تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب مسکن نه مسکن!

بولی‌ها در دبیرستان

1392/07/24 13:09نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

پلیس فلوریدا، دو دختر ۱۴ و ۱۲ ساله را به اتهام ارعاب و اذیت و آزار همکلاسی‌شان به طور موقت بازداشت کرد. این دو دانش‌آموز در ارتباط با خودکشی ربه‌کا سَدویک احضار شدند.

پلیس می‌گوید این دو دختر ربه‌کا را به مدت یکسال از طریق ارسال پیام‌های تهدیدآمیز اینترنتی و تلفنی و حتی در دو مورد به طور فیزیکی آزار داده‌اند تا آنجا که ربه کا سپتامبر گذشته خود را از بالای یک ساختمان ۹ طبقه به پایین پرتاب کرد و درگذشت.

بعد از آن پلیس جنایی در کامپیوتر و تلفن ربه کا پیامی پیدا کرد که در آن این دختر نوجوان یک روز قبل از خودکشی، به دوست پسر سابقش نوشته بود "دیگر نمی تواند این وضع را تحمل کند".

علت اذیت و آزار ربه‌کا توسط همکلاسی‌هایش هم اختلاف بر سر همین پسر عنوان شده است. پسری که پیش‌تر دوست‌پسر ربه‌کا و اکنون دوست‌پسر همکلاسیِ بازداشت شده‌اش است.

پلیس همچنین در رایانه شخصی ربه‌کا یافت که او در فضای اینترنت دست کم توسط ۱۵ هم کلاسی سابقش مورد اذیت و آزار و استهزاء و تمسخر قرار گرفته است.

پلیس فلوریدا بعد از پرس و جو از دختران دانش آموز، آنها را به نزد خانواده‌هایشان بازگردانده اما کلانتر این ناحیه از فلوریدا گفته که هر دو آنها با اتهام اذیت و آزار و تهدید اینترتی روبرو هستند.

در پیام‌هایی که این دو دانش آموز به ربه‌کا سَدویک ارسال کرده بودند آمده بود: "من نمی دونم تو چرا خودت رو نمی کشی." "تو باید بمیری".

هر ساله صدها هزار دانش آموز آمریکایی توسط همکلاسی‌هایشان مورد اذیت و آزار احساسی، کلامی، جسمی قرار می‌گیرند و آن طور که سایه لیقوانی، مددکار اجتماعی مقیم لس‌آنجلس می‌گوید، ارعاب و رفتار پرخاشگرانه در میان دانش آموزان یکی از مشکلات جدی آموزش و پرورش در آمریکا محسوب می‌شود.

"بررسی ها نشان می‌دهند که روزانه حدود ۱۶۰ هزار دانش آموز آمریکایی ادعا می‌کنند توسط یکی از هم مدرسه‌ای‌هایشان مورد تمسخر و استهزاء قرار گرفته‌اند. 'بولی‌اینگ' (Bullying) یا رفتار پرخاشگرانه می‌تواند به صورت کلامی، جسمی و یا حتی از طریق اینترنت و تلفن صورت بگیرد. بی‌میلی به حضور در مدرسه و عدم تمایل به درس خواندن، معمولا نشانه اصلی مورد ارعاب، استهزاء و قلدری قرار گرفتن در محیط مدرسه است و تخمین زده می‌شود که ۸۶ هزار از غیبت‌های روزانه دانش‌آموزان در آمریکا هم به همین علت صورت بگیرد."

به گفته این مدد‌کار اجتماعی، از آنجا که ممکن است برای هر دانش‌آموزی در هر نقطه جهان چنین مواردی در مدرسه روی دهد، بهترین توصیه برای والدین این است که با آگاهی یافتن از مشخصات این پدیده و خواندن کتاب‌هایی در ارتباط با راه‌های مواجهه با آن، تلاش کنند به فرزندان خود کمک کنند.

اگر چه هنوز در بسیاری از ایالت‌های آمریکا، جرمی تحت عنوان قلدری یا ارعاب در محیط مدرسه تعریف نشده است، اما در سالهای اخیر آموزش و پرورش آمریکا و بسیاری از نهادهای غیر دولتی در این کشور برای پیشگیری از وقوع چنین رفتارهای پرخاشگرایانه ای اقدام کرده اند.

این پدیده به ویژه از آن هنگام مورد توجه قرار گرفت که دو دانش آموز دبیرستانی در سال ۱۹۹۹ با اسلحه به هم کلاسی‌های خود حمله کردند و یکی از خونین‌ترین 'کشتارهای مدرسه‌ای' در تاریخ آمریکا را رقم زدند. بعد از این واقعه و با انتشار گزارش‌های پلیس، کلیک اریک هریس و دیلن کلبولد، هر دو در سابقه تحصیلی خود قربانی قلدری و ارعاب معرفی شدند.

در پژوهش‌های دیگری از این دست هم مشخص شد که برخی از قاتلان سریالی نظیر کلیک هنری لی لوکاس، که از او به عنوان بزرگترین قاتل زنجیره‌ای آمریکا یاد می‌شود، در دوران کودکی و نوجوانی توسط دوستان همسال خود مورد ارعاب و اذیت و آزار قرار گفته بود.

 

*یاد فیلم بولی افتادم.


آخرین ویرایش: 1392/07/24 13:14

 

آسیب پذیرترین شهروندان دنیا

1392/07/19 19:31نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

آدم بزرگ ها همیشه در میان صحبت هایشان به موقعیت و امكانات كودكان امروز غبطه می خورند و جمله سرشار از حسرتی را تكرار می كنند كه: «زمان ما كه از این چیزا نبود» و این جمله درست است و می شود آن حسرت جاری در كلماتش را پذیرفت و تكنولوژی و احترام و امكاناتی كه كودكان امروز دارند و كودكان دیروز نداشتند را بهانه غبطه خوردن قرار داد. اما كودكان در تمام دوران ها و فرهنگ ها یك خصوصیت مشترك دارند و آن این است كه نه حقی برای خود متصورند و نه امكانی دارند تا مثل بزرگ ترها نظرات شان را ابراز كنند و در یك جمله آسیب پذیرترین شهروندان هستند. كسانی كه در بیماری و قحطی و جنگ و جدال بزرگ ترها و انواع سوءاستفاده ها نه دفاعی دارند و نه تریبونی برای گفتن حرف هایشان و بیان اعتراض شان به شرایط و در غالب مواقع هم جزو نخستین قربانیان وقایع هستند و بیشترین صدمه را در حوادث طبیعی و غیرطبیعی می بینند. روز جهانی كودك هر ساله با شعارها و برنامه هایی نمادین گرامی داشته می شود. اما اینكه در اجرای برنامه های این روز جهانی نگاه ها چقدر جهانی است جای بحث دارد. روز جهانی كودك بهانه یی است تا نگاهی به نسل فردای جامعه بیندازیم و ببینیم امروز را چگونه برایشان می سازیم و با توجه به همین معماری ذهن كه برایشان انجام می دهیم، آنها فردا را چگونه رقم خواهند زد.

ماهی ها حوض شان بی آب است

كنوانسیون جهانی حقوق كودك به عنوان مقبول ترین سند حقوق بشر در تاریخ، توسط 193 كشور پذیرفته شده است. پیمان نامه یی شامل 54 ماده كه از سال 1990 برای كشورهایی كه آن را پذیرفتند لازم الاجرا شد. حقوقی كه در این قرارداد برای كودكان در نظر گرفته شده است بر چهار اصل استوارند: عدم تبعیض، در نظر گرفتن منافع عالی كودك در موضوعاتی كه بر آنها تاثیر می گذارد، احترام به نظرات كودكان و حق زندگی و بقا و رشد. در این پیمان نامه منظور از كودك افراد انسانی زیر سن 18 سال است.

عدم تبعیض یكی از اساسی ترین اصول این كنوانسیون است و در ماده 2 به آن اشاره شده است. اما هنوز هم در دنیا كودكان به دلیل مذهب و رنگ پوست و نژادشان از تحصیل محروم می مانند یا كمترین حقوق شهروندی از آنها دریغ می شود و همچنان قربانی اعتقادات و رسوم و گرایشات مذهبی و سیاسی والدین شان می شوند.

با وجود ماده 7 این معاهده كه اعلام می دارد تولد هر كودك باید بلافاصله پس از تولد ثبت شود هنوز هم كودكان در جهان بدون داشتن اوراق هویت قربانیان اصلی باندهای قاچاق اعضا و سوداگران مواد مخدر هستند و تولد و مرگ شان در هیچ كجای سیستم های عریض و طویل ادارات ثبت احوال درج نمی شود. هنوز هم بی شناسنامه ماندن در مناطقی از كشور ما تبدیل به یك موضوع موروثی شده و گویی بعضی خانواده ها حتی خلانبود شناسنامه را هم احساس نمی كنند. بی شناسنامه ازدواج می كنند، فرزند می آورند و فرزندان شان هم بی شناسنامه ازدواج می كنند و زندگی ادامه دارد.

هر چند كه ماده 19 این كنوانسیون حمایت از كودك در مقابل آزارهای جسمی و روحی و جنسی و سوءاستفاده های دیگر را جزو وظایف كشورهای طرف كنوانسیون دانسته هنوز هم شاهدیم كه قربانیان كودك آزاری باز هم به والدین سپرده می شوند با این استدلال كه آنها قیم قانونی كودك هستند یا ازدواج هایی كه در سنین خیلی پایین در برخی كشورها تبدیل به یك عرف عمومی شده است و تصویر یك عروس 9 ساله و داماد 90 ساله برای جهانیان تصویر جدید و شگفت انگیزی نیست. خشونت های جنسی كه در بعضی جوامع با تكیه بر سنت های بدوی متوجه كودكان است و ذهن بسیاری از فعالان حقوق كودك را به خود مشغول ساخته، اما این قانون دردناك و نانوشته همواره مانع پیشبرد اهداف این نهادهاست: قانونی كه می گوید سنت از تعقل پیشی گرفته است.

ماده 28 این پیمان نامه حق تحصیل را برای تمام كودكان به رسمیت می شناسد و هنوز هم آمارهای روز افزون رسمی و غیررسمی از تعداد كودكان محروم یا بازمانده از تحصیل منتشر می شود و هنوز هم كودكانی را می بینیم كه كلاس درس شان كارگاه هایی نمور و تاریك است كه نه فقط كودكی شان را كه جسم و روح شان را در خود می بلعد.

هنوز هم در همین تهران خاكستری خودمان شاهدیم كه بساط كتاب و دفتر كودكانی كه اصلامدرسه نمی روند، می شود بازاری برای خرید و فروش ترحم رهگذران عجول خیابان ها و كسی نمی پرسد كه این كودكان قرار است سازندگان كدام بخش از عمارت فردای این جامعه باشند كه این طور تحقیر می شوند.

ماده 37 این قانون می گوید: «مجازات اعدام یا حبس ابد بدون امكان بخشودگی را نمی توان درباره كودكان زیر 18 سال اعمال كرد.»

اما مواد و بندهای این كنوانسیون صرفا شامل حال كودكان آسیب دیده و محروم نمی شود. امكان اینكه كودكی در خانواده یی مرفه بدون اینكه از حقوق اولیه اش محروم مانده باشد از حق ابراز عقیده (ماده 13) یا حقوق دیگر در محیط خانواده برخوردار نباشد. كدام یك از ما والدینی را سراغ نداریم كه تمام امور فرزندان شان را كنترل می كنند بدون اینكه حق اظهارنظر به او بدهند.

روز جهانی كودك

انتخاب یك روز خاص برای كودكانی كه حتی از وجود روزی كه به نام آنها سند خورده اطلاع ندارند شاید نتواند پا را فراتر از برنامه های نمادین و شعارزده بگذارد. وقتی كه هیچ كجای برنامه های برگزار شده به آنها اطلاعاتی درباره حق و حقوق مسلم شان داده نمی شود. وقتی كه به هیچ كدام از آنها گفته نمی شود كه همسالان شان در دیگر نقاط دنیا چه شرایطی دارند و چگونه می توانند قدمی موثر برای حمایت همنوعان شان بردارند. اما همین كه در یك روز خاص و یك هفته مردم دنیا تصمیم می گیرند تا به كودكان و مشكلات و مسائل شان فكر كنند جای امیدواری است.

نخستین بار در سال 1929 میلادی در نشست فدراسیون زنان دموكرات كه در مسكو برگزار شد، روز اول ژوئن به عنوان روز كودك نامگذاری شد. پس از آن كشورهای دیگر نیز این روز را به عنوان روز كودك در تقویم خود نامگذاری كردند اما تمام فعالیت ها محدود به برگزاری برنامه هایی نمادین بود. دو سال بعد در تهران كودكان بر ماشین هایی آراسته شده با گل و ابزار شادی در خیابان ها مسرور از این بودند كه تقویم روزی را با عنوان «كودك» زیر تاریخ 11 خرداد نوشته است. سال بعد در روزنامه كیهان مقاله سعید نفیسی با عنوان «روز كودكان» منتشر شد و عضو هیات مدیره جمعیت ایرانی حمایت كودكان در رادیو تهران درباره روز كودك سخنرانی كرد. اما هنوز هم كودكان استثمار می شدند، هنوز هم تنبیه های شدید بدنی در مدارس وجود داشت و كودكان قربانیان بی دفاع جنگ ها بودند.

در سال 1986 دو كودك 9 ساله نیویوركی از مدرسه آتاتوری، بنیانگذاران روز جهانی كودك شدند: روزی كه در تمام كشورها به رسمیت شناخته شد. این دو كودك در نامه یی به مطبوعات و نهادهای بین المللی خواهان توقف كشتار كودكان در جنگ ها شدند و در نامه خود از بزرگ ترها خواستند كه «به كودكان توجه و كاری كنند كه هیچ كودكی در دنیا درد نكشد و غمگین نباشد» در دنیایی كه هزینه های هنگفتی صرف تسلیحات و آماده سازی ادوات جنگ برای نبرد قدرت ها می شود، گویی جان كودكان و آرزوها و آینده شان به فراموشی سپرده شده است. یونیسف اعلام داشته: «تنها با اختصاص پنج دلار برای هر كودك می توان جان 90 درصد از كودكانی را كه سالانه می میرند نجات داد و برای بهبودی چشمگیر زندگی كودكان جهان سوم، كافی است كه همان مبلغ در یك سال خرج شود و این مبلغ تنها معادل بودجه شش هفته تسلیحاتی جهان است.»

روز جهانی كودك هم می تواند بهانه یی باشد برای برگزاری جشن ها و شادی هایی كه كودكان را یك روز در سال از تمام دغدغه های كودكانه دور می سازد و هم می تواند روزی باشد كه به بهانه آن بزرگ ترها بنشینند و كمی جام تلخ حقیقت را سر بكشند و دغدغه های نو پیدا و به این فكر كنند كه دنیا دیگر جایی نیست كه بشود در آن كودكی ها را نادیده گرفت.

شاید مرور خبرهای كودكانی كه در سوریه قربانی قدرت طلبی ها شدند كام مان را تلخ كند. شاید دیدن تصاویر كودكان رنجور آفریقا دل مان را چنگ بزند. شاید كودكی كه بر سر چهارراه با چهره تكیده اش فال تعارف مان می كند

دل مان را بلرزاند. اما چه باك از این تلنگرها؟ مگر نه این است كه هفته جهانی كودك بهانه یی است برای دیدن كودكان و شنیدن رنج هایشان.

حالا سال هاست كه با این پیام كه یكی از بنیانگذاران روز كودك به جهان مخابره كرد تمامی كشورها روز هشتم اكتبر را به كودكان اختصاص داده اند: «بزرگ ترهای ما عقاید ثابتی دارند.

آنها ما را دوست دارند چون بچه هایشان هستیم اما آیا آنها می دانند كه چه دنیایی را برای ما به وجود می آورند. اگر كمترین اشتباهی در ماشین هسته یی آنها رخ دهد ما هرگز شانسی برای رشد نخواهیم یافت. ما امكانی برای رشد و پرورش می خواهیم.»


آخرین ویرایش: - -

 

هامون مرد از بس که جان ندارد

1392/07/17 16:55نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

دریاچه هامون، سومین دریاچه بزرگ ایران پس از دریاچه خزر و دریاچه ارومیه، در پی خشکسالی و عدم اختصاص حقابه آن توسط افغانستان هم اکنون کاملا خشک شده و بنا به گزارش‌ها، اثری از حیات در آن دیده نمی‌شود.

در پی انتشار گزارش‌های مختلف در مورد خشک شدن هامون، اعضای فراکسیونی که برای احیای دریاچه هامون در مجلس ایران تشکیل شده است، در نامه‌ای به حسن روحانی، رئیس جمهوری، خواستار تشکیل کارگروه ملی در راستای احیای این دریاچه شدند.

سیدباقرحسینی، نماینده مردم زابل، زهک، هیرمند و هامون و از اعضای این فراکسیون ضمن ابراز نگرانی در خصوص خشک شدن این دریاچه کلیک گفت که "مشکل هامون بسیار حادتر از دریاچه ارومیه است و اولویت امنیتی دارد". به گفته او، به دلیل توفان‌های شن و خشک شدن دریاچه، شرایط زندگی برای ساکنان حاشیه این دریاچه بسیار مشکل شده و حیات بسیاری از گونه‌های جانوری به خطر افتاده است.

آقای حسینی همچنین با اشاره به طوفان های شن در منطقه و مشکلاتی که برای روستائیان فراهم کرده ،گفت: "آسم و بیماری‌های ریوی در این روستاها بسیار زیاد شده و ساکنان این روستاها را مجبور به کوچ کرده چرا که امکان درمان آنان نیز به درستی در روستا وجود ندارد."

علی محمد شاعری، قائم مقام سازمان محیط زیست نیز اخیرا گفته: "از طریق وزارت امور خارجه پیگیر دریافت حقابه رود هیرمند برای دریاچه هامون از افغانستان هستیم."

دریاچه هامون بیش از یک دهه است که با مشکل روبرو بوده و مشکلات این دریاچه تا به حال باعث مدفون شدن بسیاری از روستا‌های مرزی شده است.

این دریاچه برای بسیاری از اهالی منطقه که شغل آنها دامداری و ماهی گیری بود، نیز اهمیت حیاتی داشت، بر اساس آمار، سالانه ۱۲ هزارتن ماهی از دریاچه هامون صید می‌شد.

براساس گزارش مهر، دریاچه هامون تا کمتر از دو دهه قبل هر ساله پذیرای بیش از ۱ میلیون پرنده مهاجر بود. با نابودی هامون ۱۵ هزار صیاد بیکار شدند و زنانی که با بهره گیری از نی‌های دریاچه به تولید صنایع دستی اشتغال داشتند منبع درآمد خود را از دست دادند، دامداران سیستانی مهاجرت کردند و ۸۰۰ روستا تحت تاثیر هجوم شن های روان دریاچه قرار گرفته است.

نامه به خانم ابتکار

این مسئله باعث شد که گروهی از شهروندان ساکن منطقه با انتشار نامه‌ای سرگشاده به معصومه ابتکار رئیس سازمان محیط زیست خواستار دیدار وی از هامون شوند.

در بخشی از این نامه آمده است: "خبر ارائه لایحه حفاظت از تالابهای کشور از جمله دریاچه هامون در کنار تالاب های هورالعظیم، بختگان، پریشان و میقان آنهم در آینده، اگرچه مسرت بخش است، اما متاسفانه برای هامون بمثابه نوشدارو بعد از مرگ سهراب می باشد."

امضا کنندگان این نامه همچنین نوشته اند که "نابودی هامون قتلی بود تدریجی که حتی قبل از دولت اصلاحات آغاز شد و در طی ٨ سال گذشته شتابی مرگبار یافت. قتلی که مسببین اصلی آن دولت افغانستان و نهادهای مختلف دولت ایران از جمله سازمان حفاظت محیط زیست، وزارت خارجه، وزارت نیرو و وزارت جهاد کشاورزی در کنار عوامل تغییر اقلیم و خشکسالی هستند."

این دریاچه شامل سه حوضچه بزرگ به نامهای هامون پوزک، هامون صابری و هامون هیرمند می باشد، منبع اصلی تامین آب دریاچه هامون رودخانه هیرمند است که از افغانستان به ایران وارد می‌شود و براساس قرارداد بین ایران افغانستان قرار بوده که افغانستان هر ساله مقدار مشخصی حقابه به ایران بدهد، اما به گفته کارشناسان این کشور چندین سال است که از این امر سرباز زده است.

براساس گزارش کمیسیون دلتا (متشکل از کارشناسان ۳ کشور کانادا، آمریکا و شیلی که روی رودخانه هیرمند کار کارشناسی انجام دادند) و قرارداد ۱۳۵۱ میان دولت های ایران و افغانستان قرار شد ۲۶ متر مکعب آب در هر ثانیه در رودخانه هیرمند برای هامون آزاد شود.

احمد علی کیخا، معاون محیط طبیعی و تنوع‌زیستی سازمان حفاظت محیط‌ زیست ایران در گفت‌وگو با روزنامه بهار کلیک گفته است که خشکسالی هامون به دو دلیل اتفاق افتاده: "یکی دخالت بشر در خاک و سدسازی‌ها و پروژه‌های انحراف آب در افغانستان و دیگری هم تغییرات آب و هوایی که خیلی موثر بوده و هست. همه این اتفاقات، در دشت سیستان، بی‌تاثیر نبود. البته در داخل ایران هم شاهد بعضی موارد بودیم که نابودی هامون را شدت بخشید که مهم‌ترین آن، عدم مدیریت صحیح منابع آب و عدم لایروبی نهرهای مختوم به دریاچه هامون است. درواقع بسیاری از رودخانه‌هایی که از هیرمند منشعب می‌شد و به هامون ختم می‌شد، گرفتار فرسایش شدند و رسوب گرفتند. البته در چند سال گذشته، تلاش زیادی در این زمینه انجام شد. بخش‌هایی لایروبی شد و بخش‌هایی هم نشد. اکنون با مشورت‌هایی که صورت گرفته، لایروبی بهینه خاک در دستور کار قرار گرفته است، به‌طوری که خاک برداشته شده، در جایی ریخته نشود که دوباره، با باد، بازگردد."

بر اساس آمار سازمان محیط زیست حدود ‌هزار تالاب در ایران وجود دارد که ۲۵۰ مورد آن به‌طور رسمی به ثبت رسیده است. از این تعداد، ۸۰ تالاب حائز اهمیت ویژه هستند و ۲۵ تالاب در معرض خطر قرار دارد.

آقای کیخا در خصوص بودجه مورد نیاز برای هامون گفته است: "ما توانستیم باتوجه به وضعیت هامون، حدود یک ‌میلیارد تومان اعتبار را برای هامون به تصویب برسانیم. هرچند بخشی از تلاش ما باید برای دریافت حقابه هامون، صرف شود."

وسعت کل هامون‌ بزرگترین دریاچه شیرین در زمان پرآبی ۵۶۶۰ کیلومتر مربع بوده است که از این مقدار ۳۸۲۰ کیلومتر مربع در خاک ایران است.


آخرین ویرایش: 1392/07/17 16:56

 

موزیک-ویدئوهای اخیر پ ورن وگ رافی هستند

1392/07/16 19:18نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

آنی لنوکس، ستاره موسیقی پاپ برخی از موزیک-ویدئوهای سالهای اخیر را "تیره" و "پ ورنوگ راف ی" خواند.

او گفت: "من کاملا خواهان آزادی بیان هستم. اما این (ویدئوها) چیزی ورای آزادی بیان است و به وضوح نمونه ای از پ ور ن و به حساب می آید."

او گفت: "چگونه می توانید کودکان تان را از دیدن این ویدئوها بازدارید؟ شما نمی خواهید دختر هفت ساله‌تان برقصد و باسنش را بلرزاند."

این خواننده سرشناس خواهان آن شده که موزیک-ویدئوها نیز مانند فیلم ها رده‌بندی سنی شوند.

او پیشتر در صفحه فیس‍بوکش نوشته بود که اگر ستاره ای ویدئویی تولید می کند که حاوی "پ ورن وی ملایم و یا اجرای زنده بشدت س ک س ی" است، باید فقط برای بزرگسالان قابل دسترس باشد.

در پی رقص تحریک آمیز مایلی سایرس با رابین تیک در مراسم اهدای جوایز MTV که ماه گذشته برگزار شد، عده ای از خوانندگان از جمله شیند اوکانر واکنش منفی نشان دادند.

مایلی سایرس در میانه این اجرا، لباس اصلی خود را در آورد و با یک بی کی ن ی به رنگ پوست، روی صحنه به رقصیدن و آواز خواندن ادامه داد و بعد با رقص باس ن در مقابل رابین تیک که اشاره‌های آشکار جنسی داشت، به برنامه ادامه داد. منتقدان پوشش و حرکات او را "زننده" خواندند.

بریتنی اسپیرز، ریانا و لیدی گاگا از دیگر ستارگان موسیقی پاپ هستند که برخی از ویدئوها و اجراهای زنده آنها با واکنش منفی رو به رو شده است.

با این حال آنی لنوکس از خواننده ای نام نبرده و گفته است: "من هیچ مخالفتی با این هنرمندان ندارم. حرکات جنسی و شهوانی هیچ اشکالی ندارد و به نظرم این هنرمندان زیبا هستند. کارشان عالی است. اما اجراهای آنها برای سنی خاصی مناسب است."

او گفت: "فکر نکنم پدر و مادری در این کشور باشند که صادقانه مخالفتی نداشته باشند که پسر یا دخترشان این ویدئوها را ببینند."


آخرین ویرایش: 1392/07/16 19:19

 

شبی با خیابان خوابهای دهلی

1392/07/14 21:39نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

پوجا به اتفاق مادرش و شش برادر و خواهر خود به دهلی گریخت. او آن زمان تنها دو سال سن داشت.

خانواده پوجا در شهر آگرا در شمال هند در ایالت اوتار پرادش زندگی می کردند و پدر پوجا مردی خشن بود.

از زمان فرار از خانه تا کنون، خیابانهای دهلی، پایتخت هند، خانه پوجا بوده است.

او در طول روز دنبال کار می گردد، در یک توالت عمومی خود را می شوید و آب آشامیدنی خود را از یک شیر آب در یک پمپ بنزین تامین می کند.

مادرش و یک برادر فلج زده او برای امرار معاش گدایی می کنند و یک برادر دیگر که راننده بود اینک در زندان است.

زندگی در خیابانهای دهلی توام با خطرات فراوان است.

پولی که خانواده از طریق گدایی کسب می کند به یک کاسب امین سپرده می شود چون نگهداری پول در خیابانها خطرناک است. پوجا می گوید که چندی پیش مردی شبانه با تیغ به او حمله کرد تا گوشی موبایل او را بدزدد.

سازمانهای غیر دولتی که با افراد بی خانمان در هند کار می کنند می گویند آمار رسمی دو میلیون نفر خیابان خواب از حقیقت به دور است.

آنها می گویند رقم واقعی تر بیش از سی میلیون نفر بی خانمان در آن کشور است.

پوجا با این که در سن دو سالگی همه چیز را از دست داد و زندگی واقعا سختی را پشت سر گذاشته است، با حرارت حرف می زند و به آینده امیدوار است.

سه تن از برادران و خواهران او در سن بچگی در اثر بیماری در خیابانهای دهلی مردند. پوجا و سه برادر و خواهر دیگر را کارکنان سازمانهای غیر دولتی از خیابانها به مدرسه و خوابگاه بردند.

وقتی پوجا ۱۴ ساله بود پیرمردی او را در خیابان دید و خواست با او ازدواج کند. پیر مرد خانه داشت و مادر پوجا پذیرفت.

پوجا چند سال با او زندگی کرد و برای او دو فرزند آورد اما طول نکشید که پیر مرد مرد.

خانواده شوهر پوجا را از خانه بیرون انداختند و گفتند که باید به زندگی خیابانی بازگردد چون "به خیابانها تعلق دارد".

پوجا که نمی خواست دو فرزند خردسالش در خیابانها بزرگ شوند ،آنها را به پناهگاه سپرد و به جستجوی کار رفت.

روزهای بهتری در انتظار پوجا بود. او در بیمارستانی کوچک و خصوصی به عنوان کمک قابله کار گرفت و ماهی ۳۰۰۰ روپیه (معادل ۴۸ دلار) حقوق می گرفت.

اما پوجا تنها پس از یک سال مریض شد و کار خود را از دست داد و به خیابانها بازگشت.

او در این مدت خیابان بخ خیابان، در به در، به دنبال کار بوده است.

او می گوید "دوست دارم بیشتر درس بخوانم. بهترین چیزی است که تا حالا انجام داده ام."


آخرین ویرایش: 1392/07/14 21:40

 

مردی که ۴۱ سال از عمرش را در سلول انفرادی سپری کرد

1392/07/13 15:07نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

یک قاضی دادگاه در ایالت لوئیزیانا آمریکا، محکومیت هرمان والاس، فردی را که به جرم قتل مدت ۴۱ سال در سلول انفرادی زندانی بوده است لغو و او را آزاد کرد.

اما چگونه می توان ۴۱ سال در انزوای مطلق در یک سلول انفرادی بسربرد؟

هرمان والاس با خواندن کتاب جنبش یوزپلنگ های سیاه و مقابله با نظام قضائی توانست سلول انفرادی را تحمل کند.

در هفته جاری هرمان والاس که لقب "محمد علی سیستم داد رسی جنایی" به او داده شده از زندان آزاد شد.

یک قاضی دادگاه محکومیت او به جرم قتل در سال ۱۹۷۴ را لغو و حکم آزادی او را صادر کرد.

والاس که از سرطان کبد رنج می برد خبرآزادی خود را در بهداری زندان سنت گابریل شنید اما به آن شک داشت.

کارین ویلیامز، یکی از وکلای والاس می گوید وقتی به او گفتم "هرمان تو حالا دیگر یک مرد آزادی" او نگاهی به اطراف اتاقش انداخت و گفت "نه آزاد نیستم، میدانم کجا هستم".

هرمان والاس آن روز در بستر بیماری توانست خونسردی خود را حفظ کند. این مهارتی بود که بعد از ده ها سال زندان توانسته بود برای بقای خود پیدا کند.

هرمان والاس و فرد دیگری موسوم به آلبرت وود فاکس به جرم قتل برنت میلر، یک نگهیان زندان، ضمن یک سرقت مسلحانه در زندان آکا آنگولای ایالت لوئیزیانا، در آوریل سال ۱۹۷۴ محکوم به حبس شدند.

والاس و وود فاکس اول در زندان آنگولا و سپس در زندان سنت گابریل به سلول های انفرادی فرستاده شدند.

الکسی دو توک ویل، نویسنده کتاب "دمکراسی درآمریکا " می گوید: "مجازات حبس انفرادی به نحو بیرحمانه و بی وقفه ای قربانی خود را می بلعد."

اما این مجازات در سیستم قضائی آمریکا هم چنان وجود دارد. سناتور ریچارد داربین در ماه ژوئن سال ۲۰۱۲ میلادی در یک جلسه بررسی مجازات حبس ابد گفت که در آمریکا بیش از ۸۱ هزار نفر در سلول های انفرادی زندانی اند.

بعضی از زندانیان به دلیل ضرب و جرح یا قتل دیگر زندانیان یا نگهبانان زندان به سلول انفرادی سپرده می شوند. بعضی دیگر به دلیل عضویت در گروه های تبهکار داخل زندان و یا خطرناک بودن در سلول های انفرادی نگهداری می‌شوند.

در جلسه رسیدگی به مجازات حبس انفرادی که در سال ۲۰۱۲ تشکیل شد، پروفسور کرگ هانی استاد دانشگاه کالیفرنیا شهادت داد که بعضی از زندانیان انفرادی "به طور متوسط ۲۳ ساعت در روز" در سلول های خود بسرمی برند.

پروفسور کرگ هانی گفت : "زندانیان سال ها و در مواردی ده ها سال بدون آن که با کس دیگری تماس عاطفی داشته باشند در سلول انفرادی خود سپری می کنند و این احساس تهی بودن و بیهودگی که در اکثر سلول های انفرادی به زندانیان دست می دهد عمیقا آن ها را درخود فرو می برد."

بعضی از زندانیان سلول های انفرادی دست به خودکشی می زنند. برخی دیگر به خود آزار جسمی می رسانند.

پروفسور هانی می‌گوید که در نیومکزیکو یک زندانی با درست کردن سوزن و نخ از بالش لبانش را کاملا به هم دوخته بود.

تابستان سال گذشته سی هزار تن از زندانیان کالیفرنیا در اعتراض به حبس انفرادی دست به اعتصاب غذا زدند. دستگاه قضائی ایالتی قول رسیدگی به این موضوع را داد و اعتصاب خاتمه پیدا کرد.

سال ها پیش هم زندانیان زندان آنگولا از نحوه رفتار با والاس و دیگر زندانیان در سلول های انفرادی به خشم آمدند.

ویلبرت ریدو که در آن دوران در زندان آنگولا زندانی بود می گوید: "ما از وجود جائی معروف به واحد محافظت شدید که والاس و دیگران در آن زندانی بودند خبر داشتیم ولی نمی دانستیم که چه مدت آن ها در سلول های انفرادی بسر برده اند."

ویلبرت ریدو که سردبیر "آنگولایت" یک نشریه زندانیان بود، تحقیقاتی را در مورد والاس و دیگر زندانیان انفرادی انجام داد و پی برد که والاس مدت پانزده سال را در سلول انفرادی در انزوای کامل سپری کرده است. نشریه آنگولایت در باره او و دیگر زندانیان انفرادی مطلبی را انتشار داد.

به گفته ریدو تا آن زمان والاس و دیگر زندانیان انفرادی "برا ی جهانیان ناشناخته بودند."

والاس به جورج کندال، یکی از وکلای خود در باره حبس انفرادی گفته بود: "این بیرحمانه ترین ستمی است که یک انسان می تواند بر انسان دیگری روادارد."

وود فاکس، دوست والاس که هنوز در زندان انفرادی بسر می برد، به او کمک کرد تا با تنهایی خود مبارزه کند. وود فاکس به او گفته بود "شعار ما را به یاد بیاور: همیشه دور از همدیگر اما هرگز بدون یکدیگر."

والاس در یک سلول کمتر از سه در دو متری با وزنه هایی که از روزنامه های کهنه ساخته بود ورزش می کرد. او برای فیلمی به نام "خانه هرمان " ماکت خانه رویایی خود را ساخت که آرزومی کرد روزی بتواند در آن زندگی کند.

او مطالبی را که حزب یوزپلنگ های سیاه، یک گروه انقلابی دهه ۱۹۶۰ منتشر می کرد و هر نوشته دیگری را که به دست می آورد، می خواند تا از وقایع روز آگاه باشد. .

جورج کندال یکی از وکلای اومی گوید که وقتی از والاس در مورد خاورمیانه سوال می کردم می گفت "خوب از کدام کشور می خواهی صحبت کنیم."

والاس نامه های زیادی دریافت می کرد که به همه آن ها پاسخ می داد و در ضمن برای دادرسی خود هم تلاش می کرد. کارین ویلیامز یکی دیگر از وکلای او می گوید: "این مرد محمد علی دستگاه داد رسی جنائی است. هیچ وقت دست از تلاش برنمی دارد."

براساس بسیاری بررسی ها ،شواهدی که علیه او و زندانی دیگر ارائه شد ضعیف بوده است. برای مثال از محل قتل میلر هیچ اثر انگشتی از آن ها به جا نمانده بود. حتی تینی ورت، بیوه میلر هم گفته است که در مورد گناهکار بودنشان مطمئن نیست و ابراز امیدواری کرده است که عدالت در مورد آن ها به اجرا گذاشته شود.

خانم تینی ورت در سال ۲۰۰۸ در مصاحبه با شبکه تلویزیونی ان بی سی امریکا گفت: "اگر آن ها این کار را انجام نداده اند باید آزاد شوند."

در هفته های اخیر والاس به شدت ضعیف شده است. وقتی کندال از او دیدار کرد شمار زیادی نامه دید که به روی میز کناری او به روی هم انباشته شده بود. والاس در اشاره به این نامه ها گفت که باید به آن ها جواب دهد و از این بابت متاسف بود.

سه شنبه شب گذشته کارن ویلیامز والاس را در آمبولانس تا انتهای محوطه زندان همراهی کرد و وقتی پیاده می شد به او گفت که همان شب دوباره به دیدنش خواهد رفت . والاس به او گفت : " فقط مرا از این جا بیرون ببر."

والاس به اتاق مراقبت های اضطراری بیمارستان در نیواورلئان برده شد. وقتی به بیمارستان رسید دیگر به سختی می توانست حرف بزند. کارین ویلیامز می گوید که هرکلمه او بسیار با ارزش بود. والاس به او گفت : "من آزادم" و سه یا چهار بار تکرار کرد "من آزادم ".


آخرین ویرایش: 1392/07/13 15:10

 

می‌خواهم زیبا باشم...

1392/07/11 20:55نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

یک روز در سطح شهر با كودكان كار

دردناك ترین این لحظات را شاید مسافرین اتومبیل های دیگر شاهد باشند كه صاحب آن ماشین امید، بی توجه شیشه را بالامی كشد و كودك دستفروش را نادیده می گیرد. كودكی كه با هزاران امید به سمت ثروتمندانی می رود كه حتی حاضر نیستند مانند یك فروشنده جواب او را بدهند و بی توجه به او به نقطه یی دیگر خیره می شوند.

در روزگاری كه گرفتگی اقتصادی، دامن بسیاری از هموطنان مان را گرفته، بعید می دانم كسی پیدا شود كه ادعا كند تاكنون با كودكان دستفروش، برخورد نداشته است. كودكانی كه اغلب با ظاهری نامناسب، در مكان های گوناگون شهرمان حضور دارند.

مگر می شود در این شهر شلوغ كه اختلاف طبقاتی عریان نعره می كشد، كودكانی را ندید كه درس، مدرسه و كودكی را رها كرده اند و بار سنگین فقر و ناتوانی خانواده خود را به دوش می كشند؟ كودكانی كه ناگزیرند بهترین ساعات زندگی خود را صرف تلاش برای كسب درآمدی كنند كه شاید ابتدایی ترین نیازهای آنها را نیز مرتفع نسازد.

در شهری كه بانك هایش هر روزه شاهد جابه جایی میلیارد ها تومان پولی است كه شاید سهم افراد نیازمند از آن درصدی ناچیز هم نباشد، كودكان مجبورند زیبایی كودكی خود را فدای فقری كنند كه خود در ایجاد آن سهمی نداشته اند. كودكانی كه ثاثیه ثانیه حضور در كنار آدم های این شهر، برایشان عذاب آور است.

قطعا برایتان پیش آمده است كه پشت چراغ قرمزهای طولانی، مسیر حركت این كودكان را دنبال كنید. اگر اتومبیل شما از آن دست اتومبیل هایی باشد كه از نزدیك زیارت كردنش برای خیلی ها آرزو است، سیل كودكانی را می بینید كه به سمت شما هجوم می آورند و دست بر شیشه می گذارند تا هم داخل ماشین را تماشا كنند و هم شاید دل تان را به رحم آورند تا از میان چندین و چند تراولی كه در جیب مبارك تان وجود دارد، یك اسكناس كهنه بی ارزش به آنها بدهید.

دردناك ترین این لحظات را شاید مسافرین اتومبیل های دیگر شاهد باشند كه صاحب آن ماشین امید، بی توجه شیشه را بالامی كشد و كودك دستفروش را نادیده می گیرد. كودكی كه با هزاران امید به سمت ثروتمندانی می رود كه حتی حاضر نیستند مانند یك فروشنده جواب او را بدهند و بی توجه به او به نقطه یی دیگر خیره می شوند.

روح حساس این كودكان با هر بار نادیده گرفته شدن، زخمی عمیق را بر پیكره خسته خود حس می كند. اینجاست كه می گویند كودكان كار، كینه یی عمیق از جامعه بی توجه خود را در سینه حفظ می كنند.

شاید بهتر باشد گاه دوران كودكی خود را با این بچه ها مقایسه كنیم. نمی دانم شما در چه شرایطی رشد كرده اید، اما می توانم قاطع بگویم كه اكثر شما برای فروش فال یا گل ساعت ها پشت چراغ قرمز های طولانی این شهر نایستاده اید، شما در گرمای تابستان و سرمای زمستان بی توجهی و بی احترامی مردم آزارتان نداده است و اكثر شما حتی لحظه یی هم به جای كودك خردسالی نبوده اید كه هر گاه دانش آموزان مدرسه را می بینند، بغض می كنند و در دل می گویند كاش من هم به مدرسه می رفتم... !

تمامی این شهر، داغی بر دل كودكان است. از ماشین های آنچنانی گرفته تا انواع رستوران ها و فست فود ها. آیا تا به حال شده است كه در یكی از این فست فود ها نشسته باشید و ببینید كودكی از پشت شیشه به شما زل زده است؟ اینها همان كودكانی هستند كه ساعت ها كار می كنند تا لحظه یی آرامش یابند، اما دریغ از لحظه یی آرامش. آنها رنج می برند. آنها از نادیده گرفته شدن، از بی توجهی، از اخم مردمانی كه مدعی صلح و دوستی اند، رنج می برند. آنها از جامعه خود رنج می برند...

در یكی از همین روزهای گرم و شلوغ تهران، تصمیم گرفتم با چند تن از این بزرگان به ظاهر كوچك، گفت وگویی داشته باشم. در ایستگاه متروی توپخانه تهران، كودكی را دیدم كه در میان افراد بی توجه كه عمدتا عجله داشتند، برای فروش فالی تقلامی كرد. جلو رفتم و به دختر بچه نزدیك شدم. از او خواستم تا كمی با هم صحبت كنیم. دختر بچه با خجالتی كه مختص اكثر هم سن و سالان او است، با لبخندی سر تكان داد و پذیرفت. او را به گوشه یی از آن سالن پر رفت و آمد مترو بردم و شروع كردم به صحبت كردن. هر چند حدس می زدم حرف زدن با این كودكان، بسیار سخت تر از آن چیزی باشد كه فكر می كنم.

شاید در ایستگاه متروی توپخانه تهران، در میان آن شلوغی و سردرگمی بسیاری از عابران، صحبت كردن با دختر خردسال فال فروش، برای رهگذران جای تعجب داشته باشد. دختری با لباس قرمز كه از فرط كهنگی و كثیفی بیشتر به قهوه یی گرایش داشت تا قرمز.

- عزیزم اسمت چیه؟

- سیتا

- چند سالته؟

- نمی دونم

- نمی دونی؟ مثلا ؟

- نمی دونم بلد نیستم. شاید

- ایرانی هستی یا افغانی؟

- افغانی

- خودتم افغانستان به دنیا اومدی؟

- نه من ایران به دنیا اومدم. مامان، بابام افغانین

- چند ساعت در روز كار می كنی؟

- نمی دونم كه (با لبخندی كه همچنان خجالت و شاید تا حدی نگرانی آن را همراهی می كرد)

- مثلاصبح زود میای یا دیر؟ شبا كه بر می گردی تاریكه؟

- صبحا كه بابام میره سر كار ما هم می آیم. شبام تا برسیم خونه كم كم هوا داره تاریك می شه

- ما یعنی كی؟

- من و خواهرم. اونم با من كار می كنه

   

- فقط تو مترو كار می كنین؟

- آره

- از كار كردن اذیت نمی شی؟

- نه (این بار دیگر نخندید. تنها خجالت صورتش را پر كرد. بلافاصله از پرسیدن چنین سوال نامربوطی پشیمان شدم. معلوم است كه می گوید نه. مگر چاره دیگری هم دارد؟ او تنها ؟یا ؟سال دارد. دختر بچه 4، 5 ساله یی كه یاد گرفته دردش را برای كسی بازگو نكند، آن هم پشت نقاب شرم)

- سیتا تو آمادگی یا مدرسه نمی ری؟

- نه

- چرا؟

- هیچ كس تو خونمون مدرسه نمی ره

- چرا؟

- نمی دونم

- دوست داری درس بخونی؟

- آره

- میخوای بزرگ شدی چی كاره بشی؟

- آرایشگر!!

- آرایشگر! حالاچرا آرایشگر؟

- آخه دوست دارم خوشگل بشم. آرایشگرا همه خوشگلن!

- تو الانم خوشگلی كه.

- نه! من خوشگل نیستم. اونا خوشگلن.

- سیتا چرا كار می كنی؟

- بابام می گه

- مگه بابات كار نمی كنه؟

- چرا نگهبانه ولی پولش كمه

- تو پولی رو كه در میاری میدی به كی؟

- به بابام

- اگه الان بگن یه آرزو بكن چی می گی؟

- دلم دوچرخه می خواد. دوست دارم سوار شم و تند برم

- تند كجا بری؟

- نمی دونم. فقط تند تند برم.

- خونتون كجاست؟

- مولوی. واسه همین تو این ایستگاه كار می كنم. نزدیك خونمونه.

- می دونی نزدیك خونتون یه جایی به بچه هایی كه مثل تو كار می كنن مجانی درس میده؟

- نه.

- فقط یه ایستگاه مترو تا خونتون فاصله داره. می تونی بری اونجا درس بخونی.

سیتا را به كنار یكی از تابلو های راهنمای داخل مترو می برم. ایستگاه متروی شوش را نشانش می دهم و از جمعیت امام علی برایش می گویم.

نمی دانم چه شد. سر برگرداندم و سیتا را ندیدم. فكر كردم شاید ترس از من باعث فرار او شده است، اما چند ثانیه یی نگذشت كه او با دختری بزرگ تر بازگشت، درحالی كه بلند می گفت: اینه نیگاش كن. با سرعت جلو آمد و گفت: خاله دوباره بگو. بگو اون مدرسه كجاست ...

دوباره برای آن دختر بزرگ تر توضیح می دهم. از جمعیت دانشجویی كه در خیابان شوش به صورت رایگان به كودكان كار درس می دهد.

- تو خواهر سیتایی؟

- آره

- چند سالته؟

- ؟

- اسمت چیه؟

- رامیا

- مدرسه نرفتی تا حالا؟

- نه

- چرا؟

- خب نشد دیگه. كار می كردم

   

- دوست داری بری مدرسه؟

- آره خیلی دوست دارم. به بابام می گم شاید بذاره برم

- حتما بابات می ذاره. بزرگ می شی. درس می خونی. می تونی معلم بشی. دكتر شی. یه آدم مهم. می دونی آدمای مهم تو یه كشور كیان؟

این بار به جای رامیا، سیتا سكوت خود را می شكند و بلند می گوید: آدمای مهم پول دارن. خونه دارن. ماشین دارن...

سكوت رامیا هم حرف سیتا را تایید می كرد. آدم مهم كسی است كه پول دارد!!! نمی دانستم اگر پاسخ سیتا را تصحیح كنم، او خواهد پذیرفت كه پول به انسان شخصیت نمی دهد و انسان ها را مهم نمی كند یا خیر؟ جایی خوانده بودم «برخی مردم آن قدر فقیر هستند كه تنها چیزی كه دارند پول است...» خواستم بازگو كنم. اما نمی دانم چرا سكوت كردم. نمی دانم چرا سعی نكردم نظرشان را تغییر دهم. آنها در شرایطی رشد یافته اند كه فقر از اهمیت انسانی آنها كاسته است. حال چگونه می توانم باورشان را تغییر دهم؟ باوری كه سال ها با آن زیسته اند و انس گرفته اند. باوری كه سال ها شنیده اند و طوطی وار تكرار كرده اند. باور انسانی كه آن را زیسته است، سخت تر از آن است كه با یك جمله من تغییر كند. شاید سكوت من به دلیل نا امیدی از تغییر عقیده این كودكان بود.

- چند ساله داری كار می كنی رامیا؟

- از ؟سالگی

- از اول دستمال می فروختی؟

- نه اولافال می فروختم. بعد كه سیتا هم با من اومد سر كار، من دستمال می فروشم و سیتا فال.

- ایران به دنیا اومدی؟

- بله. مامانم منو حامله بود كه اومدیم ایران.

- چند تا خواهر برادرین؟

- یه خواهر بزرگ تر دارم. ؟سالشه. دو تا برادر كوچك تر هم دارم. یكی ؟ساله و یكی ؟ساله.

- خواهرت هم دستفروشی می كنه؟

- اون تا قبل از عروسی كار می كرد. ولی الان یه ساله عروسی كرده. دیگه دست فروشی نمی كنه. با شوهرش نظافتچی هستن.

- رامیا اگر الان بگن یه آرزو بكن چی می گی؟

- آرزو می كنم كه... (سكوت!!!)

- چرا نمی گی؟

- آرزو ندارم خب.

   

- آرزو نداری؟؟ مگه می شه؟

- الان چیزی نیست خب. هیچی یادم نمیاد.

عجیب بود برایم كه دختر ؟ساله یی كه باید در اوج شور و هیجان باشد و در پاسخ این سوال چندین و چند آرزو و رویا را بازگو كند، تنها سكوت می كند و می گوید نمی دانم. كودكی سیتا و رامیا در پشت دیوار فقر اقتصادی و فرهنگی رو به نابودی است... . رامیا و سیتا رفتند و ذهن من شاید هنوز پاسخ پرسش های خود را نیافته است.

میدان ولیعصر... میدان خاطرات...

دختركی كه با مقنعه سرمه یی و مانتوی توسی كه روی زمین نشسته است، توجه مرا به خود جلب می كند. جلو می روم. از اون می پرسم كه حاضر است با هم صحبتی كوتاه داشته باشیم؟ با روی باز می پذیرد و می گوید: آره خاله بشین...

نشستم! مانند او! روی زمین! در مقابل چشمان كنجكاو و متعجب رهگذران! شاید هیچ وقت فكر نمی كردم در مكان شلوغی چون میدان ولیعصر، در حالی كه عابران با تعجب نگاهم می كنند روی زمین بنشینم...

- اسمت چیه؟

- نازیلا.

- چند سالته؟

- ؟سال.

- ایرانی هستی یا افغانی؟

- ایرانی. تو شهریار به دنیا اومدم.

- خسته نمی شی توی این گرما دستمال می فروشی؟

- نه دیگه عادت كردم. ؟ساله دارم كار می كنم.

- مدرسه هم میری؟

- آره. كلاس ششم رو تموم كردم.

- چرا كار می كنی؟

- بی پولی. بابام كارگره. ماهی ؟هزار تومن حقوق می گیره كه ؟هزار تومنش می ره واسه اجاره خونمون. من و برادرم كار نكنیم كه گشنه می مونیم.

- درآمدت رو میدی به بابات؟

- آره. ولی مامانم نصفشو می گیره برام نگه می داره. خرج مدرسه و...

   

- دوست داری چقدر درس بخونی؟

- دوست دارم تا آخرش بخونم. تا ته تهش.

- خوب خوبه ، بخون تا آخرش.

- بابام نمی ذاره خب. می گه تا اول راهنمایی بسه.

- چرا؟

- میگه درس خوندن به درد نمی خوره. آدم باید كار كنه. درس خوندن آدمو پولدار نمی كنه.

- فكر می كنی آینده ات چه جوریه؟

- فكر كنم اگر درس بخونم آینده ام خوب می شه. معلمم به مامانم گفته اگر بذارین دخترتون درس بخونه مهندسی، دكتری، چیزی می شه. گفته مغز دخترتون مثل كامپیو تر می مونه. نمی دونم حالاشایدم بابام راضی شد و گذاشت درس بخونم.

- چه آرزویی داری تو زندگیت؟

- آرزو... . . دارم ولی نمی تونم بگم. تو دلم می گم.

- دوست داری چی كاره شی؟

- خیاط. خاله ام خیاطه. شبا كه از اینجا میرم، میرم پیش خاله ام خیاطی یاد می گیرم. خیاط شم می تونم هم كار كنم هم واسه خودم هر لباسی كه دوست داشته باشم بدوزم. كلی لباس می شه دوخت. نازیلاآرزوی كودكانه شیك پوشی خود را، به شغل آینده اش پیوند داده است. او ساعت ها كنار خیابان می نشیند و رهگذران را كنكاش می كند. انواع لباس هایی را می بیند كه حتی فكر داشتنش را هم نمی تواند بكند، مگر با شغلی كه در آینده خواهد داشت.

- پس یادم باشه خیاط كه شدی لباسامو بیارم پیش تو برام بدوزی.

- اووووو... خاله تا اون موقع ببین حالاكی مرده كی زنده. اصلاشاید همین امروز یه ماشین زد تو خیابون بهم و من مردم!

- این چه حرفیه؟ چرا فكر می كنی می میری؟

- نمی دونم. خیلی وقتا فكر می كنم همین روزا تو این خیابونا ماشین می زنه بهم!

شنیدن این حرف از دهان یك دختر بچه یی كه تنها 11 سال سن دارد، از ناگوار ترین لحظه هایی بود كه می توانستم در این گفت وگو متصور شوم. دختری كه آرزوی درس خواندن دارد، دختری كه آرزو دارد خیاط شود تا لباس های مورد علاقه اش را بدوزد، حال می گوید هر لحظه مرگ را در كنار خود حس می كند! مرگ شاید در ذهن كودك 11 ساله دستفروش، راهی برای رسیدن به آرامش نداشته، زندگی او است...

میلاد برادر نازیلاهم به جمع ما اضافه می شود. او كه آن طرف میدان ولیعصر فال می فروشد، كنار ما می آید و روی زمین می نشیند.

 

نویسنده: مژان فدایی

روزنامه اعتماد


آخرین ویرایش: - -

 

ماجرای پایان‌نامه‎هایی که با پول خریداری می‌شوند

1392/07/10 01:36نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

بازار خرید و فروش مقاله‌های علمی این روزها در ایران گرم است و این گرما با گسترش سریع آموزش عالی در مقاطع تحصیلات تکمیلی روز به روز بیشتر نیز می‌شود.

این کار که در همه جوامع علمی دنیا کاری مذموم است و نمونه کاملی از تقلب قلمداد می‌شود، آنچنان در ایران متداول شده است که شرکت‌های متعددی برای ارائه چنین خدماتی تاسیس شده‌اند و به راحتی می‌توان به آنها و خدماتشان از راه آگهی‌هایی که در روزنامه‌ها منتشر می‌کنند یا از راه مراجعه مستقیم به صفحات اینترنتی‌شان دسترسی پیدا کرد.

تنوع خدمات ارائه شده در این شرکت‌ها براستی شگفتی آفرین است و گاهی به نظر می‌رسد که عرضه برخی از این خدمات بدون حمایت و همکاری جامعه دانشگاهی غیر ممکن باشد. ممکن است بخشی از خدمات مطرح شده در آگهی‌های این شرکت‌ها فقط ادعایی برای بازارگرمی باشد ولی حتی ادعای وجود چنین کالاهایی در سبد خدمات این شرکت‌ها بسیار نگران کننده است.

خدمات عرضه شده در بازار

شرکت‌هایی که در این زمینه کار می‌کنند خود را شرکت خدمات علمی می‌نامند و بطور معمول سبدی از خدمات مختلف را به مشتاقان ارائه می‌کنند که از تنوع زیادی برخوردار است و فقط شامل فروش مقاله نمی‌شود. البته همه این شرکت‌ها سبد یکسانی ندارند و بسته به امکاناتشان ممکن است تفاوت‌هایی با هم نیز داشته باشند و گاهی ممکن است شرکت‌هایی با نام‌های متفاوت در اصل زیر مجموعه شرکت دیگری باشند و برای شرکت مادر فعالیت کنند. خدمات این موسسه‌ها بدون توجه به میزان تقاضا عبارتند از:

۱- خرید و فروش گزارش تحقیق‌ و پروژه‌های دانشجویی برای دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد. این گزارش‌ها بطور عمده شامل تکالیف دانشجویی، و نه الزاما پایان نامه‌ها، می‌شود که شامل طیف گسترده‌ای از رشته‌های دانشگاهی و موضوع‌های درسی می‌شود. منبع این گزارش‌ها به طور عمده، خود دانشجویان هستند که گزارش کار خود را به این شرکت‌ها می فروشند و شرکت‌ها نیز آنها را گاهی در مجموعه‌ای ضبط شده بر روی سی دی یا دی وی دی با قیمت‌های به نسبت کم بفروش می‌رسانند.

۲- پایان‌نامه‌های دوره کارشناسی ارشد. تنوع موضوع و عنوان در این شاخه نسبت به گزارش‌های تحقیقی کمتر است ولی با کمی جستجو براحتی می‌توان موضوع مورد علاقه خود را پیدا کرد.

در این بخش خدمات به طور معمول، به دو گونه عرضه می‌شوند؛ یا متقاضی با خرید پایان نامه‌های آماده‌ای که پیش‌ از این بوسیله دانشجوی دیگر و در دانشگاهی متفاوت با محل تحصیل خریدار، عرضه شده است و با تغییر صفحه بندی و عنوان، به به فروش می‌رسد؛ یا شرکت‌ها از ابتدا با مشارکت متقاضی پایان‌نامه‌ای از روی مراجع و پایان‌نامه‌های پیشین برای او تهیه می‌کنند و تمام خدمات مرتبط با آن را برعهده می‌گیرند که این خدمات شامل آماده سازی و صفحه‌آرایی و چاپ و در بعضی از موارد آماده سازی اسلایدهای جلسه دفاع نیز می‌شود. هزینه این خدمات با توجه به تنوع آنها بسیار متفاوت است و گاه تا چند میلیون تومان نیز می‌رسد.

۳- اجرای پروژه‌های نرم افزاری، شامل برنامه نویسی‌ها، مدل سازی‌ها، و شبیه‌سازی‌ها و تحلیل آنها. این خدمات برای همه دانشجویان و کادر هیات علمی در دسترس است. البته این خدمت را نباید با سفارش کار به بیرون (برون‌سپاری) بخشی از یک پروژه اشتباه گرفت.

در سفارش کار به بیرون، محقق بر روی کل پروژه نظارت دارد و فقط برای صرفه جویی در زمان و هزینه بخش کوچکی از کار خود را با نظارت دقیق به شرکت‌ها یا افراد بیرون از مجموعه کاری خود وامی‌سپارد که کاری بسیار عادی و متداول است. اما کار این شرکت‌ها اجرای پروژه‌های نرم‌افزاری بدون مشارکت خریدار است، بطوریکه گاهی خریدار فقط ارائه کننده نتایج کار این شرکت‌هاست و هیچ پیش زمینه و دانشی از روند و چگونگی اجرای پروژه ندارد.

۴- ترجمه یا تالیف کتاب به نام متقاضی. این نوع از خدمات نسبت به بقیه خدمات ذکر شده از قدمت بیشتری برخوردار است و از سال‌ها پیش به اشکال مختلف وجود داشته است ولی بعد از اینکه تالیف کتاب یکی از پارامترهای ارتقا شغلی در دانشگاه‌ها تبدیل شد تعداد متقاضیان آن افزایش یافت.

در سال‌های دهه هفتاد و اویل هشتاد این پدیده بقدری معروف شد که مطبوعات آن را پدیده کتاب‌های سفارشی نامیدند. شرکت بنام متقاضی کتابی را ترجمه یا تالیف می‌کند و همه خدمات چاپ و نشر آن را برعهده می‌گیرد در پاره‌ای از موارد نیز نام متقاضی را بعنوان ویراستار بر روی کتاب آماده چاپ می‌آورد.

۵- تدوین و تالیف مقالات علمی برای نشر در مجلات علمی معتبر. متقاضیان این نوع از خدمات بطور عمده دانشجویان متقاضی تحصیل یا پذیرش در دوره دکترا در خارج یا داخل کشور هستند. ولی در بین نیازمندان این خدمات دانشجویان دوره دکترا و حتی اعضای هیات علمی برخی از دانشگاه‌ها را می‌توان دید که برای فارغ التحصیلی یا ارتقا شغلی نیازمند چاپ مقاله در نشریات معتبر هستند.

خدمات و البته قیمت‌ها در این بخش متنوع است. ساده‌ترین کارها اضافه کردن نام متقاضی بعنوان نویسنده اصلی به مقاله‌ای آماده انتشار است. در این روش مقاله‌ای که حاصل کارکرد و پژوهشی واقعی است به این شرکت‌ها عرضه می‌شود و شرکت‌ها با توافق صاحب اثر، فرد دیگری را بعنوان نویسنده اصلی به مقاله اضافه می‌کنند. روش دیگرتغییر عنوان و چکیده مقاله‌ای است که پیش از این منتشر شده است و شرکت با تغییر بخش‌های کوچکی از آن و باز نشرش در نشریه‌های غیر مشهور و با ارجاع کم، پاسخگوی نیاز مراجعه کننده است.

راه دیگری که این شرکت‌ها و گاهی برخی از دانشجویان برای تولید و انتشار یک مقاله انتخاب می‌کنند ترکیب چند مقاله با هم به روش کپی کردن از منابع مختلف و چسباندن در مقاله جدید است. این روش یکی از متداولترین روش‌هاست که متاسفانه برخی از دولتمردان ایرانی در دولت‌های مختلف نیز به آن متهم شده‌اند.

بازار خرید و فروش مقاله‌های علمی با گسترش سریع آموزش عالی در مقاطع تحصیلات تکمیلی روز به روز بیشتر نیز می‌شود.

هزینه خدمات در این بخش وابسته به نوع مقاله، روش تولید، محل نشر، و تعداد ارجاعاتی که مقاله بعد از نشر می‌گیرد متفاوت است. برای مثال شرکتی برای انتشار مقاله‌ای که نام شما در آن اضافه شده‌است و در نشریه‌ای معتبر با ارجاعات زیاد منتشر خواهد شد رقمی بیش از ده میلیون تومان، طلب می‌کند و این بغیر از هزینه‌ای است که بابت هر ارجاع به مقاله خواهید پرداخت. چون هرچه تعداد ارجاع به یک مقاله بیشتر باشد اهمیت آن و بطور طبیعی کار شما بیشتر است. همان شرکت برای هر ارجاع به مقاله شما در نشریه‌ای معتبر دویست هزارتومان طلب می‌کنند.

۶- شاید جالبترین و بی نظیرترین خدمات این شرکت‌ها عرضه "محصول فناورانه" باشد. در دنیای امروز و در کشورهای توسعه یافته تحقیقات دانشگاهی گاهی می‌توانند به محصولی تبدیل شوند که در بازار قابل عرضه باشد. به این محصولات که از دل تحقیقات دانشگاهی زاده می‌شوند "محصولات فناورانه" می‌گویند، برای مثال در این زمینه می‌توان به محصولات زیست فناورانه یا نانو فناوری اشاره کرد.

در کشورهای صنعتی با فراهم کردن امکاناتی مانند واحدهای رشد و پارک‌های فناوری به دانشگاهیان امکان می‌دهند که با کار کردن بر روی محصول خود آن را به شرکت‌های دیگر عرضه کنند تا از این راه وارد چرخه تولید و عرضه شود.

در ایران یکی از راه‌های ورود به دوره دکترا یا ارتقا شغلی برای اعضای هیات علمی ارائه "محصول فناورانه" است که برخی از شرکت‌ها چنین محصولی را نیز برای شما تهیه و عرضه می‌کنند.

این‌ها تنها خدماتی نیست که این شرکت‌ها و نمونه‌های خارجی آن عرضه می‌کنند. این روزها با پرداخت مبلغی در حدود چند هزار دلار هم می‌توان مدرک دکترا گرفت و هم مرد علمی سال شد و هم از نوع ماندگارش.

واکنش دولت و جامعه دانشگاهی

کارشناسان معتقدند متاسفانه دولتمردان ایرانی چندان این مسئله را جدی ندیده‌اند و در برابر آن واکنشی نشان نداده‌اند. آنها معتقدند که ورای نقش و تاثیر سیاست‌های تبلیغی در افزایش آمار تولیدات علمی کشور در تشویق مسئولان سیاسی به تداوم سکوت در برابر انتشار مقاله‌های جعلی علمی، این عدم واکنش می‌تواند ناشی از عوامل مختلفی باشد که کنترل آن را اگر نه غیرممکن شاید بسیار مشکل ساز باشد.

به عقیده کارشناسان مسائل آموزشی، توسعه ناهمگون و لجام گسیخته آموزش عالی بخصوص در بخش تحصیلات تکمیلی یکی از مهمترین این دلایل است که موجب شده‌است تا از سویی برای تامین نیروی انسانی بعنوان هیات علمی در دانشگاه‌های جدید و از سوی دیگر پایان دادن به دوره تحصیلی دانشجویان پذیرفته شده، در اسرع وقت، نوعی چشم پوشی بر این مشکلات و مسئله‌ها در بدنه مدیریت آموزش عالی کشور بوجود آید.

این گروه می گویند نباید فراموش کرد که تعداد زیاد دانشجو و تعداد اندک هیات علمی و همچنین گستردگی حوزه‌های تحقیقی و تحصیلی در عمل نیز مانع بزرگی در کنترل این پدیده است.

جامعه دانشگاهی ایران در برخورد با این پدیده به دو دسته بی تفاوت و نگران تقسیم می‌شوند. بیشتر اساتید دانشگاه‌های بزرگ و معتبر کشور در باره این پدیده بسیار نگرانند و از راه‌های مختلف اعتراض خود را اعلام می‌کنند. برای مثال گروهی از این دانشگاهیان با برپایی یک پایگاه اینترنتی به نام "استادان علیه تقلب" سعی کرده‌اند که با جمع‌آوری موارد مختلف تقلب‌های علمی و ارائه راهکارهایی برای برخورد با تقلب‌ها یا آشکارسازی آنها به دیگر دانشگاهیان در این زمینه کمک کنند.

آنها حتی در نامه‌ای به آقای کامران دانشجو وزیر علوم دولت آقای احمدی نژاد از اینکه اعتبار علمی همه دانشگاهیان ایرانی در جهان به خاطر تقلب‌های علمی، خدشه دار شود اظهار نگرانی کرده‌اند و پیشنهاد تاسیس دفتری برای مبارزه با این پدیده در وزارت علوم را دادند که هیچگاه پاسخی دریافت نکرد.

در بخشی از این نامه آمده است که:

"ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺗﻌﺪادﯼ از اﻋﻀﺎی هیات ﻋﻠﻤﯽ داﻧﺸﮕﺎﻩ‌های ﻣﺨﺘﻠﻒ ﮐﺸﻮر، ﻻزم ﻣﯽداﻧﻴﻢ ﺗﺎ ﻧﮕﺮانی ﻋﻤﻴﻖ ﺧﻮد را از ﮔﺴﺘﺮش ﺗﻘﻠﺐ ﻋﻠﻤﯽ در ﺳﻄﻮح ﻣﺨﺘﻠﻒ داﻧﺸﮕﺎﻩهای ﮐﺸﻮر اﺑﺮاز داریم. این ﺗﺨﻠﻔﺎت علمی شامل مواردی مانند ﺗﻘﻠﺐ داﻧﺸﺠﻮﻳﺎن در درس‌ها، ﮐﭙﯽ رﺳﺎﻟﻪها از ﮐﺎرهاﯼ ﻗﺒﻠﯽ ﻳﺎ ﺗﺮﺟﻤﻪ رﺳﺎﻟﻪهاﯼ ﺧﺎرﺟﯽ، ﺳﺮﻗﺖ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﻣﻘﺎﻻت ﭼﺎپ ﺷﺪﻩ، ﺗﻬﻴﻪ ﻣﻘﺎﻻت ﺟﻌلی و غیره؛ و ﺗﻘﻠﺐ بوسیله ﺑﺮﺧﯽ از اﺳﺘﺎدان مانند ﺳﺮﻗﺖ ﻋﻠﻤﯽ ﺑﺨﺶهای ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻬﯽ از ﻣﻘﺎﻻت ﺧﺎرﺟﯽ ﮐﻪ ﻗﺒﻼً ﭼﺎپ ﺷﺪﻩاﻧﺪ، ﺳﺮﻗﺖ دادﻩهای ﺗﺠﺮﺑﯽ، ﺗﻮلید داده‌های تقلبی و مانند آنها می‌شود"

"بطوریکه در ﭼﻨﺪ ﺳﺎل ﮔﺬﺷﺘﻪ، ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺷﺎهد اﻧﺘﺸﺎر ﺑﺮﺧﯽ از ﻣﺠﻼت ﺑﺴﻴﺎر ضعیفی بوده‌ایم ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﺤﻮی ﺧﻮد را در ﭘﺎﻳﮕﺎﻩ آی‌اس‌آی ﺛﺒﺖ ﮐﺮدﻩ اﻧﺪ و ﺑﻪ ﺳﻬﻮﻟﺖ ﺑﺴﻴﺎر و ﺑﺪون داورﯼ ﮐﺎﻓﯽ (و در بعضی از ﻣﻮارد ﺣﺘﯽ ﺑﺪون داورﯼ) ﻣﻘﺎﻻت ﺿﻌﻴﻒ و ﺗﻘﻠﺒﯽ ﺑﺮﺧﯽ اﺳﺎتید و داﻧﺸﺠﻮیان را در ﻗﺒﺎل درﻳﺎﻓﺖ مبلغی ﭼﺎپ می‌کنند. ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﺜﺎل یک نشریه ۴٧٠ ﻣﻘﺎﻟﻪ از نویسندگان ایرانی را، ﺗﻨﻬﺎ در ﺳﺎل ۲۰۰۷ ﭼﺎپ ﮐﺮدﻩ اﺳﺖ. ﺑﺴﻴﺎرﯼ از این مقالات ﻓﺎﻗﺪ ﻧﻮﺁوری هستند و از ارزش علمی کافی ﺑﺮاﯼ اﻧﺘﺸﺎر در یک نشریه معتبر برخوردار نیستند."


آخرین ویرایش: 1392/07/11 21:43

 

ازدواج پدر و مادر با فرزندخوانده در ایران قانونی شد

1392/07/8 03:31نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

ازدواج و حتی شائبه جنسی درقبال فرزندخوانده در فرهنگ ایرانیان همواره کریه و نفرت آور بوده است. داستان سودابه وسیاوش در شاهنامه فردوسی نمونه آن است

در حالی که این روزها سفر رئیس جمهوری ایران و همراهان او به نیویورک و تحولات در روابط ایران وامریکا در کنار حذف گزینه نظامی آمریکا علیه سوریه در چارچوب دیپلماسی و قطعنامه مصوب شورای امنیت جایی برای توجه رسانه های داخلی به مسائل دیگر نگذاشته، مجلس شورای اسلامی روز یکشنبه ۳۱ شهریورماه، لایحه ای را تحت عنوان «حمایت از کودکان و نوجوانان بی سرپرست و بد سرپرست » برای تصویب نهایی به شورای نگهبان فرستاد که برخی از مواد آن از نظر فعالان حقوق زنان و حقوق کودک غیر انسانی، ضد اخلاقی، ضد ارزش، و مشوق خشونت جنسی مردان علیه زنان و کودکان وتصوری از قانونی شدن زنای با محارم است.

موادی که فریاد اعتراض فعالان و مدافعان حقوق کودکان را بلند کرده است دو ماده ۲۲ و ۲۷ این لایحه است که معترضان به آن از عواقب منفی وسیع آن برای کودکان فرزند خوانده  سخن می گویند. بر اساس ماده ۲۲ این لایحه فرزندخوانده بودن کودک باید در شناسنامه او ثبت شود. و ماده ۲۷ ازدواج سرپرست با فرزندخوانده به درخواست سازمان بهزیستی و حکم دادگاه مجاز خواهد شد.

چگونگی تبدیل یک لایحه به ضدخود

لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان بی سرپرست و بد سرپرست که توسط سازمان بهزیستی تهیه شده بود، نخستین بار در سال ۱۳۸۸ در صحن علنی مجلس به تصویب رسید. دراین نخستین مصوبه، ازدواج سرپرست با فرزندخوانده ممنوع اعلام شده بود. این لایحه پس از تصویب به شورای نگهبان رفت اما شورای نگهبان آن را به خاطر اشکالات شرعی برای اصلاح به مجلس بازگرداند.

درواقع اشکال شرعی شورای نگهبان به همین ممنوعیت ازدواج سرپرست با فرزندخوانده بود که شورای نگهبان آن را خلاف شرع تشخیص داده بود.  از آن پس این لایحه برای مدت هابه دلیل تغییرات مدیریتی در سازمان بهزیستی مسکوت ماند تا سرانجام سازمان بهزیستی اصلاحات مورد نظر را انجام داد و آن را به کمیسیون اجتماعی مجلس فرستاد.

در آن زمان گفته می شد که این لایحه شرایط  فرزندخواندگی را آسان کرده است. از جمله تفاوت هایی که این لایحه با قوانین جاری سرپرستی داشت  مجاز شدن زوج های ایرانی مقیم خارج به پذیرش فرزندخوانده بود. همچنین فرزندخواندگان که در گذشته از ارث محروم بودندمطابق لایحه جدید در ارث والدین سهیم می شدند. همچنین گفته می شد که  براساس این لایحه زنان مجرد واجد شرایط نیز می توانند سرپرستی فرزندخوانده را برعهده بگیرند.

ازدواج با فرزندخوانده به مصلحت کیست؟

مجلس در اسفند ۱۳۹۱ ایراد شورای نگهبان به ماده ۲۷ را با افزودن جمله ای به این صورت اصلاح کرد: «ازدواج چه در زمان حضانت و چه بعد از آن بین سرپرست و فرزندخوانده ممنوع است مگر این که دادگاه صالح پس از اخذ نظر مشورتی سازمان این امر را به مصلحت فرزندخوانده تشخیص دهد».

حامیان حقوق کودک می گویند با آن که مصوبه مجلس ازدواج با فرزند خوانده را به دادگاه واگذار کرده اما همین تصور امکان پذیر بودن چنین امری برخلاف منافع کودک است. زیرا فرزندخوانده قرار است در محیطی امن و بیرون از شائبه های استفاده جنسی بزرگ شود. آنان همچنین به موارد مبهم این اصلاحیه اشاره می کنند و می پرسند که این مصلحت کودک کدام است؟ و اساسا برای کودک چه مصلحتی می تواند در ازدواج با سرپرستش وجود داشته باشد؟ و اگر سرپرست بدون اجازه دادگاه با کودک ازدواج کرد، چه مجازاتی در انتظار او خواهد بود؟ و ضمانت اجرایی آن چگونه است؟

ازتقدس رابطه والد – فرزندی تا تصور زنای با محارم؟

شیوا دولت آبادی، روانشناس و رئیس هیئت مدیره انجمن حمایت از حقوق کودک به روزنامه شرق می گوید: «وقتی ماهیت قانونی رابطه پذیرش فرزندخواندگی عاری از شائبه ارتباط جنسی است و هدفش قداست‌دادن به رابطه مادر و پدر - فرزندی است چطور تبصره‌ای را که ناقض خود است حمل می‌کند. چطور ممکن است کسی در یک قانون هم والد باشد و هم همسر. نمی‌توان در یک قانون هر دو را متصور شد. کسی که در زمان پذیرش یک فرزند در اعماق ذهنش تصور همسرگزینی از او را دارد، پس به هیچ‌وجه شایسته نیست نام پدر یا مادر را بپذیرد. به گفته این روانشناس قرار است این فرزندخواندگی نزدیک‌ترین شباهت را به رابطه والدین و فرزند داشته باشد در حالی که این تبصره تصور زنای با محارم را ایجاد می‌کند و موجب تعجب است که چنین تبصره‌ای در قانونی آورده می‌شود که حامی خانواده و سرپرستی کودک است».

فرهنگ سازی قوانین و قبح زدایی از خشونت علیه کودکان

مخالفان قوانینی از این دست می گویند تصویب این گونه قوانین و مجاز کردن ازدواج فرزندخوانده با پدر (یا مادر)  حتی اگر استقبالی هم از آن نشود از آنجا که مجاز و قانونی شمرده می شود قبح آن را در ذهن جامعه ازبین می برد. ازدواج با فرزندخوانده و حتی وجود شائبه جنسی درقبال فرزندخوانده حتی به فرض شرعی بودن آن، در فرهنگ ایرانیان همواره کریه و زشت و نفرت آور بوده است. نمونه آن را درداستان سودابه و سیاوش در شاهنامه فردوسی شاهدیم.

ازدواج با فرزندخوانده در فتواهای مراجع

به نظر شورای نگهبان بر اساس شرع اسلام، سرپرست با فرزندخوانده نامحرم است و بنابراین می تواند با او ازدواج کند.

نگاهی به برخی فتواهای مراجع شیعه نیز این امر را تایید می کند:

آیت الله‌ خامنه ای در باره محرمیت فرزندخوانده گفته است: «فرزند خوانده حکم فرزند ندارد و با مرد و زنی که اورا بزرگ می کنند محرم نمی شود مگر به وسیله رضاع با مراعات شرایط آن و یا ازدواج پس از بلوغ و رشد و قبل از بلوغ با اذن حاکم شرع و رعایت مصلحت طفل عقد موقت اشکال ندارد».

آیت‌الله مکارم شیرازی هم در پاسخ به استفتایی درباره محرم شدن فرزندخوانده به پدر چنین فتواداده است: «هرگاه مرد پدرى داشته باشد و این دختر به ازدواج موقت او درآید بر این مرد و فرزندان او محرم مى‌شود و اگر پسرانى از همسر دیگر دارد صیغه موقت دختر را براى خودش بخواند تا براى پسرانش محرم شود ولى در این صورت نسبت به خودش بعد از پایان مدت عقد موقت، محرم نخواهد بود».

آیت‌الله محمد سعید حکیم هم در پاسخ به استفتای مردی که پرسیده دختری را به فرزندی پذیرفته اما این دختر از همسرش شیر نخورده می گوید:«بر تو محرم نمى‌شود و فامیل تو نمى‌شود و از تو ارث نمى‌برد و تو از آن ارث نمى‌برى و اگر بزرگ شود نمى‌توانى به او نگاه کنى.». از فتواهای دیگر مراجع نیز نظیر همین معنی مستفاد می شود.

با این حال توران ولی مراد، فعال حقوق زنان و کودکان و دبیر ائتلاف اسلامی زنان می گوید سرپرستی به طمع بهره برداری جنسی نه تنها با قوانین و اهداف جمهوری اسلامی مغایر است بلکه با روح اسلام و قرآن نیز در تعارض است . او می گوید روح کلی قرآن بر اساس تک همسری و مخالفت با ازدواج با دختربچه هاست و  اشاره به تعدد زوجات در قرآن را به دلیل شرایط جامعه قبیله ای آن روزگار می داند.

او در گفت و گو با سایت روز از نمایندگان مجلس به خاطر تصویب این قانون انتقاد کرد و گفت: «تعجب می‌کنم که چرا زنان مجلس به این ماده اعتراض نکردند. من نمی‌دانم خانم‌هایی که در مجلس هستند پس قرار است چه کار بکنند؟ مردان هم همین طور؛ این‌ها خودشان پدر هستند فکر نمی‌کنند این اتفاق می‌تواند برای دختر بچه خودشان هم بیافتد؟ نمایندگان مجلس وقتی در خصوص مسائل مربوط به کودکان تصمیم گیری می‌کنند باید تمام بچه‌های کشور را مثل بچه‌های خودشان فرض کنند. با چه عقل و منطق و استدلالی می‌توان پذیرفت که مردی که قرار است برای کودک بی پناهی پدری کند، اجازه داشته باشد با او ازدواج کند و با وی رابطه جنسی داشته باشد؟»

نمایندگان مجلس در کمیسیون اجتماعی ازاین اصلاحیه دفاع می کنند. به نظر آنان و براساس فتاوی مراجع فرزندخوانده حکم فرزند را ندارد و شرع و فقه اجازه می دهد که سرپرست با فرزندخوانده ازدواج کند. آن ها در توجیه این مصوبه می گویند قانون برای آن که هم حقوق شرع رعایت شود و هم حقوق کودک، انجام آن را به دادگاه محول کرده است.

امنیت والدین و کودکان

مخالفان این قانون بر مسئله امنیت روحی کودکان فرزندخوانده تاکید می کنند و می گویند در حالی که لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان با هدف ایجاد اعتماد و امنیت روانی برای کودکان و القای حس عضویت در خانواده ای با نزدیک ترین شباهت به خانواده طبیعی و رابطه والدین با فرزند بوجود آمده، ماده ۲۷ لایحه ضمن تشویق خشونت علیه کودکان و ازبین بردن امنیت روانی در کودک، حس اعتماد و امنیت را از مادران خانواده ها هم سلب می کند. کمتر زنی می تواند بپذیرد که دختربچه ای که به خانه می آورد رقیب یا جایگزین او در زندگی اش خواهد شد. اکه همین خود می تواند عاملی برای اعمال خشونت مادرخوانده علیه کودک شود. در عین حال همسران دیگر  رغبتی به پذیرش فرزندخوانده نخواهند داشت. که این خود باز خلاف روح قانون سرپرستی از کودکان بی سرپرست است.

همچنین زن یا مردی که با شائبه استفاده جنسی از دختریا پسربچه اورا به فرزندی می پذیرد، شایستگی این امر راندارد و نمی تواند رابطه سالمی نظیرآنچه میان والدین و فرزندان وجود دارد برقرار کند. شیوا دولت آبادی به شرق می گوید:« به این بیندیشیم که بر همسری که به عنوان مادر یا پدر در این خانواده حضور دارد، چه خواهد گذشت وقتی شاهد خواهد بود فرزندی که با جان و دل بزرگ کرده رقیب عاطفی خودش شده است. این تبصره منزه ‌بودن قانون را زیر سوال می‌برد، حال آن که قانون قرار است فرهنگ ‌سازی را تسهیل کند». او معتقد است که «هرگز نمی‌توان والدین را تشویق کرد و راهی را باز کرد که در آن هم نقش پدر و مادر را داشته باشند و هم همسر باشند. در این خانواده کودک نیز احساس امنیت نخواهد کرد.»

منتقدان، این نوع ازدواج را نوعی وجهه قانونی و مقبول دادن به تجاوز و آزار جنسی درقبال کودکان و بویژه دختربچه ها و گسترش دادن دامنه هوسبازی و تجاوزهای مردان می دانند که به دلیل وجود فاصله سنی زیاد و اجبار نمی تواند ازدواج موفقی به بارآورد. همچنین به نظر آنان این قانون حس رحمت و شفقت و مهر پدری را که مایه اصلی پذیرش فرزندخواندگی ست با هوسبازی و استفاده جنسی از کودک آلوده می کند.

 نامه به معاون رئیس جمهوری

خانم ولی مراد، در اعتراض به این قانون  نامه ای به الهام امین زاده معاون حقوقی رئیس جمهور نوشته است. در بخشی ازاین نامه آمده است: «این ماده اگر به قانون تبدیل شود علاوه بر قانونی کردن خشونت جنسی علیه دختربچه‌های بی‌سرپرست، باعث عدم تمایل زنان متاهل به گرفتن فرزندخوانده دختر، بر هم زدن امنیت روحی زنان در این خانواده‌ها، فرهنگ سازی در جامعه در این راستا و شکستن قبح اجتماعی آن است.». به نوشته خانم ولی مراد در این قانون «قید ذکر «در زمان حضانت» حتی ازدواج با دختران زیر سن ۹ سال را هم دربرمی‌گیرد که بالاتر از خشونت جنسی و روانی، مرگ در اثر صدمه های جسمی و جراحت را می‌تواند به دنبال داشته باشد.»

فرزندخواندگی یا مهری برپیشانی: ماده ۲۲

در تبصره دوی ماده ۲۲ لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان چنین آمده است: «در قسمت توضیحات شناسنامه زوجین سرپرست، نام و نام‌ خانوادگی کودک یا نوجوان تحت‌سرپرستی و فرزندخوانده‌بودن وی نیز قید می‌شود». درصورتی که پدرومادر کودک  مشخص باشند نام آنان نیز باید در شناسنامه او قید شود. به گفته سخنگوی کمیسیون اجتماعی مجلس، در مصوبه اول این قانون قرار نبوده است که نام والدین اصلی کودک در شناسنامه او ثبت شود اما شورای نگهبان قید آن را ضوروری دانسته است.

قانون گذاران این الزام را برای حفظ منافع کودکان و جلوگیری از زنای با محارم قلمداد کرده اند. اما کارشناسان و مدافعان حقوق کودک  آن را مغایر با هدف فرزندخواندگی که داشتن احساس برخورداری از خانواده واقعی است می دانند. زیرا  سبب می شود کودک فرزندخوانده همواره هویت خود را با برچسب فرزندخوانده بودن و نداشتن تعلق واقعی به خانه و خانواده تداعی کند. در عین حال آنان این امر را نقض حقوق اولیه افراد برای حفظ امور خصوصی خود و علنی کردن اطلاعات خصوصی کودک بدون اراده خود او می دانند. به نظر آنان اطلاعات خصوصی فرزندخواندگان کافی ست که در دفترهای ثبت احوال ضبط شود تا هم از افشای امور خصوصی کودک جلوگیری شود و هم او بتواند در صورت لزوم به اطلاعات مربوط به والدین اصلی خود دسترسی داشته باشد.


آخرین ویرایش: 1392/07/8 03:32

 

اجلاس استکهلم: آیا گرم شدن کره زمین متوقف شده است؟

1392/07/2 06:30نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

دانشمندان و مقامات نزدیک به ۲۰۰ کشور دنیا در استکهلم پایتخت سوئد گرد آمده‌اند تا آخرین گزارش دانشمندان درباره گرم شدن زمین را بررسی و اولین قسمت آن را روز جمعه منتشر کنند.

این گزارش که میزان گرم شدن زمین و تاثیر آن بر یخچالهای طبیعی و سطح آب اقانوسها را تخمین می‌زند، قابل اطمینان‌ترین گزارش در این زمینه قلمداد می‌شود و قرار است دو قسمت بعدی آن در یکسال آینده منتشر شود.

این گزارش را "مجمع بین الدولی تغییر آب و هوای زمین (IPCC)" تهیه کرده است. این مجمع که اعضای آن را هزاران دانشمند داوطلب تشکیل می دهند، در سال ۱۹۸۸ از طرف سازمان ملل متحد و سازمان جهانی هواشناسی پایه‌گذاری شد تا اطلاعات فنی و اجتماعی-اقتصادی در مورد گرم شدن کره زمین را گردآوری کند.

گزارش جدید حاصل کار ۸۰۰ دانشمند در سراسر دنیاست که حدود نه هزار تحقیق را بررسی کرده اند. بعلاوه پنجاه هزار پیشنهاد دانشمندان دنیا و ۱۸۰۰ نظر پیشنهادی دولتها نیز در نظر گرفته شده است و خلاصه‌ای سی صفحه‌ای برای دولتها و یک نسخه ۱۲۷ صفحه هم برای سازمان ملل تدارک دیده شده است.

مهمترین سوالی که دولتها بدنبال پاسخ آن هستند این است که چرا "روند گرم شدن زمین در ۱۵ سال گذشته (۲۰۱۲-۱۹۹۸) کندتر از این روند بعد از سال ۱۹۵۱ است."

پروفسور آرتور پترسون دانشمند ارشد آژانس ارزیابیهای زیست محیطی هلند می گوید: "دولتها توضیح روشنی برای علت احتمالی این پدیده مطالبه می کنند."

"من انتظار دارم که این موضوع محور اصلی چکیده ای باشد" که برای دولتها تهیه می‌شود.

گزارش قبلی مجمع در سال ۲۰۰۷ منتشر شد. گزارشی که جایزه صلح نوبل را بطور مشترک با ال گور معاون سابق رییس جمهور آمریکا به خود اختصاص داد.

اما فاش شدن محتوای برخی ای‌میلهایی که برای تهیه گزارش بین دانشمندان ردو بدل شده بود و نیز برخی اشتباهاتی فاحش گزارش باعث شد کسانی که گرم شدن هوای زمین را محصول فعالیتهای انسانی و تولید گازهای گلخانه‌ای می دانستند اعتبار این نظریه را زیر سول ببرند. یکی از اشتباهات این بود که در گزارش تخمین زده شده بود که یخچالهای هیمالیا تا سال ۲۰۳۵ ذوب خواهند شد.

بنابراین در تهیه این گزارش نهایت دقت بعمل آمده، زبانی بسیار محتاطانه و دقیق -و البته پیچیده تر- بکار گرفته شده و تا جایی که امکان داشته آرا و نظرات مختلف در نظر گرفته شده است.

با این حال گزارش که پیش نویس آن بدست بی‌بی‌سی رسیده نشان می‌دهد "افزایش دمایی که بین سالهای ۱۹۵۱ تا ۲۰۱۰ مشاهده شده" تا ۹۵ درصد محصول تاثیرات انسانی است در صورتیکه در گزارش سال ۲۰۰۷ این عدد ۹۰ درصد بود.

با این حال سوال اصلی این است که چرا روند گرم شدن هوای زمین از سال ۱۹۹۸ سیر صعودی نداشته است؟ آیا این نشان نمی‌دهد که گرم شدن کره‌ زمین به انسان ربطی ندارد؟

دانشمندان بر سر توضیح دلیل و نیز مدلهای کامپیوتری که با آن می توان گرم شدن هوای زمین را بررسی کرد توافق نظر ندارند، اما اکثرا آنها معتقدند که گرم شدن هوای زمین کار بشر است و همچنان ادامه دارد، اما تاثیر آن موقتا در دمای کره زمین دیده نمی شود.

در این مورد تئوریهای مختلفی وجود دارد از جمله این که اقیانوسها در دهه گذشته گرما را در خود نگهداشته اند و در نتیجه گرما به جو منتقل نشده است. نظریه دیگری می‌گوید حرارت اقیانوس آرام بطور دوره‌ای کم می شود و این باعث شده افزایش دما در سالهای اخیر مشاهده نشود در حالیکه گرم شدن کره زمین ادامه دارد. این موضوع را شواهد تاریخی و مدلسازی کامپیوتری تایید می کند.

پروفسور اشتفان رامستورف از موسسه تحقیقاتی پوتسدام در آلمان می‌گوید: "گرم شده هوای زمین متوقف نشده و این را می توان از روند فعلی انباشت حرارت در اقیانوسها فهمید."

گزارش می گوید که گرم شدن هوای زمین باعث خواهد شد سطح آب دریاها در کره زمین تا پایان این قرن بین ۱۸ تا ۵۹ سانتی متر بالا بیاید و در بدترین حالت اقیانوسها در سال ۲۱۰۰ تقریبا یک متر بالاتر از وضعیت فعلی خواهد بود.

با این حال منتقدان می گویند مجمع برای گزارش خود از روشها و مدلهایی استفاده می کند که باعث اغراق در نتایج می شود.

دانشمندان از هفته آینده همراه با مقامات دولتی سطر به سطر گزارش را بررسی خواهند کرد که محور اصلی همین سوال خواهد بود که چرا در گرم شدن زمین "وقفه" افتاده است.

بنابراین انتظار می رود در روزهای آینده بحثهای بسیار داغ و شدیدی در بگیرد، اما نتیجه هر چه باشد این است که این بار سعی در اجماع حداکثری شده و نهایت دقت در تهیه گزارش بعمل آمده است.


آخرین ویرایش: 1392/07/2 13:54

 

تعداد کل صفحات ( 74 ) ... 3 4 5 6 7 8 9 ...