تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب لوله

پولدارها، پولدارتر می‌شوند

1393/07/24 09:21نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


طبق گزارشی که توسط یک بانک چندملیتی منتشر شده، یک درصد از ثروتمندترین‌های جهان در حال ثروتمندتر شدن هستند.

بانک چند ملیتی کردیت سوئیس در گزارش خود هشدار می‌دهد که افزایش نابرابری می‌تواند به رکود اقتصادی منجر شود.

این گزارش می‌گوید میزان ثروت در جهان تا نیمه اول سال جاری به رقم ۲۶۳ تریلیون دلار رسید که افزایش ۸.۳ درصدی نسبت به سال پیش نشان می‌دهد. این بیشترین میزان افزایش سالانه از سال ۲۰۰۷ به این طرف است.

طبق گزارش کردیت سوئیس، ثروت ایجاد شده بیشتر در دست عده محدودی بوده است و یک درصد ثروتمندترین های جهان در این مدت به ثروت بیشتری دست یافته‌اند.

میزان ثروت جهانی در سال ۲۰۱۴، بیست تریلیون دلار (۸.۳ درصد) نسبت به میزان مشابه در سال ۲۰۱۳ افزایش داشته است.

گزارش کردیت سوئیس، آمریکا را "سرزمین فرصت‌ها" خوانده که بیشترین میزان تولید ثروت در آنجا بوده است. آمریکا ۳۴.۷ درصد ثروت جهانی را در خود جای داده است.

سهم اروپا ۳۲.۴ درصد است و پس از آن هند و چین با ۲۳.۷ درصد قرار دارند و ۱۸.۹ درصد ثروت دنیا در منطقه آسیا و اقیانوسیه است.

دلیل اصلی ثروت ایجاد شده در آمریکا و اروپا، رونق بازار بورس بوده است. تنها در سال گذشته ارزش بازار سهام ۲۲.۶ درصد افزایش یافت.

گزارش کردیت سوئیس می‌گوید که "ثروت جدید" ایجاد شده در جهان عمدتا از چین و کشورهای در حال توسعه است. به جز چین، روسیه، برزیل، هند، اندونزی، آفریقای جنوبی و ترکیه از بازیگران جدید در این عرصه هستند.

این گزارش خاطرنشان می‌کند که تعداد میلیونرهای دنیا تا سال ۲۰۱۹ از ۳۵ میلیون به ۵۳ میلیون نفر خواهد رسید.

گزارش بانک چندملیتی کردیت سوئیس می‌گوید ثروتمندترین دهک دنیا ۸۷ درصد ثروت دنیا را در اختیار دارند و بالاترین صدک به تنهایی ۴۸.۲ درصد(یک درصد ثروتمندترین ها) کل دارایی‌های جهان را در اختیار دارند.

این گزارش می‌گوید بریتانیا تنها کشور گروه هفت (هفت کشور صنعتی دنیا) است که در قرن ۲۱ شاهد افزایش نابرابری بوده است.

اوائل امسال آکسفام، نهاد خیریه بریتانیایی گزارشی منتشر کرد که نشان می‌داد ۸۵ نفر از ثروتمندترین افراد دنیا، مجموعا یک تریلیون دلار ثروت دارند که معادل ثروت ۳.۵ میلیارد نفر از جمعیت فقیر دنیاست.


آخرین ویرایش: - -

 

درخواست عفو قاتل جان لنون برای هشتمین‌بار رد شد

1393/06/3 07:03نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


مقام‌های قضایی نیویورک در آمریکا با عفو قاتل جان لنون، خواننده بریتانیایی گروه بیتلز مخالفت کردند.

مارک چپمن سال ۱۹۸۰ جان لنون را با شلیک چهار گلوله در بیرون آپارتمانش در محله منهتن نیویورک کشت.

این هشتمین مرتبه است که با عفو مشروط آقای چپمن مخالفت می‌شود.

مارک چپمن که اکنون ۵۹ سال دارد، سال ۱۹۸۱ به جرم قتل درجه دو به حبس ابد محکوم شد با الزام ۲۰ سال حبس قطعی.

او بعد از ۲۰ سال می‌توانست درخواست تجدیدنظر کند.

هیات بررسی عفو قاتل جان لنون گفته است قتل خواننده مشهور بریتانیای و عضو سابق گروه بیلتز خانواده و کسانی که او را دوست داشتند، ویران کرد.

این هیات قضایی در نیویورک گفته آزادی آقای چپمن می‌تواند برای جامعه مضر باشد.

قاتل جان لنون می‌تواند دوباره دو سال بعد درخواست عفو کند.


آخرین ویرایش: - -

 

موفقیت ۱۰ اختراع مدیون جنگ جهانی اول

1393/06/2 19:20نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

۱- نوار بهداشتی

قبل از شروع جنگ جهانی اول، یک شرکت کوچک آمریکایی به نام کیمبرلی کلارک ماده‌ای به نام سلوکتون را اختراع کرده بود. در سال ۱۹۱۴، ارنست مهلر، رئیس بخش پژوهش، و جیمز سی کیمبرلی، معاون او، گیاه‌ و خمیر کاغذ را در کشورهای اسکاندیناوی، آلمان و اتریش بررسی کرده‌ بودند و ماده‌ای را کشف کردند که قدرت جذب آن پنج برابر پنبه بود و در صورت تولید انبوه قیمت آن نصف پنبه درمی‌آمد.

آن‌ها این ماده را به آمریکا بردند و علامت تجاری آن را به ثبت رساندند. پس از این که آمریکا در سال ۱۹۱۷ وارد جنگ شد، با سرعت۳۸۰ تا۵۰۰ متر در دقیقه شروع به تولید پنبه‌هایی برای پانسمان جراحی کردند.

اما پرستارهای صلیب سرخ در میدان جنگ به مزایای آن برای استفاده شخصی و بهداشتی خودشان پی بردند و نهایتا همین استفاده غیر رسمی بود که بخت خوش این شرکت شد.

امروز این شرکت می‌گوید: "پایان جنگ در سال ۱۹۱۸ یک وقفه موقت در کسب و کار پنبه کیمبرلی کلارک ایجاد کرد، چراکه مشتریان اصلی شرکت، یعنی ارتش و صلیب سرخ، دیگر به این محصول نیاز نداشتند."

بنابراین مازاد آن را از نیروهای نظامی باز خرید کرد و بازار جدیدی برای آن ایجاد کرد.

این شرکت می‌گوید: "بعد از دوسال مطالعه، آزمایش و تست بازار، در سال ۱۹۲۰ تیم کیمبرلی کلارک از سلوکتون و تنزیب نواربهداشتی درست کرد. این محصول را کارمندان زن در یک آلونک کوچک چوبی در شهر نینا در ایالت ویسکانسین تولید می‌کردند."

محصول جدید با نام کتکس(مخفف دو کلمه کتان و پارچه) در اکتبر ۱۹۲۰، کمتر از دو سال پس از پایان جنگ جهانی اول وارد بازار شد.

۲- دستمال صورت

اما بازاریابی نواربهداشتی کار آسانی نبود، تا حدی به این دلیل که خانم‌ها نمی‌خواستند آن را از مردان در مغازه‌ها بخرند. شرکت کیمبرلی کلارک از مغازه‌ها خواست به خانم‌ها اجازه دهند با انداختن پول در یک صندوق محصول را بخرند. فروش کتکس افزایش یافت اما نه به سرعت دلخواه کیمبرلی کلارک که به دنبال استفاده‌‌های دیگر از این مواد بود.

در اوایل دهه ۱۹۲۰، برت فورنس پیشنهاد اتو کردن مواد سلولز برای ساخت دستمالی نرم و صاف را مطرح کرد. با آزمایش‌های بسیار، دستمال صورت در سال ۱۹۲۴ با نام "کلینکس "به دنیا آمد.

۳- لامپ خورشیدی

در زمستان ۱۹۱۸، تخمین زده می‌شود که نیمی از کودکان در برلین دچار راشیتیسم بودند، بیماری‌ای که استخوان‌ها را نرم و خمیده می‌کند. در آن زمان، علت دقیق این بیماری مشخص نبود، هر چند آن‌ را به فقر ارتباط می‌دادند.

دکتری در برلین به نام کرت هالدشینسکی متوجه شد مریض‌هایش بسیار رنگ‌پریده هستند. او تصمیم گرفت بر روی چهار نفر از مریض‌ها آزمایشی انجام دهد، که یکی از آن‌ها آرتور نام داشت و در آن زمان سه سال سن داشت. او هر چهار نفر آن‌ها را زیر لامپ جیوه از جنس کوارتز قرار داد که نور ماورا بنفش ساطع می‌کرد.

در طول درمان هالدشینسکی متوجه شد استخوان‌های مریض‌های جوان‌ او قوی‌تر می‌شوند. در ماه می سال ۱۹۱۹، هنگامی که خورشید تابستان از راه رسید، او آن‌ها را در تراس زیر آفتاب نشاند. انتشار نتایج آزمایش او با استقبال زیادی روبرو شد. در سراسر آلمان بچه‌ها را مقابل نور می‌گذاشتند. در درسدن، چراغ‌های خیابان‌ها را جمع کرده بودند و در اختیار سرویس‌های تامین اجتماعی کودکان قرار داده بودند تا از آن‌ها برای درمان کودکان استفاده کنند.

محققان بعدها متوجه شدند ویتامین دی برای جایگیری صحیح کلسیم در ساختار استخوانی ضروری است و این فرآیند با نور ماورا بنفش به کار می‌افتد. سوء تغذیه‌ای که جنگ با خود به همراه آورد دانش درمان بیماری را به وجود آورد.

۴- صرفه‌جویی در زمان نور روز

ایده‌ی جلو بردن ساعت در بهار و عقب بردن آن در پاییز زمانی که جنگ جهانی اول شروع شد تازه نبود. بنجامین فرنکلین در سال ۱۷۸۴ در نامه‌ای به روزنامه پاریس این ایده را مطرح کرده بود. در عصرهای تابستان، غروب قبل از ساعت خواب مردم بود در نتیجه شمع‌ها به هدر می‌رفتند، در اول روز نیز نور خورشید هنگامی که مردم هنوز خواب بودند به هدر می‌رفت.

پیشنهاد‌های مشابهی نیز در سال ۱۸۹۵ در نیوزیلند و در سال ۱۹۰۹ در انگلستان مطرح شده بود بدون این‌که نتیجه‌ای داشته باشد.

جنگ جهانی اول بود که تغییر ساعت را پا بر جا کرد. به دلیل بحران کمبود زغالسنگ مقام‌های آلمانی دستور دادند در ۳۰ آوریل ۱۹۱۶ ساعت از ۲۳ به نیمه شب، جلو کشیده شود تا یک ساعت بیشتر از نور روز استفاده شود. راهی که در آلمان برای صرفه‌جویی در مصرف زغالسنگ برای نور و گرما آغاز شد، به سرعت به بقیه کشورها نیز رسید.

بریتانیا سه هفته بعد در ۲۱ می ۱۹۱۶ این کار را شروع کرد و بقیه کشورهای اروپایی نیز از این کار تبعیت کردند. در ۱۹ مارس ۱۹۱۸ کنگره آمریکا منطقه‌های مختلف زمانی مقرر کرد و صرفه‌جویی در زمان نور روز را در ۳۱ مارس تا پایان جنگ جهانی اول رسمی کرد.

پس از پایان جنگ، صرفه‌جویی در زمان نور روز کنار گذاشته شد، اما ایده آن بنا شده بود و در نهایت نیز دوباره به کار گرفته شد.

۵- چای کیسه‌ای

چای کیسه‌ای برای حل کردن مشکلات دوران جنگ اختراع نشد. توافق نظر بر این است که اولین بار یک تاجر چای آمریکایی در سال ۱۹۰۸، شروع به عرضه چای در کیسه‌های کوچک کرد. مشتری‌ها، تصادفا یا به عمد، کیسه‌ها را در آب انداختند و بقیه ماجرا تاریخ است. روایت صنعت چای این است.

اما یک شرکت آلمانی به نام تیکان این ایده را در جنگ کپی کرد و توسعه داد و شروع به عرضه چای برای سربازان در کیسه‌های مشابه کرد. این چایی‌ها به "بمب چای" معروف بودند.

۶- ساعت مچی

ساعت‌های مچی مشخصا برای جنگ جهانی اول اختراع نشدند، اما استفاده از آن‌ها در طول جنگ و در میان مردان به شدت افزایش پیدا کرد. بعد از جنگ، ساعت‌های مچی دیگر مرسوم شده بودند.

اما تا اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم، مردهایی که نیاز داشتند ساعت را بدانند و پول‌ آن را نیز داشتند،‌ ساعت را با یک زنجیر در جیب خود نگه می‌داشتند. خانم‌ها اما، بنا به دلیلی، از پیشگامان بودند: الیزابت اول ساعت کوچکی داشت که می‌توانست به دور بازوی خود ببندد.

اما از آن‌جایی که تنظیم وقت در جنگ اهمیت بیشتری پیدا می‌کرد، به عنوان مثال برای هماهنگی زمان آتش توپخانه‌ها، تولید‌کننده‌ها ساعت‌هایی ساختند که هر دو دست را آزاد می‌گذاشت. خلبان‌ها نیز نیاز داشتند هر دو دستشان آزاد باشد، بنابراین آن‌ها نیز ساعت‌های قدیمی جیبی را کنار گذاشتند.

 

مپین اند وب برای جنگ بوئر ساعت مچی‌ای با سوراخ و دستگیره و بند ساخت و بعد مفید بودن آن در نبرد امدورمان اثبات شد.

 

اما جنگ جهانی اول بود که بازار ساعت‌های مچی را داغ کرد. به طور خاص، در یکی از تاکتیک‌های جنگی انگلیس، زمان‌بندی همه چیز بود. در این تاکتیک شلیک توپ کمی پیش از حمله پیاده‌نظام‌ها صورت می‌گرفت. طبیعتا اشتباه زمانی به معنی تلفات در طرف خودی بود. فاصله‌ها نیز بیشتر از آن بود که بتوان علامت داد و زمان هم بسیار تنگ بود. ضمن این که در معرض دید علامت دادن به معنی این بود که دشمن نیز آن را می‌دید. ساعت‌های مچی چاره کار بودند.

در گزارش مجمع عمومی سالانه ۱۹۱۶ شرکت اچ ویلیامسون که در کاونتری ساعت درست می‌کرد آمده: " گفته می‌شود از هر چهار سرباز یک نفر ساعت مچی به دست می‌کند و سه نفر دیگر نیز قصد دارند در اولین فرصتی که می‌توانند یکی بگیرند."

حتی یکی از ساعت‌های مچی لوکس امروز هم به جنگ جهانی اول باز می‌گردد. لوئیس کارتیه، ساعت‌ساز فرانسوی، در سال ۱۹۱۷ ساعت تانک کارتیه را با الهام گرفتن از شکل تانک‌های رنو طراحی کرد.

۷- سوسیس گیاهی

ممکن است تصور کنید سوسیس‌ سویا را احتمالا یک هیپی ، احتمالا در دهه ۶۰ و احتمالا در کالیفرنیا اختراع کرده است. اما این تصور اشتباه است. کنراد آدناور، اولین صدر اعظم آلمان بعد از جنگ جهانی دوم، سوسیس گیاهی را اختراع کرد.

در جنگ جهانی اول، هنگامی که آلمان در محاصره انگلیس‌ها بود، آدناور شهردار کلن بود و گرسنگی در کلن بیداد می‌کرد. آدناور ذهنی خلاق داشت و به دنبال راه‌هایی گشت تا موادی که نایاب شده بودند، از جمله گوشت را، با موادی که در درسترس بود جایگزین کند.

او این کار را با جایگزینی گندم با ترکیبی از آرد برنج، جو و آرد ذرت برای تهیه نان آغاز کرد. این جایگزینی تا قبل از ورود رومانی به جنگ پاسخگو بود، اما پس از آن عرضه آرد ذرت قطع شد.

با تجربه‌ای که از تهیه نان با مواد اولیه متفاوت به دست آورد، به دنبال تهیه سوسیسی جدید رفت و سویا را به عنوان مواد اولیه سوسیس بدون گوشت انتخاب کرد. این محصول به " سوسیس صلح" معروف شد. آدناور سعی کرد این سوسیس را در دفتر ثبت اختراع آلمان به ثبت برساند اما موفق نشد. چراکه طبق قوانین آلمان، محتوایات مناسب برای سوسیس را نداشت- سوسیس بدون گوشت سوسیس محسوب نمی‌شود.

عجیب آن‌ که شانس او در بریتانیا، دشمن آن زمان آلمان، بیشتر بود. جرج پنجم سوسیس گیاهی را در ۲۶ ژوئن ۱۹۱۸ به ثبت رساند.

آدناور بعدها وسیله‌ای الکتریکی برای کشتن حشرات، دستگاهی دوار برای کنار زدن مردم از ترم‌‌هایی که در حال نزدیک شدن بودند و چراغی که داخل توستر می‌رود را نیز اختراع کرد. اما هیچ‌کدام از آن‌ها به تولید نرسیدند. سوسیس گیاهی ماندگارترین اختراع‌ او بود.

گیاه‌خواران در همه جای دنیا باید به یاد صدراعظم بی‌سرو و صدای آلمان لیوان‌های شراب خود را بالا ببرند. به لطف او است که بشقاب‌های‌شان کمی خوشمزه‌تر شده است.

۸- زیپ

از اواسط قرن نوزدهم، آدم‌های زیادی روی ترکیب قلاب و گیره کار می‌کردند تا راهی مناسب برای جلوگیری از نفوذ سرما پیدا کنند.

اما گیدئون سندباک سوئدی -آمریکایی بود که راه درست را پیدا کرد. او رئیس بخش طراحی شرکت یونیورسال فسنر شد و "وصل‌کننده بدون قلاب" را با یک سرخورنده اختراع کرد که دو سری دندانه را به هم قفل می‌کرد.

ارتش آمریکا، به خصوص نیروی دریایی، آن را در طراحی یونیفرم‌ها و چکمه‌های خود به کار برد. بعد از جنگ، شهروندان نیز از آن استفاده کردند.

۹- فولاد ضد زنگ

فولادهای ضد زنگ را مدیون هری بیرلی اهل شفیلد هستیم. در آرشیو شفیلد آمده: "در سال ۱۹۱۳، هری برلی، اهل شفیلد، محصولی را که همه به نام" فولاد ضد زنگ" می‌شناسند اختراع کرد. محصولی که صنعت فلزکاری را متحول کرد و یکی از اجزای مهم دنیای مدرن شد."

ارتش بریتانیا به دنبال فلزی بهتر برای اسلحه‌های خود بود. مشکل این‌ بود که اصطحکاک و گرمای گلوله‌ها بر اثر شلیک‌های مکرر لوله‌ سلاح‌ها را کج می‌کرد. از بیرلی، که در آن زمان متخصص متالوژی در شرکتی در شفیلد بود، خواسته شده بود که آلیاژهای مقاوم‌تری پیدا کند.

او اضافه کردن کروم به فولاد را امتحان کرد، و افسانه این است که برخی از نتایج کار را که با شکست مواجه شده بود دور ریخت. به معنی واقعی کلمه آن‌ها را در تپه‌ای از اوراقی‌ها ریختند. اما بیرلی دیرتر متوجه شد که نمونه‌های دور ریخته شده در حیاط زنگ نزده‌اند.

او رمز فولاد ضد زنگ را کشف کرده بود. در جنگ جهانی اول از آن در برخی از جدیدترین موتورهای هواپیما استفاده کردند، اما موفقیت واقعی خود را در چاقو و قاشق و چنگال و تجهیزات بی‌شمار پزشکی که بیمارستان‌ها به آن وابسته‌اند به دست آورد.

۱۰- ارتباط با خلبان

قبل از جنگ جهانی اول، خلبان‌ها هیچ راهی برای صحبت با یکدیگر یا با مردم روی زمین نداشتند.

در ابتدای جنگ، ارتش‌ها به کابل به عنوان وسیله ارتباط تکیه می‌کردند، اما خیلی وقت‌ها توپ و تانک آن‌ها را قطع می‌کردند. آلمان‌ها نیز راه‌هایی برای قطع کردن کابل‌های ارتباطی بریتانیایی‌ها پیدا کرده بودند. راه‌های دیگر ارتباطی مانند دونده‌ها، پرچم، کبوترهای پیام‌بر، لامپ و سوارکاران نیز استفاده می‌شد اما کافی نبودند. خلبانان به اشاره و فریاد متکی بودند. کاری باید انجام می‌شد. بی‌سیم راه چاره بود.

تکنولوژی رادیو وجود داشت اما باید توسعه داده می‌شد و بنا به گفته کیث تروور، متخصص در این زمینه از تحقیقات تاریخی، این اتفاق در جنگ جهانی اول در بروکلندز و بعد‌تر در بیگینگ‌ هیل اتفاق افتاد.

در پایان سال ۱۹۱۶، قدم‌های مهم برداشته شده بود. تروور در کتاب خود می‌نویسد:"صدای زیاد موتورهواپیما در پس‌زمینه، تلاش‌های اولیه برای جاسازی تلفن‌های رادیویی در هواپیما را با مشکل مواجه کرده بود. بعدها این مشکل با کلاه‌هایی که در آن مایکروفون و گوشی طراحی شده بود که بیشتر صدا را مسدود می‌کرد حل شد."


آخرین ویرایش: - -

 

یک روز پالم، یک روز آنتی‌بیوتیک؛ در شیر ایران چه چیزی پیدا می‌شود؟

1393/05/29 23:02نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

پیام محبی نایب رئیس جامعه دامپزشکان ایران می‌گوید وزارت بهداشت هیچ کنترلی بر وجود آنتی بیوتیک در شیر دام ندارد.

به گفته آقای محبی، "وجود آنتی بیوتیک در شیر می‌تواند مشکلات بیولوژیکی بسیاری را در جامعه به وجود بیاورد؛ میکروب‌ها مقاوم می‌شوند و چنین میکروبی را هیچ دارویی نمی‌تواند درمان کند."

بحث محصولات لبنی و آنچه ممکن است در آن کلیک پیدا شود مدتی است که در میان خبرها جای خود را باز کرده است.

اما در واقع مدتها طول کشیده تا توجه‌ها به موضوع جلب شود.

توجه عمومی البته با کلیک صحبت‌های دو هفته پیش دکتر حسن قاضی زاده هاشمی وزیر بهداشت ایران در مورد روغن پالم در محصولات لبنی به موضوع جلب شد.

سرانه سالانه مصرف شیر در ایران نزدیک به ۷۰ کیلوگرم است که کمتر از نصف استاندارد جهانی است.

اما یک جستجوی ساده نشان می‌دهد حداقل دو سه سالی هست که کارشناسان در این باره هشدار می‌دهند اما در لابلای خبرها گم می‌شود.

از جمله اینکه در سه سال گذشته بحث وجود وایتکس در شیر هم مطرح شده است.

برخی کارشناسان گفتند اگر بار میکروبی شیر از حد استاندارد آن بیشتر باشد، کارخانه داران باید آن را برگردانند اما "برخی تولیدکنندگان سودجو" برای عبور از نظارت وزارت بهداشت و سازمان استاندارد، به آن آب ژاول یا وایتکس اضافه می‌کنند:

"زمانی که بار میکروبی شیر از حد مجاز می‌گذرد، شیر اسیدی می‌شود. کارخانه‌داران برای جلوگیری از این اتفاق به آن آب ژاول یا وایتکس اضافه می‌کنند. این عمل باعث می‌شود تا دوباره شیر قلیایی شود. از طرف دیگر اداره استاندارد هم متوجه قضیه نمی‌شود، چون قابل اثبات نیست."

البته این موضوع به انحاء مختلف تکذیب شده و کارشناسانی هم که موضوع را مطرح کردند تاکید کردند که این شامل همه تولیدکنندگان محصولات لبنی نمی‌شود.

ولی موضوع به هین‌جا ختم نمی‌شود، کارشناسان صنایع دامپروری و تغذیه هشدار داد‌ه‌اند در شیر دام در ایران موادی زیان‌بارتر وجود دارد نظیر آنتی بیوتیک‌.

آنتی بیوتیک در صنعت دامپروری

در حالیکه مقاومت میکروبی به آنتی‌بیوتیک به عنوان معضلی جهانی مطرح شده و خطر آن را حتی از تروریسم بدتر دانسته‌اند، در ایران ظاهرا ضابطه خاصی در تجویز آنتی بیوتیک به دام وجود ندارد.

استفاده بی رویه از آنتی بیوتیک برای انسان و نیز در صنایع دامداری و شیلات مهمترین دلیل مقاومت میکروبی است.

آنتی بیوتیک برای درمان بیماری‌های مختلف دامی استفاده می شود از عفونت پستان دام شیرده گرفته تا عفونت ریه.

در اکثر موارد این آنتی‌بیوتیک همان آنتی بیوتیک انسانی است.

میزان آنتی بیوتیکی که در شیر ترشح می شود به نوع آنتی بیوتیک، نحوه مصرف (خوراکی، عضلانی و وریدی و غیره) و مدت مصرف ارتباط دارد.

تجویز آنتی‌بیوتیک به دام فقط در ایران اتفاق نمی‌افتد، در بسیاری از کشورهای دنیا دامداران برای اینکه تولید را در سطح مشخصی حفظ کنند از آنتی بیوتیک استفاده می‌کنند و بقایای این آنتی بیوتیک‌ها در شیر دام ترشح و بعد وارد بدن مصرف‌کننده می‌شود.

این موضوع در آمریکا، در ابتدای دهه ۹۰ میلادی مطرح شد و میزان بالای آنتی بیوتیک در شیر دام، سازمان غذا و دارو و سازمان های دیگر این کشور را وادار کرد در مقررات و روش‌های نظارت بازنگری کنند.

اما در ایران شاید مشکل اصلی این است که سقف مجاز آنتی بیوتیک در شیر تعریف نشده است.

از سالها پیش روشن بوده که آنتی‌بیوتیکی که به دام داده می‌شود در شیر ترشح می‌شود و نباید در مدتی که دام آنتی‌بیوتیک مصرف می‌کند از شیرش استفاده شود.

این مدت برای آنتی‌بیوتیک‌های مختلف تقریبا بین یک تا پنج روز و بطور متوسط سه روز است.

اگر تولید کننده بخواهد ضوابط را رعایت کند، باید تجویز آنتی بیوتیک بر اساس نظر و تجویز دامپزشک باشد و باید شیر دام مصرف نشود.

بسیاری از تولید کنندگان شیر، دامداری‌های کوچک هستند که امکانات و سرمایه صنایع بزرگ را ندارند و از همه مهمتر اینکه آموزش کافی ندید‌ه‌اند.

کمبود امکانان و آموزش، هزینه دامپزشک و صرف نظر کردن از شیر دام برای چند روز را سنگین‌تر می‌کند، در نتیجه آنتی بیوتیک ممکن است کاملا تجربی و بدون رعایت ضوابط انجام شود.

تحقیقات داخلی نشان می‌دهد که در شیر آنتی بیوتیک دیده می شود و در مناطق مختلف ایران در ۱۴ تا ۳۳ موارد آزمایش شده، ذکر شده است.

محققان همچنان هشدار داده بودند مصرف بی رویه آنتی بیوتیک و نبود کنترل های کافی دامپزشکی، تاثیر منفی در سلامت عمومی و حتی بر خود صنایع شیر دارد.

شیر دارای آنتی بیوتیک برای تولید محصولاتی که اسید لاکتیک دارند مثل ماست مناسب نیست و کیفیت آن هم پایین است.

اما عوارض این آنتی بیوتیک شیر برای مصرف کننده چیست؟ صرف نظر از مقاومت به آنتی بیوتیک، واکنش‌های حساسیتی و افزایش خطر ابتلا به سرطان مطرح شده است.

با این حال چون استانداردی تعریف نشده وجود آنتی بیوتیک در شیر خلاف مقررات نیست. این مشکل به راهکاری مشابه روغن پالم نیاز دارد، کلیک تعریف استاندارد و کلیک تغییر مقررات.

مقاومت به آنتی‌بیوتیک مسئله‌ای بسیار جدی است. اگر جامعه بین المللی در اقدامی هماهنگ برای حل این مشکل اقدام نکند، در چند سال آینده مانند قرن هجدهم، یک عفونت ساده باعث مرگ می شود و بسیاری از جراحی هایی که اکنون براحتی انجام می‌شوند تبدیل به خطری بزرگ برای جان بیمار می‌شوند.


آخرین ویرایش: - -

 

جاسوس فرانسوی که داستان سیاره میمون‌ها را نوشت

1393/05/26 05:02نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


فیلم جدید "طلوع سیاره میمون‌ها" در حقیقت ادامه مجموعه فیلم هایی است که براساس یک موضوع مشابه ساخته شده اند و اولین مورد آن فیلم کلاسیک "سیاره میمون‌ها" محصول سال ۱۹۶۸ با شرکت چارلتون هوستون است. اما قبل از همه این تولیدات سینمایی کتابی به همین نام وجود داشت که همه فیلم ها از آن الهام گرفته اند.

شاید امروزه کمتر کسی نام پی‌یر بول را شنیده باشد. او نویسنده ای فرانسوی است که اولین بار ایده جالب سفر انسانها در زمان و برخورد آنها با تمدن میمون‌ها به ذهنش خطور کرد. او کتاب خود به نام "سیاره میمون‌ها" را در سال ۱۹۶۳ نوشت. اما این همه ماجرا نیست. اکنون مشخص شده که پی‌یر بول در ساخته شدن یک فیلم سینمایی دیگر یعنی "پلی روی رودخانه کوای" هم نقش مهمی داشته است.

این کتاب که بعدا از روی آن فیلم سینمایی ساخته شد در ظاهر بسیار بریتانیایی به نظر می آید، قهرمان آن یک سرهنگ ارتش بریتانیا و ماجراهای آن نشان دهنده درک خاص این شخصیت از شرافت و وظیفه شناسی به سبک بریتانیایی است.

چطور چنین کتابی توسط یک فرانسوی نوشته شده؟ و چطور این نویسنده فرانسوی ماجراهای جنگ جهانی دوم را کنار گذاشت و به دنیای داستانهای علمی - تخیلی علاقمند شد که نتیجه آن یک فیلم موفق دیگر بود؟

پی‌یر بول در سال ۱۹۹۴ در پاریس درگذشت. دوران نویسندگی او بیش از ۴۰ سال ادامه داشت و طی آن حدود ۳۰ داستان بلند و مجموعه داستانهای کوتاه نوشت. اما زندگی شخصی اش قبل از روی آوردن به نویسندگی بود که نگاه و سبک ادبی او را شکل داد.

او از اواسط دهه ۳۰ میلادی برای یک شرکت بریتانیایی تولید پلاستیک و کائوچو در مالزی کار می کرد و در دوران جنگ جهانی دوم به عنوان یک مامور مخفی برای فرماندهی عملیات ویژه ارتش بریتانیا انجام وطیفه می کرد.

در کتاب "پلی روی رودخانه کوای"، او در مورد حوادث و دنیایی می نوشت که شخصا با آن آشنایی داشت.

ژان لوریو، رییس انجمن دوستداران پیره بول، می گوید: "او به شدت تحت تاثیر فرهنگ انگلوساکسون بود. او در خاور دور در کنار بریتانیایی ها کار می کرد. فرهنگ انگلیسی به شدت در او رسوخ کرده بود و برای زبان انگلیسی ارزش زیادی قائل بود و وقتی که به نویسندگی روی آورد قهرمان اکثر داستانهایش انگلیسی بودند."

"پلی روی رودخانه کوای" سومین داستانی بود که پیره بول چاپ کرد. دو کتاب قبلی او به نامهای "ویلیام کنراد" و "نفرین مالای" ارج گذاری مستقیم به منابع الهام ادبی او یعنی جوزف کنراد و سامرست موام بود.

پی‌یر بول در کتاب سوم می خواست منش بیش از حد صحیح و شرافتمندانه سرهنگ نیکلسون ( با بازی الک گینس) را بررسی کند. ولی در عین حال سیستم های ارزشی دو ذهنیت بریتانیایی و ژاپنی را با یکدیگر مقایسه کرده است.

 

کتاب با این جملات آغاز می شود: "شاید شکاف غیرقابل گذری که از نگاه بعضی، روح مردمان مغرب زمین را از مردمان خاور دور جدا می کند چیزی بیشتر از یک سراب نباشد. شاید در این جنگ حفظ وجهه برای بریتانیایی ها درست به اندازه ژاپنی ها مهم و غیرقابل گذشت بود."

سالها بعد پی‌یر بول در زندگینامه مختصر خود با عنوان "منابع رودخانه کوای" تجارب شخصی خود از دوران جنگ جهانی دوم در خاور دور را توضیح داد.

او در سال ۱۹۴۱ در سنگاپور به نیروی ارتش فرانسه آزاد پیوست و سپس به واحدی اعزام شد که بعدها نیروی ۱۳۶ نام گرفت. این درحقیقت واحد عملیات ویژه ارتش بریتانیا در آسیای جنوب شرقی بود.

او در مورد دوران آموزش خود نوشته است: "آقایانی بسیار جدی به ما هنر منفجر کردن پلها، وصل کردن مواد منفجره به پهلوی کشتی ها، از خط خارج کردن قطار و فرستادن نگهبانان به آن دنیا را آموزش دادند."

پی‌یر بول پس از انجام چند ماموریت در چین و برمه با اسم ساختگی و انگلیسی پیترجان رول، از مقامات ارشد دستور گرفت که از طریق رودخانه خود را به شهر هانوی برساند که در آن زمان در کنترل حکومت ویشی فرانسه بود.

او با کمک روستائیان و با استفاده از ساقه های نی یک بلم کوچک ساخت و در مسیر رودخانه به راه افتاد. در نقطه ای به نام لایچائو او را متوقف و بازداشت کردند و به فرمانده فرانسوی منطقه تحویل دادند. او تصمیم گرفت حقیقت را به این فرمانده بگوید و توضیح داد که عضو ارتش فرانسه آزاد است و ماموریت او این است که با افسران و مقامات ارتش ویشی که ممکن است به متفقین تمایل داشته باشند تماس برقرار کند.

متاسفانه این فرمانده جزو آن گروه نبود و پی‌یر بول به حبس ابد با کار اجباری محکوم شد. او دو سال بعد را در زندانی در شهر هانوی ویتنام گذراند و مدتی قبل از پایان جنگ توانست از زندان بگریزد.

ژان لوریو، رییس انجمن دوستداران پی‌یر بول، می گوید: "این حادثه برای پی‌یر بول تجربه آموزنده و مهمی بود. وقتی که او به هند و چین رفت فکر می کرد که در جبهه پیروز قرار دارد. ولی یک افسر فرانسوی او را بازداشت کرد و به او گفت نخیر شما در جبهه پیروز نیستید. همین اتفاقات موضوع خیر و شر را در ذهن او ثبت کرد و به او نشان داد که خیر فقط در مواقع خاصی می تواند واقعا خیر باشد و نه همیشه."

کتاب "پلی روی رودخانه کوای" متفاوت از فیلم سینمایی پایان می یابد. در کتاب این پل منفجر نمی شود بلکه به عنوان یادبودی از سرهنگ نیکلسون و مهارت های او پابرجا می ماند. فیلمسازان آمریکایی در هالیوود برای دادن هیجان بیشتر به لحظات پایانی داستان تصمیم گرفتند آن را منفجر کنند.

پی‌یر بول به خاطر تغییر داستانش در فیلم سینمایی اعتراضی نکرد. در آن زمان او نویسنده نسبتا جوانی بود و از دریافت حقوق معنوی این اثر و ساخته شدن فیلمی براساس کتابش خوشحال بود. اما موضوع دستکاری در ماجراهای کتاب چند سال بعد و در مورد فیلم "سیاره میمون‌ها" نیز اتفاق افتاد.

در کتاب پی‌یر بول داستان از زبان زوج جوانی که برای ماه عسل به فضا رفته و یک بطری حاوی دست نوشته ای را پیدا کرده اند نقل می شود. دستنوشته متعلق به یک روزنامه نگار فرانسوی است که ماجراهای خود در سیاره ای را که توسط میمون‌ها اداره می شود و در عوض،‌ انسان‌ها موجودات کودنی‌اند نقل می کند.

 

روزنامه نگار فرانسوی در پایان این حکایت به پاریس بازمی گردد و وقتی که وارد فرودگاه اورلی می شود می بیند که تمام کارکنان آن میمون هستند. یک نکته جالب دیگر نیز در پایان داستان وجود دارد. این روزنامه نگار بعدها متوجه می شود که زوج جوانی که به ماه عسل رفته بودند نیز شامپانزه‌‌اند.

یکی از صحنه های فیلم "سیاره میمون‌ها" که در کتاب وجود ندارد و احتمالا به یادماندنی ترین صحنه فیلم است کشف مجسمه آزادی است که زیرخاک دفن شده است. وجود این صحنه در فیلم نشان می دهد که مسافران در مسیر زمان به جلو رفته و بعد به کره زمین بازگشته اند، زمینی که تحت تاثیر جنگ های پیاپی ویران شده و میمون‌ها به عنوان موجودات برتر بر آن حاکم شده اند.

اما در کتاب "سیاره میمون‌ها" به قلم پی‌یر بول این حوادث نه در کره زمین بلکه در یک سیاره دور دست اتفاق می افتد. فیلمی که در سال ۲۰۰۱ توسط تیم برتون، کارگردان سرشناس، و با عنوان "سیاره میمون‌ها" ساخته شد به حوادث کتاب نزدیک تر است.

کلمنت پی‌یر، مسئول بایگانی دستنوشته های پی‌یر بول در کتابخانه ملی فرانسه، می گوید: "بین کتاب و فیلم تفاوت زیادی هست. در فیلم مسئولیت بشر نشان داده می شود و در واقع اقدامات بشر موجب ویرانی کره زمین شده است. اما کتاب در حقیقت منعکس کننده این نکته است که تمام تمدنها سرنوشتی جز زوال و نابودی ندارند و خطاب بشری در آن بررسی نمی شود. از بین رفتن تمدن و بازگشت به بربریت امری گریز ناپذیر است."

آثار پی‌یر بول را می توان به دو ژانر اصلی تقسیم کرد، داستانهای مربوط به دوران جنگ جهانی دوم و داستانهای علمی - تخیلی.

کلمنت پی‌یر می گوید: "به نظر من ارتباط بین این دو ژانر اصلی این است که در هر دو آنها پی‌یر بول قهرمانان داستانهای خود را در موقعیتی بسیار دشوار قرار می دهد و توانایی آنها را برای انطباق با شرایط بررسی می کند. او با خلق شرایطی بسیار سخت توانایی های قهرمانان خود را به چالش می کشد."

پی‌یر بول کتابهای خود را به زبان فرانسوی بسیار ساده ای می نوشت. او در رشته های علمی تحصیل و مدتی هم در همین عرصه کار کرده بود. به گفته ژان لوریو، رییس انجمن دوستداران پیره بول، داستانهای او از یک منطق علمی بی‌رحم تبعیت می کنند. در حقیقت او ابتدا نتیجه گیری نهایی داستان را می نوشت و بعد به عقب بازمی گشت و به مرور جزییات داستان برای رسیدن به آن نتیجه گیری را می پروراند.

بعد از پایان جنگ جهانی دوم پی‌یر بول احساس کرد که زندگیش رسالت دیگری دارد و مابقی عمر خود را وقف نویسندگی کرد. او به شهر پاریس رفت و در آنجا با خواهر و خواهر زاده اش که به آنها علاقه فراوانی داشت زندگی کرد.

ژان لوریو، رییس انجمن دوستداران پیره بول، شوهر خواهر زاده اوست. پس از مرگ پی‌یر بول تمام دست نوشته های او به ژان لوریو و همسرش رسید. یکی از این مدارک که وجود آن چند هفته پیش علنی شد، نسخه اصلی و فرانسوی فیلمنامه ای است که پی‌یر بول برای ساخت فیلم دیگری از "سیاه میمون‌ها" تهیه کرده بود.

فیلم کلاسیک "سیاره میمون‌ها" با بازی چارلتون هوستون چنان موفق بود که شرکت فیلمسازی فاکس قرن بیستم به سرعت تصمیم گرفت فیلم دیگری به عنوان دنباله آن تهیه کند. پی‌یر بول تهیه این فیلمنامه را شروع کرد و حتی بخش پایانی فیلم اول و ماجرای کشف مجسمه آزادی را در این فیلمنامه گنجاند. ولی در نهایت محصول کار او غیرقابل استفاده بود.

ژان لوریو می گوید: "این توافق نظر وجود دارد که پیره بول نویسنده بسیار خلاقی بوده ولی سینما را به خوبی درک نمی کرد."

امروز پی‌یر بول حتی در زادگاهش فرانسه تقریبا از یادها رفته است. او در دوران حیات خود نیز فرد گوشه گیری بود و از شهرت و جنجال های دنیای ادب و داستان نویسی پرهیز می کرد. او هیچگاه ازدواج نکرد.

کلمنت پی‌یر، مسئول بایگانی آثار پیره بول در کتابخانه ملی فرانسه، می گوید: "به نظر من دلیل فراموش شدن او در فرانسه تا حدی این است که ما دقیقا نمی دانیم او را در چه دسته یا گروهی از نویسندگان قرار دهیم. برخی فکر می کننند که او زیاد از حد "هالیوودی" بود. ولی به اعتقاد من او عمیقا در فرانسه ریشه داشت."

ژان لوریو بیست سال از زندگی خود را برای زنده نگاه داشتن خاطره مردی صرف کرده که به او علاقمند است. او می گوید:" آخرین کلمات پی‌یر بول به هنگام مرگ خطاب به من و همسرم این بود: امیدوارم آنها مرا فراموش نکنند."

مردی که داستانهایش الهام بخش دو اثر سینمایی بزرگ بوده و داستانهای دیگری نوشته است، مسلما لایق ارزش‌گذاری بیشتری است.


آخرین ویرایش: - -

 

اولویت رتبه‌بندی گوگل به سایت‌های امن

1393/05/20 02:50نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: دزدی که نیست هست؟ ، لوله ،
 

گوگل گفته که درصفحه نتایج جست‌وجو اولویت رتبه‌بندی را به وب‌سایت‌های امن‌تر خواهد داد.

موتور جست‌جو به صورت آزمایشی، صفحاتی را که از پروتکل رمزگذاری‌شده HTTPS استفاده می‌کنند، به طور پیش‌فرض بالاتر در نظر می‌گیرد و حالا آن را در الگوریتمش رسما استفاده خواهد کرد.

گوگل می‌گوید: «ما نتایج مثبتی داشته‌ایم بنابراین شروع به استفاده از HTTPS به عنوان یک عامل رتبه‌بندی هستیم».

این تصمیم می‌تواند سایت‌های بیشتری را تشویق به استفاده از رمزگذاری کند که آنها را در مقابل نفوذ مقاوم‌تر خواهد کرد.

رمزگذاری در جهت بهم زدن دیجیتالی داده‌های رد و بدل شده میان کاربر و یک سرویس آنلاین استفاده می‌شود تا از استراق سمع اطلاعات توسط غریبه‌ها جلوگیری شود.

این روش توسط بسیاری از سایت‌ها با نمایش یک علامت قفل‌شکل کوچک در کنار نشانی سایت استفاده می‌شود. این نشانی با HTTPS آغاز می‌شود که S مخفف secure یا امن است.

اما برای بسیاری از شرکت‌ها از سراسر وب، افزودن امکان رمزگذاری مستلزم زمان و هزینه افزونی است.

جیسون هارت، از شرکت مشاور حفاظت از داده‌های سیف‌نت می‌گوید: «پیش از این سازمان‌ها به علت هزینه‌ها یا ترس از کاهش سرعت سایت از رمزگذاری وب‌سایت خودداری می‌کردند. اما در حال حاضر فناوری‌های رمزنگاری با سرعت بالا در دسترس است که به این معنی است که دیگر هزینه و سرعت دغدغه‌ای محسوب نمی‌شود».

«پس دیگر هیچ بهانه‌ای برای انتقال یا ذخیره هر اطلاعاتی به صورت متن ساده وجود ندارد. هر شرکتی دوست دارد که رتبه‌بندی مطلوبی در گوگل داشته باشد، بنابراین به نفش است».

گوگل اعلام کرده که پیش از این، رمزنگاری‌شده بودن یا نبودن یک وب‌سایت تاثیری در رتبه‌بندی سایت در گوگل نداشت.

زینب آیت بهجی و گری ایلیس از شرکت پوگل در نوشته‌ای وبلاگی می‌نویسند: «در حال حاضر این موضوع تنها یک عامل است و کمتر از ۱% نمایش جهانی را در بر می‌گیرد و کمتر از عوامل دیگر مانند محتوای باکیفیت بالا به آن ارج نهاده می‌شود تا به صاحبان وب‌سایت‌ها فرصت کافی برای انتقال به HTTPS داده شود».

آنها می‌نویسند:‌ «اما با گذشت زمان ممکن است که به این عامل بهای بیشتری بدهیم. چرا که می‌خواهیم صاحبان وب‌سایت‌ها را تشویق کنیم تا از HTTP به HTTPS بروند تا هر کسی در وب احساس امنیت کند».

دیوید دروموند، یکی از مدیران حقوقی گوگل پیشتر گفته بود که ایالات متحده نیاز به تغییر رویکرد خود برای بازیابی اعتماد در اینترنت دارد.

در سال ۲۰۱۱ گوگل HTTPS را به طور پیش‌فرض به خدمات محبوب ایمیلش، جیمیل افزود.

یاهو هم داده‌های همه کاربران خود را در ماه مارس ۲۰۱۴ به یک سرور امن منتقل کرد و فیسبوک هم مرور امن داده‌ها را به صورت پیش‌فرض از ژوئیه ۲۰۱۳ فراهم کرده است.

انتقال شرکت‌های بزرگ فناوری به رمزگذاری از زمانی تشدید شد که ادوارد اسنودن ادعا کرد که آژانس امنیت ملی آمریکا NSA و ستاد ارتباطات دولت انگلیس از فناوری‌های مختلف برای جاسوسی از شهروندان استفاده می‌کنند. این موضوع بحث‌های گسترده‌ای را درباره امنیت سایبری و حریم خصوصی در ابعاد جهانی موجب شد.


آخرین ویرایش: - -

 

جنگ جهانی اول: جنگ فراموش شده آلمان

1393/05/17 00:43نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


مراسم یادبود صدمین سالگرد آغاز جنگ جهانی اول در بریتانیا اهمیت زیادی دارد، اما در آلمان مردم به ندرت به گورستان قربانیان جنگ جهانی اول سر می‌زنند. چرا؟

این حرف درست نیست که دولت آلمان دستور داده که از جنگ جهانی اول یادی نشود. دیپلماتی که مسوول سازماندهی مراسم یادبود جنگ است، به سختی می‌تواند گزارش‌های مطبوعات بریتانیایی را انکار کند. طبق این گزارش‌ها او تلاش کرد دولت بریتانیا را مجاب کند که زیاد درباره مراسم سالگرد صدمین سال آغاز جنگ جهانی اول سر صدا نکند.

آندریاس مایتسنر مسوول برگزاری مراسم یادبود رسمی آلمان برای بحث درباره این مراسم به وزارت خارجه بریتانیا رفت، و از دل این ملاقات اتهاماتی به مطبوعات بریتانیایی درز کرد مبنی بر اینکه آلمان می‌خواهد به بریتانیا بگوید که چگونه برای مردگان مراسم یادبود برگزار کند و با این کار در کار این کشور "دخالت" می‌کند. اما آقای مایتسنر به بی‌بی‌سی گفت که از مقامات آلمانی به درستی نقل قول نشده است: "من هیچ پیشنهادی به طرف بریتانیایی ندادم. من چه‌کاره ام که به وزارت خارجه یا وزارت دفاع بریتانیا چیزی پیشنهاد کنم؟" به گفته او، حرف‌های او پاسخی به دعوت بریتانیا، و گفتگویی دوستانه بوده است.

بعضی تاریخ‌دانان، آلمان را به بی‌اهمیت جلوه دادن مراسم سالگرد آغاز جنگ جهانی متهم کرده‌اند. پروفسور زونکه نایتسل، استاد مدرسه اقتصاد لندن (LSE)، می‌گوید: "گویا مقامات رسمی آلمان می‌خواهند سرشان را زیر ماسه‌ها فرو کنند، به این امید که مراسم یادبود زودتر تمام شود." او می‌ترسد شاهد "برخوردی سرد و بی‌روح" همراه با "سخنرانی‌های کلیشه‌ای از سیاست‌مداران آلمانی" باشیم. مقامات عالی‌رتبه آلمان در جواب تأکید می‌کنند که مراسم‌های زیادی برنامه‌ریزی شده اند. البته واقعیت هم این است که آنقدر سمینار آموزشی سطح بالا در این باره برگزار شده، که برای ماه‌ها گرداندن یک دانشکده تاریخ قابل قبول کفایت می‌کند. در موزه‌ها و نگارخانه‌های کشور هم نمایشگاه‌های مختلفی برگزار می‌شود.

اما این واقعیت هم وجود دارد که جنگ جهانی اول آنقدر که روح و ذهن بریتانیایی‌ها را به‌خود مشغول می‌کند، برای شهروندان عادی آلمانی مهم نیست. در این کشور نوعی حس ملی نسبت به این رویداد وجود ندارد که باعث شود عموم مردم در چنین مراسم یادبودی شرکت کنند. این مناسبت تاریخی برای ملت آلمان لحظه‌ای برای به‌فکر فرورفتن نیست.

در برلین در نزدیکی فرودگاه تمپلهوف گورستانی با وضعی به غایت رقت‌انگیز قرار دارد. نام این گورستان نویر گارنیزیون‌فرایدهوف است و در آن اجساد ۷۲۰۰ سرباز کشته شده در جنگ جهانی اول در ردیف‌های مرتب و طولانی دفن شده است. این سربازان با جراحت‌های شدید از خط مقدم به عقب آورده شده، در اثر این جراحات در بیمارستان شهر مرده بودند. روی هر گور سنگ قبر ساده‌ای قرار دارد. روی بعضی از آنها واژه “unbekannte” نوشته شده، که در زبان آلمانی به معنای گمنام است. اما روی سنگ‌های دیگر نام و سن سربازی قید شده، که یادآوری دردناکی از این مسأله است که انسانی در آنجا دفن شده است.

اما به ندرت کسی به این گورها سر می‌زند. در حالی که بریتانیایی‌ها دسته دسته با اتوبوس از کانال مانش می‌گذرند و به مزار کشته شدگان جنگ در بلژیک سر می‌زنند، برلینی‌ها در شهر خودشان هم زحمت بازدید از گورهای قربانیان جنگ را به‌خود نمی‌دهند.

دکتر اینگولف ورنیک، از مسوولان سازمانی که از این گورها نگهداری می‌کند، به بی‌بی‌سی گفت: "هیچکس علاقه‌ای نشان نمی‌دهد. اسباب تأسف است. از آن موقع زمان زیادی گذشته، و هیچکس نمی‌داند این گورستان برای چه اینجاست. آنها فراموش شده اند." او از این مسأله خیلی متأسف است و فکر می‌کند که جنگ جهانی اول در ضمیر و خاطر آلمانی‌ها کاملا تحت‌الشعاع جنگ جهانی دوم قرار دارد. دکتر ورنیک می‌گوید: "همه آنچه در جنگ جهانی اول اتفاق افتاد زیر سایه جنگ جهانی دوم قرار گرفته است. وقتی در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ در برلین به مدرسه می‌رفتم، چیزهایی درباره جنگ جهانی اول می‌شنیدم، اما گویی که این جنگ در آلمان اتفاق نیفتاده بود. خیلی از ما دور بود." البته شاید یک دلیل دیگر هم برای توضیح اکراه مقامات آلمانی از شرکت در مراسم یادبود وجود داشته باشد.

در فاصله کمی از گورهایی که پشت سر هم ردیف شده اند، مجسمه بزرگی قرار دارد. این مجسمه را کسانی که بعد از جنگ قدرت گرفتند، برپا کردند. این بنای یادبود معظم یک پایه سیاه بزرگ دارد که روی آن مجسمه سرباز مرده‌ای قرار دارد، و جنازه سرباز کاملا در پرچمی پیچیده شده است. روی سینه‌اش یک شمشیر شکسته و یک کلاه قرار دارد. تنها بخشی از بدن سرباز که لای پرچم معلوم است، مشت گره کرده اوست که به هوا بلند شده است. زیر جنازه سرباز نوشته شده: "ما مُردیم تا آلمان زنده بماند. پس بگذارید در وجود شما به زندگی ادامه دهیم."

این شعار در واقع اندرزی به زندگان است که قدر فداکاری رفتگان را بدانند: "بگذارید ما مردگان در وجود شما زندگان به زندگی ادامه دهیم." این احساس در دهه ۱۹۲۰ در آلمان پررنگ بود و بعدا باعث وقوع فجایع بزرگتری شد. معنای ضمنی آن این بود که آلمان به‌خاطر "از پشت خنجر خوردن" در جنگ شکست خورده است. هیتلر با استفاده از همین ایده به خشونت علیه کسانی که آنها را دشمنان داخلی آلمان می‌دانست، یعنی عمدتا یهودی‌ها، دامن می‌زد.

شاید هم علت اکراه مقامات آلمانی از پرداختن به جنگ جهانی اول این باشد که گشودن باب بحث درباره یادبود قربانیان نظامی آن، باب پرداختن با قربانیان نظامی جنگ بعدی را هم باز می‌کند. شاید در آلمان هیچ تلاشی برای رجوع به خود درباره جنگ جهانی اول – شبیه آنچه در بریتانیا اتفاق می‌افتد – انجام نگیرد، اما معنایش این نیست که هیچکس به این موضوع فکر نمی‌کند.

کریستوفر کلارک، تاریخدان استرالیایی شاغل در دانشگاه کمبریج کتابی بنام "خواب‌گردان" نوشته که ترجمه آلمانی آن یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌ها شده است. این کتاب به تحلیل وقایع منجر به وقوع جنگ می‌پردازد و تصویری از خطاهای فاحش و سوء تفاهمات در عرصه سیاست امپراتوری‌های اروپایی ارائه می‌دهد.

میشائیل اپکنهانس، مدیر تحقیقات در مرکز تاریخ نظامی نیروهای مسلح آلمان در پوتسدام، می‌گوید که دلیل محبوبیت زیاد این کتاب در آلمان همین است.

او می‌گوید: "کتاب کریستوفر کلارک مثل کیک فروش می‌رود، چون به آلمانی‌ها این احساس را می‌دهد که همه در به‌راه افتادن جنگ جهانی اول مقصرند، و مسوولیت آن فقط متوجه آلمانی‌ها نیست. می‌توانید ببینید که افراد سالخورده وقتی به سخنرانی‌های او گوش می‌دهند و یا کتابش را می‌خوانند، چشمانشان برق می‌زند. آنها احساس می‌کنند او می‌گوید که خیلی‌ها در وقوع جنگ مسوول بوده اند، و مقصر فقط آلمانی‌ها نیستند."

این دیدگاه که آلمانی‌ها بطور خاص در وقوع جنگ مقصر بوده اند، بلافاصله بعد از جنگ و در معاهده ورسای شکل گرفت. این معاهده غرامت سنگینی علیه آلمان وضع کرد. جان مینارد کینز، اقتصاد دان برجسته بریتانیایی، در سال ۱۹۱۹ هشدار داد که وضع چنین غرامت سنگینی می‌تواند به فاجعه‌ای منجر شود. او گفت: "اما چه کسی می‌تواند بگوید که چه میزان غرامت قابل تحمل است، یا انسان‌ها نهایتا چگونه سعی خواهند کرد از زیر بار شوربختی‌شان فرار کنند؟"

با انتشار کتاب کریستوفر کلارک این بحث حالا در میان تاریخدانان آلمانی از سر گرفته شده است. اما ملت آلمان چندان خود را درگیر این موضوع نکرده است. در فاصله کمی از تمپلهوف، گورستان عظیم دیگری قرار دارد: گورستان یهودیان وایسنزی. در میان ۱۱۵ هزار قبر موجود در آن، ۱۲ هزار قبر به سربازان یهودی آلمان مربوط می‌شود که در جنگ جهانی اول برای آلمان جنگیدند. در جنگ جهانی اول، یهودیان آلمان به نسبت تعدادشان حضور پررنگ‌تری از بقیه جمعیت کشور داشتند. روی بعضی از سنگ قبرهای وایسنزی داستان‌های غم‌انگیزی از این فاجعه دردناک شخصی و ملی نوشته شده است. آلبرت لووینسکی، یهودی بیست و چند ساله‌ای که در سال ۱۹۱۴ زیر پرچم آلمان جانش را از دست داد، یکی از آنهاست. وقتی کنار سنگ قبرش می‌ایستید، تقریبا می‌توانید اشک‌های پدر و مادرش را احساس کنید. اما سرنوشت خود آنها چه شد؟


آخرین ویرایش: - -

 

فروید، جنگ و فرهنگ

1393/05/15 21:26نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


زیگموند فروید در ماه‌های مارس و آوریل سال ١٩١٥ میلادی، درست شش ماه پس از آغاز جنگ جهانی اول، در دو مقاله با عناوین "سرخوردگی از جنگ" و "رابطۀ ما با مرگ"، به تبیین نظر خود دربارۀ پدیده جنگ و مرگ پرداخت.

فروید نظریه روان‌شناختی خود پیرامون جنگ را در این دو مقالۀ نسبتاً طولانی طرح کرده است. بعدها این مقاله‌ها در مجموعه آثار او زیر عنوان "مباحثی روزآمد دربارۀ جنگ و مرگ" انتشار یافتند. اما اغلب کسانی که در پی آشنایی از نظر فروید دربارۀ جنگ‌اند، نه به مقاله‌ها و کتاب مورد اشاره، بلکه به نامه‌هایی مراجعه می‌کنند که فروید چند سال پیش از آغاز جنگ جهانی دوم در پاسخ به آلبرت آینشتین نوشت.

مسئلۀ ممانعت از جنگ

آلبرت آینشتین در سال ١٩٣٢ میلادی به توصیه آنری بونه، رئیس "انستیتوی بین‌المللی همکاری‌های معنوی" در پاریس که به او پیشنهاد تبادل نظر با دانشمندی سرشناس را داده بود، نامه‌ای به فروید می‌نویسد. آینشتین به‌رغم آن‌که اعتقاد چندانی به روانشناسی نداشت، در نامه‌اش به فروید از او می‌خواهد تا مسئله ممانعت از جنگ را از منظر روانشناسی بررسی کند.

آینشتین در جایگاه دانشمند علوم طبیعی در جست‌وجوی راه حل عملی پیشگیری از وقوع جنگ است. او که به استدلال قیاسی دقیق عادت کرده، امیدوار است با نظریه‌پردازی و طرح استدلال‌‌های محکم علمی، شوق انسان‌ها به شرکت در جنگ را نه تنها تضعیف که به‌کل بتوان از میان برداشت. آینشتین نامه خود به فروید که تاریخ ٣٠ ژوییه سال ١٩٣٢ میلادی را بر پیشانی دارد، با این پرسش آغاز می‌کند: "آیا در مقابل فاجعۀ شوم جنگ راه نجاتی برای بشریت وجود دارد؟"

فروید اما به کارگیری خِرَد و استدلال منطقی را راه مناسبی برای هدایت رشد روان انسان‌ها در جهت مقابله با جنگ نمی‌داند. او بر این باور است که معقول‌ترین، تیزبین‌ترین و زیرک‌ترین انسان‌ها، تحت شرایطی، بَرده و مقهور احساسات و غرایز خود می‌شوند. او سهولت بسیج مشتاقانه انسان‌ها برای شرکت در جنگ را در وجود غریزۀ تخریب می‌داند و نه تنها امیدی به محو کامل تمایلات پرخاشگرانۀ انسان‌ها ندارد، بلکه وجود آنرا لازمۀ ادامه حیات می‌داند.

نسبت "حقوق" با "زور"

فروید در نامه‌اش از بررسی نسبت "حقوق" با "زور" آغاز می‌کند. او بر این باور است که تضاد منافع میان انسان‌ها در اساس با توسل به زور خاتمه پیدا می‌‌کند. این اصل در دنیای حیوانات نیز که انسان نباید خود را از آن جدا بداند، مصداق دارد.

در آغاز و در زمانی که انسان‌ها به صورت گَله زندگی می‌کردند، زور بازو تعیین می‌کرد چه چیزی به چه کسی تعلق دارد و در پیشبرد کارها از اراده و خواست چه کسی باید پیروی کرد. قدرت بازو به زودی جای خود را به استفاده از ابزار تولید داد. پیروزی از آنِ کسی بود که بهترین اسلحه‌ها را در اختیار داشت و یا به بهترین وجه از آنها می‌توانست استفاده کند. با پیدایش اسلحه، برتری فکری جای زور بازو را گرفت.

هدف اصلی جنگ این بود که طرف مقابل با خساراتی که به او وارد می‌شود و با از بین بردن نیروی او، مجبور به چشم پوشی از خواست‌ها و دعوی‌های خود شود. این امر زمانی کاملاً به نتیجه می‌رسید که پیروزی نهایی بر رقیب و به عبارتی، نابودی و کشتن دشمن امکان پذیر می‌بود.

 

فروید معتقد است که منشاء پیدایش حاکمیتِ قدرت‌های بزرگ، زور صرف یا نیروی متکی به دانش آنهاست و امروز هم به‌رغم تغییر و تکامل شیوه‌های حکومتی، باز تنها راه رسیدن به حق، زور است. البته این بار نیز زور با همان هدف و ابزار عمل می‌کند و خود را در مقابل کسانی که به مقاومت برخاسته‌اند، باز می‌یابد؛ تنها با این تفاوت که این بار زور شکل فردی ندارد، بلکه قدرتی اجتماعی است.

چنین به‌نظر می‌رسد که بررسی موجز فروید از نسبت زور و حقوق و استدلال‌های او در این زمینه، هنوز هم به قوت خود باقیست. به‌ویژه وقتی می‌بینیم که در هفتاد سال گذشته، به‌رغم دو جنگ جهانی، هنوز جنگ‌های کوچک و بزرگ در گوشه و کنار جهان در جریان است و ما شاهد ناتوانی سازمان ملل و حتی واماندگی اکثریت اعضای آن در مقابله با اعمال قدرت و ترکتازی اعضای زورمند و رفتارهای مستبدانه کشورهای کوچک و بزرگیم و هر بار "زور" بر "حقوق بین‌الملل" فائق آمده است.

"صلح پایدار"

با نگاهی گذرا به تاریخ بشر، می‌بینیم که همواره اختلافاتی میان یک یا چند موجودیت اجتماعی، اختلافاتی میان واحدهای کوچک و بزرگ شهری، منطقه‌ای، میان قبایل، اقوام، ملت‌ها، امپراتوری‌ها وجود داشته است که اغلب با زورآزمایی و جنگ خاتمه یافته است. چنین جنگ‌هایی یا با غارت و یا با انقیاد کامل و استیصال یکی از طرفین پایان گرفته است.

البته فروید درباره فتوحات جنگی داوری یکسانی ندارد؛ برخی مانند مغول‌ها فقط بدبختی و سیه روزی به بارآوردند و در مقابل برخی با ایجاد واحدهای اجتماعی بزرگ‌تر، به انتقال و تبدیل زور به حقوق یاری رساندند و امکان توسل دوباره به زور را از میان برداشتند و با برپایی نظام حقوقی جدیدی، سبب کاهش یا حتی رفع اختلافات شدند.

او بر این باور است که جنگ وسیله‌ای نامناسب برای برقراری "صلح پایدار" نیست؛ چرا که قادر است واحدهای بزرگی را پدید آورد که در محدودۀ آنها قدرت مرکزی مقتدری، وقوع جنگ‌های تازه را غیر ممکن سازد. با این همه نتیجه فتوحات دوام نمی‌یابد و واحدهای جدید اغلب در اثر وحدت اجباری بخش‌های مختلف، به زودی از هم می‌گسلند.

فروید طرحی را که از جامعۀ جهانی ایدآل خود می‌ریزد، پنداری بیش نمی‌داند و معتقد است که چنین آرامشی تنها در عالم نظر متصور است و در عمل وضعِ پیچیده‌ای پیدا می‌کند؛ زیرا اجتماع در آغاز دربرگیرنده افرادی و گروه‌هایی با قدرت و امکانات نابرابر است که پس از جنگ و انقیاد و انقلاب، به فاتح و مغلوب و ارباب و بنده و رهبر و پیرو تبدیل می‌شوند.

غریزه معطوف به جنگ

فروید معتقد به وجود غرایز گوناگون در انسان‌هاست و آنها را کلاً به دو گونه تقسیم می‌کند: یکی غریزۀ عشق که خواهان صیانت و وحدت است و فروید آن را "غریزه شهوانی" می‌خواند. این غریزه را، با آگاهی گسترده از مفهوم عام پسند جنسیت، می‌توان غریزه عشق یا "غریزه جنسی" نامید. از سوی دیگر، در درون هر انسانی "غریزه پرخاشگری" یا "غریزه تخریب" نیز فعال است که خواهان انهدام و کشتار است و به‌درستی نام "غریزه مرگ" به آن داده‌اند.

بنابراین رفتار انسان‌ها دارای پیچیدگی مختص به خود است؛ زیرا به ندرت رفتاری را می‌توان یافت که تنها از یک غریزه متأثر شده باشد. به باور فروید هر کنش و رفتار به گونه‌ای خودانگیخته، آمیزه‌ای از غریزه عشق و تخریب است. انگیزه‌های بسیاری باید همزمان با هم تلاقی کنند و بر هم تأثیر گذارند تا کنش و رفتار انسان امکان پذیر گردد.

از این‌رو، زمانی که انسان‌ها به جنگ فراخوانده می‌شوند، انگیزه‌های درونی مختلفی پاسخگوی توافق آنها با جنگ است، انگیزه‌های نیک و بد، انگیزه‌هایی که با صدای بلند بازگو می‌شوند و انگیزه‌هایی که با سکوت برگزار می‌شوند. ولی بی‌تردید میل به تعرض و تخریب جزو آنهاست.

وحشیگری‌های بی‌شمار در تاریخ، مؤید وجود چنین تمایلاتی است و توانایی آنها را اثبات می‌کند. گاهی که سفاکی‌های تاریخ را می‌نگریم، این تصور در ما قوّت می‌گیرد که انگیزه‌های اصیل فقط بهانۀ ارضای امیال تخریبی بوده‌اند. برای مثال به هنگام وقوع وحشیگری‌های دادگاه‌های تفتیش عقاید مذهبی، انگیزه‌های معنوی در ضمیر خودآگاه جای گرفتند و انگیزه‌های تخریبی به گونه‌ای ناخودآگاه آنها را تقویت کردند.

چرا با جنگ مخالفیم؟

حال اگر بپذیریم که تمایل به جنگ از غریزه تخریب سرچشمه می‌گیرد، می‌توان با استمداد از رقیب او، یعنی غریزه عشق، راه مقابله با جنگ را در آموزۀ اسطوره‌ای غریزه یافت. هر آنچه موجد پیوند احساسی میان انسان‌ها می‌شود، می‌باید در مقابله با جنگ به کار گرفته شود. این پیوندها به دوگونه‌اند: یکی در روابطی نظیر رابطه عاشقانه پدید می‌آید؛ حتی به مفهوم افلاطونی آن. فروید از این سخن خویش شرمنده نیست؛ زیرا در آموزه‌های دینی نیز آمده است که "همنوعان خویش را همانند خودت دوست بدار!"

نوع دیگر این پیوندها از طریق احساس یگانگی و همذات‌پنداری پدید می‌آید. هرآنچه اشتراک مساعی استواری میان انسان‌ها پدید آورد، به تحکیم احساس یگانگی و همانندی یاری می‌رساند. بخش بزرگی از جامعه بشری بر این وجوه بنا شده است.

فروید در نامه‌اش به اینیشتین این پرسش را مطرح می‌کند که اصولاً چرا ما در مقابل جنگ چنین سخت برآشفته می‌شویم؟ شما و من و بسیاری دیگر؟ چرا ما به جنگ نیز چون دیگر مصائب آزاردهندۀ زندگی تن در نمی‌دهیم؟ چرا جنگ را امری طبیعی در نظر نمی‌گیریم که علل زیست شناختی دارد و تجربه به ما نشان داده که عملاً اجتناب‌ناپذیر است؟

او خود در پاسخ این پرسش می‌گوید: چون هر انسانی حق حیات دارد؛ چون جنگ، زندگی سرشار از امید انسان‌ها را تباه می‌کند؛ چون با اسارت کشیدن انسان‌ها، آنان را خوار و خفیف می‌سازد و راهی اردوگاه‌های مرگ می‌کند؛ چون بر خلاف انسان، او را به کشتار همنوعانش وامی‌دارد؛ چون ارزش‌های مادی گرانبهایی که حاصل تلاش و کوشش و کار انسان‌هاست، ویران و نابود می‌کند.

افزون بر اینها، چون جنگ به شکل کنونی‌اش دیگر امکان تحقق آرمان قهرمانانه گذشته را دربرندارد و در جنگ‌های آتی به خاطر تکامل جنگ افزارهای مدرن، نابودی کامل یکی از طرفین و شاید هر دو طرف درگیر را درپی خواهد داشت.

فروید تأکید می‌کند که فرایند رشد فرهنگی علت اصلی برآشفتن ما از جنگ است. نگرش روانی که فرایند تکامل فرهنگی به ما تحمیل کرده است، شدیداً در تضاد با جنگ قرار دارد. از این رو در مقابل جنگ برآشفته می‌شویم و قادر به تحمل آن نیستیم. این تنها مخالفتی عاطفی و وازنشی عقلانی نیست، بلکه برآشفتن صلح طلبان، یک نابردباری ذاتی است؛ گویی حساسیتی بنیادیست در شدیدترین حالت آن. در واقع چنین می‌نماید که تحقیری که جنگ بر زیباشناسی روا می‌دارد، چندان کمتر از وحشیگری‌هایش مایه بیزاری و مخالف صلح‌طلبان با آن نیست.

جنگ و فرهنگ

فروید این "حساسیت بنیادی" را برخاسته از فرایندِ رشد و تکامل فرهنگی می‌خواند که از زمان‌های بسیار دور ادامه دارد. او معتقد است، ما در واقع همه چیزمان را مدیون همین تکامل فرهنگی هستیم که بسیاری نام "تمدن" بر آن می‌نهند. از آنچه بهره برده‌ایم و از هر آنچه رنج می‌بریم برخاسته از همین فرایند تکامل فرهنگیست، تکاملی که علل و آغازش ناروشن، انجامش نامعلوم و برخی از ویژگی‌هایش به سادگی آشکار است.

از ویژگی‌های روانشناختی تکامل فرهنگی، دو ویژگی از اهمیت بیشتری برخوردارند: یکی قدرت‌یابی خِرد که بر زندگی غریزی چیره شده است؛ و دیگری درونی شدن تمایلات پرخاشگرانه با همه پیامدهای سودمند و تمام عواقب خطرناکش.

فروید در پایان نامه‌اش این پرسش را پیش می‌کشد که تا کی باید در انتظار نشست تا دیگران نیز صلح‌طلب شوند؟ پاسخ فروید چنین است: "نمی‌دانم؛ اما شاید خیالبافی نباشد اگر به تأثیر دو عاملی امید ببندیم که در آینده‌ای نه چندان دور به جنگ و جنگ‌طلبی خاتمه خواهند داد: یکی نگرش فرهنگی و دیگری ترس موجه از جنگ آتی. نمی‌توان حدس زد که این راه از چه پیچ و خم‌هایی خواهد گذشت. اما به جرئت می‌توان گفت: هرآنچه رشد و تکامل فرهنگی را تقویت و تسریع کند، بی گمان کاربردی مثبت علیه جنگ خواهد داشت".


آخرین ویرایش: - -

 

جو بایدن، رئیس‌جمهوری بعدی آمریکا می‌شود؟

1393/05/8 12:26نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: دزدی که نیست هست؟ ، لوله ،
 


جو بایدن، معاون رئیس جمهوری آمریکا که تا کنون دو بار در مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری شرکت کرده، ممکن است برای سومین بار این مبارزه را تجربه کند.

این، پیش بینی اوان آزناس، نویسنده مجله نیویورکر است.

جو بایدن که ۷۱ ساله است کارنامه سیاسی مفصلی دارد.

دوستان و همقطاران او می گویند او قصد نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری آینده آمریکا را دارد و شخص آقای بایدن چندین بار در باره فعالیت های انتخاباتی احتمالی با اوان آزناس، صحبت کرده. ولی یک مشکل بر سر راه جو بایدن، دیده می شود – هیلاری کلینتون.

اد رندل، فرماندارسابق پنسیلوانیا در اشاره به این که ممکن است رئیس جمهوری بعدی آمریکا برای اولین بار یک زن باشد به اوان آزناس می گوید: "جو(بایدن) بر سر راه تاریخ ایستاده است."

ولی سناتور جان مک کین، که دوست آقای بایدن است می گوید چنانچه هیلاری کلینتون کنار برود آقای بایدن بدون فوت وقت وارد رقابت‌های انتخاباتی خواهد شد.

اوان آزناس، در یک مقاله ۱۳ هزار کلمه ای به شرح زندگی جو بایدن پرداخته و می نویسد پدر او در پنسیلوانیا فروشنده اتومبیل بوده است.

نویسنده مقاله به تلاش جو بایدن در کودکی برای فائق آمدن بر مشکل لکنت زبان اشاره می کند و شرح می دهد که در سال ۱۹۷۲ اندکی قبل از این که آقای بایدن در سی سالگی وارد مجلس سنای آمریکا شود، همسر و دخترش را در یک حادثه رانندگی از دست می دهد.

از ماجراهای خبرساز در زمان سناتوری اش می توان به جلسه بحث انگیز مجلس سنای آمریکا برای تایید انتصاب کلارنس توماس به سمت عضویت در دیوان عالی آمریکا در سال ۱۹۹۱ اشاره کرد. آقای بایدن رئیس کمیته‌ای بود که به این موضوع رسیدگی می کرد.(به دلیل مخالفت گروه های زنان و نیز طرفداران حقوق مدنی با این انتصاب، تایید عضویت آقای توماس از صلاحیت کمیته سنا خارج شد و به رای گیری تمام سناتورها انجامید که نتیجه آن تایید این انتصاب بود)

جو بایدن در تصویب قانون مجازات خشونت علیه زنان در سال ۱۹۹۴ نیز نقش مهمی داشت.

در حالی که شیوه رهبری باراک اوباما با متانت و ملایمت توام است، آقای بایدن تصویر یک شخص پرحرف متعلق به طبقه کارگر را به دست می دهد.

یک مقام سابق بریتانیایی که با جو بایدن ملاقات کرده به خبرنگار مجله نیویورکر می گوید: "آقای بایدن تا حدودی شبیه یک شیر آب است که می توانید آن را باز کنید ولی نمی توانید ببندید."

مقام یاد شده اضافه می کند: "با تمام جذابیت واقعی اش، احساس می کنید که در اطاق اکسیژن کافی برای این که بتوانید مقصودتان را بیان کنید باقی نمی گذارد، بخصوص برای کسانی که مودب باشند و نخواهند حرفش را قطع کنند. و از این رو حس سرخوردگی می کنید."

ولی همه اینها نباید سبب شود نقش مهمی که او در کاخ سفید بازی می کند نادیده گرفته شود. یک رشته ماموریت های مهم داخلی و سیاسی به او واگذار شده بود از جمله نظارت بر مصرف یک بودجه ۷۸۷ میلیارد دلاری برای متحول کردن اقتصاد داخلی در حال رکود کشور و نیز نظارت بر کاهش حضور نظامی آمریکا در عراق.

آقای بایدن، همچنین در مذاکرات در باره جنگ در افغانستان شرکت داشت و غالبا با مقاماتی که موضع سرسخت تری داشته و خواستار افزایش مداخله نظامی آمریکا در این جنگ بودند اختلاف پیدا می کرد.

باراک اوباما به خبرنگار نیویورکر گفته است که به عقیده او جو بایدن یک رئیس جمهور عالی خواهد بود: "او از نزدیک با این شغل آشنایی دارد و می داند متضمن چه چیزهایی است. او درک می کند که چطور باید چیزی را که واقعا مهم است از چیزی که اهمیت کمتری دارد جدا کند. فکر می کنم او مهارت زیادی برای تماس با مردم دارد. او از سیاست لذت می برد و روابط بسیار خوبی با کنگره دارد که به نفعش تمام خواهد شد."

به دلیل چنین تجربیات و تماس های نزدیک است که معاون های ریاست جمهوری معمولا برای نامزد شدن در انتخابات ریاست جمهوری، کاندیدای قابلی هستند. ال گور، جورج بوش پدر، والتر ماندل، هیوبرت هامفری و ریچارد نیکسون در این ردیف قرار می گیرند.

ولی هیچ یک از کاندیداهای سابق ریاست جمهوری در مبارزات انتخاباتی با رقیبی مانند هیلاری کلینتون مواجه نبودند.

بنا بر یک نظرسنجی که اخیرا در آمریکا صورت گرفته، در ایالت آیوا خانم کلینتون با ۷۰ درصد آراء در مقابل ۲۰ درصد آراء و در ایالت نیوهمشایر با ۷۴درصد در برابر ۱۸ درصد آراء، جلوتر از آقای بایدن است. انتخابات مقدماتی برای تعیین کاندیدای حزب از این دو ایالت شروع می شود.

عامل دیگری که نباید فراموش کرد سن آقای بایدن است. با توجه به این که در صورت برنده شدن ۷۴ سال خواهد داشت، مسن ترین رئیس جمهور آمریکا در اولین دوره ریاست جمهوری، خواهد بود.

آقای بایدن به اوان آزناس، می گوید عنوان کردن این موضوع توسط مردم کاملا موجه است و من به آنها خواهم گفت اول مرا نگاه کنید بعد تصمیم بگیرید.

او اضافه می کند: "این که من کسی را چطور ارزیابی می کنم خواه یک ورزشکار باشد یا یک سیاستمدار، بستگی به این دارد که هنوز چقدر شور و اشتیاق دارد و چگونه از عهده کارش برمی آید."

البته این احتمال وجود دارد که تمام صحبت ها درمورد ریاست جمهوری وسیله ای است برای این که آقای بایدن همچنان در سیاست های آمریکا مطرح باشد.

خبرنگار نیویورکر می نویسد حتی اگر بایدن نتواند، نامزد شدن خود را عملی بداند، رد نکردن یک چنین امکانی موجب خواهد شد که هنوز این احتمال به قوت خود باقی بماند.

همانطور که ازرا کلاین،روزنامه نگار و کارمند شرکت رسانه دیجیتالی وکس، یادآور می شود قبل از انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۸، درست در یک چنین مقطع زمانی، پیروزی خانم کلینتون قطعی به نظر می رسید و حتی اسمی از باراک اوباما نبود.

هنوز تا برگزاری انتخابات مقدماتی برای تعیین نامزد های حزبی در انتخابات ریاست جمهوری بعدی بیش از یک سال و نیم باقی مانده که در جهان سیاست، زمان درازی است.

جو بایدن حتما این حقیقت را می داند. او مدت بسیار طولانی را در صحنه سیاست گذرانده است.


آخرین ویرایش: - -

 

مرگ آخرین خدمه هواپیمای آمریکایی که بر هیروشیما بمب اتمی انداخت

1393/05/8 12:25نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: دزدی که نیست هست؟ ، لوله ،
 


تنها خدمه بازمانده از هواپیمای ارتش آمریکا که بمب اتمی را بر شهر هیروشیمای ژاپن انداخت در سن ۹۳ سالگی در جورجیا درگذشته است.

تئودور ون کرک ملقب به «داچ»‌ وقتی که ۲۴ ساله بود ناوبر هواپیمای «انولا گی» شد که بمب اتمی را روی هیروشیما انداخت.

تخمین زده می شود که آن حمله در روز شش اوت ۱۹۴۵ حدود ۱۴۰ هزار نفر را کشت.

ون کرک گفته بود که او «تاسفی» از آن ماموریت ندارد و از اخلاقی بودن آن دفاع کرد چرا که به پایان جنگ جهانی دوم کمک کرد.

پسر آقای ون کرک گفت که پدرش تا آخر عمر فعال بود.

تام ون کرک به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت: «می دانم که او را قهرمان جنگ می دانستند اما برای ما او یک پدر بی نظیر بود.»

به گفته پسرش آقای ون کرک به دلایل طبیعی در سرای بازنشستگان درگذشت.

او از سال ۲۰۱۰ تاکنون آخرین خدمه بازمانده از پرواز «انولا گی» بود.

خاکسپاری او قرار است هفته آینده در پنسیلوانیا انجام شود.

آن بمب اتمی موسوم به «لیتل بوی» اولین بمب اتمی بود که در جنگ به کار می رفت.

سه روز بعد خدمه هواپیمای دیگر ارتش آمریکا بمب اتمی ملقب به «فت من» را بر ناگازاکی دیگر شهر ژاپن انداختند.

بمب دوم جان حدودا ۸۰ هزار نفر را گرفت.


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 255 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...