تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب مسکن نه مسکن!

هاری قربانی زیاد می‌گیرد اما بودجه مقابله نمی‌رسد

1393/03/6 16:05نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


کمبود بودجه برای واکسینه کردن سگ ها همچنان هر ساله جان ده ها هزار کودک را در اطراف جهان می گیرد.

رئیس سازمان جهانی بهداشت حیوانات گفت که این درحالی است که این "قاتل نامرئی" را می توان فقط با یک دهم هزینه درمان بیماران هاری ریشه کن کرد.

تازه ترین ارقام حاکیست که حدود ۵۵ هزار نفر هر سال در اثر هاری می میرند.

حدود ۴۰ درصد آنها زیر سن پانزده سالگی دچار گازگرفتگی می شوند.

هاری که یکی از قدیمی ترین بیماری هاست نتیجه قرار گرفتن در معرض یک ویروس است که معمولا از طریق بزاق دهان سگ یا خفاش آلوده منتقل می شود.

ویروس بر سیستم مرکزی عصبی بدن تاثیر می گذارد و باعث تورم مغز می شود و اگر پیش از رسیدن به اعصاب درمان نشود غیرقابل معالجه خواهد بود.

لوئی پاستور و امیلی رو در سال ۱۸۸۵ واکسنی ساختند که جان میلیون ها نفر را از این بیماری نجات داده است.

از آن واکسن برای ریشه کنی بیماری در بسیاری بخش های جهان با تزریق آن به سگ ها و سایر گونه ها از جمله روباه که ناقل هستند استفاده شد.

اما هزینه پیشگیری نسبتا بالاست و به همین دلیل بیماری در بخش های فقیر آسیا ادامه دارد.

مبتلایان اغلب کودکانی هستند که شاید بدون ترس یا آگاهی به طرف سگ های آلوده رفته باشند.

از آنجا که بسیاری از کودکان پس از گاز گرفته شدن قادر به توضیح حادثه برای والدین نیستند، این نگرانی برای سازمان های بهداشتی وجود دارد که آمار واقعی مرگ بسیار بالاتر از آمار رسمی باشد.

دکتر والات رئیس سازمان جهانی بهداشت حیوانات در کنگره سالانه این سازمان در پاریس از این واقعیت ابراز تاسف کرد که سرمایه گذاری بین المللی برای حذف این بیماری در سگ ناچیز است.

او گفت: "حتی وقتی نشان می دهیم که هزینه واکسینه کردن سگ ها ۱۰ درصد هزینه معالجه افراد گاز گرفته شده توسط سگ ها در جهان است، نمی توانیم همه اهداکنندگان را با این پیام قانع کنیم."

به گفته او مشکل بیماری هاری دیده نمی شود چون عمدتا در شمار کوچکی از کشورها اتفاق می افتد.

او می گوید: "تا ۷۰ هزار کودک هستند که هر سال به طور دردناکی می میرند و رسانه ها آن را پوشش نمی دهند اما وقتی بیماری مرس ۲۰۰ آدم پیر را می کشد به آن توجه می شود."

"مرس" سندروم تنفسی خاورمیانه است که اخیرا بسیار خبرساز شده.

یک نگرانی دیگر این است که بعضی از واکسن های موجود برای پیشگیری از هاری در سگ و سایر حیوانات زیر استاندارد هستند و وضع را بدتر کنند.


آخرین ویرایش: 1393/03/6 16:06

 

نگاهی به ۱۰ فاجعه استادیومی دنیای فوتبال

1393/01/30 23:20نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

استادیوم هیلزبوروی شفیلد در تاریخ ۱۱۵ ساله‌اش شاهد اتفاقات تلخ و شیرین بسیاری بوده است، اما این ورزشگاه شهرتش را بیش از هر چیز مدیون حادثه غم‌انگیزیست که بیست و پنج سال پیش، یعنی روز ۱۵ آوریل سال ۱۹۸۹ (۲۶ فروردین ۱۳۶۸)، در آن اتفاق افتاد.

در آن روز هیلزبورو میزبان بازی لیورپول و ناتینگهام فارست در مرحله نیمه‌نهایی جام حذفی انگلستان بود؛ مسابقه‌ای که در آن ازدحام جمعیت در قسمتی که طرفداران لیورپول در آن مستقر بودند، و قصور پلیس در گشودن درهای سکوهایی که این تماشاگران در آنها مستقر بودند، باعث شد ۹۶ تماشاچی بر اثر فشار جمعیت و ماندن زیر دست و پای دیگران جان خود را از دست بدهند.

به مناسبت بیست و پنجمین سالگرد بدترین فاجعه در تاریخ ورزشگاه‌های بریتانیا نگاهی می‌اندازیم به ۱۰ حادثه مرگبار استادیوم‌های فوتبال جهان.

استادیوم هیسل

باشگاه لیورپول در زمان وقوع فاجعه هیلزبورو اولین باری نبود که چنین اتفاقات تلخی را تجربه می‌کرد. روز ۲۹ مه ۱۹۸۵ (۸ خرداد ۱۳۶۴) ورزشگاه هیسل شهر بروکسل میزبان فینال جام باشگاه‌های اروپا (سلف لیگ قهرمانان) بود که بین قرمزپوشان لیورپولی و یوونتوس ایتالیا، دو قدرت باشگاهی برتر آن سال‌های اروپا، برگزار می‌شد.

رجزخوانی بین هواداران دو تیم پیش از آغاز مسابقه به درگیری و پرتاب سنگ و اشیاء مختلف بین آنها منتهی شد، و نهایتا حمله گروهی از تماشاگران لیورپولی به شماری از طرفداران یوونتوس را در پی داشت.

هواداران یوونتوس سعی کردند از دست مهاجمان فرار کنند، اما فرسودگی ورزشگاه قدیمی هیسل کار دستشان داد. بخشی از دیوار و سکوهای ورزشگاه زیر فشار جمعیت فرو ریخت، که در نتیجه آن ۳۹ نفر (اکثرا ایتالیایی) کشته، و حدود ۶۰۰ نفر زخمی شدند.

با وجود وقوع این فاجعه، مسوولان برگزار کننده که بیم داشتند در صورت تعطیلی مسابقه درگیری بین هواداران دو تیم تشدید شود، تصمیم به برگزاری بازی گرفتند. این مسابقه با برد ۱-هیچ یوونتوس و قهرمانی این تیم تمام شد.

در پی فاجعه هیسل، تیم‌های باشگاهی انگلیسی به‌مدت ۶ فصل از شرکت در مسابقات اروپایی محروم شدند و ۱۴ هوادار لیورپول هم به جرم قتل غیرعمد به زندان افتادند. لارس- کریستر اولسن، مدیر اجرایی وقت یوفا، این حادثه را "تلخ‌ترین لحظه در تاریخ مسابقات یوفا" خواند.

استادیوم پورت سعید

روز اول فوریه ۲۰۱۲ (۱۲ بهمن ۱۳۹۰) ورزشگاه پورت سعید مصر که بازی تیم‌های المصری و الاهلی در چارچوب لیگ برتر مصر در آن برگزار می‌شد، شاهد وقوع بزرگترین فاجعه فوتبال تاریخ این کشور بود که در جریان آن ۷۹ نفر کشته و حدود ۱۰۰۰ نفر مجروح شدند.

مسابقه دو تیم که به‌خاطر حضور هواداران المصری در زمین با ۳۰ دقیقه تأخیر آغاز شد، در طول بازی هم چند بار به دلیل هجوم تماشاگران به زمین متوقف شد.

 

در پایان بازی که با برد ۳-۱ المصری همراه بود، گروهی از هواداران این تیم که به شمشیر، چاقو و چماق مسلح بودند، به هواداران و بازیکنان الاهلی حمله کردند. علاوه بر کسانی که به ضرب این سلاح‌ها کشته شدند، شمار زیادی هم زیر دست و پا ماندند و جان خود را از دست دادند.

در این بازی هدایت الاهلی را مانوئل ژوزه، مربی پرتغالی که بعدا سرمربی پرسپولیس شد، برعهده داشت. او هم در جریان درگیری‌ها مورد ضرب و شتم قرار گرفت. در پی این اتفاقات، دولت جدید مصر که بعد از سرنگونی حسنی مبارک بر سر کار آمده بود، لیگ برتر این کشور را تعطیل کرد.

استادیوم زمالک

البته فاجعه استادیوم پورت سعید تنها حادثه مرگبار تاریخ فوتبال مصر نیست. روز ۱۷ فوریه ۱۹۷۴ (۲۸ بهمن ۱۳۵۲) قرار بود دو تیم الزمالک اس‌سی مصر و دوکلا پراگ چکسلواکی سابق در یک بازی دوستانه در ورزشگاه زمالک قاهره با هم روبرو شوند.

اما پیش از آغاز مسابقه، ازدحام شدید جمعیت باعث شد عده زیادی از کسانی که قصد ورود به ورزشگاه را داشتند، زیر دست و پا بمانند و دست‌کم ۴۸ نفر جان خود را از دست بدهند.

این مسابقه ابتدا قرار بود در استادیوم ۱۰۰ هزار نفری جمال عبدالناصر برگزار شود، اما بعد محل انجام آن به ورزشگاه زمالک – که در آن زمان ۴۰ هزار نفر گنجایش داشت – تغییر کرد و همین امر باعث شد ورزشگاه نتواند همه تماشاگران علاقمند را در خود جای دهد.

ازدحام جمعیت به‌حدی بود که بخشی از دیوار ورزشگاه فروریخت.

استادیوم لوژنیکی

روز ۲۰ اکتبر ۱۹۸۲ (۲۸ مهر ۱۳۶۱) استادیوم مرکزی لنین – که حالا بنام لوژنیکی شناخته می‌شود – پذیرای مسابقه تیم‌های اسپارتاک مسکو و هارلم هلند در چارچوب جام یوفا بود.

این بازی در هوای ۱۰ درجه زیر صفر و زیر بارش برف برگزار می‌شد و به همین خاطر، با اینکه ورزشگاه گنجایش بیش از ۸۰ هزار تماشاگر را داشت، تنها ۱۶ هزار نفر در آن حضور پیدا کردند.

با وجود شمار نسبتا کم جمعیت، وقتی در اواخر بازی عده زیادی از تماشاگران شروع به ترک استادیوم کردند، یکی از آنها در پله‌های منتهی به خروجی لیز خورد و به زمین افتاد.

بعد از آن، ازدحام جمعیت باعث شد نفرات پشت سری به جلو هل داده شوند و روی فرد بر زمین افتاده بیفتند. به این ترتیب، شمار زیادی زیر دست و پا ماندند. در نتیجه این حادثه ۶۶ نفر کشته شدند. حادثه استادیوم لوژنیکی مرگبارترین حادثه ورزشی اتحاد شوروی بود.

استادیوم آیبروکس

در دومین روز سال ۱۹۷۱ ورزشگاه آیبروکس شهر گلاسگو میزبان ۸۰ هزار تماشاگر داربی معروف اسکاتلند بین سلتیک و رنجرز بود. در لحظات پایانی بازی، در حالی که بازی بدون گل مساوی دنبال می‌شد و بسیاری از تماشاگران در حال ترک ورزشگاه بودند، ابتدا سلتیک و سپس رنجرز هرکدام یک گل زدند.

هیجان این دقایق پر افت و خیز باعث ایجاد بی‌نظمی در خروج جمعیت شد و در نتیجه آن عده زیادی از تماشاگران در یکی از راه‌پله‌ها به زمین افتادند و زیر دست و پای تماشاگران دیگری ماندند که از پشت سر در حال حرکت به سمت خروجی‌ها بودند. در این حادثه ۶۶ نفر کشته شدند که طبق معمول حوادثی از این دست، علت مرگ اکثرشان خفگی بر اثر فشار شدید به قفسه سینه بود.

این دومین باری بود که شماری از تماشاچیانی که به ورزشگاه آیبروکس پا می‌گذاشتند، با پای خود از آنجا بیرون نمی‌رفتند. حدود ۷۰ سال پیش از آن، یعنی در سال ۱۹۰۲ هم ۲۵ نفر در اثر فرویختن یکی از جایگاه‌های تماشاگران این استادیوم جان خود را از دست دادند.

استادیوم ال‌مونومنتال

روز ۲۳ ژوئن ۱۹۶۸ (۲ تیر ۱۳۴۷) ورزشگاه ال‌مونومنتال شهر بوئنوس آیرس میزبان سوپر کلاسیکوی فوتبال آرژانتین بین باشگاه‌های بوکا جونیورز و ریور پلات بود. در پایان این مسابقه درب خروجی شماره ۱۲ ورزشگاه به موقع باز نشد و در نتیجه آن عده بسیاری زیر دست و پا ماندند.

در این حادثه ۷۱ تماشاچی کشته شدند و بیش از ۱۵۰ نفر هم مجروح شدند. حادثه ال‌مونومنتال بزرگترین فاجعه تاریخ فوتبال آرژانتین است. در مورد اینکه چه کسی مقصر اصلی وقوع آن بوده، روایت‌های متفاوتی وجود دارد.

عده‌ای پلیس را در باز نشدن به موقع درب‌های خروجی مقصر می‌دانند، و برخی هم معتقدند که بی‌توجهی تماشاچی‌ها علت وقوع آن بوده است. در تحقیقات دولتی که نتایج آن سه سال بعد منتشر شد، هیچ فرد یا نهاد خاصی مقصر وقوع حادثه معرفی نشد.

استادیوم آکرا

 

مسابقه دو باشگاه مطرح غنایی در روز ۹ مه ۲۰۰۱ (۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۰) به مرگبارترین رویداد ورزشی تاریخ آفریقا تبدیل شد.

در دیدار حساس تیم‌های آکرا هارتس آو اوک و آسانته کوتوکو، بعد از آنکه تیم میزبان در دقایق پایانی دو گل زد و آسانته کوتوکو را ۲-۱ شکست داد، هواداران خشمگین تیم مهمان به پرتاب بطری و صندلی‌های پلاستیکی ورزشگاه به داخل زمین پرداختند.

پلیس در واکنش به این عمل گاز اشک‌آور به‌سوی آنها شلیک کرد و همین کار باعث ایجاد آشوب شد که در نتیجه آن ۱۲۷ نفر زیر دست و پای تماشاچیان دیگر جان خود را از دست دادند. هر ساله در غنا مراسم یادبودی برای قربانیان این حادثه مرگبار برگزار می‌شود.

استادیوم فلیکس هوفوئه- بوانی

همسایه غربی غنا، یعنی ساحل عاج هم از اتفاقاتی از این دست بی‌نصیب نبوده است. روز ۲۹ مارس ۲۰۰۹ (۹ فروردین ۱۳۸۸) ورزشگاه هوفوئه- بوانی ابیجان، بزرگترین شهر و پایتخت اقتصادی ساحل عاج، میزبان بازی تیم ملی این کشور و مالاوی در چارچوب مسابقات مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی بود.

استقبال شدید تماشاچیان از این بازی باعث شد که ساعتی قبل از شروع مسابقه عده زیادی از تماشاچیان بر اثر ازدحام جمعیت زیر دست و پا بمانند. در این حادثه ۱۹ نفر کشته، و دست‌کم ۱۳۵ نفر مجروح شدند. البته این آخرین و بزرگترین اتفاق مرگبار در ورزشگاه هوفوئه- بوانی ابیجان نبود.

سال گذشته هم در اولین ساعات سال میلادی ۲۰۱۳ در جریان جشنی که به مناسبت فرارسیدن سال نو در همین ورزشگاه برگزار شد، ازدحام جمعیت – این بار در موقع خروج از استادیوم – فاجعه‌آفرین شد و ۶۱ نفر زیر دست و پای دیگران جان خود را از دست دادند.

استادیوم آتاتورک کایسری

روز ۱۷ سپتامبر ۱۹۶۷ (۲۶ شهریور ۱۳۴۶) ورزشگاه آتاتورک شهر کایسری (قیصریه) ترکیه میزبان بازی تیم‌های کایسری اسپور و سیواس اسپور بود.

بعد از اینکه نیمه اول بازی با یک گل به‌نفع تیم میزبان به پایان رسید، در فاصله بین دو نیمه رجزخوانی هواداران این تیم برای هواداران سیواس اسپور باعث بروز درگیری بین دو گروه شد.

بعضی از هواداران دو تیم به چاقو و چماق مسلح بودند و درگیری بین آنها باعث هجوم جمعیت به خروجی‌های استادیوم شد، که در نتیجه آن دست‌کم ۴۰ نفر زیر دست و پای دیگران کشته، و بیش از ۳۰۰ نفر زخمی شدند.

این حادثه مرگبارترین حادثه ورزشی تاریخ ترکیه است.

استادیوم ملی لیما

اما پرتلفات‌ترین فاجعه فوتبالی جهان در استادیوم ملی پایتخت پرو (استادیو ناسیونال) اتفاق افتاده است. روز ۲۴ مه ۱۹۶۴ (۳ خرداد ۱۳۴۳) تیم‌های پرو و آرژانتین در آخرین بازی از مرحله مقدماتی المپیک ۱۹۶۴ توکیو در این ورزشگاه مقابل هم قرار گرفتند.

در فاصله دو دقیقه به پایان بازی، در حالی که آرژانتین با یک گل از میزبان پیش بود، داور گل پرو را مردود اعلام کرد. در پی این تصمیم داور، شماری از هواداران خشمگین پرو سعی کردند با عبور از فنس‌هایی که سکوها را از زمین مسابقه جدا می‌کرد وارد زمین شوند.

پلیس برای جلوگیری از حمله آنها به زمین، گاز اشک‌آور شلیک کرد. در پی این اتفاق، شمار زیادی از تماشاگران به‌سوی خروجی هجوم بردند، اما بسته بودن درب‌های خروجی فولادی و بزرگ ورزشگاه باعث شد که کسانی که جلوتر بودند نتوانند خارج شوند، و فشار جمعیت از پشت سر باعث شد دست‌کم ۳۲۰ نفر در اثر خفگی یا ماندن زیر دست و پا جان خود را از دست دهند.

آشوب و نا آرامی در خارج از ورزشگاه هم ادامه یافت و شماری از ساختمان‌ها و مغازه‌های مجاور آن تخریب شد.

استادیوم آزادی

ایران هم از حوادث مرگبار در استادیوم‌های فوتبال در امان نبوده است. روز جمعه ۵ فروردین ۱۳۸۴، در حالی که تهران همچنان در حال و هوای تعطیلات نوروزی بود، تیم‌های ملی ایران و ژاپن در چارچوب مسابقات مقدماتی جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان مقابل هم قرار گرفتند.

با اینکه احتمال می‌رفت که بعلت تعطیلات نوروزی ورزشگاه آزادی بطور کامل پر نشود، طبق معمول بازی‌های مهم ملی در آن زمان، حدود ۱۰۰ هزار نفر از نزدیک به تماشای بازی تیم برانکو ایوانکوویچ نشستند.

اما در حالی که ایران این بازی را با گل‌های وحید هاشمیان ۲-۱ از حریف برده بود و همه چیز برای جشن و شادی فراهم بود، یک اتفاق در خروجی‌های ورزشگاه و کام همه را تلخ کرد.

ازدحام جمعیت در موقع خروج باعث شد ده‌ها نفر زیر دست و پا بمانند. در نتیجه این حادثه، دست‌کم ۶ نفر (به گفته برخی منابع ۷ نفر) کشته شدند و بیش از ۴۰ نفر دیگر هم آسیب دیدند.

در آن زمان سازمان تربیت بدنی ایران در گزارشی استقرار یک هلی‌کوپتر نیروی انتظامی مقابل مسیر اصلی ۶۴ متری ضلع غربی ورزشگاه آزادی را دلیل اصلی باز نشدن به‌موقع یکی از درب‌های خروج و وقوع حادثه اعلام کرد.


آخرین ویرایش: - -

 

فاجعه هیلزبورو؛ زخمی که کهنه نمی‌شود

1393/01/23 22:18نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

"دوتا تماشاگر دویدن وسط زمین. سریع رفتم طرفشون، چون فکر می‌کردم اومدن اونا وسط زمین برای باشگاه دردسر درست می‌کنه. یکی‌شون به من نگاه کرد. ناراحتی توی چشماش موج می‌زد و گفت، آلن، مردم اون‌جا دارن می‌میرن." همین چند جمله کافی بود تا آلن هنسن که پس از ۹ ماه مصدومیت تنها دو ساعت قبل از بازی فهمیده بود در ترکیب اصلی است، از عرش به فرش بیافتد.

ربعِ قرن از "فاجعه هیلزبورو" گذشته، اما هنوز هم خیلی‌ها مانند این بازیکن پیشین لیورپول، حادثه پیش چشم‌شان است. دست‌کم سه نفر از بازماندگان به دلایل عاطفی خودکشی کردند و بسیاری از آن ها به الکل و مواد مخدر پناه بردند. هنسن می‌گوید:"قضیه مالِ بیست و پنج سال پیش است، اما چون خیلی بزرگ و خیلی وحشتناک بود، انگار همین دیروز اتفاق افتاده." اما داستان این زخم "قدیمی" که پس از این همه سال هنوز "تازه" مانده چیست؟

۱۵ آوریل ۱۹۸۹. لیورپول قرار بود در نیمه‌نهایی جام حذفی با ناتینگهام فارست بازی کند. همه چیز عادی به نظر می‌رسید و هیچ‌کس فکر نمی‌کرد، آن روز بزرگ‌ترین فاجعه تاریخ فوتبال بریتانیا رقم بخورد؛ فاجعه‌ای با ۹۶ کشته و ۷۶۶ زخمی.

بازی باید در زمینی بی‌طرف برگزار می‌شد و اتحادیه فوتبال انگلستان، "هیلزبورو"، ورزشگاه اختصاصی تیمِ شفیلد‌ ونزدی، را انتخاب کرد. هوادران دو تیم، چنان که در بازی‌های داخلی انگلستان رسم است، از هم جدا شدند و سهم لیورپولی‌ها سکو‌های غربی ورزشگاه بود، که در بازی‌های خانگی شفیلد به تماشاگران مهمان داده می‌شد.

هواداران لیورپول که از ظهر راهی ورزشگاه شدند، مجبور بودند از نرده‌های گردان قدیمی و کوچک سکوی غربی وارد شوند. لحظه به لحظه به ازدحام جمعیت افزوده شد و پلیس وقتی با حضور بیش از حد جمعیت در بیرون ورزشگاه روبرو شد، در تصمیمی عجیب یکی از دروازه‌هایی که معمولاً تنها برای خروج هواداران استفاده می‌شد را باز کرد. با این کار ورود سیل جمعیت شتاب بیش از حدی گرفت و مردم در حالی به سمت داخل ورزشگاه هجوم می‌بردند، که نمی‌دانستد مشغول "له کردن" جلویی‌ها هستند.

در این گونه موارد پلیس معمولاً مامورانی در ورودی هر بخش مستقر می‌کند تا با پر شدن آن، بقیه هواداران را به سمت سایر قسمت‌ها هدایت کنند؛ اما به طرز عجیبی هیچ پلیسی آن‌جا حاضر نبود. بعدها تلویزیون بی‌بی‌سی در گزارشی نشان داد که تنها دو نیروی اسب‌سوار پلیس در آن موقعیت می‌توانستند تا حدی زیادی مانند سدی جلوی جمعیت را بگیرند.

ری لوئیس،داور بازی به توصیه پلیس پنج دقیقه بعد از زدن سوت آغاز، مسابقه را متوقف کرد ولی پس از آن مسابقه‌ای برای زنده ماندن در بیرون از زمین شروع شد. هواداران لیورپول از سر و کله هم و از فنس‌ها بالا ‌می‌رفتند، تا از خفه شدن نجات پیدا کنند. آن روز ۹۴ نفر که بین ۱۰ تا ۶۷ سال داشتند، جان خود را از دست دادند. یک پسر ۲۲ ساله نیز پس از چهار سال زندگی گیاهی، با جدا شدن دستگاه‌هایی که او را زنده نگه داشته بودند، به قربانیان ملحق شد. اما پسر ۱۴ ساله‌ای هم بود که با کمک دستگاه‌های پزشکی چهار روز بود که زنده نگه داشته شده بود... آلن هنسن آن روز را خیلی خوب به یاد دارد: "به بیمارستانی در شفیلد رفتیم. اولین چیزی که به ما گفتن این بود که اون‌جا مادری هست که منتظره تا دستگاه‌های پزشکی را از پسر ۱۴ ساله‌اش جدا کنن. اما اونا می‌خواستن قبلش ، ما پسرشون رو ببینیم. اون مادر می‌خواست قبل از خاموش شدن ماشین، ما کنار پسرش باشیم. این رو با هیچ چیز نمی‌شه مقایسه کرد. اون پسر فقط ۱۴ سال داشت و پسرِ من اون موقع هشت سالش بود. قرار بود با اون پسر حرف بزنم و بعد زندگی‌اش خاموش بشه. چجوری می‌شه با این قضیه کنار اومد؟ این درد رو نمی‌شه تعریف کرد."

انگشت اتهام از همان ابتدا به سوی تماشگران لیورپول گرفته شد و دولت و پلیس دلیل فاجعه را "ازدحام جمعیت و اوباش‌گری تماشاگران" اعلام کردند. این اتهام کم‌تر از چهار سال پس از "فاجعه هیسِل" (مسابقه بین لیورپول و یوونتوس که در آن ۳۹ نفر که بیش‌تر هواداران تیم ایتالیایی بودند، کشته شدند) حسابی به این هواداران می‌چسبید و حتی "جکز جرج"، رئیس وقت یوفا، هواداران لیورپول را "هیولا" نامید. اما این روزنامه "عامه‌پسند" سان بود که تنها چهار روز بعد از حادثه آتش به جان لیورپولی‌ها زد. تیتر اول سان "حقیقت" بود و پایین آن سه زیر‌تیتر به چشم می‌خورد: "بعضی هواداران جیب قربانیان را زدند"، "بعضی از هواداران روی پلیس‌های شجاع ادرار کردند" و "بعضی هواداران افسران پلیس را که مشغول دادن تنفس مصنوعی بودند، کتک زدند" مطلبی که موجب "بایکوت" گسترده این روزنامه در شهر لیورپول شد که تا امروز هم ادامه دارد.

لیورپولی‌ها که از همان ابتدا حس کرده بودند، کاسه‌ای زیر نیم کاسه است و بو برده بودند که دولت و پلیس تمام حقایق را نگفته‌اند، خواهان علنی شدن مدارک شدند. آن‌ها برای هدفشان ۲۳ سال جنگیدند تا این که در ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۲ به هدفشان رسیدند. در این روز هیئت مستقل هیلزبورو نتایج دو سال تحقیق خود را پس از مطالعه بیش از ۴۰۰ هزار صفحه سند از ۸۰ سازمان منتشر کرد؛ اسنادی که تا پیش از این پنهان نگاه داشته شده بود: "تماشگران لیورپول به هیچ عنوان مقصر نبودند و دلیل اصلی فاجعه ناکارآمدی پلیس در کنترل جمعیت بوده". در این گزارش همچنین نوشته شده بود: "اگر نیروهای امداد سریع‌تر عمل می‌کردند، احتمال داشت تا ۴۱ نفر از قربانیان نجات پیدا می‌کردند." پس از این گزارش بود که مشخص شد میزان الکل مصرفی توسط تماشاگران "ناچیز" بوده و این فرضیه که بیش‌تر آن‌ها "مست" بودند، کاملاً منتفی است.

۲۳ سال طول کشید تا مشخص شود آن ماجرا نه فاجعه‌ای بزرگ در تاریخ ورزش بریتانیا که فاجعه‌ای عظیم در تاریخ قضایی این کشور بوده است. این بار موج عذرخواهی از قربانیان به راه افتاد. دیوید کامرون، نخست‌وزیر بریتانیا از "بی عدالتی مضاعف" در حق خانواده‌های قربانیان عذر خواهی کرد و همچنین به دلیل این که "از عزیزانشان به درستی محافظت نشد و تلاش شد قربانیان مقصر وقوع فاجعه شناخته شوند." کلوین مکنزی، سردبیر وقت روزنامه سان نیز گفت که آن تیتر معروف به جای حقیقت باید "دروغ‌ها" خوانده شود.

این شنبه، بیست و پنجمین سال‌روز آن فاجعه است و تماشگران لیورپول یاد قربانیان‌شان را گرامی می‌دارند. لیورپول پس از مدت‌ها بخت قهرمانی در انگلستان را دارد و هوادارانش با بازی‌های دلچسب برندان راجرز و شاگردانش روی ابرها هستند. تماشاگرانی که بسیاری از آن‌ها نه در هنگام حادثه ۲۵ سال قبل و نه هنگام آخرین قهرمانی‌شان در ۲۴ سال قبل به دنیا نیامده بودند.


آخرین ویرایش: 1393/01/27 02:48

 

كودكان مقصر نیستند

1392/12/21 02:21نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

معمولا هر واژه یی در ذهن انسان یادآور مفاهیمی است كه با آنها مواجه شده است. شنیدن نام مدرسه ممكن است ما را به یاد تخته سیاه، نیمكت های چوبی و معلمان و شنیدن كلمه بیماری ما را به یاد دارو، بیمارستان یا پزشك بیندازد.

واژه های كودك و نوجوان هم ممكن است ما را به یاد ویژگی های خاص انسان ها در این سن و سال بیندازد. شیطنت ها، شادی ها، گریه ها و لجبازی هایشان. اما شاید كمتر كسی با شنیدن نام كودك و نوجوان به یاد كودكان و نوجوانانی بیفتد كه در حال حاضر در كانون های اصلاح و تربیت به سر می برند یا با ورود به سن قانونی، پا به زندان بزرگسالان گذاشته اند یا حتی در انتظار اجرای حكم اعدام هستند... آری همه ما دوران كودكی و نوجوانی خود را به خاطر داریم. تصور اینكه دوران كودكی با تمام شیرینی و لذت های خود، در محیطی مانند زندان گذرانده شود، مساله یی دردناك و به مراتب تامل برانگیز است. چه عواملی باعث می شوند كودكان و نوجوانان مرتكب جرایمی شوند كه سرنوشتی اینچنین تلخ برایشان رقم بخورد؟

دانشمندان بنا به نظریات علمی گوناگون، عوامل عوامل ژنتیكی و محیطی را به میزان متفاوتی در تربیت و شكل گیری شخصیت انسان ها موثر می دانند. اما امروزه دانشمندان معتقدند محیط نقش بارزتری در سیر تربیت فرزندان به عهده دارد.

محیط در واقع همان جو حاكم بر خانواده یی است كه كودك درآن متولد شده و رشد می یابد.

اصول تربیتی والدین، ارزش ها و هنجارهایی كه كودك می كوشد به آنها دست یابد، مكان زندگی خانواده و... اگر پای صحبت اكثر كودكانی كه مرتكب جرم می شوند بنشینید، متوجه خواهید شد این كودكان معمولادر خانواده هایی بزرگ شده اند كه درگیر مسائلی چون اعتیاد، قاچاق مواد مخدر، دزدی، روابط نامشروع و... هستند. پدر و مادرشان از هم جدا شده اند یا دچار طلاق عاطفی هستند و بنا به ضروریات در كنار هم زندگی می كنند. در چنین خانواده هایی دعوا، زورگیری، فروش مواد مخدر، استعمال الكل و دخانیات اگر یك ارزش نباشد، باعث تعجب هم نخواهد بود. نظارت والدین روی فرزندان ضعیف است و گاهی این والدین هستند كه فرزندان شان را وادار به انجام چنین اعمالی می كنند. مسلما داشتن بهداشت روانی و پیروی از هنجارهای اجتماعی برای فرزندی كه در چنین خانواده یی متولد می شود بسیار دشوار و در مواردی غیرممكن است چرا كه خانواده نخستین جامعه یی است كه فرد با آن مواجه است. در این مورد گروه دوستان هم مزید بر علت هستند. این كودكان و نوجوانان معمولابا كسانی دوست می شوند كه اختلاف سنی زیادی با آنها دارند و مرتكب جرایم بسیاری می شوند و حتی ارتكاب جرم در چنین گروه هایی یك ارزش و شرط عضویت در گروه محسوب می شود. اما این عوامل همه جوانب را در بر نمی گیرند. گاهی كودكان و نوجوانان از خانواده های عادی یا مرفه جامعه، صرفا به خاطر پیدا كردن جایگاه در گروه دوستان و نمایش قدرت، بدون آنكه از عواقب كار خود اطلاعی داشته باشند، درگیر مسائلی چون اعتیاد، دعوا و مجادله های گوناگون می شوند و با یك حادثه برچسب دزد، معتاد و حتی قاتل می خورند. نكته یی كه باید در خصوص این كودكان و نوجوانان به خاطر داشت این است كه آنها مقصران اصلی اعمال خود نیستند. شاید اگر محیط خانواده، محل زندگی و گروه دوستان آنها با جرایم گوناگون آمیخته نبود، یا والدین نظارت بیشتری بر دوستان فرزندان خود داشتند، ارزش ها و عقاید و هنجارهای اجتماعی را برای فرزندان شان تعریف می كردند، این كودكان و نوجوانان مانند سایر هم سن و سالان خود زندگی سالم و بدون دغدغه داشتند. این نكته توجه قانونگذاران را نیز به خود جلب كرده است. حقوقدانان مجلس شورای اسلامی با تایید شورای نگهبان اصلاحاتی را بر قانون مجازات های كودكان و نوجوانان زیر 18 سال وارد كرده اند كه براساس این مصوبه، اطفال مبرا از مسوولیت كیفری هستند و مجازات های تعزیری برای افراد زیر 18 سال متفاوت است. همچنین افراد زیر 18 سال به زندان محكوم نمی شوند اما برای تربیت به مراكز تربیتی همچون كانون اصلاح و تربیت منتقل می شوند و چنانچه والدین صلاحیت نگهداری او را نداشته باشند، این گونه اطفال برای تربیت به شخص حقیقی یا حقوقی صالحی سپرده می شوند. تمامی این مطالب گویای این امر است كه كودكان و نوجوانان زیر 18 سال، تحت تاثیر عوامل خانوادگی و محیط نامناسب خود، مرتكب بسیاری از جرایم شده اند و شاید بتوان همین عوامل را اصلی ترین عامل در انجام این جرایم توسط این كودكان و نوجوانان دانست.نكته یی كه شاید در لابه لای هیچ كتاب قانونی به صراحت به آن اشاره نشده باشد، اما وجدان انسانی بهتر از هر چیزی قادر به درك آن خواهد بود. به امید روزی كه هیچ كودك و نوجوانی در محیطی ناسالم تربیت نشود.

 

نویسنده: الهام رستمی

مددكار اجتماعی


آخرین ویرایش: - -

 

بازار بچه فروشان

1392/11/30 22:43نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

خرید و فروش كودكان كار از صد هزار تا پنج میلیون تومان

این گزارش شروعی ندارد. «مشتری دارد، او را تا دو و نیم میلیون تومان می خرند. برای چه تحویل شما بدهم؟» راحله سیزده سالش است، مادر مواد فروشش در زندان است و برادرش سرپرستی او را به عهده دارد. راحله شناسنامه ندارد. برادرش نمی خواهد او را تحویل موسسه خیریه دهد. «دو میلیون بده بچه را ببر هر جا كه خواستی.»این گزارش نیست، روایت نبض كند كودكانی است كه هرروز آنها را سر چهارراه ها یا مترو می بینیم. نه می توانند بخوانند نه می توانند بنویسند، تنها چیزی كه از همان ابتدا آموزش دیده اند كار كردن است. آنها از صبح كار می كنند تا شب پدر و مادرهای جعلی یا پدر و مادرهای خودشان با خیال راحت مواد بكشند. كارگرانی كه اگر خوب كار كنند، خریداران فراوانی دارند. قیمت این كودكان برده را می پرسم: «از صد هزارتا پنج میلیون.»

بردگی به جای عاشقی

اینجا دروازه غار است، ناف تهران. سوار مترو كه شوی، كمتر از یك ساعت به ایستگاه شوش می رسی و چند قدم پیاده كه بیایی جایی سردرمی آوری كه انسانیت دود شده و به هوا رفته است. صبح ها خلوت و شب ها از زمین بچه می جوشد. نه عاشق می شوند نه كودكی می كنند. وقتی به سن دوازده، سیزده سالگی می رسند باید ازدواج كنند و بچه دار شوند، این چرخه زندگی كودكان برده است. راه دیگری مقابل پای آنها نیست، فكر می كنند حتما این صحیح ترین راه است. آنها را غربتی صدا می زنند. از لب خط تا دروازه غار خانه هایی را می بینی با حیاط هایی بزرگ و هشتی و اندرونی و بیرونی، در تمام این اتاق ها خانواده هایی زندگی می كنند با چند بچه. هر بچه سرمایه یی برای خانواده، برای این والدین فرزند بیشتر، زندگی بهتر است. مواد بیشتر است. نشئگی عمیق تر.

بیمارستانی شبیه به وال استریت

دختربچه 14 ساله افغان سال پیش بچه دار شده بود، او حتی توان بلند كردن بچه را هم نداشت اما حالابچه او پیش خودش نیست. نوزادش را سه میلیون تومان فروخته است. در این محله گروه دیگری نیز هستند كم تعداد تر از غربتی ها، به آنها فیوجی می گویند. اكثر مددكاران موسسات خیریه كه با این خانواده ها سروكار دارند، خرید و فروش بچه یا بچه دار شدن برای درآمدزایی را ناشی از فقر فرهنگی در بین این گروه ها می دانند. اینجا با بچه تجارت می كنند، مواد می كشند، زندگی می كنند و دست آخر هم سرنوشت تلخ تری در انتظارشان است، اینجا هر اتفاقی می افتد. مردی به نام خسرو وجود دارد. به بچه ها پول می دهد و بعد آنها را به هزار شكل دیگر به بردگی می گیرد. كودكان موظف هستند كه آخر شب با مقدار مشخصی پول به خانه برگردنند، اگر پول كم آورده باشند، باید تن به كارهای دیگری دهند. ازدواج این بچه ها هیچ جایی ثبت نمی شود، نام شان جایی ثبت نمی شود. گویا روح هستند. برده هایی كه فقط برای كار زاییده شده اند. بیمارستان ... در خیابان مولوی تهران است. بازاری برای خرید و فروش بچه درست مانند وال استریت، یكی از دانشجویان پزشكی كه آنجا كار می كند، می گوید: «خانم هایی به این بیمارستان می آمدند و بچه دار می شدند و می رفتند، حتی برای شیردهی كودك خود صبر نمی كردند. خیلی عجیب به نظر می رسید. اما همین خانم دو هفته بعد می آمد و برگه یی را كه دست مردی بود امضا و پول ناچیزی دریافت می كرد، سپس بچه را به او تحویل می داد. به همین سادگی. اینجا زنان معتاد هم می آیند برای زایمان، اما خرج دو، سه شب مصرف شان را می گیرند و كودك خود را می فروشند.»بیایید برگردیم به دروازه غار، كوچه های باریك با جوی هایی كه خشك شده است، بوی زباله می آید. دیوار سفید بزرگی دور جایی شبیه به میدان را گرفته است، از سوختگی های كنارش می توان فهمید كه اینجا خوابگاه كارتن خواب هاست، یكی از آنها در میان زباله ها به ظرف برنجی می رسد و آهسته آهسته شروع به خوردن آن می كند.

فروش كودک به هر قیمتی

غربتی ها گروهی هستند كه اصل خرید و فروش بچه ها متعلق به این گروه است. گروه های دیگر سعی می كنند كه بیشتر بچه دار شوند تا پول بیشتری به چنگ بیاورند. مادری فرزند خود را یك و نیم میلیون تومان فروخته است. هنگامی كه باردار بوده، بیمارستان نرفته زیرا قرار این بوده است كه به محض اینكه بچه دار شد، باید او را به خریدار بدهد. «نمی خواستی بچه ات را نگه داری؟: چرا اما به پولش نیاز داشتم.» تمام مكالمه همین قدر طول می كشد، آنقدر مطمئن پاسخ می دهد كه دیگر جای سوالی باقی نمی گذارد. بین خودشان و بچه، همیشه خودشان را انتخاب می كنند. مادر دیگری قرار بوده با فروش بچه به قیمت دویست هزار تومان لااقل خرج چند شبش را به دست آورد. زمانی كه او تازه مواد مصرف كرده بوده، خریدار می آید و بچه را می برد، نه پولی پرداخت می شود نه مادر چیزی یادش می آید. همه زندگی شان در پایپی شیشه یی خلاصه شده. پایپ هنوز در دستش هست. در حیاط خانه چند كودك بازی می كنند، كارگرانی كه منتظر مشتری هستند، زمین یخ زده و آب سیاهی آنجا جریان دارد، بچه ها روی آنها سر می خورند و می خندند.

    یكی از مددكاران اجتماعی محله می گوید: «موردی داشتیم كه برای ساكت كردن نوزاد چهارماهه خودش به او متادون می داده و در كنار نوزاد شیشه مصرف می كردند كه بچه دچار حمله های شدیدی شده بود. هركاری می كردیم كه بچه را از مادر بگیریم و او را درمان كنیم قبول نمی كرد، بعدا كه با او صحبت كردیم به ما گفت بچه پنج میلیون تومان مشتری داشته است و اگر آن را به ما تحویل می داد مشتری بچه از دست می رفته، اما به خاطر حال بد كودك مجبور شد و او را به ما داد.»

كودكان اجاره یی

مسعود، مددكار اجتماعی و بلد محله است، او مسوول شناسایی دروازه غار و لب خط است، خانه یی را نشان می دهد كه یك سال پیش توسط موسسه یی خیریه كشف شد و تعداد زیادی بچه را از آنجا نجات می دهند، می گوید: «سال پیش بود فكر می كنم كه این خانه را پیدا كردیم، حدود 40 تا 50 بچه در این خانه بودند كه هرروز صبح عده یی می آمدند و آنها را اجاره می كردند و دوباره آخر شب آنها را برمی گرداندند.»گروه دیگری هستند كه در بارداری متوجه می شوند كه نمی توانند از بچه نگهداری كنند و به همین خاطر دنبال خریداری برای فرزند خود می روند، اینها امن ترین مكان را یا خانه هایشان می دانند یا بیمارستان ...، این دانشجوی پزشكی كه در این بیمارستان كار می كند می گوید: «در روز حدود سه تا چهار تا از این موارد در بیمارستان داریم، شاید خیلی از آنها در قبال فروش بچه خود اصلاپولی نگیرند و خیلی از آنها كودكان خود را رها می كنند و می روند.»

از طرح ضربتی تا فقر فرهنگی

در لب خط مردها تا آخر شب قمار می كنند و زن ها كار، فرهنگ زندگی شان عجیب است، كودكان آنها هم گاهی اوقات وارد این بازی ها می شوند و از همان سنین كودكی دست به همه كاری می زنند. یكی دیگر از مددكاران اجتماعی می گوید اینها از بچه ها هر استفاده یی می كنند و این همان فقر فرهنگی شدیدی است كه در میان آنها وجود دارد، با برخورد و طرح های ضربتی اینها جمع آوری نمی شوند، صرفا باید از طریق تغییر خود این بچه ها نگذاریم نسل جدیدی از آنها تربیت شود. این گزارش حتی پایانی هم ندارد، پایانی نیست بر مشكلات كودكانی كه ناخواسته به دنیا می آیند و نمی دانند كه چه كسانی هستند، بچه هایی كه هنوز بچگی نكرده پدر شده اند، مادر شده اند. اما نه می دانند خودشان از كجا آمده اند نه بچه شان به كجا می رود. اینجا لب خط است، دروازه غار، اینجا ته خط است برای بچه هایی كه معامله می شوند تا مادرشان بگوید: «فروختمش و پول زندگی را به دست آوردم / چاره یی دیگر نداشتم اگر نمی فروختم چه كار می كردم؟ / نمی توانستم نگهش دارم، آدم در خماری هر كاری می كند/» وقتی پول خوبی پیشنهاد می كنند دیگر به من چه كه بدانم كجا می رود.

 

نویسنده: سهیل سراییان


آخرین ویرایش: - -

 

تجارت با حیات وحش: بوی پول از بوی خون قوی‌تر است

1392/11/27 19:30نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

وقتی خواندن این مقاله را تمام کنید دستکم یک فیل در آفریقا سلاخی شده است. روزی صد فیل؛ سالی سی هزار فیل.

این سرنوشت گونه ایست که در اوایل قرن بیستم با جمعیت های میلیونی در تار و پود زیست محیطی آفریقا عجین بود.

اوضاع کرگدن ها بهتر از این نیست. بیش از بیست تا حد اکثر سی هزار کرگدن در جهان باقی نمانده اند.

دشمن اصلی آنها رونق اقتصادی در چین و ویتنام است. ظهور قشری ثروتمند در این دو کشور، بازاری از تقاضا را برای عاج فیل و شاخ کرگدن بوجود آورده است.

برای برآوردن این تقاضا، شبکه های سودا گر از جنگل های آفریقا تا فروشگاه های زیر زمینی شانگهای در چین و هانوی در ویتنام فعالیت می کنند.

تجارتی که سالانه بالغ بر بیست میلیارد دلار می شود، بوی پول را قوی تر از بوی خون به مشام سوداگران می رساند.

هر عاج در آفریقا ۶ هزار دلار و در چین ۴۰ هزار دلار به فروش می رسد. انقراض فیلها، بهای عاج را در این بازارها روز بروز بیشتر می کند.

شکارچی هایی که اغلب از محیط بانان مجهزتر و سازمان یافته ترند، عاج ها و شاخ های فیلها و کرگدن های تیر خورده را با اره و از ریشه می برند. فیلها و کرگدن ها هم مرگی تدریجی و دردناک در انتظار دارند.

کنفرانس حیات وحش لندن

کنفرانسی که این هفته در لندن برگزار شد بزرگترین همایش از نوع خود در جهان بود.

این کنفرانس تنها به دلیل حضور نمایندگان ۴۶ کشور جهان اهمیت نداشت بلکه اهمیت آن به دلیل حضور هیات هایی از چین و ویتنام در کنار هیات هایی از تانزانیا، گابون و بوتسوانا بود؛ یعنی چاره اندیشی هم در میدان تقاضا و هم در کشتارگاه های عرضه.

ویلیام هیگ، وزیر امور خارجه بریتانیا گفت که هنوز امید هست تا در این دقیقه نود، ساعت ها را به عقب بازگرداند.

نشانه های امید بخش کم نیستند. دولتهای آفریقایی دریافته اند که از دست دادن فیلها، به چرخه محیط زیست در جنگل های کشورشان ضربه ای جبران ناپذیر وارد می کند.

از این رو، این دولتها برغم تهیدستی، هزینه های آموزش و تجهیز محیط‌ بانان را تقبل کرده اند. آمارها حاکی از آن است که تاکنون یکهزار محیط بان در آفریقا بدست باندهای تبهکار از پای در آمده اند.

این اولین بار است که ممنوعیت تجارت عاج فیل فراگیر شده است. اراده دولتها برای مبارزه با این تجارت از طریق سوزاندن ده ها هزار کیلو عاج فیل به نمایش گذاشته شد. این گونه حرکت ها پیام موثری به باندهای سود اگر می دهد.

دولت چین هم به نوبه خود سهم مهمی در آموزش و فرهنگ سازی شهروندانش بر عهده گرفته است. تحقیقات میدانی نشان می دهد که نسل جوان چین عادت های بزرگترها را نمی پسندد و تبلیغات آموزشی فراوان اثر گذار بوده اند.

همه این ها نشانه هم اندیشی فعالان محیط زیست با کارشناسان بازاریابی و تبلیغات و اقتصاددانان است.

این تلاشها، کار باندهای سودا گر و تبهکار را، که در کنفرانس لندن به عنوان باندهای تروریست از آنها یاد شد، به مراتب دشوارتر کرده است.

آنها به تجارت زیرزمینی روی آورده اند از جمله بکارگیری اینترنت برای فروش محصول خود در جامعه ای که برای عاج فیل ۴۰ واژه مختلف به کار می برد.

مشکل اینجاست که هنوز هیچ واژه ای به تنهایی برای تشریح دنیای عاری از گونه های مهم حیات وحش کفایت نمی کند.


آخرین ویرایش: - -

 

بازار سیاه جمجمه در بوروندی

1392/11/18 06:12نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

بوروندی، این کشور کوچک واقع در منطقه دریاچه های بزرگ جنوب آفریقا، در پنجاه سال گذشته چندین فاجعه انسانی بزرگ را  پشت سر گذاشته است. اینک با افشای معامله جمجمه انسان در بازار سیاه جهانی – بازاری که سرنخش به بوروندی می رسد – نام این کشور کوچک و فقیر بار دیگر با یک فاجعه انسانی گره خورد. آنچه در زیر می خوانید خلاصه ای از مقاله بلندی است که چندی پیش در روزنامه دیلی بیست – منتشر شد.

غروب هنگام، وقتی کرگدن ها برای چرا از عمق آبهای دریاچه تانگانیکا بیرون می آیند، گروههایی از خارجی های ساکن  بوجومبورا در گودال های آب اطراف دریاچه دور هم جمع می شوند. در بار کیبوکو در «بوجا» که یک ایتالیایی مدیر آن است، هر کسی – از رسانه های محلی تا سربازان هلندی و راهبه های کاتولیک – لختی توقف می کند تا با آبجوی محلی گلویی تازه کند و چند لحظه ای به کوههای حاصلخیز اینتومبوئه در مرز جمهوری دموکراتیک کنگو چشم بدوزد.

بوروندی، این سرزمین کوچک و محصور در خشکی، بر خلاف همسایه پرآوازه اش روآندا، به زحمت روی نقشه جغرافی دیده می شود. حتی کنیا همسایه شرقی بوروندی، این مستعمره پیشین بلژیک را اصطلاحا «پشت کوه قاف» می خواند.

در بیشتر گروههای خارجیانی که در بوروندی زندگی می کنند، همه همدیگر را می شناسند یا دستکم اسمی از هم شنیده اند. اما کمتر کسی از ساکنان بوروندی هست که ادعا کند «گیزپه فاوارو» را دیده یا خبری از او شنیده است.

گیزپه فاواروی ۵۶ ساله، که کم کم موهایش سفید می شود، زمانی در کشورش ایتالیا دلال آثار عتیقه ونیزی بود.

از خبر دستگیری فاوارو به جرم اقدام به قاچاق جمجمه انسان از بوروندی به کشورهای آسیایی همه انگشت به دهان شدند – و فوری خود را به گورستان ها رساندند تا مطمئن شوند اجدادشان، که دیرزمانی در زیر خاک خفته بودند، هنوز سر به تن دارند.

مدیرکل پروازهای غیرنظامی در فرودگاه بین المللی بوروندی می گوید فاوارو روز ۲۵ اکتبر با سه جعبه مقوایی بزرگ به اداره پست اصلی بوجومبورا رفت و روی فرم اظهاریه محموله یکی از جعبه ها را دوربین، و محموله دو جعبه دیگر را «مواد ارگانیک» اعلام کرد.

رئیس اداره پست بعداً در یک کنفرانس خبری گفت فاوارو وقتی دید پول کافی برای ارسال هر سه بسته همراه ندارد، از آنجا بیرون رفت، (او بعداً دو بسته از سه بسته را پست کرد) و دوباره ساعت پنج بعد از ظهر، لحظاتی پیش از تعطیل اداره پست به آنجا برگشت.

براساس مقررات اداره پست بوروندی، در جعبه هاباید باز باشد تا مأموران پست پیش از ارسال، آنها را بازرسی کنند. با این حال، کارمند اداره پست هیچکدام از جعبه هایی را که گیزپه فاوارو مهر و موم کرده بود، باز نکرد و آنها را یکسر به فرودگاه فرستاد –مأموران گمرک برای موارد امنیتی، بسته ها را دوباره کنترل می کنند.

افسر ارشد اطلاعات بوروندی به خبرنگار دیلی بیست گفت: «جمجمه هایی که به خارج از آفریقا برده شدن نشان می دهد که روند قاچاق از طلا، عاج و مواد مخدر به جمجمه تغییر پیدا کرده است.»

تجربه ۲۳ سال کار در فرودگاه شارل دوگل پاریس چیزهایی به آلبرت مانیراتونگا، مدیرکل فرودگاه، آموخته بود. او در حالی که چهره اش از غرور و افتخار برق می زد، گفت توقیف این محموله قاچاق منحصر به فرد و بی سابقه به مدد نرم افزارهای عکسبرداری – که دولت فرانسه اخیراً به بوروندی اهدا کرد – میسر شده است. مقامات بوروندی با استفاده از این تکنولوژی توانستند در ماه ژوئیه ۶۳ پوند عاج را پیش از خروج از کشور توقیف کنند. این مقدار عاج در خیابان ها تا 400000 دلار معامله می شود.

وقتی محتوی جعبه های فاوارو زیر دستگاههای الکترونیکی اسکن می شد، مأموران متوجه شدند که به جای دوربین، دو شیء گنبدی شکل درون آنها قرار دارد. آقای مانیراتونگا می گوید: «جمجمه های انسان بود، جمجمه دو نوجوان.» او سپس به دو پزشک قانونی تلفن کرد تا آن جمجمه ها و دو استخوان جداشده آرواره را که در جعبه بود، وارسی کنند. او ظن برده بود که جمجمه ها از کنگو آمده است.

قرار بود بسته ها به دست فردی در شهر چیانگ مای تایلند برسد. اما هویت فرستنده بسته – شخصی به نام قاسم عبدالغنی – برای  پلیس ناشناس بود. اداره امنیت ملی بوروندی تحقیقاتی را در این باره شروع کرد و به این نتیجه رسید که این نام مستعاری است که گیزپه فاوارو در ده سال گذشته هویتش را در پس آن پنهان کرده بود. قاسم در واقع نام خانوادگی همسر سابق اقای فاوارو بود.

روز ۳۱ اکتبر، پلیس به در خانه گیزپه فاوارو رفت، و او را در حالی یافت که به شدت «می لرزید».

چند روز بعد پلیس یک مرد شصت ساله کنگویی را بازداشت کرد که فاوارو او را تأمین کننده اصلی اشیای هنری و جمجمه های افراد قبیله معرفی کرده بود. این مرد کنگویی – که متولد بوروندی است – به پلیس یک کنگویی دیگر را معرفی کرد که به ظن همدستی در تأمین این اشیا برای فاوارو در زندان بود.

اندکی بعد از دستگیری دلالان اشیای قبایل، مقامات به روزنامه های محلی خبر دادند که پلیس ۳۸ جمجمه دیگر را کشف کرده است.

گزارش پلیس می گوید جمجمه ها را در «دفتر کار» آقای فاوارو پیدا کرده است – این به اصطلاح دفتر کار، یکی از انبارهای بدون پنجره در محوطه حیاط همسایه فاوارو است؛ یک مرد هفتاد ساله آلمانی که موقع جستجوی خانه در محل حضور داشت. یکی از مقامات امنیتی که تفتیش خانه را انجام می داد گفت: «وحشت کرده بود، ولی ما قصد نداشتیم بازداشتش کنیم. به نظر می رسید جمجمه ها بدون اطلاع وی در آنجا انبار شده بود.»

نهایتاً ۴۱ جمجمه کشف، و گیزپه فاوارو بازداشت شد. اتهامات وی دادن اطلاعات دروغ، بی حرمتی به مقابر و قاچاق بقایای انسانی بود. دو همدست او هم در بازداشت و در انتظار محاکمه هستند.

به نظر می رسد جمجمه های کشف شده متعلق به افراد آلبینو (زال) باشد، که فروش قطعات بدن آنها در بوروندی و کشور همسایه اش تانزانیا تجارتی پر سود است، چون این باور وجود دارد که اجزای بدن آنها خواص درمانی دارد. در سال های اخیر دستکم ده سفیدپوست در بورودنی به قتل رسیده اند. سال ۲۰۰۹، هشت نفر در رابطه با قتل ها دستگیر شدند.

واکنش ها به خبر دستگیری فاوارو و کشف جمجمه ها در بوروندی متفاوت بود. تدی مازینا، فعال سیاسی اهل بوروندی اولین کسی بود که خبر را روی فیس بوک گذاشت. او می گوید با جستجوی کوتاهی روی گوگل، به عکس جمجمه هایی برخورد که برای فروش روی وبسایت ای-بی گذاشته شده بود و مبنای قیمت آنها این بود که «در شرایط خوب» یا «دست دوم» (استفاده شده) قرار داشته باشند. یکی که «در شرایط خوب توصیف» شده بود، ۳۰۰ دلار قیمت گذاری شده؛ و طرف تماس هم فاوارو نام داشت.

عده ای هم روی فیس بوک یا دیگر شبکه های اجتماعی اظهار نگرانی کرده اند که چنین رویدادی ممکن است تصویری از بوروندی ارائه دهد که نماینده ارزش های مردم خوب آن کشور نیست.

گیزپه فاوارو ظاهراً به پلیس گفته جمجمه ها برای پژوهش های عملی به چیانگ مای تایلند فرستاده می شد. در آن شهر یک دانشگاه پزشکی و دندانپزشکی هست. تحقیق روی اجزای بدن مردگان تاریخی دور و دراز دارد، و لئوناردو داوینچی هم شش قرن پیش برای طراحی بدن انسان، دستکم سی جنازه را تشریح کرده بود.

ای-بی برای فروش روی شبکه اینترنتی مقرراتی دارد و از جمله فروش انسان، اعضای بدن انسان یا فرآورده هایی را که با آن تولید شده باشد – با دو استثنا – منع کرده: یکی موی سر و دیگری جمجمه و اسکلت هایی که صرفاً برای مقاصد پزشکی به کار می رود.

وقتی خبر قاچاق جمجمه انسان در بوروندی روی اینترنت دست به دست می گشت، یک خواننده خبر از موگادیشو چینین واکنش نشان داد: «صدایش را درنیاورید! اگر مردم بفهمند جمجمه انسان را می توانند به پول نزدیک کنند، دیگر مرده ها در گور هم امنیت نخواهند داشت!»


آخرین ویرایش: - -

 

چرا ترک مواد مخدر دائمی نیست

1392/11/18 02:03نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

فیلیپ سیمورهافمن هنرپیشه سرشناس به گفته خود بیست و سه سال پاک مانده و هروئین مصرف نکرده بود؛ اما مرگ ناگهانی او به علت افراط در مصرف هروئین این سوال را مطرح کرده که چرا ترک اعتیاد معمولا ناموفق می‌ماند و فرد دوباره به مصرف ماده اعتیاد آور روی می‌آورد؟

برنده اسکار بهترین هنرپیشه مرد در سال ۲۰۰۵ ، زمانی که ۲۲ ساله بود و پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه نیویورک برای اولین بار به مرکز ترک اعتیاد مراجعه کرد. او هروئین مصرف می‌کرد و معتاد به الکل بود.

در سال ۲۰۱۱ هافمن به روزنامه گاردین گفته بود "فقط بخاطر اینکه مدت زیادی از آن گذشته به این معنی نیست که مشکل مقطعی بوده است."

او دوباره مصرف را شروع کرده بود. سال گذشته هافمن اعتراف کرد که یک دوره ده روزه سم‌زدایی از هروئین و داروی تجویزی داشته است.

مارک جانسون که خود زمانی معتاد به هروئین بوده و اکنون بنیانگذار موسسه‌ای خیریه برای معتادان است می گوید از سرگیری مصرف تصمیمی آگاهانه است که ممکن است از ماهها قبل شروع شده باشد بنابراین "هافمن می‌دانست که دوباره به مصرف روی خواهد آورد و این موضوع یکباره اتفاق نیفتاده است."

در خانه هافمن داروهایی پیدا شده که پزشک تجویز کرده بوده است. برای ترک معمولا مسکن، شل‌کننده عضلانی، آرام‌بخش و ضد اضطراب تجویز می‌شود.

اما در مورد هروئین که مخدری بسیار قوی است باید بسیار محتاط بود.

دکتر اسکات کراکوفر روانپزشک می‌گوید "در بسیاری از موارد فرد نمی‌داند که ترکیب هروئین و داروهای تجویزی می‌تواند سبب مرگ شود."

ترکیب هروئین و بویژه مسکن‌ها می‌تواند بسیار خطرناک باشد. به گفته دکتر دنی کارسی معاون مرکز ترک اعتیاد امریکا مسکن‌ها "شاید مغز را به یاد نشئه هروئین می‌اندازند و باعث می‌شوند عطش فرد به هروئین بیشتر شود."

علاوه براین وقتی فرد پس از مدتی پرهیز، دوباره به مصرف مواد روی می آورد متوجه نیست که تحمل بدنش مثل سابق نیست و او نمی‌تواند همان مقداری را که قبلا براحتی مصرف می‌کرده استفاده کند، و این می‌تواند سبب مرگ شود.

اما چرا پس از سال‌ها دوری از مواد، چرا فرد تمام دلایل منطقی را که برای پرهیز از اعتیاد وجود دارد نادیده می‌گیرد و تمام عوارض و خطرات به جان می‌خرد؟

موسسه ملی سوء مصرف مواد آمریکا می‌گوید عود اعتیاد در ۴۰ تا ۶۰ درصد موارد اتفاق می افتد. در مورد هروئین عود اعتیاد بسیار محتمل‌تر است و به ۸۰ درصد می‌رسد.

چرا روی آوری مجدد به این رفتار خودتخریبی اینقدر شایع است؟

عود اعتیاد

اعتیاد پدیده‌ای بسیار پیچیده است که فروکش و عود دارد، بدون درمان و حمایت مستمر احتمال عود بیشتر هم می شود.

متخصصان اعتیاد را "بیماری مزمن عودکننده‌ای" تعریف می‌کنند که باعث تغییر ساختار و عملکرد مغز می‌شود بنابراین به نظر مارک جانسون "اعتیاد بیماری‌ای است که ریشه‌کن نمی‌شود."

"وقتی فرد مواد را کنار می‌گذارد همه فکر می‌کنند که مشکل برطرف شده اما اینطور نیست."

بسیاری از متخصصان هم معتقدند اعتیاد را می‌توان تاحدودی بیماری‌ای دانست که تا آخر عمر باقی می‌ماند بنابراین مشکل اصلی خود اعتیاد و ماهیت مزمن آن است.

دکتر جان مارسدن رونشناس اعتیاد کینگز کالج لندن می‌گوید "اعتیاد به هروئین اختلالی وخیم و ماندگار است و رهایی از آن بسیار دشوار است."

پرهیز از مصرف پس از ترک، نیاز به تغییرات بسیار وسیع و بنیادی در رفتار و نگرش فرد دارد. فرد باید ماده اعتیاد آور را بجای راه حل، جدی‌ترین مشکل خود ببیند.

اینکه فرد پس از سال‌ها سوء مصرف بتواند این باور طولانی مدت را با موفقیت تغییر دهد چالشی عظیم است و فرد به آسانی می‌تواند دوباره به ورطه افکار و عادت‌های قدیمی بلغزد.

عذاب و مبارزه دائمی

الیوت اِلم از خیریه ترک اعتیاد به الکل و مواد بریتانیا می‌گوید مشکل ذهنی و روانشتاختی فرد معتاد را باید در همان حوزه افسردگی تحلیل کرد.

"افراد می توانند با آن خود را وفق دهند یا حتی بر آن فائق شوند اما مشکل ریشه‌کن نمی‌شود."

"تمام انواع اعتیاد با جرقه‌ای می‌توانند شعله‌ور شوند. این جرقه ممکن است یک روز پراسترس باشد یا دعوا با همسر، به هم خوردن رابطه یا بیکار شدن، عود یک بیماری جسمی باشد یا از دست دادن دوست یا عضوی از خانواده، دیدن تبلیغ آبجو یا دیدن یک سرنگ" یا زنده شدن خاطره نشئگی یا مستی.

این جرقه‌ها باعث می‌شوند در مغز مقداری اندکی دوپامین آزاد شود: "این افزایش دوپامین احساسی مشابه مصرف خود مواد ایجاد می‌کند."

وقتی این نشئگی کوچک ایجاد می‌شود ذهن معتاد برای ایجاد رضایتی که قبلا به آن عادت داشته به تمنا می‌افتد و برای تحریک دوپامینی قدیم، فرد را زیر فشار می‌گذارد.

این روند ناخودآگاه و سریع اتفاق می‌افتد؛ به همین دلیل هم گاهی فرد دقیقا نمی‌داند چرا تَرک را شکسته و حتی به یاد نمی‌آورد که چگونه این اتفاق افتاده است.

دانشمندان معتقدند وقتی این جرقه‌های ناخودآگاه در مغز معتاد زده می‌شود، افزایش دوپامین، فعالیت مراکز برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری را که در قشر پیشانی (فرونتال) قرار دارند مختل می‌کند.

در نتیجه، فرایند فکری فرد، نیاز عاطفی یا استرس کوتاه‌مدت خود را بشکلی اغراق‌آمیز تفسیر می‌کند و روی آوردن به تسکین موقت و مضر مواد را بر منافع درازمدت پرهیز ارجح می‌بیند.

این روند افکار و رفتار فرد را کاملا تغییر می‌دهد؛ صرف‌نظر از اینکه فرد چه مدت پاک بوده است.

عطش مصرف دوباره اتفاقی طبیعی است و متخصصان تنها راه غلبه بر آن را این می‌دانند که فرد پرهیز از مواد را هر روز و هر لحظه مهمترین اولویت زندگی خود بداند.

فرد صرف‌نظر از اینکه چه اتفاقی برایش افتاده فقط باید فکر کند مهمترین چیز این است که سر وقت مواد یا الکل نرود. این هشیاری مدام کار راحتی نیست و حتی افرادی موفق مثل هافمن هم ممکن است نتوانند چنین کنند.

آنها که از معتادان انتقاد و درباره آنها قضاوت می‌کنند این واقعیت اساسی را نادیده گرفت که معتاد بیش از آنکه به لذت و رضایت برسد، دائم در عذاب و مبارزه با خود است.

و این خود اهمیت درمان و حمایت مستمر را یادآور می‌شود.


آخرین ویرایش: - -

 

شکاف عمیق میان فقیر و غنی در آمریکا

1392/11/11 00:47نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

بسیاری از تحلیلگران اقتصادی متفق القولند که در آمریکا اختلاف طبقاتی بسیار است و فاصله میان فقیر و غنی زیاد است. از دید این تحلیلگران اوضاع رو به بهبود نیست.

به رغم اتفاق نظر تحلیلگران اقتصادی پیرامون نفس اختلاف طبقاتی در جامعه آمریکا، میان اقتصاددانان از این نظر اختلاف عقیده وجود دارد که چگونه و با کاربرد چه راهکارهای اقتصادی می توان فاصله میان فقیر و غنی را کاهش داد.

بیکاری تنها مشکل آمریکاییان یا تنها چالش آنها در این شرایط دشوار اقتصادی نیست. عده ای از شهروندان آمریکایی که نام «فقرای شاغل» بر آنها نهاده شده، به رغم کار کردن، قادر به اداره زندگی خود و تامین مخارج روزمره شان نیستند.

یک اقتصاددان آمریکایی که استاد دانشگاه برکلی کالیفرنیا هم هست، می گوید میزان درآمد یک درصد از جامعه آمریکا که بالاترین درآمد و بیشترین میزان ثروت را دارند، طی سه سال  اخیر سی درصد افزایش یافته، و این درحالی است که در آمد بقیه اقشار- طبقات متوسط و فقیر آمریکا - طی همین مدت کمتر از نیم درصد بیشتر شده است.

عده ای از اقتصاددانان آمریکایی نگران آینده این کشور و فقیر ماندن اقشاری هستند که در شرایط اقتصادی شکننده ای قرار دارند. برخی مردم و برخی کارشناسان اقتصادی بر آنند که طمعی که در طبقات غنی وجود دارد، مانع از آن می شود که فاصله میان فقیر و غنی کاهش یابد.

رئیس جمهوری آمریکا تلاش کرد تا حداقل دستمزد را برای همه کارگران افزایش دهد، اما برخی نمایندگان کنگره معتقدند که بالا بردن میزان دستمزد معادل بیشتر شدن موارد اخراج کارگران است، و از این شیوه به عنوان روشی نام برده اند که تنها در کوتاه مدت جوابگوست و مشکلات عمیق اقتصاد جامعه را حل نمی کند.


آخرین ویرایش: - -

 

چهاربرابر شدن جمعیت چاق‌ها در کشورهای در حال توسعه

1392/11/9 20:19نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

یک موسسه پژوهشی در بریتانیا می‌گوید جمعیت افراد چاق و دارای اضافه وزن در کشورهای در حال توسعه نسبت به سال ۱۹۸۰ میلادی چهار برابر شده و به حدود یک میلیارد نفر رسیده است.

موسسه توسعه خارجی بریتانیا می‌گوید در حال حاضر از هر سه نفر در جهان یک نفر اضافه وزن دارد و از دولت ها خواسته تلاش بیشتری برای تاثیر گذاری در رژیم غذایی مردم کنند.

تنها در بریتانیا، شصت و چهاردرصد افراد بزرگسال اضافه وزن دارند یا از چاقی مفرط رنج می‌برند.

این گزارش افزایش میزان حمله های قلبی، سکته مغزی و دیابت را پیش بینی می‌کند.

شخص بزرگسالی که شاخص توده بدنی‌اش بالاتر از بیست و پنج باشد چاق محسوب می‌شود. درصد افراد با شاخص توده بدنی بالای بیست و پنج در سال ۱۹۸۰ میلادی بیست و سه بوده و در سال ۲۰۰۸ این رقم به سی و چهاردرصد رسیده است.

کشورهای در حال توسعه بیشترین میزان افزایش چاقی را داشته اند. مخصوصا در کشورهایی مثل مصر و مکزیک که در آمد مردم در حال افزایش بوده است.

محققان موسسه توسعه خارجی بریتانیا می گویند تغییر در رژیم و عادات غذایی و استفاده از گوشت، غذاهای پرچرب، شکر و انواع روغن به جای غله و حبوبات از عوامل اصلی افزایش وزن و چاقی است.

حالا در مجموع نهصد و چهار میلیون نفر در کشورهای در حال توسعه جهان شاخص توده بدنی بالای بیست و پنج دارند و چاق محسوب می شوند. این رقم در سال ۱۹۸۰ دویست وپنجاه میلیون نفر بود.

در مقابل در کشورهای توسعه یافته و ثروتمند پانصدو پنجاه و هفت میلیون نفر اضافه وزن یا چاقی مفرط دارند.

همزمان سوء تغذیه و کمبود مواد مغذی در رژیم روزانه افراد مخصوصا کودکان مشکل میلیونها نفر در کشورهای در حال توسعه جهان است.

افزایش میزان افراد با چاقی مفرط و اضافه وزن در آفریقای شمالی، خاورمیانه و آمریکای لاتین مشابه اروپا و حدود پنجاه و هشت درصد بوده است.

در حالیکه آمریکای شمالی حدود هفتاد درصد یعنی بزرگترین رقم افراد چاق را دارد کشورهای دیگر منطقه هم از جمله استرالیا و جنوب آمریکای لاتین خیلی عقب نمانده اند و شصت و سه درصد جمیعت بزرگسال آنها را بزرگسالان چاق تشکیل می دهد.

در حالیکه آمریکای شمالی با هفتاد درصد همچنان بالاترین درصد افراد چاق را دارد، کشورهای دیگر منطقه از جمله استرالیا و جنوب آمریکایی لاتین خیلی از آمریکای شمالی عقب نیستند و شصت و سه درصد جمیعت بزرگسال آنها چاق هستند.

بیشترین افزایش میزان چاقی در جنوب شرق آسیا به چشم می خورد. جایی که درصد افراد چاق سه برابر شده و از هفت درصد به بیست و دو درصد رسیده است.

اضافه وزن و چاقی در چین و مکزیک دوبرابر شده و در آفریقای جنوبی از سال ۱۹۸۰ تا حالا تقریبا سه برابر شده است. در خاورمیانه هم درصد افراد با اضافه وزن افزایش یافته است.

استیو ویگینز از نویسندگان گزارش موسسه توسعه خارجی بریتانیا می گوید این موضوع دلایل متعددی دارد.

تغییر در شیوه زندگی، افزایش غذاهای آماده و فرآوری شده، تبلیغات،تاثیر و نفوذ رسانه ها همه باعث تغییر عادات غذایی افراد شده است.

"مخصوصا در اقتصادهای نوظهور ، جایی که گروه بزرگی از خانواده های طبقه متوسط در مناطق شهری زندگی می کنند جمیعت با افزایش چاقی روبروست چون تحرک و ورزش به شدت کاهش یافته است.

نتیجه زندگی شهری و بی تحرکی در سی سال گذشته باعث انفجار جمیعت افراد چاق شده است و این می تواند تبعات بدی برای سلامت جامعه داشته باشد."

بر اساس اطلاعات سازمان ملل متحد مصرف چربی، نمک و شکر در جهان افزایش یافته و همین عامل اصلی بیماری های قلبی و عروقی، دیابت و بعضی از سرطان هاست.

بیشترین درصد استفاده از مواد قندی در کشورهای آمریکا، بلژیک، هلند، نیوزیلند، کوستاریکا و مکزیک دیده می‌شود.

استیو ویگینز می گوید دولت ها باید برای مبارزه با چاقی برنامه های مشخصی داشته باشند برنامه هایی مثل مقابله با سیگار کشیدن در کشورهای توسعه یافته.و سیاستمدارن باید کمتر نگران این باشند که چطور در آنچه در بشقاب مردم قرار می گیرد تاثیر بگذارند.

چالش عمده حفظ رژیم غذایی سالم است و کاهش علاقه مردم به غذاهای بی خاصیت و دارای مواد مغذی کم.

این گزارش به طور نمونه از تجربه کره جنوبی برای حفظ غذاهای سنتی می گوید و از برگزاری کلاس های آشپزی برای زنان در کل کشور.

ولی در این گزارش همزمان اشاره می‌شود که چاقی مفرط و سوء تغذیه و کمبود مواد مغذی در بدن همزمان اتفاق می افتد.

نویسندگان این گزارش می گویند جهان باید با چاقی، پرخوری،تولید غذاهای پرکالری و کم ویتامین و در نقطه مقابل با گرسنگی، سوء تغذیه کودکان و مرگ مردم از بی غذایی همزمان مبارزه کند.


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 74 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...