تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - مطالب لوله

دکتر ژیواگو: برگ برنده جنگ سرد علیه شوروی

1393/01/23 22:16نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

ماه ژانویه ۱۹۵۸، یک بسته سری به دفتر سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا «سیا» رسید. بسته حاوی دو حلقه فیلم از صفحات رمانی به زبان روسی به نام «دکتر ژیواگو» بود و از سازمان اطلاعاتی بریتانیا فرستاده شده بود.

رمان «دکتر ژیواگو» نوشته شاعری به نام بوریس پاسترناک در اتحاد شوروری حق چاپ نداشت. بریتانیایی ها به  سیا پیشنهاد می کردند که نسخه هایی از آن را به آن پشت «دیوار آهنین» شوروی برساند – ایده ای که واشنگتن بی درنگ از آن استقبال کرد.

در یادداشت سیا به رؤسای دفاتر سازمان در اتحاد شوروی آمده «ارزش تبلیغاتی این کتاب عالی است، هم به خاطر ماهیت و پیامی که در آن نهفته و خواننده را به فکر وامی دارد، و هم به خاطر شرایطی که در آن منتشر می شود. حال این فرصت طلایی به دست ما افتاده که شهروندان شوروی را به فکر واداریم که کجای کار دولتشان غلط است: یک اثر ادبی درخشان که خالقش را به عنوان بزرگترین نویسنده زنده روس می شناسند، اجازه ندارد به زبان اصلی در دسترس مردم کشور خودش قرار گیرد.»

این یادداشت سری مربوط به سال ۱۹۵۸، که به تازگی همراه با ۱۳۰ سند دیگر از رده بندی «محرمانه» سازمان اطلاعاتی آمریکا خارج شده نشان می دهد که سازمان سیا رأساً در کار چاپ رمان دکتر ژیواگو وارد شد – اقدامی جسورانه که کمک کرد تا کتاب در دستان شهروندان اتحاد شوروی قرار گیرد و دست به دست میان دوستان بگردد تا جایی که در تمام شوروی و کشورهای بلوک شرق آن زمان خوانندگان از مضمون کتاب با خبر شوند.

انتشار کتاب، و به دنبال آن اعطای جایزه ادبی نوبل به بوریس پاسترناک، در بحبوحه جنگ سرد یک توفان بزرگ فرهنگی به راه انداخت.

کتاب، و فیلمی که سال ۱۹۶۵ برپایه آن ساخته شد از کشش و جاذبه ای برخوردار بود که آن را به اثری جاودانه در عرصه ادبیات و سینمای جهان تبدیل کرد و میلیون ها خواننده و بیننده یافت.

اما کمتر کسی می داند که کتاب چطور به بازار راه یافت و شکاف میان شرق و غرب در دنیای آن روز را که عمدتاً بین دو ابرقدرت تقسیم شده بود، پررنگ تر کرد. نقش سازمان سیا در چاپ کتاب با جلد نفیس به زبان روسی در هلند، و چاپ نسخه ای در قطع جیبی؛ سالهای سال در ستاد مرکزی سازمان سیا پنهان مانده بود.

در جشنواره جوانان و دانشجویان برای صلح و دوستی که سال ۱۹۵۹ در وین پایتخت اتریش برگزار شد، رمان دکتر ژیواگو در میان پرطرفدارترین کتاب ها بود. دانشجویان اتحاد شوروی آن را می دیدند و با اشتیاق – و البته با ترس – می خریدند و می خواندند و خواندنش را به دیگران هم توصیه می کردند.

بی شک کا گ ب بیکار ننشسته بود و به ویژه دانشجویان روس را که در نمایشگاه کتاب جشنواره به کتاب دکتر ژیواگو دسترسی پیدا کرده بودند از نظر دور نمی داشت. دانشجویان روس در جشنواره وین به یکدیگر توصیه می کردند: «رمان دکتر ژیواگو را بخر و بخوان ولی مبادا آن را با خودت به روسیه ببری!»


آخرین ویرایش: - -

 

پنج اشتباه تاریخی در قسمت دوم فیلم ۳۰۰

1393/01/22 20:01نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

قسمت دوم فیلم سینمایی ۳۰۰ فصل دیگری از نبرد جنگجویان اسپارت در برابر حملات سپاه خشایارشا پادشاه هخامنشی است. قسمت اول این فیلم که از نظر پرداخت تصویری شمایی نیمه انیمیشن دارد، در سال ۲۰۰۶ اکران شد و ایرانی ها به خاطر آنچه تحریف وقایع تاریخی و توهین به فرهنگ ایران باستان می دانستند به شدت از آن فیلم انتقاد کردند.

اما قسمت دوم این فیلم با عنوان ۳۰۰: ظهور یک امپراتوری تا چه حد به حقایق تاریخی وفادار است؟ پل کارتلج پروفسور فرهنگ یونانی در دانشگاه کمبریج پنج اشتباه تاریخی این فیلم را برمی شمارد.

۱- ایراد اول در عنوان فیلم است. عنوان فیلم "۳۰۰: ظهور یک امپراتوری" است. اما منظور ظهور و قدرت گیری کدام امپراتوری است؟ اگر منظور"امپراتوری آتنی" است باید گفت که این امپراتوری حداقل دو سال پس از حوادثی که فیلم روی آن تمرکز دارد یعنی نبردهای دریایی آرتمیسیوم و سالامیس که هر دوی آنها در سال ۴۸۰ قبل از میلاد روی دادند، به مرور شکل گرفت.

۲- داستان فیلم با پرتاب یک تیر اعجاب آمیز که هیچ حقیقت تاریخی ندارد آغاز می شود. این تیر را یک قهرمان آتنی به نام تمیستوکل در جریان نبرد ماراتون در حومه شهر آتن در سال ۴۹۰ قبل از میلاد از کمان خود رها می کند و در کمال شگفتی داریوش بزرگ، پادشاه ایران را می کشد.

در کنار او، خشایارشا پسر و جانشین وی ایستاده است. هر چند داریوش پادشاه ایران این کارزار نظامی را علیه یونان شروع کرد که در ماراتون با مقاومت روبرو شده و شکست خورد، ولی نه او و نه پسرش خشایارشا هیچکدام در این نبرد حاضر نبودند.

۳- فیلم از صحنه نبرد ماراتون که در آن سپاه ایران شکست خورد و از نظر تاریخی می توان آن را دلیل حمله بعدی سپاه ایران در دوران خشایارشا برای گرفتن انتقام از آن شکست قلمداد کرد، یکباره به ده سال بعد خیز برمی دارد و حرکت ناوگان دریایی سپاه ایران به سوی قلمرو یونان را نشان می دهد.

فرماندهی این ناوگان با یک زن یونانی است، آرتمیس، ملکه هالیکارناس که امروزه بودروم نامیده می شود. طبق اسناد و نوشته های هرودوت اندیشمند یونانی و مورخ جنگ های ایران و یونان که در همین دوران می زیسته، آرتمیس یک شخصیت واقعی است.

او یک ملکه یونانی بود که در نبرد سالامیس در اردوی ایرانی ها می جنگید. ولی او فرمانده ناوگان دریایی ایرانی ها نبود. اسناد نشان می دهد که از حدود ۶۰۰ کشتی که در آن نبرد شرکت داشتند ملکه آرتمیس فقط چند کشتی در اختیار سپاه ایران قرار داده بود.

۴- سازندگان این فیلم یک صحنه معاشقه طولانی و عریان را در این فیلم گنجانده اند. این معاشقه کاملا ساختگی و تخیلی بین دو دشمن یعنی آرتمیس و تمیستوکل و درست در فاصله دو نبرد آرتمیسیوم و سالامیس روی می دهد و طبیعتا آنطور که در داستان‌های تخیلی رایج است به عنوان نوعی دیپلماسی بین دو دشمن ارائه می شود.

در ضمن طوری تصویر شده که گویا سپاه یونان در این نبرد شکست خورد در صورتی که در عالم واقعیت در این نبرد هیچیک از دو طرف نتوانستند به پیروزی برسند.

۵- اما مهمترین نکته غلط تاریخی که در عین حال قرار است اوج حماسی این داستان باشد، مقطعی است که سپاه یونان به فرماندهی تمیستوکل برای پیروزی در نبرد سالامیس به کمک نیروی دریایی قدرتمند اسپارت نیاز پیدا می کند و ناوگان دریایی اسپارت به فرماندهی یک ملکه یونانی دیگر، گورگو (بیوه لئونیداس که قهرمان بخش اول فیلم ۳۰۰ بود)، درست سر به زنگاه از راه می رسد.

اما در عالم واقعیت اسپارت در آن نبرد دریایی فقط ۱۶ کشتی در اختیار ناوگان دریایی یونان قرار داده بود که مجموع آن حدود ۴۰۰ فروند بود. و درست مثل کمک آرتمیس به سپاه ایران، حضور اسپارت و کشتی های آنان در این نبرد و سرانجام آن که یک پیروزی قاطع و بی چون و چرا برای یونانی ها بود تاثیر چندانی نداشت.


آخرین ویرایش: - -

 

شکایت شش شرکت بزرگ فیلم‌سازی هالیوود از مگاآپلود

1393/01/22 12:19نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

شش کمپانی بزرگ فیلم‌سازی هالیوود از سایت مگاآپلود و صاحب آن کیم داتکام شکایت کرده‌اند.

این شش کمپانی فاکس قرن بیستم،دیزنی، وارنر، یونیورسال، کلمبیا و پارامونت هستند.

مگاآپلود که یکی از بزرگترین وبسایت‌های اشتراک فایل بود در سال ۲۰۱۲ تعطیل شد. این شش شرکت‌ مدعی شده‌اند مگاآپلود و گردانندگان آن نقض کپی‌رایت را "تسهیل و تشویق" کرده و از این راه "سود" برده‌اند.

آنها می‌گویند فعالیت این وبسایت به آنها ۵۰۰ میلیون دلار ضرر زده است.

کیم داتکام صاحب مگاآپلود این اتهام را رد کرده و می‌گوید این وبسایت فقط یک سرویس ذخیره فایل بوده است.

استیون فابریزیو مشاور حقوقی بین‌المللی انجمن فیلم آمریکا (MPAA) در کلیک بیانیه‌ای گفت: "وقتی دستگاه قضایی آمریکا در سال ۲۰۱۲ مگاآپلود را تعطیل کرد، تمام برآوردها نشان می‌داد که بزرگترین و فعال‌ترین وبسایت قانون شکن بود که تولید محتوای خلاقانه را در دنیا هدف قرار داده بود."

انجمن فیلم آمریکا مگاآپلود را متهم کرده که به کاربرانش پول می پرداخته تا فیلم‌های پرطرفدار را در این وبسایت آپلود کنند، بنابراین به هیچ وجه یک سرویس ذخیره فایل نبوده بلکه به گفته آقای فابریزیو کارش "توزیع غیر قانونی" محتوا در سطح وسیع بوده است.

آقای فابریزیو مگاآپلود را متهم کرده برای کاربرانی که تولیدات پرطرفدار را در این وبسایت آپلود می‌کردند مشوق‌هایی در نظر می‌گرفته است.

کیم داتکام اتهامات شش شرکت فیلمسازی هالیوود را تکذیب می‌کند.

این تولیدات "تقریبا در تمام موارد فیلم، سریال‌ تلویزیونی و دیگر محصولات دزدیده شده" صنعت سرگرمی بوده‌اند.

"مگا آپلود بر اساس این که چند بار این محصولات دانلود می شدند پول می‌پرداخت و اگر فیلمی بیشتر از ده هزار بار دانلود نمی‌شد به کسی که آن را آپلود کرده بود اصلا پولی نمی‌پرداخت."

آقای داتکام صاحب مگاآپلود این ادعا را رد کرد و در کلیک توئیتر نوشت "برای فایل‌هایی که بیش از صد مگابایت حجم داشتند مشوقی در نظر گرفته نمی شد."

"هالیوود ادعا می‌کند ما به کاربران پول می‌دادیم تا بطور غیرقانونی فیلم آپلود کنند که احمقانه است."

آقای داتکام در نیوزلند کشور محل اقامتش مدتهاست که درگیر یک پرونده قضایی در این باره است.

مگاآپلود پیش از تعطیلی ۱۵۰ میلیون کاربر ثبت شده داشت و تخمین زده می‌شد سیزدهمین وبسایت پربیننده دنیا باشد.

آقای داتکام یکسال پس از تعطیلی مگاآپلود وبسایت مگا را راه‌اندازی کرد که به کاربران امکان به اشتراک گذاشتن فایل‌های حجیم را می‌دهد.


آخرین ویرایش: - -

 

بارسلونا باید وجهه آسیب دیده‌اش را ترمیم کند

1393/01/15 07:27نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 


سال‌هاست که بارسلونا چهره‌ای منزه و متفاوت در دنیای فوتبال داشته و همچون شعار معروف‌اش، "بیش از فقط یک باشگاه" بوده است.

این تصویر که نشانه روح ورزشی و ورزشکاری در فوتبال سرمایه محور فعلی بوه در یک سال و نیم اخیر با اتفاقات مختلف مخدوش شده است.

آخرین مورد، ممنوعیت چهارده ماهه باشگاه در خرید و فروش بازیکن است، هر چند باشگاه کاتالان می‌تواند درخواست تجدید نظر کند، اما مسلما این اتفاق به بهبود وجهه جهانی آن کمکی نکرده است.

فیفا دیروز این باشگاه را متهم کرد که در دو سال گذشته در انتقال بیش از ده بازیکن زیر هجده سال قانون را زیر پا گذاشته است.

باشگاه پیش از این چنین تجربه هایی نداشته است.

آنها همیشه خود را از نظر اخلاقی و روح ورزشکاری برتر از رقبا می‌دانستند، پیشنهادهای کلان شرکت‌های بزرگ را رد کرده بودند تا آرم یونیسف، صندوق کودکان سازمان ملل را روی پیراهن‌شان حک کنند و ستاره بی چون و چرایشان، لیونل مسی سمبل درستکاری و روحیه ورزشی بود.

اما این تصویر در مدت کوتاهی در هم شکست.

شروع ماجرا در آخرین روهای سال ۲۰۱۲ بود، زمانی که پزشکان تشخیص دادند تیتو ویلانووا سرمربی بارسلونا به سرطان مبتلاست.

این شروع یک رابطه گزنده بین ساندرو روسل رییس وفت باشگاه و پپ گواردیولا سرمربی سابق بود.

ویلانووا دو ماه برای درمان به نیویورک رفت، همان شهری که گواردیولا پس از کناره گیزی از سرمربی‌گری باسلونا، برای یک سال دوری از هیاهوی فوتبال، در آن اقامت گزیده بود.

روسل از گواردیولا انتقاد کرد که به عیادت ویلانووا نرفته و سرمربی همیشه خونسرد بارسلونا بلافاصله با واکنشی تند روسل را متهم کرد که "از حد خود خارج شده" و گفت هیچوقت فراموش نخواهد کرد از بیماری ویلانووا برای مخدوش کردن اعتبار او استفاده شده است.

از این به بعد بحران گریبان روسل و بارسلونا را رها نکرد.

در پایان فصل گذشته بارسلونا به اریک ابیدال مدافع ۳۳ فرانسوی اجازه داد باشگاه را ترک کند. خود ابیدال گفت که جدایی از بارسلونا تصمیم او نبوده است.

بسیاری از طرفدارن احساس کردند باشگاه وعده خود را برای نگهداشتن مدافع محبوب زیر پا گذاشته و در مراسم خداحافظی ابیدال در روز آخر فصل، روسل را هو کردند.

کمی بعد از اینکه ابیدال باشگاه را ترک کرد، بارسلونا اعلام کرد برای اولین در تاریخ باشگاه، یک لوگوی تبلیغاتی روی پیران آبی و اناری آن نقش خواهد بست، قرارداد با شرکت هوایی قطر بسته شده بود به مبلغ ۴۰ میلیون دلار.

بسیاری از هوادارن باشگاه از مدتی پیش احساس کرده بودند این تغییر، با لباس مبدل در حال وقوع است؛ بدلیل دو سال دوره "انتقالی" که بارسا لوگوی خیریه بنیاد قطر را روی پیراهن داشت.

نتیجه اینکه یکی از افتخارات غیر ورزشی باشگاه به باد رفت و روسل اعتبارش را بیشتر از دست داد.

تابستان سال گذشته لیونل مسی محبوب و دوست داشتنی متهم به فرار از مالیات شد. مهاجم آرژانتینی و پدرش خورخه در دادگاه حاضر شدند و هفت میلیون دلار مالیات نداده را پرداختند؛ تا الان که به نظر می رسد همین باعث شده مجازات بیشتری برایشان در نظر گرفته نشود.

اما اینها در مقابل آنچه بعدا اتفاق اقتاد اتفاقات کوچکی بودند: رسوایی خرید نیمار مهاجم برزیلی از سانتوز در قراردادی به ارزش ۱۱۸ میلیون دلار.

البته این مبلغ را مقامات اداره مالیات اسپانیا بعنوان رقم واقعی اعلام کردند و عقیده داشتند بارسلونا برای فرار از مالیات ملبغ قرارداد را ۷۸.۵ میلیون دلار اعلام کرده بود.

اما کسی که توجه دستگاه قضایی اسپانیا را به این قرارداد جلب کرد داروسازی به نام جوردی کاسس بود که خود یکی از اعضای باشگاه بارسلوناست.

او می‌خواست راهی پیدا کند تا باشگاه از دست روسل که روز بروز بر شمار مخالفانش افزوده می‌شد راحت شود.

کاسس موفق شد. روسل تقریبا سه ماه پیش در نتیجه جنجالی که بر سر قرارداد نیمار به پا شد مجبور شد استعفا دهد. ریاست باشگاه به نزدیک‌ترین فرد به روسل رسید، جوزپ ماریا بارتومئو.

مهندس ۵۱ ساله، عضو قدیمی هیئت مدیره، پس از چند هفته طوفانی، به نظر می‌رسید که به ساحل آرامش رسیده است.

در حالیکه حواس ها متوجه همه‌پرسی باشگاه بود که در دو سه روز آینده انجام می شود ناگهان بحران دیگری بارسلونا را تکان داد.

اندکی قبل از آنکه روسل مجبور به استعفا شود طرح ۸۲۰ میلیون دلاری خود را برای توسعه مجتمع ورزشی نوکمپ اعلام کرده بود.

اعضای باشگاه در این همه پرسی قرار است رای بدهند که آیا با توسعه ورزشگاه نوکمپ و افزایش ظرفیت آن از ۹۰ به ۱۰۵ هزار نفر موافقند یا نه. به علاوه ظرفیت ورزشگاه سرپوشیده، محل برگزاری مسابقات تیم موفق بسکتبال باشگاه هم قرار است به ۱۲ هزار نفر افزایش پیدا کند.

تلاش برای تصویب این طرح الویت شماره یک بارتومئو بوده اما فعلا نگا‌ه‌ها به وضعیت باشگاه در فصل نقل و انتقالات برگشته.

باشگاه در نقض قوانین فیفا برای نقل و انتقال بازیکنان زیر ۱۸ سال مقصر شناخته شده و این برای باشگاهی که یکی از افتخاراتش تیم‌های پایه و پرورش بازیکنان جوان در مدرسه فوتبال معروفش، لاماسیا است، اصلا اتفاق خوشایندی نیست.

بارسلونا طبیعی است که احساس کند در حقش بی عدالتی شده است. خیلی بعید است که این باشگاه تنها باشگاهی باشد که برای جذب استعدادهای جوان قوانین را دور زده باشد،بخصوص آنکه تیم‌های متمول لیگ برتر انگستان بعضی از بهترین استعدادهای جوانش را از چنگش در آورده‌اند، از آخرین نمونه ها می‌توان به جمله ژوسیمیر کوئینترو (چلسی)، ژولیو پله‌گوئه‌زوئلو (آرسنال) و سرجی کانوس (لیورپول) اشاره کرد.

در دفاع از بارسلونا می ‌توان گفت چهره‌ زشتی که اخیرا از این باشگاه ترسیم شده با واقعیت مطابقت ندارد، نکته ای که میگل کاردینال وزیر ورزش اسپانیا هم در نامه ای سرگشاده به آن اشاره کرده است.

البته رسانه‌های مادرید این خبر را مثل فرصتی که در قرارداد نیمار بدست آوردند برای انتقاد از بارسلونا از دست نخواهند داد.

نخستین واکنش‌های طرفداران خود بارسلونا این بوده که "دیگر بس است"؛ مالک باشگاه ۱۶۰ هزار نفر اعضای آن هستند بنابراین عقیده هواداران اهمیت بسیار دارد.

چه به حق چه نا به حق، بارتومئو مقصر قلمداد خواهد شد و به نظر می‌رسد اندکی پس از ریاست باید این صندلی را به دیگری واگذار کند.

آما آیا رفتن او از ریاست باشگاه، وجهه لطمه دیده بارسلونا را ترمیم خواهد کرد؟

 

 

***تاثیر ممنوعیت فیفا بر بارسلونا

کارلس پویول کاپیتان با سابقه باشگاه پیش از این اعلام کرده بود که در پایان فصل بازنشسته می‌شود. از داوید لوئیز بعنوان جانشین او اسم برده می‌شود اما با این ممنوعیت، مدافع چلسی راهی به نوکمپ نخواهد یافت.

آیمریک لاپورته مدافع ۱۹ ساله بیلبائو هم دیگر بازیکنی بود که گفته می شد برای این پست در نظر گرفته شده است. حالا بارسا باید به بارترای جوان در کنار پیکه اکتفا کند و ماسکرانو و سونگ را در غیبت آنها استفاده کند.

ویکتور والدس دروازه بان بارسلونا هم اعلام کرده بود در پایان فصل باشگاه را ترک می‌کند. گفته می‌شد بارسا حتی با مارک آندره تر اشتگن دروازه بان جوان مونشن گلادباخ به توافق رسیده است. حال بارسلونا باید والدس را متقاعد به ماندن کند، گرنه باید به خوزه مانوئل پینتو دروازه بان ۳۸ ساله بعنوان دروازه‌بان اول اکتفا کند.

خوان کامیلو زونیگا مدافع راست کلمبیایی ناپولی هم بعنوان جانشین دنی آلوز مطرح شده بود که با این ممنوعیت، این انتقال هم منتفی است.

وکیل آلن هلیلوویچ ستاره هفده ساله دینامو زاگرب می‌گوید این ممنوعیت مانع از انتقال او به بارسلونا نخواهد شد چون این انتقال قبل از حکم ممنوعیت قطعی شده بود.

اما شاید این ممنوعیت به نفع بارسلونا تمام شود و جوانان این تیم شانس رسیدن به تیم اصلی را پیدا کنند.

 


آخرین ویرایش: - -

 

آیا پوتین رویای احیای شوروی سابق را دارد؟

1393/01/12 05:59نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: دزدی که نیست هست؟ ، لوله ،
 

دنیا از الحاق شبه جزیره کریمه به روسیه شگفت زده شد اما آیا اقدام روسیه جای شگفتی داشت؟

الیور بولو نویسنده و روزنامه نگار می گوید که ولادیمیر پوتین هیچ گاه بر اهداف خود برای باز گرداندن اعتبار و قدرت پیشین روسیه سرپوش نگذاشته است، اما آنچه روشن نیست این است که او تا کی می تواند این اهدف را پی گیری کند.

در شانزده اوت ۱۹۹۹ دوما (مجلس سفلی پارلمان روسیه) تشکیل جلسه داد تا به نامزد مقام نخست وزیری روسیه رای اعتماد بدهد.

از این نامزد چند سوال شد و بعد نخست وزیری او مورد تایید قرارگرفت.

این فرد ولادیمیر پوتین بود که بعنوان پنجمین نخست وزیر بوریس یلتسین ظرف ۱۶ ماه، زمام امور را به دست گرفت.

ولادیمیر پوتین به اندازه ای ناشناخته بود که یکی از نمایندگان مجلس در سخنرانی خود از شخص دیگری به جای او نام برد.

از آن جایی که حتی نمایندگان مجلس روسیه با او آشنایی کامل نداشتند، دنیا هم به نخست وزیر جدید و سخنرانی او توجهی نشان نداد.

ولادیمیر پوتین، یک افسر سابق سازمان اطلاعات و امنیت شوروی (کا گ ب)، از آن زمان تاکنون چه در سمت نخست وزیری چه ریاست جمهوری، زمام امور روسیه را در دست داشته است.

زمانی که ولادیمیر پوتین به قدرت رسید روسیه کشوری بود با قروض زیاد، ساختار اقتصادی فرو پاشیده، که سرمایه های مهم آن در دست شمار کمی از الیگارش هایی بود که کشور را به صورت ملک شخصی خود در آورده بودند.

ارتش قدرتمند روسیه جنگ را در چچن باخته بود. سه شریک پیشین پیمان ورشو به پیمان آتلانتیک شمالی، ناتو، پیوسته بودند.

در این میان رهبری کشور در دست بوریس یلتسین، مردی میخواره، و از نظر جسمی ناتوان، بود.

ولادیمیر پوتین در سخنرانی خود خطاب به نمایندگان دوما از آرزوی خود برای باز گرداندن اعتماد به نفس کشورش سخن گفت.

او می خواست که روسیه به جایگاه جهانی قبلی خود دو باره دست یابد. ولادیمیر پوتین به دوما گفت:

" روسیه قرن ها قدرت بزرگی بوده و کماکان چنین باقی خواهد ماند. روسیه همواره دارای حوزه های نفوذ بوده است و کماکان هنوز هم دارای منافع درچنین حوزه هایی است. ما نباید در این مورد کوتاه بیائیم و بگذاریم که عقاید ما نادیده گرفته شوند."

سیاست داخلی ولادیمیر پوتین بازگرداندن ثبات به کشورش و پایان دادن به "انقلاب ها" بود و سیاست خارجی او، بازگرداندن روسیه به جایگاه قبلی آن کشور در امور جهانی بود.

این دو هسته اصلی سیاست خارجی و داخلی پوتین، انگیزه تمام اقداماتی است که او از آن زمان تاکنون انجام داده است.

اگر کسی به حرف های ولادیمیر پوتین خوب گوش کرده بود از اقدامات اخیر روسیه شگفت زده نمی شد.

از آن زمان تاکنون ولادیمیر پوتین از هر فرصت تاریخی، از حمله یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ گرفته تا انقلاب ۲۰۱۳ اکراین، برای پیش برد اهداف خود استفاده کرده است.

پوتین مبارزه خود را از چچن آغاز کرد.

چچن ها که اعلام استقلال کرده بودند در مقابل بوریس یلتسین مقاومت کردند، اما جنگ پوتین چچن را ویران کرد و به صورت محل خشونت و جنایت در آورد.

از نظر مردم میهن پرست روسیه، ولادیمیر پوتین مردی بود که نه تنها حقوق بازنشستگی آنها را تضمین کرده بود، بلکه از تمامیت ارضی آن ها هم دفاع می کرد.

وقتی سرانجام بوریس یلتسین کناره گیری کرد و پوتین موقتا جانشین او شد، نخست وزیر ناشناخته محبوبیت زیادی در روسیه پیدا کرده بود.

هزاران چچنی در جنگ بر سر استقلال جان خود را ازدست دادند و صدها هزار نفر دیگر به خارج از روسیه گریختند تا پناهجو شوند.

ولادیمیر پوتین اقدام برای گرداندن اعتبار سابق روسیه را آغاز کرده بود.

سازمان های مدافع حقوق بشر و بعضی از دول غربی رئیس جمهور روسیه را به زیر پا گذاشتن قوانین بین المللی و کشتار مردم چچن متهم کردند اما هیچ یک از این مسائل از محبوبیت ولادیمیر پوتین نکاست.

بعد از حملات یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ ولادیمیر پوتین مبارزه کشورش در چچن را بخشی از مبارزه جهانی علیه تروریسم خواند و به این ترتیب می خواست که مانع از انتقاد از رفتار نیروهای روسیه در چچن شود.

او برای مدت کوتاهی به جورج بوش نزدیک شد تا این که جنگ عراق بین این دو نفر شکاف انداخت.

ولادیمیر پوتین خواستار رعایت حقوق بین الملل در عراق بود و می گفت که بدون تصویب شورای امنیت سازمان ملل متحد، هیچ کشوری نباید مورد حمله قرار گیرد.

در داخل روسیه ولادیمیر پوتین قدرتمند ترین سرمایه داران و الیگارش ها را سرکوب کرد، به ویژه کسانی را که رسانه ها را در اختیار داشتند. او بدین ترتیب رسانه ها را تحت کنترل در آورد.

انتخابات مجلس دوما در پایان سال ۲۰۰۳ منجر به گرفتن دو سوم کرسی ها توسط متحدان ولادیمیر پوتین شد.

انتخاباتی که سازمان امنیت و همکاری اروپا آن را "تقلبی" خواند .

ولادیمیر پوتین تنها ظرف چهار سال توانسته بود چچن ها را شکست بدهد، کنترل رسانه و الیگارش ها را بدست بگیرد و مجلسی داشته باشد که تمام اقدامات او را بی چون و چرا تایید کند و همچنین به غرب نشان دهد که روسیه هنوز هم صدای رسایی در صحنه بین المللی دارد.

پوتین بعضی از نمادهای شوروی سابق از جمله سرود ملی را دو باره زنده کرد و به تحسین پیروزی شوروی در جنگ جهانی دوم پرداخت.

اما در پی اعتراض های مردمی، لیبرال های روسیه از او روی گردان شدند.

پوتین که در سال ۲۰۰۳ به دفاع از حقوق بین الملل با حمله به عراق بدون تایید شورای امنیت سازمان ملل مخالفت می کرد، در سال ۲۰۰۸ بدون این که برای حفظ ظاهر هم که شده با سازمان ملل متحد مشورت کند به گرجستان نیرو فرستاد.

او تا سال گذشته با دخالت در جنگ داخلی سوریه مخالفت می کرد اما امسال الحاق شبه جزیره کریمه را یک اقدام مشروع و موجه می شناسد.

ولادیمیر پوتین موفق به ساخت کشوری شبیه به کشور دوران کودکی اش شده است که می تواند مستقلانه در جهان عمل کند، هرگونه نارضایتی را سرکوب کند و قدرت مطلقه را به دست کرملین بسپارد. اما این یک شمشیر دو لبه است زیرا همان گونه که شوروی به دلایل مشابهی فرو پاشید، روسیه ولادیمیر پوتین هم ممکن است به سرنوشت مشابهی دچار شود.

ولادیمیر بوکوفسکی، یک ناراضی روسی که سال ها در شوروی سابق زندانی بود و سرانجام در سال ۱۹۷۶ به غرب پناهنده شد، می گوید پوتین کاملا صادقانه معتقد است که فروپاشی اتحاد شوروی سابق "یک فاجعه ژئوپولیتیک" بود. او اما می افزاید:

"پوتین درک نمی کند که فروپاشی شوروی سابق اجتناب ناپذیر بود و فکر می کند که ماموریت او بازگرداندن هر چه زودتر نظام شوروی سابق است. بعنوان یک افسر پایه میانی کا گ ب، پوتین دارای جهان بینی افسران ارشدتر خود نبود که به خوبی از فروپاشی شوروی آگاه بودند نه به دلیل توطئه های غرب بلکه به دلیل ناکارایی نظام آن. پوتین روسیه را به همان مرحله می رساند و مرتکب همان اشتباهات گذشته می شود. پوتین می خواهد که تمام کشور از طرف یک نفر در کرملین کنترل شود که سرانجام به فاجعه منتهی خواهد شد."

پوتین سریع و بدون تعمق تصمیم به الحاق شبه جزیره کریمه گرفت. این نشان می دهد که هیچ کس در مورد پیامدهای این اقدام به او هشدار نداده بود و تا زمانی که خود به آن پی ببرد به این شیوه عمل ادامه خواهد داد. این بدین معناست که رابطه روسیه با غرب به ویژه بر سر مناطقی که پوتین آن را "مناطق منافع مشروع" روسیه می خواند کماکان تنش آلود باقی خواهد ماند.

غرب هم نمی تواند ادعا کند که به ما هشدار داده نشده بود.


آخرین ویرایش: - -

 

اقتصاد اوکراین؛ دعوا بر سر چیست؟

1393/01/2 23:19نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: دزدی که نیست هست؟ ، لوله ،
 

رویارویی قدرت‌های شرق و غرب در اوکراین مدتی است تیتر یک رسانه‌های جهان است و آنقدر در مقیاس جهانی اهمیت پیدا کرده که بحران بزرگ سوریه تا حدود زیادی فراموش و خاطره جنگ سرد زنده شده است.

ملت اوکراین حالا روی یک مساله بنیادین اختلافی اساسی و غیر قابل مصالحه دارند. کشور عملا دچار دودستگی شده و انقلابهای پی در پی دیگر معنی انقلاب را هم در آن کشور تغییر داده. اما اوکراین واقعا چقدر برای غرب می ارزد؟ چقدر برای روسیه اهمیت دارد؟ اقتصاد اوکراین چه وضعی دارد و پیوستن احتمالی اش به اتحادیه اروپا چقدر به اقتصاد اتحادیه نیرو خواهد داد؟

وضعیت کشور در زمان فروپاشی شوروی

جمهوری اوکراین دومین اقتصاد بزرگ شوروی بود و یک قطب کشاورزی و صنعت بسیار مهم شوروی به حساب می آمد. پس از فروپاشی شوروی، اقتصاد آن کشور به سمت مالکیت خصوصی و بازار آزاد حرکت کرد. این روند انتقالی برای خانوارهای اوکراینی که اغلب فقیر بودند و هیچگاه فعالیت اقتصادی خصوصی را تجربه نکرده بودند بسیار سخت بود.

برعکس جمعیت کشور که در آن زمان در اوج بود، اقتصاد اوکراین دوران فلاکت را سپری می کرد. پس از فروپاشی کمونیزم، رشد اقتصادی اوکراین تا یک دهه به صورت پیاپی منفی بود. فقر روز بروز گسترده تر می شد، تورم سرسام آور اعتماد به پول ملی را از بین برده بود و حتی گاهی معاملات به شکل پایاپای انجام می شد. برای مثال در سال ۱۹۹۳ قیمت ها بیش از ۱۰۰ برابر شدند. یک همبرگر که در آغاز سال ۱ کوپن (واحد پیشین پول اوکراین) قیمت داشت در پایان همان سال ۱۰۱ کوپن شده بود. سال بعد یعنی سال۱۹۹۴ رشد اقتصادی این کشور منفی ۲۲% سقوط کرد.

از فروپاشی تا انقلاب نارنجی

سال ۱۹۹۴ برای اوکراین سال شروع تغییرات بود. در این سال و در اوج ناکامی و فلاکت اقتصادی مردم آن کشور به پای صندوق رای رفتند و لئونید کوچما را به عنوان دومین رئیس جمهور کشور مستقل اوکراین برگزیدند. او به زبان اوکراینی صحبت نمی کرد و با اکثریت قاطع آرای مردم نیمه شرقی اوکراین که عموما روس تبار هستند انتخاب شد ولی مجموعه اقدامات او باعث شد که پنج سال بعد در نیمه غربی اوکراین هم اکثریت بالایی بدست آورد و دو دوره به ریاست جمهوری انتخاب شود. او اقدامات بسیار موثری در صحنه سیاست و اقتصاد اوکراین شروع کرد که به طور خلاصه عبارتند از:

اصلاحات اقتصادی

کاهش کسری بودجه از ۱۳% به ۵%

کاهش اسقراض از بانک مرکزی از ۱۲% به ۲%

انتشار اوراق قرضه داخلی و وام گرفتن از دولت های خارجی

و در نهایت پس از اصلاحات زیاد، حذف ۵ صفر از پول ملی

معرفی گریونی به عنوان واحد پول جدید

 

این اقدامات کم کم نتیجه داد و ترمز تورم کشیده شد. کوچما در دومین دوره ریاست جمهوری اش توانست رشد اقتصادی را به اوکراین باز گرداند.

دیپلماسی

با فروپاشی کمونیزم اوکراین وارث سومین زرادخانه اتمی جهان و ۷۸۰هزار سرباز شد. در دوران کوچما، اوکراین که پیشتر همه تسلیحات اتمی خود را به روسیه پس فرستاده بود، رسما به عنوان یک کشور فاقد تسلیحات اتمی در جامعه جهانی به رسمیت شناخته شد.

همچنین کوچما روابط سیاسی و اقتصادی اوکراین با روسیه را بازسازی کرد. او بدینسان موفق شد از پیوندهای عمیق اقتصادی اوکراین و روسیه به نفع کشورش استفاده کند. پس از آن اوکراین توانست با تکیه بر منابع کشاورزی، معادن غنی و بازسازی صنایع به جای مانده از قبل، برای یک دهه رشد اقتصادی قابل قبولی را نگه دارد.

همچنین در یک دورخیز سیاسی، کوچما در خواست رسمی برای عضویت در اتحادیه اروپا داد و بیان کرد که کشورش تا سال ۲۰۰۷ می تواند به استانداردهای لازم برای عضویت در اتحادیه اروپا برسد. چیزی که نه تنها تا کنون محقق نشده بلکه منشاء اختلافات بزرگی هم در جامعه اوکراین شده است.

انقلاب نارنجی و پس از آن

در سال ۲۰۰۴، نخست وزیر ویکتور یانوکوویچ برنده انتخابات ریاست جمهوری اعلام شد. این نتایج اعتراض مردم را بهمراه داشت، مسموم شدن ویکتور یوشچنکو رقیب اصلی یانوکوویچ در جریان مبارزات انتخاباتی هم، بر آتش شک و کینه طرفدارانش دمید و موجی از اعتراض و نا فرمانی مدنی کشور را فرا گرفت. در نهایت پس از حدود سه ماه اعتراض، دادگاه عالی اوکراین انتخابات را باطل کرد و انتخابات مجدد زیر نظر موشکافانه ناظران داخلی و بین المللی برگزار شد. این بار یوشچنکو با اکثریت شکننده ۵۲% رئیس جمهور اوکراین شد. این اعتراضات که با استفاده از نمادهای نارنجی رنگ همراه بود به انقلاب نارنجی اوکراین معروف شد.

یانوکوویچ نیز کاخ ریاست جمهوری را زیر نگاه سنگین دوربین های رسانه ها ترک کرد و رفت تا اپوزیسیون را شکل دهد. او پنج سال بعد دوباره در انتخابات شرکت کرد و این بار پیروز شد. اما انقلاب نارنجی شوک سنگینی بر اقتصاد کشور وارد کرد. اقتصادی که سال قبل از انقلاب نارنجی ۱۲.۵% رشد کرده بود در سال بعد تنها ۲.۵% رشد داشت.

ارزش اقتصادی و ژئو پولتیک اوکراین

اوکراین واقعا چه دارد؟ چرا تا این حد محل کشمکش قدرتهاست؟ اروپا، روسیه و ایالات متحده هر کدام از اوکراین چه می خواهند؟ و مردم اوکراین این وسط چه آرزو دارند؟

اوکراین پس از روسیه پهناورترین کشور اروپاست. با ذخیره وسوسه انگیزی از معادن فلزی ارزشمند. نیمی از آهن و فولاد کل شوروی از اوکراین بدست می آمد. چهل درصد از کل سنگ منگنز دنیا در دوران شوروی از اوکراین صادر می شد. به این فهرست، منابع ذغال سنگ، جیوه، تیتانیوم و نیکل را هم بیفزایید. اوکراین یکی از مهمترین کشورهای معدنی دنیاست که هم از نظر تنوع و هم حجم ذخایر در دنیا کم نظیر است. گفته می شود ۸۰۰۰ معدن از ۹۰ کانی ارزشمند در سراسر خاک اوکراین وجود دارد.

بر خلاف بیشتر کشورهای معدنی که کشاورزی خوبی ندارند اوکراین صاحب نوع بسیار حاصلخیزی از خاک هم هست. این خاک که بنام خاک سیاه (یا سرزمین سیاه) معروف است حاصلخیز ترین خاک کره زمین است و در روسیه و کانادا نیز یافت می شود. اوکراین صاحب یک چهارم از خاک سیاه کره زمین است.

این خاک استثنایی و حاصلخیز، یکی از سرمایه های ملی اوکراین است. کشاورزی در این خاک بدون کود انجام می شود. کشاورزان می گویند سربازان نازی در جنگ جهانی دوم این خاک را می دزدیدند و به آلمان می بردند.

موقعیت ژئوپولتیک اوکراین هم برای آمریکا وسوسه کننده است. مرزهای اوکراین تنها ۶۰۰ کیلومتر تا مسکو فاصله دارند. در زمان جنگ سرد رسیدن پای آمریکایی ها به این فاصله از قلب بلوک شرق رویا بود. اوکراین یکی از سرنوشت سازترین حلقه های غرب در زنجیره مهار روسیه است.

علاوه بر همه این امتیازات بالقوه، اوکراین گلوگاه انرژی اروپا هم هست. ۲۵ کشور اروپایی، وارد کننده گاز از روسیه هستند و همه خط لوله ها به جز یکی از خاک اوکراین می گذرند. این یعنی اوکراین گلوگاه درآمد گازی روسیه نیز هست. در روز اول ژانویه سال ۲۰۰۶، روسیه شیر خطوط صادرات گاز از خاک اوکراین را در پی اختلاف بر سر حق ترانزیت، بست. البته روسیه و اوکراین پس از چهار روز به تفاهم اولیه رسیدند. اما اصل اختلاف پابرجا ماند. سه سال بعد در ژانویه ۲۰۰۹، بار دیگر شیر گاز بسته شد و قربانی این اختلاف هم صنایع اروپایی بودند. اروپا هنوز سرمای شبهای بدون گاز، به خاطر بسته شدن این گلوگاه را به خوبی به یاد دارد. در آن سال ۱۸ کشور اروپایی افت فشار یا قطع کامل جریان گاز را گزارش کردند.

در حال حاضر اتحادیه اروپا تقریبا ۱۸.۷ تریلیون فوت مکعب گاز مصرف می کند که ۱۶% آن از خاک اوکراین ترانزیت می شود. پس عجیب نیست که این کشور فقیر (از نظر مالی) تا این اندازه برای غرب مهم است و همین اهمیت است که جامعه اوکراین را دچار دودستگی کرده.

بن بست کنونی و بحران ۲۰۱۴

در فوریه سال جاری بار دیگر اوکراین دستخوش بحران سیاسی شد. پس از چند ماه ناآرامی پارلمان این کشور رای به برکناری رئیس جمهور داد. یولیا تیموشچنکو، نخست وزیر پیشین که در زندان بود آزاد و کاخ ریاست جمهوری توسط مخالفان تسخیر شد. روسیه بخش خود مختار کریمه را به اشغال نظامی خود درآورد و آمریکا و متحدان اروپایی اش ارتشهای خود را در منطقه تقویت کردند. این بحران در کنار ماجراجویی و خط و نشان کشیدن قدرتهای شرق و غرب تاکنون ۲۰% از ارزش پول اوکراین را از بین برده. برای کشوری که سابقه تورمهای بزرگ و سقوط مکرر ارزش پول دارد این یعنی فاجعه.

در اوکراین کمتر کسی مخالف پیوستن به اتحادیه اروپایی است اما برخی به غرب بد بین هستند و معتقدند پیوستن به اتحادیه اروپا با این اقتصاد شکننده، تنها اوکراین را یک بازار مصرف خواهد کرد و در سمت مقابل هم گروهی بر این باورند که کشور نیاز فوری به سرمایه گذاری شرکتهای چند ملیتی در منابع و معادن دارد تا رشد اقتصادی و توسعه به اوکراین برسد. این مساله در کنار وابستگی های قومی و نژادی، اختلاف بر سر جهت گیری آینده کشور را غیر قابل مصالحه ساخته.

یانوکوویچ در یک نطق تلویزیونی با اشاره به پیش نویس توافقنامه پیوستن اوکراین به اتحادیه اروپا از مردمش دعوت کرد که متن پیش نویس را بخوانند. او گرچه مخالف قطعی پیوستن اوکراین به اتحادیه نیست اما می گوید این پیش نویس الحاق، اوکراین را فقط یک بازار مصرف برای محصولات اروپایی در ازای نیروی کار ارزان و غیر متخصص می خواهد و نه یک شریک تجاری واقعی برای اروپا. اما از طرف مقابل نیمه غربی اوکراین چشم به توان اقتصادی اروپا بسته است. آنها به همسایگان فقیر خود می نگرند که درست مانند اوکراین بخشی از اتحاد جمهوری های شوروی بودند اما حالا اتباع آنها آزادانه در هر جای اتحادیه اروپا سفر، اقامت و کار می کنند.

 

نکته‌هایی در مورد اوکراین

اوکراین تنها ۲۰ سال سابقه استقلال دارد، اما عضویتش در سازمان ملل متحد به ۵۰ سال قبل باز می گردد.

تورم اوکراین در گذشته به ده هزار درصد هم رسیده است و همین یکی از دلایل بی اعتمادی مردم به پول ملی است.

رشد جمعیت اوکراین منفی است. در دهه گذشته جمعیت کشور از ۵۲ میلیون نفر به ۴۵ میلیون کاهش یافته. یعنی این کشور در یک دهه ۱۵% از جمعیت خود را از دست داده است. علت اصلی کاهش بالاتر بودن نرخ مرگ و میر و مهاجرت، از نرخ زاد و ولد است.

تقریبا ۱۷% مردم کشور روس تبار هستند. و عده خیلی بیشتری حتی زبان اوکراینی را بلد نیستند. در دانشگاههای اوکراین عموما تدریس به زبان روسی انجام می شود.

 

 


آخرین ویرایش: - -

 

اویتای جدید در آرژانتین

1392/12/29 17:52نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: دزدی که نیست هست؟ ، لوله ،
 

دولت پرونیست آرژانتین، به رهبری کریستینا فرناندز د کرشنر، در پی وضع نابسامان اقتصادی این کشور با مجموعه‌ای از اعتصابات و اعتراضات مواجه شده است.

دولت در تلاش است تا تورم به گفته کارشناسان بیش از ۳۰ درصدی این کشور را مهار کند و تا کنون نیز بخش کشاورزی همیشه قدرتمند آرژانتین را مسئول این بی ثباتی دانسته است.

شاید بتوان گفت که خانم فرناندز، در جلسه هفته پیش در کنگره، تا حدودی توانسته بود توان رقابتی خود را بازیابد.

هواداران او بیرون ساختمان قدیمی کنگره در مرکز پایتخت آرژانتین سروصدای زیادی به راه انداخته بودند. این یکی از معدود دفعاتی بود که رئیس جمهور آرژانتین، پس از غیبتی طولانی در پی بستری شدنش در پایان سال ۲۰۱۳ بخاطر یک جراحت مغزی، در انظار عمومی ظاهر می‌شد.

هواداران او بیشتر از طبقه کارگر پایتخت نشین و فقرای شهری آرژانتین هستند که تعدادشان رو به افزایش است.

آنها خانم فرناندز را مثل یک مادر جدید برای ملت می‌بینند: یک اویتا پرون جدید.

این روزها تصویر این دو زن در کنار یک دیگر، به بخشی ثابت از راهپیمایی های پرونیست ها بدل شده و تقریبا در همه سخنرانی های رئیس جمهور، تصویری از اویتا پرون در گوشه‌ای به چشم می‌خورد.

منتقدان او می‌گویند که او در این دوره سخت اقتصادی بیشتر سعی می‌کند تا خود را مقبول لایه‌های وفادار جنبش پرونیست قرار داده و در سایه رهبران سابق این جنبش سنگر بگیرد، تا اینکه مستقیما مسئولیت مشکلات کشور را بر عهده بگیرد.

خانم فرناندز، که حالا در میانه دوره دوم ریاست جمهوری خود به سر می‌برد، به راحتی رفتار دولت خود را توجیه می‌کند ولی سخنور چندان خوبی نیست. او بیش از دو ساعت بدون متن از پیش نوشته شده سخنرانی کرد، ولی سخنانش شور و هیجانی نداشت.

او موضوعات مختلف را به ترتیب مطرح کرد و با ارائه لیست بلندی از آمار و ارقام امیدوارکننده درباره وضعیت کشور، عملا گفت که دلیل این همه هیاهو را نمی‌فهمد.

رئیس جمهور بر روی میلیون‌ها پزو که دولتش در طرح های اجتماعی و اصلاحات آموزش و پرورش خرج می‌کند تأکید کرد و از این سخن گفت که "آرژانتین در حال سپری کردن شکوفاترین دوره رشد اقتصادی در ۲۰۰ سال گذشته است."

رئیس جمهور همچنین از سیاست‌های جنجال برانگیز دولت خود در ملی کردن بسیاری از صنایع ( از جمله هواپیمایی ملی آئرولیناس آرژنتیناس و کمپانی نفتی وای پی اف)، که در دولت های قبلی خصوصی سازی شده بودند، دفاع کرد.

دشمن

او در سخنرانی خود در کنگره گفت: "ما قاطعانه نشان داده‌ایم که دولت در مدیریت اقتصاد، اگر نه بیشتر، که در حد بخش خصوصی کارآمد است."

با این حال، این دست سیاست‌های اقتصادی رادیکال و متعاقبا این اتهام که دولت در جبران خسارت وارده به طرف‌های "ضربه دیده" کوتاهی کرده، پیامی منفی به بازارهای منطقه ای فرستاد و ضربه بزرگی به اعتبار آرژانتین وارد کرد.

حالا ماه‌ها است که ارزش پزو رو به کاهش است و به گفته تحلیلگران مستقل، نرخ تورم سالانه تقریبا به ۴۰ درصد رسیده است. دولت که عدد بسیار پایین‌تری را اعلام کرده بود، از سوی آژانس های مالی بین‌المللی متهم شده که با تولید ارقام "دستکاری شده" در پی مخفی کردن نرخ واقعی تورم است.

تلاش‌ها برای سرپوش گذاشتن روی اوضاع، با مجبور کردن فروشگاه ها به پایین نگه داشتن قیمت برخی از کالاهای اولیه، تنها در برخی از موارد موفقیت آمیز بوده.

اوضاع اقتصادی رسما به هم ریخته است. فساد، کمبود سرمایه‌گذاری در بخش دولتی و فشار شدید برای حمایت از تولیدات داخلی همه به اقتصاد ضربه زده‌اند، ولی خانم فرناندز حمله خود را متوجه بخشی کرده که زمانی این کشور را یکی از ثروتمندترین کشورهای دنیا کرده بود: کشاورزی.

خارج از محدوده شهرها و دور از هیاهوی جمعیت هواداران در بوئنوس آیرس، آرژانتینی دیگر وجود دارد.

عمر زونینا، سوار بر کامیون آرژانتینی ساخت دهه ۱۹۷۰ خود در جاده ای خاکی در میان مزارع بی پایان سویا، عضوی از ستون فقرات اقتصاد سنتی این آرژانتین است.

ولی اینجا در پامپا، اختلاف کشاورزانی مثل آقای زونینا با رئیس جمهور روز به روز بیشتر می‌شود.

او می‌گوید: "از سال ۲۰۰۸ یک درگیری کشوری بوجود آمده و دولت هرروز بخش بیشتری از حق ما را می‌گیرد. دولت فعلی ما را دشمن خود می‌داند."

محافظت از خود

در شرکت تعاونی کوچکی در سانتا فه، صدها تن غلات و سویا برای صادرات آماده می‌شود. سیلوها و انبارهای بزرگ حضور پررنگی در چشم انداز این منطقه دارند. کشاورزی، بخصوص در این‌گونه مناطق دور افتاده، دیگر شباهت چندانی به تصویر رومانتیک آرژانتین، به عنوان سرزمینی دست نخورده با کابوی های اسب سوار، ندارد.

منابع ذخیره ارزی رو به اتمام است و از این رو دولت می‌خواهد سهمی از سود حاصله بخش کشاورزی داشته باشد. ولی وزرای دولت درباره نرخ بالای تورم، تولیدکنندگان بزرگ را متهم می‌کنند که با انبار کردن تولیدات، در پی افزایش قیمت ها هستند.

ادواردو بوزی، مانند آقای زونینا، آرژانتینی دیگری است که اجدادش ابتدا از ایتالیا آمده اند و حالا به سرزمینش وابسته است. آقای بوزی اکنون رئیس فدراسیون کشاورزی آرژانتین است که کشاورزان و تولیدکنندگان کوچک را نمایندگی می‌کند.

در ظاهر او نشانه ای از این نیست که از سوی لحن جدید دولت به چالش کشیده شده است - در میان پاسخ دادن به پرسش های من، لیوان دم نوش خود را به منشی اش می‌دهد تا با آب جوش پر کند. او هم مثل بسیاری از آرژانتینی ها به چای گیاهی قوی تقریبا معتاد است.

آقای بوزی به من می‌گوید: "مشکل از سوی ما ایجاد نشده. دلیل اینکه دولت به ما فشار می‌آورد که هر روز بخش بزرگ‌تر و بزرگ‌تری از سهم ما را از آن خود کند، این است که خودشان حساب‌های بانک مرکزی را خالی کرده‌اند."

او در پاسخ به اتهام برخی از اعضای دولت درباره اینکه رفتار کشاورزان به دور از وطن‌پرستی است، می‌گوید: "برای کشاورز یا تولیدکننده کوچکی که با تورم و عدم قطعیت درباره قیمت ها مواجه است، غلاتش تبدیل به حساب پس اندازش می‌شود."

او می‌گوید: "این کار احتکار نیست و ضد وطن‌پرستانه هم نیست. ما این کار را برای محافظت از خودمان می کنیم."

تورم، احتکار، کنترل ارز و در نهایت اعتراضات خیابانی. این واکنش زنجیره ای خطرناکی است که دولت فرناندز در تلاش برای مهار کردن آن است.

حالا در بوئنوس آیرس و شهرستان‌های دیگر، تقریباً هر هفته تظاهراتی در جریان است. معلم‌ها، کارگران شهرداری، پلیس، کارگران حمل و نقل، اتحادیه های کارگری و جنبش های سیاسی همگی به خیابان‌ها آمده‌اند.

اعتصابات محدودی نیز انجام شده، ولی اعتصابات سراسری که دولت بیم آن را دارد و تظاهراتی نظیر آنچه دولت های قبلی را سرنگون کرده بود، هنوز اتفاق نیافتاده است.

در یکی از پر سروصداترین تظاهرات های جنبش "که براچو" در بوئنوس آیرس، گروهی که در پی لغو مالکیت خصوصی و کاهش فقر است، جوانان نقاب پوشی را دیدم که روی دیوار ها گرافیتی می‌نوشتند و اموال شرکت های خصوصی سازی شده را تخریب می‌کردند. آنها بخصوص شرکت های برق منطقه ای را متهم می‌کردند که از سقوط ارزش پزو و تورم بالا سود می‌برند، در حالی که کارگران با حقوق حداقلی شان قادر به تأمین مخارج زندگی نیستند.

تنش اجتماعی

فاکوندو اسکوبار، دانشجوی کارشناسی ارشد، می‌گوید: "ما با دولت به خودی خود مخالف نیستیم."

او می گوید: "چیزی که ما با آن مخالفیم کمپانی های بزرگی هستند که در پی سود بردن از بی ثباتی حتی بیشتر هستند. در آخر هم تنها کارگران هستند که به خیابان می‌آیند، حق خود و عدالت را درخواست می‌کنند و همین‌ها هستند که این مشکلات را حل خواهند کرد."

مارتیم ردرادو معتقد است که کوتاه آمدن در برابر خواسته‌های متضاد بخش‌های مختلف اشتباه است. او رئیس سابق بانک مرکزی است که اختلافش با رئیس جمهور در سال ۲۰۱۰ و هنگامی شروع شد که به گفته او می‌خواست از بانک مرکزی برای پرداخت قرض ها و مخارج دولت استفاده کند.

آقای رداردو که حالا به عنوان یک اقتصاددان مستقل فعالیت می‌کند، می‌گوید: "دلارهای دولت دارد ته می‌کشد. در سال ۲۰۱۰ ما در بانک مرکزی ۵۰ میلیارد دلار داشتیم و حالا ۲۷ میلیارد دلار و کمی سکه."

او در توضیح دوراهی پیش روی رئیس جمهور فرناندز می‌گوید: "مثل سگی که دم خودش را دنبال کند، یک دور معیوب است. دولت می‌خواهد درآمدها را کمتر از تورم افزایش دهد تا بتواند تورم را مهار کند تا به بیش از ۳۵ درصد نرسد، بنابراین فکر می‌کنم که یک دوره تنش اجتماعی در پیش رو داشته باشیم."

بوئنوس آیرس هنوز شهر زیبایی است با تئاترها، کافه ها و ساختمان‌های باشکوه، ولی این شکوه کم کم در حال رنگ باختن است.

مراکز فرهنگی

در حاشیه فقیرنشین پایتخت، جایی که زاغه نشینان در کنار ریل راه آهن باری زندگی می‌کنند، خانم فرناندز هواداران زیادی در بین فقرای شهری دارد. دولت او در این مناطق از برنامه‌های اجتماعی بسیاری حمایت می‌کند.

ویکتوریا، یک جوان داوطلب پرونیست، احساس نزدیکی بسیاری دارد با آنچه رئیس جمهور در پی کسب آن است.

این دانشجوی بیکار سابق که حالا وقت خود را وقف جامعه کرده می‌گوید: "کریستینا یکی از ماست – او همیشه یک پرونیست مبارز بوده. این یک دولت مردمی و محبوب است که برای همه فقرای شهری، مدرسه، تأسیسات بهداشتی و مراکز فرهنگی می‌سازد."

عمق بحران در آرژانتین محل بحث است و مقایسه شرایط در اینجا با شرایط ناپایدار و شدیدا قطبی شده در ونزوئلا نیز صحیح نیست.

با این حال، برخی رئیس جمهور فرناندز را تنها جدیدترین مورد از سلسله رهبران آرژانتینی می‌دانند که در دوره زوال کشوری حکومت می‌کنند که زمانی باشکوه و ثروتمند بود.


آخرین ویرایش: - -

 

خبر زلزله لس‌‌آنجلس را یک روبات زودتر از همه منتشر کرد

1392/12/27 22:11نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

روزنامه لس‌آنجلس تایمز اولین روزنامه بود که خبر زلزله در کالیفرنیا در روز دوشنبه را منتشر کرد.

این خبر را روبات نویسنده این روزنامه منتشر کرد.

کن شونکه، خبرنگار و برنامه‌نویس، الگوریتمی را طراحی کرده که به هنگام بروز زلزله، خبر آن به صورت خودکار در روزنامه منتشر می‌شود.

آقای شونکه به مجله خبری اسلیت گفت سه دقیقه بعد از زلزله، خبر آن منتشر شده بود.

او گفت که در اتاق‌های خبر در سراسر جهان استفاده از چنین روبات‌هایی رو به افزایش است.

روزنامه لس‌آنجلس تایمز در به کارگیری از فن‌آوری از سایر روزنامه‌ها پیشی گرفته است. منبع این روزنامه، مراکز معتبر علمی مانند مرکز زلزله شناسی آمریکا است.

این روزنامه به غیر از پوشش خبرهای زلزله با روبات نویسنده، خبرهای مربوط به جرم و جنایت در لس‌آنجلس را هم به طریق مشابهی منتشر می‌کند.

پس از انتشار این اخبار، سردبیران خبری روزنامه تصمیم می‌گیرند که چه داستانی نیاز به پوشش وسیع‌تر دارد.

چندین سازمان خبری دیگر نیز از روش‌هایی مشابه برای پوشش خبر به خصوص اخبار ورزشی استفاده کرده‌اند.


آخرین ویرایش: - -

 

داستان غول‌های رسانه‌یی /دیلی نیوز

1392/12/25 19:27نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

روزنامه های قطع متوسط این روزها طرفداران بسیاری دارند، اما در سال 1919 یعنی زمانی كه «دیلی نیوز» به عنوان نخستین روزنامه امریكایی در قطع متوسط به چاپ رسید كمتر كسی تصور می كرد بتواند در بین مردم محبوب شود. اما در مدت زمان اندكی «دیلی نیوز» جایگاه خود را در بین مخاطبان پیدا كرد و امروز هم به عنوان چهارمین روزنامه پرتیراژ امریكایی شناخته می شود. این روزنامه در ابتدا با نام «دیلی نیوز مصور» و با پشتیبانی شركت «شیكاگو تریبون» به چاپ رسید و بعد از چند ماه نام خود را به «دیلی نیوز» تغییر داد. این روزنامه مخاطبان را با پوشش پرشور از جرایم، رسوایی ها، خشونت، عكس های ترسناك، كارتون و هر مطلب سرگرم كننده دیگری به خود جذب می كرد.

پیدایش دیلی نیوز

«دیلی نیوز» در سال 1919 توسط «جوزف پترسون» تاسیس شد البته بد نیست بدانید كه این روزنامه به «نیویورك دیلی نیوز» كه در دهه 1850 به چاپ می رسید، متصل نبود. پترسون و عمویش: «رابرت مك كورمیك» با هم در روزنامه «شیكاگو تریبون» سردبیر بودند، آنها در حقیقت نوه های بنیانگذار اول «تریبون» یعنی «جوزف مدی» بودند. اما این دو با هم بر سر محتوای روزنامه اختلاف داشتند: بنابراین در یك جلسه در پاریس تصمیم گرفتند كه از هم جدا شوند و «پترسون» پروژه تاسیس تریبون در نیویورك را بر عهده بگیرد اما در مسیر بازگشت به خانه پترسون با ناشر «دیلی میرر» یعنی «آلفرد هارمزورت» آشنا شد. در آن زمان دیلی میرر روزنامه قطع متوسطی بود كه در لندن به چاپ می رسید. پترسون بعد از مشاهده این روزنامه نتوانست از مزیت های چاپ روزنامه در قطع متوسط چشم پوشی كند و با همین اندیشه به نیویورك بازگشت: او در 26 ژوئن 1919 برای نخستین بار در تاریخ امریكا روزنامه دیلی نیوز را در قطع متوسط به چاپ رساند. در حقیقت «دیلی نیوز» یك موفقیت آنی نبود تیراژ روزنامه در ابتدا 26 هزار نسخه در روز بود اما قطع مترویی كار خودش را كرد و بسیاری از خوانندگان كه از وسایل نقلیه استفاده می كردند كم كم به این روزنامه جذب شدند و میزان فروش به آهستگی افزایش یافت. تا جایی كه در روز سالگرد تاسیس روزنامه یعنی در سال 1920 تیراژ روزنامه به بیش از صدهزار نسخه رسید و در سال 1925 این عدد به بیش از یك میلیون افزایش یافت. روزنامه در سال 1947 به دو میلیون و چهارصد هزار تیراژ روزانه دست یافت و فروش ویژه روزنامه در روزهای یكشنبه عدد تیراژ را به چهار میلیون و هفتصد هزار نسخه در روز هم رساند. ساختمان روزنامه دیلی نیوز توسط معمار «هیو فریز» برای روزنامه نگاران طراحی شد و این ساختمان تاریخی تا دهه 1990 مقر اصلی این روزنامه به شمار می رفت. این روزنامه شعار تبلیغاتی «روزنامه تصویری نیویورك» را از سال 1920 تا 1991 با خود همراه داشت، شعاری كه تاكید دیلی نیوز بر چاپ تصاویر را نشان می داد. در حقیقت تصویر یك دوربین عكاسی در لگوی این روزنامه از همان روز اول اهمیت تصویر در دیلی نیوز را نشان می داد. آخرین شعارهای تبلیغاتی روزنامه دیلی نیوز از این قرار است: «روزنامه محلی نیویورك»، «چشم ها و گوش های صادقانه برای شنیدن صدای نیویورك». دیلی نیوز رویكرد اولیه اش را در انتشار عكس های برجسته و بزرگ از اخبار و رویدادها را تا همین امروز مد نظر قرار داد و اخبار سرگرمی، ورزشی، شایعات ستاره ها، اخبار شهری، تبلیغات طبقه بندی شده، كارتون و بخش اندیشه را پوشش می دهد. اندكی پس از تاسیس روزنامه، این سازمان رسانه یی به فكر تاسیس شبكه رادیویی افتاد: شبكه یی كه به وسیله آن مخاطبانی كه فرصت مطالعه روزنامه نداشتند را هم به دیلی نیوز جذب می كرد.

اعتصابات روزنامه را فلج كرد

در سال 1982 و اوایل دهه 1990 در طول اعتصابات روزنامه، دیلی نیوز تقریبا از دنیای مطبوعات بیرون رانده شد. شاهد در سال 1991 «رابرت ماكسول» میلیونر برای بازگشت دیلی نیوز به كسب و كار پیشنهاد حمایت مالی از این روزنامه را مطرح كرد. اما از شانس بد دیلی نیوز «ماكسول» اندكی بعد از این پیشنهاد فوت كرد و این سوال برای همیشه در اذهان باقی ماند كه آیا ماكسول توانایی مالی كافی برای نجات روزنامه را داشت یا نه! پس از مرگ ماكسول در سال 1991 روزنامه با ورشكستگی عظیمی روبه رو شد، جیمز وایلس در این زمان سردبیر روزنامه بود. «مورت زاكرمن» در سال 1993 این روزنامه را خرید و از این زمان تا سال 1991 روزنامه به طور مستقیم به دارایی های شركت «تریبون» پیوست. در سال 2012 «كولیت میلر»سردبیر سابق «نیویورك پست» اداره دیلی نیوز را برعهده گرفت.

 

نویسنده: فاطمه عسگری آزاد

   


آخرین ویرایش: 1392/12/25 19:33

 

۲۰۱۳؛ پردرآمدترین سال بازار آثار هنری در تاریخ

1392/12/25 19:26نویسنده : Agostino Di Bartolomei

 

با توجه به حراج تعدادی از آثار هنری به بهایی بسیار گزاف و باورنکردنی طی سال ۲۰۱۳، برای دست اندرکاران و گردانندگان این بازار تقریبا تردیدی باقی نمانده بود که سال ۲۰۱۳ پردرآمدترین سال بازار آثار هنری می شود.

طبق آمارهایی که اخیرا یک موسسه مشاوره بازار آثار هنری به نام آرت پرایس منتشر کرده است حجم معاملات این بازار در سال ۲۰۱۳ به نسبت سال قبل حدود ۱۳ درصد افزایش یافته و از مرز ۱۲ میلیارد دلار عبور کرده است. در سال ۲۰۱۳ این رقم حدود ۱۰ میلیارد و پانصد ملیون دلار بود.

به این رقم باید دستمزد دلالان، موسسات حراج و فروش آثار هنری و البته مالیات را نیز اضافه کرد که بین ۱۵ تا ۲۰ درصد یعنی حدود ۲ میلیارد دلار دیگر به رقم فوق خواهد افزود.

این افزایش قیمت انواع آثار هنری از نقاشی و مجسمه سازی گرفته تا کارهای گرافیک و حتی طراحی را که تا چندی پیش در حاشیه های این بازار بودند، شامل می شود.

طبق آمارهای موسسه آرت پرایس قیمت متوسط آثار عکاسی حدود ۲۵ درصد، بهای آثار نقاشی حدود ۲۷ درصد، بهای مجسمه سازی حدود ۲۸ درصد، حکاکی حدود ۲۸ درصد و در کمال ناباوری بهای آثار طراحی حدود ۱۸۵ درصد افزایش پیدا کرده اند. به نظر می رسد که دلیل اصلی افزایش چشمگیر بهای آثار طراحی شکوفایی بازار چین است که به این نوع خاص از کارهای هنری علاقه ویژه ای دارد.

ولی هنوز هم آثار نقاشی در صدر پرفروش ترین و گران قیمت ترین آثار هنری قرار دارند. طی سال ۲۰۱۳ در بیش از ۸۷۰ مورد آثار نقاشی به بهایی بالاتر از یک میلیون دلار به فروش رفته اند. در حالی که ده سال پیش یعنی در سال ۲۰۰۳ تعداد آثار بالای یک میلیون دلار حدود ۲۰۰ مورد بود.

گران قیمت ترین معامله آثار هنری تاریخ در سال ۲۰۱۳ روی داد و آن حراج اثر معروف فرانسیس بیکن با عنوان "لوسین فروید" بود که الیان پاسکان وین همسر سابق یکی از صاحبان بزرگ کازینو های آمریکا آن را به مبلغ ۱۴۲ میلیون دلار خریداری کرد. به این فهرست می توان حراج اثری از اندی وارهول به نام "فاجعه مضاعف" به بهای ۱۰۵ میلیون دلار و اثری از جکسون پولاک با عنوان "شماره ۱۹" به بهای ۵۸ میلیون دلار را افزود.

از نکات مهم دیگر در بازار آثار هنری باید به افزایش محبوبیت و بهای آثار گرافیک اشاره کرد که معمولا در حاشیه قرار داشته ولی در سالهای اخیر به شدت به بهای آن افزوده شده است. از نظر تعداد فروش این آثار سال ۲۰۱۳ با سالهای گذشته تفاوت چندانی نداشته ولی ارزش معاملات آن تقریبا چهار برابر شده است.

در بخش حکاکی نیز بازار رشد چشمگیری را نشان می دهد و حجم معاملات در این بخش در سال ۲۰۱۳ نزدیک به ۲۰۰ میلیون دلار بوده است که بالاترین رقم فروش این آثار در تاریخ است. با نگاهی به آمارها می توان دید که آثار حکاکی هنرمندانی مثل پابلو پیکاسو، ادوارد مونک و اندی وارهول به بهایی بالاتر از یک میلیون دلار به فروش رفته اند.

آثار مجسمه سازی نیز دوران شکوفایی را طی می کنند. در مجموع طی سال ۲۰۱۳ حجم معاملات در این بخش بالغ بر ۹۰۰ میلیون دلار بوده و در مقایسه با ده سال پیش این رقم حداقل چهار برابر شده است. تعداد مجسمه هایی که در سال گذشته فروش رفته اند بالغ بر ۲۲ هزار مورد بوده که تاکنون در تاریخ فروش آثار هنری سابقه نداشته است. به عنوان نمونه یکی ازکارهای جف کونز مجسمه ساز آمریکایی به قیمت ۵۸ میلیون دلار فروش رفت.

به نظر می رسد که آثار عکاسی هنوز هم تازه واردهای بازار هنر هستند و اکثر خریداران آنها را مجموعه داران و موزه ها تشکیل می دهند. حجم معاملات آثار عکاسی در سال ۲۰۱۳ از مرز ۱۵۰ میلیون دلار گذشته و به نسبت ده سال پیش سه برابر شده است. یکی از آثار آندرئاس گورسکی عکاس آلمانی با عنوان "اتاق بازرگانی شیکاگو" به بهای ۲ میلیون و ۸۵۰ هزار دلار به فروش رفته است که گران ترین اثر عکاسی سال گذشته و تاریخ است.

با نگاهی به فهرست گران بها ترین آثار هنری که در سال گذشته معامله شده اند می توان دید که هنرمندان غربی در رقابت با بازار نوپای آثار هنری چین توانسته اند تا حدی موقعیت خود را بهبود ببخشند. آثار ده هنرمندی که در مقامهای اول تا دهم فهرست گرانقیمت ترین هنرمندان سال ۲۰۱۳ قرار دارند روی هم رفته به بهایی بالغ بر ۲ میلیارد و ۲۸۰ میلیون دلار به فروش رفته است.

بازگشت شاهزادگان به موزه ها

"بازگشت شاهزادگان به موزه ها" جمله طعنه آمیزی است که اخیرا یکی از مدیران موزه های بزرگ اروپا برای عنوان مقاله خود در تشریح پیامدهای گرانی سرسام آور آثار هنری برگزید.

به گفته جوئاو فرناندز مدیر موزه ملکه سوفیا، موزه هنر معاصر اسپانیا، پس از چندین دهه دموکراتیزه شدن هنر و تقویت این امیدواری که آثار هنری برخلاف قرون گذشته در دسترس همگان خواهند بود، بحران اقتصادی سالهای اخیر و افزایش قیمت آثار هنری باعث شده که باری دیگر اشراف و صاحبان قدرت اقتصادی امیال و آرزوهای خود را برعالم هنر تحمیل کنند.

امروزه خریداران اصلی این آثار شیخ های عرب، الیگارش های کشورهای تازه توسعه یافته ای مثل روسیه، برزیل، ترکیه و چین، صاحبان شرکت های مالی و هنرپیشه های پردرآمد هالیوود هستند.

این گروه از خریداران بیشتر ازعلاقه ویژه به یک هنرمند و یا یک سبکه و یا دوره خاص از آثار هنری، به دنبال آثار مشهور و گرانقیمت در بالای هرم این بازار هستند و بخشی از انگیزه آنها گذشته از کسب نوعی اعتبار و شهرت برای خود و یا شهر و کشورشان، بورس بازی است.

بخش مهم و فعالی از حلقه ها و موسسات فعال در بازار نیز به سوی این معاملات بزرگ جلب شده و در نتیجه سر سایرین، هنرمندان نه چندان مشهور و یا جوان، بی کلاه می ماند.

طبق آمارهای موسسه مشاوره آرت پرایس طی پنج سال اخیر درآمد هنرمندان از طریق فروش مستقل آثار خود حدود ۶۰ درصد کاهش یافته است. حدود ۷۰ درصد از آثار هنری جدیدی که طی سال گذشته به حراج گذاشته شدند، فروش نرفته اند. این نشان می دهد که بازار به شدت دو قطبی شده در یک سوی آثار میلیونی به فروش می روند و در سوی دیگر آن آثار چند هزار دلاری و در میان این دو قطب خشکسالی است.

مجموعه داران (کلکسیونیست های) متوسط، موزه ها و مراکز هنری عمومی که به لایه میانی این بازار تعلق دارند در این شرایط قدرت رقابت و خرید خود را به شدت از دست داده اند. بسیاری از مجموعه داران متوسط و یا سطح بالا از روی علاقه آثار هنری را می خرند. ولی امروزه کسانی از راه رسیده اند که جمع آوری آثار هنری برایشان تجسم و نمایش قدرت است.

به عنوان مثال خاندان حاکم بر قطر هر سال حدود یک میلیارد و پانصد میلیون دلار را صرف خرید آثار هنری می کند. قدرت و بودجه خرید موزه هایی که در این امیر نشین ساخته شده گاه چند صد برابر بودجه موزه های مهم اروپایی است.

نقش موزه های مهم فقط به نمایش آثار قدیمی کاهش یافته و گاه ممکن است به پله ای برای ترقی یک یا چند هنرمند بدل شوند که اگر خوش اقبال باشند به حراج های مهم راه خواهند یافت.

معلوم نیست که اگر یک زمانی تمام آثار هنرمندان مهم قرن بیستم در دست ابرثروتمندان و شاهزادگان جمع شود چگونه می توان سبک های هنری مختلف و فراز و فرودهای هنری قرن گذشته را در قالب آثار واقعی خالقان آنها به مردم نشان داد.

اگر همه تابلوهای پیکاسو یا مونه، همه آثار اندی وارهول و جکسون پولاک در دست یک عده معدود جمع شوند دیگر موزه و گالری معنایی نخواهد داشت. مگر آنکه به نگاهی از دور دست و از طریق اینترنت بسنده کنیم.

اشلی بیکرتون، هنرمند بریتانیایی، که بابت ساختن چیدمان و ترکیب کردن شیوه های هنری متفاوت در آثار خود شهرت دارد، سالها پیش در یکی از نمایشگاههای خود روی هر اثر هنری اش یک کنتور نصب کرده بود که ظاهرا قرار بود قیمت آن اثر را نشان دهد. این کنتورها مرتب کار می کردند و هر ۳۰ ثانیه یک سنت به بهای اثر افزوده می شد.

اکنون دیگر از کنتور هم خبری نیست.

 

پردرآمدترین هنرمندان

فهرست پردرآمدترین هنرمندان براساس درآمد حاصل از فروش تمامی آثاری که در سال ۲۰۱۳ فروخته شده است:

۱- اندی وارهول 367 میلیون دلار

۲- پابلو پیکاسو 361 میلیون دلار

۳- ژانگ داگیان 291 میلیون دلار

۴- ژان میشل باسکیت 250 میلیون دلار

۵- کی بائیشی 230 میلیون دلار

۶- فرانسیس بیکن 195.7 میلیون دلار

۷- گرهارد ریشتر 165.8 میلیون دلار

۸- روی لیختنشتاین 140.5 میلیون دلار

۹- زائو وو- کی 139.5 میلیون دلار

۱۰- کلود مونه 137.6 میلیون دلار


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 255 ) ... 5 6 7 8 9 10 11 ...