به زندگی ادامه دهیم." این احساس در دهه ۱۹۲۰ در آلمان پررنگ بود و بعدا باعث وقوع فجایع بزرگتری شد. معنای ضمنی آن این بود که آلمان به‌خاطر "از پشت خنجر خوردن" در جنگ شکست خورده است. هیتلر با استفاده از همین ایده به خشونت علیه کسانی که آنها را دشمنان داخلی آلمان می‌دانست، یعنی عمدتا یهودی‌ها، دامن می‌زد.

شاید هم علت اکراه مقامات آلمانی از پرداختن به جنگ جهانی اول این باشد که گشودن باب بحث درباره یادبود قربانیان نظامی آن، باب پرداختن با قربانیان نظامی جنگ بعدی را هم باز می‌کند. شاید در آلمان هیچ تلاشی برای رجوع به خود درباره جنگ جهانی اول – شبیه آنچه در بریتانیا اتفاق می‌افتد – انجام نگیرد، اما معنایش این نیست که هیچکس به این موضوع فکر نمی‌کند.

کریستوفر کلارک، تاریخدان استرالیایی شاغل در دانشگاه کمبریج کتابی بنام "خواب‌گردان" نوشته که ترجمه آلمانی آن یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌ها شده است. این کتاب به تحلیل وقایع منجر به وقوع جنگ می‌پردازد و تصویری از خطاهای فاحش و سوء تفاهمات در عرصه سیاست امپراتوری‌های اروپایی ارائه می‌دهد.

میشائیل اپکنهانس، مدیر تحقیقات در مرکز تاریخ نظامی نیروهای مسلح آلمان در پوتسدام، می‌گوید که دلیل محبوبیت زیاد این کتاب در آلمان همین است.

او می‌گوید: "کتاب کریستوفر کلارک مثل کیک فروش می‌رود، چون به آلمانی‌ها این احساس را می‌دهد که همه در به‌راه افتادن جنگ جهانی اول مقصرند، و مسوولیت آن فقط متوجه آلمانی‌ها نیست. می‌توانید ببینید که افراد سالخورده وقتی به سخنرانی‌های او گوش می‌دهند و یا کتابش را می‌خوانند، چشمانشان برق می‌زند. آنها احساس می‌کنند او می‌گوید که خیلی‌ها در وقوع جنگ مسوول بوده اند، و مقصر فقط آلمانی‌ها نیستند."

این دیدگاه که آلمانی‌ها بطور خاص در وقوع جنگ مقصر بوده اند، بلافاصله بعد از جنگ و در معاهده ورسای شکل گرفت. این معاهده غرامت سنگینی علیه آلمان وضع کرد. جان مینارد کینز، اقتصاد دان برجسته بریتانیایی، در سال ۱۹۱۹ هشدار داد که وضع چنین غرامت سنگینی می‌تواند به فاجعه‌ای منجر شود. او گفت: "اما چه کسی می‌تواند بگوید که چه میزان غرامت قابل تحمل است، یا انسان‌ها نهایتا چگونه سعی خواهند کرد از زیر بار شوربختی‌شان فرار کنند؟"

با انتشار کتاب کریستوفر کلارک این بحث حالا در میان تاریخدانان آلمانی از سر گرفته شده است. اما ملت آلمان چندان خود را درگیر این موضوع نکرده است. در فاصله کمی از تمپلهوف، گورستان عظیم دیگری قرار دارد: گورستان یهودیان وایسنزی. در میان ۱۱۵ هزار قبر موجود در آن، ۱۲ هزار قبر به سربازان یهودی آلمان مربوط می‌شود که در جنگ جهانی اول برای آلمان جنگیدند. در جنگ جهانی اول، یهودیان آلمان به نسبت تعدادشان حضور پررنگ‌تری از بقیه جمعیت کشور داشتند. روی بعضی از سنگ قبرهای وایسنزی داستان‌های غم‌انگیزی از این فاجعه دردناک شخصی و ملی نوشته شده است. آلبرت لووینسکی، یهودی بیست و چند ساله‌ای که در سال ۱۹۱۴ زیر پرچم آلمان جانش را از دست داد، یکی از آنهاست. وقتی کنار سنگ قبرش می‌ایستید، تقریبا می‌توانید اشک‌های پدر و مادرش را احساس کنید. اما سرنوشت خود آنها چه شد؟


آخرین ویرایش: - -

 

اگر جلوی ایبولا گرفته نشود، فاجعه به بار خواهد آمد

1393/05/11 02:07نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


مدیرکل سازمان بهداشت جهانی می‌گوید اگر جلوی گسترش ویروس ایبولا گرفته نشود، تبعات فاجعه‌باری در انتظار خواهد بود.

مارگارت چان، مدیر کل سازمان بهداشت جهانی این سخنان را در نشستی اضطراری با سران کشورهای گینه، لیبریا و سیرالئون مطرح کرد.

ترس از گسترش بیماری مرگبار ایبولا مقام‌های سازمان بهداشت جهانی را برای برگزاری یک نشست اضطراری به آفریقا کشانده است.

سازمان بهداشت جهانی صد میلیون دلار برای جلوگیری از گسترش ویروس ایبولا به کشورهای غرب آفریقا کمک می‌کند.

گزارش شده که از ماه فوریه تا کنون بیش از ۷۰۰ نفر به دلیل ابتلا به ایبولا در سه کشور گینه، سیرالئون و لیبریا جان خود را از دست داده‌اند.

مارگارت چان، مدیر کل سازمان بهداشت جهانی می‌گوید به منابع و متخصصان بیشتری برای مهار بحران نیاز است.

مقام‌های سیرالئون ۳۰ تا ۶۰ روز برای توقف گسترش بیماری مهلت داده‌اند.

ایالات متحده آمریکا ۵۰ پزشک متخصص به آفریقا اعزام کرده و درباره سفرهای غیرضروری مردم این کشور به گینه، لیبریا و سیرالئون هشدار داده است.

ویروس ایبولا از طریق تماس با مایعات بدن شخص مبتلا منتقل می‌شود و چون درمان مشخص و واکسنی برای مقابله با ایبولا وجود ندارد، بیش از ٩٠ درصد مبتلایان به این ویروس می‌میرند.

محققان می‌گویند که نوعی خفاش میوه‌خوار در غرب آفریقا میزبان اصلی ویروس ایبولا است و برخی دولت‌های منطقه خوردن این نوع خفاش توسط اتباع خود را ممنوع کرده‌اند.

این ویروس اولین بار سال ۱۹۷۶ کشف شد و جان حدود ۴۰۰ نفر را گرفت. اما برای چند سال یعنی تا ۱۹۹۴ در آفریقا مهار شد.

بیشترین شمار مبتلایان از زمان کشف ویروس، در سال جاری میلادی ثبت شده است. تاکنون بیش از ۱۲۰۰ نفر در آفریقا به ویروس ایبولا مبتلا شده‌اند که بیش از نیمی از آن‌ها جان خود را از دست داده‌اند.


آخرین ویرایش: - -

 

كودكان سختی

1393/04/15 18:26نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


آسیب شناسی پدیده «کودکان در وضعیت دشوار» با اندیشه ای جامعه شناختی و دقت در ساختار شکل گیری و گسترش آن ممکن خواهد شد. اگر چه با آسیب پنداشتن پدیده کودکان در وضعیت دشوار و در نظر گرفتن روش های مقابله و اصلاحی خرد از قبیل سازمان دادن مراکز مددکاری، توانبخشی، بازپروری، اصلاح و تربیت می توان بخشی از صورت های بارز حضور این کودکان در جامعه را مورد توجه قرار داده و با استفاده از قدرت رسانه، هویتی متعهد و مردم نهاد از نهاد نظارت ارائه کرد.

اما در زیر پوسته جامعه، لایه های پنهان و ناپیدای آن با سرعت زیادی در بافت جامعه تسری پیدا خواهند کرد. بزهکار و منحرف دیدن این کودکان، چشم پوشی از شرایطی است که توسعه ناپایدار جامعه فراهم آورده و این کودکان را در معرض آسیب، انحراف و بزه دیدگی قرار داده است. مداخله نکردن بموقع در شرایط دشوار زندگیِ این کودکان، وضعیتی را پدید می آورد که این مساله اجتماعی مستعدترین فضای شکل گیری انحرافات اجتماعی و بزهکاری را فراهم می آورد.کودکان بدسرپرست، بی سرپرست، تک سرپرست، کودکان اعتیاد، کودکان مهاجر و کودکان طلاق تنها بخشی از قاعده هرم را تشکیل می دهند زیرا تعداد زیادی از کودکان جامعه ما در وضعیت دشوار به سر می برند که ناخواسته مورد توجه نبوده اند که در قالب گروهی به تعریف درآیند و نامی به آن ها اطلاق شود. کودکانی که برای گذران زندگی با گذر از مرزها به قاچاق کالاروی آورده اند، کودکان خانواده هایی که مبتلابه بیماری هایی همچون ایدز و هپاتیت هستند و... حال آن که اقدامات خُرد اصلاحی و مداخله گرایانه کنونی در قالب اقدامات بهزیستی تامینی، مددکاری و توانبخشی مراکز ویژه ساماندهی و نگهداری کودکان خیابانی، برخوردهای انتظامی و قضایی به بخش قابل رویت این پدیده که خود را به شکل ناگواری نشان داده است، یعنی به راس هرم و به گروه کودکان بی خانمانی که در خیابان ها زندگی می کنند یا حداکثر به بخش کوچکی از کودکانی که پس از کار در خیابان پرسه می زنند معطوف شده است.

اصطلاح «ساماندهی و جمع آوری» کودکان خیابانی واژه نامطلوبی است غافل از این که این کودکان همانند دیگر فرزندان این سرزمین، دارای فضیلت و کرامت انسانی هستند و از نظر حق برخورداری از آموزش، بهداشت، تغذیه، بازی و... هیچ تفاوتی با کودکان دیگر ندارند و وظیفه ماست که به آنها احترام بگذاریم.

 

نویسنده: مصطفی آب روشن    


آخرین ویرایش: - -

 

حرص و ولع یا هیجان اجتماعی؟

1393/04/13 19:14نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


آسیب شناسی اشتیاق مردم برای استفاده از خدمات رایگان

رونمایی از بزرگ ترین بستنی جهان در بام تهران، به خودی خود می تواند خبر جالب و هیجان انگیزی باشد. تصور یک بستنی بزرگ، آنقدر که نمونه اش در جهان وجود نداشته است، به تنهایی کافی است تا عزم تان را برای رفتن به بام تهران جزم کند؛ خصوصاً اگر در یک روز دل انگیز بهاری روی دهد. قصه اما کاش به همین جا ختم می شد.

از ظرف های خالی بستنی که تمام مسیر را پوشانده بودند که بگذریم، تصویر ارائه شده از رونمایی بزرگ ترین بستنی جهان آنچنان با تصاویر ناخوشایند هجوم مردم عجین شد که تلاش برای جور دیگر جلوه دادن قضیه را ناکام گذاشت.

تصاویر هجوم مردم برای گرفتن بستنی مجانی، در شبکه های تلویزیونی ایرانی آنور آبی، دست به دست گشت و سرها به نشانه تاسف تکان داده شد. مردمی که دست هایشان را برای گرفتن بستنی رایگان دراز کرده بودند، شدند نماد ایرانی های داخل کشور که لابد چه محتاج و در سختی و فشار نگه داشته شده بودند یا چقدر دست و دلشان برای گرفتن کالای مجانی می لرزید، حتی اگر یک بستنی ناقابل باشد!

قضیه بزرگ ترین بستنی جهان به فروردین ماه سال 92 برمی گردد اما این اتفاق، چندان بی سابقه هم نبود. چند سال قبل ترش هم در سال 87 قضیه ثبت بزرگ ترین ساندویچ شترمرغ ایران در رکورد گینس، آبروریزی بزرگی راه انداخت.

مراحل آماده سازی این ساندویچ هزار و 500 متری، از مقابل جام جم تا داخل پارک ملت آغاز شده بود. 48 ساعت قبل از آن هم 32 آشپز به سرپرستی 2 سرآشپز بدون وقفه مشغول طبخ و آماده کردن مواد داخل ساندویچ بودند که این مواد بعد از آماده شدن توسط ماشین های مخصوص حمل مواد غذایی، به پارک ملت منتقل شد. ساندویچی که قرار بود در رکورد گینس ثبت شود و رکورد طولانی ترین ساندویچ قبلی را که هزار و 378 متر طول داشت و در ایتالیا طبخ شده بود، بشکند.

مسئولان گینس پس از گفت وگو با مسئولان شهرداری تهران، معیارهای ثبت این ساندویچ را در کتاب رکوردهای جهان اعلام کردند و قرار بود تمام مراحل طبخ و آماده سازی ساندویچ، تصویربرداری و به همراه تاییدیه وزارت بهداشت و وزارت صنایع درخصوص سلامت و رعایت استانداردهای لازم برای مسئولان گینس ارسال شود. عکاسان و خبرنگاران داخلی و خارجی هم در محل حاضر بودند اما چه کسی فکرش را می کرد که هجوم مردم، حتی به ناظران گینس اجازه ندهد تا ساندویچ را اندازه گیری کنند، چه برسد به ثبت! در نتیجه طرح با وجود تمام تلاش ها ناکام ماند و تنها چیزی که ثبت شد، تصویر ناخوشایند مردمی بود که به سمت ساندویچ هجوم برده بودند.

در آن زمان سایت «یاهو» به نقل از یکی از خبرنگاران رویترز نوشت: «در حالی که سه نماینده گینس برای اندازه گیری ساندویچ آماده می شدند، ناگهان برخی از شرکت کنندگان هجوم بردند و ساندویچ هزار و 500 متری را در عرض چند دقیقه خوردند!»

شبکه تلویزیونی العربیه هم سنگ تمام گذاشته بود و خبر تهیه طولانی ترین ساندویچ جهان در پارک ملت تهران را با درج تیتر «گرسنگی یا هرج و مرج؟!» روی صفحه تلویزیونی خود پوشش داده و عنوان کرده بود: کشمکش برای خوردن این ساندویچ سبب شد که ناظران گینس نتوانند آن را اندازه بگیرند و همین به سردرگمی سازمان دهندگان و ناتمام ماندن این طرح منجر شد.»

اینچنین بود که آبرو و عزت ایرانی به خاطر یک تکه ساندویچ، نقل محافل شد و به حربه ای برای دست انداختن و ابراز تاسف برای فرهنگ غنی دیار ایران زمین مبدل گشت.

شاید این گونه به نظر بیاید که با این حساب، همه که نه، گروهی از مردم ایران، به خورد و خوراک و هر چیزی که مربوط به آن می شود، اهمیت می دهند؛ اما قضیه روز سینما و دیدن فیلم رایگان را چطور می شود توجیه کرد؟!

همان روزی که قرار بود روز سلام دوباره مردم به سینما باشد اما به روز هجوم به سینما و پیشی گرفتن مردم از هم برای دیدن فیلم مجانی بدل شد و باز هم سوژه ای شد برای ایرانیان خارج نشین که بنشینند و بگویند ببینید ایران کجاست و ما چه خوب شد که آنجا نیستیم و الی آخر.

آیا این رفتار طبیعی است؟!

تاسف، تاسف و تاسف... چه چیز دیگری می توان ابراز کرد وقتی که پای هر چیز رایگانی که به میان آید، می خواهد یک بستنی ناقابل باشد یا تکه ای ساندویچ یا یک بلیت سینما، بعضی از مردم تمام داشته هایشان را گویی به کناری می گذارند و تمام تلاش شان را می کنند که از قافله هجوم برندگان عقب نمانند. البته هجوم برای دریافت جنس رایگان، تنها مختص به مردم ایران نمی شود و در بسیاری از کشورهای پیشرفته دنیا هم وقتی پای اعطای کالای مجانی یا حراج های 70 درصدی و بیشتر به میان می آید، باید نشست و تماشاگر هجوم مردمی بود که گاه شب را پشت در فروشگاه مورد نظر به صبح می رسانند تا جزو اولین نفراتی باشند که به محض باز شدن در فروشگاه، خودشان را به اجناس حراجی می رسانند.

آنها گاهی حتی حاضر می شوند شروط عجیب و غریب فروشگاه ها را برای دریافت تخفیف های کلان، بپذیرند که نمونه اش برهنه شدن برای دریافت تخفیف بالا در یکی از فروشگاه های آلمان بود که صاحبش در اقدامی عجیب به مشتریان خود وعده داده بود که هر کس کاملاً عریان برای خرید به این سوپر مارکت بیاید، می تواند ۲۷۰ یورو جنس به صورت رایگان بردارد و جالب اینجا بود که ۲۵۰ نفر طبق میل او وارد فروشگاه شدند!

اما این که مدعی داشتن فرهنگ و تمدن غنی و چندین هزار ساله باشیم، یک چیز است و رفتارهای ناپسند در چنین موقعیت هایی، یک چیز دیگر. مسلماً همیشه انگشت اتهام به سوی ما درازتر است و این، نکته ای است که نباید از آن غافل شد.

علی دادپی، اقتصاددان در این رابطه می گوید: «رفتار برخی از مردم در داخل کشور شباهت های زیادی به رفتار مردم برخی از ایالت های امریکا برای استفاده از تخفیف های سال نوی میلادی دارد که کنشی طبیعی است و تفاوت ها، تنها در نحوه اجرا، سازماندهی و مدیریت این رویدادها است. تفاوتش این است که در امریکا هرگز کسی به خاطر این رویدادها کل فرهنگ و شعور مردم را زیر سوال نمی برد و آنها را مسخره نمی کند.»

البته محکوم کردن مردم، کاری است که بیشتر در رسانه های خارجی و خصوصاً شبکه های تلویزیونی ایرانی صورت می گیرد تا هرچه بیشتر سعی در سیاه نمایی و بد جلوه دادن شرایط زندگی در ایران داشته باشند و تصویری مخدوش از مردم و حکومت ایران جلوه دهند. اما این واقعیت نمی تواند رفتار گروهی از مردم را هم توجیه کند که در مناسبت های مختلف باعث این گونه برداشت ها و سوء استفاده ها می شوند.

مجسم کنید که شما در جمع خانواده و دوستان هستید و قرار است کالایی میان تان توزیع شود. در این گونه مواقع، مسلماً قبل از این که به فکر خودتان باشید، حواس تان به عزیزان و اطرافیان تان است تا آنها از کالای مورد نظر بهره مند شوند. اما شاید اگر شما هم در موقعیتی مشابه اما بیرون از جمع نزدیکان قرار بگیرید، تنها به خودتان فکر کنید و تمام تلاش تان هم در این راستا باشد که به هر قیمتی شده، سهمی برای خودتان به دست بیاورید.

محمدرضا منافی، جامعه شناس با تایید این مساله در گفت وگو با ایران می گوید: « برخی از افراد در جمع هایی که با آنها احساس نزدیکی و خویشاوندی می کنند، دیگری را بر خود ترجیح می دهند و دل شان می خواهد عزیزان شان را در اولویت قرار دهند و مقدم بدارند. این مساله به خاطر فرهنگ ایرانی است که همیشه به خانواده اهمیت فراوانی می دهد اما همین افرادی که این گونه در جمع خانواده و دوستان، خود را در مرحله بعدی قرار می دهند، زمانی که در میان انبوهی از جمعیت غریبه که نسبت به آنها احساس پیوند اجتماعی ندارند، قرار می گیرند، دیگر احساس نمی کنند که عضوی از یک خانواده هستند و خود را به گونه ای جدا از این جامعه همپیوند می دانند. درست به همین دلیل هم هست که در چنین شرایطی رفتار غیرمشابه از خود نشان می دهند و با فردگرایی افراطی به بروز رفتارهای غیرمحترمانه و پرخاشجویانه دامن می زنند.»

او ادامه می دهد: «از سوی دیگر باید به معنای پنهان برخی حرکت ها هم در جامعه توجه داشت به این معنی که در حافظه هر جامعه ای برخی رفتارها بر اساس تجربیات قبلی ثبت شده است. تجربیاتی مانند جنگ، زلزله، سیل یا بارش برف که مردم از آنها خاطرات جمعی دارند و شاید به همین علت هم در موقعیت های اینچنینی، گرفتار همان رفتار شده و برای گرفتن کالاهجوم می برند زیرا به نوعی از این که دیگران هم مانند خودشان هجوم آورده اند، وحشت می کنند و به رقابت با آنها برمی خیزند.»

سید هادی معتمدی، روانپزشک، آسیب شناس اجتماعی و دانشیار دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی اما در این رابطه نظر جالبی دارد: «نیاز به هیجان اجتماعی درون انسان، نیازی طبیعی است و میزان هیجان اجتماعی در جامعه ما بسیار پایین است، به همین دلیل وقتی مساله ای برای اولین بار اتفاق می افتد، برای مردم جاذبه دارد. این مساله به نوعی در میان مردم هیجان ایجاد می کند.» به گفته او، از دید روانپزشکی این مساله از حرص و ولع مردم ناشی نمی شود، بلکه نیاز به هیجان اجتماعی را در مردم ارضا می کند.

توزیع سبد کالا از جمله موضوعاتی بود که منتقدان دولت را به طرح ایرادهای مختلف در رابطه با دولت تدبیر و امید برانگیخت و حتی گله برخی موافقان را نیز به همراه داشت؛ البته این طرح از جانب بسیاری ها هم مورد حمایت قرار گفت.

علی مطهری، نماینده تهران در مجلس با بیان این که «ما مردم خود را می شناسیم» گفت: « اگر الان بگوییم که فلان جا جارو توزیع می شود همه می آیند و صف می بندند.»

مطهری با بیان این که ما همه فرهنگ مردم را می دانیم، به بیان خاطره ای از دوران جنگ تحمیلی پرداخت و گفت: « یک سال در عید قربان اعلام شد که گوسفند در مکانی خاص ارزان تر توزیع می شود. بعد از این اعلام صف های طولانی تشکیل شد و مشکلاتی را درست کرد بنابراین باتوجه به این تجربه، این نوع شیوه توزیع درست نیست. این رفتار ریشه های فرهنگی دارد. باید بررسی و ریشه یابی کرد. علاوه بر آن نیز باید با عنایت به شناختمان از مردم ایران برنامه ریزی کنیم. زمانی ما برای مردم سوئیس برنامه ریزی می کنیم که طبیعتاً آن برنامه با برنامه ریزی برای مردم خودمان فرق دارد. دولت باید تمامی این موارد را در نظر می گرفت.»

در همین رابطه داوود پرچمی، استادیار گروه جامعه شناسی دانشگاه شهید بهشتی معتقد است انتشار خبرهای منفی در جامعه به ایجاد فضای منفی و ایجاد نگرانی های جدی در میان مردم منجر می شود.

پرچمی بر این باور است که شرایط اجتماعی، زمینه های بروز چنین رفتارهایی را ایجاد می کند.

او ادامه می دهد: «ساختارهای اجتماعی و الگوهایی که دولت، مجلس و بطور کلی نهادهای حاکم برای تنظیم روابط و رفتار انسان ها با یکدیگر تعریف کرده اند، به صورت طبیعی ممکن است چنین رفتارهایی را ایجاد کند؛ اگر مردم تصور کنند که سبک زندگی مسئولان تفاوت زیادی با آنها دارد، در اصل با مقایسه های اجتماعی و فضای بی اعتمادی ناشی از آن، همراهی کمتری با مسئولان خواهند داشت. مسلماً اگر مردم در زمینه دسترسی به نیازهای خود احساس خطر کنند، احتمال بروز رفتارهایی همراه با شتاب و پرخاشگری بیشتر خواهد شد.»

البته حداقل ها برای زندگی مردم یعنی آن چیزی که احمد توکلی بر آن تاکید می کند ممکن است در مورد سبد کالاصدق کند اما مسلماً در مواردی همچون بستنی و سینمای رایگان صادق نیست؛ آن هم جایی که بسیاری از چشم ها به ایران دوخته شده تا از هر فرصت پیش آمده برای رسیدن به منافعی خاص استفاده شود. استفاده از عباراتی نظیر «گزارشگر ما باشید!» از سوی برخی از این شبکه ها و نمایش فیلم ها و عکس های ارسالی از ایران، می تواند دلیلی بر این گفته باشد. القای این تفکر که در ایران همه چیز سخت و آزاردهنده است و تلاش در برجسته کردن نکات منفی، به وضوح در شیوه کار این رسانه ها به چشم می خورد. حالاما می مانیم و علامت سوالی بزرگ در ذهن که چرا باید هر بار شاهد رفتارهای اینچنینی باشیم؟! حالاکه دیگر خبری از جنگ نیست و قحطی هم که خوشبختانه هنوز به سرزمین مان قدم رنجه نکرده است. با این حال باز هم تا صحبت از توزیع کالایی مجانی به میان می آید، تصویرها گویی به یکباره مخدوش می شوند و عزت و غرور ایرانی به سخره گرفته می شود و با این شرایط دیگر انگیزه ای باقی نمی ماند تا برای ثبت رکورد بزرگ ترین بستنی، ساندویچ یا هر چیز دیگری در گینس، تلاش کنیم.


آخرین ویرایش: - -

 

دولت می خواهد دریاچه ارومیه را نصف کند؟

1393/03/29 11:22نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


وزیر نیروی ایران سرانجام جزئیات برنامه دولت برای احیای دریاچه ارومیه را اعلام کرد.

هفته گذشته حسن روحانی، رئیس جمهور ایران از دریافت گزارش ستاد احیای دریاچه ارومیه خبر داده و گفته بود که نتایج بررسی های این ستاد به زودی منتشر می شود.

آقای روحانی عصر همان روزی این خبر را اعلام کرد که در تبریز تظاهرات فعالان محیط زیست در اعتراض به تداوم روند خشکیدگی دریاچه به دستگیری شماری از آنها انجامیده بود. او خیلی محتاطانه در باره نتایج گزارش پیش گفته صحبت کرد، که نشان می داد دولت برای اجرای وعده هایش در باره دریاچه ارومیه خیلی دست پری ندارد.

صحبت های پریروز وزیر نیرو نیز همین انگاره را تأیید می کند. چیت چیان با اشاره به اینکه طرح دولت برای احیای دریاچه ارومیه شامل پنج محور است این محورها را اینگونه برشمرد: "توقف سدسازی در حوضه دریاچه ارومیه، قطع مطالعات سدسازی در منطقه، مدیریت آب سدها و لایروبی رودخانه‌های منتهی به دریاچه ارومیه، انتقال آب از رودخانه ارس و تغییر مسیر رودخانه های حوضه به سمت عمق اصلی دریاچه." وی همچنین اشاره کرد که مناقصه انتقال آب از رودخانه ارس، از راه فاینانس بخش خصوصی انجام می‌شود. (خبرگزاری فارس- یکشنبه ۲۵ خرداد).

در باره آنچه که او گفته است نکات زیر قابل تامل هستند:

۱- ظاهرا تنها طرح جدی و موثر دولت برای نجات دریاچه ارومیه انتقال آب از رودخانه ارس است. مواردی مثل توقف سدسازی با توجه به وضعیت موجود اجتناب ناپذیر بوده و لایروبی رودخانه ها هم کاری است که به طور معمول انجام می شود و قطعا نمی تواند نقش چندانی در افزایش حقابه دریاچه داشته باشد. محور پنجم، هدایت رودخانه ها به بخش عمیقتر، نه یک طرح ایجابی، بلکه اقدامی منفعلانه و سلبی است که در پی به اثرات اجرای آن اشاره خواهد شد.

۲- انتقال آب از ارس همیشه روی میز بررسی ها در باره نجات ارومیه قرار داشته است. اما این طرح دو دسته مخالفان جدی دارد: طرفداران محیط زیست و مردم استان اردبیل به ویژه اهالی پارس آباد مغان. محیط زیستی ها می گویند که انتقال آب از ارس تداوم همان سیاست غلط انتقال آب بین حوزه ای و دستکاری های خامدستانه در نظام هیدرولوژیکی طبیعت است و نباید اجرا شود. اهالی استان اردبیل هم نگران هستند کاهش آب ورودی ارس به این استان چشم انداز پارس آباد مغان، یکی از پر رونق ترین قطب های کشاورزی کشور را دگرگون کند. منصور حقیقت پور، نماینده اردبیل در مجلس شورای اسلامی بارها در مصاحبه هایش به صراحت از تبریزی ها و ارومیه ای ها خواسته بود چشم امید از ارس بردارند. او ابراز نگرانی کرده است اجرای چنین طرحی به اعتراض خیابانی مردم محلی منجر شود.

۳- خوشبختانه شواهد نشان می دهد که آقای روحانی متوجه شده است که وعده اش برای انتقال آب از خزر به ارومیه در جریان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری درست نبوده و این طرح از دستور کار ستاد احیای دریاچه خارج شده است.

۴- و اما محور پنجم و طرح هدایت رودخانه ها به سمت عمیق تر دریاچه ارومیه: به واقع ترجمان این طرح، رای ستاد مذکور به کوچک سازی دریاچه است. این انگاره در یک سال اخیر مکرر مطرح شده که دیگر امکان احیای تمام مساحت دریاچه وجود ندارد و بهتر است تلاش ها برای نجات آن بر حفظ قسمت عمیق تر یعنی نیمه شمالی دریاچه متمرکز شود. بر اساس این طرح، نیمه جنوبی دریاچه به طور کلی خشک شده و رودخانه ها فقط وارد نیمه شمالی دریاچه می شوند و به این شکل نیمی از دریاچه قربانی می شود تا نیم دیگر آن زنده بماند.

این طرح با مخالفت کارشناسان و طرفداران محیط زیست روبرو خواهد شد. به واقع نیمی از دریاچه قربانی می شود تا دولت مجبور نباشد هزینه توقف کشاورزی در حدود سیصد هزار هکتار از اراضی کشاورزی منطقه و تعطیلی حدود دویست هزار شغل مرتبط را بدهد. وگرنه، هنوز این شانس وجود دارد که بتوان با رهاسازی سه میلیارد متر مکعب آب پشت سدها، کل دریاچه را نجات داد و نه فقط نصف آن را. رها کردن نیمه جنوبی دریاچه به معنای ایجاد کویری با مساحت افزون بر ۳ هزار کیلومتر مربع خواهد بود که اثرات اقلیمی آن قطعا در درازمدت گستره وسیعی از شمال غرب ایران را به قهقرای زیستبومی خواهد کشاند.

موافقان طرح (که عمدتا مقامات محلی هستند) اشاره می کنند که آرتمیاها فقط در نیمه شمالی دریاچه زندگی می کنند و غالب تاسیسات بندری و توریستی هم در همین بخش مستقر است. اما باید توجه کرد که غذای آرتمیاها از نیمه جنوبی تامین می شود، یعنی زیستگاه پرندگان کوچنده و اگر این پرندگان نباشند آرتمیای ارومیه هم منقرض می شود. افزون بر آنکه در جوار یک نمکزار با بادهای سمی بعید خواهد بود که اقامتگاه های گردشگری دریاچه بتوانند چندان چشم امید به آینده داشته باشند.

۵- به هر رو، آنچه که وزیر نیروی ایران گفته است کاملا این تصور را بر می تابد که دولت آمادگی و توان پرداخت هزینه و اقدام موثر برای احیای دریاچه ارومیه را ندارد. انتقال آب از ارس طرحی است که بنا به گفته رئیس سابق سازمان محیط زیست قرارداد آن از دو سال پیش ظاهرا با یک نهاد نظامی منعقد شده بود و همواره با مخالفت شدید کارشناسان محیط زیست روبرو بوده است. طرح کوچک سازی دریاچه هم به واقع بیشتر از آنکه راهی برای نجات و درمان باشد، روشی برای مرگ زودرس و کم دردتر است.


آخرین ویرایش: - -

 

فرهنگ تجاوز باندهای بزهکار بریتانیا 'مشابه شرایط مناطق جنگی'

1393/03/26 06:01نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


در اجلاسی جهانی در لندن سیاستمداران و فعالان حقوق بشر در مورد خشونت و بهره برداری جنسی در مناطق جنگی و کشورهای بحران‌زده به گفتگو نشسته‌اند. اما کارشناسان می‌گویند همین جا در بریتانیا تجاوزهای گروهی به دختران در باندهای خیابانی شباهت زیادی به آنچه در مناطق جنگی اتفاق می‌افتد دارد. لینا حوسی خبرنگار بی بی سی در لندن به فرهنگ خشونت و تجاوز در باندهای خیابانی بریتانیا پرداخته است.

تونی دختر شانزده ساله بریتانیایی به خاطر دوست پسرش عضو یکی از این باندها شد. دوست پسر نوزده ساله اش سردسته باند بود. تونی می‌گوید در اطرافش دختران خیلی کمی را می‌شناسد که به آنها تجاوز نشده باشد.

دوست پسر تونی در پانزده سالگی به او تجاوز کرد. او تونی را تهدید کرد که اگر به خواسته های او و باقی اعضای باند تن ندهد به خانواده اش آسیب خواهد زد.

تونی می‌گوید دختران در باندها دست به دست می‌چرخند. آنها عضو باند هستند و توان مقابله با همه را ندارند.

آمار دقیقی در مورد میزان و گستردگی این خشونت‌ها وجود ندارد ولی در سراسر بریتانیا باندهای خیابانی به دخترانی که عضو این باندها هستند تجاوز می‌کنند.

کارشناسان می‌گویند تجاوزهای گروهی درباندهای خیابانی این دختران را در همان شرایط پیچیده و وحشتناکی قرار می‌دهد که در مناطق جنگی تجربه می‌شود. مهمترین شباهت این شرایط تکرار و عادی شدن این اتفاق است.

در این باندها که اعضای آن را بیشتر نوجوان‌ها و جوان‌ها تشکیل می‌دهند، دختران به طرز وحشتناکی توسط مردان باند تحقیر می‌شوند و مورد سوء استفاده جنسی قرار می‌گیرند.

پلیس لندن می‌گوید تنها در لندن بیش از ۲۰۰ باند خیابانی وجود دارد که تقریبا ۳۵۰۰ عضو دارند.

دختران هم عضو این باندها هستند. ولی نقش دختران متفاوت از مسئولیت مردان عضو این باندها است. از این دختران مثل ابزار استفاده می‌شود.

هلن بکت محقق در زمینه خشونت جنسی در میان نوجوانان در دانشگاه برفوردشایر می‌گوید فرهنگ حاکم بر باندها مثل فرهنگ حاکم برقبایل در مناطق جنگی است. جنگ برسر قلمرو است. و دختران در باندهای خیابانی لندن خیلی راحت مورد استفاده در دعواهای بین باندها قرار می‌گیرند.

در خیلی از موارد ممکن است باند رقیب به خاطر انتقام به دوست دختر یا خواهر یکی از اعضای باند دیگر تجاوز کنند.

گاهی هم ممکن است از دختران برای به دام انداختن استفاده شود. یکی از دختران پسر باند رقیب را به خیابانی خلوت می‌کشاند و بقیه او را به شدت کتک می‌زنند.

اما در مرحله بعد خود این دخترهدف قرار می‌گیرد و اعضای باند رقیب ممکن است برای انتقام به او تجاوز کنند.

ریچل پانزده ساله بود که قربانی خشونت جنسی یکی از باندهای خیابانی لندن شد.

پسرهای عضو باند روی بدنش ادرار کردند، لباس هایش را پاره کردند، و بعد او را تهدید کردند که عکس هایش را در شبکه های اجتماعی منتشر می‌کنند تا زندگی اش را به جهنم تبدیل کنند.

ریچل می‌گوید دختران در این باندها به برده های جنسی تبدیل می‌شوند. خیلی از آنها به این خاطر به ادامه این شرایط تن می‌دهند که پسران تهدید می‌کنند فیلم ها و عکس هایشان را در اینترنت منتشر خواهند کرد.

ریچل می گوید خیلی از این دختران بارها دست به خودکشی می‌زنند یا همیشه به آن فکر می‌کنند.

کارلن فیرمین از یک موسسه غیردولتی برای پیشرفت تساوی جنسیتی میان نوجوانان می‌گوید آنچه در باندهای خیابانی بریتانیا اتفاق می‌افتد شباهت زیادی به شرایط در مناطق جنگی دارد.

زنان و دختران در این شرایط خیلی به ندرت تقاضای کمک و حمایت می‌کنند.

"این حقیقت که تجاوز توسط چندین نفر و در ملا عام اتفاق می‌افتد و در نه خفا، شبیه آنچه است که در مناطق جنگی اتفاق می‌افتد."

خانم فرمین می گوید به همین دلیل باید درسهایی که ازخشونت در مناطق جنگی می‌گیریم را با مددکارانی که به این باندها کار می‌کنند در میان بگذاریم.

ریچل و تونی هر دو تحت مراقبت هستند و توانسته اند از عضویت این باندها بیرون بیایند.

داستان آنها مشابه داستان خیلی از دختران جوان دیگر عضو این گروه‌ها است.

ریچل می‌گوید دختران بیشتری باید جرات کنند و حرف بزنند. دختران وقتی وارد دبیرستان می‌شوند نمی‌دانند که ممکن است مورد آزارو سوء استفاده جنسی قراربگیرند و باید به آنها آموزش داده شود.


آخرین ویرایش: - -

 

سرب ، عامل افزایش جرم و جنایت

1393/03/21 23:09نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


آمارها نشان می دهد 20سال پس از قطع مصرف سرب موجود در بنزین در برخی كشورها، میزان جنایت به طور معناداری كاهش یافته است

در خیلی از کشورهای غربی، آمار جرم در دهه های گذشته کاهش بسزایی یافته است . آیا حذف سرب از بنزین می تواند توضیحی برای این پدیده باشد؟

زمانی که توماس میدگلی در آزمایشگاه خود مشغول به کار بود، سوختی بهتر برای آیندگان می خواست. او تترااتیل سرب را تولید کرد؛ مولفه ای که به نظر می رسید موتور خودرو ها را کارآمدتر خواهد کرد، اما او نمی دانست سربی که به سوخت اضافه می کند باعث چیزی بسیار بدتر خواهد شد.

در خلال قرن بیستم میلادی میزان جرم هر روز بیشتر می شد، اما از حدود ۲۰ سال پیش، روند صعودی افزایش جرم و جنایت فروکش کرد و از آن زمان تاکنون جرم های کلیدی در مقیاسی وسیع در حال کاهش است. اما کسی دلیل واقعی را نمی دانست. میزان بزهکاری در حال کاهش بود، صرف نظر از این که چه تعداد از بزهکاران در یک کشور زندانی و محکوم می شدند.

اما بودند کسانی که حذف سرب از بنزین را عامل اصلی می پنداشتند. سرب می تواند در استخوان ها، دندان ها و در خون جذب شده و باعث آسیب به کلیه ها و سیستم عصبی، دردهای شکمی، کاهش رشد بدن و کم خونی شود. حدود یک قرن پیش یک کمیسیون ملی به وزرای انگلیسی پیشنهاد کرده بود خانم ها از کار کردن در کارخانه هایی که در آنها به نوعی با سرب در تماس هستند منع شوند، چرا که ممکن است به ارگان های تناسلی آنها آسیب هایی وارد شود.

سال ۱۹۷۰ میلادی تحقیقات نشان داد بچه ها حتی می توانند با جویدن ناخن های خود که حامل رگه هایی از رنگ های قدیمی که در خانه یا مدرسه استفاده شده و آغشته به سرب هستند دچار مسمومیت شوند. تحقیقات همچنین نشان داد تماس با سرب در زمان بارداری اندازه سر نوزادان را کاهش می دهد، در بزرگ تر ها و در کودکان باعث سر درد شده و از رشد ضریب هوشی جلوگیری می کند یا به رفتار خشن و غیر معمول می انجامد.

دکتر برنارد گسچ که به عنوان یک روان شناس در دانشگاه آکسفورد در مورد تاثیر رژیم غذایی و دیگر عوامل محیطی بر جرم و بزهکاری تحقیق کرده است، می گوید: اگر شما می خواهید دلیل افزایش جرایم را بفهمید نیاز دارید که از سرب شروع کنید. سرب یک سم عصبی قوی است و تاثیرات فراوانی بر مغز انسان دارد که از طریق پژوهش های زیست شناسی مختلفی نشان داده شده است. به عبارت دیگر مسمومیت با سرب به ضعف در تصمیم گیری می انجامد، اما این مسمومیت عصبی تاخیری زمانی دارد که تا به امروز شناخته نشده باقی مانده است .

اوایل دهه 90 اقتصاد دانی به نام ریک نوین روی بودجه لازم برای از بین بردن تمام رنگ های دارای سربی که در خانه های قدیمی از آنها استفاده شده بود، کار می کرد و می خواست با پژوهش ثابت کند این کار از نظر اقتصادی به صرفه است. او فکر می کرد تجمع سرب در طول زمان می تواند نقشی در رفتار انسان بازی کند که به جرم منتهی خواهد شد. او افزایش و کاهش درصد سرب در بنزین را برآورد کرد و آن را با منحنی ای که نشان دهنده تاریخ خشونت های شدید بود، مقایسه کرد. چیزی که او به دست آورد بسیار تکان دهنده بود. پژوهش های وی نشان داد زمانی که میزان سرب در محیط شروع به افزایش کرد، دو دهه زمان لازم بود تا منحنی میزان جرایم خشونت بار با همان شیب، روند صعودی در پیش گیرد. به صورت برعکس زمانی که مقدار سرب کاهش پیدا می کرد میزان جرم در دو دهه بعدی از خود کاهش نشان می داد ، اما آیا این نتیجه آماری بود که فقط یک بار اتفاق افتاده بود؟ اثبات این که سرب باعث افزایش جرم شده کجا بود؟

تحقیقات جدید نشان می دهد روند تغییرات آمار جرم و جنایت رابطه معناداری با حجم سرب مصرفی در زندگی روزمره انسان ، مانند سرب موجود در بنزین یا رنگ های ساختمانی دارد

14سال پیش پروفسور جسیکا ولپو ریس شروع به مطالعه تاثیر سرب در محیط و سنجیدن ارتباط آن با جرم کرد. او می گوید: «هر کسی در آن زمان به دنبال آن بود تا دلیل کاهش جرم را بفهمد. بنابراین من می خواستم بیازمایم اگر ارتباط تصادفی میان پاک شدن بنزین از سرب وجود داشت و آنچه انجام دادم آن بود که توقف سرب در بنزین موجود در کشور آمریکا در دهه ۷۰ را با میزان جرم در دهه ۹۰ مقایسه کردم.» به همین دلیل او اطلاعات سرب در هر ایالت را جمع و سپس نمودار جرم در هر مکان را رسم کرد. او با روش های مرسوم آماری معیار های دیگر را که بر میزان جرم تاثیر داشت حذف کرد و این فرضیه را که ارتباط قابل توجه و عمیقی میان سرب و جرم وجود دارد، نتیجه گیری کرد. برای مثال ایالت هایی که زودتر استفاده از سرب را کنار گذاشته بودند چند سالی زودتر از بقیه ایالت ها شاهد کاهش جرم در 20 سال بعد از آن بوده اند.

تحقیق نوین افزایش میزان ارتکاب به جرم در نوجوانانی را نشان می داد که در کودکی با سرب مسموم شده بودند. تحقیقات پروفسور ولپو ریس همچنین نشان می داد وضع قانون ضدآلودگی در آمریکا باعث معکوس شدن این روند افزایشی در هر ایالت شده است. پروفسور ریس می گوید: «اگر کسی بگوید اعتقادی به این نتایج ندارد باید بتواند به روش دیگری این رابطه مستقیم میان سرب و جرم را توضیح دهد.»

این نظریه پیش بینی می کند در هر کشوری حدود 20 سال پس از توقف سرب، جرم کاهش پیدا می کند و این طور به نظر می رسد که این پدیده در اروپا هم اتفاق افتاده است. بنزین سرب دار در انگلستان بعد از آمریکای شمالی حذف شد و به همین نسبت میزان جرم بعد از آمریکا و کانادا شروع به کاهش کرد. طرفداران این استدلال معتقدند اطلاعاتی که آنها جمع آوری و بررسی کرده اند روند مشابه بیست ساله ای را نشان می دهد. دکتر برنارد گسچ می گوید این آمارها نشان می دهد سرب مسئول 90 درصد از جرم های جهان است.

پس چرا این نظریه به صورت جهانی پذیرفته نشده است؟

بدیهی است هیچ کس برای اثبات این مساله نمی تواند چند انسان را به صورت آزمایشی به سرب آلوده کند تا ببیند آیا آنها در آینده مرتکب جرم خواهند شد یا نه. با این حال طرفداران این قضیه مسئولان دولتی و جرم شناسان را مقصر می دانند که نمی توانند متفاوت بیندیشند. پروفسور راجر متهوس، جرم شناس در دانشگاه کنت این انتقاد را نمی پذیرد و می گوید: چیزهایی که مردم را به انجام دادن امر خلاف و جرم ترغیب می کنند، پدیده های متفاوتی است و در مغز انسان جایگاهی ندارند. افراد زیادی در تاریخ سعی کردند زیست شناسی را با جرم مرتبط کنند، اما این عقاید به طور مستمر رد می شود.

اما در مقابل دکتر ریس می گوید آمار و اطلاعات چنان خوب بوده اند که قانونگذاران به آنها جدی تر می نگرند. او اضافه می کند: «من فکر نمی کنم سرب همه قضیه باشد، اما با توجه به اسنادی که نشان می دهند چگونه سرب به سوءرفتار منجر می شود، قابل فهم است که سرب را یکی از مقصران اصلی قلمداد کنیم.»

خیلی از آدم های دور و بر ما در تمام طول زندگی شان با سرب در ارتباط بوده اند، اما الزاما همه آنها جنایتکار نیستند، اما وقتی می توان درباره این آمار با اطمینان صحبت کرد که جامعه آماری را بزرگ تر کرده و از دیدگاه جامعه شناسی به آنها نگاه کنیم.

 

مترجم: محمد یزدانی

   

    


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 74 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...