تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب لوله

رابرت داونی جونیور، 'پردرآمدترین' بازیگر هالیوود در سال گذشته

1393/05/2 02:45نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


رابرت داونی جونیور، برای دومین سال پیاپی به عنوان پردرآمدترین بازیگر هالیوود شناخته شد.

در گزارش سالانه مجله فوربز، این بازیگر ۴۹ ساله با درآمدی حدود ۷۵ میلیون دلار در یک سال در صدر این جدول قرار گرفت.

عمده درآمد داونی جونیور،بین ژوئن ۲۰۱۳ تا ژوئن ۲۰۱۴ از محل دستمزد بازی در سومین قسمت رشته فیلم‌های مرد آهنی (Iron Man) بوده است.

این فیلم که در ماه مه امسال به نمایش در آمد تا کنون بیش ۱.۲ میلیارد دلار فروش داشته است.

در رده دوم این جدول دواین جانسون، که به صخره (The Rock) معروف است، با درآمدی ۵۲ میلیون دلاری جای گرفته است.

این کشتی‌گیر حرفه‌ای سابق سال گذشته رده پنجم را در اختیار داشت. اما با بازی در دو فیلم پرفروش "جی آی جو: تلافی" (G.I. Joe: Retaliation)و قسمت ششم رشته فیلم‌های "سریع و خشمگین" (Fast and Furious) جهش قابل توجهی داشت.

بردلی کوپر، ستاره رشته فیلم‌های خماری (Hangover) هم با ۴۶ میلیون دلار در رده سوم ایستاد.

فوربز درباره او نوشت: "بازی در مجموعه فیلم‌های وسوسه انگیز خماری این فرصت را برای او فراهم کرد که خطر کند و در فیلم‌های کم هزینه‌تری مثل دفترچه امیدبخش (Silver Linings Playbook) و کلاهبرداری آمریکایی (American Hustle) بازی کند."

لئوناردو دی کاپریو هم با توجه به بازی در فیلم‌های "گرگ وال استریت" و "گتسبی بزرگ" سال پرسودی را پشت سر گذاشته و درآمدی حدود ۳۹ میلیون دلار کسب کرد.

کریس هموورث با ۳۷ میلیون دلار در رده پنجم قرار دارد.

ویل اسمیت و مارک والبرگ که سال گذشته درآمد بیشتری داشتند، امسال با ۳۲ میلیون دلار درآمد مشترکا در رده آخر این فهرست دهگانه قرار گرفتند.

در فهرست دهگانه پردرآمدترین بازیگران هالیوود، بازیگر زنی حضور ندارد و پردرآمدترین بازیگران زن (آنجلینا جولی، سارا جسیکا پارکر و جنیفر انیستون) در رده های بعدی قرار دارند.

فوربز این فهرست را بر اساس تخمین‌ها و گفت‌وگو با تهیه کنندگان فیلم‌ها، مدیران برنامه و کارگزاران بازیگران تنظیم می کند.

 

پردرآمدترین بازیگران هالیوود در سال گذشته

    رابرت داونی جونیور: ۷۵ میلیون دلار

    دواین جانسون: ۵۲ میلیون دلار

    بردلی کوپر: ۴۶ میلیون دلار

    لئوناردو دی کاپریو: ۳۹ میلیون دلار

    کریس هموورث: ۳۷ میلیون دلار

    لیام نیسن: ۳۶ میلیون دلار

    بن افلک: ۳۵ میلیون دلار

    کریستین بیل:۳۵ میلیون دلار

    ویل اسمیت: ۳۲ میلیون دلار

    مارک والبرگ: ۳۲ میلیون دلار

 


آخرین ویرایش: - -

 

من زاکربرگ ایتالیا هستم

1393/05/2 02:45نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: دزدی که نیست هست؟ ، لوله ،
 


ماتئو آچیلی، دانشجوی مدیریت و اقتصاد می گوید: "گاهی اوقات فراموش می کنم که ۲۲ ساله هستم."

این تعجب چندانی ندارد چون در ماه سپتامبر امسال او علاوه بر امتحانات حقوق، فن آوری و امور مالی، قرار است شرکت کاریابی و استخدامی آنلاین خود را در سطح جهان معرفی کند.

او سعی دارد با شرکت‌هایی مثل گوگل و مایکروسافت وارد نوعی همکاری شده و به برخی از شرکتهای صاحب شبکه های تلفن های موبایل مثل وودافون و اریکسون خدمات ارائه دهد.

چنین پیشرفتی ظرف چند سال واقعا چشمگیر است. او حدود سه سال پیش و زمانی که مشغول امتحانات سال پایانی دبیرستان بود به فکر تاسیس شرکت خود افتاد که اگومنیا نام دارد.

او می گوید: "معمولا دانشگاهها در اکثر کشورهای پیشرفته از نظر کیفیت تحصیلی رده بندی شده اند. و من با خودم فکر کردم چرا برای شرکت‌ها نیز از نظر تناسب فعالیت و شرایط استخدامی آنها با نیاز افراد جویای شغل رده بندی مشابهی خلق نکنیم."

این یک طرح و ایده ساده ای بود ولی یک محصل دبیرستانی بدون پول و سایر امکانات، برای عملی کردن این طرح و تبدیل آن به یک شرکت اقتصادی معتبر باید راه طولانی را طی می کرد.

در اوایل کار ماتئو آچیلی تصور می کرد که سن پایین او برای پیشرفت کارش یک مانع خواهد بود

او می گوید:"متاسفانه در ایتالیا هیچ شبکه و یا سیستمی برای جلب سرمایه گذاری در طرحهای اقتصادی بکر و ناشناخته وجود ندارد. بنابراین من مجبور بودم تنهایی کار را شروع کنم."

او برای الگوریتم مورد نیازش به کدنویسان حرفه ای مراجعه کرد ولی آنها حدود ۱۰۰ هزار یورو پول می خواستند. او چنین پولی در بساط نداشت و در همان مرحله طرح او ممکن بود به شکست بینجامد.

او به دانشجویان رشته برنامه نویسی کامپیوتر تماس گرفت و آنها قبول کردند این کار را در مقابل یک دستمزد ۱۰ هزار یورویی انجام دهند. پدرش برای قرض گرفتن این پول به او کمک کرد.

اما چه شرکتی ممکن است یک جوان ۱۹ ساله با یک الگوریتم آماده را جدی بگیرد؟

تاثیر زاکربرگ

دانشگاه بوکونی در شهر میلان ایتالیا یکی از معتبرترین دانشگاههای مدیریت اقتصادی و سرمایه گذاری در تمام اروپا است. او در اولین سال تحصیل خود در این دانشگاه متوجه شد که ایده او حامیانی دارد. یکی از دانشجویان این دانشگاه در مورد اگومنیا مطلبی نوشت و به سرعت تمام وب سایت های ایتالیا به این موضوع پرداختند.

شرکت اگومنیا در روز آغاز فعالیت خود فقط نام هزار دانشجو و ۲۰ شرکت را در وب سایت خود داشت. ماتئو آچیلی در برای مقایسه می گوید که بخش مشاوره کاریابی دانشگاه بوکونی با حداقل صد شرکت مهم در تماس است.

اما نقطه عطف مهم در موفقیت و شهرت این طرح زمانی روی داد که مجله پر نفوذ پانوراما عکس ماتئو را روی جلد خود چاپ کرد و به او لقب " زاکربرگ ایتالیا" را داد، که اشاره ای بود به مارک زاکربرگ موسس شبکه اجتماعی فیسبوک.

عکس ماتئو روی جلد مجله پانوراما درست زمانی منتشر شد که فیسبوک در بزرگترین حراج سهام تاریخ بخشی از سهام خود را در بازار بورس و سهام نیویورک به فروش گذاشت.

به فاصله کوتاهی همه شرکت های بزرگ می خواستند با "زاکربرگ ایتالیایی" آشنا شده و ببینند که او چه کاری می تواند برای آنها انجام دهد. یکی از این شرکت های مهم مایکروسافت بود که از آن زمان ماتئو را به نوعی زیر چتر حمایتی خود آورده است.

پس از دو سال اگومنیا حدود ۲۵۰ هزار عضو دارد و حدود ۷۰۰ شرکت از خدمات آن استفاده می کنند.

ضد پیری

شاید در اوایل کار ماتئو آچیلی تصور می کرد که سن پایین او برای پیشرفت کارش یک مانع خواهد بود ولی او امروزه نظر کاملا متفاوتی دارد. او می گوید:"امروزه ما مشغول نوشتن و رقم زدن تاریخ اینترنت هستیم. کارشناسان واقعی افراد جوان هستند، کسانی که هنوز موی آنها سفید نشده است."

ماتئو آچیلی می افزاید:"اینکه یک جوان ۲۲ ساله بتواند این کارها را بکند واقعا یک نوآوری بی سابقه است. در ابتدای کار من تصور می کردم که سن کم من شاید خوب نباشد. اما حالا می فهمم که سن کم من در حقیقت موفقیت من است."

موفقیت او اکنون از مرزهای ایتالیا فراتر رفته است. چند ماه دیگر او اولین دفتر این شرکت خارج از مرزهای ایتالیا را در شهر سائو پائولو برزیل افتتاح خواهد کرد.

در ماههای آینده قرار است وب سایت اگومنیا به دو زبان انگلیسی و پرتغالی نیز راه اندازی شود و شرکت هایی که می خواهند از خدمات ویژه این وب سایت استفاده کنند برای این خدمات باید پول بپردازند.

فیلمی در مورد زندگی او در حال ساخته شدن است و تهیه کنندگانش از ماتئو خواسته اند که در این فیلم نقش خودش را بازی کند. او به این درخواست جواب رد داده است.

شاید به این ترتیب او بتواند وقت کافی را کنار بگذارد تا به موقع خود را برای امتحانات پایان سال آماده کند.


آخرین ویرایش: - -

 

جنجال بر سر اعلام نام گرانترین بازیکن ایران

1393/05/2 02:44نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

در حالیکه خبرگزاری‌ها در ایران، به نقل از مهدی تاج، رئیس سازمان لیگ فدراسیون فوتبال، احمد آل نعمه، بازیکن جدید تراکتورسازی را گرانترین بازیکن فصل نقل و انتقالات فوتبال ایران معرفی کرده‌اند، مدیر عامل باشگاه تراکتورسازی، مهدی رحمتی را گرانترین بازیکن فوتبال ایران می‌داند.

مهدی تاج روز سه‌شنبه با اعلام اینکه احمد آل نعمه، مدافع خوزستانی باشگاه نفت تهران که با یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان به تراکتورسازی تبریز پیوسته است گرانترین بازیکن این فصل است، مهدی رحمتی را نیز دومین بازیکن گران فصل دانست.

این در حالیست که وبسایت آی اسپورت، به نقل از جمشید نظمی، مدیرعامل باشگاه تراکتورسازی تبریز، نوشت که رقم واقعی قرارداد مهدی رحمتی، دروازه‌بان پیکان، یک میلیارد و ۵۵۰ میلیون تومان است. او البته تاکید کرده است که تا وقتی پرسپولیس و استقلال پیش قدم نشود، مبلغ قرارداد بازیکنانش را اعلام نمی‌کند.

در عین حال رسانه‌های ورزشی ایران این دو بازیکن را گرانترین بازیکنان واقعی فوتبال ایران نمی‌دانند، دست کم تا هنگامی که مبلغ قرارداد بازیکنانی مثل آندرانیک تیموریان، هافبک استقلال یا محمد رضا خلعتبری، مهاجم سپاهان اعلام شود. چندی پیش امیر رضا خادم، معاون حقوقی وزارت ورزش، نیز به خبرگزاری فارس گفته بود که اطلاع دارد یکی از باشگاهها برای نقل و انتقال یک بازیکن، 3 میلیارد تومان پرداخته است.

پیشتر، امیررضا خادم، در نامه‌ای به رئیس سازمان لیگ خواستار انتشار قرارداد مربیان و بازیکنان لیگ برتری و رعایت سقف بودجه باشگاه‌ها شده بود. خادم پیش از آن برای باشگاههای فوتبال، سقف بودجه ۱۵ میلیارد تومانی تعیین کرده بود. این بودجه برای باشگاههایی که به مسابقات آسیایی راه یافته‌اند، ۱۸ میلیارد تومان تعیین شده بود. او بعدا اعلام کرد که می‌داند باشگاهها این سقف را رعایت نکرده‌اند.

طی سالهای گذشته موضوع قرارداد بازیکنان فوتبال و هزینه باشگاهها، بحث‌ها و انتقادات بسیاری را برانگیخت. برخی از کارشناسان به ارقامی که بعضی از باشگاهها برای یکسال به بازیکنان می‌پردازند، انتقاد کردند. از آنجا که بیشتر باشگاههای حاضر در لیگ برتر فوتبال، به طور مستقیم یا غیرمستقیم از بودجه دولتی تغذیه می‌شوند، وزارت ورزش ایران تصمیم گرفت برای باشگاهها سقف هزینه تعیین کند.


آخرین ویرایش: - -

 

«پایان تاریخ» ادامه دارد

1393/04/30 04:26نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


با وجود همه انتقاداتی که طی دو دهه بر تز «پایان تاریخ» فرانسیس فوکویاما شده و مقالات و کتاب های متعددی که در این زمینه نوشته شده است، این نظریه پرداز علوم سیاسی از تز خود دفاع می کند و آن را معتبر می شمارد. مصاحبه زیر را استنفورد دیلی با فوکویاما انجام داده و او 25سال پس از انتشار نسخه اولیه مقاله «پایان تاریخ» همچنان به آن اعتقاد دارد.

آیا شما به بدیل های موجود برای نظم فعلی جهانی باور دارید؟

خب، پاسخ این سوال تا حدودی به این بستگی دارد که مراد شما از «نظم جهانی» چیست، چرا که معنای آن در سطوح ملی و بین المللی متفاوت است. به گمان من، از دهه 70 میلادی و بالاخص پس از سقوط دیوار برلین، شاکله سازمانی غالب در سطح ملی آمیزه ای از لیبرال دموکراسی و نظام اقتصادی بازارمحور بوده است. همچنین در سطحی بین المللی نیز نهادها عمدتا بازتابی از تسلط این سنخ از دولت ها بوده اند. سازمان تجارت جهانی، برتون وودز و نهادهایی مشابه آنان همگی پشتیبان نوعی نظم تجاری لیبرال و جهانی شده هستند. بدیهی است که ایالات متحده، در مقام بزرگ ترین دموکراسی سرمایه دارانه، نقشی بی نهایت مهم در اشاعه آن قسم نهادهای ملی و همچنین حمایت از نظم بزرگ تر جهانی برعهده داشته است.

اما این وضعیت امروزه توسط برخی کشورها به چالش کشیده شده است. در این میان، چین مهم ترین چالش پیش رو است، زیرا اقتصادش تنها تا حدودی بازاری شده است. چین یک نظام سیاسی اقتدارگراست که از نظم رایج لیبرال بهره می جوید، اما هیچ گونه تلاشی در جهت حفاظت از آن نمی کند. بنابراین می توان گفت در سطح ملی مدلی جایگزین وجود دارد. البته من مدت هاست بر این باورم که مدل چین در درازمدت پایدار نخواهد ماند. جدیدترین نسل چینی ها دستاوردهای بسیار خوبی داشته اند، منتها از آنجایی که درصدد بدل شدن به کشوری با سطح درآمدی بالاهستند، جنبه های سیاسی و اقتصادی این مدل در آینده به شدت در تنگنا قرار گرفته و فرسوده خواهد شد.

در سطحی بین المللی نیز باید در نظر داشت که چین به راستی بدیلی جز تعقیب منافع تجاری و ملی خود در اختیار ندارد. هنگامی که دولت یا شرکت های چینی به آفریقا یا آمریکای لاتین پا می گذارند، به شیوه همتایان اروپایی و آمریکای شمالی خود رفتار نمی کنند. اما من فکر نمی کنم که این امر در واقع مبتنی بر نگرشی نظام مند نسبت به چندوچون جهانی متفاوت و دگرشکل باشد. بله، قواعدی وجود دارد، از جمله اینکه باید به حاکمیت ملی احترام گذاشت؛ اما اینها در حقیقت اصولی نیستند که بتوانند بن مایه بخش اعظم ساختاری بین المللی قرار گیرند.

    و مساله دیگر آن است که منافع چین با منافع روسیه متفاوت است، همان طور که برای مثال با منافع ونزوئلاو ایران نیز سر ناسازگاری دارد. در نتیجه افراد بسیاری وجود دارند که از نظم جاری جهانی ناخشنودند، اما در واقعیت نمی توانند جبهه ای منسجم تشکیل دهند. خلاصه این پاسخ طولانی به پرسش شما آن است که من حقیقتا جایگزینی نظام مند برای نظم جاری متصور نیستم.

به نظر شما، چین از آن لحاظ که «خود بخشی از نظم است، اما رضایت چندانی نسبت به آن ندارد»، به نوعی وارث اتحاد جماهیر شوروی نیست؟

خیر، به گمانم این قیاس به دلایلی درست نیست. در درجه اول، اتحاد شوروی واجد یک ایدئولوژی جهانشمول بود؛ پس به تبع آن در تلاش بود تا نظام خود را به آمریکای شمالی و جنوب صحرای آفریقا گسترش دهد. اما چینی ها اهمیتی به گسترش و ترویج نظام خود نمی دهند. آنان در وهله اول به کسب درآمد علاقه مندند و از همین رو در اقصی نقاط دنیا حضور دارند. آنان به هیچ وجه پیرو آن قسم برنامه ها و دستورالعمل های امپریالیستی و نجات بخشی نیستند که اتحاد جماهیر شوروی سابق برای خود قایل بود. از این گذشته، چین نسبت به شوروی سابق از نظام اقتصادی بهتر و به مراتب منسجم تر و یکپارچه تری برخوردار است که آن را به رقیبی سرسخت تر بدل می کند.

به نظر من، بهترین قیاس در این مورد باید در واقع مابین آلمان متحد پس از 1871 و چین صورت گیرد، مقایسه ای که تابه حال از سوی شمار بسیاری انجام پذیرفته است. آلمان بیسمارک نه یک دولت مسیحایی نجات بخش، جهانشمول و تجدیدنظرطلب بلکه دولتی بسیار بزرگ و قدرتمند و با منافع ملی متعدد بود و من فکر می کنم چین نیز وضعیتی بسیار مشابه آن دارد.

شما اخیرا در کنفرانس جهانی موسسه میلکن سخنرانی کرده و درباره آنکه آمریکا چگونه می تواند به شیوه ای قاطعانه تر نسبت به روسیه واکنش نشان دهد، صحبت کرده اید.

در پاسخ به روسیه، بی شک راهکار تحریم هایی سنگین تر به ذهن خطور می کند که می توانستیم پس از تحولات کریمه اعمال کنیم. اما در این بین با معضلی بزرگ مواجهیم و آن اینکه اروپایی ها درواقع پذیرای بسیاری از این تحریم ها نیستند.

البته ما هنوز هم می توانستیم اقدامات بیشتری انجام دهیم. به نظر من، دو مورد مهم پیش روی ماست که باید حتما به انجام رسانیم. اول آنکه باید از نو ناتو را به مثابه متحدی نظامی جدی بگیریم؛ نیرویی که می تواند در آینده از دولت های کنونی عضو ناتو، یعنی لهستان و دیگر کشورهای اروپای شرقی و به خصوص کشورهای حوزه بالتیک دفاع کند. ما بیش از 20سال است که ناتو را دست کم گرفته ایم، چرا که تهدید روسیه را برطرف شده می پنداشتیم. علاوه بر این، باید صادرات گاز ملی مان را نیز شدت ببخشیم. این مهم به کاهش توانایی روسیه در استفاده از گاز به منزله سلاحی سیاسی خواهد انجامید.

با توجه به آنچه گفته شد، ایالات متحده به چه طریقی توانسته است سایر ملل را در انتخاب و اتخاذ قالب های نهادی در مقیاسی ملی و همچنین بین المللی یاری رساند؟

این کار اساسا به دو طریق امکان پذیر است. یکی از آن دو صرفا عرضه مدلی شایسته به جهانیان است و من بر این باورم که این قسم از قدرت نرم آن شیوه غالبی است که نفوذ آمریکا طی دو سده پیش به واسطه آن گسترده شده است. البته امروز در این رابطه با مشکلاتی جدی روبه روییم. ما به تازگی بحران اقتصادی عمیقی را از سر گذرانده و تنظیمات لازم را بر مدل اقتصادی مان اعمال کرده ایم. از سوی دیگر، به نظر می رسد با یک بحران سیاسی در حال پیشرفت نیز دست به گریبانیم، زیرا دولت به شدت دوقطبی و فلج شده و حتی از تصویب بودجه و این دست اقدامات نیز ناتوان است. در نتیجه لازم است تا در ابتدا این امور داخلی را سروسامان دهیم.

روش دیگری که ایالات متحده در پیش گرفته است در راستای کمک به برابرسازی شرایط به گونه ای است که نیروهای دموکراتیک نیز مجال عرض اندام داشته باشند. من به شخصه 13-12سال است که عضو هیات مدیره موقوفه ملی برای دموکراسی هستم که یکی از سازمان های عمده حامی تشکیلات جامعه مدنی، اعم از جنبش های کارگری و گروه های مدافع حقوق زنان و محیط زیست است؛ تشکیلاتی که در بسیاری از کشورها سرکوب شده یا درواقع فاقد هرگونه امکان دسترسی به قدرت سیاسی هستند. در نتیجه فکر می کنم ما باید همچنان در مسیری مشابه ادامه دهیم، اما نباید دچار این توهم شویم که عنان این فرآیندها به کلی در دستان ماست.

آیا به باور شما، ایالات متحده از لحاظ سیاسی قادر به انجام آن دست اقداماتی است که در پاسخ به سوالات پیشین برشمردید؟

پاسخ به این سوال در مجموع مشکل است. به عقیده من، در این رابطه هیچ گونه قیدوبند و محدودیت اقتصادی وجود ندارد. کسری بودجه اگرچه معضل بزرگی است، اما تنها به واسطه تثبیت مقرری ها حل وفصل خواهد شد و عدم گشایش سفارتخانه در نقطه ای از جهان کمکی به رفع آن نمی کند.

مساله در اینجا بیشتر به حال وهوای داخلی بازمی گردد و من آشکارا بر این باورم که انفعال نسبی دولت اوباما نشان دهنده روحیه ای ملی است. ما به تازگی متحمل جنگ هایی گسترده در خاورمیانه شده ایم و دلزده از دخالت در امور سایر کشورها، از جنگ خسته ایم. این درست همانند مقطعی پس از جنگ ویتنام است که به یک دوره عقب نشینی انجامید. البته که به باور من در سیاست خارجه رهبری از اهمیت بسزایی برخوردار است و بنابراین امکان متقاعد کردن آمریکایی ها به اقداماتی بیشتر وجود دارد، اگر بتوانیم استدلال هایی موافق آن ارایه دهیم؛ امری که اوباما چندان مایل به انجام آن نیست.

ما می توانستیم در لیبی، سوریه و مصر دست به اقدامات فراوانی بزنیم که لزوما تعیین کننده نبودند، اما تاثیرات مهمی به جا می گذاشتند. می توانستیم به آسانی مردم آمریکا را با شماری از این اقدامات که هزینه چندانی نیز در پی نداشتند، همراه کنیم. بنابراین، من به جد معتقدم که ما بسیار بیش از آنچه برخی فکر می کنند، گزینه و حق انتخاب داریم.

به عنوان سوال آخر، آیا باور دارید که تز «پایان تاریخ» به شکلی بنیادین مورد سوءتعبیر فراوان واقع شده است؟

امروز بیست و پنجمین سالگرد انتشار نسخه اصلی آن مقاله است. در حال حاضر مقاله ای در بازنگری و مرور آن نیز نوشته ام که بناست تابستان امسال در وال استریت ژورنال به چاپ برسد. در نتیجه این موضوع همچنان دغدغه فکری من بوده و بدون تردید مورد سوءتعبیر قرار گرفته است. بسیاری به این مساله واقف نیستند که مراد از «تاریخ» در اینجا اساسا مفهومی مارکسیستی- هگلی از مدرنیزاسیون یا به عبارتی جوامع انسانی و فرآیند تکاملی است و «پایان تاریخ» پرسش از آن مقصدی است که این فرآیند مدرنیزاسیون به آن می انجامد. آیا این فرآیند چنان که اندیشه مارکسیستی بر آن است، به کمونیسم منتهی می شود یا مطابق ادعای من، لیبرال دموکراسی و صورتبندی مشخصی از اقتصاد بازار فرجام آن است. من همچنان به صحت اصولی ادعای خود باور دارم، البته اگر برداشتی به آن معنای موردنظر از آن داشته باشید.

اگرچه سال 2014 با پافشاری چین و روسیه بر دستورکار قراردادن برنامه های منطقه ای شان، تاکنون سال چندان فوق العاده ای نبوده است، اما در مجموع شاهد پیشرفتی چشمگیر به سمت دموکراسی بوده ایم. زیرا امروز شمار کشورهایی که به شکلی از دموکراسی انتخاباتی دست یافته اند، از مجموع 35 کشور در سال 1970 به 120 کشور ارتقا یافته است. من اعتقاد راسخ دارم که دموکراسی انتخاباتی هنوز هم اصلی ترین شکل سازماندهی سیاسی است.

   

    


آخرین ویرایش: - -

 

ده شغلی كه به زودی ناپدید می شوند

1393/04/28 21:52نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: دزدی که نیست هست؟ ، لوله ،
 

تاثیر پیشرفت های تكنولوژی بر آینده كسب وكار

دنیای اقتصاد: تکنولوژی های جدید هر چند فرصت های جدیدی را خلق کرده اما در عین حال طی سال های اخیر شغل های بسیاری را نیز از جامعه حذف کرده است. یک تحقیق جدید که توسط CareerCast منتشر شده ۱۰ شغل اصلی را معرفی کرده که تا سال ۲۰۲۲ بخش قابل توجه آن با تکنولوژی جایگزین می شود. هر چند این آمارها و پیش بینی ها در همه کشورها یکسان نیست و بر اساس مدل دستمزد و تحلیل شغل در جامعه آمریکا تنظیم شده، اما به هرحال می تواند تلنگری باشد برای افرادی که در درازمدت می خواهند روی یک شغل حساب باز کنند.

۱- نامه رسان

تعریف شغل: رساندن نامه ها توسط ماشین یا پیاده به مقصد.

میانگین حقوق: ۵۳ هزار و ۱۰۰ دلار

تخمین نرخ تغییر شغل تا سال ۲۰۲۲: ۲۸- درصد

چرا این شغل ناپدید می شود: افزایش استفاده از ایمیل باعث کاهش قابل توجه نامه های پستی می شود ( چنانکه تاکنون نیز شده است). به همین دلیل طی سال های آینده به تعداد نامه رسان های کمتر و کمتری نیاز هست.

۲- کارکنان کشاورزی

تعریف شغل: انواع و اقسام کارهای مربوط به کشاورزی از مدیریت گرفته تا رانندگی دستگاه های کشاورزی

میانگین حقوق: ۶۹ هزار و ۳۰۰ دلار

تخمین میزان تغییر شغل تا سال ۲۰۲۲: ۱۹- درصد

چرا این شغل ناپدید می شود: پیشرفت های تکنولوژیکی به صاحبان مزارع کشاورزی اجازه می دهد که همان کارها را با کارکنان کمتری انجام دهند.

۳- مامور برق، آب، گاز و...

تعریف شغل: کسانی که با استفاده از دستگاه های سنجش مصرف به منازل مراجعه می کنند.

میانگین حقوق: ۳۶ هزار و ۴۱۰ دلار

تخمین میزان تغییر شغل تا سال ۲۰۲۲: ۱۹- درصد

چرا این شغل ناپدید می شود: شرکت های مختلف با نصب سنجش گرهای الکترونیکی بیشتر مرور اطلاعات را بدون نیاز به مراجعه فیزیکی به منازل و دیگر اماکن به دست می آورند.

۴- گزارشگر روزنامه

تعریف شغل: جمع آوری و تحلیل اطلاعات درباره اطلاعات خبری به وسیله مصاحبه، تحقیق و مشاهده. نوشتن گزارش برای روزنامه ها و مجلات

رادیو و تلویزیون. میانگین حقوق: ۳۷ هزارو ۹۰ دلار

تخمین میزان تغییر شغل تا سال ۲۰۲۲: ۱۳- درصد

چرا این شغل ناپدید می شود: با رشد رسانه های آنلاین، رسانه های سنتی مانند روزنامه مخاطبان و مشترکانشان کم می شود و این باعث کاهش جذب آگهی می شود. این باعث جذب کمتر گزارشگرها می شود.

۵- کارکنان آژانس مسافرتی

تعریف شغل: برنامه ریزی و فروش تورهای مسافرتی و اقامتی برای مشتریان آژانس های مسافرتی.

میانگین حقوق: ۳۴ هزارو ۶۰۰ دلار

تخمین میزان تغییر شغل تا سال ۲۰۲۲: ۱۲- درصد

چرا این شغل ناپدید می شود: بسیاری از مسافران هم اکنون هم خودشان برنامه ریزی سفر را از طریق منابع آنلاین انجام می دهند. میزان مراجعه به آژانس های مسافرتی در آینده نیز کاهش بیشتری می یابد.

۶- اره کننده الوار

تعریف شغل: کارگران بخش برش الوار و درختان.

میانگین حقوق: ۲۴ هزار و ۳۴۰ دلار

تخمین میزان تغییر شغل تا سال ۲۰۲۲: ۹ - درصد

چرا این شغل ناپدید می شود: پیشرفت های تکنولوژی به تدریج کارگران بخش چوب و برش الوار کمتری را طلب می کند.

۷- مهماندار هواپیما

تعریف شغل: ارائه سرویس های امنیتی، حفاظتی و راحتی به مسافران هواپیما در طول پرواز. خوش آمدگویی به مسافران، چک کردن شماره کارت پرواز، توضیح درباره تجهیزات امنیتی و سرو غذا.

میانگین حقوق: ۳۷ هزارو ۲۴۰ دلار ، تخمین میزان تغییر شغل تا سال ۲۰۲۲: ۷- درصد

چرا این شغل ناپدید می شود: کاهش تعداد مهمانداران خطوط هوایی ناشی از تلفیق شرکت های هواپیمایی و وضعیت اقتصادی آنها از هم اکنون هم چشم انداز چندان مثبتی را برای این عرصه نمایان نمی کند.

۸- کارگر دریل

تعریف شغل: سوراخ کردن انواع واقسام قطعات و کارکردن با ماشین های دریل در بخش های پلاستیک و فلز، میانگین حقوق: ۳۲ هزارو ۹۵۰ دلار، تخمین میزان تغییر شغل تا سال ۲۰۲۲: ۶- درصد

چرا این شغل ناپدید می شود: پیشرفت های تکنولوژی در زمینه ماشین های دریل باعث می شود که در آینده حجم کار بیشتری توسط نیروی انسانی کمتری با یک ماشین انجام شود.

۹- کارگران بخش چاپ

تعریف شغل: راه اندازی و نظارت بر عملکرد دستگاه های چاپ دیجیتالی، لیتوگرافی، فلوکسوگرافی وسایر اقسام صنعت چاپ و افست. میانگین حقوق: ۳۴ هزارو ۱۰۰ دلار، تخمین نرخ تغییر شغل تا سال ۲۰۲۲: ۵- درصد

چرا این شغل ناپدید می شود: با دیجیتالی شدن بیشتر فرآیندهای چاپی عملانیاز به کارگران این بخش در آینده کمتر و کمتر می شود.

۱۰ - مامور مالیات

تعریف شغل: تخمین میزان مالیات اشخاص یا شرکت ها و تطابق عملکرد مالی آنها بر اساس قوانین مالیاتی

میانگین حقوق: ۵۰ هزاردلارو ۴۴۰ دلار

تخمین میزان تغییر شغل تا سال ۲۰۲۲: ۴- درصد

چرا این شغل ناپدید می شود: سیستم های دیجیتالی و کامپیوتری فرآیندهای مربوط به تخمین و محاسبه مالیات وهمچنین دریافت آن را کاملاتغییر می دهد به این ترتیب نیاز کمتری به استخدام مامور مالیاتی هست.


آخرین ویرایش: - -

 

نقش بیش از حد فناوری در زندگی روزانه

1393/04/26 21:26نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


یک پژوهش میدانی در مورد استفاده از نمایش‌گرهای الکترونیکی نشان می‌دهد که از هر ده نفر، شش نفر احساس می‌کنند که روزانه‌ وقتشان را بیش از حد در جلوی این دستگاه‌ها می‌گذرانند.

آنها می‌گویند می‌خواهند یک زندگی ساده‌تر و آهسته‌تر داشته باشند.

این پژوهش که توسط شرکت "ایپسوس موری" انجام شده نظر بیش از شانزده هزار نفر بزرگسال در بیست کشور را در مورد نگاه آنها به نقش روزافزون فناوری‌های الکترونیکی در زندگی روزانه پرسیده است.

با وجود یاس آشکار از تاثیر فناوری، تحقیقات نشان می‌دهد که بیشتر افراد اقرار می‌کنند که این دستگاه‌ها چقدر برای زندگی امروزی حیاتی هستند.

این پژوهش همچنین رویکرد فناوری به حیطه فردی، به سنت و جهانی‌شدن را بررسی کرده است. سه چهارم افراد شرکت‌کننده گفته‌اند که فکر می‌کنند جهان با سرعتی بیش از حد برای آنها در حال تغییر است.

با گسترش استفاده از تلفن‌های هوشمند و تبلت‌ها در جهان که امکانات گسترده‌ای از جمله استفاده از اینترنت را در هرجا ممکن می‌کنند، شمار کاربران آنها در کنار استفاده از کامپیوتر به شدت افزایش یافته است.

تلفن‌های هوشمند، تبلت‌ها و کتاب‌های الکترونیکی موجب شده افراد زیادی وقتشان را در اماکن عمومی، اوقات فراغت و حتی در وسایل نقلیه پای این دستگاه‌ها بگذرانند.

بنا به اطلاعات وبسایت‌های تخصصی، شمار کاربران تلفن‌های هوشمند از یک میلیارد گذشته است.


آخرین ویرایش: - -

 

خانم صدراعظم می‌رود

1393/04/25 01:08نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: دزدی که نیست هست؟ ، لوله ،
 


اشپیگل در مطلبی همزمان با تولد 60 سالگی آنجلامركل، صدراعظم آلمان نوشت: حزب اتحادیه دموكرات مسیحی مركل و كابینه متقاعد شده اند كه وی برای آنكه به سرنوشت كونراد آدنوئر یا هلموت كهل، صدراعظم های پیشین دچار نشود، می خواهد از سمتش كناره گیری كند. هردوی این افراد در دوران خود از محبوبیت بالایی برخوردار بودند اما هلموت كهل، صدراعظم پیشین آلمان كه زمانی شكست ناپذیر می نمود، در جریان انتخابات 1998 شكست خورد و كونراد آدنوئر، صدراعظم اسبق این كشور با كودتای حزبش به سال 1963 مجبور به كناره گیری شد. مركل نخستین صدراعظمی است كه از سال 1949 می خواهد پیش از پایان دوره صدراعظمی اش از سمت خود كناره گیری كند و اعلام كرده كه به دنبال تصدی سمت دبیركل سازمان ملل یا ریاست شورای اروپایی است. اینچنین حركتی می تواند باعث یك شوك بزرگ در آلمان شود چرا كه مركل پس از 9 سال تصدی سمت صدراعظم، همچنان محبوبیت دارد و حتی در سراسر اروپا جایگاه وی به عنوان قدرتمندترین رهبر بلامنازع است. در انتخابات سال گذشته میلادی، مركل قول داد تا دوره صدراعظمی خود را تكمیل كند و سخنگوی وی و همقطارانش در حزب گمانه زنی ها درباره اینكه وی پیش از موعد سمتش را ترك كند، رد كردند. با این حال، اشپیگل گزارش داد، كه همقطاران مركل می گویند وی خواهان تكمیل دوره صدراعظمی خود نیست.

   


آخرین ویرایش: - -

 

كودكان سختی

1393/04/15 19:26نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


آسیب شناسی پدیده «کودکان در وضعیت دشوار» با اندیشه ای جامعه شناختی و دقت در ساختار شکل گیری و گسترش آن ممکن خواهد شد. اگر چه با آسیب پنداشتن پدیده کودکان در وضعیت دشوار و در نظر گرفتن روش های مقابله و اصلاحی خرد از قبیل سازمان دادن مراکز مددکاری، توانبخشی، بازپروری، اصلاح و تربیت می توان بخشی از صورت های بارز حضور این کودکان در جامعه را مورد توجه قرار داده و با استفاده از قدرت رسانه، هویتی متعهد و مردم نهاد از نهاد نظارت ارائه کرد.

اما در زیر پوسته جامعه، لایه های پنهان و ناپیدای آن با سرعت زیادی در بافت جامعه تسری پیدا خواهند کرد. بزهکار و منحرف دیدن این کودکان، چشم پوشی از شرایطی است که توسعه ناپایدار جامعه فراهم آورده و این کودکان را در معرض آسیب، انحراف و بزه دیدگی قرار داده است. مداخله نکردن بموقع در شرایط دشوار زندگیِ این کودکان، وضعیتی را پدید می آورد که این مساله اجتماعی مستعدترین فضای شکل گیری انحرافات اجتماعی و بزهکاری را فراهم می آورد.کودکان بدسرپرست، بی سرپرست، تک سرپرست، کودکان اعتیاد، کودکان مهاجر و کودکان طلاق تنها بخشی از قاعده هرم را تشکیل می دهند زیرا تعداد زیادی از کودکان جامعه ما در وضعیت دشوار به سر می برند که ناخواسته مورد توجه نبوده اند که در قالب گروهی به تعریف درآیند و نامی به آن ها اطلاق شود. کودکانی که برای گذران زندگی با گذر از مرزها به قاچاق کالاروی آورده اند، کودکان خانواده هایی که مبتلابه بیماری هایی همچون ایدز و هپاتیت هستند و... حال آن که اقدامات خُرد اصلاحی و مداخله گرایانه کنونی در قالب اقدامات بهزیستی تامینی، مددکاری و توانبخشی مراکز ویژه ساماندهی و نگهداری کودکان خیابانی، برخوردهای انتظامی و قضایی به بخش قابل رویت این پدیده که خود را به شکل ناگواری نشان داده است، یعنی به راس هرم و به گروه کودکان بی خانمانی که در خیابان ها زندگی می کنند یا حداکثر به بخش کوچکی از کودکانی که پس از کار در خیابان پرسه می زنند معطوف شده است.

اصطلاح «ساماندهی و جمع آوری» کودکان خیابانی واژه نامطلوبی است غافل از این که این کودکان همانند دیگر فرزندان این سرزمین، دارای فضیلت و کرامت انسانی هستند و از نظر حق برخورداری از آموزش، بهداشت، تغذیه، بازی و... هیچ تفاوتی با کودکان دیگر ندارند و وظیفه ماست که به آنها احترام بگذاریم.

 

نویسنده: مصطفی آب روشن    


آخرین ویرایش: - -

 

حرص و ولع یا هیجان اجتماعی؟

1393/04/13 20:14نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


آسیب شناسی اشتیاق مردم برای استفاده از خدمات رایگان

رونمایی از بزرگ ترین بستنی جهان در بام تهران، به خودی خود می تواند خبر جالب و هیجان انگیزی باشد. تصور یک بستنی بزرگ، آنقدر که نمونه اش در جهان وجود نداشته است، به تنهایی کافی است تا عزم تان را برای رفتن به بام تهران جزم کند؛ خصوصاً اگر در یک روز دل انگیز بهاری روی دهد. قصه اما کاش به همین جا ختم می شد.

از ظرف های خالی بستنی که تمام مسیر را پوشانده بودند که بگذریم، تصویر ارائه شده از رونمایی بزرگ ترین بستنی جهان آنچنان با تصاویر ناخوشایند هجوم مردم عجین شد که تلاش برای جور دیگر جلوه دادن قضیه را ناکام گذاشت.

تصاویر هجوم مردم برای گرفتن بستنی مجانی، در شبکه های تلویزیونی ایرانی آنور آبی، دست به دست گشت و سرها به نشانه تاسف تکان داده شد. مردمی که دست هایشان را برای گرفتن بستنی رایگان دراز کرده بودند، شدند نماد ایرانی های داخل کشور که لابد چه محتاج و در سختی و فشار نگه داشته شده بودند یا چقدر دست و دلشان برای گرفتن کالای مجانی می لرزید، حتی اگر یک بستنی ناقابل باشد!

قضیه بزرگ ترین بستنی جهان به فروردین ماه سال 92 برمی گردد اما این اتفاق، چندان بی سابقه هم نبود. چند سال قبل ترش هم در سال 87 قضیه ثبت بزرگ ترین ساندویچ شترمرغ ایران در رکورد گینس، آبروریزی بزرگی راه انداخت.

مراحل آماده سازی این ساندویچ هزار و 500 متری، از مقابل جام جم تا داخل پارک ملت آغاز شده بود. 48 ساعت قبل از آن هم 32 آشپز به سرپرستی 2 سرآشپز بدون وقفه مشغول طبخ و آماده کردن مواد داخل ساندویچ بودند که این مواد بعد از آماده شدن توسط ماشین های مخصوص حمل مواد غذایی، به پارک ملت منتقل شد. ساندویچی که قرار بود در رکورد گینس ثبت شود و رکورد طولانی ترین ساندویچ قبلی را که هزار و 378 متر طول داشت و در ایتالیا طبخ شده بود، بشکند.

مسئولان گینس پس از گفت وگو با مسئولان شهرداری تهران، معیارهای ثبت این ساندویچ را در کتاب رکوردهای جهان اعلام کردند و قرار بود تمام مراحل طبخ و آماده سازی ساندویچ، تصویربرداری و به همراه تاییدیه وزارت بهداشت و وزارت صنایع درخصوص سلامت و رعایت استانداردهای لازم برای مسئولان گینس ارسال شود. عکاسان و خبرنگاران داخلی و خارجی هم در محل حاضر بودند اما چه کسی فکرش را می کرد که هجوم مردم، حتی به ناظران گینس اجازه ندهد تا ساندویچ را اندازه گیری کنند، چه برسد به ثبت! در نتیجه طرح با وجود تمام تلاش ها ناکام ماند و تنها چیزی که ثبت شد، تصویر ناخوشایند مردمی بود که به سمت ساندویچ هجوم برده بودند.

در آن زمان سایت «یاهو» به نقل از یکی از خبرنگاران رویترز نوشت: «در حالی که سه نماینده گینس برای اندازه گیری ساندویچ آماده می شدند، ناگهان برخی از شرکت کنندگان هجوم بردند و ساندویچ هزار و 500 متری را در عرض چند دقیقه خوردند!»

شبکه تلویزیونی العربیه هم سنگ تمام گذاشته بود و خبر تهیه طولانی ترین ساندویچ جهان در پارک ملت تهران را با درج تیتر «گرسنگی یا هرج و مرج؟!» روی صفحه تلویزیونی خود پوشش داده و عنوان کرده بود: کشمکش برای خوردن این ساندویچ سبب شد که ناظران گینس نتوانند آن را اندازه بگیرند و همین به سردرگمی سازمان دهندگان و ناتمام ماندن این طرح منجر شد.»

اینچنین بود که آبرو و عزت ایرانی به خاطر یک تکه ساندویچ، نقل محافل شد و به حربه ای برای دست انداختن و ابراز تاسف برای فرهنگ غنی دیار ایران زمین مبدل گشت.

شاید این گونه به نظر بیاید که با این حساب، همه که نه، گروهی از مردم ایران، به خورد و خوراک و هر چیزی که مربوط به آن می شود، اهمیت می دهند؛ اما قضیه روز سینما و دیدن فیلم رایگان را چطور می شود توجیه کرد؟!

همان روزی که قرار بود روز سلام دوباره مردم به سینما باشد اما به روز هجوم به سینما و پیشی گرفتن مردم از هم برای دیدن فیلم مجانی بدل شد و باز هم سوژه ای شد برای ایرانیان خارج نشین که بنشینند و بگویند ببینید ایران کجاست و ما چه خوب شد که آنجا نیستیم و الی آخر.

آیا این رفتار طبیعی است؟!

تاسف، تاسف و تاسف... چه چیز دیگری می توان ابراز کرد وقتی که پای هر چیز رایگانی که به میان آید، می خواهد یک بستنی ناقابل باشد یا تکه ای ساندویچ یا یک بلیت سینما، بعضی از مردم تمام داشته هایشان را گویی به کناری می گذارند و تمام تلاش شان را می کنند که از قافله هجوم برندگان عقب نمانند. البته هجوم برای دریافت جنس رایگان، تنها مختص به مردم ایران نمی شود و در بسیاری از کشورهای پیشرفته دنیا هم وقتی پای اعطای کالای مجانی یا حراج های 70 درصدی و بیشتر به میان می آید، باید نشست و تماشاگر هجوم مردمی بود که گاه شب را پشت در فروشگاه مورد نظر به صبح می رسانند تا جزو اولین نفراتی باشند که به محض باز شدن در فروشگاه، خودشان را به اجناس حراجی می رسانند.

آنها گاهی حتی حاضر می شوند شروط عجیب و غریب فروشگاه ها را برای دریافت تخفیف های کلان، بپذیرند که نمونه اش برهنه شدن برای دریافت تخفیف بالا در یکی از فروشگاه های آلمان بود که صاحبش در اقدامی عجیب به مشتریان خود وعده داده بود که هر کس کاملاً عریان برای خرید به این سوپر مارکت بیاید، می تواند ۲۷۰ یورو جنس به صورت رایگان بردارد و جالب اینجا بود که ۲۵۰ نفر طبق میل او وارد فروشگاه شدند!

اما این که مدعی داشتن فرهنگ و تمدن غنی و چندین هزار ساله باشیم، یک چیز است و رفتارهای ناپسند در چنین موقعیت هایی، یک چیز دیگر. مسلماً همیشه انگشت اتهام به سوی ما درازتر است و این، نکته ای است که نباید از آن غافل شد.

علی دادپی، اقتصاددان در این رابطه می گوید: «رفتار برخی از مردم در داخل کشور شباهت های زیادی به رفتار مردم برخی از ایالت های امریکا برای استفاده از تخفیف های سال نوی میلادی دارد که کنشی طبیعی است و تفاوت ها، تنها در نحوه اجرا، سازماندهی و مدیریت این رویدادها است. تفاوتش این است که در امریکا هرگز کسی به خاطر این رویدادها کل فرهنگ و شعور مردم را زیر سوال نمی برد و آنها را مسخره نمی کند.»

البته محکوم کردن مردم، کاری است که بیشتر در رسانه های خارجی و خصوصاً شبکه های تلویزیونی ایرانی صورت می گیرد تا هرچه بیشتر سعی در سیاه نمایی و بد جلوه دادن شرایط زندگی در ایران داشته باشند و تصویری مخدوش از مردم و حکومت ایران جلوه دهند. اما این واقعیت نمی تواند رفتار گروهی از مردم را هم توجیه کند که در مناسبت های مختلف باعث این گونه برداشت ها و سوء استفاده ها می شوند.

مجسم کنید که شما در جمع خانواده و دوستان هستید و قرار است کالایی میان تان توزیع شود. در این گونه مواقع، مسلماً قبل از این که به فکر خودتان باشید، حواس تان به عزیزان و اطرافیان تان است تا آنها از کالای مورد نظر بهره مند شوند. اما شاید اگر شما هم در موقعیتی مشابه اما بیرون از جمع نزدیکان قرار بگیرید، تنها به خودتان فکر کنید و تمام تلاش تان هم در این راستا باشد که به هر قیمتی شده، سهمی برای خودتان به دست بیاورید.

محمدرضا منافی، جامعه شناس با تایید این مساله در گفت وگو با ایران می گوید: « برخی از افراد در جمع هایی که با آنها احساس نزدیکی و خویشاوندی می کنند، دیگری را بر خود ترجیح می دهند و دل شان می خواهد عزیزان شان را در اولویت قرار دهند و مقدم بدارند. این مساله به خاطر فرهنگ ایرانی است که همیشه به خانواده اهمیت فراوانی می دهد اما همین افرادی که این گونه در جمع خانواده و دوستان، خود را در مرحله بعدی قرار می دهند، زمانی که در میان انبوهی از جمعیت غریبه که نسبت به آنها احساس پیوند اجتماعی ندارند، قرار می گیرند، دیگر احساس نمی کنند که عضوی از یک خانواده هستند و خود را به گونه ای جدا از این جامعه همپیوند می دانند. درست به همین دلیل هم هست که در چنین شرایطی رفتار غیرمشابه از خود نشان می دهند و با فردگرایی افراطی به بروز رفتارهای غیرمحترمانه و پرخاشجویانه دامن می زنند.»

او ادامه می دهد: «از سوی دیگر باید به معنای پنهان برخی حرکت ها هم در جامعه توجه داشت به این معنی که در حافظه هر جامعه ای برخی رفتارها بر اساس تجربیات قبلی ثبت شده است. تجربیاتی مانند جنگ، زلزله، سیل یا بارش برف که مردم از آنها خاطرات جمعی دارند و شاید به همین علت هم در موقعیت های اینچنینی، گرفتار همان رفتار شده و برای گرفتن کالاهجوم می برند زیرا به نوعی از این که دیگران هم مانند خودشان هجوم آورده اند، وحشت می کنند و به رقابت با آنها برمی خیزند.»

سید هادی معتمدی، روانپزشک، آسیب شناس اجتماعی و دانشیار دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی اما در این رابطه نظر جالبی دارد: «نیاز به هیجان اجتماعی درون انسان، نیازی طبیعی است و میزان هیجان اجتماعی در جامعه ما بسیار پایین است، به همین دلیل وقتی مساله ای برای اولین بار اتفاق می افتد، برای مردم جاذبه دارد. این مساله به نوعی در میان مردم هیجان ایجاد می کند.» به گفته او، از دید روانپزشکی این مساله از حرص و ولع مردم ناشی نمی شود، بلکه نیاز به هیجان اجتماعی را در مردم ارضا می کند.

توزیع سبد کالا از جمله موضوعاتی بود که منتقدان دولت را به طرح ایرادهای مختلف در رابطه با دولت تدبیر و امید برانگیخت و حتی گله برخی موافقان را نیز به همراه داشت؛ البته این طرح از جانب بسیاری ها هم مورد حمایت قرار گفت.

علی مطهری، نماینده تهران در مجلس با بیان این که «ما مردم خود را می شناسیم» گفت: « اگر الان بگوییم که فلان جا جارو توزیع می شود همه می آیند و صف می بندند.»

مطهری با بیان این که ما همه فرهنگ مردم را می دانیم، به بیان خاطره ای از دوران جنگ تحمیلی پرداخت و گفت: « یک سال در عید قربان اعلام شد که گوسفند در مکانی خاص ارزان تر توزیع می شود. بعد از این اعلام صف های طولانی تشکیل شد و مشکلاتی را درست کرد بنابراین باتوجه به این تجربه، این نوع شیوه توزیع درست نیست. این رفتار ریشه های فرهنگی دارد. باید بررسی و ریشه یابی کرد. علاوه بر آن نیز باید با عنایت به شناختمان از مردم ایران برنامه ریزی کنیم. زمانی ما برای مردم سوئیس برنامه ریزی می کنیم که طبیعتاً آن برنامه با برنامه ریزی برای مردم خودمان فرق دارد. دولت باید تمامی این موارد را در نظر می گرفت.»

در همین رابطه داوود پرچمی، استادیار گروه جامعه شناسی دانشگاه شهید بهشتی معتقد است انتشار خبرهای منفی در جامعه به ایجاد فضای منفی و ایجاد نگرانی های جدی در میان مردم منجر می شود.

پرچمی بر این باور است که شرایط اجتماعی، زمینه های بروز چنین رفتارهایی را ایجاد می کند.

او ادامه می دهد: «ساختارهای اجتماعی و الگوهایی که دولت، مجلس و بطور کلی نهادهای حاکم برای تنظیم روابط و رفتار انسان ها با یکدیگر تعریف کرده اند، به صورت طبیعی ممکن است چنین رفتارهایی را ایجاد کند؛ اگر مردم تصور کنند که سبک زندگی مسئولان تفاوت زیادی با آنها دارد، در اصل با مقایسه های اجتماعی و فضای بی اعتمادی ناشی از آن، همراهی کمتری با مسئولان خواهند داشت. مسلماً اگر مردم در زمینه دسترسی به نیازهای خود احساس خطر کنند، احتمال بروز رفتارهایی همراه با شتاب و پرخاشگری بیشتر خواهد شد.»

البته حداقل ها برای زندگی مردم یعنی آن چیزی که احمد توکلی بر آن تاکید می کند ممکن است در مورد سبد کالاصدق کند اما مسلماً در مواردی همچون بستنی و سینمای رایگان صادق نیست؛ آن هم جایی که بسیاری از چشم ها به ایران دوخته شده تا از هر فرصت پیش آمده برای رسیدن به منافعی خاص استفاده شود. استفاده از عباراتی نظیر «گزارشگر ما باشید!» از سوی برخی از این شبکه ها و نمایش فیلم ها و عکس های ارسالی از ایران، می تواند دلیلی بر این گفته باشد. القای این تفکر که در ایران همه چیز سخت و آزاردهنده است و تلاش در برجسته کردن نکات منفی، به وضوح در شیوه کار این رسانه ها به چشم می خورد. حالاما می مانیم و علامت سوالی بزرگ در ذهن که چرا باید هر بار شاهد رفتارهای اینچنینی باشیم؟! حالاکه دیگر خبری از جنگ نیست و قحطی هم که خوشبختانه هنوز به سرزمین مان قدم رنجه نکرده است. با این حال باز هم تا صحبت از توزیع کالایی مجانی به میان می آید، تصویرها گویی به یکباره مخدوش می شوند و عزت و غرور ایرانی به سخره گرفته می شود و با این شرایط دیگر انگیزه ای باقی نمی ماند تا برای ثبت رکورد بزرگ ترین بستنی، ساندویچ یا هر چیز دیگری در گینس، تلاش کنیم.


آخرین ویرایش: - -

 

چگونه «ویكی لیكس» چشمان ما را به توهم آزادی گشود

1393/04/11 17:03نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: دزدی که نیست هست؟ ، لوله ،
 


ما سالگرد رخدادهای دوران ساز را به خاطر می سپاریم؛ رویدادهایی نظیر 11سپتامبر (نه فقط به خاطر حمله به برج های دوقلو، بلکه به یاد کودتای نظامی علیه آلنده در شیلی)، روز دی (آغاز نبرد نرماندی) و مواردی از این دست. شاید لازم باشد روز دیگری را نیز به این مجموعه بیفزاییم: 19 ژوئن.

اغلب ما دوست داریم روزانه قدمی بزنیم و هوایی تازه کنیم. اگر این امکان برای کسی میسر نباشد، احتمال می دهیم علتش موقعیت شغلی خاص (مثل کار در معدن یا زیردریایی) یا نوعی بیماری باشد که با نور مستقیم خورشید تشدید می شود.

نوزدهم ژوئن، دو سال از زمانی که ژولیان آسانژ از این حقش محروم شده، می گذرد و او در آپارتمان سفارت اکوادور در لندن محبوس است. اگر از ساختمانش قدمی به بیرون بگذارد، بی درنگ دستگیر خواهد شد. مگر آسانژ چه کرده که مستحق چنین کیفری شده؟ نگاه صاحبان قدرت به این مساله قابل درک است: آسانژ و همکاران افشاگرش اغلب در معرض اتهام خیانتند، اما (در چشم مراجع رسمی) جرم شان شدیدتر از این حرف هاست. آسانژ متعهد بود تا برای مردم جاسوسی کند. «جاسوسی برای مردم» یک خیانت عادی (مثل جاسوس دوجانبه بودن یا فروختن اطلاعات به دشمن) نیست؛ بلکه امری به مراتب رادیکال تر است، چرا که، با برملاکردن رازها، بر اصل زیربنایی جاسوسی، یعنی پنهانکاری، خط بطلان می کشد. کسانی که ویکی لیکس را یاری می دهند دیگر افشاگرانی محسوب نمی شوند که فعالیت های غیرقانونی شرکت های خصوصی (نظیر بانک ها و شرکت های نفتی و دخانیات) را به گوش مقامات مسوول می رسانند. آنها اتفاقا فعالیت همین مقامات را به مخاطب عمومی وسیع تری عرضه می کنند. آنچه ویکی لیکس به ما آموخت، چیزی نبود که پیش تر از آن اطلاع نداشته باشیم، اما بین آگاهی کلی از یک موضوع و اطلاعات دقیق داشتن از آن تفاوتی جدی وجود دارد. این مساله تا حدی به آگاهی از خیانت در یک رابطه زناشویی شباهت دارد. مادامی که آگاهی مان از این مساله انتزاعی و کلی است، ممکن است بتوانیم با آن کنار آییم، اما رنج ناشی از دانستن جزییات و مشاهده عکس ها دیگر قابل چشم پوشی نیست.

آیا هر شهروند شرافتمند آمریکایی نباید در مواجهه با چنین حقایقی احساس شرم کند؟ رویکرد شهروندان عادی با این مساله تاکنون انکار مزورانه بوده است: ترجیح مان این بوده که بر پلیدی های سرویس های جاسوسی چشم ببندیم. از این پس اما نمی توانیم خود را به ندانستن بزنیم. اگر ویکی لیکس را به پدیده ای ضدآمریکایی فروکاهیم، حق مطلب را ادا نکرده ایم. دولت هایی نظیر چین و روسیه به مراتب سرکوبگرتر از آمریکا هستند. کافی است بلایی که ممکن بود بر سر فردی مثل چلسی منینگ در دادگاه های چین بیاید را تصور کنید. به احتمال زیاد، دادگاهی برگزار نمی شد چرا که وی پیش تر سربه نیست شده بود.

آمریکا به دلیل اقتضائات فنی، با این خشونت با زندانیانش رفتار نمی کند، به این خاطر که نیازی به خشونت علنی ندارد (وگرنه آمریکا نشان داده که در موقع لزوم ابایی از چنین روش هایی ندارد). اتفاقا به همین دلیل است که آمریکا خطر بزرگ تری برای آزادی محسوب می شود تا چین؛ چراکه برخلاف چین که خشونتش عریان است، کسی چنین برداشتی از ابزارهای نظارتی در آمریکا ندارد. در کشوری نظیر چین، محدودیت های آزادی برای همه روشن است و کسی توهمی نسبت به آن ندارد. در آمریکا آزادی های صوری تضمین شده اند تا اغلب مردم تجربه ای آزادانه از زندگی داشته باشند بی آنکه متوجه شوند تا چه اندازه تحت نظارت مکانیسم های دولتی هستند. افشاگران ویکی لیکس کاری مهم تر از واگویه استبداد علنی حکومت های سرکوبگر انجام می دهند: آنها ناآزادی نهفته در پس زندگی به ظاهرآزادانه را عیان می کنند.

در ماه می 2002، عنوان شد که دانشمندان دانشگاه نیویورک مداری رایانه ای با قابلیت انتقال مستقیم سیگنال های ابتدایی را به مغز موش وصل کرده اند. این قطعه به آنها اجازه می داد فرمان حرکات موش را مثل یک ماشین کنترلی در دست بگیرند. به این ترتیب اراده آزاد یک موجود زنده برای نخستین بار به سیطره دستگاهی خارجی درآمد. موش بیچاره چه احساسی نسبت به حرکاتی داشته که اراده ای بیرونی به او تحمیل می کرده؟ آیا کاملااز فرمانی که کنترل حرکاتش را به دست گرفته ناآگاه بوده؟ شاید تفاوت میان شهروندان چین و ما، شهروندان آزاد کشورهای لیبرال مغرب زمین، در همین نکته نهفته باشد: موش های انسانی در چین دست کم به نظارت حاکم بر خودشان واقفند، حال آنکه ما موش های خنگ به هر سویی می خزیم بی آنکه بدانیم چگونه حرکاتمان کنترل می شود. آیا ویکی لیکس در پی رویایی دست نیافتنی است؟ قطعا چنین نیست؛ شاهدش اینکه دنیای پس از افشاگری های ویکی لیکس تغییر کرده است. نه تنها ویکی لیکس ما را از فعالیت های غیرقانونی آمریکا و دیگر قدرت های بزرگ آگاه کرده و نه تنها افشاگری های ویکی لیکس سرویس های جاسوسی را در موضعی تدافعی قرار داده و به قانونگذاری برای نظارت بیشتر انجامیده، که دستاوردی بزرگ تر به همراه داشته: میلیون ها انسان عادی از وضعیت جامعه ای که در آن زندگی می کنند آگاه شده اند.

چیزی که تاکنون مساله نبوده و بی سروصدا از کنارش می گذشتیم به مساله و معضل تبدیل شده. به این علت است که آسانژ به ایجاد این همه مشکلات متهم می شود. اما هیچ خطایی در آنچه ویکی لیکس می کند وجود ندارد. همه ما با این صحنه مشهور در کارتون ها آشناییم: شخصیت کارتون به دره می رسد اما بی آنکه بداند زمینی زیر پایش نیست، همچنان می دود. موقعی سقوط شروع می شود که به پایین بنگرند و متوجه دره شود. ویکی لیکس به اصحاب قدرت تذکر می دهد که نگاهی به زیر پاهایشان بیندازند. واکنش همه آدم هایی که رسانه ها شست وشوی مغزی شان داده اند به افشاگری های ویکی لیکس شبیه آهنگ پایانی فیلم نشویل اثر رابرت آلتمن است، آنجا که می گوید: «ممکن است بگویی که ندارم من آزادی؛ در این اما نمی بینم من آزاری.» ویکی لیکس اما خاطر آسوده ما را می آزارد؛ و متاسفانه این امر برای بسیاری خوشایند نیست.

 

نویسنده: اسلاوی ژیژک

مترجم: وحید وحدت زاد

منبع: گاردین

 


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 255 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...