تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب لوله

«داعش»؛ یک ایماژ ناب هالیوودی!

1393/03/28 09:27نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: دزدی که نیست هست؟ ، لوله ،
 

جهان واقعیت هر روز به نسخه ای که «هالیوود» از آن ارایه می کند، شبیه تر می شود. در فیلمی که از کشتار «داعش» در موصل منتشر شده، ما با سرریز روایت هالیوود به درون واقعیت مواجهیم. در این فیلم، به لطف تکنولوژی های پیشرفته و البته فراگیرِ تدوین و فیلمبرداری، آدمکشان «داعش» تلاش کرده اند تا بازی کامپیوتری مشهور «call of duty» را بازسازی کنند. در صحنه هایی از فیلم که به عمد و برای بالابردن «هیجان و کیف» کشتار، از تکنیک «اسلوموشن» استفاده شده، مخاطب تقریبا نمی تواند تفاوت این جنایت واقعی را از نسخه کامپیوتری اش تشخیص دهد.

از زمان رونمایی از دشمنان جدید «تمدن لیبرال دموکراسی» در یازدهم سپتامبر 2001، این مردان سیاه پوش و نقابدار عرب زبان اند که جای «آدم بد»های قبلی، یعنی ماموران خنگ و مست و زن باره «کا.گ.ب» را در فیلم های هالیوودی گرفته اند. «آدم بد»های جدید، همچون نسخه روسی شان، زبان انگلیسی را با لهجه ای احمقانه حرف می زنند و تقریبا در تمامی فیلم های ژانر «اکشن»، سه کلمه «سلام علیکم»، «جیهاد» و «الله اکبر» را طوری تلفظ می کنند که دستشان برای ابرقهرمانان تروتمیز و شیک پوش و خیرخواه غربی به سرعت رو می شود.

روایت هالیوود از واقعیت اما همواره تحریف شده است. مردان نقابدار و سیاه پوش آنچنان ایدئولوژیک به تصویر کشیده می شوند که گویی واقعا ایدئولوژیک اند، واقعا از سرزمین های دور و بیابانی و بادیه ها آمده اند و واقعا هدفی جز نابودی «تمدن لیبرال دموکراسی و مواهبش» ندارند و البته همواره در «واپسین لحظه نابودی» به دست زنان و مردان شجاع خوشرنگ و لعابی که هم تیزهوشند، هم عاشق پیشه و هم خیرخواه ناکام می مانند؛ و این جبهه «خوشگل»ها هستند که به مثابه «نیروهای خیر اعلاء» بر «زشت»های چرکین پاسدارِ «شر اهریمنی» فائق می آیند و پس از نجات «جامعه باز» از شر «دشمنان جدید»اش، با چشم های مملو از امید و غرور و بشردوستی که اشک در آنها حلقه زده، دست در دست معشوق خود، در برابر نمادهای این تمدن بزرگ ادای احترام می کنند.

هالیوود؛ بدجور دروغ می گوید. هالیوود به عنوان بخشی از «آپاراتوس» یا همان دم و دستگاه ایدئولوژیک تمدن «پایان تاریخ»؛ همچون «فاکس نیوز» و «سی.ان.ان» و «بی.بی.سی» یا همان «پاسداران» نظم نوین جهانی، اجازه ندارد حقیقت را بگوید: نه! این اهریمنان آخرین محصولات پست مدرن همان تمدنی اند که سودش در بالابردن «هیجان کاذب» دیالکتیک هدونیسم مصرف گرا و نیهیلیسم کور تضمین می شود. آنان از قضا متولدین و ساکنین متروپل های همان تمدن بزرگ اند؛ درس خوانده «آکادمی»های لندن و واشنگتن. موجوداتی سراپا غیرایدئولوژیک، روان پریش و عاصی از تحقیر نگاه خیره غربی. محصولات پرورش یافته در زیر 14میلیون دوربین مداربسته. دمل های چرکین سیاست های وحشیانه و ضدانسانی مهاجرت و کار.

اکنون بیش از یک دهه است که ما با دیالکتیکی نکبت بار و خونین میان دو سویه از نیهیلیسم مسلط در دوران سیطره نسبی گرایی پست مدرن مواجهیم: یکی خود را در جهانی تلنبار شده از انبوه معنا و تصویر نشان می دهد و دیگری در شکلی از نفی انتزاعی این همه و در قالب بنیادگرایی کاذب، تمام تلاشش را می کند که همه این معانی و تصاویر را نه دچار بحران که فقط محو و منفجر کند و اتفاقا فرصت بازتولید انبوه تصاویر و معانی جدید را برایش فراهم آورد.

در جهان «کافیین زدایی»شده امروز، تمام تقلای تکنولوژی های ارتباطی (که از قضا تنها کاری که نمی کنند ایجاد ارتباط است)، چیزی جز گرفتن زهر زندگی نیست. درست به همان شیوه ای که هدونیسم افسارگیسخته می کوشد با صدور دستورالعمل های به ظاهر اخلاقی/بهداشتی، امکان مصرف بیشتر را فراهم آورد. قهوه بدون کافیین، کوکای بدون قند، آبجوی بدون الکل، رابطه جنسی بی خطر، کارکردن لذت بخش، درس خواندن بدون خستگی و... منظومه ای را ساخته که در آن ما ساکنان تمدن بزرگ «پایان تاریخ»، امکان مصرف بی خطر همه چیز را پیدا کرده ایم و هرگز به تجربه سرحدات نمی رسیم. هرگز از فرط پرخوری نمی میریم. همواره معده هایمان جای خالی برای بلع دارند. هرگز با سیگارهای بدون نیکوتین دچار عارضه قلبی نمی شویم. هرگز قرار نیست با آبجوی بدون الکل اوردوز کنیم. خبری از «سوءمصرف» نیست* و... . بماند که این دستورالعمل ها در نهایت به چیزی بیش از کارکرد عبارت تجاری «18+» تبدیل نمی شوند. کافی است شعار آمریکا در جنگ عراق را به یاد آوریم: «جنگ بدون تلفات». چیزی شبیه کوکای بدون قند و قهوه بدون کافیین. اما جنگ عراق با وجود همه این ادعاها، بیش از یک میلیون کشته تاکنون بر جا گذاشته است.

در چنین شرایطی است که نیروهای نیهیلیست به ظاهر بنیادگرا، همان ها که از فرط خواستن این همه «هیچ» (تلی از معنا و تصویر و کالاو میل)، اینبار خواستار نفی انتزاعی یا نابودی همه چیز شده اند، به مثابه همان «مازاد» انکارشده هدونیسم مصرف گرا به «صحنه نمایش» باز می گردند. از قضا آنان تنها کسانی اند که روایت دم و دستگاه های تبلیغاتی ای چون هالیوود را جدی گرفته اند. آنان می دانند که بخش عمده ای از وظیفه پاستوریزه کردن و هدایت زیاده روی، کماکان در بستر ایماژها صورت می گیرد. وظیفه ای که تنها از عهده تکنسین های «تبدیل واقعیت به نسخه هالیوودی از واقعیت» برمی آید. توگویی اما در فرآیند انجام این وظیفه، مرزهای واقعیت و هالیوود آنچنان مخدوش شده که تفکیک آنها از هم ناممکن است: کار به جایی رسیده که بیماران مبتلابه «نکروفیلیا» (میل جنسی/روانی به جسد) دیگر با دیدن سایت های پورنوگرافیک و فیلم های «ژانر قصابی» (اره، هاستل و...) کارشان راه نمی افتد و برای ارضای این مازاد بیمارگونه/فتیشیستی به سایت های خبری و حقوق بشری هجوم آورده اند. در«یوتیوب»، در به در به دنبال فیلم های کشتار و سربریدن و قتل عام با علامت تحریک کننده و تجاری «18+» می گردند. یا در نمونه ای دیگر، تصاویر «هیجان» در کاخ سفید در لحظه کشتن «بن لادن» را به یاد آورید. رییس جمهور ایالات متحده و مشاورانش، طوری عملیات «شکار بن لادن» را تماشا می کردند که گویی فیلمی هالیوودی برای شان پخش می کنند. بماند که نفس گذاشتن نام تجاری «شکار بن لادن» بر یک عملیات ضربتی نظامی، خود گویای همه چیز است.

به این ترتیب است که بنیادگرایان جدید نیز، به مثابه همان سویه نیهیلیسم کور این جهان تلنبارشده از معنا و تصویر، آنچه را که مخاطبان به دنبالش هستند، «تولید» می کنند. آنان وقتی با انبوه بازدیدکننده فیلم های «18+» قتل عام و کشتار و سر بریدن مواجه می شوند، به هیچ وجه حاضر نیستند که عرصه تولید ایماژ را به «رقیب»شان یعنی هالیوود واگذار کنند. بله! بین آنان و هالیوود، مسابقه ای خونین که تا کنون جان بی شمار انسان را گرفته در جریان است. حرکت «نمایشی» آنان در «11 سپتامبر» را به یاد آورید: ایماژی فراسوی همه ایماژها. «تصاویر و فیلم های فروپاشی برج های تجارت جهانی»، هنوز که هنوز است از پربیننده ترین قطعه فیلم های شبکه هایی چون «یوتیوب» و... است. حتی «گنگنام استایل»، «خواستگاری در خیابانی در توکیو با مشارکت هزار نفر از عابران و رهگذران»، «هارلم شیک»، «بچه ای که با یک مار بوآ کشتی می گیرد» و... به گرد پای ویدئوی «بریدن سر سرباز آمریکایی به دست ابومصعب الزرقاوی» و « قتل عام قبیله توتسی به دست قبیله هوتو در روآندا» و... نمی رسند. «آدامخوران داعش» نامی که به جای تداعی کردن یک گروه شورشی، تداعی کننده یک فیلم در «ژانر قصابی» هالیوودی است، شهرت خود را قبل از بازسازی بازی «call of duty» در موصل عراق، مدیون ویدئوی «خوردن قلب سرباز سوری (18+)» بودند. به عبارت دیگر، «داعش» چیزی جز یک «ایماژ هالیوودی» نیست. نیهیلیسمی کور که در مقام یک «تصویر»، برساخته همان ساختاری است که ادعای نابودی اش را دارد، اما عملابا افتادن در بازی «تولید تصویر» به وجه برسازنده آن تبدیل شده است. برای فهم این واقعیت ساده، کافی است شبکه یوتیوب و رسانه هایی چون بی. بی. سی و سی. ان. ان برای مدتی فیلم هایی را که از طرف این گروه با هدف «جلب توجه» از طریق بالابردن ضریب وحشی گری منتشر می شوند پخش نکنند تا هستی ناچیز مادی و سیاسی آنان برملاشود. دم و دستگاه تبلیغاتی لیبرال دموکراسی اما، هرگز این «واقعیت» برساخته اش را که می تواند به میانجی آن تا ابد «وضعیت» را «فوق العاده» اعلام کند، دوربین های مداربسته را بیشتر کند، نشست های «کارشناسی-امنیتی» به بهانه اش به راه بیندازد و در نهایت کلی پول و کالارا به لطف نامش جابه جا کند، رها نخواهد کرد. توحش «داعش» و ولعی که لیبرال دموکراسی برای بازنمایی آن دارد، درست در شرایطی است که جهان از ریودوژانیرو گرفته تا استانبول، به عرصه پیکار مردم با نیروهای انتزاعی قدرت و سرمایه تبدیل شده است. بخشی از واقعیت که از قضا در روایت هالیوود به کلی انکار می شود. انکار وجود جنبش های رهایی بخش در سراسر جهان در نسخه «هالیوود/داعش»ی از واقعیت آنقدر رسواست که می توان به مدد این جمله نیچه که «اگر هنر نبود از واقعیت خفه می شدیم»، آن را این چنین توصیف کرد: «اگر واقعیت نبود، از هالیوود خفه می شدیم».

 

چندان عجیب نیست که کاپیتالیسم با مقوله مواد مخدر رابطه ای دوگانه دارد؛ از یکسو معتادان را موجوداتی رقت بار و بیمار معرفی می کند که چیزی جز وبال گردن حرکت سرمایه و تولید نیستند و از دیگر سو، چرخه مالی قاچاق مواد مخدر، پس از بانکداری پرسودترین چرخه است.

 

نویسنده: نادر فتوره چی

روزنامه شرق

 


آخرین ویرایش: - -

 

افشاگری درباره ارتباط بلاتر با مافیای روسیه

1393/03/27 11:52نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


روزنامه بیلد آلمان از ارتباط سپ بلاتر، رییس فیفا با یكی از اعضای مافیای روسیه خبر داد. این روزنامه در چاپ روز یكشنبه خود عكسی از بلاتر را در كنار آلیمسان توشتاچونوف، یكی از مجرمان تحت تعقیب اینترپل منتشر كرد. توشتاچونوف اتهاماتی مثل كلاهبرداری و شرط بندی غیرقانونی را در پرونده دارد و به عنوان یكی از اعضای مافیای روسیه شناخته می شود. بیلد گزارش داد كه این تصویر را از سازمان امنیت و اطلاعات آلمان دریافت كرده است. این تصویر در ژانویه 2005 در مسكو گرفته شده است. واكنش بلاتر اما به این موضوع در نوع خودش بسیار جالب است: «می توانم هزار عكس از خودم به شما با شخص ثالث نشان بدهم كه آن شخص را اصلانمی شناسم. در مورد این آقا هم چیزی یادم نمی آید.»



آخرین ویرایش: - -

 

شكاف تی پارتی در میان جمهوریخواهان

1393/03/27 11:49نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: دزدی که نیست هست؟ ، لوله ،
 


هر چند دموكرات های امریكا زیر فشار انتقادهای جمهوریخواهان درباره سیاست خارجی باراك اوباما رییس جمهوری امریكا قرار دارند، اما در حالی كه دموكرات ها با فراغ بال بیشتر خود را برای انتخابات آینده كنگره و انتخابات ریاست جمهوری 2016 آماده می كنند، جمهوریخواهان در یك جنگ داخلی به سر می برند. در روز 4 نوامبر (آبان ماه امسال) مردم امریكا به پای صندوق های رای می روند تا نمایندگان كنگره امریكا را تعیین كنند. اكنون نیز احزاب امریكا درگیر انتخابات مقدماتی درون حزبی هستند تا نمایندگان كنگره از ایالات مختلف را انتخاب كنند. اما اتفاقی كه در این بین موضوع انتخابات كنگره را پیچیده كرده است، انتخابات درون حزبی جمهوریخواهان است. نتایج آن نشان از شكاف عمیق میان جمهوریخواهان دارد. اریك كانتور، نماینده ویرجینیا در مجلس نمایندگان در یك انتخابات درون حزبی از نماینده جنبش تی پارتی شكست خورد. كانتور كه 9 سال نماینده ویرجینیا در كنگره بود و احتمال می رفت جانشین جان بوئنر، رهبر اكثریت در كنگره شود اكنون شكست خود را پذیرفته است. این شكست اولیه خیره كننده جنبش تی پارتی نشان از قدرتمند شدن آنها در امریكا دارد. از همین رو ارزیابی ها نشان می دهد كه این موضوع موجب می شود تا یك شكاف عمیق میان جمهوریخواهان به وجود آید مساله یی كه كانتور در مصاحبه با شبكه خبری سی ان ان به آن اذعان كرد و گفت باید جمهوریخواهان برای این: مساله راه حلی پیدا كنند. او همچنین می افزاید كه جمهوریخواهان باید روی هدف خود تمركز كنند اما مشخص نیست با این شرایط و قدرت گرفتن تی پارتی در حزب جمهوریخواه می خواهند در آینده چه موضعی را اتخاذ كنند. با این حال این نتیجه عملابسیاری از جمهوریخواهان را متعجب كرده است. كانتور نیز با وجود پذیرش شكست اعلام كرد كه من فكر نمی كنم كسی در كشور این نتیجه را پیش بینی كرده باشد.

با وجود این نتایج جمهوریخواهان علاوه بر انتخابات آینده در كنگره، از سال آینده درگیر انتخابات ریاست جمهوری این كشور هستند. آنها قصد داشتند تا علیه اوباما متحد شوند تا هم بتوانند كنگره را در دست بگیرند و هم خیز بلندی به سمت كاخ سفید بردارند. اما شكست كانتور در انتخابات نشان داد كه اگر این روند در سایر ایالات های امریكا نیز تكرار شود، نمی توان انتظار داشت كه جمهوریخواهان به اتحاد حداكثری علیه دموكرات ها برسند. جان بوئنر نیز اعلام كرد كه این نتیجه باعث ایجاد نگرانی های بسیاری در میان جمهوریخواهان شده است و با ادامه این روند موجب درگیری های داخلی در حزب جمهوریخواه خواهد شد.

با این حال رینس پریبوس، رییس كمیته ملی حزب جمهوریخواه این موضوع را تكذیب كرد كه جدایی كانتور از جمهوریخواهان باعث شكاف در درون حزب جمهوریخواه می شود.

او معتقد است نمی توان در این مقیاس پیش بینی كرد كه در میان جمهوریخواهان شكاف ایجاد شده است. زیرا در منطقه یی مانند ویرجینیا كه مردم آن منطقه اكثرا جمهوریخواه هستند را باعث ایجاد شكاف میان جمهوریخواهان به وجود آمده دانست.

چرا كانتور شكست خورده است؟

موضوع اصلی كه اكنون هم در امریكا و هم در اروپا مطرح است بحث بیكاری است و مردم این كشورها دلیل اصلی این بیكاری را افزایش مهاجران در این كشورها می دانند. از همین رو در برخی از مناطق افرادی كه افكار ضد مهاجرت داشته باشند، می توانند در انتخابات پیروز شوند. كانتور از همین موضوع نیز شكست خورد. او كه از قوانین مهاجرت حمایت می كرد و از قانون هر بچه یی كه در امریكا به دنیا بیاید امریكایی است نیز دفاع می كرد را می توان عامل اصلی شكست وی در انتخابات دانست. رقیب او دیود برت، یك استاد اقتصاد دانشگاه ویرجینیاست كه به شدت علیه سیاست های كانتور تاخت و از همین طریق توانست پیروز انتخابات مقدماتی در ویرجینیا شود. با این حال كانتور نیز بعد از شكست خود اعلام كرد كه موضعش در خصوص مهاجرت تغییر نكرده است و این موضوع اعتقاد اوست.

سناتور لیندزی گراهام كه در هفته گذشته موفق شده بود در كارولینای شمالی رقیب خود از جنبش تی پارتی را شكست دهد به شبكه CBS امریكا گفت كه جمهوریخواهان نیاز به اتخاذ یك موضع مشخص و قانونی برای شهروندان دارند. من فكر نمی كنم كه اریك كانتور به دلیل موضع خود در خصوص مهاجرت شكست خورد بلكه من فكر می كنم كه او به دلیل عدم وجود تعریف مشخص از موضع خود در خصوص مهاجرت شكست را پذیرفت.

اقدامات جمهوریخواهان

كانتور بلافاصله پس از شكست خود در ویرجینیا از رهبری حزب جمهوریخواه در مبارزات استعفا داد تا جمهوریخواهان بتوانند تصمیم صحیحی را اتخاذ كنند. جمهوریخواهان معتقدند كه با اتخاذ تصمیمات جدید می توانند اصطكاك میان اعضای جمهوریخواه را كاهش دهند. كانتور امیدوار است كه با استعفای خود یك جمهوریخواه به این كرسی كه 9 سال بر آن تكیه داده است، برسد.

درد مشترک امریكا و اروپا

اتفاقی كه به طور مشترك در امریكا و اروپا در حال رخ دادن است، قدرت گرفتن افراطیون در این كشورهاست. در فرانسه راستگرایان افراطی پیروز انتخابات پارلمان اروپا می شوند و بیشتر از گذشته محبوب هستند، در انگلستان مخالفان اتحادیه اروپا پیروز می شوند و در امریكا نیز محافظه كاران تندرویی مانند اعضای جنبش تی پارتی جمهوریخواهان را جای می گذارند. اینها اتفاقاتی است كه در حال رخ دادن است و دلیل اصلی آن را می توان در بحران اقتصادی دید كه از سال 2008 جهان درگیر آن شده است. تاریخ همواره نشان داده است بحران اقتصادی فضا را برای افراطیون بیش از گذشته باز می گذارد. زیرا دولت ها به بن بست می رسند و عملامردم راهی جز دراز كردن دست شان به سمت افراطیونی كه با شعارهای عوام پسند پا به میدان می گذارند، ندارند. امریكا نیز اكنون در این مرحله قرار گرفته است و مسبب آن را می توان سال هایی دانست كه امریكا درگیر جنگ در خاورمیانه بود و اقتصاد این كشور رو به افول می رفت و مقروض تر از گذشته می شد و در سال 2008 این اتفاقات گریبان هم اروپا و هم امریكا را گرفت و اگرچه با سیاست هایی كه در سال های اخیر اتخاذ شد اندكی این كشورها توانستند از بحران مالی به وجود آمده خارج شوند اما خیل عظیم بیكاران، انتظارات دیگری دارند. با پیروزی نماینده جنبش تی پارتی در امریكا این زنگ خطر هم برای جمهوریخواهان و هم برای دموكرات ها به صدا درآمده است.

 

نویسنده: میثم سلیمانی


آخرین ویرایش: - -

 

شكلات در پهنای تاریخ

1393/03/27 11:48نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: دزدی که نیست هست؟ ، لوله ،
 


کاکائو، محصول بومی آمریکای جنوبی، آمریکای مرکزی و مکزیک است و حداقل به مدت 3000 سال در این منطقه کشت می شود. مدارک باستان شناسی حاکی از کشت و استفاده خوراکی از این ماده در هندوراس در حدود ۱۱۰۰ سال پیش از میلاد مسیح است. شکلات در قسمت آمریکای مرکزی، نوعی کالای لوکس محسوب می شد و از دانه های کاکائو هم به عنوان پول استفاده می کردند. در گذشته شکلات بیشتر در نوشیدنی های شکلاتی کاربرد داشته است.

در گویش محلی به فرد عاشق شکلات، شوکوهولیک گفته می شود. اولین بار، فاتحان اسپانیایی کاکائو را برای نشان دادن به پادشاه و ملکه اسپانیا از آمریکا به اروپا بردند و خیلی زود، این ماده جزو مواد غذایی قاره اروپا شد. آن زمان از شکلات فقط در انواع نوشیدنی ها استفاده می شد که البته مقداری شکر به نوشیدنی اضافه می کردند تا تلخی آن گرفته شود. تا قرن ۱۷، شکلات در اروپا، ماده غذایی گرانقیمتی محسوب می شد که تنها ثروتمندان از آن استفاده می کردند.

در سال ۱۸۲۸، هلندی ها روشی اختراع کردند که طی آن، چربی دانه های کاکائو را می گرفتند و از آن، کره کاکائو تهیه می کردند. از باقیمانده دانه کاکائو هم پودر کاکائو تهیه می کردند. همچنین طی روشی دیگر، شکلات را قلیایی کرده و به این ترتیب، مزه تلخ آن را از بین می بردند. از آن زمان بود که شکلات ها به شکل امروزی تهیه شد. گفته شده که جوزف فرای، اولین کسی بود که سال ۱۸۴۷ ، شکلات های امروزی را عرضه کرد که براحتی قابل خوردن باشد.

با وجود پیشرفت هایی که در صنعت شکلات انجام شد، شکلات محبوبیت فراگیر خود را مرهون جنگ جهانی اول است. در طول این جنگ، این ماده غذایی به عنوان جیره غذایی سربازان به کار گرفته شد و سربازان پس از بازگشت از جنگ، بهترین مبلغ آن بودند. به این ترتیب تا سال ۱۹۳۰ حدود ۴۰ هزار نوع شکلات تولید شد.

 

 


آخرین ویرایش: - -

 

چرا فوتبال با شیطان می‌رقصد؟!

1393/03/26 07:04نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


کتاب «رقص برزیل با شیطان» کتابی است که این روزها به زبان انگلیسی منتشر شده و نگاه متفاوتی به بازی های جام جهانی دارد. به گزارش فارس، این روزها که تب فوتبال جام جهانی همه توجه ها را به سمت و سوی خود جلب کرده است، کسانی هستند که متفاوت به این رویداد نگاه می کنند و اتفاقات این روزهای دنیا را در کنار جام جهانی می بینند و تحلیل می کنند. این روزها کتابی به زبان انگلیسی و درباره جام جهانی نوشته و منتشر شده که نگاه متفاوتی به جام جهانی دارد و توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. این کتاب، کتابی است با عنوان «رقص برزیل با شیطان؛ جام جهانی ، المپیک و جنگ برای دموکراسی» نوشته «دیو زیرین». نویسنده این کتاب معتقد است جدای از هیجان بازی ها و این همه زرق و برق و توجه به فوتبال، بازی های جام جهانی یک نیمه تاریک هم دارد که کمتر کسی آن را می بیند.او در کتابش به عنوان یک شاهد عینی، فیفا را یک سازمان حریص و فاسد توصیف می کند که رشوه به آن راه یافته و بازی های جام جهانی کمک می کند که تظاهرات مردمی در سراسر دنیا و جنایت های جنگی در دوره این بازی ها دیده نشوند. او این بازی ها را به یک رقص ویرانگر تشبیه کرده که باعث می شود بسیاری از مردم مظلوم و ضعیف دنیا در سایه این چند روز اتفاقات نابود شوند و کسی هم متوجه نشود و خم به ابرو نیاورد. او همچنین نگاهی به وضع کشورهای میزبان جام جهانی داشته و در بخشی از کتابش وضعیت مردم فقیر آن کشورها را بررسی کرده است. او معتقد است هر کشوری که میزبان این بازی ها می شود باعث می شود، فقیرانی فقیرتر از گذشته داشته باشد. او در این باره گفته است کشورهای میزبان از هزینه بهداشت، حمل ونقل عمومی و وضعیت معیشتی مردم خود می زنند تا ورزشگاه های لوکس و زیبا برای بازی ها فراهم کنند. نویسنده کتاب در بخش های مختلف کتابش تاریخچه دوره های اخیر فوتبال جام جهانی را به همراه اتفاقات همزمان با بازی های جام جهانی بررسی کرده است. او همچنین نگاه مشابهی به بازی های المپیک دارد و آن را وضعیت مناسبی برای سوءاستفاده سیاستمداران می داند.

 


آخرین ویرایش: - -

 

مدارس یک سوم دانش‌آموزان ایرانی 'تخریبی' است

1393/03/26 07:03نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: دزدی که نیست هست؟ ، لوله ،
 


علی اصغر فانی، وزیر آموزش و پرورش ایران، امروز (یکشنبه، ۲۵ خرداد) اعلام کرد که یک سوم دانش‌آموزان ایرانی در مدارسی تحصیل می‌کنند که "تخریبی" هستند و باید بازسازی شوند.

به گفته آقای فانی ۱۳۰ هزار کلاس درس نیز سیستم‌های گرمایشی مناسب ندارند.

وزیر آموزش و پرورش ایران گفت ۹۹درصد بودجه وزارت آموزش و پرورش صرف دستمزد معلمان و کارکنان می‌شود و تنها یک درصد برای اموری چون مقاوم‌سازی مدارس، فعالیت‌های پژوهشی و بالا بردن کیفیت آموزش باقی می‌ماند.

او گفت: "واقعا این مشکل جدی آموزش و پرورش است که به دلیل نبودن اعتبارات کافی معلمان و پرسنل ما انگیزه‌ای برای افزایش مهارت ندارند."

معلمان ایرانی سال‌ها است که به سطح دستمزد خود معترضند و بارها تجمعاتی برای بالا رفتن حقوق خود برگزار کرده‌اند.

وزیر آموزش و پرورش ایران، که امروز در مجلس حاضر شده بود، از نمایندگان مجلس خواست به افزایش حقوق کارکنان این وزارتخانه کمک کنند.

او گفت به طور متوسط به ازای هر ۱۷ دانش‌آموز یک معلم و به ازای هر ۱۶۷۰ دانش آموز تنها یک مربی بهداشت در مدارس ایران فعال است.

به گفته علی اصغر فانی ۴۲درصد دانش‌آموزان کل کشور دختر و ۵۸درصد آنان پسر هستند و ۶/۸درصد کل دانش‌آموزان در مدارس غیردولتی تحصیل می‌کنند.


آخرین ویرایش: - -

 

آرم بنز، تحفه نطنز بود

1393/03/22 07:07نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: دزدی که نیست هست؟ ، لوله ،
 


جمعی از اهالی شهر نطنز در نامه ای به شرکت اتومبیل سازی مرسدس بنز اعلام کرده اند که آرم ستاره سه گوش این شرکت، صدها سال پیش از بوجود آمدن آن شرکت، در نطنز طراحی شده است.

در این نامه آمده است که آرم سه گوش بنز الهام گرفته از معماری ایرانی است و امضا کنندگان نامه با ارائه مستندات خود به وجود کاشی کاری هایی با طرح شبیه آرم بنز در مسجد جامع نطنز اشاره کرده اند.

شرکت مرسدس بنز طراحی آرم خود را که همان ستاره سه پر است، نشان دهنده تسلط این شرکت بر زمین، دریا و آسمان می داند که برای اولین بار روی دایملر ۱۹۰۹ (قدیمی‌ترین سازنده خودروهای بنزینی در جهان) دیده شد و ترکیبی بود برای نشان دادن تاج افتخار بنز . نشان کنونی حلقه محاط بر ستاره نیز در سال ۱۹۳۷ طراحی شد.

محمد رضا رشیدی یکی از اهالی نطنز که امسال دبیر جشنواره گیاهان دارویی و طب سنتی است، به خبرگزاری مهر گفت: «چندی پیش همراه برخی از اهالی نطنز نامه ای را به شرکت بنز نوشته و توضیح دادیم که اگر این شرکت چند سال است سابقه فعالیت دارد و این آرم را برای معرفی محصولاتش انتخاب کرده است اما در ایران از چند صد سال پیش این آرم به عنوان تزئینات معماری استفاده می شود.

او معتقد است این طرح، در طراحی ها و گرافیک معماری ایرانی اسلامی به کار برده شده است و «در تزئینات مسجد جامع نطنز هم می شود این طرح را دید».

به گفته او امضا کنندگان نامه می دانند که  ممکن است طراحی این آرم اتفاقی باشد ولی به نظر آنها «این موضوع قابلیت پیگیری دارد» و می خواهند «مسئولان این شرکت اعلام کنند پیش از این، چنین نشانی در ایران وجود داشته است».


آخرین ویرایش: - -

 

کجا پاسپورت ارزان می‌فروشند؟

1393/03/22 07:07نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: دزدی که نیست هست؟ ، لوله ،
 


یکی از صحنه های کلیشه‌ای در فیلمهای جاسوسی و از جمله جیمز باند، این است که قهرمان داستان چمدانی مملو از پول نقد و پاسپورت های رنگارنگ همراه خود دارد تا در لحظه مناسب بتواند به سرعت از معرکه خارج شود. اما در سالهای اخیر اکثریت افرادی که از پاسپورت دوم و سوم استفاده می کنند نه جاسوسان حرفه ای بلکه کسانی هستند که اصطلاحا به آنها می گویند "شهروندان اقتصادی".

کریستین کالین کارشناس تابعیت در موسسه حقوقی هنلی و شرکا که به مشتریان خود در مورد بهترین کشور برای خرج کردن پول نقدشان مشاوره می دهد، می گوید که هرسال چندین هزار نفر از شهروندان کشورهای مختلف برای گرفتن پاسپورت دوم و یا سوم خود حدود دو میلیارد دلار خرج می کنند.

او می افزاید:"درست مثل تنوع بخشیدن به حوزه های سرمایه گذاری، افراد تلاش می کنند که بر تعداد و تنوع پاسپورت های خود بیافزایند. به نظر می رسد که شهروندان چین، روسیه و کشورهای خاورمیانه بیش از همه از این روش استفاده می کنند."

کشورهای فقیر و محتاج پول نقد نیز این نکته را دریافته اند. فقط طی سال گذشته در کشورهای آنتیگوا و باربودا (جزایری در حاشیه دریای کارائیب)، گرنادا ( در شرق دریای کارائیب)، مالت در دریای مدیترانه، هلند و اسپانیا مقررات جدیدی وضع شده که در مقابل انتقال پول نقد و سرمایه گذاری در این کشورها به متقاضیان متمول تابعیت مستقیم می دهند و یا راه سریعی را برای دادن تابعیت به آنها می گشاید.

به همین خاطر نگرانی ها در مورد شفافیت و حسابرسی در این زمینه و پیامدهای مالی و قانونی آن افزایش یافته است. درماه ژانویه امسال ویویان ردینگ معاون کمسیون اروپا در سخنرانی خود گفت:" شهروندی و تابعیت را نباید فروخت."

ولی در حال حاضر به نظر می رسد که شانس با کسانی همراه است که پول نقد فراوان دارند. چندین کشور جهان در مقابل انتقال پول و یا سرمایه گذاری در کشور خود به افراد تابعیت دائم داده و یا بدون هیچ شرطی اجازه اقامت می دهند.

در نتیجه می توان گفت که این نوع از شهروندی ها در حقیقت فروخته می شوند.

دومینیکا

دریافت تابعیت و پاسپورت این کشور که جزیره کوچکی است در دریای کارائیب از هر جای دیگر ارزانتر است. در مقابل ۱۰۰ هزار دلار سرمایه گذاری به علاوه هزینه های اداری و انجام یک مصاحبه حضوری در خود این کشور می توان تابعیت آن را خرید.

با این همه کارشناسان یادآوری می کنند که با توجه به اینکه کمیته مسئول انجام این مصاحبه ها فقط یک بار در ماه تشکیل جلسه می دهد در عمل گرفتن پاسپورت دومینیکا ممکن است بین ۵ تا ۱۴ ماه طول بکشد.

با توجه به اینکه دومینیکا جزو کشورهای مشترک المنافع (همسود) است شهروندان این کشور در بریتانیا امتیازات ویژه ای دارند و می توانند بدون ویزا به بیش از پنجاه کشور جهان از جمله سوئیس سفر کنند.

سنت کیتس و نویس

این کشور کوچک که مجموعه جزایری است در دریای کارائیب، یکی از قدیمی ترین کشورهایی است که طرح اعطای تابعیت در ازای سرمایه گذاری در آن اجرا می شود و سابقه آن به سال ۱۹۸۴ بازمی گردد.

دو روش برای کسب تابعیت این کشور وجود دارد. روش ارزانتر اهدا ۲۵۰ هزار دلار به بنیاد توسعه صنایع شکر است که یک بنگاه خیریه عمومی است. این پول غیرقابل استرداد است. و روش دوم که کمی گرانتر است سرمایه گذاری حداقل ۴۰۰ هزار دلار در بخش املاک و مستقلات این کشور است.

وزارت خزانه داری آمریکا از مدتی پیش روی این طرح تمرکز کرده و هشدار داده است که اتباع ایران می توانند پاسپورت های این کشور را گرفته و با استفاده از آن به آمریکا سفر کرده و یا در آمریکا سرمایه گذاری کنند. چنین اقدامی ناقض تحریم های اقتصادی آمریکا علیه ایران است. دولت سنت کیتس و نویس در دسامبر سال ۲۰۱۱ دادن پاسپورت به اتباع ایرانی را متوقف کرد.

با این همه کریستین کالین از موسسه حقوقی هنلی و شرکا که در راه اندازی طرح اعطا تابعیت در این کشور مشارکت داشته می گوید:"با وجودی که این طرح مشکلات خاص خود را دارد اما در این کشور به خوبی اداره می شود و این مورد را می توان یک مدل خوب تلقی کرد."

او می افزاید برای "شهروندان جهانی" کشورهای حوزه کارائیب نقاط خوبی هستند چون می توانند پاسپورت انتقالی و یا موقت خود را به سادگی در این کشورها دریافت کنند و بعد از طریق سرمایه گذاری های بزرگتر در سایر طرح های "شهروندی اقتصادی" مثل سنگاپور و یا پرتغال موقعیت خود را تثبیت کنند."

آنتیگوا و باربودا

این جزیره کوچک حوزه کارائیب طرح اعطای تابعیت در مقابل سرمایه گذاری را از سال ۲۰۱۳ شروع کرده و مقررات آن با سنت کیتس و نویس کاملا شباهت دارد که عبارتند از ۴۰۰ هزار دلار سرمایه گذاری در املاک و مستغلات و یا اهدا ۲۰۰ هزار دلار به یک بنگاه خیریه عمومی.

بالدوین اسپنسر نخست وزیر این کشور در سخنرانی به هنگام اعلام این طرح به دلیلی اشاره کرد که اخیرا تعداد بیشتری از کشورها برای اجرای طرحهای مشابه به آن استناد می کنند یعنی"افت اقتصاد و از بین رفتن راههای سنتی تامین درآمد."

او در سخنان خود علاوه بر مورد سنت کیتس و نویس به قانون مشابهی در آمریکا نیز اشاره کرد. طبق ماده EB-۵ ویزای آمریکا، یک تبعه خارجی با سرمایه گذاری حداقل ۵۰۰ هزار دلار در عرصه های مشخصی که می تواند کارآفرین باشد و ایجاد ده فرصت شغلی، گرین کارت دریافت خواهد کرد.

از سال ۱۹۹۰ براساس همین مقررات خارجی ها حدود هفت میلیارد دلار در آمریکا سرمایه گذاری کرده اند و در مقابل ۲۹ هزار نفر گرین کارت گرفته اند. البته این طرح محدودیت دارد و سقف تعدادی که می توانند از آن استفاده کنند ۱۰ هزار نفر در سال است.

با این همه آقای اسپنسر در سخنان خود تاکید کرد که طرح اعطای تابعیت آنتیگوا و باربودا شامل هر کس و ناکسی نمی شود.

مالت

آیلت شاچار پروفسور حقوق در دانشگاه تورنتو می گوید:"هیچ شکی نیست که طرح های موسوم به اعطای تابعیت در مقابل سرمایه گذاری همه جا و به خصوص در اروپا رو به گسترش است."

کشور مالت، از اعضای اتحادیه اروپا، اخیرا به خاطر اجرای چنین طرحی به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. طبق این طرح هر شهروند خارجی در مقابل ۶۵۰ هزار یورو سرمایه گذاری در این کشور بدون آنکه لازم باشد شروط و قوانین اقامت را اجرا کند تابعیت خواهد گرفت. براساس چنین طرحی کسب تابعیت مالت ارزانترین تابعیت در اتحادیه اروپا می شد.

ژوزف موسکات نخست وزیر مالت ارزیابی می کرد که در سال اول از اجرای این طرح حدود ۴۵ نفر تقاضا خواهند کرد و در نتیجه برای این کشور حدود ۳۰ میلیون یورو درآمد خواهد داشت.

پس از فشارهای اتحادیه اروپا دولت مالت مجبور شد بخشی از این مقررات را تغییر دهد و بر اساس این تغییرات متقاضیان باید حداقل یک سال ساکن مالت باشند و در عین حال حجم سرمایه گذاری نیز به یک میلیون و ۱۵۰ هزار یورو افزایش داده شد.

به گفته پروفسور شاچار اختلاف نظر بر سر این مورد باعث شد که در مورد مفهوم حقوقی و جایگاه تابعیت و شهروندی تنش به وجود بیاید.

او می افزاید:"موضوع مورد مجادله در حقیقت حساس ترین و مهمترین تصمیمی است که یک جامعه سیاسی با آن مواجه می شود و آن این است که تعریف دقیق فردی که می تواند تابعیت یک کشور اتحادیه اروپا را داشته باشد چیست و به چه کسانی باید این نوع تابعیت را داد."

به گفته پروفسور شاچار:"براساس طرح های اعطای تابعیت در مقابل سرمایه گذاری میزان پول متقاضی عامل تعیین کننده است. یک چنین مقرراتی نقض آشکار معیارهای پذیرش شهروندی است که همیشه نکته اصلی و محوری آن ایجاد یک نوع ارتباط حقیقی و متعادل بین فرد و جامعه میزبان بوده است."

قبرس

قبرس عضو دیگر اتحادیه اروپا است که در برابر سرمایه گذاری به افراد متقاضی به طور مستقیم و بلاواسطه تابعیت می دهد. در ماه مارس هزینه دریافت تابعیت این کشور به دو میلیون یورو کاهش یافت. یکی از دلایل اصلی این اقدام جلب رضایت شهروندان روس بود که چند سال پیش به هنگام پذیرش شروط سختگیرانه اتحادیه اروپا برای نجات اقتصاد قبرس بخشی از سرمایه های نقد خود را از دست دادند.

طبق قوانین جدید قبرس یک متقاضی جداگانه و مجزا برای کسب تابعیت هنوز هم باید حداقل ۵ میلیون یورو در مستغلات و یا بانک های کشور سرمایه کند. ولی اگر تقاضای شهروندی به صورت گروهی باشد حداقل آن برای هر گروه ۱۲ میلیون و پانصد هزار یورو و برای هر عضو گروه ۲ میلیون یورو خواهد بود.

اما کریستین کالین از موسسه حقوقی هنلی و شرکا در مورد کسب تابعیت در ازای سرمایه گذاری در قبرس هشدار می دهد و می گوید هزینه این کار ابتدا ۲۸ میلیون یورو بود و سپس به ۱۰ میلیون و بالاخره به ۵ میلیون کاهش یافته است.

او می افزاید:"مورد قبرس نمونه خوبی از یک روش غلط اجرای چنین طرحی است. آنها یک محصولی را با قیمتی بسیار گزاف و غیرواقعی عرضه کردند و بعد مجبور شدند هر شش ماه یک بار قیمت آن را به شدت کاهش دهند. واقعا مضحک است."

 

'ویزای طلایی'

برخی از کشورهای جهان در برابر سرمایه گذاری به شکل بلاواسطه تابعیت نمی دهند ولی به متقاضیان متمول با شروط بسیار ساده ای اجازه اقامت می دهند. این اجازه اقامت پس از مدتی به کسب تابعیت منجر می شود. این نوع کسب اجازه اقامت و شهروندی "ویزای طلایی" لقب گرفته است.

این کشورها عبارتند از

پرتغال

بلژیک

استرالیا

بریتانیا

آمریکا

سنگاپور

اسپانیا


آخرین ویرایش: - -

 

پورنوگرافی با اندازه مغز چه ارتباطی دارد؟

1393/03/22 07:06نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


پژوهشگران آلمانی به تازگی دریافته‌اند که تماشای پورنوگرافی با کوچک شدن قشر خاکستری مغز و تضعیف برخی ارتباطات مغزی همراه است.

یکی از فرضیه‌هایی که موسسه تکامل انسانی مکس پلانک و دانشکده روانپزشکی شریته آلمان به طور مشترک مطرح کردند، به آسیب بخش خاکستری مغز در اثر تماشای پورنوگرافی اشاره دارد؛ چون مغز مردانی که بیشتر پورن می‌بینند، کاملا متفاوت با مغز معمولی است.

در این پژوهش ام‌آر‌آی (MRI) مغز مردان ۲۱ تا ۴۵ ساله که گفته بودند در هفته بطور متوسط بیش از چهار ساعت پورن تماشا می‌کنند، مورد مطالعه قرار گرفت؛ نتیجه اینکه مغز کسانی که بیشتر در معرض پورنوگرافی قرار می‌گرفتند، در مناطقی که "انگیزه" و سیستم پاداش را در کنترل دارد کوچکتر بود.

هیچکدام ار افرادی که در این مطالعه شرکت داشتند اعتیاد به پورنوگرافی یا اعتیاد به سکس را گزارش نکرده‌ بودند.

سیستم پاداش (ریوارد سیستم) سیستم پیام رسانی ویژه مغز همه پستانداران است که بدن را از برطرف شدن نیازهایش آگاه می‌کند.

به این ترتیب که پس از برطرف شدن گرسنگی، برآورده شدن میل جنسی، گوش کردن به موسیقی و بسیاری از نیازهای دیگر مغز با ترشح هورمونی در فرد احساس لذت ایجاد می‌کند.

دکتر سیمونه کیون، مدیر این گروه تحقیقاتی می‌گوید: "نتایج این تحقیق می‌تواند بیانگر این باشد که مصرف مرتب پورنوگرافی سیستم پاداش مغز را تنبل می‌کند."

به گفته این پژوهشگران، مغز این افراد هنگامی که در حال تماشای صحنه‌های سکسی محرک بودند، پیام پاداشی کمتری صادر کرده است تا یک تماشاگر گهگاهی این فیلم‌ها؛ به این معنی که مصرف‌کنندگان هر روزه پورنوگرافی از تماشای این صحنه‌ها کمتر از یک تماشاگر معمولی لذت برده‌اند.

سیمونه کیون گفت: "از این رو ما تصور می‌کنیم کسانی که زیاد پورن می‌بینند، به محرک‌های بسیار قوی‌تر جنسی نیاز دارند تا به لذت طبیعی برسند."

این امر می‌تواند دلیل نارضایتی از زندگی جنسی در بسیاری از زوج‌های متقاضی پورنوگرافی باشد.

این در حالیست که در برخی کلینک‌های درمان مشکلات جنسی، پورنوگرافی به عنوان ارتقا دهنده زندگی جنسی توصیه می‌شود؛ اما پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهد که تماشای بیش از حد پورنوگرافی احتمالا می‌تواند زندگی جنسی زوج‌ها را به مخاطره بیندازد.

سیمونه کیون توضیح می‌دهد: " یک تحقیق تازه دیگر نشان داد نوجوانان پسری که هر روز با موضوعات اروتیک سر و کار دارند علاقه بیشتری به انواع غیرقانونی پورنوگرافی و به کار بردن آن در زندگی روزمره خود نشان می‌دهند. برخی محققان نیز به این نتیجه رسیده‌اند که مصرف روزمره پورنوگرافی میل به اجرای آنچه را که دیده‌می‌شود، بیشتر می‌کند."

"این میل به تکرار خود به خودی دقیقا مشابه مکانیزم اعتیاد به مواد مخدر است. یعنی چون مصرف مواد مخدر، پس از مدتی، کارایی مغز در ایجاد حس لذت را کم می‌کند، فرد اعتیاد به محرک بیشتری پیدا می‌کند تا بتواند سیستم پاداش مغز را به همان اندازه قبل فعال نگه دارد."

پیش از این ثابت شده بود که تماشای زیاد پورنوگرافی با کاهش ارتباط بخش پیشین مغز و سیستم پاداش مربوط است؛ ارتباطات این دو منطقه مغز در ایجاد انگیزه نقش دارند و لذت طلبی را کنترل می‌کنند.

به این ترتیب از این تحقیق می‌توان به دو نتیجه رسید که یا تماشای پورنوگرافی باعث تخریب مغز می‌شود یا اینکه افرادی که بخشی از کورتکس مغز آنها کوچکتر است نیاز به تماشای پورنوگرافی دارند.

اگر نتیجه‌گیری دوم درست باشد، می‌توان پیش بینی کرد که چه مردانی بیشتر به تماشای صحنه‌های اروتیک علاقمندند.

به عبارت دیگر شاید کوچکی حجم مغز تماشاگران پورنوگرافی در واقع عامل علاقمندی این افراد به تماشای صحنه‌های اروتیک باشد نه محصول آن؛ یعنی می‌توان نتیجه گرفت افرادی که بخشی از مغزشان کوچکتر است در واقع به محرک خارجی بیشتر و قوی‌تری برای رسیدن به لذت معمولی احتیاج دارند و به همین دلیل به تماشای پورنوگرافی روی‌ می‌آورند.

مصرف جهانی پورنوگرافی به دلیل دسترسی ساده‌تر و مخفیانه‌تر به این محصولات در اینترنت، بسیار افزایش یافته است.

امیرعلی، فروشنده محصولات کامپیوتری در غرب تهران می‌گوید هر روز بین ده تا پانزده مشتری او دنبال فیلم پورنو هستند. دسترسی به سه فیلم بر روی موبایل برای متقاضی دستکم پانزده‌هزار تومان هزینه دارد.

در ایران نیز با افزایش مبادله این فیلم‌ها با موبایل، تجارت فیلم‌های پورنوگرافیک به یک حرفه غیرقانونی پرسود تبدیل شده‌است.

دکتر سیمونه کیون معتقد است با توجه به اینکه آمار نشان می‌دهد ۵۰٪ کاربران اینترنت به طور مرتب پورن تماشا می‌کنند، تحقیق در این زمینه از اهمیت خاصی برخوردار است.

"این تحقیق نشان می‌دهد که بینندگان دائمی پورنوگرافی پاسخ طبیعی به محرک جنسی ندارند یا اینکه قدرت پاسخ به محرک در آنها کاهش یافته است که این امر در واقع به بی‌میلی جنسی و روابط ضعیف جنسی می‌انجامد."

تحقیق دیگری که در ژورنال انجمن روانپزشکان آمریکا منتشر شده است به رابطه میان افزایش تماشای پورنوگرافی و افسردگی و روی‌ آوردن به الکل اشاره می‌کند.

پژوهشگران این تحقیق نیز متوجه تفاوت مشابهی در اندازه مغز شده‌اند؛ به ویژه در مناطقی که اعتیاد به موادی چون کوکائین و الکل را کنترل می‌کند.

در این تحقیق نیز تماشای زیاد پورنوگرافی به اعتیاد به مواد مخدر و الکل ربط داده شده‌ است.

توجه به موضوعات اروتیک احتمالا از امیال زیستی بسیار قوی ناشی می‌شود.

در تحقیق دیگری که دکتر کیون و دکتر گالینا انجام داده‌اند، میمون‌های نر وقتی درحال نگاه‌کردن آلت تناسلی میمون‌های ماده بودند، از دریافت پاداش‌های خوردنی و نوشیدنی سر بازمی‌زدند.

به این ترتیب می‌توان گفت که برای میمون‌ها موضوعی معادل پورن از خوردن و نوشیدن نیز مهم‌تر است.


آخرین ویرایش: - -

 

آیا فاشیست‌ها به اروپا بازمی‌گردند؟

1393/03/22 07:04نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: دزدی که نیست هست؟ ، لوله ،
 


پیروزی جبهه ملی فرانسه در انتخابات پارلمانی اخیر اروپا که بزرگترین پیروزی انتخاباتی این حزب راست افراطی است، محصول سیاست "سم زدایی" مارین لوپن از زمان رسیدن او به رهبری این حزب در سال ۲۰۱۱ تلقی می شود.

منظور کارشناسان از"سم زدایی" حذف و یا کم رنگ تر کردن سیاست های افراطی این حزب در زمینه مسائل نژادی است.

اما مخالفان این حزب معتقدند که با تمام این تغییرات جبهه ملی فرانسه هنوز هم یک نیروی سیاسی متعارف و قابل پذیرش نیست.

احزاب سیاسی متعارف، جبهه ملی فرانسه را یک نیروی ملی‌گرای افراطی می دانند که از پیامدهای منفی بحران اقتصادی برای تشدید تنفر علیه غریبه ها و مهاجران استفاده می کند.

وولفگانگ شویبله، وزیر دارایی آلمان در واکنش به نتایج انتخابات پارلمانی اروپا و پیروزی احزابی نظیر جبهه ملی فرانسه گفت هیچ تردیدی وجود ندارد که این حزب "فاشیست و افراطی" است.

حتی نایجل فاراژ رهبر حزب استقلال بریتانیا که مثل جبهه ملی فرانسه خواستار خروج از اتحادیه اروپا است، اعلام کرده که به خاطر"گذشته کریه و ضد یهودی" جبهه ملی فرانسه هیچگاه با آن ائتلاف و همکاری نخواهد کرد.

تغییر تدریجی هویت

نحوه قضاوت در مورد جبهه ملی فرانسه و تعیین جایگاه آن در پهنه سیاست کشور به یک موضوع بسیار حساس بدل شده است. اگر کسی جنبه های افراطی سیاست این حزب را کم اهمیت بداند و در مقابل فقط از نوسازی آن و از جمله بازتر شدن درهای حزب به روی مردم و گرایش بیشتر عموم به آن صحبت کند، حتما به افتادن در دام تبلیغات این حزب متهم خواهد شد.

در مقابل اگر کسی فقط به گذشته و حتی سیاست های نژادپرستانه و خارجی ستیزی این حزب اشاره کند حتما متهم خواهد شد که یک چپ گرای از مد افتاده است.

مهمترین عامل در جلب حمایت مردم توسط این حزب احساس نارضایتی افراد از بی عدالتی و فشارهای اقتصادی و اجتماعی است که در سالهای اخیر به آنها تحمیل شده و با توجه به شدت بیزاری از این شرایط آنها می دانند که با رای دادن به جبهه ملی گمراه نشده اند.

عامل اصلی که تعیین هویت سیاسی جبهه ملی فرانسه را دشوار می کند این واقعیت است که برخی از مواضع و سیاست های این حزب به مرور تغییر کرده، در صفوف درونی آن سیاست و دیدگاههای واحدی وجود ندارد و هر بخشی از حامیان آن نگاه متفاوتی به این حزب دارند.

در عین حال آن بخشی از فرانسه که به این حزب رای داده‌اند، توده ای از مردم این کشور هستند که خود در حال تغییرند و در مورد هویت و احساسات خود کاملا مطمئن نیستند.

یک جوشکار بیکار اهل شهر روون با تعداد زیادی از مهاجران اهل شمال آفریقا آشنا است و حتی روابط خوبی با آنها دارد و شاید حتی بهتر از یک روشنفکر طبقه متوسط ساکن پاریس. اما این قرابت مانع از آن نمی شود که او به خاطر هراس از"اسلامی شدن" به راست افراطی رای ندهد.

برنامه سیاسی جبهه ملی از نگاه بسیاری بیشتر یک فانتزی است ولی حداقل در روی کاغذ برنامه های این حزب را نمی توان نئو نازی و یا فاشیست محسوب کرد.

این حزب طرفدار کنترل مهاجرت است ولی در شرایط امروزی تقریبا تمام احزاب اروپایی چنین سیاستی دارند و تفاوت در این است که هر یک چه حدی از کنترل را لازم می دانند.

سایه گذشته

جبهه ملی فرانسه طرفدار این است که سقف پذیرش مهاجر در هر سال از ۲۰۰ هزار نفر به ۱۰ هزار نفر کاهش یابد، حق ورود مهاجران براساس مقررات پیوستن به خانواده لغو شود، مهاجران غیرقانونی از کشور اخراج شده و پیمان شنگن یعنی حق تردد آزاد افراد در محدوده اتحادیه اروپا معلق شود.

 

این حزب در عین حال طرفدار سیاست های موسوم به "ارجحیت ملی" است که براساس آن شهروندان فرانسوی در زمینه اشتغال باید اولویت داشته باشند. البته تصریح می کند که منظور از شهروند فرانسوی همه افرادی است که فارغ از اصل و نصب خود تابعیت این کشور را دارند.

همه این موارد سیاست های بسیار سختگیرانه ای هستند و مسلما استدلالهای فراوانی در مخالفت و یا رد آنها وجود دارد. ولی این سیاست ها به شدت بیرحمانه و یا فریبکارانه نیستند. می توان آنها را راست ترین گرایش در جناح راست سیاست فرانسه تلقی کرد.

مشکل جبهه ملی فرانسه این است که با تمام تلاش هایی که برای امروزی کردن خود انجام داده ولی گذشته آن درست به اندازه حال آن اهمیت دارد. این حزب یکباره ظهور نکرده است و آن را باید محصول دوره های بی ثباتی در تاریخ فرانسه دانست.

ریشه های قدیمی این حزب به بخش های کاتولیک و سلطنت طلب جناح راست فرانسه برمی گردد که هیچگاه نظام جمهوری لائیک فرانسه را نپذیرفت. همین گرایش سیاسی کارزار یهودی ستیزی علیه سروان آلفرد دریفوس را رهبری کرد که به محاکمه ناعادلانه این افسر یهودی به جرم خیانت در پایان قرن نوزدهم منجر شد.

همین گرایش در دهه ۱۹۳۰ با کمونیست ها و سوسیالیست های فرانسه می جنگید و علیه فراماسون ها و یهودیان به شدت فعالیت می کرد. در دوران اشغال فرانسه توسط ارتش هیتلر به حکومت ویشی پیوست که زیر نظر آلمان نازی کار می کرد و در جریان استقلال الجزایر علیه استقلال طلبان می جنگید.

در کشوری مثل فرانسه که هنوز هم حوادث وحشتناک قرن بیستم بسیار مهم هستند یک چنین سابقه ای می تواند اعتبار نیروی راست افراطی را لکه دار کند.

منتقدان آن به درستی می گویند که جبهه ملی فرانسه هنوز یک تناقض بنیادی و کلیدی را در هویت خود حل نکرده است. شاید این حزب تلاش می کند که به یک نیروی سیاسی متعارف بدل شود ولی اعتقاد عمیق آن به یک رجعت انقلابی به آنچه که "ارزش های ملی" می نامد هیچگاه از هویت این حزب پاک نشده است.

مارین لوپن رهبر فعلی جبهه ملی می داند که دیدگاههای ایدئولوژیک ناسیونالیستی، فقط تعداد معدودی از رای دهندگان فرانسوی را جلب می کند. به همین خاطر او این دیدگاهها را به کنار گذاشته و روی نگرانی ها و خواست های امروزی مردم تمرکز کرده است. در نتیجه امروزه نقطه اصلی تمرکز این حزب نه مسئله مهاجرت بلکه اوضاع اقتصادی است.

فرانسه نامرئی

فرانسوی ها می دانند که مدل اقتصادی آنها ناکارآمد و حتی شکست خورده است. ناامیدی به آینده بسیار گسترده است. رقم بیکاری بالا است. فعالیت های اقتصادی به خاطر مالیات شدید و مقررات سختیگرانه دولت به شدت تحت فشار هستند. نیروی کار ارزان لهستانی و بلغاری معدود مشاغلی را که باقی مانده تصاحب می کنند.

پاسخ جبهه ملی فرانسه به این مشکلات دقیقا همان سیاست های چپ تندرو فرانسه است و می گوید که کنترل اتحادیه اروپا به دست نیروهای طرفدار نئولیبرالیسم افتاده است و این مردان و زنان کارگر و زحمتکش هستند که زیر فشار سرمایه های بین المللی و کاپیتالیسم بی مهار خورد می شوند.

به اعتقاد آنها فرانسه باید قدرت مستقل خود را بازیابد و ازحقوق مردمی که ضامن استقلال و قدرت این کشور هستند یعنی فرانسوی ها دفاع کند. از روی نتایج انتخابات پارلمانی اروپا می توان دید که این دیدگاهها در میان رای دهندگان فرانسوی از حمایت فراوانی برخوردار هستند.

کریستوفر گولوی کارشناس جغرافیایی اجتماعی معتقد است که یک شکاف جدیدی در فرانسه بین ساکنان شهرهای بزرگ و ساکنان نواحی حاشیه ای به وجود آمده است و رای دهندگان جبهه ملی فرانسه به نواحی حاشیه ای و یا به حاشیه رانده شده تعلق دارند.

این افراد ساکنان مناطق روستایی و یا شهرهای کوچک و یا مجموعه های مسکونی دولتی هستند که در دهه های اخیر در مدار شهرهای بزرگ مثل پاریس ساخته شده اند.

به گفته کریستوفر گولوی هر ساله به تعداد کارگران و شاغلان متخصص و یا مهاجران در شهرهای بزرگ افزوده می شود و هر دو قشر اجتماعی از جهانی شدن اقتصاد کشور سود می برند.

در مقابل بازندگان این روند ساکنان نواحی حاشیه ای هستند که "در حیات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ملت فرانسه ادغام نشده اند و شمار آنها حدود ۶۵ درصد از جمعیت کشور است."

کریستوفر گولوی می افزاید:"برخلاف آنچه که نخبگان مرتب به آنها می گویند مردم فرانسه به خوبی می دانند که چه اتفاقاتی در این کشور افتاده چون همه این تغییرات را در زندگی خود لمس می کنند. در تمام ۳۰ سال گذشته مرتب همان شعارهای همیشگی تکرار شده که مردم از منافع جهانی شدن اقتصاد و چند فرهنگی شدن جامعه سود خواهند برد. اما اکثریت مردم چنین سودی نبرده اند. تحلیل مردم ازاین تحولات منطقی است و مهمتر از همه اینکه دیدگاه اکثریت است."

مارین لوپن با مهارت همین احساسات "فرانسه نامرئی" را بیان می کند و آنها نیز به او به چشم یکی از خودشان نگاه می کنند. رای این بخش از جامعه فرانسه جبهه ملی را به پارلمان اروپا فرستاد ولی آیا مارین لوپن و حزب او را در پاریس به قدرت خواهند نشاند؟

میدان ویرانی

در حال حاضر به نظر می رسد که تمام عوامل دست به دست هم داده اند تا راه قدرت گیری جبهه ملی در فرانسه هموار شود. حزب سوسیالیست فرانسه تاکنون هیچگاه به این حد مورد نفرت نبوده است. وعده های مکرر فرانسوا اولاند دیگر کسی را قانع نمی کند. او گاهی به چپ می زند و گاهی به راست ولی در نهایت کسی را جلب نمی کند. همزمان آمار و ارقام مربوط به وضع اقتصادی کشور هولناک تر می شوند.

حزب راست میانه فرانسه قاعدتا در یک چنین شرایطی می توانست تقویت شود ولی این نیرو به جای جلب حمایت مردم درگیر یک جدال درونی و خودکشی است. رهبران ارشد این حزب از یکدیگر متنفرند و اکنون افشای یک رسوایی دیگر در نحوه جمع آوری منابع مالی این حزب حتی بازگشت نیکولا سارکوزی را هم به خطر انداخته است.

ژرارد کورتوا ستون نویس روزنامه متمایل به چپ لوموند اخیرا در مطلبی نوشت:"در برابر میدان ویرانی که در حقیقت جناح چپ فرانسه است و میدان مینی که جناح راست است، تنها حزبی که تاکنون در اداره امور کشور دخالت نداشته و بنابراین مثل دیگران از بی اعتباری ضربه نخورده است جبهه ملی فرانسه است. در یک چنین فضای مخوفی، بی تجربگی جبهه ملی در اداره کشور نقطه قوت و بکارتش دلیل جذابیت آن است."

به عبارتی دیگر نباید چنین تصور کرد که پیروزی در انتخابات پارلمانی اروپا آخرین خیرش و موفقیت جبهه ملی خواهد بود. بارها و بارها از زبان دنیا دیده‌ها شنیده بودیم که جبهه ملی فرانسه فقط تا یک حدی پیش خواهد رفت. ولی بارها و بارها شاهد بودیم که این ارزیابی غلظت از آب درآمد.


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 255 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...